کومش بلاگ
صفحات وبلاگ

ترجمه تحریرالوسیله امام خمینى(ره) - جلد اول

مترجم : سیّد محمّد باقر موسوى همدانى

مقدمه*تقلید*طهارت*نماز*روزه*اعتکاف

مقدمه مترجم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سپاس فراوان از ایزد منان که ما را یارى کرد تا بار دیگر اثرى ارزنده به علاقمندان پارسى زبان تقدیم داریم . رساله تحریرالوسیله اثر حضرت آیت الله العظمى امام خمینى مدظله العالى رهبر کبیر انقلاب اسلامى که بحق یکى از بهترین رساله هاى عملیه عصر حاضر که متعرض همه ابواب فقه است و ترجمه آن مورد نیاز همه مقلدین فارسى معظم له میباشد.
اینک که جلد اول این کتاب شریف در اختیار علاقمندان قرار میگیرد امید است مورد توجه قرار گیرد و جلدهاى بعدى که مجموعا چهار جلد میباشد به ترتیب در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت . لازم بتذکر است که این مهم به دست تواناى دانشمند محترم جناب آقاى موسوى همدانى که از فضلاى حوزه علمیه قم میباشند انجام گرفته است و جا دارد از حجة الاسلام و المسلمین جناب آقاى سید محمد ابطحى کاشانى دامت افاضاته که کار تصحیح و مقابله این اثر با متن عربى را با حوصله و دقت بپایان بردند تشکر و تقدیر و از خداى متعال طول عمر حضرت امام و قوفیق هر چه بیشتر مصحح و مترجم را مسئلت نمائیم .
در خاتمه از خوانندگان محترم فضلا و دانشمندان جهت بهتر انجام گرفتن چاپ جلدهاى بعدى ما را از راهنمائى هاى خود بى نصیب نگذارند.

ناشر

مقدمه مترجم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله و الصلوه و السلام على رسول الله و على آله الا دلاء الى مرضات الله و اللعنه الدائمه على اعدائدهم اعداءالله .
هنوز ترجمه تفسیر المیزان پایان نیافته بود که جمعهى از دوستان پیشنهاد کردند کتاب مستطاب تحریر الوسیله تالیف علامه بزرگوار و استاد عظیم الشان آیت الله فى الارضین امام خمینى ادام الله برکات وجوده را ترجمه کنم چون تنها رساله عملیه ایست که متعرض همه ابواب فقه شده است لذا از خود معظم له نظر خواهى کردم فرمودند کار خیر حاجت به نظر خواهى ندارد پس از اتمام ترجمه تفسیر مجددا دوستان مرا به شروع در این کار تشویق نمودند. اینک در آغاز این کار با توسل به خاندان وحى علیهم السلام و مخصوصا قائمشان روحى فداه از خدایتعال مسئلت دارم مرا در اتمام آن موفق بفرماید و آنرا ذخیره آخرتم قرار بدهد و هوالموفق و المعین .

مترجم : سیّد محمّد باقر موسوى همدانى

تقلید

در باب تقلید

باید دانست که بر هر مکلفى که بمرتبه اجتهاد نرسیده باشد واجب است در مسائل غیرضرورى دین تقلید و یا احتیاط کند چه در عبادات و چه معاملات چه واجبات و چه محرمات چه مستحبات و چه مباحات البته اگر خواست احتیاط کند باید عارف به موارد احتیاط باشد و معلوم استکه جز افرادى انگشت شمار عارف به آن نیستند، بنابراین عمل عامى که آشناى بموارد احتیاط و طرف آن نیست بدون تقلید باطل است و تفصیل مسئله مى آید.
مساءله 1 - قوى تر در نظر این استکه احتیاط کردن جائز است هر چند که مستلزم تکرار عمل باشد.
مساءله 2 - تقلید عبارت از این استکه عمل آدمى مستند به فتواى فقیهى معین بوده باشد و در دو مسئله بعدى نیز سخن درباره همین تقلید است ، بله آنچه عمل را صحیح مى کند صادر شدن آن با داشتن حجتى نظیر فتوى است هرچند عنوان تقلید بر آن صادق نباشد و بزودى خواهد آمد که صرف مطابق بودن عمل با فتوا در صحیح بودن آن کافى است .
مساءله 3 - مرجع تقلید باید عالم و مجتهد و عادل و پرهیزکار دردین خدا باشد بلکه نزدیکتر به احتیاط آنستکه علاوه براینها حرص بر مال و جاه دنیا و بر تحصیل آن نیز نباشد درحدیث شریف آمده : (( از میانه فقهاء اگر کسى یافت شود که زمام نفس خود را مالک و براى دین خدا نگهبان و با هواى نفسش ‍ مخالف و نسبت به امر مولایش مطیع باشد مردم میتوانند از او تقلید کنند)) .
مساءله 4 - بعد از آنکه مکلف از مجتهدى زنده تقلید کرد میتواند به مجتهدى دیگر که مساوى با او است عدول نماید ولى اگر دومى از اولى برترى داشته باشد نزدیکتر به احتیاط آنستکه بگوئیم واجب است به او عدول کند.
مساءله 5 - بنابراین بر مکلف واجب استکه درصورت امکان از مجتهدى تقلید کند که اعلم از سایرین باشد همچنانکه جستجو کردنش براى تشخیص ‍ چنین فردى از بین سایر افراد نیز واجب است و اگر در زمانى دو مجتهد در علم برابر باشند و یا برترى یکى بر دیگرى براى مکلف معلوم نشود مخیر است دراینکه از هر یک از آندو تقلید کند و اما اگر در همین فرض فردى معین از آندو با ورع تر و یا عادل تر از آندیگرى باشد بهتر و به احتیاط نزدیکتر آنستکه بگوئیم مکلف او را انتخاب کند و اگر اعلم بودن مردد بین دو شخص باشد و مکلف احتمال دهد خصوص یکى از آندو اعلم از دیگرى است بنابر احتیاط واجب تقلید از او متعین است .
مساءله 6 - اگر اعلم منحصر و مردد در دو شخص بود و تعیین وى ممکن نشد عمل به احتیاط و یا حداقل عمل بفتوائى از آندو که به احتیاط نزدیکتر باشد متعین است البته این درصورتى استکه احتیاط ممکن باشد و در صورت ممکن نشدن مکلف مخیر است از هر یک از آندو تقلید کند.
مساءله 7 - در خصوص مسئله وجوب تقلید اعلم بر مکلف عامى واجب است از اعلم تقلید کند اگر او آنرا واجب بداند نمیتواند در سایر مسائل از غیر اعلم تقلید کند و اما اگر واجب نداند یعنى تقلید از غیر اعلم را جائز بداند در آنصورت مکلف مخیر است بین تقلید همان اعلم و بین غیر او و اما اگر غیر اعلم فتوى دهد به اینکه تقلید اعلم واجب نیست مکلف نمى تواند این مسئله را از او تقلید کند ولى اگر همین غیر اعلم فتوى دهد به وجوب تقلید اعلم جائز است دراین مسئله از او تقلید کند لکن این نه از باب این استکه قول او حجت باشد بلکه از این جهت استکه عمل بر طبق فتواى او موافق احتیاط است .
مساءله 8 - اگر در مجتهد متساوى در علم باشند مکلف عامى درتقلید از هر یک مخیر است همچنانکه میتواند در بعضى از مسائل از این و دربعضى دیگر از آن تقلید کند.
مساءله 9 - بر ملف عامى واجب است درزمانیکه مشغول فحص و پیدا کردن مجتهد و یاتشخیص اعلم است اینکه به احتیاط عمل کند ودر فرض دوم که در حال جستجو از اعلم است کافى است فتواى چند مجتهد محتمل الا علمیه را بدست آورده در آنها احتیاط کند یعنى به آن فتوائى عمل کند که به احتیاط نزدیک باشد.
مساءله 10 - درمسائلى که فتواى غیر اعلم مطابق فتواى اعلم است و بلکه در مسائلى هم که نمیداند فتواى آندو مخالف یکدیگر است مکلف میتواند بفتواى غیر اعلم عمل کند.
مساءله 11- اگر مجتهد اعلم در مساءله اى از مسائل فتوا نداشته باشد مکلف عامى مى تواند بغیراعلم رجوع کند و نزدیکتر به احتیاط این استکه در بین افراد غیراعلم بآنکه از همه عالم تر است رجوع نماید.
مساءله 12 - اگر ازکسى تقلید کرده که اهلیت فتوى ندارد واجب است از او عدول کند و نیز اگر از غیر اعلم تقلید کرده بعد از آنکه ملتفت شد احتیاط واجب آنستکه به مجتهد اعلم عدول کند و همچنین اگراز اعلم تقلید مى کرد و سپس دیگرى اعلم از آن مجتهد شد نزدیک تر به احتیاط این استکه دراین فرض و درفرض قبلى بگوئیم در مسائلى که تفصیلا میداند فتواى آندو مخالف یکدیگر است به اعلم عدول کند (و اما اگر تفضیلا نمى داند که فتاواى آندو مخالف یکدیگر است عدول لازم نیست ).
مساءله 13 - تقلید میت ابتدا جایزنیست بله اگر بعد از عمل کردن دربعضى از مسائل بفتواى مجتهد آن مجتهد وفات کرد جائز است در همه مسائل به تقلید از وى باقى بماند و نیز مى تواند به مجتهد زنده اعلم رجوع کند و این به احتیاط نزدیکتر است و اگر رجوع کرد بنابر احتیاط واجب دیگرنمیتواند بفتواى میت برگردد و نیز نمى تواند به مجتهد زنده دیگر رجوع کند مگر آنکه دومى اعلم باشد که دراینصورت احتیاط واجب آنستکه از دومى تقلید کند و در خصوص مسئله جواز بقاء برتقلید میت باید از مجتهد زنده تقلید کند که اگر بدون اجازه مجتهد زنده ایکه بقاء را جائز مى داند باقى بماند عمل او مانند عمل کسى استکه اصلا تقلید نکرده .
مساءله 14 - اگرمکلف ازمجتهدى تقلید کند و سپس آن مجتهد از دنیا برود آنگاه از مجتهدى دیگر تقلید کند او نیز از دنیا برود و بناچار در مسئله بقاء بر تقلید میت از مجتهد سوم تقلید کند اگر فتواى او این باشد که بقاء واجب است بر تقلید مجتهد اول باقى میماند و اگر فتوایش این باشد که بقاء جایز است مکلف مخیر است بین بقاء بر تقلید مجتهد دوم و بین رجوع بمجتهد زنده .
مساءله 15 - کسیکه از طرف مجتهدى وکیل و یا ماءذون در تصرف در اوقاف یا وصیت ها و یا تصرف در اموال افراد قاصراست با مرگ آن مجتهد منعزل مى شود (و وکالت و اذنى که داشت باطل مى گردد) و اما اگر از ناحیه او منصوب بوده باشد مثلا مجتهد او را به تولیت اوقافى نصب و یا وى را قیم بر فردى قاصر کرده باشد بعید نیست بگوئیم با مرگ مجتهد منعزل نمى شود لکن سزوار آن است که احتیاط کند یعنى از مجتهد زنده اجازه و یا نصبى جدید تحصیل نماید.
مساءله 16 - اگر به فتواى مجتهدى که از او تقلید مى کرده عبادتى یا معامله اى یا ایقاعى (( نظیر طلاق )) انجام داده سپس آن مجتهد از دنیا رفت و به تقلید مجتهدى دیگردرآمد که آن عمل را باطل میداند مى تواند در آنچه کرده بنا را برصحت بگذارد و اعاده آن عمل واجب نیست لکن اعمالى که بعدا انجام میدهد باید مطابق فتواى مجتهد دوم باشد.
مساءله 17 - اگراز مجتهدى قبل از تحقیق از اینکه آیا جامع شرایط هست یا نه تقلید کند وسپس درجامع شرائط بودنش شک نماید واجب است تحقیق کند و همچنین اگر به جامع الشرائط بودن وى یقین داشته سپس بشک افتاده که آیا درابتداء جامع بود یا نه احتیاط واجب آنستکه از حال او فحص ‍ و تحقیق کند اما درصورتیکه جامع الشرائط بودن او را احراز کرده و سپس ‍ شک کند دراینکه چیزى از آن شرائط نظیر عدالت و اجتهاد از وى زایل شده یا نه فحص واجب نیست و مى تواند بنا بگذارد بر اینکه مجتهدش بر حال اول باقى است .
مساءله 18 - اگر حالتى بر مجتهد عارض شود که باعث از دست دادن بعضى از شرائط گردد مثلا فاسق یا دیوانه شود و یا دچار فراموشى گردد واجب است ازمجتهد دیگر که جامع شرائط باشد تقلید کند و جایز نیست بر تقلید او باقى بماند همچنانکه اگر مدتى از کسى که جامع شرائط نبوده تقلید کرده باشد مثل کسى است که اصلا تقلید نکرده و حکم او حکم جاهل قاصر و یا مقصر است که بعدا مى آید.
مساءله 19 - اجتهاد مجتهد از راه آزمایش و بوسیله شیوعى که علم آور باشد و به شهادت دو نفر عادل از اهل خبره ثابت مى شود و راه ثابت شدن اعلمیت نیزهمین ها است و جائز نیست از کسى تقلید کند که هنوز یقین نکرده به اینکه او بمرتبه اجتهاد رسیده هرچند که از اهل علم باشد همچنانکه بر غیرمجتهد واجب است که یا تقلید کند و یا احتیاط هرچند که خودش ازاهل علم و حتى قریب به اجتهاد باشد.
مساءله 20 - عمل جاهل مقصر ملتفت بدون تقلید باطل است مگر آنکه هرچه مى کرده به امید درک واقع کرده باشد و مطابق واقع و یا مطابق فتواى مجتهدى هم که تقلید از او جائز است انجام داده باشد و همچنین عمل جاهل قاصر و یا مقصر غافل اگر قصد قربت داشته صحیح است بشرطى که مطابق با واقع و یا با فتواى مجتهدى باشد که تقلید از او جائز است .
مساءله 21 - راه بدست آوردن فتواى مجتهد یکى از سه چیز است :
اول - شنیدن فتوى از خود او.
دوم اینکه دو شاهد عادل و یا یک شاهد عادل از خود او و یا از رساله او نقل کنند - البته بشرطى که رساله اش ماءمون ازغلط باشد - بلکه على الظاهر نقل یک نفرغیر عادل نیز در صورتیکه مورد وثوق باشد و نقلش اطمینان آور باشد کافى است .
سوم رجوع خود مکلف به رساله اوست در صورتى که رساله اش ماءمون از غلط باشد.
مساءله 22 - اگر ناقلین فتواى مجتهد در نقل اختلاف کنند اقوى این است که درهرحال تساقط مى کنند یعنى به نقل هیچیک اعتماد نمى شود چه اینکه هر دو طرف در وثاقت مساوى باشند و یا نباشند و در چنین وضعى اگر مکلف نتواند به مجتهد و یا به رساله او رجوع کند باید از بین آندو فتوا فتوائیکه به احتیاط نزدیکتر است را بگیرد و یا خود مطابق احتیاط عمل نماید هر چند مطابق هیچیک از آن دو فتوى نباشد.
مساءله 23 - واجب است یاد گرفتن مسائل شک و سهو و سایر مسائلى که غالبا مورد ابتلاء واقع مى شود مگر آنکه مکلف از خود اطمینان داشته باشد که آن مسائل برایش پیش نمى آید همچنانکه واجب است یاد گرفتن اجزاء عبادات و شرائط و موانع ومقدمات آن بله اگر بطور اجمال یقین داشته باشد به اینکه عملش داراى همه اجزاء و شرائط و فاقد همه موانع هست عملش صحیح است هر چند که بطور تفصیل آگاهى به آنها نداشته باشد.
مساءله 24 - مکلفى که میداند مدتى عبادتش بدون تقلید بوده ولى مقدار آنرا نمى داند اگر میداند چگونه عبادت کرده و آنچه کرده با فتواى مجتهدى که امروز به او رجوع کرده و یا مجتهدیکه آنروز مى بایست باو رجوع مى کرد مطابق است چیزى بر او نیست و در غیر اینصورت باید اعمال سابق خود را بمقدارى که یقین دارد ذمه اش به آن مشغول است قضاء کند هرچند که احتیاط مستحب آنستکه آنقدر اعمال خود را قضاء کند که یقین کند ذمه اش ‍ برى شده است .
مساءله 25 - مکلفى که اعمال گذشته اش با تقلید بوده ولى نمى داند تقلیدش ‍ صحیح بوده یا فاسد بنا را برصحت مى گذارد.
مساءله 26 - اگربعد از آنکه مدتى از بلوغ مکلف گذشته شک کند در اینکه اعمالش مستند به تقلیدى صحیح بوده یا نه بنا را بر صحت بگذارد ولى براى اعمال بعد باید تقلید صحیح کند.
مساءله 27 - عدالت که درمفتى و قاضى معتبر است بچند طریق ثابت مى شود یکى شهادت دو شاهد عادل و دیگر از راه معاشرتیکه مکلف به عدالت او یقین و یا حداقل اطمینان حاصل کند و سوم شیاعى استکه براى مکلف یقین آور باشد بلکه بوسیله حسن ظاهر و مواظبت بر شرعیات و طاعات و حضور در جماعات و امثال آن نیز شناخته میشود و ظاهر این استکه حسن ظاهر کاشف تعبدى است به این معنا که شارع علیه السلام آنرا راه تشخیص ‍ دانسته هر چند از آن براى مکلف ظن یا علم بعدالت حاصل نشود.
مساءله 28 - عدالت عبارت است از داشتن ملکه راسخه اى درنفس که آدمى را وادار مى کند به ملازمت تقوى یعنى ترک محرمات و فعل واجبات .
مساءله 29 حکم عدالت با ارتکاب هریک از گناهان کبیره و یا اصرار برگناهان صغیره ازبین مى رود بلکه احتیاط آنستکه بگوئیم با ارتکاب هر یک از گناهان صغیره نیز ازبین مى رود و با توجه به این حکم برمیگردد بشرطیکه ملکه عدالت که درمسئله گذشته ذکر شد باقى باشد.
مساءله 30 - اگر کسى فتواى مجتهد را براى فرد یا افرادى بطور نادرست نقل کند باید به همه کسانیکه از او یاد گرفته اند اعلام نماید.
مساءله 31 - اگر براى مکلف دربین نماز مسئله اى پیش آید که حکمش رانمى داند و آگاه شدن از آن برایش ممکن نیست بنا را بر یکى از دو طرف احتمال مى گذارد بقصد اینکه بعد از نماز حکم را بپرسد و اگر آنچه انجام داده خلاف دستور بوده دوباره نمازش را بخواند که اگر چنین کند و بعد از نماز معلوم شود آنچه کرده مطابق دستور بوده نمازش صحیح است .
مساءله 32 - کسیکه از طرف غیر براى انجام کارى از قبیل اجراى عقد و یا ایقاع یا پرداخت خمس و یا زکات و یا کفاره و یا کار دیگر نظیر اینها وکیل شده واجب است بر او که آن عمل را مطابق تقلید موکل خود انجام دهد نه تقلید خودش البته این درصورتى است که فتواى مجتهد او با فتواى مجتهد موکل مختلف باشد و اما اگر از ناحیه وصى و یا ولى اجیر شده باشد که مثلا نماز و یا عبادتى نظیر آن را به نیابت از میت انجام دهد اقوى این است که باید مراعات تقلید خود را بنماید نه تقلید میت و نه تقلید وصى ویا ولى را و همچنین اگر شخص وصى بخواهد خودش وصیت میت را تبرعا و یا در مقابل گرفتن اجرت انجام دهد بر او نیز واجب است مراعات تقلید خود را بکند نه تقلید میت را و همچنین است ولى .
مساءله 33 - اگر بین دو نفر معامله اى واقع شد که یکى از آندو از کسى تقلید مى کند که آن معامله را باطل مى داند و دیگرى از کسیکه آنرا صحیح میداندد بر هر یک از آندو واجب است فتواى مجتهد خود را مراعات کندد و اگر بین دو نفر مقلد نزاعى واقع شد باید مرافعه را نزد یکى از دو مجتهدیکه طرفین از آنها تقلید مى کنند و یا نزد مجتهدى ثالث ببرندتا او طبق فتواى خود بین آندو حکم کند که این حکم بر هر دو طرف نافذ است و همچنین است حال در جائیکه ایقاعى مربوط به دو طرف واقع شده باشد مثلا طلاقى یا عتقى و یا نظیر آندو.
مساءله 34 - احتیاط مطلقیکه در مقام فتوى آمده باشد بدون آنکه قبل از آن و یا بعد از آن فتوائى برخلافش باشد ترک آن جائز نیست بلکه واجب است یا به آن عمل شود و یا بغیر رجوع شود البته بارعایت الا علم فالاعلم و اگر در رساله عملیه احتیاط بعد از فتواى برخلافش آمده باشد مثلا مجتهد بعد از دادن فتوى فرموده باشد: (( هر چند احوط این استکه چنین و چنان کند)) و یا احتیاط قبل از فتواى برخلاف آمده باشد مثلا فرموده باشد: (( احوط این استکه مکلف چنین کند هرچند که اقوى چنان است )) و یا فرموده باشد: (( احوط این استکه چنین کند هر چند که حکم چنان است )) و یا احتیاط همراه با قرینه اى آورده باشد که مى فهماند احتیاط نامبرده مستحبى است مثل اینکه فرموده باشد: (( بهتر و به احتیاط نزدیکتر این است که چنین کند)) دراین سه مورد ترک احتیاط جائز است .

طهارت


آبها
احکام تخلى
وضوء
غسل ها
تیمم
نجاسات
مطهرات
گفتار در احکام مربوط به ظرفها


آبها

آب یا مطلق است (یعنى به آن ، آبِ تنها گفته میشود) و یا مضاف است (یعنى آنرا به چیزى نسبت میدهند) مانند آب هندوانه و آب انار و یا با چیزى ممزوج شده بطوریکه دیگر از اینکه کلمه (( آب )) بر آن صدق کند خارج گشته مانند آب شکر یا آب نمک و امثال آن و آب مطلق چند قسم است یکى آب جارى و دیگرى آبیکه از زمین مى جوشد ولى جارى نمى شود و سوم آب چاه و چهارم آب باران و پنجم آبى که (چون آب حوض ) درجائى ایستاده باشد و آنرا راکد گویند.
مساءله 1 - آب مضاف خود بخود پاک است ولى شى ء نجسى را پاک نمیکند و نیز حدث را برطرف نمیسازد و اگربا نجاستى برخورد کند همه اش نجس ‍ میشود هرچند که بمقدار هزار کر باشد بلکه در صورتیکه از بالا بپائین بریزد ولو بطور عمودى نباشد لکن در جریان افقیش شدت داشته باشد وقسمت پائین آن با نجاستى برخورد کند همان محل برخورد و پائین تر از آن نجس ‍ میشود و نجاست به قسمت بالاى آب سرایت نمیکند.
مساءله 2 - آب مطلق بصرف بخار شدن و بالارفتن مضاف نمیشود (پس آبیکه از بخار آب مطلق بدست مى آید آب مطلق است ) بله اگر چیزى مانند گل خشبوبا آن مخلوط شود و هنگام بخار شدن یا بخار بالا برود گاهى آب حاصل از مطلق است مانند آب مضاف تبخیر شده و در بعضى موارد مضاف است مانند گلاب تبخیر شده که بعد از تبخیر نیز گلاب است پس ‍ معیار در مطلق بودن یا مضاف بودن آب تبخیر شده حال اجتمال قطرات بعد از تبخیر است که بسا میشود بعد از جمع کردن مطلق باشد و یا میشود که مضاف باشد.
مساءله 3 - اگر درباره مایعى شک شود در اینکه آیا آب مطلق است یا مضاف اگر حالت قبل از شک معلوم باشد که مطلق بوده یا مضاف بنا را بر همان حالت مى گذارد مگر در بعضى از فرضها مثل مواردیکه شبهه در مفهوم آن مایع باشد و بخاطر نامعلوم بودن مفهوم دربقاء موضوع شک کند (مثل اینکه جوهرى رنگى درآب ریخته شده باشد درحدیکه آب را تیره کرده باشد و ما ندانیم آیا به آن آب تیره مى گویند ویا آب جوهر).
و اگر حالت سابقه آنرا نمیدانند که چه بوده آن آب نه حدث را بر طرف مى سازد و نه نجاستى را پاک مى کند و اگر به نجاستى برخورد کند در صورتیکه کمتر از کر باشد قطعا نجس مى شود و اما اگر بمقدار کر باشد ظاهرا محکوم بطهارت است .
مساءله 4 - همه اقسام آب مطلق وقتى درملاقات با نجاسات نجس مى شود که یکى ازاوصافش یعنى رنگ یا بوى و یا طعمش تغییر کند و اما اگر این دگرگونى اوصاف بخاطر ملاقات نباشد بلکه بخاطر مجاورت باشد متجنس ‍ نمیشود مثل آبى سالم که نزدیک مردارى قرار گرفته باشد و در نتیجه بوى مردار بردارد بله اگر مردار بیرون آب افتاده و جرئى از آن در آب قرار گرفته باشد و آنگاه آب از آن جزء و از اجزاء خارج مردار متعفن شده باشد آن آب متنجس است .
مساءله 5 - شرط است در نجس شدن آب متغیر اینکه با اوصاف نجاست متغیر شده باشد نه با اوصاف متنجس پس اگررنگ آبى کثیراز قبیل کر و یا جارى و امثال آن بخاطر افتادن جامه اى متنجس که رنگ مى دهد در آن مثلا قرمز شود نجس میشود.
مساءله 6 - معیار در مساءله فوق صرف متغیر شدن اوصاف سه گانه آب بوسیله نجاست است هرچند اوصافیکه آب بخود گرفته مطابق اوصاف نجس ‍ نباشد مثلا با ریختن خون در آب رنگ آب قرمز نشود بلکه زرد شود این نیز تغیر است و آب رانجس مى کند.
مساءله 7 - اگر چیزى نجس شود و به اوصاف نجس متغیر گردد آنگاه در آبى معتصم - کر و یا جارى و امثال آن - ریخته شود آن آب نجس نمى شود مثلا مردارى در آبى بیفتد و آنرا متغیر کند و سپس آن آب را بعد از برون شدن مردار در حوضى کر بریزند و حوض کر نیزبا تغیر آن متغیر گردد و بوى آنرا بگیرد نجس نمیشود بله وقتى نجس مى شود که آب نجس شده اجزائى از نجس را با خود داشته باشد و حوض کر بوسیله آن اجزاء دگرگون شود.
مساءله 8 - آب جارى عبارتست از آبى که از زمین بجوشد و جارى شود و چنین آبى چه کم باشد و چه زیاد با برخورد با نجس نجس نمیشودآبى هم که از زمین مى جوشد ولى جارى نمى شود - مانند بعضى چشمه ها و نیز مانند چاه - حکم جارى را دارد و در نتیجه با برخورد با نجس نجس ‍ نمیشود مگر آنکه یکى از اوصاف سه گانه اش تغییر کند.
مساءله 9 - آب راکدى که متصل به آب جارى است حکمش همان حکم جارى است و بنابراین گودالیکه بوسیله ساقیه (نهر کوچک ) و نظیر آن (نظیر لوله ) متصل به نهر است حکم نهر را دارد و همچنین اطراف نهر هر چند آب آن ها جریان نداشته باشد.
مساءله 10 - آب جارى و آنچه گفتیم در حکم جارى است اگر بخاطر تغیر نجس شده باشد یا برطرف شدن تغیرش و آمیخته شدنش با آب معتصم پاک میشود چه اینکه خود بخود بحال طبیعى برگردد و چه بوسیله علاج .
مساءله 11 - آب راکد کمتر از کر اگر ماده (منبع ) نداشته باشد یا برخورد به نجس متنجس میشود چه اینکه وارد برنجس شود و چه اینکه نجس وارد بر آن شود و اگر همین آب متنجس با آبى معتصم مانند جارى و کر و آب باران ممزوج شود پاک مى گردد و در اینکه صرف اتصال کافى است و یا باید ممزوج بشود اقوى این استکه بصرف اتصال و بدون امتزاج اکتفاءنشود.
مساءله 12 - آب قلیلى که شک بشود در اینکه منبع دارد یا نه اگر درسابق منبع داشته و فعلا شک دراین استکه ایا اتصالش با آن منبع قطع شده یا نه باید بناء را بر حالت قبلى بگذارد (و بگوید هنوز اتصال برقرار است ) و اگر در سابق منبع نداشته حکم به اتصال نمى کند ولکن در عین حال اگر به نجاست برخورد کند حکم به نجاستش نمیکند بلکه بنا بر احتمال قوى تر حکم بطهارت آن میکند.
مساءله 13 - آب راکد اگر به حد کر برسد یا برخوردش به نجس متنجس ‍ نمى شود مگر آنکه همه اش متغیر شود و اما اگر یک طرف آن متغیر شده باشد در صورتیکه باقیمانده مقدار کمى باشد آن باقیمانده پاک است و قسمت متغیرش نجس است که اگر با ممزوج شدن با قسمت باقیمانده تغیرش برطرف شود نیز پاک میشود و اگر باقى مانده کمتر از کر باشد همه اش نجس مى شود.
مساءله 14 براى کر دو قسم تقدیر - و تعیین مقدار - هست یکى به حسب وزن که عبارتست از هزار و دویست رطل عراقى که هر رطل آن برحسب حقه ى کربلاى معلا و نجف اشرف - یعنى نهصد و سى و سه مثقال و ثلث مثقال - عبارتست از هشتاد و پنج حقه و سه هشتم آن و برحسب حق بقالى به اضافه دو مثقال و نیم صیرفى و بحسب حقه اسلامبولى که دویست و هشتاد مثقال است - عبارت مى شود از دویست و نود و دو حقه و نیم و بحسب من شاهى - که هزار و دویست و هشتاد مثقال است - عبارت میشود از شصت و چهار من الا بیست مثقال و بحسب من تبریزى میشود صد و بیست و هشت من الا بیست مثقال و بحسب من بمبئى - که چهل سیر و هر یک سیرش هفتاد مثقال است - عبارت میشود از بیست و نه و یک چهارم من و بحسب کیلوى متفاوت تقریبا میشود سیصدو هفتاد و هفت کیلو و چهار صد و نوزده گرام .
قسم دوم اندازه گیرى بحسب مساحت است و آن بنا بر احتیاط عبارتست از جمعى بالغ بر سى و چهار وجب الا یک هشتم آن بلکه این نظریه خالى از قوت نیست .
مساءله 15 - آبیکه کر بودنش مشکوک است اگر حالت سابقه آن معلوم است بنا برهمان حالت مى گذارند (مثلا اگر قبلا کر بوده و مکلف شک دارد آیا از کر کمتر شده یا نه باید بگوید هنوز کر است و همچنین عکس این صورت ) و اگر حالت سابقه آن معلوم نیست اقوى این استکه با برخوردش به نجاست متنجس نمیشود و در عین حال سایر احکام کر بر آن جارى نیست (مثلا چیز نجس با ملاقات با آن پاک نمى شود.
مساءله 16 - درصورتیکه آبى کمتر از کر بحد کر برسد از سوى دیگر مکلف یقین کند که این آب به نجاست برخورده لکن نداندبرخورد قبل از آن به حد کر بوده یا بعد از آن حکم بطهارت آن آب مى شود مگر آنکه زمان برخورد را بداند و زمان رسیدن آب به حد کر را نداند و اما اگر آب قبلا کر بوده و سپس ‍ قلیل شده که دراینصورت اگر یقین به برخوردش با نجاست دارد ولى نمى داند ملاقات قبل از قلیل شدن کر بوده یا بعد از آن ظاهر این استکه حکم بطهارت آب مى شود هر چند که تاریخ قلیل شدن آب را بداند و تاریخ ملاقات را نداند.
مساءله 17 - آب باران در حال باریدنش از آسمان مانند آب جارى است یعنى مادامیکه رنگ و یا بوى و یا طعم نجس بخود نگرفته نجس نمى شود و احتیاط آنستکه بمقدارى باشد که اگر درزمین سخت مى بارید جارى مى شد هرچند که اکتفا به صدق اطلاق کلمه (( باران )) بر آن خالى از قوت نیست .
مساءله 18 - منظور از آب بارانیکه گفتیم جز با دگرگون شدن اوصافش نجس ‍ نمى شود هم قطرات باران و هم آبى است که باریده و در نقطه اى جمع شده و ریزش باران بر آن ادامه دارد و همچنین است آب جمع شده دیگرى که باران بر آن نمى بارد ولى متصل است بمحلى که باران بر آن مى بارد بنابراین آب بارانیکه از ناودان به نقطه اى مانند زیر سقف مى ریزد در حال ریزش ‍ باران حکم آبى را دارد که در پشت بام جمع شده و باران بر آن مى بارد.
مساءله 19 - باران هرچیز متنجس شده را بشرطیکه قابل تطهیر با آب باشد پاک مى کند مانند آب متنجس و زمین و فرش و ظرفیکه نجس شده لکن در خصوص آب متنجس آنچه بنظر قوى تر این استکه ممزوج شدن آب باران با آن معتبر است و درفرش و امثال آن احتیاج به فشار دادن (و غساله گرفتن ) ونیز احتیاج به تعدد ندارد بلکه در ظرفها نیز نیازى به تعدد نیست بله اگر ظرفها به لعاب دهان سگ متنجس و آلوده شده باشد باید اول خاک مال شود و سپس درزیر باران قرار گیرد که در اینصورت همینکه باران بر آن بارید پاک مى شود و بدون اینکه احتیاج به تعدد داشته باشد.
مساءله 20 - لحاف و تشک و فرش و امثال اینها اگر نجس شود در صورتى با آب باران پاک مى شود که باران همه جاى آن یعنى ظاهر و درون آن را فراگیرد و اگر یک قسمت ازآن را فرا گرفته باشد تنها همان قسمت پاک مى شود و نیز اگر تنها ظاهرآن را فراگرفته باشد و بباطن آن نفوذ نکرده باشد تنها همان ظاهرش پاک میشود.
مساءله 21 - اگر پشت بام نجس شده باشد و آب باران در آن نفوذ نموده بداخل خانه بچکد آن قطرات مادام که باران بند نیامده پاک است هرچند که عین نجاست بر بالاى بام موجود باشد و قطراتى که مى چکد از آن عین نجس عبور کرده باشد و همچنین چکه هائى که در فرض قبلى بعد از بند آمدن باران مى چکد و احتمال داده شود که این از آبى است که درهنگام بارش در اعماق سقف ذخیره شده و یا احتمال دهد این قطرات بعد از بند آمدن باران به عین نجس و چیزى که متنجس به آن شده برنخورده و اما اگربداند که این قطرات همان آبى است که بعد ازبند آمدن باران بعین نجس ‍ ویا متنجس به آن برخورده نجس میباشد.
مساءله 22 - آب راکدى که نجس شده باباریدن باران بر آن ممزوج شدنش با آن پاک مى شود همچنانکه با متصل شدنش به آب معتصم (نجاست ناپذیر) مانند آب کر و جارى و ممزوج شدنش با آن پاک مى گردد و لازم نیست چگونگى خاصى دراتصال رعایت شود بلکه معیار مطلق اتصال است هرچند بوسیله لوله و سوراخى باشد که آندو را بهم مرتبط کند همچنانکه بالاتر بودن آب معتصم از آب نجس و با هم سطح بودن آندو لازم نیست بله اگر آب نجس از بالا بر روى آب معتصم بریزد این اتصال کافى نیست و آب بالا را پاک نمى کند.
مساءله 23 - آبى که دروضوء استعمال مى شود بدون اشکال پاک است و حدث و خبت را برطرف مى سازد (یعنى هم میتوان دوباره با آن غسل کرد و وضوء گرفت و هم چیزنجس را با آن تطهیر کرد) همچنانکه آبى که در غسل استعمال مى شود طاهر و مطهر از نجاست و بلکه اقوى آنست برطرف کننده حدث نیز هست .
مساءله 24 - آبى که در برطرف کردن نجاست استعمال میشود و آن را غساله گویند مطلقا نجس است چه غساله اول باشد و چه دوم .
مساءله 25 - آبى که درتطهیر محل بول یا غایط استعمال مى شود پاک است در صورتى که یکى از اوصاف آن یعنى طعم و بوى و رنگش دگرگون نشده باشد و اجزاء مشخصى از غایط در آن دیده نشود و نیزنجاست از مجراى متعارف خود تجاوز فاحش نکرده باشد بطورى که عرف آب آن را آب استنجاء نداند و نیز لازم است نجاست خارجى به آن نرسیده باشد.
پس اگربول و یا با غائط نجاست دیگرى مانند خون از مجرا خارج شود آن آب نجس است حتى اگر آن خون جزئى از بول و یا غائط شمرده شود بنابر احتیاط آب استنجاء آن پاک نیست .
مساءله 26 - درپاک بودن آب استنجاء شرط نیست که اول آب بر محل ریخته شود و سپس دست بر آن بگذارد هرچند که این احوط است .
مساءله 27 - اگر نجسى بین چند چیز محصور مشتبه شود (مثل اینکه یک ظرف نجسى در بین ده ظرف گم شود) واجب است از همه آن ده ظرف اجتناب شود و اگر چیزى دیگر بیکى از این ظرفها برخورد نماید اگرحالت سابقه آن ظرف نجاست بوده بنابر احتیاط اگر نگوئیم اقوى حکم به نجاست آن چیز مى شود و اگر حالت سابقه اش نجاست نبوده باید بین فرض هائى که دارد تفصیل داد.
مساءله 28 - اگر مایع یک از دوظرفى که مشتبه شده ریخته شود باز هم واجب است از آن ظرف دیگر اجتناب شود.
مساءله در احکام تخلى 
مساءله 1 - درحال تخلى مانند سایر احوال برمکلف واجب است عورت خودرااز بیننده محترم چه مرد باشد و چه زن حتى از دیوانه و طفلى که داراى تشخیص باشد بپوشاند همچنانکه بر او حرام است که بصورت دیگرى نگاه کند هرچند که آندیگرى مجنون و یاطفل ممیز باشد، بله پوشاندن عورت از غیر ممیز واجب نیست همچنانکه نظر کردن بر عورت طفل غیر ممیز حرام نیست و نیز زن و شوهر و مالک و کنیز او مى توانند بعورت یکدگر نظر کنند و واجب نیست عورت خود را از یکدیگر بپوشانند و اما زن آزاد و غلام او مشمول این حکم نیستند و نمى توانند بعورت یکدیگر نظر کنند بلکه به سایر نقاط بدن یکدیگر نیزنباید نظر کنند و منظور از عورت زن در مسئله نظر کردن عورت جلو و عقب است و در مردان شامل بیضه ها نیز مى شود و اما ران ها و سرین و بلکه عانه (یعنى زیرناف ) وعجان (یعنى فاصله بین دبر و دوبیضه ) عورت نیست بله احتیاط مستحب آنست که ازنظر کردن و نیز از نشان دادن اطراف عورت اجتناب شود و پوشاندن بالاى عورت تا ناف و پائین آن تا زانو نیزمستحب است .
مساءله 2 - درپوشاندن عورت پوشش خاصى لازم نیست بهرچیزى که آن رابپوشاند هر چند دست خود و یا مثلا دست همسر خود باشد کافى است .
مساءله 3 - نظر کردن بعورت دیگرى از پشت شیشه و بلکه درآینه و آب زلال نیز حرام است .
اگر مکلف ناگزیر از نظر کردن بعورت غیر باشد مانند طبیب و جراح و هر معالج دیگر احتیاط واجب این استکه بوسیله آینه اى که درمقابل آن قرار مى دهد نظر کند البته این احتیاط درصورتى لازم است که اضطرار باین مقدار برطرف شود و گرنه میتواند بخود آن نظر کند و اشکال ندارد.
مساءله 5 - درحال تخلى حرام است پشت به قبله و رو به آن قرار گیرد بطوریکه جلو بدن و یا پشت آن رو به قبله باشد هر چند که عورت او به سوى دیگر برگرداند و جلو بدن عبارتست از سینه و شکم و میزان در پشت کردن و رو کردن صدق عرفى است و ظاهرا سر زانوها دخالتى در پشت بقبله و رو به آن - بودن ندارد و احتیاط واجب آنستکه درصورتى که جلو بدن و پشت آن بطرف قبله نیست عورت خود را بطرف قبله نگیرد و بنابراحتیاط واجب درحال استبراء نیزروى و پشت بقبله داشتن حرام است بلکه درصورت بیرون آمدن قطرات بول با استبراء حرمت اقوى است و اگر مکلف به یکى از آندو (یعنى رو به قبله قرار گرفتن و یا پشت به آن ) ناگزیر شد مخیر است دراینکه هرطرف را خواست انتخاب کند و انتخاب پشت به قبله بهتراست و اگر مکلف بخواهد رعایت پشت و یا رو بقبله نبودن را بکند دچار ناظر محترم مى شود باید خود را از ناظر حفظ کند هرچند که رو به قبله و یاپشت بآن بنشیند و اگرسمت قبله را نمى داند که درمیانه چهار سمت کدام طرف است و پرسیدن و بدست آوردن آن برایش ممکن نیست و تاءخیر انداختن تخلى نیز دشوار است بهر طرف که خواست بنشیند و در صورت داشتن مظنه به طرفى رعایت آن لازم است .
فصل دراستنجاء 
مساءله 1 - بنابراحتیاط واجب است محل بیرون آمدن بول دو بار با آب شسته شود هرچند که اقوى کفایت یکبار در مردان است بشرطى که محل نامبرده مخرج طبیعى بول باشد و البته سه بار شستن بهتر است و این مخرج جزبا آب پاک نمى شود و اما در مخرج غائط مکلف مخیر است بین شستن آن با آب و یا پاک کردنش با چیزى که نجاست را از محل برطرف کند مانند سنگ و کلوخ و پارچه و غیر آن ولى شستن آن با آب بهتر است و از آن بهتر آنست که هم با چیزى پاکش کند و هم با آب آن را بشوید و در شستن آن تعدد معتبر نیست آنچه معتبر است پاک شدن مخرج است بلکه در پاک کردن با سنگ و کلوخ و غیره نیز تعدد معتبر نیست هرچند که پاک کردن با سه تکه احوط است ولو عین نجاست با کمتر از آن برطرف شده باشد و اما اگر با سه تکه برطرف نشد آنقدر تکرار کند تابرطرف شود البته آن تکه ها باید پاک باشد پس با نجاست خشکیده و چیز خشکى که متنجس است کافى نیست مگر آنکه اول خود آن تکه ها را پاک کند و نیز شرط است خشک بودن آن پس گل و پارچه خیس براى اینکار کافى نیست ، بله رطوبت پارچه اگر به حدى باشد که سرایت نکند ضرر ندارد.
مساءله 2 - دراستنجاء با آب واجب است هم عین نجاست شسته و برطرف شود و هم اثر آن یعنى اجزاء ریزى که بچشم دیده نمى شود - و اما در برطرف کردن با تکه اى خشک ازاله عین کافى است و بقاء اثر آن ضرر ندارد.
مساءله 3 - درصورتى که در طهارت مخرج غائط به مسح با تکه اکتفاء میشود که نجاست آنچنان ازمخرج تجاوز نکرده باشد که پاک کردنش عرفا استنجاء شمرده نشود و نیزدرمحل نجاست دیگرى نباشد و حتى نجاست دیگرى چون خون با غائط خارج نشده باشد و گرنه متعینا باید با آب شسته شود.
مساءله 4 - استنجاء با چیزهاى محترم حرام است و نیز احوط ترک استنجاء با استخوان و سرگین است و اگربا یکى از آنچه گفته شد استنجاءنمود پاک شدنش محل اشکال است خصوصا در استخوان و سرگین بلکه حصول طهارت در همه آنچه گفته شد حتى سنگ و مثل آن محل اشکال است چیزیکه هست در غیرمحترمات و استخوان و سرگین ازنجاست بعد ازمسح عفو شده است .
مساءله 5 - در مخرج بول دست مالیدن لازم نیست مگر آنکه احتمال دهد که مایع معروف به مذى با بول از مجرى خارج شده که در اینصورت احتیاط واجب آنستکه هنگام شستن دست بمالد.
فصل در استبراء 
بهتر وبه احتیاط نزدیکتر آنستکه ازمخرج غائط تا زیر آلت رجولیت را سه نوبت با قوت دست بکشد و سپس انگشت سبابه را مثلا زیر آلت و انگشت شست را روى آن قرار داده سه بار آلت را تا سر آن دست بکشد و سه بار هم سر آنرا فشار دهد که اگر چنین کند و بعدا رطوبتى را مشاهده نماید که نداند بول است یا غیرآن حکم بطهارت آن رطوبت مى کند و اگر مکلف در آنحال وضوء داشته وضویش باطل نمیشود بخلاف کسى که استبراء نکرده که باید حکم به نجاست آن رطوبت و به شکسته شدن وضویش کند فائده استبراء هم همین است و اگر استبراء نکرده ولى قبل ازطهارت گرفتن مدتى طولانى ازبول کردنش گذشت ویا حرکاتى زیاد ازاو صادر شد که یقین کرد بخاطر طول مدت و حرکات چیزى از بول در مجراى نمانده بطورى که اگر رطوبت مشتبهى از او خارج شود یقین داشته باشد که حتما از بالاتر از مجرى پائین آمده که در اینصورت نیزآن رطوبت محکوم به طهارت است و حکم مى کند به اینکه وضویش شکسته نشده .
مساءله 1 - دراستبراء لازم نیست که مکلف آنرا بدست خود انجام دهد بلکه اگر همسر و یا کنیز او برایش انجام دهد کافى است .
مساءله 2 -اگر مکلف شک کند دراینکه استبراء کرده یا نه بنابگذارد براینکه نکرده هرچند که مدتى گذشته باشد و هرچند عادتش استبراء کردن بوده باشد، بله اگر بداند استبراء کرده ولى شک کند در اینکه آنرا بوجه صحیح انجام داده یا نه بنا را بر صحت گذارد.
مساءله 3 - اگر استبراء نکرده و شک دارد در اینکه رطوبتى از او خارج شده یا نه بنا گذارد براینکه چیزى خارج نشده همچنانکه اگر رطوبتى مشتبه در جامه خود ببیند و نداند از خود او خارج شده ویا از خارج به جامه او رسیده حکم مى کند بپاکى خود و به اینکه وضوئش شکسته نشده .
مساءله 4 - در صورتى که مى داند رطوبتى که از او خارج شده مذى است لکن شک دارد در اینکه با آن بول نیزخارج شده یا نه حکم به نجاست آن و نیز به باطل شدن وضوئش نمى کند مگر آنکه عنوان رطوبت مشتبه بر آن صادق باشد مثل اینکه شک کند در اینکه این رطوبت همه اش مذى است و یا مرکب از آن و بول است .
مساءله 5 - اگرمکلف بول کند و بعد از آن وضوء بگیرد آنگاه رطوبتى مشتبه بین بول و منى از او خارج شود در صورتى که بعد از بول استبراء کرده بوده واجب است بر او که ازباب احتیاط جمع کند بین وضوء و غسل و اگر استبراء نکرده بوده اقوى آنست که میتواند به وضوء اکتفا کند و اگر این رطوبت مشتبه قبل ازوضوء خارج شده باشد بگرفتن وضوء به تنهائى اکتفا مى کند و غسل بر او واجب نیست چه اینکه بعد از بول استبراء کرده باشد و چه نکرده باشد.
فصل در وضوء 
دراین فصل مسائل مربوط به واجبات و شرائط و موجبات و غایات و احکام خلل وضوء ایراد مى گردد.
واجبات وضوء 
مساءله 1 - واجب است در وضوء شستن صورت و دو دست و مسح سر و دو پا و منظور از صورت درطرف طول از محل رویش موى سر تا چانه است و در طرف عرض آن مقدارى است که بین انگشت ابهام و انگشت وسط قرار گیرد البته این درباره افراد معمولى است که صورتى متناسب با انگشتان و انگشتانى متناسب با صورت دارند پس کسى که صورتش از حد متعارف بزرگتر و یا انگشتانش درازتر و یا کوتاهتر است باید به افراد متناسب الاعضاء رجوع کند و از پهناى صورتش آن مقدارى را بشوید که افراد متعارف مى شویند و شستن زیادتر از حدى که گفته شد واجب نیست ، بله شستن کمى بیشتر از حد نامبرده براى اینکه یقین حاصل کند که آن حد را شسته بر همه واجب است .
مساءله 2 - بنابراحتیاط واجب است صورت از طرف بالا به پائین شسته شود و بنابر احتیاط شستن برعکس یعنى از پائین ببالا جائز نیست ، بله اگر آب را از پائین ببالا بریزد ولکن نیتش این باشد که با برگشت آب از بالا بپائین وضوء بگیرد جائز است .
مساءله 3 - دروضوء شستن مقدارى از موى ریش که از حد صورت خارج شده واجب نیست و اما آن مقدارى که داخل در حد صورت است واجب است و آنچه واجب است تنها شستن ظاهر ریش است و اما باطن آن واجب نیست چه اینکه ریش پرپشت باشد و چه کم پشت البته این درصورتى است که ریش عرفا صورت را پوشانیده باشد ولى تخلیل - یعنى رساندن آب به زیر موى صورت - درخصوص ریش کم پشت احوط است و اما دست ها واجب است شستن آنها از مرفق تا نوک انگشتان دراینجا نیز واجب است کمى بالاتر از مرفق یعنى مقدارى از بازو بعنوان مقدمه شسته شود و جائز نیست در شستن صورت و دو دست حتى مقدار یک سر مو ناشسته نماند.
مساءله 4 - شستن جائى که جزء باطن بدن است مانند داخل پلک چشم و داخل بینى و مقدارى از لب هاکه هنگام بسته شدن دیده نمى شود واجب نیست همچنانکه شستن باطل سوراخى که براى آویختن حلقه درپره بینى ایجاد مى کنند واجب نیست چه اینکه هنگام وضوء حلقه بر آن باشد و چه نباشد.
مساءله 5 - برطرف کردن چرک زیر ناخن ها واجب نیست مگر در صورتى که زیر چرک جزء ظاهر انگشت شمرده شود همچنانکه اگرناخن ها را گرفته باشد وزیر آن ظاهر شود باید قبل از وضوء چرک آنرا پاک کنند.
مساءله 6 - اگر تکه گوشتى از صورت یا دستها کنده شده باشد و باطن بدن در آنجا ظاهر شده باشد شستن آنچه ظاهر شده و نیز شستن آن گوشت واجب است هرچند که بوسیله پوست نازکى به بدن متصل باشد.
مساءله 7 - ترک هائیکه پشت دستها پیدا میشود اگر بقدرى باز باشد که باطن آن بچشم دیده شود باید آب وضو را بباطن آن رسانید و اگر آنقدر وسیع نباشد که داخل آن دیده شود واجب نیست .
مساءله 8 - تاول هائیکه در اثر سوختگى (یا بیمارى ) در اعضاى وضوء پیدا مى شود (مادام که منفجر نشده و یا اگر شده ) پوست در جاى خود باقى است شستن ظاهر آن کافى است و رساندن آب وضوء به زیر پوست واجب نیست بلکه در صورتى که مقدارى از پوست کنده شده و بعضى دیگر باقى است شستن ظاهر آن پوست کافى است و لازم نیست همه پوست کنده شود و اما در صورتیکه زیر پوست نمایان شده و پوست همچنان باقى است گاهى به بدن مى چسبد و گاهى نمى چسبد واجب است در اینصورت زیر پوست شسته شود و اگر در هنگام وضو گرفتن پوست چسبیده لازم است آنرا بردارد و یا بکلى قطع کند.
مساءله 9 - وضو هم با ریختن آب بر عضو صحیح است و هم با فرو بردن عضو در آب چیزیکه هست درطریقه دوم باید این معنا رعایت شود که عضو ازبالا به پائین شسته شود لکن در خصوص دست چپ باید نیت شستن را در حال بیرون آوردن دست کند تا مسح پاى چپ با آب جدید نباشد بلکه در دست راست نیز این معنا رعایت شود مگر آنکه از دست چپ مقدارى باقى مانده باشد و آنرا با دست راست بشوید تا آنچه آب در دست راست باقى مى ماند آب وضو باشد نه آب خارجى .
مساءله 10 - واجب است برطرف کردن و یا حرکت دادن هرچیزیکه مانع رسیدن آب وضو به پوست عضو وضوء است و اگر شک کند دراینکه آیا چنین مانعى وجود دارد یا نه به شک خود اعتناء نکند البته این درصورتى استکه شکش منشائى عقلانى نداشته باشد و اگر چیزى بر بشره عضو وضوء به بیند و شک کند آیا مانع از رسیدن آب به بشره هست یا نه واجب است آنرا برطرف نموده آب را به زیر آن برساند.
مساءله 11 - آنچه هنگام بهبودى زخم مانند پوست روى زخم بسته مى شود مضر به وضو نیست و برطرف کردنش واجب نمیباشد همینکه ظاهر آن شسته شود کافى است هرچند که برداشتن آن آسان و بدون حرج باشد و اما دوائى که روى زخم خشکیده اگربرطرف کردنش آسان باشد واجب است و اگر آسان نباشد حکم جبیره را دارد و شستن ظاهرش کافى است .
مساءله 12 - دروضوء برطرف کردن چرکى که روى بشره عضو را گرفته در صورتیکه جرمى دینى نداشته باشد واجب نیست هر چند که اگر کیسه حمام بر آن بکشند جرم زیادى جمع شود البته این درصورتى استکه عرف بگوید بشره صورت و دستها شسته شده و همچنین واجب نیست شوره سفیدیکه روى دست گچ کاران و امثال آنان باقى میماند را برطرف کند البته درصورتیکه دراینجا نیزعرف بگوید آب به بشره دست رسیده است و اما اگر شک کند که این شوره مانع از رسیدن آب به بشره هست یا نیست برطرف کردنش واجب است .
و اما مسح سر، پس واجب مسح مقدارى از جلوى آن است و احتیاط اینستکه کمتر از پهناى یک انگشت نباشد و بهتر از آن این استکه مسح بمقدار سه انگشت بهم چسبیده باشد بلکه مسح کردن با سه انگشت و بمقدار سه انگشت از سر به احتیاط نزدیکتر است و دراین مسئله فرقى بین مرد وزن نیست .
مساءله 13 - در مسح سر واجب نیست دست به پوست سر برسد پس همین که دست روى موى جلو سر کشیده شود کافى است بلکه اگر موى جلو سر آنقدر بلند استکه اگر آنرا بکشند تا طرف راست و یا چپ سر مى رسد جائز نیست برهر مقدار زائد مسح کند چه اینکه آن موى آزاد باشد و چه اینکه در جلوى سر جمع شده باشد.
مساءله 14 - بنابراحتیاط باید مسح سر با کف دست راست باشد اگرچه جواز مسح با پشت دست و نیز با دست چپ اقوى است و جواز مسح با ذراع نیز خالى از وجه نیست و بهتر آنستکه مسح با انگشتان دست راست انجام شود و واجب است که با باقیمانده از آب وضوء صورت بگیرد پس جائز نیست دست را با آب خارج تر نموده سر را با آن مسح کند.
مساءله 15 - واجب است محل مسح قبل از مسح کردن خشک باشد به این معنا که طورى تر نباشد که ترى آن بدست مسح کننده برسد و اما مسح قدمها واجب از آن اینستکه با دست روى پاها را مسح کند البته احتیاط آنستکه از نوک انگشتان پا تا مفصل مسح شود هرچند که کفایت مسح تا بلندى وسط قدم که آنرا کعب گویند اقوى است این ازنظر طول بود و اما از نظر عرض ‍ مقدار خاصى برایش معین نشده بنابراین همینکه عنوان دست کشیدن صدق کند کافى است و بهتر و بلکه به احتیاط نزدیکتر آنستکه مسح به پهناى تمام کف دست انجام شود همه جزئیاتیکه درمسح سرگفتیم درمسح قدمها نیزمعتبراست پس در اینجا نیز محل مسح باید خنک باشد و مسح باید باترى باقیمانده از آب وضوء انجام شود نه با آب خارج .
مساءله 16 - درمسح پاها احتیاط آنستکه با باطن کف دست باشد و اگر (بخاطر زخم یا علتى دیگر) مسح با باطن ممکن نشد با پشت دست و اگر آن نیزممکن نشد با ذراع (یعنى از کف دست به بالا) صورت بگیرد هرچند که جواز مسح با ذراع در حال اختیار اقوى است .
مساءله 17 - اگر رطوبت کف دست بخشکد از سایر مواضع وضوء از قبیل ابرو و یاریش و غیر آندو میگیرد و با آن مسح میکند و اگر آن نیزممکن نشد وضوء را دوباره مى گیرد و اگر بخاطر حرارت زیاد بدن و یا گرمى هوا وضوى دوباره نیز نتیجه اى نداشت بطوریکه هربار وضوء بگیرد آب وضویش قبل ازمسح خشک مى شود میتواند با آب جدید دست راتر نموده مسح را انجام دهد و بهتر آنستکه هم با دست خشک مسح کند و هم با آب جدید و سپس ‍ تیمم نماید.
مساءله 18 - در مسح باید، ماسح (یعنى دست ) بر محل ممسوح کشیده شود پس اگر عکس این انجام شود مثلا دست حرکت نکند بلکه سر و یا پاها از زیردست کشیده شود کافى نیست بله حرکت مختصر محل مسح - یعنى سرو پا - ضررى ندارد.
مساءله 19 - در مسح کردن پاها واجب نیست انگشتان دست و کف دست را روى انگشتان پا بگذارد و آنرا تا آخر بکشد بلکه همینکه تمام کف دست و انگشتان را روى همه پشت پا بگذارد و سپس آنرا بمقداریکه مسح صدق کند بکشد کافى است .
مساءله 20 - اگر برداشتن روسرى و بیرون کردن چکمه و جوراب براى مسح کردن بخاطر سرماى شدید و یا وجود تقیه ویا درنده یا دشمن و مثل آن حرجى جائز است بر روى آنها مسح کند و در مسح بر حائل همه احکامیکه در مسح بشره گذشت معتبر است یعنى مسح با کف دست و باترى آب وضوء باشد و همچنین سایر آنچه در آنجا گفتم رعایت شود.

شرائط وضوء

شرائط وضوء

مساءله 1 - شرائط وضوء چند چیز است پاک بودن آب و مطلق بودن و غصبى نبودن آن و اینکه محل وضوء یعنى عضویکه در وضوء باید شسته شود و نیز عضویکه باید مسح شود پاک باشد و اینکه در عضو وضوء مانعى از رسیدن آب به بشره وجود نداشته باشد و به احتیاط واجب باید محل وضوء یعنى فضائیکه در آن عمل وضو که همان شستن و مسح کردن است انجام مى شود غصبى نباشد و همچنین محلیکه آب وضوء در آنجا مى ریزد مباح باشد البته این در صورتى استکه ریختن آب وضوء در محل غصبى از نظر عرف تصرف و یا جزء اخیر علت تامه تصرف شمرده شود و گرنه اقوى باطل نبودن وضوء است بلکه باطل نبودن وضوء در مصب غصبى چه اینکه ریختن آب تصرف شمرده بشود و یا نشود و نیز در صورت غصبى بودن محل انجام وضوء خالى از قوت نیست و همچنین شرط است اباحه ظرف آب وضوء در صورتیکه آب منحصر باشد به آب در ظرف غصبى و این اباحه حتى با بودن ظرف دیگر اگر وضو با فرو بردن دست در ظرف باشد (یعنى بطور ارتماس وضو بگیرد نه اینکه با مشت آب بردارد) شرط است ولى در اینصورت اگر آب را با مشت از طرف غصبى بردارد مانعى ندارد و وضوء صحیح است شرط دیگر وضو این استکه مانعى از استعمال آب از قلیل خوف مرض و یا عطش خود و یا دیگرى (که حفظ جانش واجب باشد) در بین نباشد که در اینصورت واجب است تیمم کند و اگر وضوء بگیرد باطل است .
مساءله 2 - آبیکه مشتبه بانجس باشد به شبهه محصوره (یعنى عدد اطراف آن معدود باشد مثلا باید یک ظرف نجس در بین چند ظرف پاک گم شده باشد) بحکم آب نجس است که وضوء گرفتن با آنها حائز نیست پس اگر آب منحصر باشد در دو ظرفیکه بداند یکى از آندو نجس است باید تیمم کند هرچند بتواند یک بار با این آب وضوء بگیرد و نماز بخواند و سپس ‍ محل هاى وضوء خود را آب کشیده مجددا از ظرف دیگر وضوئى دیگر گرفته نمازش را دوباره بخواند (تایقین کند یک نماز را با وضوئى صحیح خوانده ) و یا نتواند.
مساءله 3 - اگر مکلف غیر از آبى که نمیداند مضاف است یا مطلق آبى دیگر نداشته باشد اگر میداند که سابقا مطلق بوده با آن وضوء بگیرد واگر میداند که قبلا مضاف بوده (مثلا کلاب بوده ) تیمم کند و اگر حالت سابقه آنرا نمیداند واجب است احتیاط کند یعنى هم با آن وضوء بگیرد و هم تیمم کند.
مساءله 4 - اگر آب مضاف در بین چند ظرف مشتبه شود و آبى دیگر نداشته باشد واجب است احتیاط کند یعنى وضوء را بمقداریکه یقین کند وضوئى با آب مطلق گرفته تکرار کن و راه تحصیل یقین این استکه اگرمثلا میداند از پنج ظرف آبیکه در اختیار دارد دو ظرف آنها مضاف است یا سه ظرف سه وضوء بگیرد و همچنین عدد وضوء را یکى بیشتر از عدد ظرفهائیکه میداند مضاف است قرار دهد.
مساءله 5 - آب مشتبه به غصب حکم آب غصبى را دارد مثلا اگر دو ظرف آب دارد و یقین دارد که یکى از آندو غصبى است نمیتواند با هیچیک وضوء بگیرد و در صورتیکه آب منحصر در آن دو ظرف باشد باید تیمم کند.
مساءله 6 - طهارت آب و مطلق بودن دو شرط واقعى براى وضوء است (نه شرط علمى ) پس عالم و جاهل در این دو شرط یکسانند (و اگر کسى ندانسته باآب غصبى ویا مضاف و یا با آب نجس وضوء بگیرد باطل است ) بخلاف شرط مباح بودن آب که (شرطى است علمى ) اگر مکلف ندانسته با آب غصبى وضوء بگیرد و یا قبلا غصبى بودن آنرا میدانسته ولى درحال وضوء فراموش کرده وضوئیش صحیح است حتى اگر در اثناء وضوء متوجه شود آنچه تا آن لحظه انجام داده صحیح است و از آن به بعد باید با آب مباح انجام دهد و اگر بعد از شستن دست چپ بفهمد و یابه یادش آید که آب وضوئش غصبى بوده آیا جائز است با رطوبتى که در دست دارد عمل مسح را انجام دهد و آیا وضوئش صحیح است یا نه دو وجه است بلکه براى هر وجهى قائلى هست و از نظر ما بعید نیست تفصیل داده بگوئیم اگر اجزاء آبى که در دست دارد عرفا آب شمرده مى شود وضوئش صحیح نیست و اگر عرف آنرا صرف رطوبت یا بگو حالتى براى دست بداند وضوء صحیح است و همچنین است حال درجائى که بخواهد با آب مباح وضوء بگیرد ولى اعضاء وضوئش از آبى غصبى رطوبت دارد(که اگر آن رطوبت آب شمرده شود باید قبل از وضوء آنرا خشک کند و گرنه لازم نیست .)
مساءله 7 - وضوء گرفتن و نوشیدن و از این قبیل تصرفات مختصر دیگر در نهرهاى بزرگ و قنوات و آبهاى بزرگ که تصرف در آنها معمول مردم است و سیره مردم بر آن جریان یافته جائز است هرچند مکلف علم به رضایت صاحبان نهر نداشته باشد بلکه در صورتى هم که در بین مالکان افرادى صغیر و مجنون باشند اشکال ندارد، بله در صورتى که مالکین نهر و یا بعضى از آنان صریحا نهى از تصرف کرده باشند جواز تصرف مشکل است و اما اگر غاصبى نهرى را غصب کرده باشد خودش نمى تواند در آب آن تصرف کند ولى بقیه مردم مى توانند.
مساءله 8 - اگر آبى مباح در ظرفى غصبى باشد وضوء گرفتن بطور غمس یعنى فروبردن دست یا صورت در آن بهیچ وجه جائز نیست و اما وضو گرفتن بطور اغتراف یعنى آب را با مشت برداشتن در صورتى که آب منحصر باشد بآب در ظرف غصبى باید تیمم کرد، بله اگر آب آن ظرف را در ظرفى مباح بریزد وضو گرفتن باآن صحیح است و اگر غیر از آن ظرف غصبى آبى دیگر مباح دارد مى تواند از آن ظرف غصبى با مشت آب بردارد و وضو بگیرد هرچند که این تصرفش در ظرف غصبى حرام است .
مساءله 9 - وضوء گرفتن در زیر خیمه غصبى و بلکه در خانه غصبى در صورتى که زمین آنها غصبى نباشد صحیح است .
مساءله 10 - جائز نیست وضوء گرفتن از حوض مساجد و مدارس در صورتى که کیفیت وقف آنرا نداند و احتمال دهد که واقف مساجدو مدارس شرط کرده باشد که تنها وضوء گیرندگان نمازگذاران در آن مسجد و ساکنان در آن مدرسه باشند هرچه که مزاحم حق نمازگذاران و ساکنان نباشد، بله اگر سیره و عادت بر این جارى شده باشد که دیگران نیز از آن حوض ها وضو میگیرند و کسى جلوگیرى نمیکند وضوء گرفتن صحیح است .
مساءله 11 - بنابراحتیاط واجب وضوء گرفتن از ظرف طلا و نقره حکم وضوءگرفتن از ظرف غصبى را دارد و همان تفصیلى که درباره آن ذکر کردیم درباره این نیزمیآید و اگر مکلف جاهل به جنس ظرف باشد و یا فراموش ‍ کرده باشد که طلا یا نقره است وبلکه در صورتى هم که شک داشته باشد که آیا ازآندو جنس هست یانه در صورت انحصار وضوئش صحیح است هرچند به ارتماس باشد و اما در صورت ایحصار تنها با اغتراف صحیح است .
مساءله 12 - اگر قبل از شروع دروضو شک داشته باشد دراینکه آیا مانعى از رسیدن آب به پوست صورت و دست وجود دارد یا نه ، تفحص کردن واجب نیست مگر آنکه احتمالش منشاءى عقلائى داشته باشد که در اینصورت لازم است فحص کند تا به نبودن مانع اطمینان حاصل نماید و این تفحص در صورتى هم که قبلا مانع وجود داشته و فعلا شک در برطرف شدن آنرا دارد لازم است اگر بعد از تمام شدن وضوء شک کند که آیا مانعى وجود داشته یا نه بنا مى گذارد بر اینکه مانعى نبوده و وضوئش صحیح است و همچنین اگر مانع موجود بوده و مکلف در حال وضوء توجه بآن داشته و یا احتمال مى دهد که در آن حال توجه داشته آنگاه بعد از وضوء شک کند که آیا آن مانع را برطرف کرده یا نه و یا شک کند در اینکه آب به زیر آن مانع رسیده یا نه بنا مى گذارد بر اینکه وضوئش صحیح انجام شده و همچنین درصورتى که علم پیدا کند به بودن مانع و شک کند در اینکه آن مانع در حال وضوء نیز موجود بوده یا بعد از وضوء عارض شده صحیح است ، بله اگر علم داشته باشد به اینکه در حال وضوء چیزى بر روى عضو بوده که مى توانسته مانع رسیدن آب به بشره باشد مانند انگشتر که گاهى مانع رسیدن آب به زیر آن مى گردد و گاهى در اثر سرد شدن هوا و لاغر شدن دست مانع نمى شود و اینرا هم مى داند که در حال وضوء توجه به این معنا نداشته و یا داشته ولى انگشتر را حرکت نداده و با این حال شک دارد در اینکه بر حسب اتفاق آب بزیر انگشتر رسیده یا نه حکم بصحت وضوء مشکل است بلکه ظاهرا اعاده وضوء واجب است .
مساءله 13 - اگر بعضى از نقاط وضوء نجس بوده و مکلف وضوء گرفته بعد از وضوء شک کند دراینکه آیا قبل از وضوء آن محل را آب کشیده یا نه حکم میشود بصحت وضوء ولکن بنا مى گذارد باینکه هنوز آن محل نجس است پس باید براى اعمال بعدش آنرا آب بکشد، بله اگر بداند که در حال وضوء توجهى باین نجاست نداشته على الظاهر واجب است آنرا اعاده کند.
یکى دیگر از شرائط مباشرت در حال اختیار است
درحال اختیار مکلف باید وضوئش را خودش بگیرد ولى اگر اضطرارى پیش آید جائز است دیگرى را نائب بگیرد تا او وضوء بدهد و او خودش ‍ نیت وضوء کند هر چند که احتیاط آنست که نائب نیز نیت وضوء دادن نماید.
البته براى مسح باید نائب دست مکلف را بر سر و پاهاى او بکشد و اگر امکان نداشت باید با دست خودش رطوبت دست مکلف رابگیرد و به سرو پاهاى او بکشد و با اینحال نزدیک تر به احتیاط این است که مکلف اگر برایش امکان دارد تیمم نیز بکند.
شرط دیگر وضو ترتیب است  
اعضاء وضو باید به ترتیب شسته شود اول صورت و سپس دست راست و بعد از آن دست چپ و سپس مسح سر و بعد مسح دو پا و احتیاط مقدم داشتن مسح پاى راست بر مسح پاى چپ است بلکه وجوب این عمل بى وجه نیست .
از جمله شرائط موالات بین اعضاء است  
اعضاء وضوء باید پشت سرهم انجام شود و بین شستن عضوى و عضو دیگر آنقدر فاصله نیفتد که اعضاء قبلى خشک شود.
مساءله 14 - البته خشک شدن اعضاء قبلى وقتى باعث بطلان است که بخاطر فاصله زیاد و طول کشیدن وضوء باشد نه بخاطر گرمى هوا و یا حرارت غریزى بدن پس اگر بنظر عرف پشت سر هم و بدون فاصله زمانى شسته شود و مع ذلک بخاطر شدت گرما اعضاء قبلى از قبل از شستن عضو بعدى خشک شود وضوء باطل نمى شود.
مساءله 15 - اگر اعضاء وضوءرا پشت سر هم نشوید و بین آنها فاصله زمانى بیندازد و با این حل بخاطر سردى هوا و یا رطوبت آن رطوبت عضو قبلى باقى مانده باشد بطورى که اگر هوا معتدل بود باقى نمى ماند و خشک مى شد باز هم وضوء صحیح است .
پس معیار در صحت وضوء بیکى از دو چیز است یا باقى ماندن رطوبت در عضو قبلى بطورى که محسوس باشد و یا اینکه عرف بگوید فلانى اعضاء وضوء خود را پى در پى شست .
مساءله 16 - اگر موالات را فراموش کند وضوئش باطل است و همچنین اگر خیال کرده که قبل از خشکیدن رطوبت عضو گذشته عضو را شسته و سپس ‍ خلاف آن کشف شود وضوئش باطل است .
مساءله 17 - اگر از رطوبت صورت چیزى باقى نمانده باشد و تنها رطوبتى در انتهاى ریش که خارج از صورت است مانده باشد در کفایت آن اشکال است و همچنین در جاى دیگرى که خارج از حد است نظیر موى بالاى پیشانى بلکه اشکال در این صورت شدیدتر است .
یکى دیگراز شرائط وضوء داشتن نیت است و نیت عبارت از اینستکه شستن با قصد باشد و باید که انگیزه اش دراین قصد و این عمل اطاعت امر خداى تعالى و یا بدست آوردن تقرب بدرگاه او باشد و دراین نیت و قصد تقرب اخلاص نیزمعتبر است - یعنى باید قصدش تنها امتثال و یا تقرب باشد - پس اگر چیزى ضمیمه آن کند که منافى آن باشد وضوئش باطل است مخصوصا که اگرآن ضمیمه ریا باشد چون ریا در هر عملى داخل شود بهر نحو که داخل شود آنرا تباه میسازد و اما غیر از ضمائم دیگر اگر ضمیمه اى راجح و داراى مصلحت باشد (مثل اینکه بخواهد با وضوء گرفتن وضوء را بدیگرى نیز تعلیم دهد) ضمیمه شدن آن ضرر ندارد مگر آنکه مقصود اصلیش همان ضمیمه و همان تعلیم دادن باشد و قصد امتثال امر الهى بوضوء قصدى طفیلى باشد و رو برهم و یا هر دو قصد انگیزه اش را تشکیل دهد و هرر یک از آندو جزء داعى باشد که در این دو فرض وضوء باطل است . احتیاط این استکه بگوئیم در صورتى هم که هر دو منظور داعى مستقلى باشند وضوء باطل است و اما اگر ضمیمه مباح باشد یعنى رجحانى نداشته باشد مانند خنک شدن وضوء باطل است مگر آنکه مقصد اصلى امتثال امر خدا بوده و ضمیمه مباح مقصود تبعى و طفیلى باشد.
مساءله 18 - لازم نیست نیت را بزبان جارى سازد و حتى اخطار بقلب (باینکه کلمه به بکلمه نیت را از دل بگذراند) نیز لازم نیست بلکه تنها این کافى است که در دل بطور اجمال اراده وضوء گرفتن داشته باشد بطورى که اگر کسى از او بپرسد چه مى کنى بگوید دارم وضوء مى گیرم و این توجه اجمالى همانست که داعیش مى نامند، بله اگر با داشتن چنین نیتى و توجهى مشغول وضوء بشود و آنگاه بخاطر پیش آمدى بکلى از آن غافل شود بحدى که اگر از او سؤ ال شود چه مى کنى درپاسخ متحیر بماند و نداند که چه مى کند عمل او بدون نیت و باطل است .
مساءله 19 - همانطور که در آغاز عمل باید نیت داشته باشد تا به آخر نیز باید نیتش را محفوظ بدارد پس اگر وسط وضوء مردد شد در اینکه آیا تمامش ‍ بکنم یا نه و یا تصمیم بگیرد عمل را رها کند و در عین حال با تردید و یا نداشتن نیت آن را تمام کند وضوئش باطل است و اگر بعد از تردید وقبل از آنکه موالات بهم خورد به نیت اول برگردد و بقیه اعمال را نیز با نیت ضمیمه آنچه قبلا کرده بود بکند وضوئش صحیح است .
مساءله 20 - درنیت قصد قربت کافى است و قصد کردن اینکه این وضوء واجب است یا مستحب و یا اینکه براى نمازواجب است یا براى عمل مستحب لازم نیست پس لازم نیست قصد کند که وضوئى را که بر من واجب شده مى گیرم بلکه اگر در جائى که وضوئش مستحبى است اشتباها نیت وجوب کند و یا به عکس همینکه قصد قربت و امتثال دارد کافى است و وضوئش صحیح است .
مساءله 21 - درصحت وضوء این قصد معتبر و لازم نیست که من وضوء مى گیرم براى برطرف کردن حدث - و اینکه با وضوء باشم - و نه اینکه وضوء مى گیرم براى اینکه بتوانم نماز بخوانم و یا نتائج دیگرى که وضوء دارد بدستم آید بلکه در صورتى هم که نیتش تجدید وضوء بوده بعد متوجه شود که محدث بوده باز وضوئش صحیح است و مى تواند با آن وضوء نماز بخواند و سایر کارهائى که مشروط بطهارتست انجام دهد ویک وضوء براى رفع چند حدث و چند سبب وضوء کافى است هر چند که آنها را در نیت بنظر نیاورد بلکه حتى اگر به نیت رفع حدث وضوء بگیرد همه حدثهایش ‍ برطرف مى شود، بله اگر منظورش این بوده که مثلا حدث استحاضه برطرف شود نه غیرآن دراینصورت در صحت وضوئش اشکال است .
فصل دراینکه چه چیزهائى موجب وضوء مى شود 
مساءله 1 - چیزهائى که وضوء را مى شکند و باعث دوباره گرفتن آن مى شود چند چیز است :
اول - بیرون آمدن بول و هر رطوبتى که از مجراى آن خارج شود و حکم بول را داشته باشد نظیر بیرون آمدن رطوبتهائى مشتبه قبل از استبراء چه کم و چه زیاد.
دوم - بیرون آمدن غائط از مجراى طبیعى و یا از غیر طبیعى با بسته شدن مجراى طبیعى چه زیاد باشد و چه کم باشد چه همراه با کرم و یا هسته خرما و امثال آن خارج شده باشد یا نه .
سوم - بیرون آمدن باد از عقب البته درصورتى که باد از معده و یا روده باشد چه اینکه با صدا باشد و چه بى صدا، چه بو داشته باشد و چه نداشته باشد و اما بادى که از جلو زن بیرون آید مبطل وضوء نیست و همچنین بادى که ازعقب مرد یا زن و یا از مجراى غائط خارج مى شود و از معده و روده نباشد مثل اینکه از خارج وارد مجرى شده و بعد خارج شود وضوء را باطل نمى کند.
چهارم - خوابیکه بر حس بینائى و شنوائى غالب شود. پنجم هر عارضه اى که عقل را زیاد سازد مانند دیوانگى و بیهوشى و مستى و یا نظیر اینها.
ششم - خون استحاضه کم و متوسط بلکه با احتیاط واجب استحاضه کثیره نیزوضوء را باطل مى کند هرچند که استحاضه متوسط و کثیره موجب غسل نیز هستند.
مساءله 2 - اگر آب تنقیه از انسان خارجج شود و با آن چیزى ازغائط نباشد وضو باطل میشود و همچنین است در صورتیکه در بیرون آمدن غائط با آن شک داشته باشد و همینطور کرم و یا هسته اى هم که از بیرون آید و آلوده به غائط نباشد وضو را باطل نمى کند.
مساءله 3 - کسیکه بول یا غائطش بدون اختیار از او خارج مى شود و غالب اوقات از او مى چکد اگر از اول نماز تاآخرش به اندازیکه گنجایش وضو گرفتن و نماز خواندن باختصار یعنى اکتفا بمقدار واجب از چکیدن باز مى ایستد باید تا رسیدن آن وقت صبر کند آنگاه وضوء و نمازش را بجاى آورد و اگر بآن مقدار هم از چکیدن باز نمى ایستد مسئله دو صورت دارد یکى اینکه چکیدن باز نمى ایستد مسئله دو صورت دارد یکى اینکه چکیدن آنها در وسط نماز یک بار یا دو بار و یا حداکثر سه بازباشد و خلاصه بقدرى باشد که تکرار وضوء در اثناء نماز برایش حرج و مشقت نداشته باشد و دوم اینکه چکیدن بول - از کسیکه مبتلا به سلس البول است - و چکیدن غائط از کسیکه مبسطون است یعنى شکم روه داشته بادش آنقدر پشت سر هم است که اگر بخواهد بعد از هر چکه اى وضو بگیرد و نماز را از آنجا که مانده ادامه دهد حرج لازم مى آید در صورت اول شخص مبسطون باشد وضو بگیرد و ظرفى آب کنار خود گذاشته همینکه چیزى از او خارج شد - نماز را در همانجا تعطیل نموده - بدون درنگ وضوء بگیرد و نماز را از آنجا که مانده ادامه دهد و به احتیاط نزدیکتر آنست که بعد از این نمازش ‍ - که با چند وضو خوانده - نمازى دیگر با یک وضو بخواند و براى مسلولین نزدیکتر به احتیاط این است که همان عمل مبطون را انجام دهد هر چند که جواز اکتفاء اوبیک وضوء براى هر یک نماز و بدون تجدید در اثناء نماز خالى از قوت نیست .
و اما در صورت دوم که چکیدن بول در مبتلا به سلس و چکیدن غائط در مبطون متصل و بدون مهلت است احتیاط واجب آنست که مکلف براى هر نمازى یک وضوء بگیرد و جائز نیست که با یک وضوء دو نماز بخواند چه اینکه نماز واجب باشد و چه مستحب و چه مختلف هر چند که لازم نبودن این تکلیف براى سلوس درصورت نچکیدن بین دو نماز بعید نیست پس او مى تواند با یک وضوء چند نماز بخواند بشرطى که بین دو نماز بول از او نچکد هرچند که در اثناء نمازها ازاو بچکد لکن ترک احتیاط سزاوار نیست و احتمال قوى آنست که مبتلاى به سلس الریح حکم مبطون را دارد بلکه بعید نیست بگوئیم او نیز مبطون است .
مساءله 4 - واجب است بر مسلوس خوددارى از اینکه بولش بجامه اش برسد و تحفظ از آن باین وسیله حاصل مى شود که کیسه اى پر از پنبه و امثال آن بخود به بندد و ظاهرا عوض کردن آن کیسه و یا تطهیر آن پنبه براى هر نماز واجب نیست ، بله نزدیک به احتیاط آن است که اگر امکان دارد و حرجى نیست نوک آلت رجولیت خود را آب بکشد بر مبطون نیز واجب است بهرطریقى که برایش امکان دارد از تعدى نجاست به لباسش جلوگیرى کند همچنانکه نزدیکتر به احتیاط براى او نیز این استکه اگر امکان دارد و حرجى لازم نمى آید محل خروج نجاست را براى نماز تطهیر کند.
مساءله 5 - بر مسلوس و مبطون واجب نیست بعد از بهبودى یافتن نمازهاى گذشته خود را که به آن نحو خوانده قضا کند، بله ظاهرا نمازى که در روز بهبودش بطریق گذشته خوانده در صورتیکه وقت داشته باشد واجب است با طهارت اعاده کند.
فصل - چیزهائى که براى آن وضو گرفته مى شود  
چیزهائى که براى آن وضو گرفته مى شود چند قسم است :
اول - چیزهائى است که وضوء درصحت آن دخالت دارد مانند نماز و طواف
دوم - در برطرف کردن حرمت آن مؤ ثر است مانند لمس کردن خطوط قرآن کریم .
سوم - در کمال آن دخالت دارد مانند قرائت قرآن کریم
چهارم - در برطرف کردن کراهت از اعمالیکه انجام آنها بدون داشتن وضوء مکروه است مؤ ثر است چون خوردن در حال جنایت که اگر شخص جنب وضوء بگیرد آن کراهت برطرف مى شود.
اما قسم اول :
پس وضوء شرط است براى نماز چه واجب و چه نافله چه اداء و چه قضاء و قضاء چه از خود مکلف باشد و چه از دیگرى و نیز در انجام اجزائى که از نمازش فراموش کرده و باحتیاط نزدیکتر آن است که در دو سجده سهو نیز وضوء داشته باشد هرچند که قوى تر از این بنظر مى رسد که در سجده سهو نیز شرط نیست و همچنین در طوافیکه جزء حج و عمره واجب میباشد شرط است و باحتیاط واجب در طواف عمره مستحبى نیز شرط است .
اما قسم دوم :
پس وضوء شرط است براى جائز شدن برخورد بدن با خطوط قرآن و بنابراین لمس کردن آن بر کسى که وضوء ندارد حرام است و در این تکلیف هیچ فرقى بین آیات و کلمات و حروف و مد و تشدید و اعراب قرآن نیست اسماء خدایتعالى و صفات خاصه به آن حضرت نیز در این حکم ملحق بقرآن است هرچند که در غیر قرآن باشد.
و اما اینکه آیا اسماء انبیاء و امامان علیهم السلام و ملائکه نیز ملحق به آن هستند یا نه محل تاءمل و اشکال است البته نزدیکتر به احتیاط آنستکه بدون وضوء به آن اسماء و مخصوصا دو نوع اول لمس نکند.
مساءله 1 - در حرمت لمس کردن - خطوط قرآن و ملحقات آن - فرقى بین اجزاء بدن نیست چه با اجزاء ظاهرى باشد و چه باطنى (چون زبان )، بله جواز تماس دادن مو با خطوط قرآن بعید نیست همچنانکه بین انواع خطوط فرقى نیست و همه آنها مشمول این حکم است چه خط متداول و مرسوم و چه متروک و همچنین فرقى نیست بین انواع کتابت چه با قلم نوشته شده باشد و چه با چات و یا عکس بردارى و امثال آن .
اما قسم سوم :
چند قسم است که ذکر همه آنها در این کتاب مختصر مناسب نیست و در اینکه وضو گرفتن خودش عملى مستحب باشد تاءمل است .
مساءله 2 - مستحب است براى کسى که وضوء دارد مجددا وضوء بگیرد و ظاهرا وضوء گرفتن براى نوبت سوم و چهارم و بیشتر جائز باشد و اگر بعد از وضوء تجدیدى فهمید که با وضوء نبوده وضوئش صحیح است و احتیاج به وضوء دیگر نیست .
گفتار در احکام خلل 
مساءله 1 - اگر یقین دارد باینکه حدثى از او سرزده و شک یا ظن دارد در اینکه بعد از آن وضوء گرفته باید وضوء بگیرد هرچند که شک او دراثناء عمل پیدا شده باشد بنابراین اگر بعد از شروع به نماز شک کند که وضوء داشته یا نه باید نماز را بشکند و وضوءبگیرد و نزدیک تر به احتیاط آنست که آن نماز را تمام کند و نمازى دیگر با طهارتى جدید بخواند و اگر شکش بعد از تمام شدن نماز پیدا شده بنا مى گذارد بر اینکه نمازش صحیح انجام شده و براى نماز بعدى وضوء بگیرد و اگر یقین دارد به اینکه طهارت داشته ولى شک مى کند دراینکه حدثى از او سر زده یا نه بنا مى گذارد بر اینکه وضئش ‍ صحیح است و باطل نشده و اگر بداشتن طهارت و بصدور حدث هر دو یقین دارد ولى شک دارد در اینکه کدام اول بوده و کدام دوم در اینصورت اقوى این است که وضوء بگیرد حتى با علم به تاریخ وضوء البته این در صورتى است که علم به حالت سابقه بر یقین به حدث و طهارت را نداشته باشد و گر نه وظیفه اش بنابر اقوى این است که بنا را بر ضد آن حالت بگذارد به این معنا که اگر یقین دارد باینکه قبل از تعیین به آن دو (یقین بطهارت و یقین بحدث ) وضوء نداشته بنا را بگذارد بر اینکه الان وضوء دارد و اگر یقین دارد باینکه وضوء داشته بنا را بگذارد بر اینکه الان وضوء ندارد این حکم کسى است که تاریخ وضوء و حدث برایش مجهول است حال کسى هم که تاریخ ضد حالت سابقه را مى داند همین است و اما کسى که تاریخ مثل حالت سابقه را مى داند چه اینکه حالت سابقه حدث باشد و چه طهارت باید بنا بگذارد بر اینکه محدوث است و وضوء بگیرد لکن در همه صوریکه ذکر شد سزاوار آنست که احتیاط راترک نکند.
و اگر یقین کندباینکه در وضوئى که گرفته شستن یک عضو را جا گذاشته و با مسح عضوى را ترک کرده در صورتى که مفسده اى از قبیل فوت موالات و مانند آن پیش نیامده باید وظیفه آن عضو و ما بعد آن را انجام دهد و در غیر اینصورت یعنى اگر مفسده اى از قبیل فوت موالات و مانند آن پیش آمده باشد وضوء را از سر بگیرد.
و اگر در یکى از کارهاى وضوء شک کند دراینکه انجام داده یا نه اگر شکش ‍ در حال وضوء است باید آن کار را انجام دهد و رعایت ترتیب و موالات و سایر احکام معتبر در وضو را بنماید و دراین مسئله ظن حکم شک را دارد و کسى که بسیار شک مى کند اعتبارى به شکش نیست همچنانکه اعتبارى به شک بعد از فراغت از وضوء نیست چه اینکه شکش در فعلى از افعال وضوء باشد یا درشرطى از شروط آن .
مساءله 2 - اگر مکلف وضوء داشته بمنظور تجدید آن وضوئى دیگر گرفته و نماز خوانده سپس بطور اجمال یقین کند که یکى از آن دو وضوء باطل بوده این یقین اجمالیتر هیچ اثرى ندارد نه نسبت به نماز ى که خوانده و نه نسبت به نمازهائى که بعدا مى خواند و اما اگر بعد از وضوء اول نمازى و بعد از وضوء دوم نیز نمازى خوانده باشد آنگاه آن علم اجمالى برایش پیدا شده باشد نماز دومیش بطور قطع درست است همچنانکه نمازهائى که بعدا با این دو وضوء مادام که شکسته نشده میخواند صحیح است و بعید نیست بصحت نماز اول نیز حکم کنیم هر چند که نزدیکتر به احتیاط اعاده آنست .
مساءله 3 - اگر دو بار پشت سر هم وضوء بگیرد و یک و یا چند نماز بعد از آندو بخواند و سپس یقین کند که بعد از یکى از آن دو وضوء حدثى از او سرزده نمازهائى که خوانده محکوم بصحت است ولى براى نمازهاى بعدیش ‍ واجب است وضوء بگیرد و اما اگر بعد از هر وضوئى نمازى خوانده باشد و آنگاه یقین کند که بعد از یکى از آندو وضوء یا یکى از چند وضوء قبل از نماز محدث شده واجب است که همه نمازها را اعاده کند (البته این در صورتى است که نمازها در عدد رکعات مختلف باشند مثلا نماز مغرب و عشاء و صبح باشد)، بله اگر عدد رکعات نمازهائى که خوانده متفق باشد مثلا هر دو چهار رکعتى (یعنى ظهر و عصر) باشد ظاهرا کافى است تنها یک نماز را اعاده کند و نیت کند نمازى را مى خوانم که در ذمه من مانده هر چند که نزدیک تر به احتیاط این است که هر دو نماز را اعاده کند.
فصل در وضوء جبیره 
مساءله 1 - کسى که در قسمتى از اعضاء وضوئش جبیره (چیزى که بر روى زخم و یا عضو شکسته مى بندند) دارد اگر مى تواند آنرا بردارد باید بردارد و زیر آنرا اگر شستنى است بشوید و اگر مسح کردنى است مسح کند، اگر جبیره در عضوى است که باید شسته شود برداشتنش واجب نیست آنچه واجب است رساندن آب بزیر آن است بنحوى که همان شستن با حفظ شرائطش عمل آید هرچند که حبیره بر روى عضو باشد، بله از محلى که باید مسح شود باید جبیره برداشته شود و اگر برداشتن آن ممکن نیست اگربر روى عضوى است که باید مسح شود روى همان جبیره دست مى کشد و اگر بر روى عضوى است که باید شسته شود اگر ممکن است آب را به نحوى که مسماى شستن باشد با شرائطش عمل بیاید واجب است این کار را بکند و اگر ممکن نیست دست را بر روى جبیره مى کشد.
مساءله 2 - در وضوء جبیره دست کشیدن بر تمامى نقاط عضوى که باید شسته شود واجب است ، بله نقاطى که دست کشیدن بر روى آنها دشوار و یا غیرممکن است مثل بین نخهاى روى جبیره دست کشیدن واجب نیست و اما در اعضائى که باید مسح شود مسح بر روى جبیره بهمان کیفیت و مقدارى است که اگر جبیره نبود بر روى عضو باید مسح مى کرد پس لازم است مسح بر جبیرهه نیز با دست وترى دست باشد بخلاف جبیره اى که بر روى عضو شستنى قرار دارد (که باتر کردن دست با آب جدید روى جبیره را دست مى کشد).
مساءله 3 - ظاهرا در احکام جبیره فرقى نیست بین اینکه قسمتى از یک عضو جبیره داشته باشد یا آنکه جبیره همه عضو را فراگرفته باشد خصوصا در عضوى که باید مسح شود و اما اگر جبیره بیشتر اعضاء وضو را فراگرفته (مثلا در اثر سوختگى هم صورت و هم دو دست سوخته و باندپیچى شده باشد) احتیاط ترک نشود به اینکه هم وضوء جبیره اى بگیرد و هم تیمم کند (البته اگر تیمم بدون حائل ممکن باشد) هرچند کفایت تیمم بعید نیست ، بله در صورتى که حائل همه نقاط عضو تیمم را نیز فراگرفته و تیمم بر پوست دست و پیشانى ممکن نباشد متعینا باید بر روى جبیره وضوء بگیرد.
مساءله 4 - اگر جبیره - باند یا چسب - قسمتى از اطراف زخم و یا شکستگى را که سالم است نیز گرفته باشد (که معمولا مى گیرد) اگر به مقدارى باشد که بر حسب متعارف بستن نقطه آسیب دیده بدون آن مقدار ممکن نیست آن مقدار نیز حکم محل آسیب را دارد و در وضوء بر روى آن دست مى کشد و اما اگر زیادتر از معمول باشد(مثلا براى پانسمان زخم یک انگشت همه دست را تا مچ بسته باشند) دراین صورت اگر برداشتن باند و شستن آن مقدارى که صحیح است امکان دارد باید آن را برداشته مقدار صحیح را بشوید و سپس باند را روى موضع گذاشته دست روى آن بکشد و اگر امکان ندارد دست روى همه آن باند و حائل مى کشد و احتیاط را به اینکه تیمم را ضمیمه آن کند ترک ننماید.
مساءله 5 - اگر دست کشیدن بر روى جبیره بخاطر نجس کردن آن ممکن نیست پارچه اى روى آن بطورى مى گذارد که آن نیز جزئى از باند زخم شمرده شود و روى آن دست مى کشد.
مساءله 6 - اقوى در زخم روبازى که شستن آن امکان ندارد جواز اکتفا به شستن اطراف آن زخم است و نزدیک تر به احتیاط اینست که علاوه براین پارچه اى روى زخم بگذارد و دست بر روى آن بکشد.
مساءله 7 - اگر عضو وضوء بدون زخمى و کورکى و شکستگى ، وضعى دارد که آب برایش ضرر دارد باید مکلف تیمم کند، بله اگر آب مضر به قسمتى از عضو باشد و مکلف بتواند سایر قسمت ها را بشوید بعید نیست که اکتفا بشستن همان مقدار کافى بوده و تکلیف وضوء به تکلیف تیمم منتقل نشود ولى نزدیک تر به احتیاط آنست که علاوه بر آن تیمم نیز بکند و این احتیاط نباید ترک شود و از این هم نزدیک تر به احتیاط این است که اول پارچه اى روى آن قسمت گذاشته دست بر روى آن بکشد و در آخر تیمم هم بکند و همچنین وظیفه مکلف تیمم کردن است درجائى که شکستگى و یا زخم در غیر اعضاء وضو باشد ولى استعمال آب در اعضاء وضوء مضر بحال عضو دیگرى است که یا زخم است و یا شکسته است .
مساءله 8 - در چشم دردى که وضوء براى آن مضر است تکلیف تیمم کردن است و اما اگر شستن صورت و اطراف چشم بدون اینکه آب بچشم برسد و ضررى بحال چشم داشته باشد ممکن است بعید نیست که اکتفاء به آن جائز باشد ولى بى اشکال هم نیست .
بنابراین احتیاط به ضمیمه کردن تیمم به وضوء ترک نشود و اگر احتیاط کند و پارچه اى روى چشم گذاشته دست بر روى آن بکشد و بعد از وضوء اینچنینى تیمم کند خوب است .
مساءله 9 - اگر مانعى به پوست عضو وضوء چسبیده (مانند قیر و امثال آن ) که برطرف کردنش ممکن نیست دست بر روى آن مى کشد و نزدیک تر به احتیاط آنست که طورى دست بکشد که کمترین مسماى شستن حاصل گردد و از اینهم نزدیک تر آنست که تیمم را نیز ضمیمه کند.
مساءله 10 - کسیکه بقسمتى از اعضاء بدنش جبیره هست و یکى از موجبات غسل برایش پیش آمده ، بدن را میشوید و آن قسمت را دست مى کشد البته در صورتى که شرائطى که در وضوء جبیره گفته شد را داشته باشد و احتیاط بآنست که غسل را ترتیبى انجام دهد نه ارتماسى .
مساءله 11 - وضوء غسل جبیره اى واقع حدث هست نه اینکه تنها نماز خواندن را جائز کند وهمچنین تیمم جبیره برطرف کننده حدث است در وقتى که وظیفه تیمم باشد در نتیجه مى تواند باآن تیمم همه کارهائى که مشروط بطهارت است انجام دهد.
مساءله 12 - کسى که تکلیفش تیمم کردن است ولى اعضاء تیممش جبیره و حائل دارد حائلى که نمیتواند آنرا بردارد بر روى همان باند و جبیره دست مى کشد و همچنین کسى که غیراز جبیره حائلى چون قیر بر روى عضو دارد که نمى تواند آنرا برطرف سازد.
مساءله 13 - کسى که بر عضو وضوء یا غسل یا تیممش جبیره داشته وقتى عذرش برطرف شد واجب نیست نمازهائى را که خوانده اعاده کند بلکه ظاهرا جائز باشد نمازهاى بعد را نیز با آن وضوء و یا غسل و تیمم بخواند.
مساءله 14 - کسى که وضوء یا غسل یا تیمم را با جبیره انجام داده مى تواند اول وقت نماز را بخواند البته این وقتى است که از برطرف شدن عذرش تا آخر وقت ماءیوس شود و اما اگر ماءیوس نباشد احتیاط این است که اول وقت نماز نخواند و آنرا تاءخیر بیندازد.
فصل در مسائل غسل ها 
غسلهاى واجب شش است :
1 - غسل جنابت 2 - حیض 3 - استحاضه 4 - نفاس 5 - مس میت 6 - غسل اموات و اقوى این است که در غیر اخیر وجوب شرعى نیست (یعنى شرطى است ).
فصل در غسلجنابت
در این فصل در سه قسمت بحث مى شود:
1 - سبب جنابت .
2 - احکام جنب .
3 - واجبات غسل .
قسمت اول در سبب غسل جنابت :
مساءله 1 - سبب جنابت دو چیز است : یکى خارج شدن منى و رطوبت مشتبهى که بعد از خروج منى و قبل از استبراء خارج مى شود که بیانش ‍ انشاء الله تعالى مى آید. البته این در وقتى است که منى از انسان خارج مى شود نه صرف اینکه از مجل خودش حرکت کند ولى بیرون نیاید که در این صورت غسل واجب نمى شود همچنانکه معیار بودن منى خارج شدن از خود شخص است پس اگر منى مرد از زن (بعد از آن که همسر غسل جنابتش را کرده ) بیرون بیاید غسل دیگرى بر زن واجب نمى شود مگر آنکه زن یقین کند که منى خودش با منى شوهرش آمیخته است . و منى اگر شناخته شد که منى است اشکالى نیست و اگر شناخته نشد راه شناختنش ‍ براى یک فرد سالم این است که ببیند اگر با سرعت بیرون مى آید و هنگام بیرون آمدنش احساس لذت مى کند و بعد از آن احساس سستى در بدن خود مى نماید آن مایع منى است پس علامت منى در شخص سالم آن است که همه این سه علامت را دارا باشد.
و اما در شخص مریض و در زنها عموما ظاهر این است که علامت دوم کافى باشد یعنى همین که درهنگام بیرون آمدنش احساس لذت کند کافى است و سزاوار است این دو طائفه و مخصوصا زنان احتیاط را ترک نکرده بعد از غسل وضوء نیز بگیرند مگر آنکه قبلا وضوء داشته باشند بلکه نزدیکتر به احتیاط این است که اگر هر سه علامت را مشاهده نکردند اگر قبل از خروج این مایع حدث اصغر داشته اند یعنى وضوء نداشته اند هم غسل کنند و هم وضوء بگیرند و اگر وضوء داشته اند تنها غسل کنند.
سبب دوم جنابت جماع کردن است هر چند که منى خارج نشود و این عمل وقتى محقق مى شود که حشفه مرد در قبل و یا دبر زن پنهان شود و اگر حشفه مرد بریده جماع او به این محقق میشود که از باقیمانده مقدارى که مسماى دخول عمل بیاید داخل شود که پس از تحقق جماع جماعت هم براى مرد محقق مى شود و هم براى زن حال چه اینکه یکى از این دو تن صغیر و مجنون باشد یا نه و در نتیجه غسل بر آن دو، یعنى صغیر و مجنون واجب است البته وقتى که شرائط تکلیف را دارا شده اند و غسل بچه ممیز صحیح است و اگر غسل کند حدث جنابتش برطرف مى شود.
مساءله 2 - اگر در جامه خود منى ببیند و یقین کند که از خود اوست و نیز یقین کند که بعد از جنابت غسل نکرده واجب است هر چند نمازى که بعد از آن جنابت خوانده قضاء کن و اما نمازهائى که شک دارد در این که قبل از جنابت خوانده و یا بعد از آن قضائش واجب نیست و اگر بداند که منى از خود اوست اما نداند از جنابت سابق است که غسل آن را کرده یا از جنابت دیگرى است که غسلش را نکرده ظاهرا غسل بر او واجب نیست هرچند که غسل کردن به احتیاط نزدیک تر است .
مساءله 3 - اگر منى از جاى خود حرکت کند چه در خواب یا بیدارى مادام که بیرون نیامدهه غسل واجب نمى شود بنابراین اگر بعد از دخول وقت نماز بوده و آبى براى غسل کردن ندارد حبس و خوددارى از بیرون آمدنش ‍ واجب نیست هرچند که با ضرر نداشتن حبس مساءله خالى از تاءمل نیست بنابراین اگر منى بیرون آمدباید براى نماز تیمم کند بله اگر چیزى که با آن تیمم کند نداشته باشد بعید نیست در صورتى که ضرر نداشته باشد جلوگیرى از بیرون آمدنش واجب باشد البته این وقتى است که طاهر باشد و بیرون آمدن منى طهارتش را بشکند و نیز جائر است جنب کردن خود به اختیار بعد از دخول وقت با جماع کردن با همسر به منظور لذت بردن و براى کسى که آب براى غسل ندارد ولى خاک یا چیزى که آن تیمم کند دارد بخلاف کسى که نه آب دارد و نه چیزى که با آن تیمم کند که در این صورت جنب کردن خود جائز نیست و اما اگر بخاطر غیر از لذت جماع کند و تمکن از غسل نداشته باشد جواز آن محل تاءمل است هرچند که بعید نیست .

قسمت دوم در احکام جنب

یکى از احکام جنابت این است که انجام امورى موقوف است بر غسل جنابت یعنى غسل جنابت شرط صحت آن امور است .
اول نماز خواندن هر نمازى که باشد (چه واجب و چه مستحب ، چه ادا وقضا چه براى خود و چه به نیابت از غیر) به جز نماز بر جنازه که طهارت از جنابت در آن شرط نیست و همچنین بجا آوردن قضاء اجزائیکه از نماز فراموش شده مشروط باین غسل است و اقوى آن است که غسل جنابت شرط در صحت سجده سهو نیست هرچند که به احتیاط نزدیکتر است .
دوم از آن امور طواف واجب است بلکه بعید نیست که طواف مستحب نیز مشروط به آن باشد.
سوم روزه رمضان و روزه قضاء رمضان است و مشروط بودن آن به پاکى از جنابت به این معنا است که اگر در شب جنب شود و عمدا و یا به علت فراموشى غسل نکند تا صبح شود روزه اش باطل است و اما درسایر اقسام روزه غیر واجب صرف صبح کردن با حال جنابت آن را باطل نمى کند و در روزه واجب احتیاط راترک نکند و عمدا با حال جنابت داخل در صبح نشود.
بله در اثناء روز عمدا خود را جنب کردن تمامى اقسام روزه را حتى روزه مستحب را باطل مى کند و اما جنابت غیر عمدى مثل محتلم شدن در حال خواب هیچ یک از روزه ها را حتى روزه رمضان را ضرر نمى زند.
و از جمله احکام جنب این است که در حال جنابت چند چیز بر او حرام است اول مالیدن دست و سایراعضاء بدن به خطوط قرآن کریم با آن تفصیلى که در وضوء گذشت و نیز مالیدن دست و سایر نقاط بدن به اسم مبارک الله تعالى و سایر اسماء و صفاتى که مختص به آن حضرت است و همچنین اسم انبیاء و ائمه علیهم السلام که بنا بر احتیاط واجب است از آن نیز اجتناب شود.
دوم داخل شدن در مسجد الحرام و مسجد النبى (ص ) هرچند که بنحو عبور باشد.
سوم مکث کردن درسایر مساجد و بلکه داخل شدن در آن ها اگربمنظور عبور نباشد حرام است و اما اگر براى این داخل شود که یا از درب دیگر مسجد بیرون شود و یا چیزى از مسجد بردارد اشکال ندارد و ملحق مى شود به مساجد مشاهد مشرفه بنابراحتیاط واجب و نزدیکتر از آن به احتیاط این است که با مشاهد مشرفه معامله مسجد الحرام ومسجد النبى کند(یعنى حتى به عنوان عبور نیز با حال جنابت داخل آنها نشود) همچنانکه نزدیکتر به احتیاط آن است که باوراق این اعتاب مقدسه معامله روضه مشرفه بشود.
چهارم این که با حال جنابت چیزى را در مسجد بگذارد حال چه این که از خارج باشد و چه این که در حال عبور باشد.
پنجم خواندن چهار سوره ایکه سجده اش واجب است یعنى سوره 1 - اقراء علق 2 - نجم 3 - الم تنزیل 4 - سوره حم سجده که حتى خواندن بعضى از آن هرچند بسم الله آن به قصد یکى از آن چهارسوره حرام است .
مساءله 1 - اگر مکلف در یکى از دو مسجد نامبرده محتلم شود و یا عمدا و یا سهوا و یا بخاطر ندانستن مسئله در حال جنابت داخل آن گردد و بعد متوجه شود و بخواهد بیرون آید واجب است براى بیرون آمدن تیمم کند مگر آن که تیمم کردن وقت بیشترى بخواهد و بیرون آمدن بدون تیمم در زمان کمترى انجام شود و یا هر دو وقت برابر هم باشند که در اینصورت اقوى این است که بدون تیمم خارج شود.
مساءله 2 - اگر مکلف جنب شود و آبى که باید با آن غسل کند در مسجد باشد واجب نیست تیمم کندبعد داخل مسجد شده آب بردارد و تیمم او به صرف دست یابى به آب نمى شکند بلکه وقتى باطل مى شود که یا از مسجد بیرون آید و یا غسل کند و آیا با این تیمم که صرفا براى داخل شدن در مسجد کرده مى تواند کارى دیگر غیر داخل شدن ومکث به مقدار حاجت انجام دهد؟ محل تاءمل و اشکال است .
یکى دیگر از احکام این است که چیزهائى بر جنب مکروه است مانند خوردن و نوشیدن که اگر وضوئى کامل بگیرد کراهت آن دو از بین مى رود و اگر تنها دست و صورت خود را بشوید و آب در دهان مضمضه کند کراهت آن دو تخفیف مى یابد و اگر تنها دو دست خود بشوید تخفیف کراهت کمتر خواهد بود.
دوم خواندن بیش از هفت آیه از سوره هاى قرآن غیر آن چهار سوره که گفتیم سجده اش واجب است و این کراهت در خواندن بیش از هفتاد آیه شدت مى یابد.
سوم مساس دادن جائى از بدن به غیر خطوط قرآن یعنى به جلد آن یا اوراقش و یا حواشیش و یا بین سطرها.
چهارم خوابیدن که اگر وضوء بگیرد این کراهت برطرف مى شود و هم چنین تیمم کردن در جائیکه دسترسى به آب ندارد حال چه اینکه بدل از غسل تیمم کند و چه بدل از وضوء البته بدل از غسل بهتر است .
پنجم خضاب کردن و همچنین در حال خضاب و قبل از رنگ گرفتن بدن از خضاب خود را جنب کردن .
و ششم جماع کردن کسى که محتلم شده .
هفتم قرآن را حمل کردن و آنرا بخود آویزان نمودن .
گفتار در واجبات غسل 
مساءله 1 - چند چیز در غسل واجب است اول نیت و اخلاص در نیت واجب است به این معنا که باید جز اطاعت فرمان خدا انگیزه اى نداشته باشد و این نیت و اخلاص باید تا آخر عمر ادامه داشته باشد هرچند که بطور ارتکازى باشد.
مساءله 2 - اگر به قصداین که غسل کند داخل حمام شود اگر انگیزه غسل کردن همچنان در دلش باقى مانده باشد و فرورفتنش در آب و شستشو کردنش به همان انگیزه باشد بطوریکه اگر از او بپرسند چه مى کنیى بگوید دارم غسل مى کنم غسلش صحیح است و با نیت واقع شده و اما اگر از غسل کردن بکلى غافل شود بطوریکه اگر بپرسند چه مى کنى متحیر بماند غسل او باطل است بلکه اصلا غسل نکرده تا باطل باشد.
مساءله 3 - اگربه حمام برود به این نیت که غسل کند ولى وقتى بیرون میاید شک کند که غسل کرده ام یا نه ؟ باید بنا بگذارد بر اینکه غسل نکرده و اما اگر میداند که غسل کرده ولى شک کند در اینکه صحیح غسل کرده یا نه بنا را بگذارد بر اینکه صحیح بوده .
دومین امرى که در غسل واجب است شستن ظاهر بشره ، پوست بدن ، است و شستن چیز دیگرى که جزء بشره نیست کافى نیست ، پس اگر چیزى به بشره چسبیده و مانع رسیدن آب به بشره است واجب است آنرا برطرف کند و نیز اگر آب بدون تخلیل (خلال کردن بدن ) به بشره نمى رسد باید تخلیل کند مثلا اگر انگشتر بدست دارد باید آنرا حرکت دهد تا آب غسل بزیر آن برسد و اما شستن باطن چشم و بینى و گوش و هرجاى دیگرى که جزء باطن شمرده مى شود واجب نیست و نیز واجب نیست داخل سوراخى که در گوش مخصوص گوشواره و یا در بینى مخصوص حلقه است شسته شود مگر آنکه سوراخ آنقدر گشاد باشد که داخل آن جزء ظاهر بدن شمرده شود و در جائى که مکلف شک دارد آیا جزء ظاهر بدن است یا باطن آن احتیاط واجب آنست که آنجا را بشوید.
مساءله 4 - شستن بشره زیر مو و همچنین موى ریزى که از توابع بدن شمرده مى شود واجب است و احتیاط واجب شستن همه مویهاست چه درشت و چه ریر.
سومین تکلیف واجب در غسل ترتیبى رعایت ترتیب است و آن افضل از غسل ارتماسى است و غسل ارتماسى عبارت است از فرو بردن بدن در آب به طوریکه فرو بردن جزء اول بدن با نیت باشد و تا آخر غسل استمرار یابد هرچند به اتکاز باشد و ترتیب در غسل عبارت از این است که اول تمامى سر و گردن و مختصرى از پائین گردن را بشوید تا یقین کند همه سر و گردن را شسته و سپس تمامى نیمه راست بدن و مختصرى از نیمه چپ و مقدارى از گردن را به نیت طرف راست بشوید تا یقین کند همه طرف راست را شسته و نزدیکتر به احتیاط و بهتر آن است که همه نیمه راست گردن را با نیمه راست بدن بشوید و براى اینکه یقین کند این مقدار از سمت راست بدن را شسته مختصرى از بالاى گردن (یعنى بناگوش ) را نیز ضمیمه آن کند و سپس همه سمت چپ بدن را بشوید و براى اینکه یقین کند همه را شسته مختصرى از نیمه راست را و احتیاطا تمامى سمت چپ گردن را و بلکه مختصرى از بالاى گردن را ضمیمه کند و در هر یک از طرف راست و چپ باید نیمى از ناف و عورت را با آن طرف بشوید چیزى که هست بهتر این است که همه آن ها را هم در شستن سمت راست داخل کند و هم شستن سمت چپ و لازم است آب این سه قسمت را فراگیرد حال چه این که آب خودش سرازیر شود و یا با دست کشیدن و یا به نحوى دیگر آب همه آن قسمت راتر کندچه با یک بار ریختن فراگیر شود و چه با چند بار ریختن .
مساءله 5 - در غسل ترتیبى در شستن یک عضو ترتیب شرط نیست پس لازم نیست اول بالاى سر و سپس پائین تر و پائین تر آن شسته شود بلکه جائز است از پائین به بالا بشوید هر چند که بهتر آنستکه از بالاى هر عضوى شروع نموده در پائین ختم کند همچنان که در غسل جنابت هیچ خصوصیتى در کیفیت شستن معتبر نیست تنها چیزى که معتبر است بعمل آمدن مسماى شستن است بنابراین اگر سرو گردن را زیر آب کند و سپس ‍ طرف راست را ودر آخر طرف چپ را کافى است همچنانکه اگر یک قسمت را در آب فروببرد و بقیه را آب بریزد کافى است و اگر سه بار همه بدن را در آب فرو ببرد بار اول به نیت سر و گردن و بار دوم به نیت طرف راست و بار سوم به نیت طرف چپ نیز صحیح است بلکه این نیز کافى و صحیح است که همه بدن را زیر آب قرار دهد یک بار به نیت سر و گردن حرکت دهد بار دیگر به نیت طرف راست و بار سوم به نیت طرف چپ چیزى که هست در این نحو غسل کردن باید هر عضو را طورى حرکت دهد که آب بر آن عضو جریان یابد پس لازم نیست مثلا براى غسل طرف راست سر را از آب خارج کند و دوباره زیر آب ببرد.
مساءله 6 - ظاهر غسل ارتماسى به این نحو حاصل مى شود که تدریجا در آب فرو رود و بنا بر احتیاط لازم آنست که تمامى بدن در آن واحد زیر آب قرار بگیرد پس اگر قسمتى از بدنش قبل از آن که قسمت دیگر در آب فرو رود از آب خارج شود ارتماس تحقق نیافته .
بله اندکى فرورفتن پا در گل براى اینکه بدن را زیر آب کند مضر به ارتماس ‍ نیست ، بنابراین غسل ارتماسى در نهرها و جدول ها که معمولا هنگام فروبردن سر در آب پاى انسان کمى در گل فرو مى رود جائز است هرچند که نزدیک تر به احتیاط آنست که غسل ترتیبى را انتخاب کند و از این نزدیک تر آنست که فرو بردن عضو در آب (تدریجى نباشد) بلکه طورى باشد که عرف آن را دفعتا بداند.
مساءله 7 - اگر در غسل ارتماسى بعد از غسل یقین کند به اینکه قسمتى از بدنش شسته نشده واجب است دوباره غسل کند اما در غسل ترتیبى اگر آن قسمت در سمت چپ بدن باشد کافى است همان قسمت را بشوید هرچند که فاصله زیاد شده باشد بحدیکه آب غسل سایر قسمت ها خشکیده باشد و دیگر لازم نیست غسل را از نو اعاده کند و یا سایر قسمت هاى سمت چپ را بشوید و اما اگر در سمت راست بوده آن جزء را مى شوید و سپس ‍ همه دست چپ را دوباره اعاده مى کند و اگر قسمت ناشسته در سمت سر بوده باید خصوص آن قسمت را بشوید و آنگاه غسل طرف راست و چپ را اعاده کند.
مساءله 8 - در غسل ترتیبى پى در پى بودن شستن اعضاء واجب نیست پس ‍ اگر اول روز سر و گردن خود را غسل دهد و سمت راست را در وسط روز و سمت چپ را در آخر روز انجام دهد غسلش صحیح است .
مساءله 9 - براى مکلف جائز است در زیر باران و یا ناودان غسل کندالبته این در ترتیبى است و در ارتماسى جائز نیست .
چهارمین واجب غسل این است که بایستى آب آن مطلق و پاک و مباح باشد بلکه نزدیکتر به احتیاط آنست که محل غسل کردن و مکانى که آب غسل بدانجا مى ریزد و ظرف آب نیز مباح - غیرغصبى - باشد هرچند که مشروط نبودن صحت غسل به این سه شرط خالى از وجه نیست و نیز لازم است که مکلف در حال اختیار خودش خود را غسل دهد و نیز لازم است که از بابت بیمارى و امثال آن مانعى در استعمال آب در بین نباشد که تفصیل این قید در باب وضوء گذشت و همچنین لازم است پاک بودن اعضائى که مى خواهد آب غسل بر آن بریزد پس اگر جائى از بدن نجس ‍ است آن را تطهیر کند و سپس به قصد غسل آب بر آن بریزد.
مساءله 10 - اگر تصمیم داشته باشد که اجرت حمامى را ندهد و یا بنا دارد آن را از مال حرام بپردازد و یا به عنوان نسیه به حمام برود بدون اینکه رضایت حمامى را تحصیل کرده باشد غسلش باطل است هرچند که بعدا رضایت حمامى را بدست آورد.
مساءله 11 - وضوء و غسل با آبى که براى نوشیدن سبیل شده اشکال دارد مگر آنکه بداند مالک آن ، آن را براى هر کارى مانند وضوء و غسل مباح کرده است .
مساءله 12 - ظاهرا تهیه کردن آب براى غسل جنابت و حیض و نفاس زن و همچنین اجرت گرم کردن آن در جائى که گرم کردنش اجرت لازم دارد بعهده شوهر است .
مساءله 13 - جنب در روز ماه رمضان باید غسل ترتیبى کند و اگر بطریقه ارتماسى غسل کند بنابر احتیاط غسل و روزه اش باطل مى شود.
مساءله 14 - اگر در جزئى از اجزاء غسل شک کند که شسته یا نشسته اگر این شک بعد از تمام شدن غسل پیدا شده بنا را بگذارد بر اینکه غسلش صحیح انجام شده و همچنین اگر در حال غسل جزء بعدى شک کند در درستى جزء قبلى که بنا را بر صحت مى گذارد هرچند نزدیک تر به احتیاط آنستکه در فرض اخیر قسمت مشکوک را دوباره انجام دهد.
مساءله 15 - سزوار است که مکلف بعد از انزال منى و قبل از غسل مجراى منى را بوسیله بول کردن از منى پاک کند و این شرط در صحت غسل نیست بلکه براى این است که اگر چنین کند و سپس بعد از غسل رطوبتى مشتبه از او خارج گردد اعاده غسل بر او واجب نمى شود بخلاف اینکه بدون بول کردن غسل کند که در اینصورت رطوبت مشتبه حکم منى را دارد و مکلف باید دوباره غسل کند حال چه اینکه بعد از خروج منى مجرى را بوسیله دست کشیدن استبراء کرده باشد و چه نکرده باشد.
بله اگر در استبراء آنقدر محکم دست کشیده که یقین کرده دیگر هیچ ذره اى از منى داخل مجرى نمانده و احتمال مى دهد این رطوبت رطوبتى جدید باشد نه باقیمانده منى در اینصورت اقوى اینستکه اعاده غسل واجب نیست و همچنین در جائى که فاصله میان خروج منى و خروج این رطوبت آنقدر طولانى است که یقین دارد این رطوبت تتمه آن منى نیست اعاده غسل واجب نیست هرچند که اعاده غسل در این دو صورت به احتیاط نزدیکتراست .
مساءله 16 - کسیکه بوسیله انزال منى جنب شده اگر غسل کند و سپس ‍ رطوبتى مشتبه بین بول و منى از او خارج شود اگر بعد از خروج منى با بول کردن مجرى را استبراء نکرده آن رطوبت محکوم به منى است پس تنها غسل بر او واجب است و اگر بعد از آن بول هم کرده ولى با دست کشیدن ها مجرى را استبراء ننموده تنها وضوء بر او واجب مى شود و در این دو صورت فرقى نیست بین اینکه احتمال غیر منى و بول از قبیل مذى و غیر مذى را بدهد یا نه و اگر پس از انزال منى با بول و با دست کشیدن بعد از بول استبراء کرده اگر غیر از بول و منى احتمال دیگر را نیز بدهد نه غسل بر او واجب است و نه وضوء و اگر احتمال غیر ایندو را نمى دهد اگر قبل از غسل هردونوع استبراء را از منى وبول کرده آنوقت بعد از غسل رطوبت مشتبه از او خارج شود واجب است احتیاط نموده و هم غسل کند هم وضوء بگیرد واگر بعد از غسل آندو استبراء را انجام داده و سپس رطوبت مشتبه از او خارج شده وضو به تنهائى کافى است .
مساءله 17 - اگر بعد از انزال منى و بعد از غسل رطوبتى مشتبه بین منى و غیر آن از او خارج شود و شک کند که آیا از منى استبراء کرده و یا با بول کردن مجرى را از منى شسته یا نه بنابراین بنا مى گذارد که استبراء نکرده در نتیجه بایدمجددا غسل کند و اگر احتمال مى دهد بول باشد در اینصورت به احتیاط واجب علاوه بر غسل وضو نیز بگیرد.
مساءله 18 - غسل جنابت کار وضو را مى کند و با آن همه کارهائیکه مشروط به داشتن طهارت است را مى توان انجام داد.
مساءله 19 - اگر در اثناء غسل کردن حدث اصغر(از قبیل خواب و بیهوشى و بول و غائط) از مکلف سربزند اقوى آنستکه غسل باطل نمى شود ولى بعد از غسل واجب است براى هر عملى که نیازمند به وضو است ، وضو بگیرد و نزدیکتر به احتیاط این است که غسل را به نیت آنچه که بر او واجب است (و نمى داند آن واجب انجام دادن بقیه غسل و یا از نو غسل کردن ) از نو انجام دهد و سپس وضو بگیرد.
مساءله 20 - اگر به قصد غسل کردن زیر آب برود و سپس شک کندآیا نیت غسل ارتماسى کرده تا عملش انجام شده باشد و یا آن که نیت غسل ترتیبى کرده و سر در آب کردنش به نیت غسل سر و گردن بوده و باید راست و چپ را دوباره غسل دهد باید احتیاط نموده دو طرف دیگر را غسل دهد و لازم نیست غسل را از سر بگیرد و بلکه احتیاط این است که بگوئیم در چنین حالتى دیگرنمى تواند غسل ارتماسى کند.
مساءله 21 - اگر شخص جنب نماز بخواند و بعد از نماز شک کند در اینکه آیا غسل کرده یا نه بنا را بر صحت نمازش مى گذارد ولکن براى نماز و سایراعمال آینده اش باید غسل کند و اگر این شک در بین نماز پیدا شود نمازش باطل است هر چند که نزدیکتر به احتیاط آنست که هم آن نماز را تمام کند و هم پس از غسل اعاده اش نماید.
مساءله 22 - اگر چند غسل واجب یا مستحب و یا مخالف بگردن مکلف باشد در صورتیکه در آغاز غسل همه آنها را نیت کند یک غسل براى همه آنها کافى است و اگر یکى از این غسلها جنابت باشد دیگر براى نماز و سایر کارهائى که طهارت مى خواهد واجب نیست وضو بگیرد و اگر یکى از آن ها غسل جنابت نباشد آن غسل کافى از وضو نیست و باید قبل از غسل و یا بعد از آن وضو بگیرد و اگر نیت همه غسلها را نکرده باشد کفایت آن غسل از سایرغسلها محل اشکال است و به همین جهت نباید احتیاط را ترک کند.
بله بعید نیست بگوئیم نیت غسل جنابت به تنهائى از سایر اغسال کفایت مى کند ولى در اینجا نیز احتیاط ترک نشود و نیت همه غسلها را بکند.
گفتار در مشخصات خون حیض 
خون حیض خونى است سرخ متمایل به سیاهى و یا سرخ رنگ که هنگام بیرون آمدنش مى پرد و مجرى را مى سوزاند و داراى حرارت است .
و اما خون استحاضه همه اوصافش مخالف اوصاف خون حیض است البته این نشانیها نشانى غالب حیض ها و استحاضه هاست که زنان مکلف در بعضى از مواردى که شک دارند در اینکه خونى که دیده حیض است یا استحاضه براى تشخیص آن بآنها مراجعه مى کنند و گرنه بسیار مى شود که هر یک از آن دو صفات دیگرى را داشته باشد.
و هر خونى که دختر بچه قبل از تمام شدن 9 سالگى ببیند حیض نیست هرچند که صفات حیض داشته باشد. در استحاضه بودن خونى که نمیداند استحاضه است تا زخم داخلى تردید هست هرچند که بعید نیست حکم استحاضه را داشته باشد و همچنین خونى که زنان بعد از یائسه شدن میبیند حیض نیست و در استحاضه بودنش البته اگر احتمال دیگرى نباشد - همان تردید هست هرچند که بعید نیست استحاضه شمرده شود.
زنان در یائسه شدن مختلفند آنهائیکه قریشى (علویه ) هستند بعد از شصت سال و آنان که غیر قریشیند بعد از پنجاه سال یائسه مى شوند و درباره زنى که نمى داند قریشى هست یا نه ، گفتن اینکه حکم غیر قریشى را دارد محل اشکال است و کسیکه شک دارد به حد نه سالگى رسیده یا نه محکوم است به عدم بلوغ همچنانکه کسى که شک دارد به حد یائسه گى رسیده یا نه باید بگوید نرسیده ام .
مساءله 1 - اگر از دخترى که در رسیدنش به حد بلوغ شک دارد خونى با صفات حیض خارج شود در صورتیکه اطمینان بحیض بودن آن دارد بعید نیست حکم کنید به اینکه خون او حیض است و خود او بحد بلوغ رسیده و اگر اطمینان نداشته باشد حکم کردن درباره آن محل تاءمل و اشکال است .
مساءله 2 - حیض دیدن با شیر دادن جمع مى شود و اما اینکه با حاملگى نیز جمع مى شود یا نه در آن دو قول است که اقوى این است که جمع مى شود هرچند به ندرت اتفاق مى افتد پس اگر چنین اتفاق بیفتد هرچند که بعد از روشن شدن حاملگى باشد باید مکلف آن را حیض حساب کند البته این در صورتى است که همه شرائط و صفات حیض را داشته باشد، لکن سزاوار نیست در صورتى که پس از گذشت بیست روز از عادت خون ببیند اینکه احتیاط را ترک نماید و بهتر آنست که همه تروک حائض را رعایت نموده و هم اعمال مستحاضه را بجاى آورد.
مساءله 3 - هیچ اشکالى نیست در اینکه حائض شدن و ترنب احکام حیض ‍ بمحض بیرون آمدن خون از رحم به خارج تحقق مى یابد هرچند که زن آن را با انگشت خود و امثال آن بیرون آورد و هرچند که خون بمقدار سرسوزنى باشد.
همچنانکه هیچ اشکالى نیست در اینکه در بقاء حیض و دوام آن آلودگى باطن کافى است هرچند اندکى باشد بطورى باشد که اگر پنبه را داخل در مجرى کند پنبه آلوده شود و اما اگر خون حیض از محلى که دارد حرکت کرده تا مجراى رحم نیز آمده ولى خارج نگشته آیا بصرف این حرکت حائض مى شود و احکام حائض بر او مترتب مى شود یا نه محل تاءمل و اشکال است و بهمین جهت احتیاط را از دست ندهد هم آنچه بر حائض ‍ حرام است را ترک کند و هم آنچه بر طاهر واجب است انجام دهد و در چنین حالى جائز است مکلف آن خون را از داخل به خارج بیاورد(تا حائض یقینى شود و احکام حائض بر او جارى گردد.
مساءله 4 - اگر مکلف در اصل خارج شدن خون حیض از خود شک کند باید حکم کند باینکه خارج نشده همچنانکه اگر چیزى از او خارج شده و شک کند در اینکه آیا خون است یا چیز دیگر، حکم مى کند به طهارت خودش از حدث و خبث و اما اگر بداند که رطوبت خارج شده خون است ولى شک دارد در اینکه از محل حیض خارج شده یا از مواضع دیگر، حکم مى کند به طهارت خود از حدث به تنهائى و در این سه صورت فحص از اینکه این رطوبت چیست واجب نیست و اگر بداند که خون از او خارج شده ولى وضع خودش مشتبه است چند صورت دارد که حکم هر یک در ضمن مسائل آینده روشن مى گردد.
مساءله 5 - اگر خون حیض با خون بکارت مشتبه شود مثلا دختر باکره در حالى که بکارتش زایل مى شود خون به بیند و شک کند در این که از بکارتش است و یا از حیض و یا از هر دو در اینصورت پنبه را داخل در مجرى نموده کمى صبر مى کند و سپس بیرون مى آورد و بهتر و نزدیکتر به احتیاط آنست که آن را به آرامى بیرون آورد که با این آزمایش مى تواند خون را تشخیص دهد چون اگر خون دور پنبه را آلوده کرده باشد خون بکارت است هرچند که بصفات حیض باشد و اگر خون بداخل پنبه نفوذ کرده باشد خون حیض ‍ است و این آزمایش واجب است و اما این که در صحت عمل او شرط باشد معلوم نیست و اقوى این است که اگر چنین شخصى بعد از آن که معلومش ‍ شد که خون نامبرده حیض نیست بتواند نیت قربت کند عملش صحیح است و اگر چنانچه این آزمایش براى او دشوار باشد بحالت سابقه خود رجوع مى کند اگر قبل از دیدن این خون طاهر بوده حکم مى کند باینکه باز طاهر است و اگر حیض بوده حکم مى کند به این که این خون نیز حیض ‍ است و اگر نسبت بحالت سابقش جاهل است احتیاط نموده آنچه بر حائض ‍ حرام است ترک نموده و آنچه بر طاهر واجب است انجام میدهد.
مساءله 6 - ظاهر آلوده شدن اطراف پنبه دربکارت و فرو رفتن خون داخل پنبه درحیض همه جا علامت تشخیص آندوست حتى در جائیکه مکلف شک دارد در اینکه اصلا بکارت داشته تا افصاء شود و یا نداشته و وجوب آزمایش در این فرض نیز خالى ازوجه نیست .
مساءله 7 - اگر خون حیض با خون زخم و کورکى که داخل مجرى پدید آمده مشتبه شود بعید نیست که آزمایش در اینجا نیز واجب باشد در نتیجه اگر معلوم شود خون از سمت چپ خارج شده حیض و گرنه خون زخم است لکن در عین حال ترک احتیاط سزاوار نیست حتى در صورتیکه حالت سابقه معلوم باشد بله در صورتیکه آزمایش نامبرده ممکن نباشد باید طبق حالت سابقه عمل کند و اگر حالت سابقه را نمى داند باید بین اعمالیکه زن طاهر باید انجام دهد و بین کارهائیکه زن حائض باید ترک کند جمع نماید.
مساءله 8 - کمترین مدت حیض سه روز و بیشترین آن مانند کمترین ایام طهر ده روز است پس هر خونیکه کوتاهتر از سه روز و یا طولانى تر از ده روز باشد حیض نیست ، همچنین خونیکه زن بعد از قطع خون محکوم به حیضش ‍ میبیند چه اینکه بخاطر عادت محکوم بحیض باشد و چه غیر آن در صورتیکه بین خون قطع شده و خون جدید ده روز فاصله نشده باشد و بخاطر بیش از ده روز بودن آن دو خون با ایام پاکى در بین نتوان حکم بحیض بودن هر دو کرد چنین خونى نیز حیض نیست بلکه استحاضه است مثال آن که زن داراى عادت هفت روز در ایام عادتش خون به بیند و سپس ‍ هفت روز پاک باشد و مجددا سه روز خون ببیند خون دومى حیض نیست بلکه استحاضه است .
مساءله 9 - اقوى آن است که پشت سر هم بودن سه روز در حیض معتبر است پس این کافى نیست که سه روز در ضمن ده روز باشد مثل اینکه دو روز حیض ببیند و بعد از آن قطع شود و سپس قبل از تمام شدن ده روز بار دیگر خونى به بیند که با دو روز اول جمعا سه روز شود لکن در عین حال ترک احتیاط به این که هر دو وظیفه را انجام دهد سزاوار نیست و در پشت سر هم بودن همین کافى است که عرف بگوید خون در این مدت استمرار داشته پس قطع شدن لحظه هاى کوتاه که بین زنان متعارف است مضر به توالى نیست همچنان که ظاهر این است که تلفیق در ایام کافى باشد باین معنا که اگر مثلا شروع جریان خون از ظهر روز چهارم ادامه یابد توالى سه روز صادق است .
مساءله 10 - منظور از کلمه (روز) ما بین طلوع فجر تا غروب است پس شبها جزء ایام حیض نیست و بنا بر این اگر از طلوع فجر تا غروب آفتاب خون ببیند و آنگاه تا طلوع فجر قطع شود و مجددا در ضمن ده روز دو نوبت دیگر از طلوع تا غروب خون ببیند در نظر فقیهى که توالى را معتبر نمى داند کافى است و از نظر ما که اعتبار توالى را اقوى مى دانیم کافى نیست پس در صورتى که مبداء خون اول روز بود باید در دو شبى هم که در وسط قرار دارد جریان خون ادامه داشته باشد و اگر مبداء اول شب بوده باید سه شب و سه روز ادامه پیدا کند و اگر در وسط شب و یا وسط روز شروع شده این همان تلفین است که درصورت شروع خون در وسط روز سه شب فاصله مى شود و در صورت شروع آن در وسط شب دو شب و نصف فاصله مى شود.
مساءله 11 - زن حائض یا صاحب عادت است و یا نه و دومى یا زنى است که براى بار اول حیض مى بیند و یا مکرر دیده ولى به طور نامنظم و یا عادت را فراموش کرده و زن حائض وقتى داراى عادت مى شود که در دو بار پشت سر هم از روز معین تا روز معین حیض شود هم زمانش معین باشد (مثلا دهه اول هر ماه یا دوم و یا سوم باشد) و هم عددش مثل هم باشد(این ماه مثلا هفت روز ببیند و ماه بعد نیز هفت روز)) و اگر ماه اول و دوم از نظر زمان به تنهائى متفق باشد او صاحب عادت وقتیه است و اگر تنها از نظر عدد منفق باشد صاحب عادت عددیه است واگر از هر دو جهت متفق باشد صاحب عادت وقتیه و عددیه است لکن از آنجا که تحقق دو فرض اول به صرف منفق بودن در دو ماه خالى از شائبه اشکال نیست و ترک احتیاط سزاوار نیست .
مساءله 12 - زنى که صاحب عادتى شده بدون اشکال با یک بار خون برخلاف عادت دیدن عادتش به هم نمیخورد، همچنان که هیچ اشکالى نیست در این که اگر دو بار برخلاف عادت قبلیش خون ببیند عادت اولش زائل مى شوددر این دو فرض هیچ اشکالى نیست ، اشکالى که هست در زائل شدن عادت اول با چند بار نامنظم خون دیدن برخلاف عادت اول است بعضى گفته اند عادت اول همچنان باقى است مگر وقتى که دو ماه مثل هم برخلاف آن عادت خون ببیند ولى قول قویتر این است که هرچند خونهاى برخلاف عادت از نظر وقت یا عدد مثل هم نباشند عادت اول زائل مى شود البته این وقتى است که تخلف از عادت قبلى آنقدر تکرار شود که از نظر عرف عنوان بى عادتى بر آن زن صادق شود یعنى عرف بگوید که این زن عادت معلومى ندارد و اما با دو بار خون غیر متمائل دیدن آیا با هم عادت اولش باقى است یا نه محل تاءمل است .
مساءله 13 - زنیکه عادت وقتیه دارد چه عادت عددیه هم داشته باشد و چه نداشته باشد به محضى که خون ببیند حیض مى شود و باید عبادت را ترک کندحال چه این که خونش نشانیهاى حیض را داشته باشد و چه نداشته باشد و، همچنین اگر یکى دو روز یا بیشتر جلوتر یا عقب تر ببیند به شرطى که این تقدم و تاءخر به حدى باشد که عرف همچنان بگوید این همان عادت است که جلو و یا عقب افتاده حال اگر بعدا معلوم شود که خون عادتش ‍ نبوده چون سه روز ادامه نیافت آنچه از عبادات که ترک کرده قضاء مى کند.
و اما کسیکه عادت وقتیه ندارد بشرطى به محض دیدن خون حیض مى شود که خونش نشانیهاى حیض را داشته باشد و گرنه باید احتیاط نموده آنچه بر حائض حرام است ترک کند و آنچه بر مستحاضه واجب است انجام دهدحال اگر این خونیکه جلوتر دیده تا سه روز ادامه یابد همانرا حیض قرار مى دهد و اگر همچنان تا ده روز ادامه یافت زیاده بر عادات را نیز حیض قرار مى دهد و به انجام وظائف حائض اکتفا مى کند و لازم نیست اعمال مستحاضه را هم رعایت نماید هر چند که ترک احتیاط سزاوار نیست .
مساءله 14 - صاحب عادت وقتیه اگر در همه ایام عادت و چند روز جلوتر و یا در همه ایام عادت و چندى بعد از آن و یا در همه ایام عادت و چندى قبل از آن و بعد از آن خون ببیند در صورتیکه روبرهم آن روزها از ده روز تجاوز نکند همه را حیض قرار میدهد و اگر تجاوز کند تنها ایام عادتش حیض ‍ است و زائد بر آن استحاضه است .
مساءله 15 - اگر زن سه روز پشت سر هم خون ببیند بعد به کمتر از ده روز قطع شود و سپس سه روز دیگر یا بیشتر خون ببیند در صورتى که مجموع روزهائى که خون دیده و روزهائیکه در وسط پاک بوده بیش از ده روز نباشد دو طرف این مدت حیض حساب نمى شود و ایام پاکیش حمل به حیض ‍ مى شود در نتیجه مجموع ده روز حیض حساب مى شود حال چه اینکه هر دو خون و یا یکى از آندو صفات حیض را داشته باشد و چه نداشته باشد و چه اینکه هر دو خون و یا یکى از آن ها مصادف با ایام عادت باشد یا نباشد.
و اما اگر مجموع از ده روز تجاوز کند و هر یک از دو خون و پاکى در بین کمتر از ده روز باشد آن خونیکه در ایام عادتش اتفاق افتاده حیض قرار مى دهد و دیگرى را استحاضه و همچنین اگر بعضى از یکى از آندو خون در ایام عادت اتفاق افتاده باشد آن خون را حیض قرار میدهد و آن دیگر را استحاضه و همچنین اگر داراى عادت عددیه است و یکى از دو خون از نظر شماره ایام موافق با عادتش باشد آن را حیض قرار مى دهد و دیگرى را که شماره ایامش کمتر یا بیشتر از ایام عادتش است استحاضه و اقوى این است که این محک و معیار در تشخیص حیض را مقدم بدارد بر تشخیص حیض از راه صفات خون .
و اما اگر اصلا عادت معینى نداشته باشد و یا اگر دارد هیچ یک از آن دو خون و یا بعضى از آن در ایام عادتش واقع نشده آنوقت صفات خون را معیار قرار مى دهد هر یک از آندو که آن صفات را داشت حیض قرار مى دهد.
و اگر داراى عادت وقتیه و عددیه هردو باشد و بعضى از خون اول و یا خون دوم در وقت واقع شود ولى عددش مطابق عدد عادت نباشد و آندیگرى عددش مطابق عادت ولى خارج از وقت باشد در هردو خون عمل به احتیاط نموده هم آنچه را که حائض باید ترک کند ترک مى کند و هم اعمال شخص مستحاضه را بجا مى آورد.
و اگر هر دو خون در نشانیها مثل هم باشند و هیچیک از آندو در وقت عادت واقع نشده باشد نه همه آن و نه قسمتى از آن و نیز هیچیک از آندو از نظر عدد مطابق با عادت نباشد در چنین صورتى احتیاط اگر نگوئیم اقوى این استکه خون اول را حیض قرار دهد و در بقیه ده روز احتیاط کند. بنابراین اگر سه روز خون ببیند و سه روز پاک شود و مجددا 6 روز خون ببیند خون اول را حیض قرار مى دهد و در بقیه تا تمام ده روز احتیاط مى کندبه این معنا که در سه روزى که پاک بوده کارهائى که بر زن پاک واجب است انجام مى دهد و کارهائى که بر حائض حرام است ترک مى کند و در چهار باقیمانده تا آخر ده روز هم محرمات بر حائض راترک مى کند و هم وظائف مستحاضه را بجا میآورد (و ده روز باقیمانده از شش روز را عمل مستحاضه انجام مى دهد.
مساءله 16 - کسیکه داراى عادت است اگر زائد بر عادتش خون ببیند و از ده روز تجاوز نکند همه را حیض قرار میدهد.
مساءله 17 - اگر عادتش در هر ماه یک بار است اتفاقا در یک ماه دو بار خون ببیند و بین آندو حداقل طهر یعنى ده روز پاکى فاصله شده باشد اگر یکى از آن دو خون در ایام عادتش اتفاق افتاده آن را حیض قرار میدهد و در دیگرى بین دو وظیفه جمع مى کند. اگر بصفات حیض باشد نیز حیض است و اما اگر بصفات استحاضه است با جمع بین دو وظیفه احتیاط مى کند یعنى (محرمات بر حائض را ترک و واجبات بر مستحاضه را انجام میدهد) و اگر هر دو در خارج از وقت عادت باشد هر دو را حیض قرار مى دهد چه این که صفت حیض داشته باشد و چه نداشته باشد و چه این که مختلف باشد هرچند که احتیاط مستحب آنستکه در خون دوم و در صورت دوم که صفات حیض را نداشته و در صورت سوم در آن خونیکه صفات را ندارد جمع بین دو وظیفه را ترک نکند.
مساءله 18 - متبدئه یعنى زنیکه براى اولین بار خون مى بیند و هم چنین مضطربه یعنى کسیکه وقت و عدد معینى در خون دیدن ندارد و هم چنین زنى که عادتش ده روز است اگر قبل از ده روز در ظاهر خونش قطع شود و احتمال دهد که در باطن هنوز باقى است واجب است استبراء کند یعنى پنبه اى و یا چیز دیگرى شبیه آن در داخل فرج قرار مى دهد و لحظه اى صبر کرده سپس بیرونش میآورد اگر دید که پنبه پاک است غسل مى کند و نماز مى خواند و اگر بمایعى زرد رنگ آلوده بو همچنان به حال حیض باقى مى ماند تا پاک شود و یا ده روزش تمام شود پس اگر قبل از تمام شدن ده روزز پاک شد همه آن مدت را حیض قرار میدهد و اگر از ده روز تجاوز کرد بدستورى که میآید عمل مى کند صاحب عادتیکه عادتش کمتر از ده روز است اگر خون او قبل از تمام عادت در ظاهر قطع شود استبراء مى کند اگر دید باطنش هم پاک است غسل مى کند و نماز را میخواند و اگر پاک نبوده صبر مى کند تا عادتش تمام شود و اگر تا آخر عادت خون باقى بود و بعد از آن به کلى قطع شد غسل مى کند و نماز را مى خواند همچنان اگر بعد از تمام شدن عادت خون بظاهر قطع شده بود و او استبراء کرد دید که در باطن نیز پاک است غسل مى کند و نماز را میخواند و اما اگر در راءس عادت قطع نشد و از عادت تجاوز کرد اقوى آنست که بگوئیم مستحب است براى روشن شدن تکلیف تا ده روز عبادت را ترک کند هرچند که خونش صفات حیض ‍ را داشته باشد و بنابر احتیاط واجب است ترک عبادت در یک روز و در زائد بر یک روز احتیاط مستحب آنست که بین دو وظیفه جمع نماید یعنى محرمات حائض را ترک و وظائف مستحاضه را انجام دهد حال اگر خون از ده روز تجاوز نکرد همه ده روزش حیض است و اگر تجاوز کرد بدستوریکه میآید عمل کند.
مساءله 19 - اگر خون از ده روز تجاوز کند چه کم باشد و چه زیاد حیض و طهرش به هم خورده و مشتبه شده در این صورت اگر داراى عادت وقتیه و عددیه هر دو است به مقدار عادتش را حیض قرار مى دهد هرچند که خونش صفات حیض را نداشته باشد و بقیه را استحاضه قرار مى دهد هرچند که صفات حیض را دارا باشد.
و اما اگر عادت معلومى نداشته باشد نه از حیث وقت و نه از حیث عدد به این معنا که یا اولین بار باشد که خون مى بیند و یا مضطربه وقتى و عددى باشد و یا وقت و عدد عادتش را فراموش کرده باشدکه در اینصورت اگر رنگ خون مختلف باشد بعضى روزها سیاه و یا سرخ باشد و بعضى روزها زرد رنگ باید براى تشخیص حیض همین صفات را معیار قرار دهد هرچند روزى که خونش صفت حیض را داشته قرار دهد و مابقى را استحاضه البته به شرطى که خون داراى صفت حیضیش کمتر از سه روز و یا بیشتر از ده روز نباشد و نیز به شرطى که بعد از خون داراى صفات استحاضه و کمتر از ده روزش خونى دیگر داراى صفات حیض معارض با حیض قبلیش ندیده باشد (مثل کسیکه تا آخر پنج روز خون سیاه رنگ دیده و پنج روز خون زرد رنگ و بعد ازآن 5 روز خون سیاه رنگ دیده باشد.
و اگر خونى که داراى صفت حیض است کمتر از سه روز و یا بیشتر از ده روز باشد در اینجا رها کردن صفات در این نوع خون و گفتن اینکه این زن فاقد تمیز است محل اشکال است و بعید نیست بگوئیم در همان مثالى که زدیم صفات حیض را در خون اول مراعات کند و در کمبود از سه روز و زیادى از ده روز به وظیفه اى که روایات برایش معنا کرده مراجعه کند و یا به عادت زنان دودمانش عمل نماید.
و اگر خون بیش از ده روز همه اش به یک رنگ باشد در این صورت فاقد تمیز مى شود و حکمش این است که اگر اقاربى از قبیل مادر و خواهر و عمه و غیراینها داراى عادت هاى یکسان ندارد احتیاط کند اگر نگوئیم اقوى این است که هفت روز از هر ماه را حیض و بقیه را استحاضه حساب کند واگر داراى چنین خویشاوندانى است ومیداند که همه آنان در عادت یکسانند زن مورد بحث اگر مبتدئه است یعنى براى اولى بار خون مى بیند به عادت آنان عمل مى کند و اگر مبتدئه است یعنى براى اولین بار خون مى بیند به عادت آنان عمل مى کند و اگر مضطرئه است یعنى نتوانسته عادتى براى خود بدست بیاورد احتیاط را ترک نکند یعنى اگر عادت اقارب کمتر و یا بیشتر از هفت روز است در مقدار تفاوت مفروض بین دو وظیفه یعنى وظیفه حائض و وظیفه مستحاضه جمع کند.
مساءله 20 - احتیاط واجب اگر نگوئیم اقوى آنست که فاقد تمیز در اولین لحظه اى که خون مى بیند آنرا حیض حساب کند، حال اگر اقاربى بتفصیلى که در مساءله قبل گفته شد ندارد تا هفت روز حیض حساب مى کند و اگر دارد بعید نیست بگوئیم واجب است به تعداد روزهاى عادت آنان حیض بگیرد و به هر حال اگر جریان خون بیش از یک ماه ادامه یافت واجب است که توافق بین ماهها را رعایت کندباین معنا که اگر ابتداء جریان خون در ماه اول ، در اول ماه بوده در ماههاى بعد نیز اول ماه را ابتداء حیض مى گیرد و اگر وسط ماه بوده وسط هرماه را ابتداء حیض مى گیرد.
مساءله 21 - کسیکه تنها عادت وقتیه دارد اگر جریان خونش از ده روز گذشت باید از حیث وقت عادت خود را معیار قرار دهد و از نظر عدد ایام اگر معیارى و تمیزى دارد و معیارش با وقت عادتش مطابقت مى کند به همان معیار رجوع کند و اگر چنین معیارى نداردباید اگر خویشاوندى واجد شرائط بالا دارد بآن ها مراجعه کند و گرنه باید هفت روز را حیض قرار دهد و آن هفت روز در وقت عادتش باشد.
و کسیکه داراى عادت عددى است و خونش از ده روز تجاوز کرده از حیث عدد بعادت خود رجوع مى کند و اما از حیث وقت اگر خودش معیارى و تمیزى که حیض را از غیر حیض مشخص مى کند دارد به آن مراجعه مى کند بشرطى که معیارش با عدد توافق داشته باشد و اگر معیار با عدد سازگار نیست باز به معیار مراجعه مى کند.
بنابراین اگر معیار چهار روز را حیض نشان داد و عادت پنج روز بود یک روز از عادت کم مى کند و اگر هفت روز حیض را نشان داد دو روز بعادتش ‍ اضافه مى شود و اگر اصلا تمیزى ندارد عدد حیض را همانطور که در سابق گفتیم در همان پنج روز اول قرار میدهد.
گفتار در احکام حائض  
1 - براى حائض نماز و روزه و طواف و اعتکاف جائز نیست .
2 - هر چیزى که براى محدث (یعنى بى وضو و جنب ) حرام است بر او نیز حرام است پس حائض نمى تواند با بدن و دست خود نام مبارک (( الله )) و نیز اسماء انبیاء و ائمه علیهم السلام على الاحوط تماس دهد و همچنین مس خطوط قرآن بتفصیلى که در وضوء گذشت .
3 - آنچه که بر جنب حرام است و آن عبارت است از خواندن سوره هائى که سجده آن ها واجب است و همچنین خواندن بعضى از آن سوره ها و نیز داخل شدن در مسجد الحرام و مسجد النبیى و مکث کردن در سایر مساجد و نهادن چیزى در مساجد بتفصیلیکه در احکام جنابت گذشت بر حائض ‍ نیز حرام است چون حائض در همه احکام مانند جنب است .
4 - وطى در جلو او، هم بر او حرام است و هم بر شوهرش و اما بهره گیرى هاى دیگر از قبیل بوسیدن و تفخیذ و امثال آن و حتى بنابر اقوى وطى در عقب او جائز است هرچند که وطى در عقب زن کراهت شدیدى دارد و نزدیکتر به احتیاط آنست که از آن اجتناب شود و همچنین بهره گیرى از بین ناف و زانوى او کراهت دارد.
آنچه که گفتیم بر حائض حرام است در صورتى است که علم وجدانى بحیض بودن خود داشته باشد و یا از راه امارات شرعى از قبیل عادت و تمیز و مثل آن بفهمد که حیض است بلکه در جائى هم که محکوم باشد بحیض گرفتن در هفت روز و یا به رجوع بر عادت زنان خویشاوند باید از این محرمات اجتناب کند و اما اگر مرد نداند که زن حیض است و در حال جماع بفهمد واجب است کنار بکشد و هم چنین اگر اصلا حیض نبوده و در آن حال حیض شود و اگر زن خبر دهد به اینکه حیض شد و یا حیضش ‍ برطرف شد گفته اش مسموع است پس اگر خبر دهد که حیض است وطیش ‍ بر مرد حرام است و اگر خبر دهد که حیض برطرف شد وطیش جائز است .
مساءله 1 - درحرمت وطى فرقى بین زن دائمه و منقطعه و نیز بین زن آزاد و کنیز نیست .
مساءله 2 - اگر زن از حیض پاک شود براى شوهر جائز است او را وطى کند هرچند که غسل نکرده باشد چیزى که هست وطى قبل از غسل حیض ‍ مکروه است بلکه قبل از شستن فرج نیزکراهت دارد و نزدیکتر به احتیاط آنستکه قبل از شستن فرج وطى انجام نشود.
اگر زن حائض را وطى کند بنابر احتیاط باید کفاره دهد و کفاره اش در اول حیض یک دینار و در نیمه آن نصف دینار و در آخر ربع دینار است و اما بر خود زن هرچند که راضى به وطى بوده باشد کفاره واجب نیست و وجوب کفاره در صورتى است که هم علم بحیض داشته باشد و هم بداند که وطى در حال حیض حرام است بلکه در صورت جهل هم اگر جاهل مقصر باشد در بعضى از موارد بنابراحتیاط واجب مى شود.
مساءله 3 - منظور از اول حیض ثلث اول و منظور از وسط ثلث دوم و منظور از آخر ثلث آخر آن است ، مثلا اگر ایام حیض شش روز باشد هر ثلث آن دو روز مى شود و اگر هفت روز باشد هر ثلث دو روز و یک سوم روز خواهد بود و بهمین ترتیب .
مساءله 4 - اگر باعتقاد اینکه زن حائض است او را وطى کرد و بعد معلوم شد حیض نبوده ویا باعتقاد اینکه حیض نیست او را وطى کرد بعد معلوم شد حیض بوده کفاره بر او واجب نمیشود.
مساءله 5 - اگر در حال مقاربت ناگهان زن حیض شود و او کنار نکشد و همچنان ادامه دهد در اینکه آیا کفاره بگردنش مى آیدیا نه اشکال است احتیاط واجب آنستکه کفاره را بدهد.
مساءله 6 - در کفاره وطى مکلف مى تواند بجاى دینار قیمت آنرا بپردازد و در این قسمت معیار قیمت زمان پرداختن است نه قیمت زمان وطى .
مساءله 7 - کفاره نامبرده را هم مى تواند به یک مسکین بدهد و هم مى تواند به 3 نفر از مسکینان بدهد.
مساءله 8 - کفاره وطى حائض با تکرار وطى تکرار مى شود البته منظور از این تکرار این است که وطى در اوقات مختلف انجام شود، مثلا یک بار در اول حیض و یکبار در وسط و یکبار در آخر آن که در این صورت باید یک دینار و سه چهارم دینار کفاره بدهد و همچنین است اگر در وقت واحد یکبار وطى کند و کفاره دهد و بار دیگر نیزوطى کند و امااگر قبل از دادن کفاره وطى اول بار دیگر وطى کند بعضى گفته اند کفاره تکرار نمى شود و احتیاط واجب آنستکه آنرا تکرار کند.
پنجم از احکام حیض بطلان طلاق او در حال حیض است بشرطى که دخول به او شده باشد و حامله هم نباشد و شوهر حاضر و یا در حکم حاضر باشد مثل اینکه بتواند به آسانى از حال او باخبر شود.
بنابراین اگر زن بوسیله شوهر اصلا وطى نشده و یا اینکه حامله است و شوهرش غائب و یا بحکم غائب است (مثلا زندانى ) است بطورى که بهیچ وجه نمیتواند از حال زن خبر بگیرد آیا حائض است یا نه ، طلاقش صحیح است البته مسئله خصوصیات دیگرى دارد که جاى تعرض آن اینجا نیست .
اگر شوهر غائب باشد و شخصى که در محل حاضر است و مى تواند از حال همسر او خبر بگیرد را وکیل کند که او همسر وى را طلاق دهد آن وکیل نمیتواند در حال حیض همسر موکل خود را طلاق دهد.
ششم از احکام حیض این است که حائض بعد از انقطاع خون و بند آمدن آن باید براى هر کارى که مشروط بطهارت از حدث اکبر است غسل کند و غسل او از نظر کیفیت و احکام مانند غسل جنابت است با این تفاوت که با غسل جنابت مى شود نماز خواند ولى با غسل حیض نمیشود و زن قبل از غسل و یا بعد از آن باید براى هر کارى چون نماز که مشروط به طهارت از حدث است وضوء بگیرد بخلاف غسل جنابت که بیانش گذشت و اگر تنها از وضوء معذور باشد باید براى حیضش غسل کند و براى نمازش تیمم بدل از وضوء بگیرد اگرتنها از غسل معتذر باشد باید وضوء بگیرد وبدل از غسلش تیمم کند و اگر از هردو معتذر باشد باید دو بار تیمم کند یکى بدل از وضوء و یکى بدل از غسل .
مساءله 10 - اگر آبى که دارد تنها براى یکى از ایندو عمل کفایت مى کند بنابراحتیاط غسل را مقدم بدارد.
مساءله 11 - اگر بدل از غسل تیمم کند و سپس حدثى از او صادر شود تیمم او باطل نمى شود و همچنان اعتبار دارد تا وقتیکه بآب دسترسى پیدا نمود غسل کند ولى نزدیکتر به احتیاط آنست که بعذ از حدث تیمم را تجدید کند.
هفتم از احکام حیض این استکه زن حائض روزه هائى را که درایام حیضش ‍ نگرفته واجب است قضا کند چه روزه رمضان و چه روزه هاى واجب دیگر و بنابراقوى نمازهاى واجب غیر یومیه مانند نماز آیات و دور رکعت نماز طواف و نمازى که به نذر واجب شده بنابراحتیاط بخلاف نمازهاى یومیه که قضاء آنچه در حال حیض نخوانده واجب نیست بلکه زن بعد از داخل شدن وقت نماز و گذشتن مقدارى که مى توانست در آن مقدار از زمان حداقل واجب نماز را بحسب حالیکه دارد انجام دهد و انجام نداد و حیض ‍ شد باید آن نماز را قضا کند (مثلا در ظهر بمقداریکه او مى توانست بحسب حالى که از نظر کند خواندن و یا تند خواندن یا سلامتى و بیمارى یا سفر وحضر دارد و نیز از نظر تحصیل شرائطى که ندارد بحسب تکلیف فعلى اش ‍ که یا وضو است یا غسل یا تیمم از نظر بگذرد و او در این مقدار وقت نمازش را نخوانده باشد و حیض شود باید نماز ظهر را قضا کند) بخلاف کسیکه در اول وقت این مقدار فرصت نداشته که قضاء نماز نامبرده بر او واجب نیست ولى نزدیک تر به احتیاط آنستکه اگر بمقدار وضو گرفتن و اداء نماز وقت داشته هرچند که به مقدار تحصیل شرائط وقت نداشته آن نماز را قضا کند اگرچه اقوى آنستکه بگوئیم واجب نیست .
مساءله 12 - اگر زن حائض قبل از گذشتن وقت نماز پاک شود در صورتیکه به مقدار تحصیل شرائط وقت دارد باید نمازش رابه نیت اداء بخواند و اگر نخوانده باشد قضاء آن بر او واجب است بلکه نزدیکتر به احتیاط آنستکه اگر براى بیش از تحصیل یکى از شرائط یعنى طهارت و درک یک رکعت نماز وقت داشته و نخوانده آن نماز راقضاء کندهرچند که اقوى واجب نبودن قضا است .
مساءله 13 - اگر گمان برد به اینکه وقت براى درک یک رکعت نماز داراى شرائط ندارد و بهمین جهت آنرا ترک کرد بعد معلوم شد وقت داشته قضاء آن نماز واجب است .
مساءله 14 - اگر درآخر روز پاک شود و از وقت بمقدار چهاررکعت نماز در عصرو دو رکعت در سفر را درک کند تنها باید نماز عصر بخواند و ظهر از او ساقط است نه اداء آن واجب است و نه قضاءش و اما اگر در حضر مقدار پنج رکعت نماز و در سفر مقدارسه رکعت نماز از وقت را درک کند هر دو نماز بر او واجب است و اگر ترک کرده قضاء آنها را باید به جاى آورد و اما مغرب و عشاء اگر از آخر شب کمتر از مقدار پنج رکعت در حضر و یا چهار رکعت در سفر را درک کند واجب است بر او تنها خصوص عشاء را اداء کند و اما مغرب اداءش و قضاءش از او ساقط است .
مساءله 15 - اگر معتقد باشد باینکه براى هر دو نماز وقت دارد و هر دو را به نیت اداء خواند بعد معلوم شد وقت نداشته و وظیفه اش خواندن نماز دوم به تنهائى بوده نمازش درست است و چیزى بر عهده اش نیست و همچنین است اگر تنها نماز دوم را آورده باشد بعد معلوم شود وقت تنگ بوده و اما اگر در اینحال هر دو نماز را ترک کند باید نماز دوم را قضاء نماید و اگر باعتقاد اینکه وقت تنگ است تنها دومى را بخواند بعد معلوم شود وقت براى هر دو باقى بوده نماز دومش صحیح است و واجب الهى اولى را بعد از آن در وقت اداء و در خارج وقت قضاء کند.
مساءله 16 - براى حائض مستحب است که در وقت هر نمازى پنبه را عوض ‍ کند و وضوء بگیرد و به مقدار نماز خواندن رو به قبله بنشیند و ذکر خداى تعالى بگوید و براى او چند چیز مکروه است یکى خضاب بستن با حناء و غیر آن و یکى خواندن قرآن هرچند کمتر از هفت آیه باشد و یکى قرآن با خود داشتن هرچند که باو روکش و غلاف باشد و یکى دست کشیدن بحاشیه و مابین سطرهاى قرآن .

فصل در استحاضه

در این فصل درباره مشخصات خون استحاضه و احکام آن بحث مى شود.
خون استحاضه غالبا زرد رنگ و خنک و رقیق است و آرام بیرون مى آید و هنگام بیرون آمدنش گزندگى و سوزندگى ندارد لکن گاهى هم مى شود که داراى صفات و مشخصات خون حیض است که قبلا گذشت .
خون استحاضه نه براى اندک آن حدى است و نه براى زیادش هر خونى که زن قبل از رسیدن بحد بلوغ و یا بعد از یائسه شدن ببیند و همچنین خونى که مدتش کمتر از سه روز باشد و خون زخم و کورک و نفاس نباشد استحاضه است لکن در این حکم کلى اشکال است و همچنین در صورتى که نفهمد خون او از زخم یا جراحت است وسابقه زخم و جراحتى هم نداشته باشد بنابراحتیاط واجب استحاضه است و همچنین خونیکه از ده روز تجاوز کند استحاضه است لکن درخصوص این مورد باید دانست که خون حیض و استحاضه مخلوط و در هم شده ناگزیر باید براى تعیین آن بتفصیلى که در حیض گفتیم مراجعه شود.
و اما احکام استحاضه ؟  
استحاضه سه قسم است قلیل (اندک ) و متوسط و کثیر(بسیار) قسم اول نشانه اش این است که پنبه اى که زن در داخل مجرى بکار برده تنها ظاهرش ‍ خونى مى شود و خون در پنبه فرو نمى رود و از طرف دیگر آن خارج نمیشود و حکم چنین استحاضه اى اینستکه براى هر نمازى یک وضوء بگیرد و ظاهر فرج را اگر آلوده شده آب بکشد و نزدیکتر به احتیاط آنستکه پنبه را عوض کند و یا آنرا آب بکشد.
دوم از اقسام استحاضه آنست که خون در پنبه فرو رود و از طرف دیگر پنبه ظاهر شود ولى از آن به پارچه ایکه روى آن قرار دارد نرسد و حکم این استحاضه آنستکه علاوه بر دستوریکه درقسم اول گفته شد که براى هر نماز وضوئى بگیرد واجب است براى نماز صبحش غسل کند بلکه بنابر اقوى براى هر نمازیکه قبل از آن و یا در حین آن استحاضه رخ داده غسل کند پس ‍ اگر بعد از نماز صبح رخ داده واجب است براى ظهر و عصر غسل کند و اگر بعد از ظهر و عصر رخ داده واجب است براى مغرب و عشاء غسل کند.
قسم سوم آنستکه خون از پنبه به پارچه برسد و حکمش این استکه علاوه برعمل به دستورات دو قسم اول و علاوه بر عوض کردن پارچه و یا تطهیر آن غسل دیگرى براى نماز ظهر و عصر که جمع کند با آن بین هر دو نماز و غسلى هم براى نماز مغرب و عشاء که جمع کند بین آندو بجاى آورد البته این در صورتیستکه قبل از نماز صبح مستحاضه شده و اما اگر بعد از خواندن نماز صبح رخ داده در آن روز دو بار غسل مى کند یکى براى نماز ظهر و عصر و یکى دیگر براى نماز مغرب و عشاء و اگر بعد از خواندن نماز ظهر و عصر رخ داده باشد در آن روز تنها یک غسل براى مغرب و عشا بر او واجب است وظاهرا جمع بین دو نماز با یک غسل در صورتى استکه بخواهد دو نماز را با هم بخواند و باصطلاح این دستور رخصت است نه عزیمت باین معنا که میتواند هر دو نماز را با یک غسل بخواند و اما اگر نخواست چنین کند یعنى خواست بین دو نماز فاصله بیندازد باید براى هر نماز یک غسل بکند پس از آن چه گذشت روشن شد که استحاضه قلیله حدث اصغر است مانند بول و اگر استمرار پیدا کند و قبل از هر نماز از نمازهاى پنجگانه حادث شود حکمش حکم بولى است که قطع نمى شود و باصطلاح مکلف مبتلا به سلس البول باشد و اما استحاضه کثیره و متوسطه هم حدث اصغر است که باعث وضوء میشود و هم حدث اکبر است که موجب غسل مى گردد.
مساءله 1 - بر زن مستحاضه بنا بر احتیاط واجب است در وقت هر نماز وضع خود را بیازماید یعنى پنبه ویا چیزى مثل پنبه داخل در مجرى نموده کمى صبر کند تا بفهمد استحاضه اش از کدام یک از اقسام سه گانه است تا بوظیفه آن عمل کند و این آزمایش قبل از وقت نماز کافى نیست مگر آنکه یقین داشته باشد که تا وقت نماز وضعش تغییر نمى کند حالى اگر آزمایش فوق برایش امکان نداشته باشد در صورتیکه حالت قبلیش را مى داند مثلا مى داند که صبح خونش قلیله بود و یا متوسطه و یا کثیره بود بمقتضاى همان وظیفه عمل مى کند و اگر حالت سابقه خود را نمى داند عمل بقدر یقین مى کند مثلا اگر مردد است بین قلیله و متوسطه بوظائف قلیله عمل مى کند و اگر مردد است بین متوسطه و کثیره بوظائف متوسطه عمل مى کند و نزدیکتر به احتیاط عمل کردن بوظیفه سخت ترین حالات است .
مساءله 2 - اینکه گفتیم واجب است براى هر نمازى یک وضوء بگیرد و سپس ‍ وظائف دیگر را انجام دهد وقتى است که جریان خون استمرار داشته باشد بنابراین اگر فرض شود که زنى قبل از نماز ظهر خونش قطع شود تنها براى نماز ظهر وضوء واجب است و براى نماز عصر و مغرب و عشاء وضوئى دیگر واجب نیست و اگر بعد از نماز ظهر قطع شود تنها براى نماز عصر وضوء بگیرد و همچنین بلکه اگر قبل از نماز ظهر قطع شود تنها براى نماز ظهر وضوء بگیرد و وضوءش تا مغرب و عشاء بماند همه آن نمازها را با آن یک وضوء میخواند و احتیاج به تجدید وضوء ندارد.
مساءله 3 - بر زن مستحاضه واجب است که بعد از وضوء و غسل بلافاصله نماز را بخواند مگر آن که بداند دیگر خونى ترشح نمى کند و اما اگر خون قطع نشده و یا اگر شده مى ترسد بعد از وضوء و غسل و قبل از نماز و یا در اثناء نماز دوباره عود کند باید در خواندن نماز عجله کند بنابراین اگر مثلا در اول وقت وضوء بگیرد و غسل کند و در حین شروع در وضوء و غسل خون قطع شود هرچند که این قطع شدن موقتى باشد ولى علم دارد که تاآخر وقت عود نمى کند جائز است خواندن نماز را تاءخیر بیندازد.
مساءله 4 - بر زن مستحاضه واجب است بعد از وضوء و غسل از بیرون آمدن خون جلوگیرى کند البته این درصورتى است که ترس ضرر نداشته باشد و طریق جلوگیریش باین است که پنبه را داخل مجرى کند و با پارچه آنرا محکم ببندد بنابراین اگر دراین وظیفه کوتاهى کند و بعداز وضوء و غسل خون بیرون آید نماز را دوباره بخواند بلکه احوط اگر نگوئیم اقوى آن استکه غسل و وضوء را دوباره تجدید کند بله اگر خارج شدن خون بخاطر کوتاهى در تحفظ نبوده بلکه بخاطر شدت جریان آن بوده عیبى ندارد.
مساءله 5 - اگر استحاضه ایکه مثلا در صبح قلیله بوده در ظهر متوسطه و یا اگر متوسطه بوده کثیره شود این تغییر حالت در نمازیکه طبق وظیفه قبلیش ‍ انجام داده اثرى ندارد پس اعاده آن نماز واجب نیست و اما نسبت به نماز بعد از این دگرگونى وظیفه حالت بعد را انجام مى دهد و همچنین است اگر این دگرگونى در وسط نماز رخ بدهد که باید نماز را از نو شروع نموده بر طبق وظیفه ایکه پیش آمده انجام دهد مثلا اگر استحاضه قلیله او متوسطه و یا کثیره شد نماز صبحش درست و نسبت به نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء مثل کسى مى شود که از اول استحاضه اش متوسطه و یا کثیره بوده و سابقه قلیله بودن در صبح را نداشته و در نتیجه اگر متوسطه شده یک غسل براى ظهر و عصر مى کند و اگر کثیره شده دو غسل مى کند بخلاف اینکه قبل از خواندن نماز صبح و یا در اثناء آن دگرگون شده که باید براى نماز صبح نیز غسل کند بلکه اگر قبل از دگرگونى وضوء گرفته وقتى دگرگون شد دوباره باید وضوء را تجدید کند حتى اگر بعد از غسل صبح متوسطه مبدل به کثیره شد غسل را نیز باید تجدید کند و در آنروز بوظیفه استحاضه کثیره عمل کند مثل کسى که اصلا در آن روز استحاضه اش متوسطه نبوده .
و اگر استحاضه از بالا به پائین مبدل شود یعنى کثیره بوده متوسطه شده و یا متوسطه بوده قلیله شده در این صورت براى یک نماز عمل بالاتر را انجام میدهد و سپس بوظیفه پائین تر عمل مى کند پس اگر قبل از غسل براى نماز صبح استحاضه کثیره مبدل شد به قلیله و همان حال استمرار یافت براى نماز صبح غسل مى کند و براى سایر نمازها به وضوء اکتفاء مى نماید و اگر کثیره مبدل شد به متوسطه براى ظهر غسل مى کند و براى سایر نمازها یعنى عصر و مغرب و عشاء به وضوء اکتفا مى کند.
مساءله 6 - روزه از مستحاضه ایکه استحاضه اش قلیله است صحیح است و در صحت روزه اش وضوء گرفتن شرط نیست ولى غیر او یعنى کسیکه استحاضه اش متوسطه و یا کثیره است صحت روزه اش مشروط بر این است که غسل هاى روزانه اش را انجام بدهد و در استحاضه کثیره این احتیاط را ترک نکند که غسل شبانه نسبت به شب گذشته را هم انجام دهد.
مساءله 7 - اگر خون استحاضه قطع شود در صورتیکه قبل از طهارتیکه باید تحصیل میکرد قطع شود باید آن را بجا آورد و نماز بخواند و اگر بعد از انجام طهارت وقبل از انجام نماز قطع شود در صورتیکه قطع شدن بخاطر بهبودى باشد دوباره باید آنرا اعاده نموده نماز بخواند و همچنین است در صورتى که قطع شدن بخاطر بهبودى نبوده بلکه موقتى بوده باشد که در اینجا اگر فرصت دوباره طهارت گرفتن و نماز خواندن را دارد باید چنین کند و اگر فرصت ندارد بهمان طهارتى که تحصیل کرده اکتفاء کند و نمازش را بخواند در صورتى هم که در داشتن و نداشتن فرصت شک دارد وظیفه اش ‍ همین است و احتیاط واجب براى کسیکه یقین بفرصت دارد ولى شک دارد وظیفه اش همین است و احتیاط واجب براى کسیکه یقین بفرصت دارد ولى شک دارد در اینکه قطع خون بخاطر بهبودى است و یا فترتى موقتى است اینستکه دوباره طهارت را اعاده کند اگر خون در اثناء نماز قطع شود در صورتى که بخاطر بهبودى و یا فترتى طولانى بوده طهارت را اعاده نموده نماز را نیز دوباره بخواند و اگر فترت طولانى نباشد نماز را تمام کند و اما اگر بعد از تمام شدن نماز قطع شود اقوى آن استکه اعاده بر او واجب نیست هرچند قطع خون بخاطر بهبودى باشد.
مساءله 8 - از آنچه گذشت حکم مستحاضه و اقسام و وظائف هر قسمتى نسبت به نماز و روزه روشن شد و اما نسبت بسایر کارها؟
هیچ اشکالى نیست که در طواف واجب اگر استحاضه اش قلیله است تنها وضوء بر او واجب است و در استحاضه متوسطه و کثیره هم وضوء واجب است و هم غسل و نزدیکتر به احتیاط براى کسیکه استحاضه اش قلیله است در صورتى که ادامه دارد این است که به وضوئیکه براى نمازش گرفته اکتفاء نکند بلکه براى طوافش وضوئى دیگر بگیرد و همچنین کسیکه استحاضه متوسطه و کثیره است بوضوء و غسلیکه براى نمازش انجام داده اکتفاء ننموده براى طوافش وضوئى دیگر و غسلى دیگر انجام داده باشد و یا اگر صاحب استحاضه متوسطه طواف را در غیر نماز صبح انجام داده باشد و یا اگر صاحب استحاضه کثیره بوده طواف را در غیر اوقات سه گانه انجام داده باشد که بنابراحتیاط در این دو صورت صحت طوافش موقوف بداشتن وضوء و غسل مستقل است غیر وضوء و غسلیکه براى نمازش ‍ گرفته و اما طواف مستحبى از آن جا که مشروط به داشتن طهارت از حدث نیست مستحاضه احتیاج به وضوء غسل ندارد هرچند که در متوسطه و کثیره از نظر داخل شدن در مسجد اگر داشتن طهارت را واجب بدانیم باید غسل کند.
و اما دست کشیدن بخط قرآن اشکالى نیست دراینکه در قلیله جزء با داشتن وضوء و در متوسطه و کثیره جزء با داشتن وضوء و غسل حلال نیست و نزدیکتر به احتیاط آنستکه بصرف وضوء و غسلیکه براى نمازش ‍ انجام میدهد اکتفاء نکند و براى دست کشیدن بقرآن وضوئى جداگانه و یا غسلى مستقل انجام دهد بله على الظاهر در حال خواندن نمازیکه با وظیفه وضوء و یا غسل انجام مى دهد میتواند بقران کریم دست بکشد.
و آیا مستحاضه به استحاضه متوسطه و کثیره در همه احکام مانند حائض ‍ است تا در نتیجه همه چیزهائى که بدون غسل بر او حرام بود بر این دو نیز حرام باشد یا نه احتیاط آنست که شوهرش با او مادام که غسل استحاضه نکرده جماع نکند و اگر غسل کرد دیگر واجب نیست وضوء هم بگیرد هرچند که به احتیاط نزدیکتر است و در این باب همان غسلى که براى نماز کرده کافى است بشرطى که در وقت آن نماز و بعد از خواندن نماز باشد اما اگر بخواهد در وقتى دیگر جماع کند بنابراحتیاط واجب غسل مستقل دیگرى مى خواهد همانطور که در طواف گفتیم .
و اما مکث زن مستحاضه در مساجد و داخل شدن در مسجد الحرام و مسجد النبى اقوى جواز آنست هرچند غسل نکرده باشد گرچه نزدیک تر به احتیاط آنست که بدون غسل اینکار را نکند حال چه اینکه غسلى که کرده براى نماز خواندن باشد و چه مستقلا براى مکث غسل کرده باشد نظیر جماع و اما صحت طلاق زن مستحاضه هیچ اشکالى ندارد زیرا طلاق دادن زن مستحاضه مشروط به غسل کردن نیست .
گفتار در مسائل نفاس 
نفاس خونى است که زن در حین زائیدن و یا بعد ازآن و قبل از گذشتن ده روز مى بیند هرچند که بچه اش سقط شده باشد و روح در آن دمیده نشده باشد بلکه هرچند که تنها مضفه و یا علقه باشد البته در صورتى که یقین داشته باشد به اینکه این علقه مبداء پیدایش فرزند بوده و اما اگر در این باره شک دارد محکوم به نفاس نیست .
براى نفاس حداقلى نیست ممکن است در طول همه ده روز یک لحظه بیشتر نباشد، و اما اگر از حین زائیدن تاگذشتن ده روز اصلا خون نبیند او نفاسى ندارد.
و اما اکثر آن ده روز است که ابتدائش بعد از جدا شدن بچه است نه از لحظه اى که زائیدن شروع مى شود و اگر زن حامله در اول روز بچه بیاورد شب آخر بعد از ده روز از ایام نفاس خارج است و اما شب اول جزء نفاس ‍ است اگر در شب بیاورد هرچند که آن شب جزء ده روز بحساب نمى آید و اگر وسط روز بزاید نیمى از روز یازدهم با این نصفه روز تلفیق مى شود و اگر دو طفل زائیده باشد ابتداء نفاس زایمان اولى و ابتداء ده روز بعد از زایمان دوم است .
مساءله 1 - اگر خون نفاس زایمان سر ده روز و یا قبل از آن قطع شود همه آنچه دیده نفاس است چه اینکه در همه ده روز خون دیده باشد و یادر بعضى از آن روزها و چه اینکه در حیض عادت معینى داشته باشد و چه نداشته باشد اوقات پاکى بین دو خون یا سه خون در این ده روز بنابر اقوى جز بر نفاس و بحکم آنست .
بنابراین اگر بعد از ولادت طفل یکروز خون ببیند و سپس قطع شود و یکروز هم روز دهم به بیند همه ده روزش نفاس است و همچنین است اگر تا ده روز یک روز در میان خون به بیند، و اما اگر به جز روز دهم هیچ خونى نه بیند تنها همان روز نفاس است و روزهاى سابق بر آن که خون ندیده همه اش طهر است و اگر روز سوم و روز دهم خون به بیند ایام نفاس او هشت روز خواهد بود.
مساءله 2 - اگر در تمام ده روز خون به بیند و از روز دهم نیز بگذرد اگر چنانچه در حیضش عادت عددیه داشته در نفاسش بهمان مقدار نفاس حساب مى کند حال چه اینکه عادت حیضش ده روز بوده باشد و چه کمتر و بعد از ده روز بوظیفه مستحاضه عمل مى کند.
و اما اگر عادت معینى نداشته نفاس خود را ده روز قرار مى دهد و بعد از ده روز بوظیفه مستحاضه عمل مى کند هرچند که نزدیکتر به احتیاط آنست که تا هیجده روز بین دو وظیفه نفساء و مستحاضه جمع کند و این احتیاط خوبست که ترک نشود.
مساءله 3 - معتبر است بین نفاس و حیض بعد از نفاس کمترین حد طهر - پاکى - که ده روز است فاصله شود پس اگر از حین ولادت طفل تا روز هفتم خون به بیند و قطع شود و سپس بعد از گذشتن ده روز از ولادت سه روز یا بیشتر خون ببیند خون دوم حیض نیست بلکه استحاضه است هرچند که تا هیجده روز جمعه بین دو وظیفه کردن یعنى نفساء و وظیفه مستحاضه را انجام دادن به احتیاط نزدیکتر است این در صورتى است که عادت معینى در حیض نداشته باشد.
و اما بین نفاس و حیض قبل از نفاس اقوى آنست که فاصله شدن اقل طهر یعنى ده روز معتبر نیست بنابراین اگر قبل از درد زائیدن سه روز یا بیشتر خون دیده باشد، حال چه اینکه متصل به درد زائیدن باشد و یا منفصل به کمتر از ده روز آن خون حیض است مخصوصا در صورتى که عادت حیضش در همان ایام باشد.
اگر خون نفاس تا یک ماه یا کمتر و یا بیشتر ادامه یابد بمقدار گذشتن عادتى که در حیض داشته نفاس است و مابقى محکوم به استحاضه است و در کسى که عادت ندارد تا ده روز نفاس و باقى محکوم به استحاضه است ، بله این احتمال هست که بعد از گذشتن ده روز از خون نفاس حیض شده باشد و خونى که همچنان ادامه دارد از آن ببعد حیض باشد.
بنابراین اگر زنى داراى عادت است و عادتش مصادف با همان ایام بعد از ده روز باشد خون او محکوم بحیض است و گرنه باید براى تشخیص خون به معیارهائى که قبلا گذشت مراجعه نماید و اگر از آن راه نتوانست تشخیص دهد به زنان خویشاوند خود مراجعه مى کند و اگر از آن راه هم نتوانست بفهمد هفت روز آنرا حیض و مابقى را استحاضه قرار مى دهد بتفصیلى که در حیض گذشت بآنجا مراجعه شود.
مساءله 5 - اگر خون نفاس در ظاهر قطع شود باید به ترتیبى که در حیض ‍ گذشت وضع باطن را بررسى نماید اگر واقعا هم قطع شده واجب است براى هرچیزى که مشروط بطهارتست غسل کند.
مساءله 6 - احکام زن نفساء مانند احکام زن حائض است در اینکه وطیش جائز نیست و طلاقش هم صحیح نیست و نماز و روزه بر او حرام است و همچنین مس خطوط قرآن و قرائت چهار سوره اى که سجده آنها واجب است و داخل شدن در مسجد الحرام و مسجد النبى صلى الله علیه وآله و مکث در سایر مساجد و وجوب قضاء روزه و واجب نبودن قضاء نمازو سایر احکامى که بتفصیل در حیض گذشت .
گفتار در غسل مس میت 
سبب وجوب غسل مس میت تماس پیدا کردن انسان است با بدن مرده آدمى بعد از آنکه تمامى بدن او سرد شده باشد و هنوز غسل او تمام نشده باشد و اما تماس بعد از تمام شدن غسل باعث وجوب غسل نمى گردد هرچند که غسل میت اضطرارى باشد مثل اینکه بخاطر یافت نشدن سدر و کافور هرسه غسل را با آب خالص داده باشند بلکه هرچند که بخاطر یافت نشدن غسال مسلمان کافرى او را غسل داده باشد گرچه نزدیک تر به احتیاط آنست که به غسل دادن کافر اکتفاء نشود و در جائى که غسل دادن میت با آب ممکن نباشد تیمم دادن او حکم غسل را دارد هرچند که نزدیکتر به احتیاط آنست که بگوئیم حکم آنرا ندارد.
و در میت هیچ فرقى بین مسلمان و کافر و کبیرو صغیر نیست حتى چنین سقط شده اى که چهارماهش تمام شده باشد باید غسل میت کند همچنانکه فرقى میانه قسمت هاى مختلف بدن میت نیست چه به پوست بدن او دست بزند که جاندار بوده و چه به ناخن او که جاندار نبوده ، چه مکلف بآن دست بزند و چه آنرا بدست انسان مساس دهد همینکه مساس صادق باشد غسل واجب مى شود پس اگر مکلف دست و یا جاى دیگر بدن خود را به ناخن میت بزند ویا ناخن میت ببدن او بخورد غسل براو واجب مى شود، بله تماس پیدا کردن بوسیله مو، چه از خود مکلف باشد و چه از میت موجب غسل نیست .
مساءله 1 - قطعه اى که از بدن انسان زنده جدا مى شود بحکم میت است و اگر ببدن مکلف بخورد غسل بر او واجب مى شود البته این در صورتى است که قطعه جدا شده داراى استخوان باشد و اما بدون استخوان غسل نمى آورد و اگر قطعه جدا شده تنها استخوان باشد نزدیک تر به احتیاط آنست که آنرا ملحق بقطعه گوشت مشتمل بر استخوان بدانیم هرچند که اقوى آنست که ملحق نیست و غسل نمى آورد و اما قطعه اى که از بدن مرده جدا شده اگر در حال اتصالش مس آن غسل مى آورد در حال جدائیش نیز غسل مى آورد.
مساءله 2 - شهید حکم میت غسل داده را دارد پس مس ببدن او غسل نمى آورد و همچنین کسى که از باب قصاص و یا حد الهى کشتنش واجب شده چون قبل از اجراء حکم به او دستور مى دهند غسل میت خود را خودش انجام دهد پس تماس با بدن او غسل نمى آورد.
مساءله 3 - اگر میتى را مس کرد و شک کرد که آیا قبل از سرد شدن بدنش بوده یا بعد از آن غسل مس میت بر او واجب نیست و همچنین است اگر شک کند در اینکه او شهید بوده یانه بخلاف جائیکه شک کند که آیا دست زدنش ‍ قبل از غسل بوده یا بعد از آن ، که دراینجا غسل واجب است .
مساءله 4 - اگر عضوى از اعضاء بدن زنده خشک شود و روح بکلى از آن خارج گردد دست زدن به آن مادام که متصل ببدن اوست غسل ندارد و اما بعد از جدا شدن اگر مکلف آن را مس کند و عضو نامبرده بر استخوان باشد غسل به گردنش مى آید و اگر مشتمل بر استخوان نباشد در وجوب غسل و عدم آن اشکال است همچنین اگر تکه اى از بدن زنده قطع شود ولى هنوز متصل ببدن او باشد هرچند که بپوستى بند باشد مس آن غسل نمیآورد ولى اگر از بدن او جدا شود و مشتمل بر استخوان بود مس آن غسل مى آورد.
مساءله 5 - مس میت بنابراحتیاط واجب وضوء را مى شکند بلکه وجوب وضوء خالى از قوت نیست پس کسى که وضوء داشته و دست بمیت زده بایدبراى نماز و هرچیزیکه مشروط بطهارت است هم غسل کند و هم وضوء بگیرد.
مساءله 6 - غسل مس میت براى هر کارى که مشروط به طهارت از حدث اصغر است یعنى محتاج بوضوء است واجب است بنابراحتیاط و بلکه خالى از قوت نیست و در هر عملى که مشروط به طهارت است از قبیل نماز و طواف و دست کشیدن به قرآن بنابراحتیاط شرط است بلکه شرطیت آن خالى از قوت نیست .
مساءله 7 - کسى که دست بمیت زده جائز است قبل از غسل داخل در مساجد و مشاهه مشرفه بشود و یا در آنها مکث کند و نیز سوره هاى عزائم را بخواند و اگر زن است براى شوهرش حائز است او را وطى کند، پس حال مس میت حال حدث اصغر است با این تفاوت که براى نماز و امثال آن غسل را هم واجب مى کند.
مساءله 8 - تکرار مس میت باعث تکرار غسل نمیشود همچنانکه سایر حدثها نیز چنین است هرچند که میت مس شده متعدد باشد.
گفتار در احکام اموات 
کسى که نشانه هاى مرگ برایش هویدا گشته واجب است بدست خود حقوق واجبه اى که بگردنش هست چه حق الناس و چه حق الله را بپردازد و امانت هائى که نزد او است بصاحبانش برگرداند و یا در صورتى که بوصى خود اعتماد دارد وصیت کند که این کارها را انجام دهد و همچنین واجب است وصیت کند که بعداز مردنش واجباتى که از او فوت شده و در حال حیات نیابت بردار نیست نظیر نماز و روزه و حج در غالب و امثال آن را برایش قضاء کنند (و اما بیمارى که ماءیوس از بهبودى است میتواند در حال حیات کسى را به نیابت خود بحج بفرستد) البته همه اینها در صورتى است که مالى داشته باشد.
و اما در واجباتیکه بعد از مردن انسان به گردن ولى او مى آید مثل نماز و روزه مکلف نیست به آن ها مخیر است هم مى تواند بولى خود اعلام کند که فلان مقدار نماز و روزه از من فوت شده که باید انجام شود و هم مى تواند وصیت کند.
مساءله 1 - بر کسیکه نشانه هاى مرگ را احساس مى کند واجب نیست براى اطفال صغیر خود قیم معین کند مگر آنکه احساس کند معین نکردن قیم موجب از بین رفتن آن اطفال و یا حقوق آنان شود وکسیکه قیم معین مى کند باید کسى را معین و منصوب کند که امین باشد وهمچنین این شرط در تعیین کسى براى اداء حقوق واجبه معتبر است .
مساءله 2 - واجب است بوجوب کفائى بنابر احتیاط بلکه خالى از قوت نیست که در حال احتضار و جان کندن محتضر را اگر مسلمان است رو به قبله کنندبه این معنا که او را طورى به پشت بخوابانند که کف پاهایش بطرف قبله باشد بطوریکه اگر او را بنشانند صورتش رو بقبله قرار گیرد حال چه اینکه محتضر مرد باشد و چه زن چه صغیر باشد و چه کبیر و نزدیک تر به احتیاط آنستکه مراعات قبله بکیفیتى که گفته شد در خصوص حال احتضار تا زمانى است که از محل احتضار حرکتش نداده اند.
و اما مراعات آن در همه احوال تا بعد از تمام شدن غسل بنابر اقوى لازم نیست و نزدیک تر به احتیاط آن استکه در همه احوال آنرا رعایت کنند و اما بعد از تمام شدن غسل تا حال دفن بهتر و بلکه نزدیک تر به احتیاط آنستکه او را طورى بزمین بگذارند که هنگام نماز بر او روى زمین قرار داده مى شود.
مساءله 3 - مستحب است در حال احتضار شهادتین و اقرار به امامت ائمه اثنى عشر علیهم السلام و کلمات فرج را براى او بخوانند بطورى که او بشنود و در صورتیکه جان کندنش دشوار باشد مستحب است بستر او را بجائى انتقال دهند که همواره در آنجا نماز مى خوانده البته این عمل در صورتى مستحب است که مستلزم اذیت او نباشد.
و نیز مستحب است بر بالین او سوره یس و سوره صافات خوانده شود تا زودتر راحت گردد و باز مستحب است دیده گانش را ببندند ولب و دهانش ‍ را روى هم نهاده و دو فک او را (با دستمالى ) ببندند و دو دستش را بطرف دو پهلویش بکشند و همچنین پاهایش را بکشند تا مستقیم قرار گیرد و پارچه اى روى او بیندازند و در شب چراغى کنارش روشن نموده مؤ منین را از مرگ او خبردار کنند تا براى تشییع جنازه او حاضر شوند و مستحب است در تجهیز او یعنى غسل دادن و کفن و دفن او عجله کنند مگر آنکه در مردن او شک داشته باشند و وضع او مشتبه باشد که در این صورت باید صبر کنند تا بمرگ او یقین حاصل نمایند و در حال جان کندن مس ببدن او کراهت دارد و همچنین نهادن چیزى سنگین بر روى شکم او و نیز تنها گذاشتن او و حاضر شدن شخص جنب و حائض بربالین او که در حال احتضار کراهت دارد.
گفتار در غسل میت  
غسل دادن میت بر هر مسلمانى واجب کفائى است هرچند که میت مخالف باشد که این به احتیاط نزدیک تر است همچنانکه نزدیک تر به احتیاط آنستکه او را به کیفیتى که ما قائلیم و هم به کیفیتى که آنان قائلند غسل دهند و جائز نیست غسل دادن کافر و مسلمانى که بحکم کافر است نظیر ناصبى ها و خوارج و طوائف دیگرى که بحث درباره آنان بطور مفصل در باب نجاسات مى آید و اطفال مسلمین حتى ولد زناى آنان حکم خود آنان را دارند پس غسل دادنشان واجب است بلکه غسل دادن جنینى که سقط شده در صورتى که چهار ماهش تمام شده باشد واجب است و باید بطور متعارف دفن شود و اما اگرچهار ماهش نشده باشد غسلش واجب نیست بلکه آن را در پارچه اى مى پیچند و دفن مى کنند.
مساءله 1 - غسل میت از کسیکه شهید شده باشد و شهید کسى است که در رکاب امام علیه السلام و یا نائب خاص آنجناب بجهاد رفته و کشته شده باشد البته غسل وقتى از او ساقط است که در معرکه جنگ و در حالیکه جنگ برپاست جان سپرده باشد و یا اگر در خارج از معرکه افتاده قبل از آن که مسلمانان او را زنده یافته باشند از دنیا نرفته باشد و اما اگر بعد از جنگ او را یافته باشند در حالیکه رمقى در او باشد و سپس در همانجا بمیرد واجب است بنابراحتیاط غسل دادن و کفن کردنش و در صورتیکه جانش ‍ در خارج معرکه بیرون شود غسل و کفنش على الظاهر واجب است .
کسى هم که در رکاب امام معصوم و یا نائب خاص او کشته نشده بلکه در راه حفظ بضیه اسلام کشته شده ملحق بکشته در رکاب امام علیه السلام است او نیز غسل وحنوط و کفن ندارد بلکه (مانند قسم اول ) با همان لباسیکه در تن دارد دفن مى شود مگر آنکه عریان شده باشد که باید کفن شود.
و کسى هم که قتل او بعنوان سنگسار و یا قصاص واجب شده امام علیه السلام و یا نائب خاص و نائب عام او باو دستور مى دهد غسل میت بکند و آن گاه مانند اموات کفن در تنش مى کنند و حنوط باو مى مالند و سپس کشته مى شود و بعد از کشته شدن بر او نماز مى خوانند و بدون غسل دفنش مى کنند و ظاهرا نیت غسل میت را ماءمور مى کند هرچند که نزدیکتر به احتیاط آنستکه آمر نیز نیت کند.
مساءله 2 - قطعه جدا شده از بدن میت قبل از غسل در صورتى که مشتمل بر استخوان نباشد غسل دادنش واجب نیست بلکه بنابراحتیاط در پارچه اى پیچیده و دفن مى شود و اگر در آن قطعه استخوان باشد ولى قسمت سینه در آن نباشد غسل داده مى شود و سپس آن را در پارچه اى پیچیده دفن مى کنند آنجا هم که قطعه جدا شده تنها استخوان باشد در دفن حکم فرض ‍ قبلى را دارد و نزدیکتر به احتیاط آن استکه در غسل نیز ملحق بآنش کنند هرچند که ملحق نبودنش خالى از قوت نیست و اما اگر قطعه اى جدا شده سینه باشد و یا مشتمل بر همه سینه و یا قسمت سمت قلب از سینه باشد هرچند که فعلا قلب در زیر آن موجود نباشد هم غسلش واجب است و هم کفنش هم نماز خواندن بر آن و هم دفنش و جائز است که در کفن کردنش به دو قطعه ثوب ولفافه اکتفاء شود مگر آن که مشتمل بر قسمتى از محل بستن لنگ بوده باشد که در این صورت لنگ را هم اضافه مى کند و اگر قطعه جدا شده مشتمل بر یکى از هفت موضع سجده باشد باید آن موضع حنوط شود و در اینکه قطعه جدا شده از حى در همه مسائل گذشته ملحق باشد به قطعه جدا شده از میت محل اشکال است و احتیاط به الحاق ترک نشود الا در مسئله دست کشیدن بعد از غسل بقطعه اى از میت که تنها استخوان است و یا مشتمل بر آنست که احتیاط به عدم الحاق ترک نشود (پس اگر دستى مثلا از انسان زنده جدا شود همه احکام جدا شده از میت را در مورد آن اجراء مى کنیم الا مس را که اگر مکلف بعد از غسل میت آن را مس کند احتیاط آن است که خودش غسل مس میت را انجام دهد).
مساءله 3 - غسل دادن و کفن کردن میت و نماز خواندن بر او واجب کفائى بر عموم مکلفین است و واجب کفائى باین معنا است که اگر کسى آنرا انجام دهد تکلیف از بقیه ساقط مى شود هرچند که سزاوارترین فرد براى انجام این واجب کسى است که سزاوارتر به ارث او است و منظور ما از سزاوارتر به ارث او ولى اوست اگرخواست خودش این کارها را انجام میدهد و اگر خواست شخصى را معین مى کند و جائز نیست کسى مزاحم او شود بلکه هرکسى دیگر اگر بخواهد این امور را انجام دهد باید ازولى میت اجازه بگیردبله در جائى که ولى میت نه خودش انجام مى دهد و نه بکسى اجازه مى دهد این شرط ساقط میشود هرچند که نزدیکتر به احتیاط آنستکه از کسى اذن گرفته شود که در مرتبه از ولى میت متاءخر است و اگر ولى میت قاصر (و یا بگو کم عقل ) یا غیر بالغ باشد و یا در محل حاضر نباشد بعید نیست بگوئیم واجب است از حاکم شرعى اجازه گرفته شود و اجازه تنها این نیست که ولى میت صریحا به مکلف بگوید تو اجازه دارى میت ما را تجهیز کنى بلکه اذان فحوى و شاهد حال قطعى کافى است .
مساءله 4 - مراد به ولى (و یا بگو) آن کسى که مزاحمتش جائز نیست و واجب است از او اذن گرفتن هر کسى استکه یا به نسبت و یا به سبب از میت ارث مى برد البته ولایت این نزدیکان نسبت به تجهیز میت در یک درجه نیست بلکه برحسب اختلاف طبقاتشان در ارث مختلف و مترتب است و بنابراین طبقه اول مقدم بر طبقه دوم است و طبقه دوم مقدم بر طبقه سوم است پس ‍ اگرکسى از دنیا رفت که هیچیک از ارحام طبقه او و دوم و سوم را ندارد احتیاط واجب آنستکه اگر میت برده آزاد شده بود از مولاى آزاد کننده اش ‍ اذن بگیرند واگر این نیزنبوده از ضامن جریره او (ضمان جریره قراردادى بوده که درجاهلیت عرب مرسوم بوده و اسلام آنرا امضاء کرده به این طریق که دو نفر با یکدیگر قرارداد مى بستند در صورتى که یکى از آن دو بدون وارث از دنیا برود و ارثش به دیگرى برسد به شرطى که اگر او در زندگیش ‍ مرتکب جنایتى شد دیگرى جنایت او را ضامن باشد) و اگر ضامن جریره نداشت از حاکم شرعى اجازه بگیرد.
و در داخل هر طبقه مقدم بودن مردان از زنان (مثلا در طبقه اول پدر و پسران از مادر و دختران و در طبقه دوم برادران از خواهران ) خالى از وجه نیست ولکن سزاواراستکه این احتیاط که از زنان نیز اجازه بگیرند ترک نشود و همچنین افراد بالغ مقدم بر غیر بالغند و کسانیکه از طرف پدر و مادر با میت خویشاوندى دارند مقدم بر کسانى هستند که از یک طرف خویشاوندند و آنانکه از طرف پدر به تنهائى خویشاوندى دارند مقدم بر کسانى هستند که از طرف مادر به تنهائى خویشاوندند.
و در طبقه اول پدر مقدم بر مادر و اولاد میت است و اولاد مقدم بر نوه هایند و در طبقه دوم جد مقدم بر برادران است بوجهى که خالى از تاءمل نیست همچنان که برادران مقدم بر برادرزادگانند و در طبقه سوم عموها مقدم بر دائیها و این دو طائفه مقدم بر اولادهایشانند.
مساءله 5 - شوهر از همه خویشاوندان اولاى بزن خویش درجمیع امور است تا زمانیکه او را در قبر بگذارند چه اینکه همسر دائمى او بوده باشد و یا همسر منقطعه هرچند در دومى خالى از اشکال نیست .
مساءله 6 - اگر میت وصیت کرده باشد شخص معینى که ولى او نیست او را تجهیز کند احتیاط آن استکه هم از آن شخص اذن بگیرند و هم از ولى میت .
مساءله 7 - در غسل دهنده میت همجنس بودن از نظر مردى و زنى شرط است و بنابراین نه مرد مى تواند زن را غسل دهد و نه زن مرد را هر چند که غسل دادن از پشت ساتر و بدون لمس و نظر کردن باشد مگر آنکه میت طفلى باشد که زیادتر از سه سال نداشته باشد که در این صورت از مرد و زن هریک مى تواند جنس مخالف خود را غسل دهد (یعنى مردى دختر سه ساله را و زنى پسر سه ساله را غسل دهد) هرچند که بدن میت برهنه و بدون ساتر باشد و همچنین مگر زن و شوهر که هر یک مى توانند دیگرى را غسل دهد هرچند که مرده شوى هم جنس میت موجود باشد و هرچند که میت برهنه باشد و حتى جائز است که براى هر یک از زن و شوهر که دیگرى را غسل مى دهد بعورت میت نظر بیندازد چیزیکه هست کراهت دارد و در زوجه فرقى میانه دائمه و منقطعه و آزاد و کنیز و همچنین مطلقه بطلاق رجعى که عده اش سر نیامده باشد نیست گو اینکه غسل دادن او وزن منقطعه خالى از اشکال نیست .
مساءله 8 - هیچ اشکالى نیست در اینکه جائز است در صورت نبودن هم جنس ‍ مرد محارم خود راغسل دهد و بعکس در چنین صورتى جائز است هرچند میت عریان باشد چیزیکه هست باید عورتش را پوشانده باشد و اما در صورتیکه براى میت غسل دهنده ممائلى موجود باشد غسل دادن محرم مخالف محل تاءمل و اشکال است پس احتیاط ترک نشود.
مساءله 9 - براى مولى یعنى مالک برده جائز است جنازه کنیز خود را غسل دهد البته این وقتى استکه او را شوهر نداده و یا در عده دیگرى نباشد و نیز در صورتى است که همه کنیز ملک او باشد و در ملکیت او شریک نداشته باشد و بنابراحتیاط مکاتبه هم نشده باشد (یعنى با او قرارداد نبسته باشد که برود کار کند و بهاى خود را بوى بدهد) و اما غسل دادن کنیز جنازه مولاى خود را محل اشکال است .
مساءله 10 - میتى که بخاطر خنثى بودنش معلوم نیست زن است یا مرد باید از پشت روپوش غسل داده شود چه مرد او را غسل دهد و چه زن .
مساءله 11 - در کسیکه میت را غسل میدهد اسلام وبلکه در حال اختیار ایمان نیز معتبر است و بنابراین اگر غسل دهنده ممائل (یعنى مرد براى مرد و زن براى زن ) منحصر بود در مرد و زن یهودى و یا مسیحى (مثلا زن مسلمانى از دنیا رفته و زن غسل دهنده منحصر است در زنى از اهل کتاب و یا مرد مسلمانى از دنیا رفته و مرد غسل دهنده اى غیر از اهل کتاب نیست ) در این صورت اول مرد مسلمان به زن یهودى یا مسیحى دستور مى دهد و در فرض دوم زن مسلمان به مرد یهودى یا مسیحى دستور مى دهد که اول خودش غسل کند و سپس میت مسلمان را غسل دهد و اگر ممکن است که غسال به آب و به بدن میت دست نزند و یا میت را در آب کر یا جارى غسل دهد احتیاط واجب آنستکه چنین کنند و همچنین است آنجائیکه ممائل منحصر در مخالف باشد که مؤ من او را امر مى کند با این تفاوت که در اینصورت احتیاج نیست به اینکه قبل از غسل دادن میت خودش غسل کند و نیز احتیاج نیست باینکه دست به آب و به بدن میت نزند و یا میت را در آب کر و یا جارى غسل دهد و اگر غسل دهنده منحصر است در کتابى و مخالف دومى مقدم است .
مساءله 12 - اگر غسل دهنده هم جنس حتى کتابى بافت نشود اقوى آنستکه غسل ساقطمى شود و بعید نیست که ترک غسل و دفن کردن میت با جامه اش نزدیک تر به احتیاط باشد همچنانکه نزدیکتر به احتیاط آنستکه اگر خواستند کفنش کنند حوله یا پارچه اى به بدنش بکشند و آنرا خشک کنندزیرا احتمال دارد غسل کافى نباشد و نجاست بدن باقى باشد و در نتیجه کفن او آلوده شود.
مساءله 13 - احتیاط واجب آنستکه غسل دهنده بالغ باشد بنابراین غسل دادن کودک ممیز کافى نیست هرچند که عبادات او را صحیح بدانیم کما اینکه اقوى همین است .

گفتار در کیفیت غسل میت

درمرحله اول واجب است بدن میت از نجاست تطهیر شود و اقوى اینست که همین مقدار کافى است که هر عضوى را قبل از غسل تطهیر کنند هرچند که نزدیکتر به احتیاط آن است که همه بدن را قبل از شروع در غسل آب بکشند.
در مرحله دوم واجب است میت را سه بار غسل دهند بار اول با آبیکه در آن سدر ریخته باشند و بار دوم با آب آمیخته با کافور و نوبت سوم باآب خالص ‍ و اگر این ترتیب رعایت نشده باشد دوباره غسل میدهند تاترتیب حاصل شود.
و چگونگى هریک از این غسلها مانند غسل جنابت است یعنى اول سر و گردن میت غسل داده مى شود و سپس سمت راست او و در آخر سمت چپش و احتیاط واجب آنستکه بگوئیم غسل ارتماسى در این سه غسل کفایت نمى کند پس این کافى نیست که تمام بدن میت را در آب سدر و بار دیگر در آب کافور و نوبت سوم در آب خالص فرو ببرند بله این جائز است که سر و گردن او را در آب بسیاریکه آمیخته با سدر است ارتماس دهند و بعد سمت راست او و در آخر سمت چپش را همچنین غسل با کافور و با آب خالص را با رعایت ترتیب به این نحو ارتماس انجام دهند.
مساءله 1 - درسدر و همچنین کافور معتبر است بمقدارى باشد که عرفا صدق کند که این آب با سدر و این آب با کافور مخلوط است و اینقدر زیاد نباشد که آب مضاف گردد.
مساءله 2 - اگر یکى از این دو یعنى سدر و کافور و یا هر دو نایاب باشد بجاى غسل با آن ها با آب خالص سه بار غسل مى دهند که این به احتیاط نزدیکتر است بلکه وجوبش خالى از قوت نیست و هنگام غسل باید نیت بدلیت را نموده ترتیب را نیز رعایت کنند (باین معنا که غسل اول را به نیت بدل از آب و سدر و غسل دوم را به نیت بدل از آب و کافور و غسل سوم را به نیت آب خالص انجام مى دهند).
مساءله 3 - اگر آب براى غسل نایاب شد میت را سه بار به نیت بدل از غسل تیمم مى دهند و نزدیکتر به احتیاط آن است که بعد از آن سه تیمم یک بار دیگر به نیت مجموع تیمم بدهند و واجب نبودن آن بنظر قوى تر است در جائى هم که میت مجروح و یا سوخته شده و یا بیمارى آبله داشتم و بیم آن مى رود که اگر غسل دهند پوست بدنش کنده شود باید تیممش دهند و این احتیاط ترک نشود که یک بار با دست زنده او را تیمم دهند و یک بار دیگر اگر ممکن است با دست خود میت هرچن که جواز اکتفاء تیمم با دست خود میت اگر ممکن باشد بعید نیست و در تیمم دادن میت کافى است که در یک نوبت دست بخاک زده شود براى صورت و دو دست هرچند که دو بار دست زدن (یکى براى پیشانى و دیگرى براى پشت دستها) به احتیاط نزدیک تر است .
مساءله 4 - اگر مکلف براى بیش از یک بار غسل دادن آب ندارد میت را یک بارغسل مى دهد و دو بار تیمم ، حال اگر سدر و کافور و یا سدر به تنهائى دارد آب را در غسل اول یعنى غسل با سدر مصرف مى کند و یک تیمم بدل از غسل با کافور و تیممى دیگر بدل از غسل با آب خالص مى دهد و همچنین است بنابراقوى در صورتیکه نه سدر داشته باشد و نه کافور و با احتمالى بعید واجب است آب را صرف در غسل سوم نموده بجاى دو غسل اول و دوم تیمم دهد و طریق احتیاط در مراعات هر دو احتمال این است که بعنوان احتیاط دو تیمم بدل از دو غسل اول و دوم به ترتیب بدهد و سپس بقصد ما فى الذمه (در آنچه در واقع بذمه اش هست که با غسل اول است و یا سوم ) میت را با آب غسل بدهد و سپس دو تیمم دیگر بقصد احتیاط بدهد یکى بدل از غسل دوم و دیگرى بدل از غسل سوم .
و اگر چنانچه از دو خلیط تنها کافور را دارد آب را در غسل اول صرف مى کند و بجاى غسل دوم و سوم تیمم مى دهد و این که احتمال دهیم واجب باشد آنرا به نیت غسل دوم مصرف نموده بجاى غسل اول و سوم تیمم دهد احتمال بعیدى است و نزدیک تر به احتیاط آن است که اول او را بدل از غسل اول تیمم دهد و سپس با آب کافور به نیت ما فى الذمه که یا بدل از غسل با آب سدر است و یا غسل دومى است ) او را غسل مى دهد و آنگاه دو بار تیمم مى دهد یکى بدل از غسل با آب کافور و دوم بدل از آب خالص .
و اگر آبى که در اختیار دارد بمقدار دو بار غسل دادن است در صورتى که هر دو خلیط را دارد آب را در دو غسل اول مصرف نموده براى غسل سوم تیممش مى دهند و همچنین است صورتى که آب براى دو غسل دارد و بیش از یک خلیط ندارد و یا هیچ یک را ندارد.
مساءله 5 - اگر میت در حال احرام از دنیا رفته باشد او را مانند محل (کسى که محرم نیست ) سه نوبت غسل مى دهند ولکن در غسل دوم آب غسل را با کافور مخلوط نمى کنند مگر در فرضى که مرگ اواگر در عمره بوده بعد از تقصیر (ناخن و یا موى چیدن ) بوده و اگر در حج بوده بعد از سعى واقع شده باشد که در این صورت استعمال کافور ممنوع نیست و همچنین در فرض قبلى که نباید کافور در آب غسل او کنند حنوط با کافور نیز نباید بکنند مگر بعد از تقصیر در عمره و بعد از سعى در حج .
مساءله 6 - اگر بخاطر مانعى میت را تیمم داد و یا بخاطر نایاب بودن سدر و کافور با آب خالص غسل داد و سپس مانع برطرف شد و یا سدر و کافور یافت شد در صورتیکه هنوز میت دفن نشده واجب است در صورت اول که تیمم داده او را غسل دهد و در صورت دوم احتیاط واجب آن است که غسل با آب سدر و کافور اعاده شود و اگر بعد از دفن مانع برطرف شده کار گذشته است .
مساءله 7 - اگر غسل جنابت و یا حیض و امثال آن بگردن میت بوده باشد همان غسل میت کافى از جنابت نیز هست .
مساءله 8 - اگر غسل میتى فراموش شود و در نتیجه بدون غسل دفن گردد در صورتى که بیرون آوردن جنازه از قبر مخدورى از قبیل فساد جسد یا هتک حرمت میت و یا ناراحت شدن زنده ها از بوى آنها و یا از تجهیزش و دوباره کفن کردنش پیش نمى آید واجب است نبش قبر کردن و جنازه را غسل دادن و در جائى هم که بعضى از غسل هاى میت جاى مانده و یا معلوم شود که باطل انجام شده و همچنین در جائیکه میت بدون کفن دفن شده حکم همین است و اما اگر با کفن غصبى دفن شده باشد در صورتیکه نبش آن مخدورى نداشته باشد باید نبش شود و اما اگر مخدوریکه گفته شد پیش ‍ بیاید در وجوب نبش اشکال است و احتیاط واجب آن است که صاحب کفن که کفن از او غصب شده قیمت کفن خود را بگیرد بله در صورتى که غاصب خود میت بوده باشد اقوى آنستکه نبش قبرش جائز است حتى در صورتى هم که مستلزم هتک حرمت شود و اگر معلوم شود که جنازه میت نماز خوانده نشده و یا نمازیکه خوانده شده باطل بوده نبش قبر جائز نیست بلکه بر قبر او نماز مى خوانند.
مساءله 9 - گرفتن اجرت در برابر غسل دادن میت جائز نیست مگر آنکه اجرت در برابر امور غیر واجب قرار داده شود مثل اینکه غسال اجرتى بگیرد براى اینکه انگشتان میت و مفاصل او را نرم کند و از حالت پیچیدگى درآورد و یا اینکه قبل از غسل دستهاى میت را تا نصف ذراع بشوید و سر او رابا کف سدر و یا کف خطمى شستشو دهد و عورتینش را با سدر و یا اشنان شسته بعد از فراغت از آن با پارچه اى لطیف خشک کند و آداب غیر واجبه دیگرى که هست انجام دهد که در این صورت گرفتن اجرت حرام نیست .
مساءله 10 - اگر بدن میت بعد از غسل و یا در بین آن نجس شود مثلا نجاستى از خود بدن بیرون آمده و یا نجاستى از خارج به آن برسد دوباره غسل دادن او واجب نیست حتى در صورتى که نجاست خارج شده حدث باشد یعنى بول و یا غائط باشد هرچند که نزدیکتر به احتیاطدر صورتى که در اثناء غسل بیرون آمده باشد این است که غسل را دوباره بدهند.
بله برطرف کردن نجاست از بدن میت واجب است و احتیاط واجب آنست که حتى بعد از گذاردن میت در قبر او را از قبر بیرون آورده نجاست را از او برطرف سازند مگر آنکه این عمل دشوار باشد هرچند که دشواریش تنها بخاطر هتک حرمت او باشد.
مساءله 11 - تخته سنگ و یا تخته اى که میت را روى آن غسل مى دهند واجب نیست که بعد از هر غسل از اغسال سه گانه آب کشیده شود، بله نزدیکتر به احتیاط آنستکه آنرا براى غسل دادن میت بعدى بشویند هرچند که احتمال پاک شدنش به تبعیت پاک شدن میت اقوى است حکم پارچه اى هم که هنگام غسل دادن (بمنظور پوشاندن عورت میت ) روى او مى اندازند همین است یعنى آن نیز به تبع پاک شدن میت پاک مى شود.
مساءله 12 - نزدیک تر به احتیاط آن است که میت در حال غسل رو به قبله خوابانده شود به نحوى که محتضر را مى خوابانند هرچند که مستحب بودن این عمل اقوى است .
مساءله 13 - وضوء دادن میت واجب نیست ، بله استحبابش اقوى است و بلکه به احتیاط نزدیک تر است البته اگر خواستند وضوء بدهند جا دارد که قبل از غسل بدهند.
گفتار در آداب غسل 
آداب غسل میت چند چیز است :
1 - نهادن میت بر روى تخته تاتخت .
2 - اینکه پیراهن او را از طرف پاهایش بیرون آورند هرچند که مستلزم پاره کردن آن باشد البته اگر بخواهند باین دستور عمل کنند باید از ورثه که مالک پیراهن میتند اجازه بگیرند.
3 - اینکه در زیر سایه یعنى زیر سقف و یا خیمه و امثال آن صورت بگیرد.
4 اینکه عورت او را هرچند که کسى بآن نظر نکند و یا غسل دهنده کسى باشد که نظر کردنش بآن حلال باشد بپوشانند.
5 - اینکه انگشتان و مفاصل آنرا با مدارانرم کنند.
6 -قبل از غسل دستهایش را تا نصف ذراع بشویند.
7 - اینکه سر میت را با کف سدر و یا خطمى بشویند.
8 - اینکه قبل از غسل عورت او را با سدر و یا اشنان بشویند.
9- اینکه در دو غسل اول و دوم بطور ملایم دست بر شکم او بکشندمگر آنکه میت زنى حامله باشد.
10 - اینکه دستها و عورتهاى میت را سه بار بشویند.
11 - اینکه هر عضوى از اعضاء را در هر غسلى سه بار بشویند که در نتیجه روى هم شستن ها بیست و هفت بار مى شود (زیرا در هر غسلى سه بار سر و گردن سه بار طرف راست و سه بار طرف چپ شسته مى شود که نه بار مى شود و ضرب 9 در عدد 3 بیست و هفت مى شود).
12 - و اینکه بعد از فراغت از غسل بدن او را با پارچه اى نظیف خشک کنند و از این قبیل آداب دیگرى که هست .
اگر از بدن میت چیزى از قبیل پوست بدن و یا مو و یا ناخن و یا دندان بیفتد آنرا در کفنش نهاده دفن مى کنند.
گفتار در تکفین میت  
کفن کردن میت مانند غسل او واجب کفائى است و مقدار واجب کفن سه قطعه است یکى لنگ که بین ناف تا زانوى میت را مى پوشاند و دیگر پیراهن که شانه تا نصف ساق پا را فرا مى گیرد و احتیاط واجب آنست که کمتر از این نباشد و سوم سرتاسرى که تمام بدن را مى پوشاند پس واجب است بلندى سرتاسرى از بلندى قامت میت بیشتر باشد (تا از طرف سر و سمت پا مقدار زائد را جمع نموده با ریسمانى به پیچند) و واجب است پهناى آن بمقدارى باشد که بتوان یک طرف آنرا بر روى طرف دیگر بگذارند تا بدن پوشیده شود و در همه این سه قطعه اگر بمقدار واجب فراهم نشد بمقدار کمتر از آن اکتفاء مى شود لکن در هر یک از آن سه قطعه اگر امر دائر شد بین مثلا لنگى که تنها عورت را مى پوشاند ولنگى که تا نیمى از ران را فرا مى گیرد واجب است فراگیرتر را استعمال کنند و اما اگر هیچ یک از سه قطعه فراهم نیست تنها ساترى براى عورتش فراهم است بهمان اکتفاء مى شود.
مساءله 1 - کفن کردن میت با پارچه غصبى حتى در حال اضطرار جائز نیست و همچنین با پارچه ایکه از جنس ابریشم خالص باشد جائز نیست هرچند که میت زن و یا طفل باشد و نیز جائز نیست او را با پوست مردار و پارچه نجس ‍ کفن کنند حتى آن مقدار نجاستیکه در لباس نمازگذار بخشوده شده در کفن بخشوده نیست و نیز جائز نیست جسد میت را با پوست و یا پشم و موى حیوانیکه حلال گوشت نیست کفن کنند و باحتیاطواجب با پوست حلال گوشت نیز کفن نکنند و اما با پشم و موى و کرک حیوان حلال گوشت اشکال ندارد.
همه احکامیکه درباره کفن گفته شد مخصوص است بحال اختیار بجز غصبى نبودن که در حال اضطرار نیز جائز نیست واما غیر آن در حال اضطرار جائز است بلکه اگر از پوست حیوان حلال گوشت چیزى درست کنند که عرفا بآن جامه گفته شود درحال اختیار نیز جائر است میت را باآن کفن کنند و اگر گفته نشود جز در حال اضطرار جائز نیست و اگر امر کفن کردن دائر شود بین پارچه نجس و یا حریر و یا پوست حیوان حلال گوشت یا غیر آن در مرتبه اول کفن کردن با پارچه نجس مقدم بر حریر و حریر مقدم بر پوست حیوان حلال گوشت و آن مقدم بر غیر آن است یعنى حیوان حرام گوشت و پوست میته .
مساءله 3 - اگر قبل از نهادن میت درقبر کفن او نجس شود واجب است نجاست را از آن زائل سازند یا به اینکه کفن را بشویند و یا به اینکه آن قسمت نجس شده را قیچى کنند البته بریدن وقتى جائر است که ضررى در کفن نداشته باشد و همچنین اگر بعد از نهادن در قبر نجس شود ولى در این صورت بریدن بهتر است واگر شستن کفن دشوار بود هرچند دشوارى آن از این جهت باشد که مستلزم بیرون آوردن میت از قبر باشد قیچى کردن متعین مى شود همچنانکه اگر قیچى کردن ممکن نباشد هرچند از این جهت که مستلزم برهنه ماندن قسمتى از بدن میت باشد در اینصورت شستن متعین مى شود.
بله در صورتیکه شستن موقوف باشد به بیرون آوردن میت از قبر و هتک حرمت او شستن واجب نیست بلکه در اینصورت بیرون آوردن میت جائز نیست و اگر بریدن و شستن هردو غیر ممکن باشد در صورتى که پارچه پاک دیگر در دسترس باشد واجب است کفن را عوض کنند البته این وظیفه در جائى است که عوض کردن کفن باعث بى حرمتى میت نشود و گرنه عوض ‍ کردن نیز جائز نیست .
مساءله 4 - هزینه کفن میت بجز آنچه بعدا استثناء مى شود از اصل مالیکه از میت بجاى مانده گرفته مى شود و اگر میت در مقابل اموال بجاى مانده اش و برابر آن قرض دارد اول مخارج کفن و دفن او را برمى دارند و سپس ‍ قرض هایش را مى پردازند و همچنین اول این مخارج را برمى دارند و سپس ‍ وصایایش را عملى مى سازند و نیز اول مخارج کفن و دفن را برمى دارند و سپس ارث را تقسیم مى کنند.
این حکم تنها مربوط به مخارج متعارف و لائق به شاءن میت است بطورى که احترامش محفوظ شود و اما زائد بر این مقدار مشمول این حکم نیست و همچنین سایر مخارج تجهیز که مقدار متعارف آن از اصل مال برداشته مى شود و نسبت به مقدار زائد بر واجب با حفظ حرمت میت ترک احتیاط سزاوار نیست البته براى رعایت این احتیاط نباید آنقدر کم خرجى کنند که هتک حرمت میت شود و همچنین است سدر و کافور و قیمت زمینى که در آن دفن مى شود و آجرى که قبر را با آن مى چینند و اجرت حمالهائیکه جنازه را حمل مى کنند و اجرت قبر کن و سایر مخارج تجهیز حتى پولى که حکومت بعنوان عوارض براى دفن در زمین هاى بى صاحب مى گیرد مقدار متعارف همه آنها از اصل مال برداشته مى شود.
و اگر اموال بجاى مانده میت متعلق حق دیگرى باشد مثلا حاکم شرع اعلام ورشکستگى او را کرده باشد (و در نتیجه اموال او متعلق حق همه طلبکارانش قرار گرفته باشد) و یا میت مالى را گرو داده باشد ظاهرا مخارج کفن برآن نیز مقدم است .
بله در مقدم بودن آن بر حق جنایتى که بدهکار است اشکال هست و اگر به مقدار تهیه کفن مالى از خود بجاى نگذاشته عریان دفن مى شود و بر مسلمانان واجب نیست براى او کفن بخرند و یا کفن بدهند، بله استحباب دارد.
مساءله 5 - کفن زن و سایر مخارج تجهیز او بعهده شوهر او است هرچند که خود زن ثروتمند بوده باشد حال چه اینکه زن کبیره (نه ساله ) بوده باشد و چه صغیره و کمتر از نه سال باشد و نیز چه اینکه دیوانه باشد و چه عاقل چه آزاده باشد و چه برده چه مدخوله باشد و چه مدخوله نباشد چه اینکه مطیع شوهر بوده باشد و چه ناشزه و عصیانگر باشد و در زن منقطه اشکال هست مخصوصا در زنى که مدت ازدواجش بسیار کوتاه باشد و در زنیکه شوهر او را طلاق رجعى داده و هنوز عده او سر نیامده و از دنیا رفته احتیاط ترک نشود بلکه ظاهر این است که کفن او نیز بعده شوهر او است .
مساءله 6 - و اگر شخصى بعنوان تبرع کفن او را بدهد از عهده شوهرش ساقط مى شود مگر درصورتى که قبول تبرع براى میت وهن و بى حرمتى باشد که در این صورت شوهر باید کفن او را بدهد.
مساءله 7 - اگر شوهر بعد از زن و یا قبل از او بمیرد و یا مرگ هر دو در یک زمان اتفاق بیفتد و براى هر دو مالى جز بمقدار یک کفن نباشد کفن کردن خود او مقدم بر کفن همسر او است .(1)
مساءله 8 - اگر شوهر فقیر باشد کفن زنش از مال بجاى مانده خود او داده مى شود و اگر شوهر بعد از دفن زن پولدار شد ورثه زن نمى توانند قیمت کفن را از او مطالبه کنند.
مساءله 9 - سایر افراد واجب النفقه در مسئله هزینه کفن حکم زن را ندارند بله کفن برده بگردن صاحب او است مگر آنکه برده کنیزى باشد که ازدواج کرده باشد که خرج کفن اوبعهده شوهر او است .
گفتار در مستحبات کفن و آداب کفن کردن 
مستحب است علاوه بر آن سه قطعه ایکه در کفن هر یک از مرد و زن واجب بود قطعه دیگرى بعنوان لفافه به درازاى سه ذراع و نیم و پهناى یک وجب الى یک وجب و نیم به ران میت بپیچند بطورى که چیزى از میانه خاصره تا سر زانوهاى میت بیرون نماند و مستحب است که از خاصره آغاز نموده دو ران میت را بهم بچسبانند و آخر پارچه را از زیر دو پاى میت بیرون آورده در زیر قسمت نهائى لفافه فرو مى برند.
و مستحب است مقدارى پنبه بین دو سرین میت بگذارند بطورى که عورتین او را بپوشاند و مستحب است مقدارى ذریره (که نوعى بوى خوش ‍ است ) روى پنبه بگذارند بعد پنبه را در محل نامبرده قرار دهند و اگر مى ترسند چیزى از مجراى غائط میت بیرون آید (و کفن را آلوده کند) مستحب است مجرى را با مقدارى از آن پنبه پر کنند بلکه با مجراى حیض ‍ زن نیز چنین کنند مخصوصا اگر بیم آن باشد که خون نفاس و امثال آن از آن بیرون آید همه اینها را قبل از پیچیدن لفافه نامبرده انجام مى دهند.
و نیز مستحب است بعد از قرار دادن میت در سرتاسرى واجب و پیچیدنش ‍ در آن لفافه دیگرى بر او بپوشانند و بهتر آن استکه برد یمانى باشد بلکه استحباب لفافه سوم مخصوصا در مورد زنان تقویت شده است .
و مستحب است براى خصوص مردان اینکه پارچه اى به عنوان عمامه دور سر او به پیچند و دو طرف آن را زیر چانه میت قرار مى دهند به این نحو که تحت الحنک سمت راست روى تحت الحنک سمت چپ قرار مى گیرد و مجددا سمت چپى را روى سمت راستى قرار داده هر دو را بطرف سینه میت مى کشند.
و در خصوص زنان مستحب است به جاى عمامه مردان مقنه اى بر سر او نهاده و با لفافه اى به عنوان سینه بند پستان هاى او را بسته در پشت میت گره بزنند.
و مستحب است کفن میت از پارچه خوبى تهیه شود و او را به نحو خوبى کفن کنند و اینکه آن را با مال پاک و بدون شبهه خریدارى نمایند و اینکه از جنس پنبه و سفید رنگ باشد سواى حبره که مستحب است سرخ رنگ باشد و مستحب است اینکه پارچه اى باشد که با آن احرام بسته و یا در آن نماز خوانده باشد و بهتر آنست که اگر احتیاج به دوختن دارد ازرشته هاى کفن گرفته کفن را بدوزند و مستحب است از کافور و ذریر مقدارى بهر یک از قطعه هاى کفن بپاشند.
و مستحب است در حاشیه همه قطعات کفن و نیز بر جریدتین (چوب ترى که روى ترقوه میت مى گذارند) بنویسند: (( فلانى پسر فلان )) (یعنى نام میت و پدرش نوشته شود) شهادت مى دهد به اینکه جز الله تعالى هیچ معبودى نیست و او یکتا است و شریکى ندارد.
و نیز شهادت مى دهد به اینکه محمد صلى الله علیه وآله فرستاده خدا است و اینکه على بن ابیطالب و حسن و حسین و على و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على و حسن و مهدى علیهم السلام امامان و سادات و قائدان اویند و اینکه قیامت و ثواب و عقاب حق است .
و نیز مستحب است که دعاى جوشن کبیر بر کفن او بنویسند البته بهتر و به احتیاط نزدیکتر این است که همه اینها در حاشیه نوشته شود که از نجس ‍ شدن ایمن باشد و احتیاط واجب آنستکه از نوشتن نقاطى از کفن که (روى عورتین قرار میگیرد) و نوشتن این مطالب در آنجا عرفا بى احترامى به نوشته ها است اجتناب شود.
و نیز براى کسى که میت را غسل مى دهد و همو کفن مى کند بهتر آنستکه بعد از غسل و قبل از کفن کردن خودش غسل مس میت کند و وضوء بگیرد آنگاه مشغول تکفین میت شود و اگر کفن کننده غیر از غسل دهنده است او نیز از حدث اکبر و حدث اصغر طهارت داشته باشد.
گفتار در حنوط 
حنوط میت واجب است چه اینکه میت صغیر باشد و چه کبیر چه مرد باشد و چه زن و همانطور که قبلا گذشت کسیکه در حال احرام از دنیا رفته را حنوط نباید بکنند و شرط حنوط آنستکه بعد از غسل میت و یا تیمم دادنش انجام شود و جواز حنوط کردن میت قبل از تکفین وبعد از آن و در اثناء آن اقوى است هرچند اولى بهتر است .
و کیفیت حنوط این است که کافور را به مواضع هفتگانه میت که در حال سجده بر زمین مى آید بمالند و مستحب است که به نوک بینى او نیز بمالند بلکه این عمل به احتیاط نزدیک تر است و بعید نیست بگوئیم مستحب است به زیر بغلها و گودى روى سینه و مفاصل استخوان هایش نیز بمالند ولى بهتر آن استکه اگر خواستند چنین کنند به امید ثواب کنند نه بعنوان دستور استحبابى و هیچ بوى خوش دیگرى در حنوط جاى کافور را نمى گیرد حتى در هنگام ضرورت و نایابى کافور مالیدن بوى خوش دیگر دستورى نیست .
در حنوط مقدار معینى واجب نشده بلکه آنچه واجب است این استکه مسماى آن بعمل آید و عرفا گفته شود که این میت حنوط شده است ولى بهتر و کاملتر آن استکه هفت مثقال صیرفى در حنوط یک میت مصرف شود و از این پائین تر چهار مثقال شرعى و از آنهم پائین تر چهار درهم و سپس یک مثقال شرعى و از آن پائین تر یک درهم است و اگر هیچیک از این اندازه ها فراهم نشد و حتى بمقدار مسما نیز فراهم نگشت میت بدون حنوط دفن مى شود.
مساءله 2 - مستحب است در حنوط میت کافور را با مقدارى تربت شریفه سیدالشهداء صلوات الله علیه مخلوط کنند لکن اگر کردند دیگر در مواضعى که منافى با احترام تربت است نظیر دو شست پا نمالند.
گفتار در جریدتین 
یکى از سنت هائى که درباره آن تاءکید شده این است که دو قطعه چوب تر همراه میت بگذارند حال چه اینکه صغیر باشد و چه کبیر چه مرد باشد و چه زن البته در مورد طفل صغیر به امید ثواب جریده بگذارند نه بعنوان سنت دستورى و بهتر آن است که چوب نامبرده جریده خرما باشد و اگر فراهم نشد از درخت سدر و اگر آن نیز فراهم نشد از درخت بید و اگر نشد از انار و اگر آن نیز نشد از هردرخت ترى که فراهم است بگذارند و بهتر آنستکه این دو جریده هریک به درازاى استخوان ذراع باشد هرچند که کمتر آن تا یک وجب و بیشترش تا یک ذراغ نیز کافى است همچنانکه در کیفیت نهادن آن بهتر آنست که یکى را در طرف راست روى ترقوه میت نهاده دنباله اش ‍ بطرف پهلوى میت تا هرجا رسید قرار گیرد بطورى که به پوست بدن او بچسبد و جریده دیگررا بهمین نحو روى ترقوه سمت چپ او مى گذارندلکن این جریده را ببدن میت نمى چسبانند بلکه آنرا بین پیراهن و سرتاسرى جاى مى دهند.
گفتار در تشییع جنازه 
فضیلت تشییع جنازه بسیار و ثواب آن عظیم است و در خبر آمده که هر کس ‍ جنازه اى را تشییع کند در رفتن و برگشتن بهر گامى که بر مى دارد هزار حسنه برایش مى نویسند و هزار هزار سیئه از نامه عمل او محو مى کند و هزار هزار درجه اش مى دهند و اگر بر آن جنازه نماز بخواند صد ملیون فرشته او را مشایعت مى کنند در حالى که همه آنها براى او طلب مغفرت مى کنند و اگر در دفن او نیز حاضر شود خداى تعالى صد ملیون ملک بر او موکل مى سازد برایش تا روزى که از قبرش مبعوث شود طلب مغفرت کنند و کسى که برمیتى نماز بخواند جبرئیل با هفتاد ملیون ملک بر او نماز خواهد خواند و همه گناهان گذشته اش آمرزیده مى شود و اگر همچنان به ایستد تا دفنش کنند و خاک بر قبرش به پاشد هنگام برگشتن بهر قدم از آن جا که تشییع کرده تا به منزلش برسد قیراطى اجر دارد و قیراط به سنگینى کوه احد است که آنرا در میزان او مى اندازند.
(( و اما آداب تشییع چند است ))  
یکى اینکه هنگام بدوش گرفتن جنازه بگوید: (( بسم الله و بالله و صلى الله على محمد و آل محمد الله اغفر للمؤ منین و المؤ منات )) (بنام خدا و بیارى او خدا بر محمد و آل او درود بفرستد، بارالها مردان و زنان مؤ منین را بیامرز).
دیگر اینکه جنازه را بر روى دوش خود حمل کنند نه بر بالاى حیوان باربر و امثال آن مگر آن که عذرى نظیر دورى راه در بین باشد و این بدان جهت است که از فضیلت حمل جنازه بر روى دوش محروم نمانند و اماکراهت حمل آن بر بالاى حیوان معلوم نیست .
یکى دیگر اینکه تشییع کننده در حال خشوع و تفکر باشد فکر کند که این خود اوست که از دنیا رفته و بر بالاى دوش حمل مى شود خود او است و دارد التماس مى کند که مرا برگردانید و خداى تعالى خواهش او را پذیرفته و برگردانیده .
یکى دیگر اینکه پاى پیاده تشییع کند و سوار شدن در تشییع جز در صورت عذر مکروه است ، بله در مراجعت کراهتى ندارد.
یکى دیگر اینکه پیشاپیش جنازه نرود بلکه یا عقب جنازه حرکت کند یا در دو طرف آن که اولى بهتر است .
ویکى دیگر اینکه چهار طرف جنازه را به تناوب بدون بگیرد و بهتر آن است که از سمت راست جلو تابوت شروع نموده آنرا بدوش راست خود بگیرد و سپس سمت راست عقب را بدوش راست بگیرد و نوبت سوم سمت چپ آخر تابوت را بدوش چپش حمل کند و در نوبت چهارم سمت چپ جلو تابوت را بدوش چپ بگیرد.
یکى دیگر از آداب تشییع جنازه این است که صاحب مصیبت با پاى برهنه تشییع نموده و رداء (عباى ) خود را زمین بگذارد و نپوشد و اگر پوشیده طورى غیرمعمولى بپوشد که با حالت داغدیدگان تناسب داشته باشد و خلاصه وضعى بخود بگیرد که همه تشییع کنندگان بفهمند که او است صاحب مصیبت .
در تشییع جنازه چند چیز کراهت دارد: یکى خندیدن و لهو و لعب است .
و یکى کنار گذاشتن رداء کسى است که صاحب مصیبت نباشد.
و یکى بسرعت راه رفتن است بطورى که منافات با مداراى با میت داشته باشد تا چه رسد به اینکه بدوند بلکه سزاوارترین این است که به طور متوسط حرکت کنند.
یکى دیگر از مکروهات آتش بردن در دنبال جنازه است مگر آن که چراغى بمنظور روشن کردن راه باشد بلکه در شب به این منظور مطلق روشنائى بدون کراهت است .
یکى دیگر از مکروهات تشییع جنازه این است که اگر مکلف در حال عبور دادن جنازه اى نشسته است برخیزد مگر آنکه میت کافر باشد که در این صورت مکلف از جاى خود برمى خیزد و براى زنان بهتر آنست که تشییع جنازه نکنند هرچند که میت نیز زن باشد و بعید نیست که تشییع کردن براى زنان جوان کراهت داشته باشد.
گفتار در نماز بر میت  
واجب است بر مکلفین (البته وجوب کفائى ) که بر هر میت مسلمان نماز بخوانند هرچند که مخالف مذهب حق باشد و اما نماز خواندن بر جنازه کافر هر قسم کافر که باشد حتى مسلمانى که از دین برگشته و یا حکم به کفرش شده هرچند که منتسب به اسلام باشد مانند نواصب و خوارج جائز نیست و میتى که در سرزمین مسلمین پیدا شود و معلوم نباشد که کافر است یا مسلمان حکم مسلمان را دارد و همچنین کسى که در دار اسلام پیدا شود و در آنجا بمیرد و اما طفلى که در دارالکفر پیدا شود اگر در آن جا هیچ مسلمانى سکونت ندارد که هیچ و اگر مسلمانانى در آنجا باشند و احتمال رود که این یافت شده از آن ها باشد حکم کردن باینکه مسلمان است یا کافر مشکل است .
اطفال مسلمانان هرچند ولد زناى آنان حکم آنانرا دارند یعنى اگر بسن شش ‍ سال رسیده اند باید بر جنازه آنها نماز خوانده شود و استحباب نماز خواندن بر طفلى که به این حد نرسیده باشد محل تاءمل است البته این تاءمل در استحباب نماز بر طفلى است که زنده به دنیا آمده باشد و اما آنکه مرده بدنیا آمده نماز خواندن بر او بدون تاءمل مستحب نیست هرچند که قبل از ولادت روح در او دمیده شده باشد در سابق گفتیم که بعضى از اعضاء بدن انسان اگر سینه باشد و یا مشتمل بر قسمت سینه و یا قسمتى از سینه باشد که قلب در آن قرار دارد هرچند که فعلا قلب در آن نباشد حکم تمام بدن را دارد که باید بر آن نماز خواند.
مساءله 1 - وقت نماز خواندن بر میت بعد از غسل دادن و کفن کردن او است پس قبل از این دو عمل نماز خواندن بر او کافى نیست و چنانچه غسل و کفن میت متعذر بود نماز ساقط نمى شود همچنانکه با تعذر دفن نیز نماز ساقط نمى گردد پس واجب است بر میتى که در بیابان پیدا شده نه غسل دادن او ممکن است و نه کفن کردن و نه دفن کردن نماز خوانده شود و بحال خود واگذار گردد و حاصل کلام اینکه از واجبات هر مقداریش که غیر ممکن است ساقط مى شود و هرمقداریش که ممکن است ثابت مى ماند.
مساءله 2 - معتبر است در نماز گذار بر میت اینکه مؤ من باشد پس نماز خواندن مخالف مذهب بر میت شیعه کافى نیست تا چه رسد به نماز خواندن کافر و اقوى این است که در نماز گذار داشتن حد بلوغ معتبر نیست و بنابراین نماز خواندن کودکى ممیز بر جنازه صحیح است لکن در اینکه کافى از نماز مکلفین بالغ هست یا نه تاءمل است و در این نماز گذار معتبر نیست که حتما مرد باشد بلکه نماز خواندن زن بر جنازه میت هرچند که میت مرد باشد صحیح است و این صحت مشروط به نبودن مردان نیست و لکن سزاوار آنستکه با وجود مردان آنان مقدم بر زنان باشند بلکه این به احتیاط نزدیکتر است .
مساءله 3 - نماز خواندن بر میت هرچند واجب کفائى است الا اینکه مانند سایر اعمال تجهیز میت سزاوارتر از همه مردم به این کار نزدیکترین خویشاوند میت است که از او ارث مى برد، پس اگر چنین کسى خواست خودش بر جنازه میتش نماز کند و یا شخصى را براى این کار معین نماید جائز نیست مزاحم او شوند بلکه اشتراط اذن او در صحت نمازى که غیر او مى خواند اقوى است .
واگر میت وصیت کرده باشد که فلان شخص معین بر من نماز بگذارد احتیاط واجب آنست که ولى اذن بدهد و وصى نیز از او اجازه بگیرد.
مساءله 4 - مستحب است در نماز میت که بجماعت برگذار شود و نزدیک تر به احتیاط آنست که در این جماعت نیز همه امورى که در امام جماعت معتبر است رعایت شود یعنى امام در نماز میت عادل و چه و چه بوده باشد بلکه نزدیکتر به احتیاط آنست که شرائط جماعت از قبیل نبودن حائل و امثال آن در این نماز نیز رعایت شود هرچند که مشروط نبودن نماز میت به شرائط امامت و شرائط جماعت بعید نیست مگر آن مقدارى که در صدق جماعت دخالت دارد پس با فاصله زیاد و وجود حائل کلفت چون دیوار بین نمارگذاران جماعت صحیح نیست و در نماز میت امام در هیچ ذکرى جوز ماءموم را نمى کشد پس ماءموم نیز خودش باید تکبیرات و دنباله هاى آنها را بگوید.
مساءله 5 - جائز است که بر یک میت و در یک زمان اشخاصى متعدد نماز فرادى بخوانند بلکه بجماعت نیز جائز است چند نوبت بر او نماز خوانده شود و مادام که کسى از نماز بر او فراغ نشده هر یک از نماز گذاران مى توانند قصد وجوب کنند و اما اگر یکى فارغ شد (و تکلیف واجب کفائى انجام گردید) دیگران باید نیت استحباب و یا قربت کنند و همچنین است در نمازگذاران متعدد در جماعتى واحد.
مساءله 6 - براى ماءموم جائز است که در بین نماز میت قصد فرادى کند لکن بشرطى که از جنازه بقدرى دور نباشد که مضر به نمازش باشد و نیز از محاذات با میت که در این نماز در حال فرادى معتبر است خارج نگردد.
گفتار در کیفیت نماز میت  
نماز میت پنج تکبیر است بعد از تکبیر اول شهادتین گفته مى شود و بعد از تکبیردوم بر پیغمبر و آل گرام او صلوات الله علیهم صلوات مى فرستد و بعداز تکبیر سوم مردان و زنان مؤ من را دعا مى کند و بعداز تکبیر چهارم میت را دعا مى کند، آنگاه تکبیر پنجم را گفته از نماز خارج مى شود و کمتر از پنج تکبیر جائز نیست مگر در حال تقیه و در این نماز اذان و اقامه اى و قرائتى و رکوع و سجودى و تشهد و سلامى نیست و در دعاهاى چهارگانه مسماى آن کافى است ، پس کافى است که بعد از تکبیر اول بگوید:
(( اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله ))
و بعد از تکبیر دوم بگوید:
(( اللهم صلى على محمد و آل محمد))
و بعد از تکبیر سوم بگوید:
(( اللهم اغفر للمؤ منین و المؤ منات ))
و بعداز تکبیر چهارم بگوید:
(( اللهم اغفر لهذا المیت ))
و سپس تکبیر پنجم را بگوید و منصرف شود.
و اما بهترش آنستکه بعد از تکبیر اول بگوید:
(( اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له الها واحدا احدا صمدا فردا حیا قیوما دائما ابدا لم لم یتخذ صاحبة و لاولدا و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ارسله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لو کره المشرکون
و بعد از تکبیر دوم بگوید:
(( اللهم صل على محمد و آل محمد و بارک على محمد و آل وارحم محمدا و آل محمد افصل ما صلیت و بارکت و ترحمت على ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید محمد و صل على جمیع الانبیاء و المرسلین )) .
و بعد از تکبیر سوم بگوید:
(( اللهم اغفر للمؤ منین و المؤ منات و المسلمین و المسلمات الاحیاء منهم و الاموات تابع اللهم بیننا و بینهم بالخیرات انک على کل شى ء قدیر)) .
و بعد از تکبیرچهارم بگوید:
(( اللهم ان هذا المسجى قد امنا عبدک و ابن عبدک و ابن امتک نزل بک و انت خیر منزول به اللهم انک قبضت روحه الیک و قد احتاج الى رحمتک و انت غنى عن عذابه اللهم انا لاتعلم منه الاخیرا و انت اعلم به منا اللهم ان کان محسنا فزد فى احسانه و ان کان مسیئا فتجاوز عن سیئائه و اغفرلنا و له اللهم احشره مع من یتولاه و یحبه و ابعده ممن یتبرا منه و یبغصه اللهم الحقه به نبیک و عرف بینه و ارحمنا اذا توفیتنا یا اله العالمین اللهم اکتبه عندک فى اعلى علیین و اخلف على عقبه فى الغابرین و اجعله من رفقاء محمد و آله الطاهرین و ارحمه و ایانا برحمتک یا ارحم الراحمین اللهم عفوک عفوک عفوک .
و اگر میت زن باشد باید بجاى کلمه (( هذا المسجى )) بگوید: (( هذه المسجاة )) و بجاى کلمات (( عبدک و ابن عبدک و ابن امتک )) بگوید: امتک و انبة عبدک و ابنة امتک )) و همه ضمیرهائى که در این دعاها مذکر آمده بود بضمیر مؤ نت تبدیل کند و اگر میت طفل است در تکبیر چهارم به پدر و مادر او نیز دعا کندباینکه بگوید: (( اللهم اجعله لابویه ولنا سلفا و فرطا و اجرا.
مساءله 1 - در هر یک از مرد و زن هم مى تواند ضمیرهاى مذکر بیاورد و هم مؤ نث اما مذکر باعتبار اینکه مرجع آن ضمائر کلمه (( میت )) و یا کلمه (( شخص )) است و امامؤ نث باعتبار اینکه مرجع آنها کلمه : (( جنازه )) است پس در جائى که معلوم نیست میت مرد است و یا زن تکلیف آسان مى شود و دیگر لازم نیست دو بار دعاء خوانده شود یک بار با ضمائر مذکر و بار دیگر با ضمائر مؤ نث .
مساءله 2 - اگر در عدد تکبیر است شک کند بین کمتر و بیشتر احتیاط واجب آنستکه هم وظیفه اقل را بیاورد و هم اکثر را و دعاها را بعنوان رجاء بخواند مثلا اگر شک کند این تکبیریکه گفتم دومى است یا سومى است صلوات بر پیغمبر و آل او علیهم الصلاة و السلام را بخواند و به مؤ منین و مؤ منات نیز دعا کند آنگاه تکبیر بگوید و مجددا مؤ منین و مؤ منات را دعا کند و میت را نیز دعا کند و تکبیر دیگر بگوید و میت را دعا کند آنگاه تکبیر آخر را بگوید و منصرف شود.
گفتار درشرایط نماز میت  
واجب است نماز میت با قصد قربت انجام شود و میت را در نیت بطورى مشخص کند که مبهم نباشد یعنى معلوم باشد به چه کسى نماز مى خواند هرچند به اینکه قصد کند حاضر را و یا میتى را که امام جماعت به او نماز مى خواند و نیز واجب است اینکه نماز گذار رو به قبله ایستاده باشد و میت جلوى او به پشت خوابیده باشد البته این وظیفه مربوط به امام جماعت و یا کسى است که فرادى و به تنهائى بر میت نماز مى خواند و اما ماءمومینى که در دو طرف صف باشند و میت روبروى آنها نمى تواند باشد تنها کافى است آن ماءمومین متصل باشند به کسانیکه روبروى میت ایستاده اند.
شرط دیگر این که سر میت در سمت راست نماز گذار وپاى او در سمت چپ قرار گیرد.
و اینکه بین میت و نمازگذار حائلى از قبیل پرده و دیوار نباشدبطوریکه عرفا صدق نکند که نماز بر آن میت است بنابراین نماز خواندن بر میتى که در داخل تابوت است عیب ندارد چون تابوت در برابر نمازگذار قرار مى گیرد.
شرط دیگر اینکه بین میت و نماز گذار فاصله زیاد نباشد بطوریکه عرفا بگویند این شخص بر بالاى سر آن میت نایستاده مگر ماءمومیکه در صفوف آخر نماز ایستاده و فاصله اش با میت بسیار است که در صورت اتصال صفوف عیبى ندارد.
شرط دیگر اینکه محل نمازگذار زیاد بلندتر و پائین تر از محلى که جنازه قرار گرفته نباشد و یکى در بلندى و دیگرى در گودى قرار نگرفته باشد و اما بلندى و پستى مختصر عیبى ندارد.
شرط دیگر اینکه نماز میت بعد از غسل دادن و کفن کردن و حنوط وى باشد. مگر آن میتى که غسل و کفن از او ساقط است مانند شهید و یا کسیکه غسل دادن و کفن کردنش ممکن نیست که بدون غسل و کفن بر او نماز خوانده مى شود.
شرط دیگر اینکه میت مستورالعورة باشد و اگر اصلا کفن ندارد اگر ممکن باشد باید عورتش را قبل از نهادنش در قبر بپوشانند و آن گاه بر او نماز بخوانند واگر ممکن نباشد قبر او را بکنند و او را در لحدش به پشت بخوابانند و عورتش را با خشت و یا سنگ یا خاک بپوشانند و نماز را بر او بخوانند و بعد از نماز روى او را بطرف قبله نموده قبرش را پر کنند.
مساءله 1 - در نماز میت طهارت از حدث و خبث و نیز سائر شروط و ترک موانعى که در نمازهاى داراى رکوع و سجود معتبر است معتبر نیست بجز قهقهه و سخن گفتن که باید احتیاط درمورد آن دو ترک نشودبلکه نزدیک تر به احتیاط آن است که آنچه مراعاتش در سائر نمازها واجب است در این نماز نیز رعایت شود.
مساءله 2 - اگر بهیچ وجه ممکن نیست رو به قبله بر میت نماز خوانده شود قبله ساقط مى شود و اگر جهت قبله مشتبه بوده و راهى به تحصیل علم به قبله نبوده و نیز حتى نشانه هائیکه در صورت فقدان علم به آنها مراجعه مى شود در کار نبود بطرفى نماز خوانده مى شود که قبله بودنش مظمون است و اگر این نیز ممکن نبود باید چهار نماز در چهار طرف بر میت خوانده شود.
مساءله 3 - اگر نمازگذار بر میت نتواند ایستاده نماز بخواند و کسى هم که قادر بر نماز خواندن ایستاده باشد وجود نداشته باشد باید نشسته بر میت نماز خوانده شود و اگر چنین کسى هست نماز خواندن بر آن میت بر او واجب عینى مى شود و در این صورت نماز شخص عاجز از قیام کافى نیست لکن اگر شخصى متمکن از قیام عصیان کند و وظیفه عینى خود را انجام ندهد آن وقت عاجز باید به وظیفه خود قیام نموده نشسته بر میت نماز بخواند و اما اگر متمکن نبوده باشد و عاجز نماز شکسته بخواند پس از آن و قبل از دفن متمکنى پیدا شود احتیاط آن استکه متمکن دوباره نماز را بر میت بخواند هرچند که کفایت همان نمازیکه عاجز خوانده بود خالى از وجه نیست بلکه در صورتیکه عاجز معتقد بوده که هیچ متمکنى وجود ندارد بعد معلوم مى شود که چنین نبوده و در همان لحظه اى که عاجز نماز مى خواند متمکن وجود داشته کافى نبودن نماز عاجز اقوى است .
مساءله 4 - کسیکه از راه مى رسد و مى بیند که امام در حال خواندن نماز میت است مى تواند داخل نماز شده و تکبیرات او را متابعت کن و اول نماز خود را اولین تکبیر خود قرار داده شهادتین را مى گوید و وقتى امام سومین تکبیر خود را مى گوید او با وى تکبیر مى گوید و آن را تکبیردوم خود قرار داده بر پیغمبر و آل او علیهم السلام صلوات مى فرستد و چون امام از نماز خود فارغ مى شود او خود بقیه تکبیرات را مى گوید و اگر توانست دعاهایش را نیز مى خواند هرچند مخفف آن را و اگر مردم او را مهلت ندادند که نمازش ‍ را با دعا تمام کند در همان جا که ایستاده بگفتن پنج تکبیر پشت سر هم و بدون دعا اکتفاء مى کند.
مساءله 5 - نماز میت مادام که انجام نشده از مکلفین ساقط نمى شود مگر این که بعضى از آنان بطور صحیح انجامش دهند در این صورت از بقیه ساقط مى شود و اگر مکلف شک کند که آیا مسلمانان بر این میت نماز خوانده اند یا نه بنا را مى گذارد بر اینکه نماز خوانده نشده و نماز به او مى خواند و اگر علم دارد به اینکه نماز به او خوانده اند ولى شک دارد که صحیح خوانده اند یا نه عمل آنها را حمل بر صحت مى کند و اگر یقین دارد که نماز آنان باطل بوده واجب است که نماز براو را بخواند هرچند که نماز گذار اول یقین داشته باشد به اینکه نمازش صحیح بوده بله اگر نماز گذار اول با مکلف مورد بحث بحسب اجتهاد مختلف باشد و یا اولى از کسى تقلید مى کند که نمازى را که او خوانده صحیح مى داند و مکلف مورد بحث از کسى دیگر تقلید مى کند که آن نماز را باطل مى داند در اینجا اکتفا به نماز اولى خالى از اشکال نیست و بهمین جهت احتیاط به خواندن نماز بر او ترک نشود.
مساءله 6 - واجب است نماز میت قبل از دفن او انجام شود نه بعد از دفن بله اگر فراموش شود یا به خاطر عذرى نماز بر او خوانده نشده باشد و یا اگر خوانده اند بعد از دفن معلوم شود که فاسد بوده ناگزیر باید بر قبر او نماز گذارده شود و نبش قبر او جائز نیست در نماز خواندن بر قبر او باید شرائط آن یعنى رو به قبله بودن و غیره مراعات شود و این نماز تا زمانیکه میت متلاشى نشده و هنوز اسم میت بر او صادق است وقت دارد بلکه نماز خواندن بر قبر براى هر کسى نماز میت را قبل از دفن او درک نکرده تا یک شبانه روزى جائز است و بعد از گذشتن یک شبانه روز احتیاط ترک آن است .
مساءله 7 - تکرار نماز بر یک میت جائز است ولى با کراهت مگر اینکه میت شخصى شریف و داراى فضائل و مناقب باشد.
مساءله 8 - اگر در وقت نماز جنازه اى را بیاورند در صورتیکه نماز واجب مزاحم نماز بر جنازه نباشد به این معنا که وقت نماز میت وسیع باشد و ترس عفونت یافتن در بین نباشد مکلف مخیر است هریک را خواست جلوتر بخواند البته در این فرض مقدم داشتن نماز میت بهتر است و اگر مزاحم با وقت فضیلت باشد در ترجیح یکى بر دیگرى اشکال و تاءمل است و در وسعت وقت نماز یومیه و در فرضیکه در تاءخیر نماز میت بیم فساد و تعفن مى رود واجب است اول بر میت نماز بخواند هم چنانکه در تنگى وقت نماز یومیه و ایمنى از فساد جنازه واجب است اول نماز یومیه خوانده شود.
و اما در فرضیکه هم بیم فساد جنازه است و هم وقت نماز تنگ است اگر ممکن است بوجهى از فساد آن جلوگیرى شود و لو باینکه قبل از نماز دفنش کنند و نماز یومیه را در وقت بخوانند و سپس نماز میت را بر قبر او بخوانند باید حتما این کار را بکنند و اگر ممکن نیست و مثلا تا بخواهند او را دفن کنند نماز قضاء مى شود در اینجا اقوى نیز تقدم نماز یومیه و اکتفاء به اقل واجب آن است .
مساءله 9 - اگر چند جنازه حاضر شود بهتر آن است که بهر یک از آن ها نمازى مستقل خوانده شود البته این در وقتى است که بیم فساد یکى از آنها در اثر تاءخیر نمازش در بین نباشد ولى جائز هم هست که یک نماز بر همه آن ها خوانده شود به این طریق که همه را در پیش روى نماز گذار قرار مى دهند به نحویکه همم محاذى او باشند آنگاه در دعاى براى آنها درتکبیر چهارم عبارتى مى آورند که مناسب آنها باشد اگر سه و بیشتر از سه جنازه باشد عبارت را بصیغه جمع و اگر دو نفر باشند به صیغه تثنیه مى آورند اگر همه مرد باشند بصیغه مذکرو اگر زن باشند به صیغه مؤ نث اداء مى کنند و اگر هم مرد باشد و هم زن ضمائر را به اعتبار جنازه مؤ نث و به اعتبار جنازه مذکر مى آورند.
مساءله 10 - اگر در اثناء نماز بر یک میت مثلا بعد از تکبیر اول میتى دیگر بیاورند جائز است در تکبیر دوم و سوم و چهارم بر جنازه اول جنازه دوم را نیز شرکت دهند و در نتیجه تکبیر دوم جنازه اول تکبیر اول جنازه دوم مى شود و تکبیر سوم جنازه اول تکبیر دوم جنازه دوم و بهمین قیاس آنگاه وقتى تکبیرات جنازه اول تمام شد بقیه تکبیرات جنازه دوم را مى آورند و بعد از هر تکبیرى ذکر مختص به آن تکبیر را مى خواند و بعد از تکبیر مشترک بین هردو دعاى جمع مى کند به این معنا که در فرضیکه کردیم بعد از تکبیر دوم جنازه اول هم شهادتین تکبیر اول جنازه دوم را مى خواند و هم صلوات بر پیامبر و آل او علیهم السلام را که ذکر تکبیر دوم جنازه او است و به همین طریق تا به آخر.

گفتار در آداب نماز بر میت

در نماز بر میت چند چیز مستحب است اول اینکه قبل از نماز بگویند (( الصلاة الصلاة الصلاة )) که این به منزله اقامه در نمازهاى یومیه است و گفتن آن به امید ثواب نه بعنوان عمل به دستور به احتیاط نزدیکتر است .
دوم این که نمازگذار طهارت از حدث داشته باشد یعنى اگر وضوء ندارد وضو بگیرد و اگر جنب است غسل کند یا به جاى وضو و غسل تیمم کند و در خصوص این نماز تیمم جائز است حتى با وجود آب البته در صورتیکه خوف فوت داشته باشد بلکه در صورتى که هم که بیم فوت نماز بر میت در بین نباشد باز تیمم جایز است .
و اما نقل جنازه مرده ایکه بعد از دفن از قبر بیرون آورده شود و یا زلزله و سیل آن را بیرون انداخته باشد اشکال ندارد و اما اگر مستلزم نبش قبر باشد در صورتیکه بخواهند بغیر مشاهده مشرفه نقل دهند جائز نیست و اما اگر بخواهند به مشاهد مشرفه نقل دهند محل تاءمل و اشکال است .
و اینکه بعضى ها جنازه را امانت مى گذارند و بطور متعارف دفن نمى کنند تا بعدابیکى از مشاهد مشرفه انتقال یابد به توهم این که اینکار نبش قبر نیست جائز نیست .
سوم اینکه امام و یا کسى که تنها بر میت نماز مى خواند برابر وسط بدن میت مرد بلکه مطلق مذکر به ایستد هرچند پسر بچه باشد و اما در میت زن و بلکه مطلق مؤ نث چه زن باشد و چه دختر بچه مستحب است روبروى سینه او به ایستد.
چهارم اینکه کفش خود را بکند بلکه نماز میت با داشتن کفش در پا کراهت دارد و البته منظور از کفش نعل و امثال آن است اما چکمه و جوراب کراهت ندارد هرچند که پاى برهنه خالى از رجحان نیست مخصوصا براى امام .
پنجم بلند کردن دست ها هنگام گفتن تکبیرها و خصوصا گفتن تکبیر اول .
ششم انتخاب محلى که براى برگزارى نماز میت آماده است و رجحان این انتخاب عقلى است و رجحانش از نظر شرع ثابت نشده .
هفتم اینکه نماز میت در مساجد انجام نشود مگر مسجدالحرام که در آن کراهتى ندارد.
هشتم آن که نماز میت را با جماعت برگزار کنند.
گفتار پیرامون دفن اموات  
بر عموم مسلمین واجب کفائى است که میت مسلمان و هر میتى که (مانند اطفال مسلمین ) محکوم به مسلمانى است او را دفن کنند و دفن عبارت است از اینکه او را در گودالى از زمین پنهان سازند و اما اینکه او را روى زمین نهاده و روى او بنا کنند تا پنهان شود جائز نیست و هم چنین جائز نیست او را در تابوت بگذارند هرچند که تابوت سنگى و یا آهنى باشد مگر آنکه قدرت بر دفن او در زمین نداشته باشند، بله اگر کندن زمین بخاطر سنگى بودنش غیر ممکن باشد کافى است که صندوقچه اى از سنگ و گل و یا با آجر و گچ بنائى بر روى آن ساخته یا او را در تابوتى از سنگ یا غیر آن بگذارند و یا بهر نحو از انحاء پنهان کردن او را پنهان سازند.
و اگر ممکن است جنازه را به نقطه اى که کندنش ممکن است منتقل سازند و در عین حال آسیبى به میت نرسد و متعفن نشود واجب است این کار را بکنند و احتیاط آن است که گودى قبر بحدى باشد که میت را از درندگان و انسان ها را از بوى تعفن میت حفظ کند هرچند که کافى بودن صرف مخفى کردن او در زمین در صورت امنیت از درنده و از انتشار عفونت اقوى است ولو اینکه امنیت بخاطر نبودن درنده و نبودن انسانهائى در آن منطقه باشد و یا بخاطر آن باشد که میخواهند روى قبر او بنائى بسازند که در نتیجه از درندگان و انتشار بوى او امنیت حاصل مى شود.
مساءله 1 - کسیکه در کشتى از دنیا رفته و رساندن جنازه اش به خشکى مانع دارد و یا دشوار است و یا بیم آن مى رود که عفونت پیدا کند در همان کشتى غسل و کفنش و حنوطش را انجام مى دهند و بر جنازه اش نماز مى خوانند و سپس یا او را در محفظه اى چون خمره کرده درب آن را محکم مى بندند و به دریا مى افکنند و یا چیزى سنگین به پایش بسته بدریایش مى اندازند و نزدیک تر به احتیاط آن است که در صورت امکان شق اول را انتخاب کنند و اگر میتى دشمنى دارد و بیم آن هست که دشمنان قبر او را بشکافند و جسد او را در آورده و بدنش را مثله کنند (یعنى قطعه قطعه کنند) باید او را به دستورى که گفته شد در دریا بیندازند.
مساءله 2 - واجب است میت را رو به قبله در قبر بخوابانند به این طریق که او را به پهلوى راستش در قبر بطورى قرار مى دهند که در سرزمین هاى شمالى کعبه سر میت طرف مغرب و پایش به سمت شرق قرار گیرد و به عبارتى دیگر سر میت سمت راست کسى واقع شود که رو به قبله ایستاده و پاهایش ‍ سمت چپ او واقع گردد و هم چنین است در دفن بدن بى سر و بى بدن و بلکه درباره میتى که تنها سینه اش باقى مانده نیز باید اعمال شود مگر آنکه میت زن کافرى باشد که بچه مسلمان او نیز در شکمش مرده که در این صورت زن را پشت بقبله بر پهلوى چپش در قبر مى خوابانند تا روى بچه او بطرف قبله باشد.
مساءله 3 - مخارج دفن میت حتى مخارج مصالحى که براى محکم کردن قبر لازم است از قبیل ساروج و غیره بلکه مالیاتى هم که حاکم مى گیرد تا اجازه دفن دهد همه از اصل مالیکه از میت بجا مانده برداشته مى شود و هم چنین مخارج بدریا انداختنش از قبیل تهیه کردن سنگ یا آهنى که بدن میت به وسیله آن سنگین مى شود و یا تهیه محفظه ایکه میت را در آن مى گذارند.
مساءله 4 - اگر جهت قبله براى مکلف مشتبه باشد در صورتى که ممکن است تحصیل عمل و یا اماره معتبرى کند ولو به اینکه دفن میت را به تاءخیر بیندازد و در این تاءخیر انداختن بیم تعفن یافتن میت هم نرود و ضررى هم به حال دست اندرکاران تجهیز او نداشته باشد واجب است چنین کنند و گرنه احتیاط واجب آن است که بهر طرفى که احتمال قبله بودنش مى چربد دفن کنند و در صورتى که احتمال قبله بودن هرچهار طرف مساوى باشد تکلیف دفن بطرف قبله ساقط مى شود.
مساءله 5 - واجب است دفن اجزائى که از بدن میت جدا شده حتى موى و دندان و ناخن و احتیاط اگر نگوئیم اقوى این است که این اجزاء با بدن او دفن شود البته این در صورتى است که الحاق اجزاء ببدن مستلزم نبش قبر نباشد و گرنه محل تاءمل است .
مساءله 6 - اگر شخصى در چاه بمیرد و بیرون آوردنش از چاه ممکن نباشد و حتى ممکن نشود بدن او را به طرف قبله کنند او را به حال خود واگذار نموده درب چاه را مى بندند و آن چاه را قبر او قرار مى دهند البته این در صورتى است که محذورى شرعى مثل این که چاه ملک غیر باشد پیش ‍ نیاید.
مساءله 7 - اگر جنین در شکم زن حامله بمیرد و در باقى ماندنش در آنجا بیم آن رود که صدمه اى به جان مادر وارد سازد واجب است بهر وسیله اى که ممکن است آنرا بیرون بیاورند. البته با رعایت انتخاب طریقى که از هر طریق دیگر به رفق و مدارا نزدیک تر باشد ولو به اینکه کودک را قطعه قطعه کنند و در صورت امکان باید مباشرت این عمل را شوهرش به عهده بگیرد و اگر او نتوانست زنان و اگر زن ها هم نتوانستند مردانى که محرم اویند این کار را انجام دهند و در صورتیکه این نیز ممکن نشد آن وقت براى مردان اجنبى جائز مى شود که این عمل را انجام دهند.
و اگر زن حامله از دنیا برود در حالى که بچه در شکم او زنده است واجب است بچه را بیرون بیاورند هرچند به این طریق که شکم مادر را بشکافند و نزدیک تر به احتیاط آن است که پهلوى چپ او را بشکافندالبته رعایت این احتیاط در صورتى لازم است که فرقى بین پهلوى چپ و سایر مواضع او نباشد و گرنه آن موضعى شکافته مى شود که بیرون شدن بچه از آنجا بى خطرتر است و بعد از آنکه بچه را بیرون آوردند موضع شکاف خورده مادر را میدوزند و او را دفن مى کنند و در این وظیفه فرقى نیست بین این که امیدى به زنده ماندن طفل باشد ویا نباشد هرچند که در صورت نومیدى از زنده ماندن طفل مسئله محل تاءمل است و اگر مادر و فرزند هر دو زنده اند هردو زنده اند لکن بیم آن مى رود که یا مادر بمیرد و یا فرزند و یا هر دو دست به عمل جراحى نمى زنند تا تکلیف روشن شود.
مساءله 8 - دفن کردن در زمین غصبى جائزنیست چه این که عین زمین غصبى باشد چه منافعش (مثل اینکه زمین اجاره کسى باشد که راضى نیست میت در آن دفن شود) زمینى هم که براى غیر دفن اموات وقف شده جزء زمین غصبى است .
یکى دیگر ازمصادیق غصب زمین است که متعلق حق دیگران باشد مانند زمینى که به رهن داده شده باشد که بدون اذن گروگیرنده نمى شود میت را در آن زمین دفن کرد و بهتر و به احتیاط نزدیکتر آن است که میت را در قبر دیگرى قبل از پوسیدنش دفن نکنند، بله اگر دفن کردند دیگر نبش آن جائز نیست و در جواز دفن اموات در مساجد در صورتى که ضررى به حال مسلمانان و مزاحمتى براى نمازگذاران نداشته باشد گفتگو هست و بنابراحتیاط بلکه اقوى جائز نبودن آن است .
مساءله 9 - دفن کردن کفار و فرزندان ایشان در قبرستان و مقبره مسلمانان جائز نیست حتى اگر ندانسته و یا عمدا دفن کرده باشند باید نبش قبر شود و در جاى دیگر دفن شود مخصوصا در قبرستان و مقبره اى که وقف مسلمانان شده باشد و هم چنین جائز نیست میت مسلمان را در قبرستان و مقبره کفار دفن کنند و اگر عصیانا وبا نسیانا دفن کرده باشند اقوى جواز نبش قبر است مخصوصا در موردى که بقاء او در آن قبرستان هتک حرمت او باشد پس ‍ واجب است نبش قبر و نقل میت بجاى دیگر.
گفتار در مستحبات و مکروهات دفن 
مستحبات دفن چند چیز است :
اول گود کردن قبر تا چنبره کردن و یا بقدر قامت .
دوم اینکه براى قبر لحد بسازند باین معنا که در زمین سخت از جانب دیوار سمت قبله اش بقدرى که بدن میت در آن جاى گیرد خالى کنند و او را زیر لحد بخوابانند و در زمین سست در کف قبر حفره اى شبیه نهر بکنند بمقداریکه بدن میت را فرا گیرد آن گاه روى آن سقف بزنند.
سوم از مستحبات دفن این است که جنازه مرد را قبل از آن که در قبر سرازیر کنند طرف پاى قبر بزمین بگذارند و جنازه زن را پیش روى قبر سمت قبله بزمین بگذارند.
چهارم اینکه او را یکباره در قبر نکنندبلکه دو یا سه ذراغ جلوتر بر زمین نهاده لحظه اى صبر کنند آنگاه اندک اندک نزدیکش سازند و باز لحظه اى صبر کنند پس از آن در لب قبر قرارش دهند تا او خود را براى سئوال قبر آماده سازد چون براى قبر هول عظیمى است (پناه مى بریم بخدا از آن هول عظیم ) آنگاه او را به آرامى داخل قبرش مى کنند به این طریق که اگر مرد است او سر او را وارد مى سازند و اگر زن است او را بعرض داخل مى کنند.
پنجم اینکه در قبر همه گره هاى کفن را باز کنند.
ششم اینکه کفن را از صورت او باز نموده گونه صورتش را روى خاک بگذارند و از خاک بالشى برایش درست کنند و خشتى یا کلوخى در پشتش ‍ بگذارند تا تکیه گاه بدنش باشد و به پشت نیفتد.
هفتم اینکه قبر او را با خشت و یا سنگ بپوشانند تا خاک قبر روى او نریزد و اگر بعد از نهادن سنگ گل درست کرده روى آن بریزند تا محکم شود بهتر است .
هشتم اینکه آن کسى که میت را در قبر مى گذارد با طهارت و سر برهنه باشد و نیز دگمه هاى لباس خود را باز کرده عمامه را از سر برداشته رداء و کفش ‍ خود را کنده باشد.
نهم اینکه اگر میت زن است مباشر در پائین بردن او در قبر و باز کردن گره هاى کفن او شوهرش و یا یکى از محرم هاى او باشد و اگر شوهر و یا کسى از محارمش نیست شخصى از خویشاوندان که از سایر ارحام او به او نزدیک تر است از زنان و اگر نشد از مرداان این کار را انجام دهد و اگر هیچ خویشاوندى ندارد بیگانگان این کار را مى کنند و شوهر او از همه اینها که برشمردیم سزاواتر است .
دهم اینکه غیرارحام با پشت دست خاک را در قبر بریزند.
یازدهم اینکه دعاهائى که در کتب مفصل ادعیه براى موارد بخصوص وارد شده بخوانند مانند دعاى هنگام بیرون آوردن میت از تابوت و دعاى هنگام روبرو شدن با قبر و دعاى هنگام سرازیر کردن میت درقبر و دعاى بعد از نهادن میت در قبر و دعاى بعد از نهادنش در لحد و دعاى در حال بستن لحد و دعاى هنگام بیرون شدن از قبر و دعاى هنگام ریختن خاک بر قبر.
دوازدهم اینکه بعد از قرار دادن میت در لحد و قبل از بستن لحد عقائد حقه یعنى اصول دین ومذهب او را به آن قسمى که از امامان اهل بیت علیهم السلام وارد شده تلقین دهند.
سیزدهم اینکه قبر او را به مقدار چهار انگشت بسته و یا باز از زمین بلند کنند.
چهاردهم اینکه قبر را داراى چهار گوش درست کنند بطورى که زاویه هاى آن قائمه باشد و مکروه است آنرا گرده ماهى بسازند و بلکه نزدیک تر باحتیاط ترک آنست .
و استحباب این آداب (( البته غیر آنچه که مربوط به دفن است )) اختصاص ‍ به حال دفن ندارد بلکه هر زمان و در هر حال بزیارت قبر هر میتى بر وى مستحب است باین آداب عمل کنى همچنانکه درکتب مبسوطه دعاها و آداب مخصوصى براى زیارت قبر مؤ من وارد شده .
هفدهم اینکه ولى میت و یا آن کسى که ولى میت باو دستور دهد بعد از دفن میت و برگشتن تشییع کنندگان کنار قبر بنشیند و اصول دین و مذهب را با بلندترین صدایش به میت تلقین کند یعنى اقرار به توحید و برسالت سید المرسلین صلوات الله علیه و ابه امامت ائمه معصومین علیهم السلام و نیز اقرار به حق بودن آنچه رسول خدا از جانب خداى تعالى آورده و به حقانیت قیامت و زنده شدن در آن روز و از قبر بیرون آمدن و حساب اعمال را پس دادن و بمیزان اعمال و بحقانیت بهشت و دوزخ تلقینش کند واگر چنین کند سئوال نکیر ومنکر از او رفع مى شود انشاء الله تعالى .
هجدهم اینکه نام میت را بر قبر و یا بر چیزى از چوب و یا سنگ بنویسد و بر بالاى قبرش نصب کند.
نوزدهم خویشاوندان را نزدیک بهم دفن کنند.
بیستم آنکه بناى قبر را محکم کنند.
گفتار در امورى که در دفن اموات مکروه است  
اول دفن کردن دو میت دریک قبر یا نهادن دو میت در یک تابوت .
دوم فرش کردن کف قبر با ساج (تخته ) مگر آن که زمین قبر خیس باشد و اما فرش کردن کف قبر بغیر ساج نظیر سنگ و آجر کراهتش محل تاءمل است هرچند که استحباب قرار دادن میت بر روى خاک خالى از وجه نیست .
سوم - پائین رفتن پدر در داخل قبر فرزند زیرا در این عمل بیم آن هست که بى تاب شود و اجرش ضایع گردد.
چهارم - آن که رحم ، خاک را بر قبر رحم خود بریزد که این کار کراهت دارد.
پنجم - پوشاندن و اندود کردن قبر با خاک دیگرى غیر خاک خود قبر.
ششم - تجدید بناى قبر بعد از خراب شدن آن مگر آن که قبر متعلق به یکى از انبیاء و یا اوصیاء علیهم السلام و یا صلحاء و علماء بوده باشد.
هفتم - نشستن روى قبر.
هشتم - در قبرستان حدث (یعنى بول یا غائط) کردن .
نهم - در قبرستان خندیدن .
دهم - بر قبر تکیه دادن .
یازدهم - بین قبرها بدون ضرورتى قدم زدن .
دوازدهم - قبر را بیش از چهار انگشت باز، بلند کردن .
خاتمه اى مشتمل بر چند مسئله 
مساءله 1 - نقل دادن جنازه میتى از محل فوتش به شهرى دیگر جائز است ولى با کراهت اما انتقال دادن آن به اماکن مقدسه نه تنها کراهت ندارد بلکه فضیلت و رجحان همه دارد البته اینکه گفتیم نقل جنازه بغیر اماکن مشرفه جائز است با کراهت و به مشاهد مشرفه جائز است بدون کراهت زمانى است که نقل آن بخاطر دورى مسافت و تاءخیر دفن و یا گرمى هوا و عواملى دیگر باعث دگرگونى وضع میت و فاسد شدن بدن او و هتک حرمت او نشود و اما اگر باعث شود در غیرمشاهد مشرفه قطعا جائز نیست و در نقل به مشاهد مشرفه هم احتیاط واجب ترک آنست .
و اما نقل جنازه مرده ایکه بعد از دفن از قبر بیرون آورده شود و یا زلزله و سیل آن را بیرون انداخته باشد اشکال ندارد و اما اگر مستلزم نبش قبر باشد در صورتى که بخواهند بغیر مشاهد مشرفه نقل دهند جائز نیست و اما اگر بخواهند به مشاهد مشرفه نقل دهند محل تاءمل و اشکال است .
و این که بعضى ها جنازه را امانت مى گذارند و بطور متعارف دفن نمى کند تا بعدا بیکى از مشاهد مشرفه انتقال یابد به توهم این که این کار نبش قبر نیست عملى است غیر مجاز و واجب است دفن میت بنحو متعارف یعنى دفن کردن در داخل زمین .
مساءله 2 - گریه کردن بر میت جائز است بلکه گاهى که اندوه شدید مى شود گریه کردن مستحب مى گردد ولکن نباید چیزى بگوید که خداى تعالى را به خشم آورد و هم چنین جائز است نوحه سرائى براى میت چه این که با نظم باشد و چه با نثر البته بشرطیکه مشتمل بر باطل و دروغ و امثال آن از محرمات نباشد بلکه نزدیکتر به احتیاط آنست که مشتمل بر ویل (گفتن واویلاه ) و ثبور (آرزوى مرگ کردن ) نیز نباشد و بنابراحتیاط جائز نیست لطمه بصورت زدن و بدن را خراشیدن و کندن مو و بریدن آن و فریاد برآوردن خارج از حد اعتدال و نیز جامه چاک زدن در مرگ غیر پدر و برادر بلکه در بعضى از اموریکه شمردیم موجب کفاره مى شود.
اگر زنى در مصیبت موى خود را بچیند باید کفاره افطار روزه رمضان را که شصت روز روزه و یا اطعام شصت مسکین و یا آزاد کردن یک برده است بپردازد و اگر موى را بکند کفاره شکستن سوگند دارد و آن عبارت است از طعام دادن به ده مسکین و یا پوشاندن آنان و یا آزاد کردن یک برده و یا سه روز روزه و همین کفاره در خراش دادن بصورت اگر خون بیرون بیاید واجب مى شود بلکه بنابراحتیاط این کفاره را در مطلق خراش دادن بپردازد چه خون خارج شود و یا نشود.
و اگر مردى درمرگ همسرش و یا فرزندش گریبان چاک بزند همین کفاره را بدهد یعنى یا ده مسکین طعام دهد و یا آنان را بپوشاند و یا یک برده آزاد کند و اگر قدرت بر هیچ یک از این سه کفاره نداشت سه روز روزه بگیرد.
مساءله 3 - نبش قبر مسلمان و هر کسى که بحکم مسلمان است ، حرام است مگر آنکه مکلف یقین داشته باشد که میت مندرس و پوسیده و خاک شده است بله نبش قبور انبیاء و ائمه علیهم السلام بهیچ وجه جائز نیست هرقدر هم مدتى طولانى از وفات آنان گذشته باشد بلکه قبور اولاد ائمه و صلحاء و شهداء که براى مسلمانان جنبه زیارتگاه دارد نیز همین حکم را دارد.
و منظور زنبش قبر این استکه کارى کنند که جسد میت بعد از آنکه دفن و مستور شده بیرون بیفتد پس اگر قبر را بکند و مقدارى از خاک آنرا بیرون بریزند بدون این که جسد میت هویدا گردد نبش قبر نیست و همچنین اگر میت در روى زمین دفن شده باین معنا که بنائى بر روى جنازه او ساخته اند و یادر تابوتى از سنگ و امثال آن نهاده باشند و مکلف کارى کند که جسد از محفظه اش بیرون بیفتد نبش قبر نیست .
در چند مورد نبش قبر جائز است :
اول - این که میت در جاى غصبى دفن شده باشد چه این که عین آنمکان غصبى باشد یا منافعش و چه اینکه عدوانا در آنجا دفن شده باشد یا جهلا یا نسیانا و در چنین فرضى بر مالک واجب نیست رضایت دهد میت در آنجا بماند و نبش قبر نشود چه مجانا و چه باعوض هرچند که بهتر و به احتیاط نزدیکتر باقى گذاردن او و نبش نکردن قبر ولو با گرفتن عوض است خصوصا در موردى که مالک وارث میت و یا رحم او باشد و یا اشتباها میت را در ملک او دفن کرده باشند.
و اگر مالک قبل از دفن میت اجازه دهد که در زمین او دفن شود بعد از دفن دیگر حق ندارد از اذنش و اباحه اش برگردد بله اگر میت به علتى از علل از قبر بیرون بیفتد دیگر بر او واجب نیست براى دفن مجدد اجازه دهد بلکه مى تواند از اجازه قبلیش برگردد.
دفن میت با کفن غصبى و یا مال غصبى دیگر حکم دفن در ملک غصبى را دارد که در آنجا نیز نبش قبر براى پس دادن کفن و یا مال بصاحبش جائز است و اما اگر چیزى از اموال میت از قبیل انگشتر و امثال آن در قبر مانده و با آن دفن شده در جواز نبش قبر او بوسیله ورثه و براى گرفتن آن مال تاءمل و اشکال هست خصوصا در جائیکه باقى ماندن آن مال در قبر اجحاف و ظلمى بحق ورثه نباشد.
دوم - نبش قبر میتى استکه بدون غسل و یا کفن و یا حنوط دفن شده با این که تمکن از این امور موجود بوده که در صورت فاسد نشدن بدن و هتک نبودن اخراجش از قبر جائز است و اما اگر بخاطر عذرى بدون غسل و کفن و حنوط دفن شده مثلا آب براى غسل و پارچه براى کفن و کافوربراى حنوط نبوده و بعد از دفن پیدا شده در این صورت در جواز نبش براى تدارک آن چه فوت شده اشکال و تاءمل است مخصوصا در مواردى که بخاطر نبودن آب میت را تیمم بدل از غسل داده و دفن کرده باشند و بعد از دفن آب یافت شده باشد بلکه جائز نبودن نبش براى تدارک غسل در این فرض اقوى است و اما در جائیکه بدون نماز دفن شده باشد نبش قطعا جائز نیست بلکه نماز را همانطور که قبلا نیز گفتیم سر قبر او مى خوانند.
سوم - درجائیکه اثبات حقى از حقوق موقوف به مشاهده جسد باشد.
چهارم - در جائیکه میت در محلى دفن شده باشد که موجب هتک او باشد مثلا میتى را در بالوعه - محل فاضل آب - و یا در مزبله - محل جمع زباله - دفن کرده باشند و همچنین اگر او را در قبرستان کفار بخاک سپرده باشند.
پنجم - نبش براى نقل جنازه به یکى از مشاهد مشرفه در صورتى که وصیت کرده باشد که جنازه او را بعد از دفن مثلا به کربلاء نقل دهند و یا وصیت کرده باشد به این که قبل از دفن بدانجا انتقال دهند و بازماندگان از روى عمد یا فراموشى یا ندانستن وصیت برخلاف وصیت او عمل کرده باشند و یا آنکه اصلا وصیتى به نقل نکرده باشدکه در صورت دوم یعنى آنجا که بر خلاف وصیت عمل شده اقوى جواز نبش است و اما در صورت اول که وصیت کرده بود بعد از دفن نقل دهند و نیزدر صورت سوم که اصلا وصیتى به نقل نکرده جواز نبش محل تاءمل واشکال است درآنجا هم که گفتیم جائز است شرطش این است که بدن تغیر نیافته باشد و همچنین بعد از بیرون آوردن و حمل بمحلى که خواسته و دفن کردن در آنجا تغییریکه موجب هتک و ایزاء باشد بوجود نیاید.
ششم - در موردى که بیم آن باشد که درنده اى میت را آسیب برساند و یا سیل او را طعمه خود کند و یا دشمن از قبر بیرونش آورد و یا خطرى دیگر از این قبیل در بین باشد.
مساءله 4 - قبرستانهاى قدیمى که مکلف یقین دارد که اموات آن بکلى مندرس ‍ و آثار آنان محو شده جائز است آثار آن ها را محو نموده البته این در صورتى است که محذورى در بین نباشد مثل اینکه آثار نامبرده ملک بانى آن باشد و یا محل دفن زمین مباحى باشد که ولى میت براى دفن میت حیازت کرده و یا محذور دیگر از این قبیل و بطریق اولى جائز است محو آثار قبور قبرستانیکه براى مسلمانان سبیل شده و فعلا مسلمانان به زمین آن احتیاج دارند مگر آن صورتى که گفتیم قبور شهداء و صلحاء و علماء و اولاد ائمه علیهم السلام در آن قبرستان باشد و در نتیجه قبرستان مزارى شده باشد که در این صورت محو آثار آن جائز نیست .
مساءله 5 - اگر میتى را عصیانا و بدون مجوز و یا با مجوز از قبر خارج کرده باشند و یا به سببى از اسباب (( چون زلزله و سیل )) بیرون افتاده باشد دیگر واجب نیست در همانجا دفن شود بلکه جائز است آنرا در مکانى دیگر دفن کنند.
خاتمه پیرامون دو مساءله  
اول اینکه یکى از مستحبات مؤ کد تسلیت دادن باهل مصیبت و تخفیف دادن به اندوه آنان است باینکه مطلبى بیاد آنان بیاورند که در تخفیف اندوه آنان مؤ ثر باشد از قبیل اینکه خاطرنشان سازند: دنیا خانه مصائب و ناملایمات است حیاتى است که بسرعت زوال مى یابد و هرانسانى دیر یا زود فانى مى شود و اجل ها نزدیک بهمند یکى دوروز زودتر مى رود و دیگرى دو روز دیرتر و نیز براى اهل مصیبت روایاتى را نقل کنند که بیانگر اجر مصیبت است مخصوصا اجر مصیبت فرزند که مى فرماید فرزند از دست رفته براى پدر و مادرش شفیعى استکه شفاعتش قبول مى شود حتى بچه سقط شده خشمگین جلو درب بهشت مى ایستد و مى گوید: داخل نمى شوم مگروقتیکه پدرو مادرم داخل شوند و خدایتعالى حاجت او را برمى آورد و پدرو مادر او نیز داخل بهشت مى کند و روایاتى دیگر از این قبیل .
تسلیت دادن بصاحب مصیبت هم قبل از دفن جائز است و هم بعد از آن و در هر حال اجرى عظیم دارد مخصوصا تسلیت مادر جوان مرده و یتیم پدر از دست داده .
در روایت آمده که هرکس مصیبت دیده اى را تسلیت بدهد نظیر اجرى که او در برابر مصیبت دارد خواهد داشت بدون اینکه چیزى از اجر صاحب مصیبت کم شود.
و نیز آمده هیچ مؤ منى برادر دینى مصیبت دیده خود را تسلیت نمى دهد مگر آن که خدایتعالى از خلعت هاى کرامت بر او مى پوشاند.
و نیز آمده از جمله گفتگوهاى موسى با خداى تعالى در مناجاتش یکى این بوده که پرسید پروردگارا کسى که مادر داغدیده اى را تسلیت دهد چه پاداشى خواهد داشت ؟ خدایتعالى پاسخ داد: من او را در روزى که جز سایه من سایه اى نیست در زیر سایه خود جاى میدهم .
و نیزآمده که هرکس یتیمى را از گریستن ساکت کند بهشت برایش واجب مى شود.
و نیز فرموده اند: (هیچ بنده اى از بندگان خدا نیست که دست خود بر سر یتیمى بکشد مگر آن که خدایتعالى در برابر هر موئى که از زیر دستش عبور مى کند یک حسنه برایش مى نویسد) و روایاتى دیگر از این قبیل .
و در تحقق تعزیه و تسلیت کافى است که مکلف نزد داغدیده حاضر شود بطوریکه داغدیده متوجه حضور او بشود چون توجه او بحضور وى در تسلیت و آرامش خاطر او اثر دارد و شدت اندوه او را تسکین مى دهد.
و جائز است جلوس اهل میت براى آمدن مردم جهت تسلیت و مکروه نبودن آن اقوى است بله بهتر آنست که از سه روز تجاوز نکند همچنان که مستحب است دوستان و آشنایان و هرکس دیگر درمدت عزادارى و بلکه در این سه روز براى خانواده میت طعام بفرستند هرچه که آن خانواده کمتراز سه روز جلوس داشته باشند.
مساءله دوم - اینکه مستحب است در شبى که میت بخاک سپرده شده برایش ‍ نماز لیلة الدفن بخوانند و آنرا هدیه بروح او نمایند و آن همان نماز معروف به نماز وحشت است و در خبرى که از رسولخدا صلى الله علیه وآله رسیده آمده که فرمود: هیچ ساعتى براى میت پیش نمى آید که سخت از ساعت اول شب دفن باشد پس به اموات خود ترحم کنید و براى آنان صدقه دهید و اگر نتوانستید دو رکعت نماز برایش بخوانید - و کیفیت آن بطورى که در خبر نامبرده آمده این استکه - در رکعت اول سوره حمد را یکبار و سوره قل هو الله احد را دوبار بخوانید و در رکعت دوم سوره حمد را یک بار و سوره و سوره الهیاکم التکاثر را ده بار بخوانید و بعد از سلام نماز بگوئید: (اللهم صلى على محمد و آل محمد و ابعث ثوابها الى قبر فلان بن فلان ) اگر چنین کند در همان ساعت خدایتعالى هزار فرشته بقبر او مى فرستد که با هر یک جامه اى و خلعتى باشد و نیز توسعه داده مى شود قبراو تا روزیکه صور دمیده شود و بآن شخصى که این نماز را خوانده بعدد موجوداتیکه خورشید بر آنها مى تابد حسنه داده و چهل درجه او را بالا مى برد.
و بنا به روایتى دیگر در رکعت اول یک حمد و یک آیت الکرسى میخواند و در رکعت دوم یک حمد و ده بار سوره (( قدر)) (یعنى انا انزلنا) و بعد از نماز میگوید: (( اللهم صل على محمد و آل محمد و ابعث ثوابها الى قبر فلان )) .
و اگر مکلف هر دو جور نماز را بخواند بهتر است و یک نماز تنها براى یک میت کافى است و این که متعارف شده براى یک میت چهل و یا چهل و یک نماز وحشت مى خوانند از ناحیه شرع وارد نشده .
بله اگر بقصد ورود نخوانند صرف نماز متعدد خواندن براى میت اشکالى ندارد و نزدیکتر به احتیاط آنست که آیت الکرسى را تاجمله : (( هم فیها خالدون )) بخوانند و اقوى جواز گرفتن اجیر براى خواندن این نماز و نیز جواز گرفتن اجرت است و نزدیک تر به احتیاط آن است که پولى که به نمازگذار مى دهند بعنوان عطیه و احسان بدهند و نمازگذار هم به نیت تبرع و عملى مجانى نماز وحشت را بخواند و ظاهرا وقت نماز وحشت سر تا سر شب است هرچند بهتر این است که در اول شب خوانده شود.
گفتار در غسل هاى مستحبى 
غسل هاى مستحبى چند قسم است بعضى مربوط به زمان هائى معین است و بعضى دیگر مربوط به مکان ها و بعضى مربوط به پاره اى کارها است اما غسل هاى زمانى بسیارند.
1 - غسل جمعه که از مستحبات مؤ کد است بطورى که بعضى از فقهاء فتوى بوجوب آن داده اند ولکن استحباب آن اقوى است و وقت این غسل از طلوع فجر دوم روز جمعه است تا ظهر و از بعد از ظهر تا غروب و از اول روز شنبه تا آخر آن بعنوان قضاء انجام مى شود ولکن از بعد از ظهر تا غروب جمعه اگر نیت اداء و قضاء نکند و به نیت قربت بیاورد به احتیاط نزدیک تر است و اما در شب شنبه مشروعیت آن محل تاءمل است و احتیاط کردن به این که بامید ثواب بیاورد ترک نشود.
و اگر مکلف ترس آنرا داشته باشد که در روز جمعه آب بدستش نیاید جائز است روز پنجشنبه غسل جمعه را انجام دهد آن گاه اگر در روز جمعه تا قبل از ظهر دسترسى بآب پیدا کرد مستحب است آنرا دوباره بیاورد و اگر انجام نداد مستحب است قضاء آنرا بعد از ظهر و یا روز شنبه بجاى آورد.
و اگر امر مکلف دائر شد بین اینکه قبل از جمعه غسل جمعه را بیاورد و یا بعد از جمعه قضاءاش را انجام دهد اولى سزاوارتر است و در این که شب جمعه هم حکم روز پنجشنبه را داشته باشد جاى تاءمل است در نتیجه در شب جمعه به نیت رجاء یعنى به امید ثواب بیاورد که به احتیاط نزدیک تر است و مثل نایابى آب در جمعه سایر عذرهائى است که مانع از انجام غسل جمعه است در آن اعذار نیز غسل را روز پنجشنبه انجام مى دهد لکن به احتیاط نزدیک تر این استکه به نیت رجاء بیاورد.
2 - غسل هاى شب هاى ماه مبارک رمضان یعنى شبهاى فرد - یکم و سیم و پنجم و هفتم تا آخر - و همه شبهاى دهه آخر و از همه مؤ کدتر غسل شبهاى قدر و شب پانزدهم و هفدهم و بیست و پنجم و بیست و هفتم و بیست و نهم است و در شب بیست و سوم یک غسل دیگر در آخر شب مستحب است و وقت همه این غسلها تمام مدت شب است لکن انجام آن قبل از غروب آفتاب بهتر است مگر در غسلهاى دهه آخر که بعید نیست آوردن آن بین نماز مغرب و عشاء بهتر باشد.
3 - غسل روز عید قربان و روز عید فطر و این دو غسل از سنت هاى مؤ کده است و وقت آن ها بعد از طلوع فجر تا ظهر است و احتمال دارد که تا غروب امتداد داشته باشد و نزدیکتر به احتیاط آنستکه اگر خواست بعد از ظهر انجام دهد به نیت رجاء انجام دهد.
4 - غسل روزتروبه هشتم ذى الحجه است .
5 - غسل روز عرفه و انجام این غسل در هنگام ظهر بهتر است .
6 - غسل ایام سه گانه از رجب یعنى اول و نیمه و آخر رجب است .
7 - غسل روز عید غدیر که آوردن آن در اوائل روز بهتر است .
8 - غسل روز مباهله یعنى بیست و چهارم ذى الحجه .
9- غسل روز دهوالارض است یعنى روز بیست و پنجم ذى القعده البته این غسل باید به رجاء ثواب انجام شود نه به نیت ورود.
10 - غسل روز مبعث یعنى بیست و هفتم رجب است .
11 - غسل شب نیمه شعبان .
12 - غسل روز میلاد رسولخدا صلوات الله علیه وعلى آله یعنى روز هفدهم ربیع الاول است این غسل نیز به نیت رجاء انجام شود.
13 - غسل روز نوروز.
14 - غسل روز نهم ربع الاول که این غسل نیز به نیت رجاء انجام مى شود و این غسل هائى که شمردیم با گذشتن وقتش دیگر قضاء ندارد همچنانکه قبل از وقتش بخاطر ترس از فوت آن در وقت انجام نمى شود.
و اما غسل هائى که مربوط به مکان هائى مخصوص است غسل هائى است که مستحب است هنگام ورود بعضى از مکانها مانند حرم مکه و شهر مکه و مسجد الحرام و کعبه و حرم مدینه و شهر مدینه و مسجد آن انجام مى گیرد و اما غسل هایى که هنگام ورود بسایر مشاهد مشرفه انجام مى شود باید به نیت رجاء انجام داد نه به نیت ورود.
و اما غسل هائى که براى پاره اى کارها انجام مى شود دو قسم است یکى غسل براى پاره اى از کارهائى که مى خواهد انجام دهد یا مى خواهد واقع گردد مانند غسل براى احرام بستن و طواف کردن و زیارت و وقوف در عرفات و اما براى وقوف در مشعر اگر خواست غسل کند به نیت رجاء کند و غسل براى ذبح و کشتن شتر و سر تراشیدن در منى و غسل براى دیدن هر یک از امامان اهل بیت علیهم السلام در خواب همانطور که از امام کاظم علیه السلام نقل شده که فرمود: (( هرگاه خواستى یکى از امامان را در خواب ببینى سه شب پشت سرهم غسل کن و با آن امام مناجات کن و به یاداو باش ‍ که اگر چنین کنى او را بخواب مى بینى )) و غسل براى نماز جماعت و براى استخاره و براى عمل معروف ام داود و براى برداشتن تربت شریف امام حسین علیه السلام از محل آن و براى رفتن به سفر مخصوصا زیارت ابى عبدالله الحسین علیه السلام و براى نماز طلب باران و براى توبه از هر مصیبت و براى تظلم و شکایت از کسى به درگاه خداى تعالى از ظلمى که به او کرده که چنین کسى غسل مى کند و سپس دو رکعت نماز در زیر آسمان مى خواند و عرضه مى دارد:
(( اللهم ان فلان بن فلان ظلمنى و لیس لى احد اصول به علیه غیرک فاستوف لى ظلامتى الساعة الساعة بالاسم الذى اذا سائلک به المضطر اجبته فکشفت ما به من ضر و مکنت له فى الارض و جعلته خلیفتک على خلقک فاساءلک ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تستوفى ظلامتى الساعة الساعة )) .(2)
که اگر چنین کند اثرى را که دوست مى دارد خواهد دید.
و نیز غسل براى ایمنى از شر ظالم و برطرف شدن ترسش از او که چنین کسى غسل مى کند و دو رکعت نماز بجا مى آورد سپس جامه خود را تا به زانو بالا مى زند و دو زانو را نزدیک بمحل نمازش مى کند و صد مرتبه مى گوید:
(( یا حى و یا قیوم یا لا اله الا انت برحمتک استغیث فصل على محمد و آل محمد و ان تلطف لى و ان تغلب لى و ان تمکرلى و ان تخدع لى و ان تکید لى و ان تکفینى مؤ ونة فلان بن فلان بلامؤ نة )) .
(اى خداى حى و قیوم اى کسى که جز تو هیچ معبودى نیست من برحمت تو پناهنده شدم پس بر محمد و آل محمد درود بفرست و به من لطفى فرما به نفع من بر دشمنم غلبه کن به نفع من علیه او مکر و خدعه و کید کن و زحمت قطع او یعنى فلانى پسر فلانى را از من بردار و خودت او را از من دفع کن ).
نوع دوم غسل هائى که بخاطر پاره اى از کارهائى که قبلا انجام داده انجام مى دهد و آن چند غسل است :
1 - غسل براى کشتن وزغ - مارمولک .
2 - غسل براى دیدن شخصى که به دار آویخته شده - البته این در صورتى است که بخاطر دیدن او از خانه خارج شده و عمدا بتماشاى او رفته باشد نه در صورتى که از آن نقطه عبور مى کرده و چشمش باو افتاده باشد.
3 - غسل براى اینکه در خواندن نماز آیات در خسوف و کسوف کوتاهى کرده با این که همه قرص گرفته بوده نماز رانخوانده که دراین صورت مستحب است هنگام قضاء نماز آیات غسل کند بلکه ترک احتیاط در مورد آن سزاوار نیست .
4 - غسل براى دست زدن به میت بعد از آن که میت را غسل دادند.
مساءله 1 - وقت بجاى آوردن غسل هائى که مربوط به مکان بود قبل از داخل شدن در آن مکانها است بطورى که دخول در آن مکانها بعد از غسل و بدون فاصله زیاد واقع شود مثلا کافى است که اول روز و یا اول شب غسل کند و در آخر شب داخل در آن مکان بشود بلکه کفایت غسل درروز براى دخول در شب و بعکس خالى از قوت نیست و بعید نیست که بعد از دخول در آن مکان غسل کردن براى بودن در آن مکان نیز براى کسیکه قبل از دخول غسل نکرده مستحب باشد خصوصا براى کسى که قبل از دخول نمى توانسته غسل کند.
و اما وقت غسل هاى فعلى آن قسمش که براى عمل بعد از غسل مانند احرام و زیارت و امثال آن مستحب است قبل از انجام آن عمل است و فاصله شدن مقدار مزبور بین غسل و بین آن عمل ضرر ندارد و اما قسم دوم وقت آن هنگام تحقق سبب غسل است و تا آخر عمر امتداد دارد هرچند که مستحب است هرچه زودتر انجام شود.
مساءله 2 - در این که آیا غسل هاى زمانى وقسم دوم از غسل هاى فعلى صرف انجامش کافى است و بهیچ حدثى شکسته نمى شود قائل است لکن اگر غسل بوسیله حدثى شکسته شد انجام مجدد آن مشروع نیست و اما غسل هاى مکانى و قسم اول از غسل هاى فعلى ظاهرا با حدث اصغر مى شکندتا چه رسد به حدث اکبر، پس اگر غسل کند مثلا براى داخل شدن در مسجد الحرام و قبل از دخول محدث شد غسل را اعاده مى کند.
مساءله 3 - اگر مکلف غسل هاى متعددى زمانى و یا غسل هاى متعددى مکانى و یا غسل هائى متعدد از هر دو قبیل دارد انجام دادن یک غسل به نیت همه آن ها کافى است .
مساءله 4 - در این که آیا کسى که در انجام غسل هاى نامبرده عذر دار تیمم جاى آنرا مى گیرد یا نه تاءمل و اشکال است و نزدیکتر به احتیاط آن است که تیمم را به احتمال مطلوبیت و بعنوان رجاء بیاورد.
فصل :گفتار در اینکه مجوز تیمم چیست و چند است 
در این فصل گفتار درباره مجوز تیمم و اینکه بر چه چیز تیمم صحیح است و کیفیت تیمم و شرائط و احکام آنست .
1 - نایاب بودن آب به مقدارى که بتوان با آن طهارت کسب کرد غسل کرد و یا وضوء گرفت که در صورت نایاب بودن آن بر مکلف واجب است بجستجوى آب برخیزد اگر از یافتن ماءیوس شد آنوقت تیمم کند و در جستجوى از آب کافى است که در زمین هموار از چهار طرف بمقدار دو تیز انداز و در زمین ناهموار بمقدار یک تیزانداز برود و اگر در یک یا دو طرف یقین دارد که آب نیست رفتن به آن طرف واجب نیست همچنانکه اگر نسبت به همه اطراف یقین دارد که آب نیست وظیفه فحس ساقط مى شود هرچند که احتمال دهد در مساحت دورتر از یک تیرانداز و یا دو تیرانداز آب باشد، بله اگر یقین داشته باشد که در مساحت دورتر آب هست در این صورت اگر رفتن بدانجا دشوار نباشد و وقت همه تنگ نباشد واجب است برود وضوء بگیرد.
مساءله 2 - ظاهرا واجب نیست مکلف شخصا بجستجوى آب برود بلکه کافى است شخصى و یا اشخاصى را که مورد وثوق او باشند و گفتارشان برایش ‍ اطمینان بیاورد نایب خود بگیرد همچناکه کافى است شخص واحدى براى جماعتى از کاروانیان ) بجستجوى آب برود و اما کیفیت مطلق امین و موثق هرچند که گفتارش اطمینان آور نباشد محل اشکال است .
مساءله 3 - اگر زمین در یک طرف از چهار طرف هموار و در طرفى دیگر ناهموار باشد هرطرف حکم خودش را دارد آن که هموار است یک تیرانداز و آن که ناهموار است دو تیرانداز.
مساءله 4 - معیار در تیرى که مى اندازد و کمانى که با آن تیر را رها مى کند وقوت بازوى تیزاندار متعارف است و اما معیار در انجام این عمل نهایت درجه توانائى تیرانداز است .
مساءله 5 - اگر جستجوى از آب در چهار طرف را ترک کند تا وقت تنگ شود تیمم مى کند و نماز را مى خواند و نمازش صحیح است هرچند که در ترک آن وظیفه گناه کرده است و به احتیاط نزدیک تر قضاء آن در خارج وقت است خصوصا در جائیکه بعدا معلوم شده باشد که اگر بطلب آب مى رفت آبرا مى یافت و اما در وسعت وقت اگر بدون طلب آب تیمم کند و نمازش ‍ بخواند بعدا معلوم شود اگر بطلب آب مى رفت آنرا مى یافت هم تیممش ‍ باطل است و هم نمازش و اگر این معنا کشف نشود صحت نمازش در صورتى که فرض شود نماز و تیمم را بقصد قربت انجام داده بعید نیست .
مساءله 6 - اگر بمقدار لازم بجستجوى آب رفت و نیافت و در نتیجه تیمم گرفت و نماز خواند آنگاه در همان محلى که جستجو کرد و نیافت به آب برخورد و یا متوجه شد که دربار و بنه خودش و یا قافله اش آب بوده نمازش ‍ صحیح است نه در داخل وقت اعاده آن لازم است و یا در خارج وقت قضاء آن .
مساءله 7 - در صورتیکه در جستجو کردن از آب ترس بر جان خود و یا عرض و یا مال معتد به خود داشته باشد مثلا بترسد از این که درنده اى او را پاره کند و یا دزدى مال او را ببرد و یا احتمال خطر دیگرى بدهد و همچنین در صورتى که وقت براى جستجو کردن ندارد وجوب فحص ساقط مى شود و اگر باعتقاد این که وقت تنگ است جستجو را ترک کند و با تیمم نماز خواند بعدا معلوم شود که وقت باقى بوده اگر در همان مکانیکه نماز خوانده متوجه وسعت وقت شد بجستجو بپردازد اگر آب نیافت نمازیکه خوانده بود صحیح است و اگر آب یافت نماز را با وضوء اعاده مى کند و اگر وقت جهت جستجوى از آب تنگ است احتیاط آنستکه تیمم را تجدید نموده نماز را اعاده کند و همچنین است در فروع آینده که در آن ها حکم مى شود به این که اگر دسترسى بآب پیدا کرد نماز را در وقت اعاده کند.
و اما اگر از آن مکان بمکانى دیگر رفته اگر علم پیدا کرد به این که در صورتى که دنبال آب رفته بود پیدا مى کرد باید نماز را اعاده کند هرچند که فعلا قادر بر جستجو نباشد و تکلیفش تیمم است و اگر بداند به اینکه اگر دنبال آب هم مى رفت آنرا نمى یافت نمازیکه خوانده صحیح است و اعاده آن واجب نیست و اگر وضع برایش مشتبه باشد یعنى نداند که اگر جستجو مى کرد مى یافت یا نه مسئله مورد اشکال است و احتیاط به اعاده نماز در وقت و قضاء آن در خارج وقت ترک نشود.
مساءله 8 - ظاهرا لازم نیست که جستجوى آب در وقت نماز انجام شود پس ‍ اگر قبل از وقت نماز جستجو کرده و آب نیافت و با تیمم نماز خوانده احتیاج به تجدید جستجو در وقت نیست و همچنین اگر در وقت یک نماز جستجو کرد و نیافت در اوقات سایر نمازها دیگر جستجو لازم نیست بله اگر احتمال دهد که در اطراف آبى پیدا شده و نشانه اى هم که مظنه آور باشد این احتمال را تاءیید کند واجب است جستجو را از سر گیرد و احتیاط آن استکه با نبود اماره ظنى نیز مجددا جستجو کند.
مساءله 9 - اگر غیر از یک آب که کافى براى وضوء یا غسل به تنهائى است ندارد جائز نیست بعد ازداخل شدن وقت آنرابریزد و اگر وضوء دارد و آبیکه باردیگر با آن وضوء بگیرد نداشته باشد جائز نیست وضوء خود را باطل سازد حال اگر معصیت کرد و آن آب را ریخت و یا وضوء خود را باطل کرد تیمم و نمازش صحیح است هرچند که قضاء آن به احتیاط نزدیک تر است و همچنین ریختن آب و باطل کردن وضوء قبل از داخل شدن وقت و در صورت دسترس نداشتن به آبى دیگر جائز نیست .
مساءله 10 - اگر نماز گذار فاقد آب بتواند براى بدست آوردن آب براى طهارت بدون حرج چاه بکندبنابراحتیاط واجب است چنین کند.
یکى دیگر از مجوزات تیمم ترس از دزد یا درنده است یعنى اگر بخواند به آب برسد ترس یکى از این دو را دارد و یا مى ترسد مالش تلف شود و یا بجهاتى دیگر ترس ضرر برجان یا عرض یا مال معتدبه خود دارد بشرطى که ترسش منشائى عقلائى داشته باشد.
یکى دیگر ترس ضرر از استعمال آب است چه بخاطر بیمارى یا درد چشم یا ورم باشد و چه بخاطر وجود جراحت یا زخم عفونى و امثال آن باشد البته زخم و جراحتى که به حد جبیره و آنچه در حکم جبیره است نرسیده باشد و در این ترس فرقى نیست بین این که ناشى از احتمال پیدا شدن بیمارى باشد یا آن که ناشى از احتمال شدت یافتن و دیر خوب شدن آن و یا بیشتر شدن درد آن باشد و دردش غیر قابل تحمل شود چه بخاطر سرما چنین شود وچه به جهتى دیگر.
سوم ترس از این که اگر آب موجودیکه دارد به مصرف وضوء یا غسل برساند جاندارى محترم دچار عطش شود.
چهارم جائیکه بدست آوردن آب و یا استعمال آن موجب جرح و مشقت شدید و غیر قابل تحمل باشد هرچند که ضرر و یا ترس از ضرر در کار نباشد و از همین قبیل است درخواست آب از کسى که آب دادنش باعث منتى غیر قابل تحمل است و همچنین است جائیکه ناچار باشد براى خریدن آب بکارى دست بزند که موجب ذلت و خواریش باشد.
پنجم در جائیکه آب بدست نیاید مگر آن که هرچه دارد بدهد که دادن آن مضر بحالش باشد و اما اگر ضررى بحالش نداشته باشد واجب است آن بهاء را بدهد هرچند که چندین برابر بهاء واقعى آب باشد.
ششم تنگى وقت از این که آب بدست بیاورد و یا اگر هست با آن وضوء بگیرد یا غسل کند.
هفتم آبى که دارد تنها بقدر تطهیر بدن و یا جامه نجس است که تطهیرش ‍ واجب است و غیر از آب چیزى آنرا پاک نمى کند که در این صورت باید تیمم نموده آب را در تطهیر مصرف کند ولکن نزدیکتر به احتیاط آن استکه تا آب موجود است تیمم نکندبلکه اول آب را درشستن خود و یا جامه مصرف کند آنگاه تیمم کند.
مساءله 11 - در عطشى که گفتیم مجوز تیمم است فرقى نیست بین این که موجب هلاک جاندار شود و یا باعث بیمارى او و یا مشقت شدیدى که قابل تحمل نیست بگردد هرچند که از ضرر ایمن باشد همچنانکه فرقى نیست بین اینکه ترس هلاکت خودش را داشته باشد یا انسانى دیگر و یا جاندارى غیرانسان را چه این که آن جاندار ملک خودش باشد و یا ملک غیر باشد ولى حفظش از هلاکت واجب باشد بلکه بعید نیست که حکم را بامثال ذمى که حفظ جان او واجب نیست ولى کشتنش هم جائز نیست تعدى دهیم .
بله ظاهرا این حکم شامل حیوانیکه کشتنش بهر حیله اى واجب است مانند مار و عقرب و درندگان و هم چنین کسیکه خون او هدر است مانند کافر حربى و مرتد فطرى و امثال آنها بشود و اگر برطرف کردن عطش بوسیله شراب و یا مایعى نجس ممکن باشد و آب طاهرى نیز دارد واجب است آب را براى رفع عطش خود حفظ کند و براى نمازش تیمم کند زیرا وجود مایع حرام مثل عدم آن است .
مساءله 12 - اگر مکلف متمکن بوده باشد از این که نماز خود را با طهارت آبى بخواند لکن آن را تاءخیر بیندازد تا وقت براى وضوء گرفتن یا غسل کردن تنگ شود تیمم کند و نماز بخواند و نمازش صحیح است لکن بخاطر تاءخیر آن گناه کرده و احتیاط شدید آن استکه بعد ازوقت آن را قضاء کند.
مساءله 13 - اگر مکلف شک کند در مقدار باقیمانده از وقت ودر نتیجه تردید کند بین این که آیا وقت تنگ است تا تیمم کند و یا مقدار وضوء گرفتن و یا غسل کردن وسعت دارد واجب است بر او که تیمم کند و همچنین اگر بداند چه مقدار از وقت باقى است لکن شک داشته باشد که آیا در این مقدار وقت میتواند وضوء بگیرد یا غسل کند یا نه بایدتیمم کند و نماز بخواند.
مساءله 14 - اگر امر دائر شود بین این که تیمم کند و همه نماز را در وقت واقع سازد یا آنکه وضوء بگیرد و تنها یک رکعت از نمازش را در وقت بجاى آورد (( که البته این نماز نیز اداء و صحیح است )) باید شق اول را مقدم بدارد و تیمم کرده همه نماز را در وقت واقع سازد که این اقوى است لکن برک احتیاط به قضاء کردن نماز در خارج وقت با وضوء یا غسل سزاوار نیست .
مساءله 15 - تیمم ناشى از تنگى وقت تنها نمازیکه وقتش تنگ است را مباح مى سازد و یا اینکه آب وجود دارد با آن تیمم هیچ عمل دیگریکه مشروط به طهارت است مباح نمى شود مثلا این تیمم سودى بحال نماز دیگر که وقت آنها تنگ نیست ندارد هرچند که در وقت آن نماز نیز آب نداشته باشد بله اگر در بین نمازیکه وقتش تنگ است آبى که داشته از بین برود و دیگر دسترسى به آب نداشته باشد بعید نیست بگوئیم تیمم او براى نماز دیگر نیز کافى است و احتیاط این است که مکلف با تیممى که بخاطر تنگى وقت گرفته هیچ کار دیگریکه مشروط به طهارت است انجام ندهد و غیر آن نمازى که وقتش تنگ است نخواند حتى در حال خواندن این نماز دست بخطوط قرآن کریم نزند.
مساءله 16 - در نبودن آب فرقى نیست بین اینکه اصلا وجود نداشته باشد ویا بقدر همه اعضاء نباشد مثلا تنها بقدر شستن صورت در وضوء و یا سرو گردن در غسل باشد که در اینجا نیز وظیفه تیمم کردن است و اگر بتواند آب اندکى که دارد با آب مضافى مخلوط کند بطوریکه آب وضویش مضاف نشود و براى وضوء کافى شود احتیاط واجب آنستکه چنین کند.
مساءله 17 - اگر کسیکه وظیفه اش تیمم بوده مخالفت وظیفه کند و وضوء بگیرد یا غسل کند وضوء و غسلش بنابراحتیاط باطل است هرچند که براى مسئله تفصیلى است و اگر مکلف در ضیق وقت که وظیفه اش تیمم است بقصد داشتن طهارت و یا اهدافى دیگر غیر نماز وضوء بگیرد وضوءش ‍ صحیح است همچنانکه اگر در موردى که دادن بهاء و خریدن آب مضر بحال اوست آب بخرد و یا جائیکه نباید زیر بار منت برود و یا در تحصیل آب خود را بخطر بیندازد و امثال آن از مواردى که مقدمات طهارت ممنوع است نه خود طهارت و او برخلاف وظیفه عمل کند نیز وضوئش صحیح است و اما اگر خود وضوء ضررى و یا خرجى باشد ظاهرا اگر برخلاف دستور وضوء یا غسل کند باطل است بله در صورتیکه ضرر و خرج غیر باعث تیمم شود و او برخلاف دستور وضوء گرفت صحت وضوئش بعید نیست .
مساءله 18 - تیمم براى نماز میت و براى خوابیدن حتى با تمکن از آب صحیح است الا اینکه سزاوار است براى خواب تنها به منظور رفع حدث اصغر تیمم کند و در رفع حدث اکبر، آوردن تیمم رجاءا اشکالى ندارد همچنانکه خوبست وقتى به تیمم اکتفاء شود که بعد از رفتن در رختخواب بیادش ‍ بیفتد که وضوء ندارد و اگر قبلا بیاد داشته خوبست وضوء بگیرد و اگر نگرفت و خواست تیمم کند به نیت رجاء انجام دهد همچنانکه دراول یعنى درتیمم کردن براى نماز میت در غیر صورت خوف فوت نماز بهتر آنست که به نیت رجاء آورده شود.

گفتار در چیزهائیکه تیمم با آنها صحیح است

مساءله 1 - چیزى که با آن تیمم مى شود باید عنوان صعید یعنى روى زمین بر آن صادق باشد حال چه این که خاک باشد یا ماسه و یا سنگ و یا کلوخ یا زمین گچ یا آهک نپخته یا خاک قبر یا خاکى که قبلا در تیمم استعمال شده یا خاک سرخ و کبود و رنگ هاى دیگر و هرخاک دیگرى که عنوان زمین بر آن صادق باشد هرچند که هنگام دست زدن به آن چیزى از آن بدست نچسبد لکن تیمم با خاک به احتیاط نزدیکتر است پس چیزى که عنوان روى زمین بر آن صادق نیست چون نباتات و طلا و نقره و غیره از معادنى که خارج از عنوان زمینند و نیز مانند خاکستر هرچند که آن نیز از زمین بوده است و تیمم با آن جائز نیست .
مساءله 2 - اگر مکلف شک کند در اینکه چیزى که میخواهد با آن تیمم کند خاک است و یا چیزى است که تیمم با آن صحیح نیست اگر علم داشته به اینکه قبلا خاک بوده و فعلا نمى داند از عنوان خاکى بعنوان دیگر مستحیل شده و یا نشده جائز است با آن تیمم کند و اما اگر سابقه آن را نمى داند که چه بوده در این صورت اگر ازجنس خاک (که مرتبه اول در تیمم را دارد) چیزى به جز آن مشکوک ندارد باید هم با آن تیمم کند و هم با مرتبه بعد از آن یعنى غبار و گل و اگر یافت نشود احتیاط کند باین که هم با آن تیمم نموده نماز در وقت را بخواند و هم در خارج وقت قضائش را بجاى آورد.
مساءله 3 - تیمم نکردن با گچ و آهک پخته با تمکن از خاک و امثال آن احوط است و در صورت دسترس نداشتن به خاک و امثال آن احتیاط آنستکه هم با یکى از آندو تیمم کند و هم با یکى از اجناس مرتبه دوم یعنى غبار و گل و اگر بجز یکى از آندو را ندارد احتیاط آنست که با یکى از آن دو یعنى گچ و یا آهک تیمم کند و سپس اگر دروقت دسترسى بخاک پیدا کرد نمازش را اعاده کند و اگر درخارج وقت دسترسى یافت آنرا قضاء کند و اما سفال و آجر و امثال آن ها از گلهاى پخته ظاهرا تیمم با آن ها جائز باشد.
مساءله 4 - تیمم با خاک نجس صحیح نیست هرچند که جاهل به نجاست آن بوده و یا نجس بودن آن را فراموش کرده باشد و همچنین تیمم با خاک غصبى جائز نیست مگر آنکه او را در محلى غصبى حبس کرده باشند و یا جاهل به غصبى بودن خاک باشد.
و همچنین تیمم با خاکى که مخلوط با چیز دیگر شده بطورى که دیگر به آن خاک گفته نمى شود جائز نیست و امااگر آن چیز دیگر آنقدر کم است که در خاک مستهلک شده و یااگر مستهلک نیست مانع از صدق تیمم بر زمین هم نباشد تیمم با آن مانعى ندارد و حکم خاکى که مشتبه باشد بخاک غصبى و خاک مباح ممزوج به حکم آن مشتبه را داردبراى وضوء و غسل یعنى همچنانکه با آب مشتبه و ممزوج غسل و وضوء صحیح نیست با چنین خاکى نیز صحیح نیست واما خاک مشتبه به نجس اگر منحصر باشد تیمم با آن صحیح است .
و اگر فرضا آبى داشته باشد و خاکى که یقین دارد یکى از آن دو نجس است در صورتى که غیر از آن اب و آب خاک آب و خاکى دیگر نداشته باشد هم با آن خاک تیمم مى کند و هم با آن آب وضوء و یا غسل را انجام مى دهد و تیمم را بر وضوء یا غسل مقدم مى دارد و مسئله اعتبار مباح بودن خاک و محل تیمم مثل اعتبار در آب وضوء و محل آن است که در سابق گذشت آن چه بنظر اقوى بود.
مساءله 5 - کسى که در مکانى غصبى حبس شده در صورتى که محل دست زدن خارج از مکان غصبى باشد بدون اشکال مى تواند تیمم کند و اما تیمم در همان محل غصبى و داخل بودن محل دست زدن در مکان غصبى چه این که خاک واقع در محل دست زدن مباح باشد یا نیز غصبى باشد اقوى جواز آنست هرچند که خالى از اشکال هم نیست .
و اما وضوء گرفتن در آن محل در صورتى که با آب مباح باشد حکمش نظیر تیمم در محل غصبى است و اشکالى ندارد خصوصا اگر مواظبت کند که قطرات آب وضوء در همان زمین بریزد.
و اما وضوء گرفتن با آبى که در زندان است اگر آن نیز غصبى باشد وضوء جائز نیست مگر آن که رضایت صاحبش را احراز کرده باشد همچنانکه در خارج زندان نیز مى تواند با آب غصبى وضوء بگیرد و اگر رضایت صاحبش ‍ را احراز نکرده باشد مثل کسى است که اصلا آب ندارد و باید تیمم کند.
مساءله 6 - اگر خاکى براى تیمم نداشته باشد مى تواند با غبار جامه اش و یا نمد زیر زین اسبش و یا با موى یال آن حیوان و چیزهاى دیگرى که غبار زمین بر روى آن نشسته تیمم کند و دست بر چیزى که غبار روى آنست بزند و اما دست زدن به چیزى که تنها در باطنش غبار هست و با دست زدن غبار از آن برمى خیزد کافى نیست البته در صورتى که نتواند با تکان دادن چیز داراى غبار خاکى جمع کند و گرنه واجب است چنین کند و با دسترسى نداشتن به غبار باید به گل تیمم کند و اگر بتواند نخست گل را خشک کند و سپس بر آن تیمم کند واجب است چنان کند و اما زمین مرطوب و خاک داراى رطوبت از این باب نیست بلکه از مرتبه اول است و اگر با گل تیمم کرد واجب نیست قبل از کشیدن به پیشانى آنرا از دستش زائل ند لکن بهتر آن است که دست ها را بهم بمالد تا برطرف شود و اماازاله آن باشستن بدون شبهه جائز نیست .
مساءله 7 - تیمم با یخ و برف و تگرگ جائز نیست و کسى که غیر از برف هیچیک از آنچه گفتیم را ندارد و نمى تواند با برف مسماى شستن صورت و دست را بعمل بیاورد و یا اگر هم بتواند برایش حرج و زحمت دارد چنین کسى فاقد الطهورین است که اقوى آنست که نماز در وقت از اول ساقط است و قضاء آن در خارج وقت احوط است و نزدیک تر به احتیاط این استکه بگوئیم هم اداء ثابت است و هم قضاء بلکه در این جا یعنى صورت تمکن از برف نزدیک تر به احتیاط این است که بقصد وضوء برف را بصورت و دست هاى خود بمالد و با همان برف نیز تیمم کند و نماز را در وقت بخواند و بعد از وقت آن را با وضوى صحیح قضاء کند.
مساءله 8 - تیمم با رمل - ماسه - و همچنین با زمین شوره مکروه است بلکه در بعضى شوره زارها که بخاطر زیادى نمک اسم زمین بر آن صادق نیست تیمم جائز نیست و در تیمم مستحب است بعد از آن که دستها را بزمین زد آنرا تکان دهد و نیز مستحب است نقطه بلندتر زمین را براى تیمم انتخاب کند و بلکه تیمم بخاک کف گودالها مکروه است .
گفتار در کیفیت تیمم  
کیفیت تیمم در حال اختیار این است که باطن کف دستها را با هم و به یکبار بزمین بزند و سپس با همه کف دو دست به پیشانى و دو شقیقه خود بکشد بطورى که همه آن دو موضع را از ابتداء رستن گاه موى سر تا بالاى بینى و دو ابرو فرا بگیرد و نزدیک تر به احتیاط آن است که ابروها را نیزدست بکشد و سپس باطن دست دست چپ را به تمام ظاهر دست راست از مچ تا سر انگشتان بکشد و آن گاه با باطن دست راست به تمام ظاهر دست چپ بکشد وبین انگشتان جزء ظاهر نیست و در نتیجه دست کشیدن به آن واجب نیست چون منظور از ظاهر آن مقدارى است که ظاهر بشره ماسح درهنگام مسح با آن تماس پیدا مى کند حتى در این عمل دقت و تعمق هم واجب نیست .
در زدن دست برخاک مسماى زدن لازم است و احتیاط آنستکه به صرف نهادن کف دست بر روى خاک اکتفاء نشود هرچند که کافى بودن خالى از وقت نیست .
و نیز زدن یک دست و یا یکى از دیگرى و زدن پشت دست بزمین و زدن قسمتى از کف دست بطورى که عرفا ضرب بتمام کف صادق نباشد و نیز مسح کردن پیشانى با یکى از دو دست و یا با کى از دیگرى کافى نیست .
و در مسح پیشانى همین کافى است که بنحو متعارف مجموع دو کف دست مجموع پیشانى وو دو شقیقه را مسح کند یعنى دست راست سمت راست را و دست چپ سمت چپ را مسح کن (و لازم نیست که راست و چپ پیشانى با کف هر دو دست مسح شود) و در پشت دستها باید طول کف دست بر پشت دست دیگرى قرار گرفته عرض آنرا تا سر انگشتان مسح کند.
مساءله 2 - اگر زدن باطن دست بر زمین و کشیدن باطن آن به محل تیمم ممکن نشد وظیفه به پشت دست منتقل مى شود البته این وقتى است که مسح با همه باطن دست ممکن نباشد و اما اگر مسح با قسمتى از آن بدون حائل و یا با نیمه آن با حائل ممکن باشد احتیاط آنست که هم آن بعض بى حائل یا همه با حائل را به زمین بزند و مسح کند و هم پشت دست ها را به زمین بزند و تیمم کند.
و احتمال این که در دوران بین پشت دست و باطن ذراع وظیفه آن باشد که باطن ذراع را مقدم بدارد خالى از وجه نیست و نزدیکتر به احتیاط آن استکه هم با باطن ذراع و هم با پشت دستها تیمم کند همه اینها در فرضى بود که باطن دست مثلا سوخته و یا زخم باشد و اما اگر نجس باشد وظیفه به پشت دست منتقل نمى شود بلکه اگر نجاست باطن دست (یعنى تر) نیست تا پیشانى را هم نجس کند با همان باطن دست تیمم مى کند مگر آنکه نجاست جرم داشته و بین بشره کف دست و زمین حائل شود و تطهیر و ازاله آن نیز ممکن نباشد که در این صورت احتیاط واجب آنست که هم با آن باطن مسح کند و هم با ظاهر بلکه در فرضى هم که نجاست حائل نیست احتیاط به جمع بین ضرب و مسح بظاهر و باطن دست ترک نشود.
و اگر نجاست متعدى باشد بطورى که خاک را هم نجس کند وظیفه به پشت دست و یا باطن ذراع منتقل مى شود و اگر پیشانى و پشت دستها که باید مسح شود نجس باشد و ازاله و تطهیر آن ممکن نباشد روى همان نجاست را دست مى کشد.
گفتار در آنچه که درتیمم معتبر است  
مساءله 1 - در تیمم معتبر است که مکلف نیت کند همان نحوى که در وضوء گذشت و بدل بودن آن از وظیفه اصلیش که یا وضوء است و یا غسل را نیز قصد کند و مقارن با نیت دست بزمین زدن را که اولین افعال تیمم است انجام دهد و نیز معتبر است که خود مکلف اینکار را مباشرتا انجام دهد و دیگران دست او را بزمین نزنند و معتبر است که ترتیب را که قبلا بیان شد، رعایت کند و هم چنین افعال را پشت سر هم و بدون فاصله زیاد انجام دهد تا منافات با هیئت و صورت تیمم نداشته باشد و معتبر است که هم در پیشانى و هم در دستها دست را از بالاى عضو بپائین بکشد بطوریکه عرف بگوید از بالا بپائین کشید و نیز معتبر است قبل از تیمم اگر مانعى بر روى عضو هست برطرف سازد حتى انگشتر و مثل آنرا بیرون آورد و لازم است عضو ناسح و ممسوح هر دو پاک باشدو موئى که در محل روئیده مانع شمرده نمى شود بلکه بر روى همان موى دست مى کشد بله موئى که از سر بر روى پیشانى افتاده درصورتیکه خارج از حد متعارف باشد و عرفا حائل شمرده شود مانع است و واجب است آنرا برطرف کند اما یک عدد و دو عدد مو عرفا حاجب نیست همه اینها که گفته شد مربوط بحال اختیار است اما با اضطرار هر مقدارش که دشوار باشد ساقط مى شود و سقوط آن باعث سقوط مقدار ممکن آن نمى گردد.
مساءله 2 - در تیمم بدل از وضو و غسل براى مسح صورت و دو دست یکبار دست بزمین زدن کافى است هرچند که دوبار دست زدن بهتر است و اگر خواست دو بار دست بزمین بزند مخیر است بین اینکه قبل از مسح صورت دوبار دست بزند و یا آن که یکبار دست بزمین بزندصورت را مسح کند و یک بار دیگر دست بزند براى مسح دستها و از همه اینها بهتر آنست که سه بار دست بزمین بزند دوبارپشت سر هم قبل از مسح صورت و یک بار قبل از مسح دستها که با آن پشت دستها را مسح کند و مع ذلک ترک احتیاط به دو بار ضربه زدن سزاوار نیست خصوصا درتیممى که بدل از غسل باشد باینکه یک ضربت براى پیشانى بزمین بزند و ضربتى دیگر براى دو دست و بهتر و به احتیاط نزدیک تر این استکه یک بار دست بزمین بزند و با آن پیشانى و دستها را مسح کند و یک بار دیگر بزمین بزندو با آن دستها را مسح کند.
مساءله 3 - کسیکه خودش نمى تواند تیمم کند دیگرى او را تیمم مى دهد یعنى دستهاى شخص عاجز را بزمین مى زند و با آن پیشانى و پشت دو دستش را مسح مى کند و با فرض ممکن نبودن این کار دست خودش را بزمین مى زند و پیشانى و دستهاى او را مسح مى کند و اگر گرفتن نائب مستلزم دادن اجرت باشد احتیاط واجب آن استکه اجرت دهد هرچند که بهائى طلب کند که چند برابر عملش ارزش داشته باشد البته در صورتى که دادن چنین اجرتى مضر بحال او نباشد.
مساءله 4 - کسیکه یک دستش قطع شده دست دیگرش را بزمین مى زند و با آن پیشانى خود را مسح مى کند و سپس پشت همان دست را بزمین مسح مى کند و نزدیک تر به احتیاط آنستکه اگر برایش ممکن است هم آن چه گفتیم انجام دهد و هم دیگرى را نائب کند تا او ویرا تیمم دهد یعنى دست خودش را بزمین بزند و به پشت دست سالم او بکشد.
و کسیکه هر دو دستش قطع شده جبهه خود را بخاک مى مالد و در اینجا نیز اگر غیر را نائب کند تا او دست خود را بزمین زده جبهه او را مسح کند به احتیاط نزدیک تر است همه اینها درباره کسى است که دستهایش از آرنج قطع شده باشد و اما اگر از مچ قطع شده و ذراعش یعنى قلمه دستش باقى است با آن مقدار باقى است با آن مقدار باقى و با دست سالم تیمم مى کند و احتیاط آن استکه تمامى جبهه و دو شقیقه خود را با دست موجود و با ذراع بنحو متعارف مسح مى کند و سپس تمامى پیشانى و شقیقه را با دست موجود مسح مى نماید این در صورتى است که یک دست قطع شده و در صورت دوم یعنى آنجا که هر دو دستش قطع شده اگر از مچ قطع شده و ذراعش باقى است با همان ذراع تیمم مى کند و این مقدم است بر اینکه جبهه خود را بخاک بمالد و یا نائب بگیرد بلکه ذراع را بمنزله کف دانستن احتیاط است باین معنا کسیکه هردو دستش از مچ قطع شده با باطن ذراع چپ ظاهر ذراع راست را و با باطن ذراع راست ظاهر ذراع چپ را مسح مى کند و کسیکه یکى از دو دستش تا مچ قطع شده با باطن دست سالم پشت ذراع دست بریده را مسح مى کند.
مساءله 5 - در مسح جبهه و دو دست واجب است که دستها از روى ممسوح عبور کند و کشیده شود پس اگر مثلا دستها را ساکن نگه بدارد و جبهه را از پائین به بالا حرکت دهد کافى نیست بله صرف تکان خوردن مختصر عضو ممسوح مادام که صدق کند که آن ممسوح دستها است ضرر ندارد.
گفتار در احکام تیمم 
مساءله 1 - بنابر احتیاط واجب تیمم براى نماز واجب قبل از آنکه وقت نماز فرا رسد صحیح نیست هرچند مکلف یقین داشته باشد به اینکه در وقت دسترس به تیمم پیدا نمى کند لکن در این فرض مسئله بى اشکال نیست بنابراین به احتیاط واجب کسیکه مى داند در وقت نمیتواند تیمم کند قبل از وقت آنرا به نیت یکى از غایاتش بیاورد و تا رسیدن وقت نماز بعنوان مقدمه آنرا نکشند و هم چنان حفظ کنند تا وقت نماز را با داشتن درک کند بلکه وجوب این دستور خالى از قوت نیست و اما بعد از داخل شدن وقت تیمم صحیح است هرچند که وقت تنگ نشده باشد و هرچند که امید آن داشته باشد که در آخر وقت عذرش بر طرف شود لکن با داشتن چنین امیدى ترک احتیاط سزاوار نیست و خوبست نماز را به امید دسترسى به آب تا یاءس از آن تاءخیر بیندازد و با علم به ارتفاع عذر تاءخیر واجب است و نزدیک تر به احتیاط آن استکه در هر حال مراعات تنگى وقت بشود و کسیکه بطور صحیح تیمم کرده و نماز خوانده بعد از برطرف شدن عذر نماز را دوباره نمى خواند ودر این حکم فرقى بین داخل و خارج وقت نیست .
مساءله 2 - اگر مکلف براى نمازى که وقتش شده تیمم کند و نماز بخواند و این تیمم را همچنان حفظ کند و نشکند تا وقت نماز بعدى برسد و عذرش نیز همچنان باقى باشد مى تواند با آن تیمم این نماز را نیز در اول وقتش بخواند مگر آن که یقین داشته باشد به اینکه در آخر وقت عذرش برطرف خواهد شد که در این فرض واجب است نماز راتاءخیر بیندازد و اما اگر یقین نداشته باشد بلکه تنها امید آنرا داشته باشد رعایت احتیاط باینکه نماز دوم را تاءخیر بیندازد خوبست و ترک آن سزاوار نیست و با این تیمم مادام که باقى است و عذرش نیز ادامه دارد مى تواند کارهاى دیگرى که طهارت مى خواهد نیز انجام دهد مانند دست کشیدن بخطوط قرآن و داخل شدن در مساجد و امثال اینها و دراینکه آیا خاک در هر عملیکه وضوء و غسل در آن مطلوبیت دارد هرچند طهارت نباشد جاى آب را مى گیرد و مثلا جائز است بجاى غسلهاى مستحبى و وضوى تجدیدى و صورى تیمم کرد یا نه مسئله محل تاءمل و اشکال است بهمین جهت نزدیکتر به احتیاط این است که اگر خواست چنین کند به نیت رجاء و به امید مطلوبیت تیمم کند (( نه به نیت انجام دستور شرع )) .
مساءله 3 - کسیکه بحدث اکبرى غیر از جنابت محدث شد (مثلا حیض یا نفاس شده ) باید براى نمازش دو تیمم کند یکى به عوض غسل و دیگرى عوض وضوء و اگر آبى پیدا کند که براى یکى از آندو عمل به تنهائى کافى است آب را صرف آن یکى نموده براى دیگرى تیمم مى کند و اگر آبى پیدا کند که هم میتواند با آن غسل کند و هم مى تواند غسل را رها کرده وضوء بگیرد غسل را مقدم بدارد که باحتیاط نزدیکتر است و بلکه خالى از وجه هم نیست و براى وضوءش تیمم کند و اما درجنابت یک تیمم کافى است .
مساءله 4 - اگر چند سبب مختلف براى حدث اکبر تحقق یابد مثلا زنى هم جنب باشد و هم حیض و هم دست بمیتى زده باشد در کافى بودن یک تیمم بدل از همه این موجبات غسل اشکال است و بهمین جهت احتیاط واجب آن استکه براى هر موجبى یک تیمم کند.
مساءله 5 - تیمم بدل از وضوء با حدث اکبر و اصغر شکسته مى شود همچنانکه تیمم بدل از غسل با چیزیکه موجب همان غسل است شکسته مى شود و آیا تیمم بدل از غسل با حدث اصغر باطل مى شود یا نه مثلا کسیکه جنب بوده آب نداشته و بدل از غسل تیمم کرده آیا اگر حدث اصغرى از او صادر شود تیممش باطل مى شود یا نه و یا زن حائض بعد از تیمم بدل از غسل اگر حدث اصغرى از او صادر شود آیا تیمم بدل از غسلش باطل مى شود بطورى که آن مرد به جنابت و این زن به حیض برگردد یا نه بلکه تیمم بدل از غسل جنابت و حیض او مادام که دستش به آب نرسیده و یا تمکن از غسل نیافته همچنان باقى است هرچند که حدث اصغر از او سرزند و تنها اثر حدث اصغر این است که براى نمازش باید یا وضوء بگیرد و یا تیمم بدل از وضوء کند و زمانیکه دسترس به غسل پیدا کرد تیممش مى شکند دو قول است مشهورتر از آندو قول نظریه اول است یعنى شکسته مى شود و اقوى دوم است خصوصا در غیر جنب و بنابراین کسیکه بدل ازغسل جنابت تیمم کرده و سپس حدث اصغر از او سرزده مثل کسى استکه غسل جنابت کرده و سپس حدث اصغر از او سرزده باشد همانطور که این براى مثلا نمازش به جزء وضوء یا تیمم بدل از وضوء احتیاج ندارد او نیز احتیاج ندارد و همچنین حائضیکه تیمم بدل از غسل حیض کرده و بعد از تیمم حدث اصغر از او سرزده مثل زنى است که بعد از وضوء و غسل حیض ‍ محدث شده باشد که با حدث اصغرش جزء تیمم بدل از وضوءش باطل نمى شود (( و تیمم بدل از غسل حیضش باعتبار خود باقى است )) ولى نزدیک تر به احتیاط آن استکه اگر برایش امکان دارد هم وضوء بگیرد و هم تیمم بدل از غسل کند وکسیکه این امکان برایش نیست درجنابت یک تیمم به نیت آن چه دزدمه اش هست که یا تیمم بدل از غسل است و یا بدل از وضوء انجام دهد و در غیر جنابت مثل حیض احتیاطا دو تیمم کند یکى بدل از وضوء و دیگرى بدل از غسل .
مساءله 6 - اگر آب بدست آورد و از استعمال آن نیز مانعى شرعى و عقلى نداشت تیممش مى شکند و همچنین اگر قبل از نماز عذرش برطرف شود و حتى اگر قبل از گرفتن وضوء یا انجام غسل دوباره عذرش برگردد و یا آب نایاب شود با تیمم قبلى نمى تواند نماز بخواند بلکه باید مجددا تیمم کند بله اگر زمان دست یابى به آب و زمان زوال عذر آنقدر کوتاه بوده باشد که در آن اندک زمان ممکن نباشد وضوء بگیرد یا غسل کند بعید نیست که تیمم قبلیش شکسته شود هرچند که تیمم کردن در این فرض نیز به احتیاط نزدیک تر است و همچنین اگر دست یابى به آب و یا زوال عذر در تنگى وقت اتفاق بیفتد تیمم قبلیش باطل نمى شود اما این تیمم تنها براى نمازى کافى است که وقت آن تنگ است .
مساءله 7 - کسى که جنب بوده و بخاطر نداشتن آب تیمم کرده اگر آبى که یافته تنها کفاف وضوء را مى دهد تیمم بدل از غسل او باطل نمى شودو اما غیر جنب که وظیفه اش دو تیمم است اگر آب به مقدار وضو پیدا کند تنها آن تیممش باطل مى شود که بدل از وضوء بوده و اگر به مقدار غسل کردن به تنهائى است و کفاف وضوء و غسل هر دو را نمى دهد آن تیممش باطل مى شود که بدل از غسل بوده و اگر آبى پیدا کرد که مى تواند با آن وضوء بگیرد و یا غسل کند و کفاف هردو را نمى دهد احتیاط آن استکه آنرا صرف در غسل نموده بجاى وضوئش تیمم کند هرچند که بقاء و نشکستن تیمم قبلیش خالى از وجه نیست .
مساءله 8 - اگر بعد از نماز آب پیدا کند واجب نیست نمازش را دوباره با وضوء بخواند بلکه همانکه با تیمم خوانده تمام و صحیح است و همچنین اگر در بین نماز بعد از رکوع رکعت اول آب پیدا شود و اما اگر قبل از رکوع رکعت اول پیدا شود در اینکه تیمم و نمازش باطل باشد اشکال است و بعید نیست که بگوئیم باطل نیست و مستحب است برگردد و نماز را با وضوء شروع کند و احتیاط کردن باینکه همان نماز را تا به آخر ببرد و اگر وقت وسعت دارد نمازى دیگر با وضوء بخواند خوبست و سزاوار آن است که ترک نشود.
مساءله 9 - اگر در بعضى از اجزاء تیمم شک کند در صورتى که شک او بعد از تمام شدن عمل باشد اعتنائى به آن شک ننموده بنابراین مى گذارد که تیممش صحیح بوده و همچنین اگر در بین عمل شک کند چه اینکه تیممش بدل از وضوء باشد و چه بدل از غسل هرچند که در فرض دوم اعتناء کردن به شک وانجام دادن جزء مشکوک به احتیاط نزدیکتر است .
فصل در نجاسات 
در این فصل در معرفى آن ها و در احکام و کیفیت نجس شدن اشیاء بوسیله آنها و آن چه که عفو شده از نجاسات در چهار قسمت بحث مى شود.
گفتار در معرفى و بیان نجاسات  
نجاسات یازده چیز است :
اول و دوم بول و غائط هرحیوانى که خون جهنده داشته باشد و حرام گوشت باشد هرچند که حرمت گوشتش ذاتى نباشد و بلکه بخاطر عروض ‍ عارضى بوده باشد مثل شتر و گاو و مرغ و هر حیوانى که بحسب ذاتش ‍ حلال گوشت است و بخوردن نجس عادت کرده باشد و یا انسانى با آن وطى کرده باشد که در این صورت حرام گوشت بالعرض شده بول و غائطش نجس مى شود.
و اما از حیوان حلال گوشت پاک است و همچنین از حیوانى که شرط اول را ندارد یعنى خونش جهنده نیست و نیز گوشتى بر بدن ندارد مانند مگس و پشه و نظائر آنها و اما حیوانى که خون جهنده ندارد ولى گوشت بر بدن دارد (مانند ماهى ) پاک بودن بول و فضله اش محل اشکال است هرچند که طهارت خالى از وجه نیست خصوصا در فضله اش همچنان که اقوى نجاست فضله و بول پرنده حرام گوشت است .
مساءله 2 - اگر شک شود در فضله اى که آیا از حیوان حلال گوشت است یا از حرام گوشت حال یا شکش در خود آن حیوان است که آیا حلال گوشت است یا حرام گوشت و یا شکش در فضله است که آیا این فضله از فلان حیوان است که فضله اش نجس است یا از فلان حیوانى که فضله اش پاک است مثلا چیزى را مى بیند نمى داند فضله موش است و یا فضله سوسک در اینجا حکم به طهارت آن مى کند و همچنین اگر در فضله حیوانى شک کند که آیا از حیوانى است که خون جهنده دارد و یا از حیوانى که خون جهنده و گوشت ندارد نظیر مثالى که آوردیم و اما اگر شک کنددر این که فضله از حیوانى است که خون جهنده دارد یا از حیوانى که خون جهنده ندارد ولى گوشت دارد و مى داند که بهرحال از حیوان حرام گوشت است دراینجا طاهر بودن آن محل اشکال است هرچند که پاک بودنش خالى از وجه نیست .
سوم از نجاسات منى - نطفه - از هرحیوانى که خون جهنده دارد چه حلال گوشت باشد و چه حرام گوشت و اما منى حیوانى که خون جهنده ندارد پاک است .
چهارم مردار از هر حیوانى که خون جهنده دارد البته آن قسمت از مردار که داراى حیات بوده نه مثل مو و سم و چنین عضوى هم که از زنده چنین حیوانى قطع شود مردار است اگر اجزاء ریزى چون پوسته و سله جوش ها و کورکها و پوسته لب و سله زخم و امثال اینها که بعد از خوب شدن از بدن مى افتد و پوسته هاى ریزى که از بدن جرب دار مى ریزد که همه پاک است و همچنین اجزائى که جان حیوانى ندارد چون استخوان و شاخ و دندان و منقار و ناخن و سم و مو و پشم و کرک و پر که از مرده آنها پاک است و همچنین تخم مرغ مرده بشرطى که پوسته روئى آن بسته شده باشد در صورتیکه از حلال گوشت باشد بلکه از غیر حلال گوشت نیز پاک است .
و در پاک بودن ملحق مى شود به چیزهائى که ذکر شد انفحه که عبارتست از چیز زرد رنگى منجمد که در جوف سیراب بره و بزغاله قبل از غذا خور شدن قرار دارد و با آن پنیر درست مى کنند و همچنین شیرپستان حیوان مردار پاک است و (این دو یعنى تخم مرغ وشیر) به خاطر این که ظرف آن نجس است نجس نمى شود و احتیاط به اجتناب در شیر حیوان مرده حرام گوشت ترک نشود.
مساءله 3 - نافه مشک (که در ناف آهو مى روید) اگر احراز شود که جان حیوانى دارد اگر نرسیده از آهوى زنده و یا مرده جدا شود اقوى نجاست آنست و اگر بالغ و مستقل از آهو شده باشد و یا زنده بودن آهو حیاة از آن زائل گشته باشد و خلاصه بحدى رسیده باشد که باید بیفتد و یا آن را بکنند اقوى طهارت آنست چه اینکه از آهوى زنده جدا شده باشد و چه از آهوى مرده و اگر شک شود در این که اصولا نافه مشک از اعضائى از آهو است که زندگى حیوانى دارد یا نه باز محکوم به طهارت است و اگر علم دارد بزندگى حیوانى آن ولى شک دارد در این که آنرا بعد ازرسیده شدنش از حیوان جدا کرده اند و یا نارس جدایش ساخته اند محکوم به نجاست است و اما خود مشک در همه صورتها بدون اشکال طاهر است مگر آن که ازناحیه چیزى که محکوم به نجاست است (مانند نافه ) رطوبتى در آن رخنه کرده باشد که در این صورت طهارتش خاى از اشکال نیست و اگر مکلف جاهل بوضع آن باشد حکم به طهارت آن مى کند.
آنچه که از دست مسلمان و یا بازار مسلمین از قبیل گوشت و پیه یا پوست گرفته مى شود اگر مکلف نداند که قبلا از دست کافر بدست مسلمان رسیده محکوم بطهارت است هرچند که یقین نداشته باشد به این که حیوان را باذبح اسلامى ذبح کرده اند و همچنین اگر چیزى از آن قبیل در سرزمین مسلمانان افتاده باشد پاک است و اما اگر بداند که فروشنده مسلمان آن را از کافرى خریدارى کرده در این فرض اگر احتمال بدهد مسلمان نامبرده بعد از فحص و تحقیق واحر از ذبح اسلامى از کافر خریده پاک است و بلکه بنابراحتیاط این را نیز بداند که مسلمان نامبرده معامله حیوانى که ذبح شرعى شده با آن کرده در این صورت نیز محکوم بطهارت است و اما اگر علم داشته باشد به اینکه مسلمان بدون فحص و تحقیق آنرا از کافر گرفته بنابراحتیاط بلکه اقوى وجوب اجتناب از آن است .
اگر گوشتى و یا دنبه اى و یا پوستى از کافرى و یا از بازار کفار بگیرد و نداند که از حیوان دارى خون جهنده است و یا از غیر آن مانند ماهى و امثال آن است محکوم بطهارت است هرچند که علم به تذکیه آن نداشته باشد ولکن نماز خواندن با آن و در آن جائز نیست .
مساءله 6 - اگر چیزى از دست کافر و یا از بازار کفار بدست آورد و نداند آیااز اجزاء حیوان است و یا اصلا حیوانى نیست محکوم به طهارت است و نماز در آن صحیح است بشرطیکه علم نداشته باشد بملاقات آن با نجاست مسرى و از این قبیل است لاستیک و شمعى که در این اعصار از کشورهاى غیراسلامى وارد مى شود و مکلف اطلاعى از حقیقت آن ندارد که محکوم به طهارت است .
پنجم از نجاست خون حیوانى است که خون جهنده دارد بخلاف خون حیوانات دیگر نظیر ماهى و پشه و شپش و کیک که طاهر است و خونیکه مکلف شک دارد از کدامیک است محکوم به طهارت است و احتیاط آنستکه از علقه ایکه از نطفه درست شده حتى عقله در تخم مرغ اجتناب شود هرچند که طهارت در علقه اى که درتخم مرغ درست شده خالى از رجحان نیست وخونیکه درتخم مرغ دیده مى شود پاک است هرچند که اجتناب از آن به احتیاط نزدیکتر است بلکه اجتناب از همه آن تخم مرغ چنین است مگر آن که خون مورد بحث در رگى قرار گرفته باشد و یادر زیر پوستى واقع باشد که آن پوست بین خون و غیر آن حائل باشد.
مساءله 7 - خونیکه بعد از ذبح حیوان درحیوان دیده مى شود اگر حیوان حرام گوشت باشد احتیاط واجب اجتناب ازآن است و اگر از حیوان حلال گوشت باشد طاهر است بشرطیکه باندازه متعارف هنگام ذبح و یا نحر خون از حیوان آمده باشد حال چه این که خون باقیمانده در بدن حیوان در شکم آن باشد و یا در لابلاى گوشت و رگها و قلب و یا کبد آن باشد البته این در صورتى است که آن خون بوسیله چاقوى نجس و امثال آن از وسایل تذکیه آلوده نشده باشد.
و همچنین خونیکه در اجزاء حرام حیوان حلال گوشت مانند بیضه و طحال و امثال آن باقى مانده طاهر است ولى نزدیکتر به احتیاط اجتناب از آن است و خونى که در اثر خر خر کردن حیوان از گلوى او بدرون شکمش ‍ برمى گردد و یا در اثر سر بالا بودن حیوان در هنگام ذبح داخل در شکم او مى شود جزء خون باقیمانده پاک محسوب نمى شود و نجس است و خون باقیمانده ایکه گفتیم پاک است خوردنش حلال نیست مگر آنکه در اثر اندک بودن مستهلک در آش و آبگوشت بشود و یا در گوشت باشد بنحویکه جزء آن شمرده شود که خوردنش حلال است .
مساءله 8 - اگر در چیزى شک شود که آیا خون است یا رنگ پاک است مثل رطوبتى زرد رنگ که از زخم ترشح مى شود بطوریکه مکلف شک مى کند آیا خون است یا نه و همچنین اگر منشاء شک او تاریکى هوا و یا نابینائى و یا امثال آن باشد و نفهمد رطوبتى که از زخم او ترشح شده خون است یا چرک محکوم به طهارت است وبر او واجب نیست از دیگران بپرسد که این رطوبت چیست و هم چنین اگر در خونى شک شود که آیا از حیوان داراى خون جهنده است یا نه چه اینه شکش شک در خود حیوان باشد و مثلا نداند مار جزء آندسته است یا این دسته و یا این باشد که خصوص این خون مثلا از گوسفند است یا از ماهى بنابراین اگر درلباسش خونى ببیند و نداند از بدن خودش بوده و یا از پشه و یا از کیک آن خون محکوم به طهارت است .
مساءله 9 - خونیکه از لاى دندانهابیرون مى آید نجس و بلعیدن آن حرام است اگر در آب دهان مستهلک شود پاک مى شود و بلعیدنش جائز است و آب کشیدن دهان بوسیله مضمضه و امثال آن واجب نیست .
مساءله 10 - خونیکه در زیر ناخن - و یا زیر پوست - در اثر ضربه - منجمد مى شود اگر با پاره شدن پوست بیرون بیاید نجس است مگر آنکه یقین حاصل شود که استحاله شده یعنى دیگر خون نیست بلکه چیز دیگرى شده است پس اگر پوست پاره شود و آب به آن خون برسد آن آب نیز نجس ‍ مى شود و وضوء گرفتن و غسل کردن با وجود آن خون مشکل است پس ‍ واجب است نخست آنرا از زیر پوست پاره شده خارج سازد مگر آنکه خارج ساختن آن دشوار و حرج باشد که در اینصورت باید چیزى از قبیل باند یا چسب بعنوان جبیره روى آن بکشد و سپس با آب وضوء یا غسل روى آنرا مسح کند و یا وضوء و غسل را با فرو بردن عضو در آب انجام دهد یعنى مثلا دست خود را از آرنج به نیت وضوء در آب کر یا جارى که نجاست نمى پذیرد فرو کند و درآورد همه اینها زمانى است که از اول بداند آنچه منجمد شده خون بوده است و اما اگر احتمال دهد که گوشت بدن او در اثر ضربه مانند خون مرده شده پاک است .
هشتم از نجاسات مست کننده ایکه در اصل مایع و روان باشد مانند شراب و اما چیزهائیکه در اصل جامد است مانند حشیش و امثال آن پاک است هرچند که آنرا بجوشانند و بصورت شربتى درآورند چون مایع بودن آن عارضى است و اما آب انگور اگر آنرا با آتش بجوشاند ظاهرا پاک است هرچند که هنوز دو ثلث آن تبخیر نشده باشد لکن خوردن آن بدون اشکال حرام است آبى هم که از مویز و کشمش گرفته مى شود با اینکه دو ثلث آن تبخیر نشده پاک است و حلال است بنابر اقوى و اما اگر آب انگور و کشمش ‍ اگر بخودى خود جوش بیایند و مست کننده شوند بطوریکه گفته شده است نیز نجس خواهند شد و همچنین فشرده خرما اگر این فرضى در آن تحقق یابد آن نیز نجس مى شود و اگر مکلف شک کند در اینکه این مایع انسانرا مست مى کند یا نه در همه آنچه نام بردیم از انگور و کشمش و خرما محکوم بطهارت است .
مساءله 11 - خوردن کشمش و خرمائى که در روغن جوش آمده و پخته شده و یا لاى پلو و سایر غذاها و یا در آبگوشت و آش ریخته شده اشکال ندارد مخصوصا در موردیکه مکلف شک دارد در جوش آمدن جوف آنها که غالبا هم این شک را دارند.
نهم از نجاست فقاع - آبجو- است شرابى است که غالبا آنرا از جو مى گیرند و اما شرابیکه از غیر آن بگیرند در حرمت و نجاستش تاءمل است هرچند که به آن فقاع گفته شود مگر آنکه مست کننده باشد.
ششم و هفتم سگ و خوک بیابانى است که هم عین آن نجس است و هم آب دهانش و اما سگ و خوک دریائى پاکند.
دهم از نجاسات کافر است و کافر کسى است که متدین بدینى غیراسلام باشد و یا اگر اسلام اختیار کرده و منتسب به آن شده یکى از ضروریات اسلام را با اینکه مى داند از ضروریات است منکر باشد بطوریکه برگشت انکارش نسبت به آن ضرورى به انکار رسالت و یا تکذیب رسول خدا صلى الله علیه وآله و یا تنقیص شریعت مطهره آنجناب باشد و یا از او گفتار و کردارى سر بزند که اقتضاى کفر او را داشته باشد و در کافر فرقى نیست مرتد و کافر اصلى چه حربى و چه ذمى و اما ناصبى ها که با امام امیرالمؤ منین علیه السلام دشمنى مى کنند و بآنجناب ناسزا مى گویند و خوارج که خدایتعالى هر دو طائفه را لعنت کند بدون تردید نجسند چه اینکه چیزى ازضروریات اسلام را انکار داشته باشند و برگشت انکارشان به انکار رسالت باشد یا نه و اما غالى ها که درباره امام امیرالمؤ منین علیه السلام غلو نموده (آنجناب را العیاذ بالله خدا مى دانند) اگر این غلوشان مستلزم انکار الوهیت خدایتعالى و مستلزم انکار توحید و یگانگى خدایتعالى و یا نبوت رسولخدا صلى الله علیه وآله باشد آنها نیز کافرند و گرنه حکم بکفرشان نمى شود.
مساءله 12 - غیر از دوازده امامى ها از سایر فرقه هاى شیعه اگر از آنان گفتار و رفتارى که حاکى از دشمنى آنان نسبت به سایر ائمه باشد سرنزند پاکند و اما اگر چنین چیزى از آنها بظهور برسد آنها نیز مانند سایر ناصبى ها نجسند.
یازدهم از نجاسات عرق شتر نجاستخوار است و اما عرق غیر شتر از حیواناتى که نجاستخوار شده اند پاک است لکن اجتناب از آن به احتیاط نزدیکتر مى باشد همچنانکه اقوى طهارت عرق جنب از حرام است ولکن به احتیاط واجب اجتناب از آن در نماز لازمست و نزدیکتر از این به احتیاط آن است که بطور کلى از عرق جنب از حرام اجتناب شود چه در نماز و چه در غیر نماز.

گفتار در احکام نجاسات

مساءله 1 - شرط است در صحت نماز و طواف چه واجب آندو و چه مستحب آندو این که بدن و حتى موى بدن و ناخن و سایر قسمت هاى دیگر بدن که تابع بدنند و نیز لباس چه اینکه ساتر باشد و چه نباشداینکه از نجاسات پاک باشد مگر آن نجاساتى که استثناء شده و نیز شرط است که از متنجس به نجاسات هم پاک باشد و اندک نجاسات حتى یک سر سوزن آن مانند بسیار آنست مگر نجاساتى که اندک آن استثناء شده است .
و نیز شرط است در صحت نماز پاک بودن محلى که پیشانى در حال سجده بر آن نهاده مى شود و اما محل و مواضعى که اعضاء دیگر سجده بر آن نهاده مى شود نجس بودنش مانعى ندارد به شرطى که آن نجاست به جائى از بدن یا لباس سرایت نکند و یا اگر سرایت مى کند به بیش از مقدارى که عفو شده آندو را نجس نکند.
(حکم دیگر نجاسات این استکه آلوده کردن مساجد به آن حرام است ) پس ‍ اگر مکلف ببیند که مسجدى آلوده به نجاست شده واجب است آنرا ازاله کند و این وظیفه مخصوص کف مسجد نیست بلکه شامل همه اجزاء آن از زمینش و دیوارها و سقفش و حتى بنابراحتیاط شامل سمت بیرون دیوارهایش مى شود.
و ملحق است بمساجد مشاهد مشرفه و ضریح هاى مقدسه و هر چیز دیگرى که علم داشته باشیم به اینکه خداى تعالى تعظیم و بزرگداشت آن را واجب کرده بر وجهى که تنجیس منافى آن است مانند تربت حسین بن على علیه السلام و بلکه تربت رسول خدا صلى الله علیه وآله و تربت سائر ائمه علیهم السلام و قرآن کریم و حتى جلد و غلاف آن و بنابراحتیاط کتب احادیث وارده از ائمه معصومین علیهم السلام نیز حکم مسجد را دارد و بلکه اگر تنجیس یکى از آنچه برشمردیم مستلزم هتک حرمت باشد و بلکه در بعضى از آنها بطور مطلق (چه مستلزم هتک باشد یا نباشد) حرام است .
وجوب تطهیر آنچه گفته شد کفائى است و این تکلیف اختصاص به کسیکه آنها را نجس کرده ندارد همچنانکه این تکلیف در صورت امکان تطهیر فورى است و اگر انجام این وظیفه نیازمند به دادن مال باشد دادن مال نیز واجب است و مى تواند پولى را که در این راه خرج کرده از کسیکه آن محل را نجس ‍ کرده بگیرد.
و اگر تطهیر مسجد مستلزم کندن آن و یا خراب کردن مقدارى از ساختمان آن باشد جائز و بلکه واجب است و شخصى که آنرا نجس کرده ضامن خسارت تعمیر میباشد و اگر مکلف نجاستى را مثلا در مسجد ببیند و وقت نمازهم رسیده باشد واجب است قبل از نماز مسجد را تطهیر کند البته این صورتى استکه وقت نماز وسیع باشد و در این صورت ترک تطهیر و ایستادن به نماز با داشتن قدرت معصیت است هرچند که نمازش صحیح است و اما در تنگى وقت واجب است اول نماز را بخواند و سپس به تطهیر مسجد بپردازد.
مساءله 2 - بنابراحتیاط حصیر مسجد و فرش آن مانند خود مسجد است پس ‍ نجس کردن آنها نیز حرام است و اگر نجس شود برطرف کردنش واجب است هرچند مستلزم آن باشد که قسمتى از حصیر و یا فرش که نجس شده بریده شود.
مساءله 3 - در مساجد فرقى بین آباد و خرابه و متروکه آن ها نیست بلکه احتیاط واجب این است که در محلى هم که قبلا مسجد بوده و فعلا عنوان دیگرى بخود گرفته مثلا غاصبى آنرا بصورت خانه یا کاروانسرا و یا دکان درآورده نجس نکنند و در صورت تنجیس تطهیر کنند.
مساءله 4 - اگر مکلف بداند که واقف قسمتى از بناى مسجد را از مسجد بودن استثناء کرده آن قسمت حکم مسجد را ندارد و اگر شک کند که آیا فلان قسمت نیز بعنوان مسجد وقف شده یا نه باز حکم مسجد را ندارد مگر آن که اماره و علامتى بر مسجد بودن آن در آن باشد که در این صورت نجس ‍ کردن آن جائز نیست .
مساءله 5 - همانطور که نجس کردن قرآن حرام است نوشتن آن با مرکب نجس ‍ نیز حرام است و اگر از روى جهل و یا عمداین کار را کرده بر او واجب است آن نوشته را اگر محو شدنى است محو کند و اگر محو نمى شود مانند مرکب چاپ به این که مثلا نوشته را بشوید هرچند خطوط محو نگردد تطهیر کند.
مساءله 6 - کسیکه عمدا با بدن و یا لباس نجس نماز بخواند نمازش باطل است و بر او واجب استکه آن را در وقت اعاده و درخارج وقت قضاء کند و کسى که از در فراموشى چنین کرده حکم عامد را دارد واما اگر جاهل به نجاست لباس یا بدن بوده و نماز را خوانده بعد از نماز اطلاع یافته نه در وقت اعاده بر او واجب است و نه در خارج وقت قضاء هرچند که اعاده آن در وقت به احتیاط نزدیکتر است .
و اما اگر در بین نماز متوجه نجاست بدن یا لباس خود شود اگر علم ندارد به اینکه این نجاست قبل از نماز باو رسیده و احتمال مى دهد در بین نماز به او رسیده باشد و برایش امکان دارد که در بین نماز آن رابرطرف سازد مثلا اگر لباس است از تن درآورد بطورى که ساتر عورت داشته باشد و اگر بدن است و آب در نزدیکى او است آن را تطهیر کند بطورى که از صورت نماز گذار خارج نشود چنین کند و بقیه نمازش را بخواند و اگر برایش امکان ندارد در صورت وسعت وقت نماز را از سربگیرد و اگر وقت تنگ است و مى تواند ساتر عورت را هم بیندازد و عریان نمازبخواند واجب است چنین کند و اگر امکان ندارد با همان نجاست نماز را تمام کند در صورتى هم که علم به عروض نجاست در بین نماز دارد در همه فرضهاى گذشته در وسعت وقت نماز را از سر بگیرد چه بتواند در بین نماز تطهیر کند یا نتواند.
مساءله 7 - اگر ساتر عورت مکلف منحصر در جامه اى نجس باشد اگر به خاطر سرماى شدید و موانعى مانند آن نمیتواند حامه را از تن درآورد در صورتیکه وقت تنگ باشد و یا اگر وسعت دارد احتمال میدهد که در آخر وقت عذرش برطرف شود در همان جامه نماز مى خواند واعاده آن در وقت بر او واجب نیست و اگر مى تواند جامه را از تن درآورد اقوى آنستکه در تنگى وقت و بلکه در وسعت وقت نیز اگر احتمال زوال عذر نمى دهد نماز را عریانا بخواند و قضاء نماز بر او واجب نیست .
مساءله 8 - اگر مکلف دو جامه دارد و یقین دارد به اینکه یکى از آن دو نجس ‍ است ، لکن نمى داندکدام است و جامه دیگرى هم غیراز آندو ندارد بر او واجب است که نماز را دو بار بخواند یکبار با یک جامه بار دیگر با جامه دیگر و اگر وقت گنجایش دوبارخواندن را ندارد احتیاط واجب آنستکه اگر امکان دارد عریانا نماز بخواند و در خارج وقت قضائش را نیز با جامه پاک بخواند و اگر نمى تواند عریان شود بایک جامه یک نماز مى خواند و احتیاط واجب آن است که در خارج وقت نیز قضائش را درجامه اى دیگر بجا آورد در این مسئله اگر جامه نجس به دو جامه و یا سه جامه طاهر مشتبه شد (و یا دوجامه نجس با دو جامه پاک مشتبه شد) آنقدرنماز را تکرار مى کند تا یقین کند یک نماز وى در لباس پاک واقع شده .
گفتار در اینکه چگونه چیزى نجس مى شود؟  
مساءله 1 - در صورتى که اشیاء نجس که قبلا نامبرده شد خشک باشد چیز خشک با ملاقات با آن ها نجس نمى شود در صورتى که رطوبت داشته باشد ولى چیزى از رطوبت این به آن منتقل نشود نجس نمى شود.
بله اگر یکى از آندو یعنى شى ء نجس و شى ء پاک بطورى تر باشد که دربرخورد با یکدگرترى آن به دیگرى منتقل شود شى ء پاک نجس مى شود و صرف روان بودن بدون سرایت در نجس شدن کافى نیست مثلا ریبق - جیوه - روان است اما چیزى از آن به شى ء نجس نمى چسبد پس اگر جیوهه و بلکه طلا و نقره مذاب با نجسى برخورد کند متنجس نمى شود مگر آن که رطوبتى از خارج باعث اتصال این دو ملاقى گردد مثلا طلائى که در بوته نجس ذوب شده در صورتى که درطلا و یا در بوته رطوبتى نباشد طلا نجس نمى شود و بفرضى هم که چنین رطوبتى وجود داشته باشد تنها ظاهر طلا نجس مى شود مانند هر جامد دیگر.
مساءله 2 - چیزى که با یکى از نجاسات ملاقات مى کند با شک در وجود رطوبت سرایت کننده محکوم به طهارت است پس اگر مگسى بر روى نجاست نشست و سپس از آنجا برخسته بر جامه ما نشست حکم به نجاست جامه نمى شود و چون احتمال آن هست که پاى حشره با چنان رطوبتى از نجس تر شده باشد که بجامه نیز سرایت کرده باشد.
مساءله 3 - جز با یقین نه حکم به نجاست چیزى نمى شود و نه بطهارت چیزى که نجاستش ثابت بوده و با نبود یقین جز دادن ذى الید (یعنى کسیکه چیزى را در اختیار دارد و خبر دهد که این نجس است و یا این چیزى که نجس ‍ بوده پاک شده است ) و نیز با شهادت دو شاهد عادل ثابت نمى شود و کافى بودن یک شاهد محل اشکال است بنابراین هم در شهادت به نجاست و هم در شهادت به پاک بودن نجس احتیاط ترک نشود.
و اما ظن مکلف در این دو مقام حکم را ثابت نمى کند هرچند که ظنى قوى باشد و همچنین با شک چیزى ثابت نمى شود مگر در آنچه که بدون استبراء از مجراى بول خارج شود که بیانش در مسئله چهارم از مسائل استبراء گذشت .
مساءله 4 - علم اجمالى به نجاست (یکى ازدو یا چند چیز) مانند علم تفضیلى است بنابراین اگر علم پیدا شود به اینکه یکى از دو چیز نجس شده باید از هر دو اجتناب شود مگر آنکه قبل از حصول علم یکى از آندو از محل ابتلاء خارج شود (مثلا یقین اجمالى داشت به اینکه یا شلوارش با ترشح بول نجس شده و یا آن ظرف آبى که در اینجا بود و شکست ) که در اینجا اجتناب از شلوار واجب نیست البته در این مسئله اشکالى هست لکن ارجح در نظر همانست که گفتیم .
و درحکم اجمالى شهادت اجمالى است در صورتى که بر موضوع واحدى واقع شود (مثل این که دو شاهد عادل شهادت دهندبه نجاست یکى از دو چیز و بدانیم که شى ء نجس براى خود آنان مشخص بوده لکن شهادتین اجمالى بوده )) و اما اگر شهادت بر موضوع واحد واقع نشود (مثل اینکه یکى از دو عادل شهادت دهد فلان ظرف نجس است و دیگرى شهادت به نجاست ظرفى دهد بدهد) و یا شهادت به نجاست موضوع واحد باشد لکن بنحو اجمال باشد (مثل این که هر دو شهادت دهند به این که یا این ظرف نجس است و یا آن بطورى که نجس براى خود آنان نیز مشخص نبوده باشد در این صورت احتیاط ترک نشود.
مساءله 5 - اگر دو شاهد شهادت دهند بر اینکه فلان شى ء در سابق نجس بوده و مکلف شک کند در این که نجاست آن زایل شده یا نه واجب است از آن شى ء اجتناب کند.
مساءله 6 - منظور از ذى الیه در مسئله سوم هر کسى است که بر شى ءى مستولى باشد و آن را در اختیار داشته باشدحال چه اینکه مالک آن هم باشد و یا آن را اجاره یا عاریه یا امانت گرفته باشد بلکه حتى اگر آن را غصب کرده باشد بنابراین اگر همسر و یا خادمه و یا برده کسى خبر دهد که فلان شى ء که در اختیار او است مثلا لباس شوهر یا مولى و یا فلان طرف خانه نجس است در حکم به نجاست کفایت مى کند بلکه آنجا هم که مربیه طفل خبر دهد که طفل و یا لباس او نجس است کافى است .
بله از این مطلب کلى یک مورد استثناء شده و آن قول مولى نسبت به عبد یا کنیزش است زیرا معتبر بودن کلام او به اینکه بدن و یا لباسى که برده من در اختیار دارد نجس است اشکال هست بلکه معتبر بودن آن خالى از قوت نیست خصوصا در صورتیکه خود برده خبر بطهارت آن بدهد که اعتبار قول برده و بى اعتبارى قول مولى اقوى است .
مساءله 7 - اگر یک چیز در اختیار دو نفر مثلا دو شریک باشد هریک از آندو خبردهد که این شى ء نجس است قولش قبول مى شود و اما اگر یکى بگوید پاک است و دیگرى بگوید نجس است به هیچیک اعتنا نمى شود همچنان اگر دو نفر شهادت دهند به پاکى و دو نفر دیگر شهادت دهند به نجاست هر دو شهادت از اعتبار مى افتد.
و اگر بین شهادت دو نفر و خبر ذى الیه تعارض شد قول دو شاهد مقدم مى شود بر قول ذى الیه و آنچه گذشت از بى اعتبارى بخاطر تعارض در صورتى است که قول هر دو شریک و یا هر دو بینه مستند به وجدان و حس ‍ باشد نه به اصالة الطهارة و اصلى دیگر نظیر آن و اما اگر کلام یکى مستند به حس و دیگرى به اصل باشد قول آن طرفى مقدم است که مستند به حس و وجدان است و مثلا یک شریک و یا دو شاهد مى گویند فلان چیز را دیدیم که سگ به آن دهن زد و شریک دیگر و یا دو شاهد دیگر مى گویند: پاک است و ما مى دانیم که شهادتشان مستند به اصالة الطهاره و یا استصحاب است که در اینجا قول طائفه اول که به حس شهادت مى دهند قبول نمى شود)) در آنجا هم گفتیم قول دو شاهد مقدم بر قول ذى الیه است در صورتى است که دو شاهد از حس خبر دهند.
مساءله 8 - در ذى الیه فرقى نیست بین این که عادل باشد و یا فاسق و در اعتبار قول ذى الیدى که کافر است اشکال هست هرچند که معتبر بودن آن نیز اقوى است و اعتبار قول کودک البته اگر به نزدیکیهاى بلوغ رسیده باشد بعید نیست بلکه درباره قول کودکى هم که ممیز هست ولى به نزدیکى بلوغ نرسیده احتیاط مراعات شود (( اگر گفت فلان چیزنجس است از آن اجتناب شود)) .
مساءله 9 - چیزى که نجس شده اگر با چیز پاکى برخورد کند آن را نیز نجس ‍ مى کند و همچنین آن شى ء نجس شده دوم اگر با شى ء پاکى برخورد کند آن را نجس مى کند لکن این سرایت نجاست در آنجا که واسطه یکى و دو تا و سه تا باشد یقینى است و اما اگر واسطه بسیار شد اجتناب از متنجس مازاد برسد احتیاطى است هرچند که با بسیارى واسطه ها متنجس نشدن بنظر اقوى است و نیز بنابراحتیاط واجب احکام نجاسات درباره ملاقى آن اجراء مى شود مثلا چیزى ککه با بول برخورد کرده و متنجس شده باید دوباره شسته شود چیزى هم که با آن برخورده دوباره شسته مى شود و یا ظرفى که با لعاب دهان سگ برخورده باید قبل از شستن خاک مال شود ظرفى هم که با آن این ظرف برخورده خاک مال شود مخصوصا اگر آب ظرف اول در ظرف دوم ریخته شود که خاک مالى آن بنابراحتیاط واجب است .
مساءله 10 - آنچه در باطن بدن آدمى با نجاست باطنى ملاقات کند نجس ‍ نمى شود مثلا داخل بینى اگر خونین باشد ولى آب بینى که بیرون آید و با خون همراه نباشد پاک است .
بله اگر چیزى از خارج داخل بدن شود و در آنجا با نجاست باطن برخورد کند اجتناب از آن به احتیاط نزدیک تر است هرچند که لازم نبودن اجتناب اقوى است .
گفتار در نجاستى که در نماز از آن عفو شده  
م 1 - نجاساتیکه در نماز مورد عفو قرار گرفته یعنى با آنها مى توان نماز خواند چند چیز است :
اول - خون زخم و دمل است چه اینکه خون در بدن باشد و چه در لباس که گفته اند مادام که زخم التیام نیافته مى توان با آن نماز خواند ولى احتیاط در برطرف کردن نجاست و یا عوض کردن لباس است درصورتى که این کار نوعا داراى مشقت نباشد و اگر زحمت این کار براى نوع مشقت آورنیست ولى براى شخص مکلف حرجى و دشوار است بمقدارى که از حرج درآید واجب نیست پس معیار در عفو از خون زخم یکى از دو امر است یا اینکه تطهیر بدن و تعویض لباس براى نوع مشقت داشته باشد که در این صورت تطهیر و تبدیل لازم نیست هرچند که براى خود او حرج نداشته باشد و یا اینکه برشخص مکلف دشوار باشد هرچند که بر نوع مردم مشقت نداشته باشد که در اینجا بمقدارى واجب است که گرفتار مشقت نگردد و بودن خون بواسیر از قبیل خون زخم و کورک با اینکه در بیرون بدن نه زخمى هست و نه کورکى و همچنین هر زخم باطنى دیگر که خون آن بیرون آید خالى از قوت نیست .
دوم خونى است که در بدن یا لباس نماز گذار باشد و کمتر از یک درهم بغلى از بدن یا لباس را فراگرفته باشد و خون حیض و نفاس و استحاضه و خون حیوان نجس العین و مردار نباشد البته استثناء خون استحاضه و حیوان نجس العین و مردار بنابراحتیاط است هرچند عفو از خون حیوان نجس ‍ العین و مردار خالى از وجه نیست بلکه اجتناب از خون هرحیوان حرام گوشت بهتر است و چون مساحت در هم بغلى معلوم نیست بمقدار یقینى آن اکتفاء مى شود و آن عبارتست از بند انگشت سبابه .
مساءله 2 - اگر خون بصورت قطره هائى به بدن یا لباس پاچیده شود حال رو بر هم آنها در نظر گرفته مى شود اگر رو بر هم آن ها بقدر سر انگشت سبابه نباشد میتوان با آن نماز خواند و اگر بیشتر باشد باید از آن اجتناب شود ولکن عفو از خون پاچیده شده بطور مطلق اقوى است .
و اگر خون از یک طرف لباس بطرف دیگر رسیده باشد یک خون حساب مى شود هرچند که در جامه کلفت سزاوار نیست احتیاط ترک شود و اما در مثل آستر و رویه و لباس لایه داریکه چند لایه دارد اگر خون از رویه به آستر به لایه ها برسد متعدد حساب مى شود.
مساءله 3 - اگر مکلف در خونیکه کمتر از درهم بغلى است شک کند آیا از خونهاى غیر معفو (عفو نشده ) مانند حیض و نفاس و غیره است یا نه محکوم به عفو است تا اینکه یقین کند که از آن ها است و اگر با آن نماز خواند و بعدا معلوم شد که از آن خونها بوده چنین مکلفى مانند جاهل به نجاست است و صحت نمازش خالى از وجه نیست هرچند که اشکال هم دارد و اگر بداند که خون پاچیده به بدن یا لباسش از آن سه خون نیست و شک دارد که آیا کمتر از یک درهم است یا نه عفو از آن اقوى است مگر اینکه قبلا بیشتر از مقدار عفو بوده شک کند آیا بمقدار عفو شده کم گردیده یا نه .
مساءله 4 - چیزیکه با خون متنجس شده حکم خود خون را در عفو ندارد که کمتر از یک درهمش معفو باشد لکن خون کمتر از یک درهم اگر عین آن زایل شو حکم عفو باقى است یعنى باز هم مى توان با آن نماز خواند.
سومین چیزیکه در عین نجس بودن مى توان با آن نماز خواند هرقطعه لباسى است که به تنهائى ساتر عورت نباشد و نمى شود با آن به تنهائى نماز خواند نظیر بند شلوار و جوراب و امثال آن که اگر نجس شود مى توان با آن نماز خواند هرچند که به نجاست حیوان حرام گوشت آلوده شده باشد بله با قطع جامه ایکه از نجس درست شده باشد مثلا بند شلوار از پوسته میته و یا موى سگ و خوک و یا کافر بافته شده باشد نمى توان نماز خواند.
چهارمین آن نجاستى است که جزء باطن و توافع بدن شمرده شود مثل اینکه مکلف متیه اى را خورده یا شرابى نوشیده باشد یا شرابى یا خونى درزیر پوست خود وارد کند یا نخ نجسى که با آن پوست بدن خود را دوخته باشد که همه اینها بخاطر اینکه یا داخل باطن او شده و یا تابع بدن او گشته در عین این که نجسند با آنها مى توان نماز خواند و اما با خود داشتن شى ء و مخصوصا میته اجتناب آن در نماز بنابراحتیاط لازم است و همچنین با خود داشتن چیز متنجس که مى توان در آن نماز خواند مثل اینکه نمازگذار لنگى یا دستمال متنجس را در جیب خود داشته باشد و اما دستمال کوچکى که نتوان با آن ستر عورت کرد و یا چاقو و پول متنجس اقوى این است که نماز با آنها صحیح است .
پنجم جامه زنیکه مربیه طفل باشد حال چه اینکه مادر آن طفل باشد و یا نباشد زیرا اگر این زن جامه اش به بول آن طفل آلوده شود مى تواند با آن جامه نماز بخواند وواجب است بنابراحتیاط بلکه خالى از وجه نیست که روزى یک بار بعد از اولین باریکه لباسش به نجاست آلوده شد آنرا بشوید و یک نماز را با جامه پاک بخواند و بعد از آن اگر سایر نمازهایش در جامه نجس واقع شد اشکال ندارد.
حکم بالا تنها مربوط به نجاست بول کودک است و شامل نجاست دیگر نمى شود و نیز تنها مخصوص جامه است نه بدن و نیز مربوط به زن مربیه است و شامل مرد مربى نمى شود و نیز تنها خاص زنى است که بیش از یک جامه نداشته باشد و اما زنیکه چند دست لباس دارد و به پوشیدن همه آن ها با هم نیازمند نیست مشمول این حکم نیست و اما اگر بپوشیدن همه آنها با هم نیاز دارد مثل کسى است که تنها یک جامه دارد.
فصل در چیزهائیکه نجس را پاک مى کند  
چیزهائیکه نجس را پاک مى کند یازده است :
اول آنها آب است که با آن هر نجس شده اى پاک مى شود و بیانش در فصل آبها گذشت و نیزکیفیت تطهیر آب نجس بوسیله آب درآنجا گذشت واما کیفیت پاک کردن غیر آب بوسیله آب این استکه در آب باران کافى است که بعد از برطرف کردن عین نجاست آب باران بر آن مستولى شود - و همه جاى آن را فرا بگیرد - و طرفى که بادهان سگ برخورد کرده بعد از خاک مال شدن آب باران آنرا فراگیرد و همچنین است آب کروجارى الا اینکه در چیزهائیکه احتیاط فشار دادن ویا کارى مانندفشار دادن است که آب داخل آن بیرون آید از قبیل مالیدن یا به تندى حرکت دادن .
در آنچه گذشت که گفتیم آب باران و کر و جارى پاک کننده اند فرقى میان اینکه نجس چه باشد و یا متنجس با چه چیز نجس شده باشد نیست مگر در ظرفها که اگر با برخورد با دهان سگ یا خوک و یا با مردن موش صحرائى در آن نجس شده باشد احتیاط واجب آنستکه حتى درآب کر و جارى آن تعددى که در آب قلیل معتبر است رعایت شود بلکه نزدیکتراز این به احتیاط و بهتر آنست که بطور کلى ظرفهاى نجس شده را در آب کر و جارى مانند تطهیر در آب قلیل تطهیر کنند هرچند که کافى بودن یک بار در ظرفها نیزرجحان دارد و اما غیر ظرفها اگر چیزیست که آب و نجاست در آنها نفوذ نمى کند بعد از زوال عین نجاست به صرف فرو بردن در آب کر و یا جارى پاک مى شود البته این وقتى استکه مانعى اگر درآن هست برطرف گردد و اگر چیزى است که آب درآن نفوذ میکند اگر مانند کوزه و چوب و صابون و امثال آنها فشارپذیر نباشد ظاهرش با فرو بردن در آب کر و یا جارى پاک مى شود و اگربخواهند باطنش نیز پاک شود باید آنقدر در این دو آب بگذارندد و آنقدر این دو آب در آنها نفوذ کند که عرفا گفته شود باطن آن ها نیزشسته شده و اماصرف نفوذ رطوبت در آن کافى نیست و تحقق چنین چیزى در نهایت اشکال است بلکه ظاهرا نشدنى است مگر به ندرت و اگر مکلف شک کند آیا آب کر یا جارى اینطور در آنها نفوذ کرد که باطن آنها نیز شسته شده باشد باطن آن چیزمحکوم بنجاست است بله اگر مکلف یقین کند به این که آب و نه رطوبت در آن چیز نفوذ کرده و یا یقین کند باطن آن شسته شده لکن شک کند در اینکه آن مقدار آبیکه داخل در باطن آن شده آب مطلق بوده یا مضاف باطن آن چیز محکوم بطهارت است تا اینجا مختصرى درباره کیفیت تطهیر با آب کر و یا جارى گفته شدمطالب دیگرى نیز هست که در طى مسائلى که مى آید گفته مى شود.
و اما کیفیت تطهیر با آب قلیل در صورتیکه متنجس ظرف نباشد و نجاست هم بول باشد دو بار شستن معتبر است و نزدیکتر به احتیاط آن است که این دو بار شستن علاوه بر شستن براى برطرف کردن نجاست باشد و اما نجس ‍ شده بغیر بول اگر ظرف نباشد بعد از برطرف کردن عین نجاست یکبار شستن کافى است و به شستن اول که بمنظور برطرف کردن عین صورت مى گیرد اکتفاء نمى شود بله اگر ریختن آب بمنظور ازاله را بعد از ازاله نیز ادامه دهد کافى است و در تطهیر جدا کردن غساله لازم و معتبر است بنابراین در مثل جامه که آب در آن نفوذ مى کند و فشار مى پذیرد باید بعد از ازاله نجاست آنرا فشار داد و یا کارى نظیر آن کرد تا غساله جدا شود و در چیزیکه آب در آن نفوذ نمى کند و یا اگر مى کند قابل فشار دادن نیست مثل صابون و حبوبات اگر آب قلیل بر آن بریزند ظاهرش پاک مى شود و باقى ماندن نجاست در باطن آنها جلو پاک شدن ظاهر را نمى گیرد و باطن به تبع ظاهر پاک نمى شود.
و اما ظرفها اگر با ولوغ (( زبان زدن )) سگ به آب یا چیز دیگرى که در آنست و صدق ولوغ مى کند نجس شده باشد باید سه بار شسته شود که بار اولش ‍ خاک مال کردن است و دو بار دیگرش با آب شسته مى شود و احتیاط آن است که آن خاک نجس نباشد و غیر از خاک چیز دیگرى جاى خاک را نمى گیرد هرچند که دسترسى به خاک نباشد و نزدیک تر به احتیاط آن است که نخست خاک خالص و خشک بآن بمالند و سپس خاک را اندکى رطوبت دهند بطوریکه باز خاک بآن گفته شود نه گل و با آن خاک مرطوب بظرف بمالند آنگاه دوبار با آب قلیل بشویند و احتیاط ترک نشود و باینکه دستور خاک مالیدن در مطلق تماس پیدا کردن دهان سگ با ظرف آب یا غذا و لیسیدن و در شرب بدون ولوغ و نیزدر برخورد کردن آب دهان سگ با ظرف بدون ولوغ رعایت شود و اقوى آن است که برخورد سایر اعضاء سگ حکم ولوغ را ندارد هرچند که رعایت احتیاط خوب است .
مساءله 1 - اگر ظرفیکه سگ بآن زبان زده طورى است که ممکن نیست داخل آن را بطور متعارف خاک مال کرد مثلا دهنه آن تنگ است حکم خاکمال در آن ساقط نمى شود و باید بهر طریقیکه ممکن است خاکمال شود مثلا پارچه اى بر سر چوبى بسته در داخل ظرف کنند و ظرف را بشدت تکان دهند تا همه جاى ظرف با خاک تماس یافته تعفیر حاصل شود و در اینکه خاک را در ظرف بریزند و بشدت تکان دهند تعفیر صادق است یا به مسئله مورد تاءمل است و هرجا مکلف شک کند در اینکه آیا تعفیر حاصل شد و ظرف پاک شد یا نه حکم به نجاست ظرف میکند پس اگر ظرف طورى است که اصلا تعفیر آن ممکن نیست آن ظرف براى همیشه نجس مى ماند و حکم تعفیر با شستن با آب کر و جارى و باران ساقط نمى شود و در مورد ظرفیکه خاکمال شده احتیاط ترک نشود به اینکه در غیر آب باران چون کر و جارى آنرا دوباره بشویند و در باران احتیاج به تعدد نیست .
مساءله 2 -ظرفى که موش صحرائى در آن مرده باشد و یا خوک از آن آب خورده باشد باید هفت بار با آب شسته شود و خاک مالى لازم نیست هرچند که در دومى قبل از شستن به احتیاط نزدیک تر است در ظرفى هم که موش معمولى در آن مرده باشد و یا به شراب کشمش و بلکه مطلق مست کننده آلوده شده باشد و یا سگ با آن تماس پیدا کرده باشد سزاوار آنست که هفت بار شسته شود هرچند که واجب نیست و واجب تنها سه بار شستن آنست با آب قلیل مانند سایر نجاسات .
مساءله 3 - تطهیر ظرف هاى کوچک و بزرگى که دهانه اى تنگ و یا فراخ دارد بوسیله آب کر وجارى واضح است و آن به این است که ظرف را در آب قرار مى دهند بطوریکه آب همه جاى آنرا فرا گیرد و احتیاط کردن به اینکه سه بار این کار را تکرار کنند ترکش سزاوار نیست .
و اما طریقه تطهیر آن با آب قلیل این است که در مثل طغار سه نوبت آب را به همه اطراف ظرف مى ریزند و سپس آنرا خالى مى کنند و یا در مثل کوزه سه نوبت آبرا در آن مى ریزند و در آن مى چرخانند بطورى که همه جاى آن را بگیرد و سپس خالى مى کنند و نزدیک تر به احتیاط آن است که بعد از ریختن آب بفوریت آن را در ظرف بچرخانند و خالى کنند و این طریقه مربوط بظرف هاى کوچک و بزرگى است که چرخاندن آب در آن و خالى کردن آن ممکن باشد واما ظرف هاى بزرگ چون پاتیل و حوضچه هائى که کار گذاشته شده تطهیرش باین است که آب را اطراف آن بنحوى مى ریزند که از همه اطراف آن عبور کند و در ته ظرف جمع شود و آنگاه آب جمع شده را با ظرفى دیگر خارج مى کنند و در اینجا فوریت بین چرخاندن آب و خارج کردنش معتبر نیست و نزدیک تر به احتیاط آن است که اگر با ظرفى دیگر غساله را بیرون مى آورند در هر دفعه که میخواهند آن را در ظرف فرو ببرند تطهیر کنند و اگر هنگام بیرون کشیدن آب قطراتى از ظرف کوچک به اطراف ظرف بزرگ بریزد ضرر ندارد هرچند که جلوگیرى از چکیدن آن به احتیاط نزدیک تر است .
مساءله 4 - اگر تنور نجس شود آب را به نقطه ایکه نجس شده بطورى مى ریزند که از بالا بپائین جارى شود و احتیاج به سه بار شستن ندارد اگر با بول نجس ‍ شده یکبار کافى است .
مساءله 5 - اگر ظاهر برنج و ماش و نخود و لوبیا و امثال آن نجس شود کافى است آن را در ظرفى (( از قبیل کیسه و امثال آن )) ریخته در آب کر و یا جارى فرو ببرند و همچنین به این طریق هم پاک مى شود که آب قلیل از آن عبور دهند و اما اگر رطوبت نجس در باطن آن نفوذ کرده باشد تطهیرش با آب قلیل و همچنین با کر و جارى امکان ندارد هرچند که بعید نیست کوزه اى که با گل نجس درست شده با فرو بردنش در آب کر و یا جارى بطوریکه آب در اعماق آن نفوذ کند پاک شود و احتیاج به آن نیست که آن را خشک کند ولى اگر مکلف شک کند در اینکه آب بطورى باعماق و یا باطن آن فرو رفته که شستن بر آن صادق باشد یانه باید حکم به بقاء نجاست کند.
مساءله 6 - گوشتى که با آن نجس پخته شده تطهیرش باین طریق ممکن است که آنرا در آب کر و یا جارى بگذارند و یا آب قلیل روى آن بریزند به مقدارى که در آن نفوذ کند بهمان اندازه که آب نجس در آن نفوذ کرده البته بشرطیکه آب نفوذ کرده در باطن گوشت باطلاق خود باقیمانده باشد و غساله آن خارج شود و اگر شک کند که آیا آب نجس در گوشت نفوذ کرده یا نه تطهیر کردن ظاهر گوشت کافى است .
مساءله 7 - اگر مکلف جامه متنجس را بشوید و بعد از شستن مقدارى اشنان - چوبک - و امثال آن در جامه مشاهده کند اگر یقین دارد به اینکه مانع از رسیدن آب به جامه نشده اشکالى ندارد و احتمال مانع نبودن کافى نیست بلکه درحکم کردن بطهارت خود اشنان باید علم پیدا کند به اینکه آن نیز آب کشیده شده و احتیاط آن است که به احتمال اینکه شسته شده اکتفاء نکند.
مساءله 8 - اگر مکلف طعام نجسى را بخورد آنچه در بین دندان هاى او باقى مانده به نجاستش باقى است ، بله با گرفتن آب در دهان و مضمضه کردن با مراعات شرائط تطهیر پاک مى شود و اما اگر طعام پاک باشد و خون از بین دندانهاترشح شود اگر با غذاى لاى دندان برخورد نکند پاک است هرچند که غذاى باقیمانده با آب دهان که با خون برخورد کرده ملاقات نماید و اگر مستقیما به غذاى لاى دندان برخورد کند حکم کردن به نجاست آن احوط است .
دوم از پاک کننده ها زمین است که کف پاى نجس با راه رفتن بر زمین و یا کشیدن بزمین بنحوى که اگر عین نجاست میداشت زایل مى شد پاک مى شود و همچنین است پاافزار از قبیل دمپائى و کفش و چکمه و اگر فرض ‍ شود که عین نجاست قبل از راه رفتن برطرف شده در تطهیر آن کافى است که با زمین تماس پیدا کند هرچند که این معنا خالى از اشکال هم نیست واحتیاط آن است که حداقل مسماى مسح یا راه رفتن بعمل آید همچنانکه احتیاط آن است که حکم نامبرده را منحصر در نجاستى بدانیم که با راه رفتن در زمین نجس آلوده شده باشد.
و در این حکم فرقى نیست بین این که زمین خاکى باشد یا ماسه و یا سنگى و نیز فرقى نیست بین اینکه خاک و ماسه و سنگ آن اصلى باشد و یا زمین با آن ها فرش شده باشد زمینى هم که با آجر و گچ فرش شده بنابراقوى همین حکم را دارد.
و اما زمینى که اسفالت و یا قیرمالى شده و یا با تخته فرش شده باشد نجاست کف پا و کف کفش را پاک نمى کند و بنابراقوى شرط است در زمین که خشک و پاک باشد.
سوم آفتاب است که زمین و هرچیز غیرمنقول و ثابت در زمین از قبیل چوب و درب و عتبه آن و میخ که جزء ساختمان شده است را پاک مى کند نه هر چیزیکه در دیوار قرار دارد و جزء ساختمان نیست که در مورد آنها احتیاط اجتناب کردن است و همچنین آفتاب درختان و میوه هائى که بردرختان است و گیاهان و سبزى جات را اگر نجس شده باشد پاک مى کند هرچند که موقع چیدن آنها رسیده باشد و همچنین غیرآنچه که ذکر شد هرچیز ثابت در زمین و حتى ظرفهائى که در زمین کار گذاشته شده و نیز کشتى هابوسیله آفتاب پاک مى شوند لکن مسئله در مورد درختان و میوه ها و گیاهان و سبزى جات و ظروف کار گذاشته شده و کشتى ها محل اشکال است هرچند که پاک شدن آنها خالى از قوت نیست و در چرخ ‌هاى طوافى و باربرى که آن را با دست حرکت مى دهند و نیز گارى و امثال آن که با چهارپایان حرکتش ‍ مى دهند احتیاط ترک نشود و اقوى این آن است که انواع حصیرهاى ساخته شده از نى و از غیر نى بوسیله آفتاب پاک مى شود و در همه موارد ذکر شده و نظائر آن شرط است که عین نجاست قبلا برطرف شده باشد و دیگر اینکه داراى رطوبتى باشد که اگر دست به آن بزنند دست تر نشود و شرط دیگر این است که برطرف شدن رطوبت با تابش مستقیم و بدون واسطه خورشید باشد (بنابراین تابش از پشت شیشه کافى نیست ) و بعید نیست بگوئیم باید بهمین کیفیت خشک هم بشود و رطوبتى از آن باقى نماند.
و اگر ظاهر و باطن چیزى نجس باشد و با تابش خورشید بظاهر و باطنش ‍ خشک شود ظاهر و باطن آن هر دو پاک مى شود البته رعایت احتیاط اقتضاء مى کند حکم را مختص موردى بدانیم که باطن آن متصل به ظاهرش باشد پس اگر تنها باطن نجس شده باشد و یا چیز پاکى بین ظاهر و باطن حائل شده باشد باطن به نجاست خود باقى مى ماند و اما چند چیز متعدد متصل بهم با تابش خورشید و خشکاندن همه آنها تنها آن قسمت که بدون واسطه با تابش خشک شده پاک مى شود.
مساءله 9 - اگر زمین نجس خشک باشد و بخواهند آنرا بوسیله تابش خورشید پاک کنند باید آبى چه طاهر و چه نجس روى آن بریزند تاتر شود و با خشکیدنش بوسیله تابش خورشید پاک شود.
مساءله 10 - ریگ و خاک و گل و سنگهائى که همواره روى زمین افتاده و عرفا جزئى از زمین شمرده مى شود حکم زمین را دارد و اما اگر یکى از آن سنگها برداشته شود و از جزئیت زمین خارج گردد از منقولات مى شود و در صورت نجس شدن با تابش خورشید پاک نمى شود و آلات داخل ساختمان از قبیل سر تیرهائیکه بیرون مانده و میخها حکم بنا را دارد و اما اگر از آنجا بیرون شود دیگر حکم بنا را نداشته جزء منقولات مى شود واگر دوباره در جاى اولش نصب شود بحکم اولش بر مى گردد و همچنین هرچیز دیگریکه شبیه به آن باشد.
چهارم از پاک کننده ها استحاله است یعنى جسمى برگردد و جسمى دیگر شود بنابراین آنچه بوسیله آتش یا غیر آتش خاکستر و یا دود و یا بخار شود چه آنکه عین نجس باشد و یا متنجس باشد پاک مى شود.
و اما چوب نجسى که زغال شده و یا گل نجسى که سفال و یا آجر و آهک شده استحاله در آن ها صورت نگرفته و بنجاست خود باقى است و هر حیوانیکه از نجس و یا متنجس تکون یابد مثلا مردارى و یا نجاستى و یا آب متنجسى کرم شود آن کرم پاک است و یا شراب مست کننده بخودى خود و یا بوسیله اى که در آن بیندازند سرکه شود پاک مى گردد چه اینکه آن وسیله و جسم در سرکه مستهلک بشود یا نشود، بله اگر شراب غیر از نجاست خودش بنجاستى دیگر برخورد و پس از آن سرکه شود بنابراحتیاط پاک نمى شود.
پنجم از چیزهائیکه نجس را پاک مى کند تبخیر شدن دو سوم آب انگورى که به وسیله آتش و یا حرارت خورشید جوش آمده باشد (است که اگر از سه کیلو آب انگور دو کیلوى آن تبخیر شود یک کیلوى باقیمانده پاک مى شود) البته این براساس قولى است که آب انگور با جوشیدن نجس مى شود و اما بنابر اینکه نجس نباشد که همین احتمال بنظر ما اقوى است دیگر یکسوم شدن آن تاءثیرى جز حلال کردن آن ندارد و اما اگر بخودى خود بجوش آید اگر بدست آوردیم که در آن حال مست کننده باشد قهرا نجس خواهد بود دیگر با یک سوم شدن پاک نمى شود بلکه تنها راه پاک شدنش این است که سرکه شود با شک در اینکه مست کننده شده یا نه محکوم به طهارت است .
ششم از پاک کننده ها انتقال است که باعث مى شود نجسیکه بچیر دیگرى منتقل شده و جزء آن گشته پاک شود مثل انتقال خون انسان و هر حیوان دیگریکه خون جهنده دارد به بدن پشه و هر جنبنده ایکه خون جهنده ندارد بطوریکه جزء بدن آن حیوان شود و همچنین هر نجس دیگرى غیر از خون که منتقل بچیزى غیر حیوان شود مثلا منتقل به گیاهان گردد و اگر حشره اى مانند زالو یا پشه خون انسانرا بکند چنانچه بداند که جزء بدن آن حیوان نشده و یا در آن شک کند که آیا در شک حیوان قرار گرفته وجزء آن شده یا نه آن خون بنجاست قبلى خود باقى است .
هفتم از چیزهائیکه نجس را پاک مى کند اسلام است که پاک کننده کافراست حال چه اینکه کافراصلى باشد و یا مرتد یعنى پس از اسلام کافر شده باشد که چنانچه مسلمان شود پاک مى شود چه مرتد فطرى باشد یا ملى مرد باشد یا زن و با پاک شدن بدن کافر همه چیز او حتى موى بدنش و ناخنش و آب دهان و بینیش و سایر فضلات متصل به او پاک مى شود.
هشتم تبعیت است و منظور از آن این است که وقتى کافرى مسلمان شد به تبع او فرزند بالغش نیز پاک مى شود حال چه اینکه فرزند بلافصل باشد یا با فصل (فرزند خودش باشد و یا نوه اش ) و چه اینکه شخص مسلمان شده پدر فرزند باشد و یا مادرش و اما طفلیکه بدست مسلمانى اسیر شده در حالى که پدر یا مادر او به تبع اسیر کننده اش پاک نمى شود.
و همچنین میت بعد از آن که غسل داده شد به تبع پاک شدنش وسائل غسل دادن او از قبیل پارچه اى که روى او انداخته اند و جامه ایکه در آن جامه میت را غسل داده اند و دست غسل دهنده و دستکش که هنگام غسل دادن در دست داشته و کیسه حمامى که با آن بدن میت را شسته پاک میشود اما اگر در حین غسل سایر قسمت هاى بدن غسال یا بدنش نجس شده باشد پاک شدن آن بخاطر تبعیت محل اشکال است و بنا بر احتیاط پاک نمى شود بلکه بهتر آن است که از غیر دستهاى غسال احتیاط نمود.
نهم برطرف شدن عین نجاست از بدن هر حیوان و نیز از باطن حیوان است مثلا اگر مرغى که منقار خود را به نجاست زده بود همینکه عین نجاست از منقارش برطرف شده باشد و رطوبت نجس از آن خشک شده باشد پاک مى شود و همچنین پاک مى شود بدن حیوان مجروح و دهان خون آلود گربه و نوزاد حیوان که هنگام ولادتش آلوده به خون بوده یا بمجرد زوال نجاست از آن ها و نیز پاک میشود دهان انسان با فرو بردن چیز نجس یا متنجس که خورده .
دهم - غایب شدن است که خود پاک کننده بدن و جامه و فرش و ظروف و سایر توابع شخص غایب است و با آن معامله طهارت مى شود مگر در صورتى که علم داشته باشیم به باقى بودن نجاست و بعید نیست بگوئیم هیچ شرطى در این حکم معتبر نیست در نتیجه این حکم جارى مى شود حتى درصورتى که شخص غائب اطلاعى از نجس شدن آنها نداشته باشد و یا آنچه به وى و یا به جامه اش رسیده را نجس نداند و یا اینکه شخص بى مبالات در دین باشد و در هر حال احتیاط خوبست .
یازدهم - استبراء حیوان نجاستخوار یعنى بستن آن حیوان و منعش از خوردن نجس بمقدارى که عرفا بآن نجاستخوار نگویند که در این صورت بول و فضله اش پاک مى شود ولى این احتیاط ترک نشود که علاوه بر صادق نبودن عنوان نجاستخوار بآن حیوان اگر شتر است چهل روز استبرائش کنند و اگر مرغ خانگى است سه روز بلکه این حکم در حیوانات نامبرده خالى از قوت نیست و در غیر آنها همان زوال عنوان نجاستخوار کافى است .
گفتار در احکام مربوط به ظرفها 
مساءله 1 - ظروف کفار مانند ظروف غیر کفار مادام که یقین به ملاقات با آن با نجاست داراى رطوبت مسرى نداشته باشیم محکوم به طهارت است همچنین غیر ظروف از لباس و فرش و غیر آنها که دردست کفار است اما چیزى که از جنس پوست باشد و بدانیم از پوست حیوانى درست شده که خون جهنده دارد و نیز بدانیم که آن حیوان طبق مراسم اسلام ذبح نشده و بدانیم که قبلا آن شى ء در دست مسلمانى بوده محکوم به نجاست است و غیر پوست یعنى گوشت و بیهى که در دست آنان است و بلکه در بازار ایشان است با شرائطى که گذشت محکوم به نجاست است .
مساءله 2 - حرام است بکار بستن ظروف طلا و نقره درخوردن و نوشیدن و سایر استعمالات مانند تطهیر از حدث و خبث و غیر آن و آنچه در این باب حرام است خوردن و نوشیدن از آن ظروف است و یا در آنست نه اینکه خوردنى و نوشیدنى را از داخل آن براى غیر خوردن بردارند و نه خود آن شى ء خوردنى و نوشیدنى و بنابراین اگر در روز ماه رمضان از آن ظرف غذائى مباح سر بکشد و یا شربتى حلال بنوشد افطارش افطار بحرام نیست هرچند که بخاطر خوردن و نوشیدن از آن ظرف عمل حرامى مرتکب شده است همه اینها درباره خوردن و نوشیدن بود.
و اما در غیر این دو عمل تنها استعمال ظرف طلا و نقره حرام است پس اگر با دست آب از آن ظرف بردارد و وضوء بگیرد تنها آب برداشتن حرام است نه وضوئش و آیا برداشتن غذا و میوه در این گونه ظروف براى خوردن بدان جهت که مقدمه حرام است نیز استعمال است تا از باب حرمت مطلق استعمال حرام باشد و در نتیجه برداشتن آن بعنوان استعمال یک حرام و خوردنش حرامى دیگر باشد یا نه ؟ مورد تاءمل و اشکال است هرچند که حرام نبودن دومى خالى از قوت نیست .
و اما استعمال اینگونه ظروف در نهادن آن ها در طاقچه و روى میز براى صرف زینت حرام نیست هرچند که نزدیک تر به احتیاطخوددارى از آن است .
زینت نکردن مساجد و مشاهد مشرفه با طلا و نقره بهتر و به احتیاط نزدیک تر است و اما نگهدارى ظروف طلا بدون اینکه آنرا استعمال کنند حرام نیست واحتیاط آن است که از ظرف هائى که قاب آن طلا و نقره است بطورى که اگر ظرف اصلى را از قاب جدا کنند قاب به تنهائى نیز ظرفى مستقل شمرده شود اجتناب شود و اما در موردى که قاب جداى از ظرف خودش ظرف نیست این احتیاط واجب نیست و همچنین در ظرفى که آب طلا و یا آب نقره دارد و یا با طلا یا نقره زینت شده است و ظرف ساخته شده از ممزوج از طلا و نقره بحکم ظرف طلا و نقره است هرچند که بآن ظرف طلا بگویند و نه نقره و اما اگر طلا یا نقره با فلزى دیگر ممزوج شود و از آن ظرفى بسازند اگر بآن طلا یا نقره صادق باشد حکمش حرمت استعمال است و گرنه نه .
مساءله 3 - ظاهرا منظور از ظروف در مورد بحث تنها ظروفى است که کاربردش در خصوص خوردن و نوشیدن و طبخ و شستشو کردن و خمیر کردنست نظیر کاسه و کوزه و پیاله و دیگ و پاتیل و قدح و طشت و سماور و قورى و فنجان بلکه و کوزه قلیان و نعلبکى و بنابراحتیاط قاشق نیز و بنابر استعمال مثل سرقلیان و سرچپق و غلاف شمشیر و خنجر و کارد و صندوق و قاب دعا و قاب ساعت و قندیل و خلخال حرام نیست هرچند که توخالى باشد و در اینکه آیا شامل هاون و مجمر عود و ظرف مخصوص بخور دادن و ظرف غالیه و معجون و تریاک و امثال اینها مى شود یا نه تردید و اشکال هست و بهمین جهت احتیاط ترک نشود.
مساءله 4 - همانطور که خوردن و نوشیدن از ظروف طلائى و نقره اى و گرفتن آن به لب و گرفتن لقمه از آن حرام است همچنین خالى کردن غذاى داخل آن در ظرفى دیگر و براى خوردن و نوشیدن از ظرف دوم نیزحرام است بله اگر منظور از این کار رهائى از ارتکاب حرام باشد عیبى ندارد بلکه نه تنها این مقدار استعمال عیبى ندارد خوردن و نوشیدن از ظرف دوم نیز حرام نیست بلکه بعید نیست که در صورت اول هم بگوئیم آنچه حرام است صرف خالى کردن غذا و برداشتن آن و ریختن در ظرف دیگر است اما بعد از ریختن در ظرف دوم دیگر حرمتى ندارد و بنابراین اگر آن کسى که غذا را از ظرف طلائى یا نقره اى بظرف دیگر مى ریزد و نزد اشخاص مى گذارد غیر خورنده غذاست (مثلا میزبان و یا خادم او است ) تنها او عمل حرام را مرتکب شده نه آنهائى که آن غذا و یا نوشیدنى را مصرف مى کنند.
بله اگر پذیرائى کننده به دستور خورنده غذا را ازظرف طلائى و نقره اى بردارد بعید نیست بگوئیم هردو مرتکب حرام شده اند پذیرائى کننده این حرام را مرتکب شده که ظرف طلائى یا نقره اى را استعمال کرده و آمر مرتکب این حرام شده که او را امر به منکر کرده بنابراین گناهکار بودن آمر مبنى بر فتوى است که امر به منکر نیز مانند خود منکر حرام باشد همچنانکه بعید نیست چنین باشد.
مساءله 5 - ظاهرا وضو گرفتن از ظرفهاى طلا و نقره مثل وضوء گرفتن از ظروف غصبى باشد یعنى وضوء با ارتماس در آن باطل و با برداشتن آب از آن در صورت انحصار آب در آن آب نیز باطل و با بودن آبى دیگر وضوء با آن ظرف صحیح است .

نماز


مقدمات شش گانه نماز
افعال نماز
تعقیب نماز
مبطلات نماز
نماز آیات
مسائل شک
حکم ظن در افعال و رکعت هاى نماز
نماز احتیاط
حکم اجزاء فراموش شده نماز
سجده سهو
خلل در مسائل متفرقه
نماز قضاء
نماز استیجارى
نماز جمعه
نماز عید فطر و عید قربان
بعضى از نمازهاى مستحبى
نماز مسافر
نماز جماعت


کتاب الصلوة : فصل اول در مقدمات شش گانه نماز

در این کتاب احکام نماز بیان مى شود و نماز عبادتى است که انسانرا از کارهاى زشت و از گناهان بازمیدارد و ستون دین است باین معنا که اگر نماز قبول درگاه خداى تعالى شود سایر عبادتها نیز قبول مى شود و اگر رد گردد سایر نیکیها و عبادات نیز رد مى شود و این کتاب چند فصل دارد.

مقدمه اول شماره نمازهاى واجب و وقت هریک از نمازهاى روزانه و نافله هاى آن

مساءله 1 - نماز دو نوع است واجب و مستحب :
نمازهاى واجب پنج قسم است : اول نمازهاى پنجگانه اى که در هر روز باید انجام شود و از این جمله است نماز جمعه و نماز قضائیکه پسر بزرگ باید به نیت پدرش بعد از درگذشت او بخواند و دوم نماز آیات و سوم نماز طواف واجب و چهارم نماز اموات و پنجم نمازى که مکلف به وسیله نذر و یا اجاره و یا غیر ایندو و بر خود واجب کرده البته در شمردن نمازى که مکلف بر خود واجب کرده در اعداد نمازهاى واجب نوعى مسامحه است براى این که آنچه در این گونه موارد واجب است در حقیقت عنوان وفاء به نذر و عهد و اجاره است نه عنوان نماز.
و اما نمازهاى مستحب زیادتر از آن است که شمرده شود از آن جمله نافله هاى نمازهاى واجب یومیه است و آن عبارت است از هشت رکعت نافله ظهر قبل از نماز ظهر وهشت رکعت نافله عصر قبل از نماز عصر و چهار رکعت نافله مغرب بعد از نماز مغرب و دو رکعت نشسته بعد از نماز عشاء که یک رکعت بحساب مى آید و آنرا وتیره مى گویند و وقت آن با امتداد وقت عشاء امتداد مى یابد و دو رکعت نافله صبح که قبل از نماز صبح خوانده مى شود و وقت این دو رکعت از طلوع فجر اول است تا مقدار دو رکعت مانده به طلوع از سرخى سمت مشرق و جائز است مکلف این نافله را داخل در نافله شب کند و آنرا قبل از فجر بیاورد هرچند که نافله شب را نصف شب بخواند بلکه بعید نیست بگوئیم وقت نافله صبح بعد از گذشتن مقدارى از نیمه شب است که گنجایش نماز شب را داشته باشد ولکن نیاوردن آن قبل از طلوع فجر اول جز در صورت داخل کردن آن به نماز شب به احتیاط نزدیک تر است .
ویازده رکعت نافله شب است که هشت رکعت اول آن نماز شب و پس از آن دو رکعت شفع و یک رکعت آخر آن نماز وتر است و یک رکعت وتر با دورکعت شفع با فضیلت ترین رکعات نماز شب است و دو رکعت نافله فجر از آندو نیز افضل است و جائز است به این دو نماز یعنى شفع و وتر اکتفاة ء شود بلکه در تنگى وقت جائز است که تنها بنماز وتر اکتفاء شود و اما در غیر تنگى وقت اگر به نیت رجاء بیاورد و وقت نماز شب از نیمه شب تا فجر صادق است البته انجام آن در سحر افضل است و سحر عبارتست از ثلث اخیر شب و از سحر نزدیک به فجرش افضل است و ازاین بهتر آن است که نافله شب از نیمه شب تا به صبح در اوقات متعدد خوانده شود همچنانکه رسولخدا صلى الله علیه وآله چنین مى کرد.
پس بنابرآن چه گفتیم عدد رکعات نافله یومیه با در نظر داشتن این که گفتیم دو رکعت نشسته وتیره یک رکعت است سى و چهار رکعت مى شود که دو برابر عدد رکعات نماز واجب یومیه است در سفرى که باعث شکسته شدن نماز شود هشت رکعت نافله ظهر و هشت رکعت نافله عصر ساقط مى شود و بقیه نافله ها باقى مى ماند و احتیاط آن است که در سفر نماز وتیره را به نیت رجاء بیاورد.
مساءله 2 - اقوى مستحب بودن نماز غفلیه است و مستقل از نافله هاى یومیه و این نماز دو رکعت است که بعد از نماز مغرب و قبل از زوال شفق غربى خوانده مى شود به این طریق که در رکعت اول بعد از سوره حمد مى خواند:
(( و ذالنون اذ ذهب مفاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادى فى الطلمات ان لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین فاستجبناله و نجبناه من الغم و کذلک ننجى المؤ منین )) .
و در رکعت دوم بعد از حمد مى خواند:
(( و عنده مفاتیح الغیب لایعلمها الا هو و یعلم ما فى البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبه فى ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس ‍ الافى کتاب مبین )) .
و چون از خواندن آن فارغ شد دستها را به دعا بلند کرده عرضه مى دارد:
(( اللهم انى اساءلک بمفاتیح الغیب التى لایعلمها الا انت ان تصلى على محمد و آل محمد)) .
و اینکه مرا و والدین مرا بیامرزى وووو سایر حوائج خود را ذکر مى کند و سپس مى گوید:
(( اللهم انت ولى نعمتى و القادر على طلبتى تعلم حاجتى فاساءلک بحق محمد و آل محمد علیه و علیهم الاسلام لما قضیتها لى )) .
که اگر چنین کند و حاجت خود را از خدا بخواهد خداى عز و جل انشاء الله خواسته او را مى دهد.
مساءله 3 - جائز است نافله هاى یومیه و هر نماز مستحبى دیگر را حتى در حال اختیار نشسته بخواند لکن در این صورت بهتر آن است که هر دو رکعت را یک رکعت بحساب آورد حتى نماز وتر را که یک رکعت ایستاده است دو بار نشسته بخواند هر بار یک رکعت و سلام دهد.
مساءله 4 - وقت نافله ظهر از اول ظهر تارسیدن سایه اضافى شاخص به مقداریک ذراع ادامه دارد (البته شاخصى که خودش سه و نیم ذراع بلندى داشته و بطور عمود در زمین قرار گرفته باشد) و وقت نافله عصر تا زمانى ادامه دارد که سایه شاخص به دو ذراع برسد و یا بگو برابر چهار هفتم وقتى سایه به یک ذراع یعنى دو هفتم شاخص رسید اگر مکلف نافله را نخوانده باشد خواندن نماز ظهر مقدم است و همچنین وقتى سایه به دو ذراع رسید نماز عصر مقدم دانسته مى شود.
مساءله 5 - هیچ اشکالى نیست در اینکه در روز جمعه جائز است مکلف نافله ظهر و نافله عصر را قبل از ظهر بخواند بلکه چهار رکعت دیگر نیز بر شانزده رکعت نافله اضافه مى کند تا جمعا بیست رکعت شود و اما در غیر روز جمعه جائز نیست و اگر مکلف یقین دارد همین که ظهر شد دیگر نمى تواند نافله هایش را بخواند مى تواند قبل از ظهر به نیت رجاء بخواند وبراى مسافر و جوانى که مى ترسد خواب بماند ونماز شب از او فوت شود جائز است که آن را قبل از نصف شب انجام دهد بلکه این عمل براى هر صاحب عذرى چون پیرمرد و کسیکه خوف سرما و یا احتلام دارد جائز است و سزاوار آن است که به نیت تعجیل بجاى آورد نه به نیت اداء.
مساءله 6 - وقت نماز ظهر و عصر از هنگام ظهر تا مغرب است لکن مقدار خواندن چهار رکعت از اول وقت مختص به نماز ظهر است البته این مقدار زمان بحسب حال مکلف فرق مى کند (تا به بینى در چند دقیقه مى تواند نماز ظهر را بخواند) و همچنین همین مقدار از زمان در آخر وقت مختص به نماز عصر است و مابین ایندو وقت مشترک بین آن دو است .
و وقت نماز مغرب و عشاء براى کسیکه عذرى ندارد از اول مغرب تا نصف شب است لکن از اول این مدت مقدار زمانى که مکلف بتواند سه رکعت نماز بخواند مختص بمغرب و از آخرش مقدار زمانى که بتواند چهار رکعت نماز بخواند مختص به نماز عشاء است و مابین او این دو وقت مشترک بین آن دو است و براى کسى که آن دو را تاءخیر انداخته تا شب به نصف رسیده نزدیک تر به احتیاط آن است که تا طلوع فجر هیچیک از آن دو را به نیت اداء نخواند بلکه نیت ما فى الذمه کند حال چه اینکه اضطرارى از قبیل خواب و یا فراموشى و یا حیض سبب تاءخیر نمازش شده باشد و یا آن که عمدا آن را تاءخیر انداخته باشد و اگر زمانى خواست آن دو را بخواند که تا طلوع فجر بیش از چهار رکعت وقت باقى نمانده احتیاطا باید تنها نماز عشاء را بخواند و نزدیک تر به احتیاط آن است که بعد از فجر نیز هر دو را به ترتیب قضاء کند.
و وقت نماز صبح ما بین فجر صادق و طلوع خورشید است .
همه اینها که گفته شد درباره وقت اجزاء بود و اما وقت فضیلت هر نمازى به قرار ذیل است :
وقت فضیلت نماز ظهر از اول نصف النهار تا زمانى است که سایه پدید آمده در بعد از ظهر به قدر قامت شاخص شود و اگر به مقدار دو برابرشاخص شد وقت فضیلت عصر تمام مى شود و ابتداء وقت فضیلت عصر زمانى است که سایه جدید شاخص چهار قدم شده باشد و چهار قدم چهار هفتم شاخص است و بعید نیست که ابتداء آن بعد از مقدار زمان اداء ظهر باشد.
و وقت فضیلت مغرب از اول مغرب است تا برطرف شدن شفق که عبارت است از سرخى سمت مغرب که این لحظه آغاز وقت فضیلت عشاء است و تا ثلث شب ادامه دارد و بنابراین عشاء در وقت اجزاء دارد یکى قبل از برطرف شدن شفق و یکى هم بعد از آن تا نصف شب .
و وقت فضیلت صبح از اول صبح است تا پدید آمدن سرخى درسمت مشرق و شاید پدید آمدن آن همزمان باشد با تجلل و اسفار و تنور صبح که در احادیث به عنوان آخر وقت فضیلت نماز صبح ذکر شده اند.
مساءله 7 - منظور از اختصاص قطعه اى از زمان به نمازى معین این است که مکلف نمى تواند قبل از اداء آن نمازى دیگر که دروقت مشترک شریک آن است را در آن وقت بجاى آورد و بنابراین پس مانعى نیست که در وقت اختصاصى یک نماز مثلا در وقت اختصاصى ظهر نماز قضاء بخواند چه قضاء صبح همان روز و یا قضاء نمازهاى دیگر و همچنین هیچ مانعى نیست از این که با فراغت ذمه از نماز صاحب وقت شریک آن نماز را در وقت اختصاصى آن نماز بجاى آورد مثل اینکه اشتباها (و بخیال اینکه ظهر را خوانده نماز عصر را در وقت اشتراکى بخواند و بعدا وقتى متوجه شود ظهر را نخوانده )) که تامغرب بیش از چهار رکعت وقت باقى نمانده باشد که در این فرض مى تواند نماز ظهرش را در آن وقت بخواند یا اینکه آن وقت مختص به عصر است و همچنین اگر به ظن اینکه ظهر شده نماز ظهرش را قبل از ظهر شروع کرده باشد و قبل از تمام شدن آن وقت ظهر فرا رسیده باشد که در این صورت مانعى ندارد بعد از تمام شدن ظهرش نماز عصر را بخواند و واجب نیست آن را تاءخیر بیندازد تا مقدار چهار رکعت از اول ظهر بگذرد بلکه اقوى این است که اگر تمامى نماز عصر در وقت اختصاصى ظهر واقع شود باز هم نماز او صحیح است مثل اینکه مکلف خیال کند ظهرش را خوانده نماز عصر را در همان وقت اختصاصى ظهر بخواند بعد معلوم شود که ظهر را نخوانده لکن در این فرض که هیچ جزئى از نماز عصر او در وقت مشترک واقع نشده احتیاط را ترک نکند و نماز عصرش را دوباره بخواند.
مساءله 8 - اگر عمدا نماز عصر را جلوتر از نماز ظهر و یا نماز عشاء را جلوتر از نماز مغرب بخواند آن چه جلو انداخته باطل است چه این که در وقت اختصاصى دیگرى واقع شده باشد و چه در وقت مشترک و اما اگر اشتباها چنین کرده باشد و بعد از تمام شدن نماز متوجه اشتباه خود شده باشد نمازیکه جلوتر خوانده صحیح است بعد از آن نماز اولى را بخواند و اما اگر در بین نماز دوم متوجه شد که نماز اول را نخوانده باید نیت خود را بنماز اول برگرداند مگر آن که وقتى متوجه شود که دیگر محلى براى عدول باقى نمانده باشد مثل اینکه نماز عشاء را اشتباها قبل از مغرب شروع کرده و بعد از داخل شدن در رکوع رکعت چهارم متوجه اشتباه خود شود که در این صورت احتیاط آن است که بعد از تمام کردن نمازى که مشغول آن است از نو نماز مغرب و عشاء را بخواند بلکه باطل بودن عشائى که قبل از نماز مغرب خوانده خالى از قوت نیست .
مساءله 9 - اگر براى کسى که حاضر است (یعنى حاکم مسافر ندارد) مقدار زمانى که بتواند در آن پنج رکعت نماز بخواند تا مغرب باقى مانده باشد وبراى کسیکه در سفر است مقدار 3 رکعت باید اول نماز ظهر و سپس نماز عصر را بخواند هرچند که بعضى از نماز عصرش در خارج وقت واقع مى شود و اما اگر براى حاضر مقدار چهار رکعت یا کمتر و براى مسافر مقدار 2 رکعت یا کمتر باقى مانده باید نماز عصر را بخواند و اگر براى حاضر مقدار 5 رکعت یا بیشتر و براى مسافر مقدار چهار رکعت یا بیشتر تا نصف شب باقى مانده باید اول نماز مغرب و سپس نماز عشاء را بخواند و اگر براى حاضر و مسافر کمتر آنچه گفتیم وقت باقى مانده باشد باید نماز عشاء را مقدم بدارد و سپس بخواندن نماز مغرب مبادرت نماید در صورتیکه مقدار یک رکعت یا بیشتر وقت مانده باشد و ظاهرا در این صورت نماز مغرب هم اداء است هرچند نیت اداء و قضاء نکردن به احتیاط نزدیک تر است .
مساءله 10 - عدول از نماز بعدى در صورتى که اشتباها آن را نیت کرده باشد بنماز قبلى جائز است اما عدول از قبلى به بعدى جائز نیست بنابراین اگر داخل در نماز ظهر یا مغرب شده باشد سپس بیادش آید که آن را خوانده و باید نماز بعدیش را نیت مى کرد نمى تواند در اثناء نیت را بنماز بعدى برگرداند بخلاف اینکه به نیت نماز عصر یا عشاء داخل نماز شود و در اثناء بیادش آید که نماز ظهر یا مغرب را نخوانده مى تواند بنماز قبلى عدول کند البته این در صورتى است که محل عدول مانند مثالیکه قبلا زدیم نگذشته باشد.
مساءله 11 - اگر مکلف مسافر باشد و از وقت نماز ظهر و عصر تنها مقدار چهار رکعت باقیمانده باشد و شروع کرد بخواندن نماز ظهر و در اثناء نماز ظهر تصمیم بگیرد که در آن محل ده روز باقى بماند نماز ظهرش باطل مى شود. عدول بنماز عصر هم برایش جائز نیست پس ناگزیر باید آن را قطع نموده نماز عصر را شروع کند و اگر در همین فرض - که بیش از چهار رکعت وقت ندارد - قبل از نماز تصمیم گرفته بود در آن محل ده روز بماند و به همین جهت چون بیش از چهار رکعت وقت نداشته نماز عصر با نیت کند و در بین نماز از تصمیم خود منصرف شود عدول کردنش به نماز ظهر به این حساب که وقت براى هر دو کافى است مشکل است .
مساءله 12 - بنابراحتیاط صاحبان عذر (کسانى که نمى توانند نماز کامل و داراى همه اجزاء و شرائط را انجام دهند) اگر امید دارند در آخر وقت عذرشان برطرف گردد واجب است نماز خود را از اول وقت تاءخیر بیندازند مگر در تیمم که مى توانند در اول وقت با تیمم نماز بخوانند هرچند که احتمال برطرف شدن عذر در آخر وقت را بدهند و اما در صورتى که یقین به برطرف شدن عذر دارند مبادرت جائز نیست همچنان که در باب تیمم نیز گذشت .
مساءله 13 - اقوى جواز خواندن نمازهاى مستحبى است در وقت نماز واجب در صورتى که وقت نماز واجب تنگ نباشد و گرنه جائز نیست و نیز کسیکه نماز قضاء به عهده دارد جائز است نماز مستحبى بخواند.
مساءله 14 - اگر با یقین به دخول وقت و یا با اعتماد به اماره اى معتبر چون شهادت دو عادل نمازش را قبل از دخول وقت شروع کند در صورتیکه تمام نمازش قبل از وقت واقع شده باشد باطل است و اما اگر قسمتى از آن هرچند اندک در وقت واقع شده باشد صحیح است .
مساءله 15 - اگر از اول وقت مقدار زمانى که مى توانست به مقتضاى حالش در آن زمان مقدمات نماز از طهارت آبى و یا خاکى را فراهم نموده نمازش را بخواند بگذرد و مکلف نمازش را نخوانده گرفتار عذرى چون جنون و حیض شود قضاء آن نماز بر او واجب و اگر این مقدار از اول وقت را درک نکرده باشد واجب نیست .
بله اگر مقدمات نماز در اول وقت موجود بوده مثلا وضوء داشته و به مقدار خواندن نماز به مقتضاى حالش و تکلیف فعلیش هم از اول وقت درک کرده و با این حال نماز را نخوانده گرفتار عذر شده باشد باید آن را قضاء کند.
و اگر از اول وقت عذر داشته (مثلا حیض بوده ) و در اواخر وقت عذرش ‍ برطرف شده در صورتیکه باقیمانده از وقت گنجایش تحصیل طهارت و خواندن هر دو نمازرا دارد واجب است تحصیل طهارت نموده هردو نماز را بخواند و همچنین است در صورتیکه گنجایش تحصیل طهارت و خواندن یک نماز را داشته باشد که خواندن آن یک نماز واجب است و نیز در صورتیکه گنجایش یک رکعت از نماز را داشته باشد باید نماز دومى را بخواند و اگر گنجایش تحصیل طهارت و خواندن یک نماز تمام وقت و یک رکعت از نماز دیگر را دارد هر دونماز بر او واجب است و اگر نخوانده باید آن را قضاء کند.
مساءله 16 - براى کسى که هیچ عذرى از قبیل ابرى بودن هوا یا نابینائى و امثال آن ندارد علم به دخول وقت نماز لازم است و باید در لحظه شروع بنماز یقین به دخول وقت داشته باشد و شهادت دو شاهد عادل به اینکه وقت داخل شده نیز کافى است البته بشرطى که شهادتشان از حس و درک وجدانى باشد مثلا شهادت دهنده که سایه بعد از کمتر شدن رو به زیادى گذاشت نه اینکه (با نگاه کردن به ساعت شهادت دهد) و بنابراحتیاط اذان مؤ ذن نیز کافى نیست هرچند که عادل و آشناى به وقت باشد و اما کسیکه بخاطر عذرى عمومى چون ابر و امثال آن نمى تواند وقت نماز را تشخیص ‍ دهد او مى تواند به ظن به دخول وقت اکتفاء کند ولى کسیکه بخاطر عذرى شخصى چون نابینائى و محبوس بودن در زندان نمى تواند علم بوقت پیدا کند احتیاط را ترک کند که نماز را تاءخیر بیندازد تا بدخول وقت یقین پیدا کند.

مقدمه دوم قبله است  

مساءله 1 - واجب است در صورت امکان نمازهاى واجب حتى نماز میت نیز باید رو به قبله انجام شود اما نمازهاى نافله و مستحبى اگر مکلف آن را در روى زمین و در حال استقرار مى خواند باید رو به قبله بخواند و اما در حال راه رفتن و سواره و در کشتى قبله معتبر نیست .
مساءله 2 - معتبر است یقین به رو بقبله بودن در حال نماز و اقوى آن است که شهادت دو شاهد عادل اگر مستند به مبادى حسى باشد جاى علم را مى گیرد و اگر نه به علم دسترسى باشد و نه به شهادت دو شاهد عادل باید تمامى کوشش خود را در تشخیص جهت قبله بکار برد (تا شاید نسبت به یک طرف مظنه پیدا نمود) و به ظن حاصل عمل کند و اگر به مظنه نیز دست نیابد و احتمال قبله بودن در چهار جهت برابر باشد در صورت وسعت وقت باید یک نماز را بهرچهار سمت بخواند و الا بهر مقدارى که وقت اجازه مى دهد نماز را تکرار کند و اگر یقین یا دلیل معتبر دیگرى داشته باشد بر اینکه یکى یا دو تااز چهار جهت قبله نیست بآن جهاتیکه احتمال قبله مى دهد نماز مى خواند و مى تواند بر قبله شهر مسلمین در نمازشان و در قبورشان و در محرابهایشان اعتماد نماید مگر آن که یقین داشته باشد که اهل آن شهر در تشخیص قبله اشتباه کرده اند.
مساءله 3 - کسى که به خاطر تحیر باید به سوى بیش از یک طرف نماز بخواند اگر وظیفه اش خواندن دو نماز است نزدیکتر به احتیاط آن است که نماز دوم را به عین آن جهتى بخواند که نماز اول را خوانده (نه اینکه مثلا ظهر را بطرف شمال و جنوب و مشرق و مغرب بخواند و عصر را بطرف شمال غربى و شرقى و جنوب غربى و شرقى بخواند) همچنان که نزدیکتر به احتیاط آن است که اول نماز اول را به همه آن چهار جهت بخواند و سپس ‍ به نماز دوم به چهار طرف بپردازد هرچند که جواز خواندن دو نماز ظهر و عصر مثلا به یک طرف و سپس به طرف دیگر اقوى است .
مساءله 4 - کسى که با اعتماد به طریقى معتبر نمازرا به یک طرف خوانده سپس ‍ دستگیرش شد که طریق نامبرده خطا رفته و قبله در آن سمت نبوده و اگر انحرافش از مابین دست راست و چپش تجاوز نکرده نمازش صحیح است و اگر در بین نماز متوجه انحراف شده آن چه تا آن لحظه خوانده صحیح است و بقیه را رو به قبله مى خواند و فرقى نیست بین این که وقت باقى باشد یا نباشد و اگر انحرافش بیش از این مقدار بوده باید نمازش را اعاده کند ولى درخارج وقت قضاء ندارد هرچند که معلومش شود نمازش پشت به قبله واقع شده چیزى که هست در این صورت و بلکه در همه صور کشف خلاف قضاء کردن در خارج وقت به احتیاط نزدیکتر است و اگر در اثناء نماز فهمید از سمت قبله به بیش از ما چپ و راستش منحرف است اگر وقت دارد که حتى یک رکعت از نماز را در وقت بخواند باید نمازش را بشکند و رو به قبله نماز بخواند واگر وقت ندارد آن چه خوانده بنابر اقوى صحیح است هرچند که پشت بقبله بوده باشد و بقیه را رو بقبله بخواند و در اینجا نزدیک تر به احتیاط آن است که در خارج وقت نمازش را قضاء کند.

مقدمه سوم در پوشش نمازگزار 

مساءله 1 - واجب است در حال اختیار پوشاندن عورت در نماز و توابع آن از قبیل رکعت احتیاط و قضاء اعضاى فراموش شده و همچنین در حال انجام سجده سهو بنابراحتیاط و نیز واجب است در نمازهاى مستحبى و اما در نماز میت واجب نیست هرچند که به احتیاط نزدیکتر است و در طواف احتیاط نیز ترک نشود.
مساءله 2 - اگر در حال نماز در اثر وزیدن باد و یا غفلت از اینکه در نماز است عورتش نمایان شود و یا از اول نماز نمایان بوده و او نمى دانسته نمازش ‍ صحیح است لکن باید در نماز هرچه زودتر خود را بپوشاند و اگر آن نماز را تمام کند و دوباره بخواند به احتیاط نزدیک تر است و اگر از ابتداء نماز فراموش کند ستر را و یا پس از اطلاع از اینکه عورتش نمایان بوده فراموش ‍ کند پوشاندن خود را نمازش صحیح است و احتیاط در اعاده آن است .
مساءله 3 - عورت مرد که پوشاندنش در نماز واجب است همان قسمتى است از بدن که نظر کردن دیگران به آن حرام است و آن عبارت است ازمخرج غائط و آلت مردى و تخم ها و احتیاط واجب آن است که شبه عورت که از پشت لباس نازک پیداست پوشانده شود هرچند که رنگ بشره آن پیدا نباشد و عورت در زن که واجب است در نماز پوشیده شود همه بدن حتى سر و موى اوست به استثناى صورت بمقدارى که در وضوء بایستى شسته شود و دستها تا مچ و پاها تا ساق و بر زن واجب است مقدارى از اطراف موارد استثناء شده را نیز بپوشاند تا یقین کند که تکلیف خداى تعالى را انجام داده .
مساءله 4 - بر زن واجب است گردن وزیر چانه خود را بپوشاند حتى آن مقدارى که بعد از بستن روسرى در زیر گلو پیدا است .
مساءله 5 - کنیز و دختربچه حکم زن آزاد و بالغه را دارد چیزیکه هست برایندو واجب نیست سرو گیس و گردن خود را بپوشاند.
مساءله 6 - پوشاندن عورت از طرف پائین واجب نیست ، بله اگر مکلف لب بام یا پنجره اتاق بطورى ایستاده باشد که اگر کسى در پائین بخواهد نگاه کند عورت او را مى بیند و احتمال هم مى دهد که چنین ناظرى در پائین پیدا شود بنابر احتیاط بلکه اقوى این است که ازسمت پائین نیزخود را بپوشاند هرچند که فعلا ناظرى نباشد و اما پنجره هائى که هرگز احتمال وجود ناظرى در زیر آن نمى رود نظیر شبکه اى که روى چاه مى اندازند پوشاندن واجب نیست مگر در صورت علم به وجود ناظر.
پوشاندن عورت ازدید نظر و هرچیزى که جلوى دید را بگیرد حاصل مى شود هرچند که دست خود انسان باشد و یا عورت را گل اندود کند و یا در آب فرو ببرد حتى براى پوشاندن مخرج غائط سرین کافى است و اما پوشاندن براى نماز و آنچه گفته شد حاصل نمى شود حتى براى حال اضطرار کافى نیست و اما پوشاندن بوسیله برگ و گیاه و پنبه و پشم بافته نشده اقوى جواز آن است چه در حال اضطرار و چه در حال اختیار هرچند که اکتفاء نکردن به برگ و گیاه به احتیاط نزدیک تر است و ترک این احتیاط سزاوار نیست و اقوى این است که کسیکه براى خوردن نماز هیچ ساترى ندارد حتى مثل گیاه و برگ و امثال آن جائز است طبق دستور برهنگان نماز بخواند هرچند که براى کسیکه دسترس به چیزى دارد که به عورت خود بمالد نزدیک تر به احتیاط آن است که هم طبق دستور برهنه گان نماز بخواند و هم با مالیدن گل .
مساءله 8 - در ساتر و بلکه جامه نمازگزار چندچیز معتبر است :
اول اینکه پاک باشد مگر چیزهاى کوچکى چون کمربند و جوراب و امثال آن که نمى تواند ساتر عورت باشد و ناپاک بودن آن ضررى ندارد.
دوم اینکه مباح باشد یعنى غصبى نباشد پس نماز خواندن در جامه غصبى با علم به غصبى بودن آن جائز نیست پس اگر غصبى بودن آن را نداند نمازش صحیح است و اما اگر غصبى بودن را فراموش کرده چنان که غاصب خود او بوده باشد احتیاط واجب آن است که نمازش را اعاده کند و اگر غاصب دیگرى بوده نمازش صحیح است .
مساءله 9 - در غصبى بودن جامه فرقى نیست بین این که عین مال و یا منفعتش ‍ غصبى باشد و یا اینکه متعلق حق دیگرى باشد مثلا جامه اى که درملک خود اوست اجاره یا رهن داده باشد و یکى از موارد غصب جامه اى است که خمس و یازکات در آن باشدو نمازگزار نه خمس و یازکات آن جامه را داده باشد و نه از مال دیگر آن را پرداخته باشد.
مساءله 10 - اگر جامه پارچه اى با رنگ غصبى رنگ شده باشد در صورتى که عین آن جوهر به لباس نمانده باشد و آنچه باقى مانده تنها رنگ باشد اقوى آن است که نماز در آن جامه صحیح است و اما اگر عین آن رنگ باقى مانده باشد بنابراقوى نماز صحیح نیست همچنانکه صحیح نبودن نماز در جامه اى که بانخ غصبى دوخته شده اقوى است هر چند که برگرداندن نخ غصبى بصاحبش ممکن نباشد تا چه رسدبه آنجائیکه ممکن باشد.
بله در صورتى که رنگرز یاخیاط از ناحیه صاحب جامه مجبور بوده باشد در این که جامه رارنگ کند و یا بدوزد بدون اینکه مزدى از او دریافت کند اشکالى نیست در اینکه نمازش صحیح است و همچنین اشکالى در صحت نماز نیست در موردى که جامه نمازگذار با آب غصبى شسته و یا چرک آن با صابون غصبى برطرف شودو چیزى از عین صابون با آب غصبى در جامه باقى نماند و یاشخص نمازگذار دیگرى را مجبور کندبه اینکه جامه او را بشوید و او مزد عامل را ندهد.
سوم اینکه لباس نمازگذار اگر حیوانى است از حیوان حلال گوشتى باشد که طبق دستور شرع ذبح شده باشد.
و بنابراین نمازخواندن در پوست تذکیه نشده و در غیر پوست از اجزائى که حیات در آن حلول مى کند جائز نیست هرچندکه از حیوانى باشد که مانند ماهى خون جهنده نداشته باشد که در عین پاک بودن آن بنابر احتیاط نماز در آن جائز نیست و اما در اجزائیکه حیوة در آن حلول نمى کند مانند پشم و موى و کرک و امثال آن اشکالى ندارد.
آنچه گذشت درباره حیوان حلال گوشت بود اما در حیوان حرام گوشت نماز خواندن جائز نیست هرچند که تذکیه هم شده باشد یعنى طبق دستور شرع ذبح شده باشد و دراین حکم هیچ فرقى میانه اجزاء آن حیوان نیست همین که حیوات در آن حلول کرده باشدیا نه (( همان طور که نماز خواندن در پوست آن جائز نیست )) بلکه برطرف کردن چیزهاى دیگر از آن حیوان مانند آب دهان و موهاى چسبیده به بدن یالباس نمازگذار واجب است هرچند که پاک باشد.
بله اگر مکلف شک کنددرجامه اش و یا در چیزى که بر جامه اش است که آیا از حیوان حرام گوشت است و یا حلال گوشت و آیا اصلا از حیوان است یا نه نماز خواندنش در آن لباس صحیح است و اما اگر شک کند در جزئى که روح در آن حلول کرده در اینکه آیا از حیوانى است که طبق دستور شرع ذبح شده یا نه مگر بعد از آنکه احراز کند که تذکیه شده است ، بله اگر چنین چیزى را از دست مسلمان گرفته و یا از بازار مسلمین خریده باشد و نداند که از دست کفار بدست مسلمان و یا به بازار مسلمین رسیده و یا اگر مى داند احتمال دهد که مسلمانى که آن را در دست دارد تحقیق کرده و سپس ‍ خریده مى تواند با آن نماز بخواند بشرطى که به آن مسلمان معامله تذکیه نشده با آن کرده باشد بنابر احتیاط.
مساءله 11 - نماز خواندن در موم و عسل و حریر مخلوط و اجزائى از پشه و کیک و زنبور و امثال آن از حشراتى که گوشت ندارند اشکال ندارد و همچنین در صدف .
استثناء شده از حیوانات حرام گوشت جزو سنجاب بنابر اقوى چیزى که هست خوب است احتیاط در دومى ترک نشود و اما چیزى که امروز آن را خز مى نامند و معلوم نیست که واقعا خز است و یا خز مصنوعى است نماز خواندن در آن اشکال ندارد هر چند که اجتناب از آن به احتیاط نزدیک تر است .
مساءله 13 - فضلات انسان از قبیل ، موى او و آب دهانش و شیر پستانش با اینکه حیوانى است حرام گوشت ضررى به نماز نمى زند حال چه اینکه از خون نمازگذار باشد و یا از دیگران پس موئى که به موى سر خود وصل مى کنند چه از مرد باشد و چه از زن اشکال ندارد.
چهارم اینکه ساتر مرد نمازگذار و بلکه مطلق پوشش او چه ساتر باشد و چه زائد بر ساتر از جنس طلا نباشد هرچند که زیور آلات از قبیل انگشتر و امثال آن باشد بلکه در غیر نماز نیز براى مرد حرام است .
مساءله 14 - محکم کردن دندان با طلا اشکال ندارد بلکه روکش کردن آن و ساختن دندان از طلا نیز بى اشکال است چه براى نماز و چه در غیر نماز.
بله در مثل دندان هاى پیشین که نمایان است اگر مکلف هم قصدش زینت باشد خالى از اشکال نیست و احتیاط آن است که از چنین کارى اجتناب کند و همچنین ساختن قاب ساعت از طلا و آن را در حال نماز با خود داشتن اشکال ندارد بلکه اگر زنجیر آن نیز از طلا باشد و آن را به گردن انداخته و یا به لباس آویخته باشد نماز خواندن در آن اشکال دارد بخلاف اینکه آن را نیاویخته و با ساعت در جیب خود گذاشته باشد که نماز را باطل نمى کند.
پنجم اینکه لباس مردان از حریر خالص نباشد بلکه پوشیدن لباس ابریشمى براى مردان در غیر نماز نیز جائز نیست هرچند که تکه کوچکى از قبیل کمربند و شب کلاه و امثال آن باشد بنابر احتیاط و منظور از حریر چیزى است که شامل قز (( نوعى ابریشم )) نیز میشود و اما براى زنان پوشیدن آن جائز است حتى در نماز و براى مردان نیز در حال ضرورت و نیز در حال جنگ جائز مى شود.
مساءله 15 - آنچه از حریر بر مردان حرام است تنها پوشیدن آن است اما فرش ‍ کردن منزل با آن و یا دوختن لحاف و تشک از آن و یا پیچیدن آن به خود هنگام خواب و یا سوار شدن بر حیوانى که جل آن از ابریشم است اشکال ندارد و همچنین بودن دگمه و نشان و سجاف و قیطان از حریر اشکال ندارد همچنانکه باند زخم و جراحت و کیسه اى که مسلوس (( براى حفظ ادرارش )) به خود مى پیچد اگر از ابریشم بافته شده باشد اشکال ندارد و نیز باکى نیست در اینکه وصله اى از ابریشم بجامه زده شود و یا با ابریشم حاشیه دوزى کنند اگر آن وصله و این حاشیه دوزى به مقدارى نباشد که عرفا پوشیدن حریر به آن گفته شود هرچند که در حاشیه نزدیک تر به احتیاط آن است که از چهار انگشت بسته بیشتر نباشد و نزدیکتر به احتیاط آن است که در وصله ها نیز این تقدیر رعایت شود.
مساءله 16 - در شرط پنجم گذشت آنچه براى مرد حرام است پوشیدن حریر خالص است یعنى پارچه اى که تنها از ابریشم بافته شده و خلیطى نداشته باشد.
بنابراین نماز خواندن و پوشیدن لباسى که از مخلوطى از ابریشم و غیر ابریشم بافته شده اشکالى ندارد و در اینکه این پارچه خالص است یا مخلوط معیار تشخیص عرف و صدق مسما است هرچند که خلیط یک دهم باشد و در آن خلیط از جهت نماز شرط است از جنس چیزى باشد که نماز خواندن در آن جائز است .
بنابراین اگر خلیط نامبرده پشم و یا کرک حیوان حرام گوشت باشد نماز خواندن در آن لباس جائز نیست هرچند که پوشیدن آن اشکالى ندارد.
بله پارچه اى که از ابریشمى بافته شده که باطلا مفتول شده پوشیدنش در غیر نماز حرام است و نماز درآن باطل است .
مساءله 17 - پوشیدن لباسیکه آدمى را انگشت نما سازد که بنابراحتیاط حرام است و همچنین پوشیدن مردان لباس مخصوص زنان را و پوشیدن زنان لباس مخصوص مردان را بنابراحتیاط حرام است لکن پوشیدن آن ها ضررى به نماز نمى زند.
مساءله 18 - اگر شک کند در این که لباس و یا انگشتر طلا است یا غیر طلا پوشیدنش و نماز خواندن در آن جائز است و همچنین اگر در حریر بودن و نبودن آن شک کند که یکى از این قبیل پارچه ایست بنام شعرى و همچنین اگر شک کند در اینکه این پارچه حریر خالص است یا مخلوط هرچند که در این صورت اجتناب از آن به احتیاط نزدیک تر است .
مساءله 19 - پوشیدن حریر براى کودک اشکالى ندارد در نتیجه براى ولى او نیز جائز است که حریر بر تن او کند و نمازکودک در آن جامه نیز صحیح است .
مساءله 20 - اگر نمازگذار هیچ ساتر عورتى حتى گیاه و برگ پیدا نکند اقوى آن است که ایستاده و برهنه نماز بخواند البته این در جائى است که از وجود ناظرى محترم (( نه چون طفل غیرممیز)) ایمنى داشته باشد و اما اگر از وجود چنین ناظرى ایمنى نداشته باشد باید نشسته نماز بخواند و در هر دو حال باید بجاى خم شدن براى رکوع و سجود با سر اشاره کند و در اشاره اى که براى سجده مى کند باید سر را بیشتر پائین بیاورد و در صورت ایستاده خواندن باید عورت جلو خود را با دست هایش بپوشاند و اگر نشسته نماز مى خواند آن را با ران هاى خود بپوشاند.
مساءله 21 - کسیکه ساتر ندارد و احتمال میدهد در آخر وقت ساترى پیدا کند بنابراین احتیاط واجب است نماز را از اول وقت تاءخیر بیندازد ولکن واجب نبودن تاءخیر خالى از قوت نیست .

مقدمه چهارم در مکان نماز 

مساءله 1 - در هرمکانى نماز خواندن جائز است مگر مکانى که یا عین آن غصبى است ویا منفعت آن مکانى هم که عین و منفعتش مباح است لکن متعلق حق دیگران است نظیر حق گرو گیرنده و حق میتى که به ثلث اموالش ‍ وصیت کرده و هنوز ثلث خارج نشده بلکه بنابراحتیاط نقطه اى از مسجد یا مکانى دیگر که شخص دیگر قبلا سجاده خود را در آن انداخته و یا بهر طریقى آن نقطه را بخود اختصاص داده و از آن اعراض نکرده حکم غصب را دارد.
و نماز در مکان غصبى چه نماز واجب و چه مستحب وقتى باطل است که نماز گذار عالم به غصبى بودن آن باشد و نیز به اختیار خود به آنجا آمده باشد و اما کسیکه اطلاعى از غصبى بودن آن ندارد و یا بناحق در آن جا حبس شده و یا مضطر به بودن در آنجاست مادام که جهلش به غصبى بودن و اضطرارش و حبسش بناحق ادامه دارد نمازش درآنجا صحیح است .
و همچنین نماز کسى که غصبى بودن زمین را فراموش کرده مگر آنکه غاصب خود او باشد که بنا بر احتیاط نمازش در آن مکان باطل است و کسیکه مضطر در نماز خواندن در مکان غصبى است نمازش از نظر قیام و رکوع و سجود مانند نماز غیر مضطر است (که باید آن را بطور متعارف انجام دهد).
مساءله 2 - زمینى که مکلف مى داند غصبى است ولى مالک آن را نمى شناسد نمازش در آن محل باطل است و اجازه نماز خواندن در آنجا به دست حاکم شرعى است و همچنین زمینى که ملک چند نفر است نماز خواندن در آن جائز نیست مگر با داشتن اذن از همه شرکاء.
مساءله 3 - نماز در زیر سقف غصبى و در خیمه غصبى و در خانه ایکه قسمتى از دیوارهایش غصبى است در صورتیکه محل نماز خواندن مباح باشد باطل نیست هرچند اجتناب از همه آن ها به احتیاط نزدیکتر است .
مساءله 4 - اگر مکلف خانه اى را با عین مالى که خمس یا زکاة به آن تعلق گرفته خریدارى کند نمازش در آن خانه باطل است مگر آنکه حق خمس را بوجهى شرعى از قبیل مصالحه با مجتهد به ذمه خود بگیرد و همچنین هرگونه تصرف در آنچه از میت بجاى مانده و متعلق زکاة و خمس و حقوق الناس از قبیل مظالم قرار دارد مادام که آن حقوق پرداخته نشده جائز نیست و همچنین جائز نیست در صورتى که بدهکارى میت برابر با همه اموالى باشد که از خود بجاى گذاشته و در صورتى هم که بدهکاریش کمتر باشد بدون رضایت طلبکاران در هیچ چیز آن میت نمى توان تصرف کرد مگر آنکه ورثه بناگذارى کنند که دین میت را بدون هیچ مسامحه اى بپردازند و نزدیک تر به احتیاط آن است که از ولى میت نیز اجازه بگیرند.
مساءله 5 - در جواز تصرف و نماز خواندن در ملک غیر احراز رضایت وطیب خاطرمالک لازم است هرچند که صریحا و بزبان خود اجازه نداده باشد بلکه به قرائن و شواهد و ظواهر احوال اطمینان به رضایت او بدست آمده باشد بطورى که احتمال راضى نبودن مالک احتمالى غیرقابل اعتناء شمرده شود نظیر نماز خواندن در مهمانخانه هائیکه درش بروى همه باز است و حمام و کاروانسراها و امثال آن .
مساءله 6 - نماز خواندن در زمین هاى وسیع از قبیل صحراها و مزارع و بستان هائیکه دیوارى ندارد جائز است بلکه سایر تصرفات مختصر از قبیل رفت و آمد عادى بطورى که ضررى به صاحبان آنها نرسد و یا در آنجا نشستن یا خوابیدن و یا کارهاى جزئى دیگرى نظیر اینها نیز جائز است و واجب نیست قبلا تفحص کند و مالک آنها را پیدا نموده اجازه بگیرد حال چه اینکه مالک آنها افرادى کامل باشند و یا صغیر و دیوانه .
بله اگر کراهت و منعى از ناحیه مالکین ظاهر شود ولو به اینکه چیزى براى جلوگیرى از عبور بیگانگان در آن جا گذاشته باشند در این صورت همان تصرفات مختصر نیز مشکل است مگر آنکه اراضى بسیار وسیع باشد مانند صحراهائى که مورد استفاده آبادى هاست و از توابع عرفى و مراتع حیوانات آنها شمرده مى شود که حتى با ظهور کراهت و منع اهل قریه نیز جواز تصرفات نامبرده بعید نیست .
مساءله 7 - مراد به مکانیکه نماز در آن بخاطر غصب بودنش باطل است مکانى است که نمازگذار در حال نماز در آنجا مستقر مى گردد هرچند که بین او و مکان غصبى واسطه اى از قبیل کرسى و تخت فاصله باشد (( هر چند که مسئله در فرض اخیر محل اشکال است )) و همچنین آن مقدار فضائیکه مکلف در قیام و رکوع و سجودش و در حال تشهدش آن را اشغال مى کند بنابر این گاه مى شود که این دو یعنى محل استقرار و فضاى اشغال شده غصبى است مثل نماز خواندن در زمین غصبى که هم محل استقرار غصبى است و هم فضائیکه مکلف آن را اشغال کرده و گاه مى شود که محل استقرار ملکى و مباح است لکن فضاء غصبى است نظیر بالکنى که از ساختمان مالک داخل فضاى غصبى شده باشد (( و گاه مى شود که محل استقرار غصبى است و فضاء ملکى و مباح است مثل اینکه نماز گذار فرشى و یا تختى را که غصب کرد در زمین غیر غصبى نهاده روى آن نماز بخواند.
مساءله 8 - اقوى آن است که نماز خواندن هر یک از زن و مرد در دوشادوش ‍ یکدیگر صحیح است و حتى در صورتى هم که زن جلوتر ایستاده باشد صحیح است چیزى که هست نماز هر یک از آن دو در صورتى که باهم شروع کرده باشند مکروه و در صورتى که یکى پس از دیگرى شروع کرده باشند نسبت به دومى مکروه است ولى نزدیک تر به احتیاط ترک این عمل است و در این مسئله هیچ فرقى بین محرم و نامحرم و بین مرد و زن بالغ و دختر و پسر نابالغ و یا یکى بالغ و دیگرى نابالغ نیست و حتى کراهت نامبرده شامل زن و شوهر نیز مى شود و این کراهت بوسیله حائل و یا فاصله ده ذراع (دست ) بین مرد و زن برطرف مى شود و در حائل احتیاط آن است که چیزى باشد که از مشاهده جلوگیرى کند همچنانکه در صورت ایستادن زن احتیاط آن است که محل سجده زن پشت پاى مرد باشد هرچند که بعید نیست صرف تقدم و تاءخر کافى باشد.
مساءله 9 - نماز خواندن در محاذى مرقد معصوم علیه السلام بلکه حتى جلوتر از مرقد جائز است چیزى که هست جلوتر ایستادن از بى ادبى است و نزدیک تر به احتیاط پرهیز از آن است البته این وقتى است که فاصله بین نمازگذار و مرقد معصوم علیه السلام اندک باشد.
و اما در فاصله زیاد که عرفا گفته نمى شود این نماز گذار محاذى و یا جلوتر از قبر ایستاده و آن دو را دو مکان بحساب مى آورد بهیچ وجه اسائه ادب نیست و نیز با حائلى که اسائه ادب را برطرف مى کند اشکال ندارد و ظاهرا پنجره و شبکه و صندوق شریفى که بر روى قبر هست و یا پارچه اى که بر روى صندوق مى اندازند (جزء قبر شمرده مى شود و) حائل برطرف کننده اسائه ادب نمى باشد.
مساءله 10 - در مکان نماز گذار طهارت شرط نیست مگر آن که نجاست آن مسرى باشد و بدن یا جامه نمازگذار را نیز نجس کند نجسى که در نماز عفو نشده .
بله در خصوص محل پیشانى شرط است که پاک باشد که بیانش در سابق گذشت همچنان که معتبر است که محل پیشانى در حال اختیار زمین و یا گیاه یا کاغذ باشد و از هر چیزى بهتر تربت حسینى است که بنابه آن چه در روایات آمده پرده هاى هفتگانه را پاره مى کند و نور آن تا هفت طبقه زمین مى رسد.
سجده کردن بر چیزى که عرفا بآن زمین گفته نمى شود از قبیل معادن یعنى طلا و نقره و قیر و شیشه و امثال آن صحیح نیست و همچنین هر چیزى که از اسم گیاه خارج شود مانند خاکستر و اما گل پخته چون سفال و آجر و آهک و گچ هرچند که این دو پخته شده باشند اقوى آن است که سجده بر آنها و نیز برذغال صحیح است و همچنین برگل ارمنى و سنگ آسیا و همه انواع سنگهاى مرمر صحیح است مگر مرمر مصنوعى که معلوم نباشد ماده اصلیش از چیزهائى است که سجده بر آنها صحیح است یا نه .
و در جواز سجده بر گیاه شرط است آن گیاه خوردنى و پوشیدنى نباشد و بنابراین سجده بر چیزهائى که مردم آن را مى خورند و یا از آن لباس درست مى کنند جائز نیست نظیر چیزهائیکه از آن نان درست مى کنند و یا آن را مى پزند و میخورند و نظیر دانه هائیکه خوردن آن ها امرى معتاد و معمولى است مانند گندم و جو و امثال آن و نیز نظیر میوه ها و سبزیجات خوردنى هرچند که میوه زمان خوردنش نرسیده باشد.
و اما سجده بر پوست آنها بعد از آنکه از خود میوه جدا شده باشد عیبى ندارد مگر مانند پوست سیب و خیار که گاهى به تبع خود سیب و خیار آن را مى خورند و یا پوست میوه اى که احیانا همه و یا بعضى از مردم آن را مى خورند بعد از جدا شدن نیز نمى شود بر آن ها سجده کرد و بنابراحتیاط سجده کردن بر پوست دانه ها که (مانند پوست نخود) با خود آن ها خورده میشود بعد از جدا شدنش از دانه جائز نیست .
بله باکى نیست در سجده بر پوست هسته میوه جات بعد از جدائى از مغز آنها مانندپوست بادام و اما سجده بر پوست هسته هائیکه مغز آن با علاج خوردنى نیست جائز است هرچند که از مغز جدا نشده باشد همچنانکه سجده بر هر میوه غیر ماءکول جائز است مانند هندوانه ابوجهل و خرنوب (( که میوه اى است به شکل لوبیا سبز داراى غلافى بلند)) و نیز سجده بر کاه قصیل و امثال آن اشکال ندارد و برک توتون بخاطر این که دود آن استعمال مى شود جزء گیاهان خوردنى نیست و سجده بر آن صحیح است و بنابر احتیاط بر سبوس گندم و جو و همچنین بر پوست خربزه و امثال آن سجده نشود و بعید نیست که سجده بر پوست برنج و انار بعد از جدا شدن از برنج و انار جائز باشد.
مطالبى که درباره خوردنى ها گفتیم در پوشیدنى ها نیز مى آید و بنابر آن سجده بر پنبه و کتان جائز نیست هرچند که نارس باشد و موقع تابیدنش ‍ نرسیده باشد.
بله سجده بر ساقه و برگ و بوته آندو و سجده بر برگ درخت خرما و امثال آن که به طور معتاد از آن لباس نمى بافند جائز است پس سجده بر جامه اى که از آن بافته شده و سجده بر قبقاب جائز است تا چه رسد به حصیر و بوریا و بادزن و امثال آن و احتیاط واجب آن است که بر کنف سجده نشود همچنان که بهتر و نزدیکتر به احتیاط ترک سجده بر کاغذى است که از غیر روئیدنى ها درست شده مانند کاغذى که از حریر و ابریشم درست شده باشد هرچند که اقوى جواز سجده بر مطلق کاغذ است .
مساءله 11 - در آنچه که بر آن سجده مى شود معتبر است که در حال اختیار بنحوى باشد که پیشانى روى آن قرار و آرام بگیرد و بنابراین سجده کردن بر گل رقیق و آبکى جائز نیست چون پیشانى را روى خود نگه نمى دارد بلکه خاک بسیار نرمى هم که پیشانى را روى خود نگه نمى دارد جائز نیست .
و اما اگر گل طورى باشد که پیشانى را نگه بدارد سجده بر آن عیب ندارد هرچند که به پیشانى به چسبد لکن اگر چسبید و بمقدارى چسبید که حائل شد میانه پیشانى و زمین باید براى سجده دوم آن را برطرف سازد و اگر مکلف بجز گل رقیق چیزى که سجده بر آن صحیح باشد ندارد باید آهسته پیشانى را روى آن بگذارد آنقدر که به آن متصل شود و سر خود را نگه دارد که در گل فرو نرود.
مساءله 12 - اگر زمین و گلى که بر آن نماز مى خواند طورى شل است که اگر براى سجده و تشهد روى آن بنشیند جامه و بدنش (در گل فرو مى رود و یا حداقل ) گل آلود مى شود و جاى دیگرى براى نماز خواندن ندارد نماز را ایستاده مى خواند و رکوع را هم بجا مى آورد و براى سجده و تشهد سر را بعنوان اشاره پائین مى آورد.
مساءله 13 - اگر چیزى که سجده بر آن صحیح است را در اختیار نداشته باشد و یا اگر دارد بخاطر تقیه و امثال آن نمى تواند بر آن سجده کند مى تواند بر پارچه پنبه اى یا کتانى سجده کند و اگر آن را هم ندارد بر جامه اى که ازغیر پنبه و کتان در تن دارد سجده کند و اگر آن را هم ندارد دست خود را بپیشانى بگذارد و اگر آن نیز ممکن نبود بر معادن سجده کند.
مساءله 14 - اگر در بین نماز چیزى که سجده بر آن صحیح است و بر آن سجده مى کرد را از دست بدهد (( مثلا کودکى آن را بردارد و برود)) در صورتیکه وقتش وسیع است نماز را قطع مى کند و در تنگى وقت به ترتیبى که در مسئله قبل گفته شد عمل مى کند.
مساءله 15 - مکانى که مکلف در آن نمازواجب مى خواند باید بى حرکت باشد پس اگر در حال اختیار در کشتى یا روى تخت و یا خرمن نماز بخواند و در بین نماز استقرار معتبر از او فوت شود نمازش باطل است و اگر تا آخر نماز حرکتى رخ نداد بطورى که عرف بگوید او در حال بى حرکت و ثبات نماز خواند نمازش صحیح است هرچند که محل نمازش کشتى و طیاره و قطار راه آهن باشد و در حال حرکت آن ها نماز را خوانده باشد لکن واجب است که در چنین وضعى سایر شرائط معتبره از قبیل قبله و مانند آن را حفظ کند.
همه اینها که گفته شد مربوط به حال اختیار بود و اما در صورت اضطرار هم مى تواند در حال راه رفتن نماز بخواند و هم در حالى که سوار بر حیوان و کشتى ناآرام و امثال آن است چیزى که هست در این فرض نیز تا آن جا که ممکن است باید رعایت قبله را در حال نماز بنماید به این معنا که اگر مرکبش از قبله منحرف شد خود او بسوى قبله برگردد و اگر مسیرش پشت به قبله است وتنها مى تواند تکبیرة الاحرام را در حال قبله بگوید باید چنین کند و اگر از این مقدار نیز عاجز شد شرطیت قبله بکلى ساقط مى شود لکن در این فرض واجب است نقطه اى را جستجو کند که نزدیک تر به قبله باشد و همچنین است سایر شرائطى که در نماز معتبر است هر مقدارش را که برایش ممکن است رعایت مى کند و یا بدل آن را مى آورد و مقدار غیرممکن که ناچار از ترک آن است ساقط مى شود.
مساءله 16 - مستحب است نماز را در مسجد بخوانند بلکه حاضر نشدن در مسجد بدون اینکه مکلف عذرى از قبیل باران و امثال آن داشته باشد مکروه است مخصوصا براى کسى که همسایه مسجد است که این کراهت شدت دارد و بحدى است که در خبر فرموده اند: (( نماز نیست براى همسایه مسجد جز در مسجد)) و افضل از همه مساجد مسجد الحرام است و پس از آن مسجد النبى صلى الله علیه وآله و پس از آن مسجد کوفه و مسجد اقصى است و بعد از مسجد اقصى مسجد جامع هر شهر و سپس ‍ مسجد قبیله و در آخر مسجد بازار است .
و اما براى زنان نماز در خانه از هر جاى دیگر فضیلت بیشترى دارد و پستوى خانه او از همه نقاط خانه اش افضل است و همچنین مستحب است نماز در مشاهدائمه علیهم السلام و خصوصا مشهد مولانا امیرالمؤ منین علیه السلام و حائر ابى عبدالله حسین بن على علیه السلام .
مساءله 17 - تعطیل مسجد کراهت دارد و در خبر آمده که مسجد یکى از سه چیزى است که در روز قیامت به درگاه خداى عز و جل شکوه مى کند یکى دیگر عالم در بین جاهلان است و سومى قرآنى است که آن را نخوانند و غبر روى آن را بگیرد و در حدیث آمده که : (( کسیکه به سوى مسجد از مساجد خدا قدم بردارد بهر قدمى که برمى دارد تا بخانه اش برگردد ده حسنه داده مى شود و ده گناه از او محو نموده ده درجه به او داده مى شود)) .
مساءله 18 - یکى از کارهاى بسیار مستحب ساختن مسجد است که در آن اجرى عظیم و ثوابى بسیار هست بطوریکه در حدیث آمده که رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: (( کسیکه در دنیا مسجدى بسازد خداى تعالى بهر وجب از آن مسجد - و یا فرمود - بهر ذراع از آن - که حدود نیم متر است - شهرى از طلا و نقره و یاقوت و زمرد و زبرجد و لؤ لؤ مى دهد که طول آن هزار سال راه باشد (( تا آخر حدیث )) .
مساءله 19 - از مشهور علماء نقل شده که گفته اند براى اینکه زمینى به عنوان مسجد وقف شود باید صیغه وقف آن جارى گردد به این معنا که واقف بگوید:
(( و قضتها مسجدا قربة الى الله تعالى ))
(( من این زمین را بمنظور تقرب بدرگاه خدایتعالى وقف کردم تا مسجد باشد)) ولکن اقوى این است که اجراء صیغه لازم نیست همینکه بنائى را به قصد اینکه مسجد باشد بنا کند و منظورش از این عمل تقرب بخدایتعالى باشد و به اذن بانى یکنفر هم در آن نماز بخواند مسجد مى شود.
مساءله 20 - نماز خواندن در چند جا مکروه است : یکى حمام و حتى رختکن آن و یکى محل ریختن زباله و محل کشتن گوسفند و امثال آن و جائیکه در آن ادرار مى کنند هرچند که پشت بام باشد و محلیکه مخصوص نگهدارى مسکرات است و محل استراحت شتران و اسب و قاطر و الاغ و گاو و گوسفند و در راه عبور مردم البته اگر مزاحم و مضر به حال عابرین نباشد و گرنه حرام است ونیز بر سر لانه مورچه و در مجراى آب هرچند که فعلا احتمال آمدن آب داده نشود و در زمین شوره زار و در هر سرزمینى که در قرون گذشته عذاب خدا در آنجا نازل شده و بر روى یخ و برف و در آتشکده زرتشتیان بلکه در هر مکانى که براى آتش افروختن درست شده و بر روى قبر و روبروى قبر و در بین قبور و کراهت دارد و موضع اخیر با نصب حائل از قبیل پرده و فاصله ده ذراع و (( حدود پنج متر)) برطرف مى گردد.
و اما پشت قبور ائمه علیهم السلام بطورى که قبر شریف روبرو قرار گیرد و همچنین طرف راست و چپ آن کراهت ندارد هرچند که اگر طرف بالاى سر نماز مى خواند بهتر آن است که طورى بایستد که برابر و دوشادوش قبر قرار نگیرد بلکه عقب تر باشد و همچنین مکروه است نماز خواندن در جائى که روبروى نمازگذار آتشى افروخته یا چراغى روشن و یا عکس ‍ موجود جاندارى از حیوان و انسان واقع شده باشد و کراهت در موضع اخیر باین وسیله برطرف مى شود که چیزى روى عکس بیندازند و نیز کراهت دارد در جائى که جلو نمازگذار قرآن و یا کتابى باز باشد و یا مقابل او دربى گشوده و یا دیوارى باشد که رطوبت مستراح در آن ظاهر شده باشد و با پوشاندن آن کراهت برطرف مى شود اینها و کراهت نماز خواندن در بعضى از آنچه گذشت محل اشکال است ولکن امر سهل است (چون مربوط به واجب و حرام نیست .)

مقدمه پنجم در اذان و اقامه

مساءله 1 - اشکالى نیست در اینکه اذان و اقامه در نمازهاى پنجگانه مستحب مؤ کد است چه براى نمازهاى اداء و چه براى قضاء در سفر باشد یا در حضر در حال سلامتى یا بیمارى چه در نماز جماعت و چه درفرادى هم براى مردان و براى زنان حتى بعضى از فقها قائل به وجوب آندو شده اند ولى اقوى استحباب آن دو در همه احوال است هرچند که در ترک آن دو محرومیت از ثواب بزرگى است .
مساءله 2 - اذان در نماز عصر و عشاء براى کسى که عصر را با ظهر و عشاء را با مغرب جمع مى کند ساقط است چه در مواردى که خواندن آن دو با هم مستحب است مانند عصر روز جمعه و عصر روز عرفه و عشاء شب عید قربان در محل مزدلفه و چه در غیر آن موارد و اما براى کسیکه بین آن دو و نماز قبلیش فاصله بیندازد استحباب باقى است و فاصله بین نماز محقق مى شود بطول زمان بین دو نماز و به انجام دادن نافله موظفه بین آن دو.
بنابراین با انجام نافله عصر بین نماز ظهر و عصر و نافله مغرب و عشاء جدائى موجب ساقط نشدن اذان حاصل مى شود و اقوى این است که سقوط اذان در حال جمع در عصر روز عرفه و عشاء شب عید قربان در محل مزدلفه از باب عزیمت است به این معنا که گفتن آن دو در آن مواضع مشروع نیست و در نتیجه گفتن آن بقصد ورود حرام است و نزدیکتر به احتیاط آن است که هر زمان که خواست بین ظهر و عصر وبین مغرب و عشاء جمع کند اذان را ترک کند.
مساءله 3 - اذان و نیز اقامه در چند جا ساقط است از آن جمله براى کسى است که داخل در نماز جماعت شود که اذان و اقامه گفته باشند هرچند که او هنگام گفتن آن حاضر نبوده و آن را نشنیده باشد و نیز از کسى است که مى خواهد در مسجدى نماز بخواند که قبل از او نماز جماعت برقرار بوده و هنوز جماعت متفرق نشده چه بقصد آن نماز جماعت آمده باشد یا نه ، چه بخواهد جماعت برپا کند ماءموم باشد یا امام ویا بخواهد فرادى نماز بخواند (که در همه این موارد اذان و اقامه ساقط است ) و اما اگر جماعت قبلى متفرق شد و یا از نماز و تعقیبات آن فارغ شده هرچند که افراد در جاى خود باشند اذان و اقامه ساقط نمى شود همچنانکه اگر جماعت قبلى بدون اذان و اقمه برگذار شده باشد ساقط نمى شود هرچند که جماعت قبلى به خاطر شنیدن اذان و اقامه از غیر آن را ترک کرده باشند و همچنین ساقط نمى شود در صورتى که جماعت قبلى باطل باشد یا از جهت اینکه مردم مى دانسته اند امامشان فاسق است و یا از جهات دیگر و نیز در صورتى که مکان جماعت قبلى و نماز بعدى از هم فاصله داشته باشند بطورى که عرفا مکان برگذارى آن دو نماز یک مکان حساب نشود مثل اینکه نماز جماعت اول در داخل مسجد منعقد شده باشد و نماز دیگر در بام آن مسجد و یا اگر هر دو در مسجد است فاصله بین آن دو زیاد باشد اذان و اقامه ساقط نمى شود و اما اینکه این حکم مخصوص مسجد است و یا شامل غیر مسجد نیز مى شود محل اشکال است و احتیاط ترک اذان و اقامه است هم در مسجد و هم در غیر مسجد بلکه بعید نیست که مسئله اختصاصى به مسجد نداشته باشد و همچنین احتیاط ترک نشود در جائیکه نمازیکه با جماعت خوانده شد و نمازى که او مى خواند هر دو اداء نباشد مثلا یکى و یا هر دو قضاء باشد چه قضاء براى خودش و چه براى غیر، و براى غیر هم چه بعنوان تبرع و چه به اجازه و همچنین است درجائى که وقت هردو مشترک نباشد مثلا جماعت قبلى عصر باشد و او بخواهد نماز مغرب بخواند و گفتن اذان و اقامه در موارد اشکال به نیت رجاء مانعى ندارد.

مقدمه ششم در حضور قلب  

براى نمازگذار سزاوار آن است که در همه نماز، چه حرکاتش و چه گفتنى هایش حضور قلب داشته باشد زیرا از نماز او تنها آن مقدارش بحساب مى آید که در آن مقدار بخداى تعالى توجه و اقبال داشته و معناى حضور قلب التفات و توجه تام بنماز و بکلماتى است که در نماز مى گوید و توجه کاملى است که به حضرت معبود جل جلاله و عظمت و جلال و هیبت او دارد و نیز تهى ساختن دل است از توجه بغیر او و توجه به اینکه در برابر ملک الملوک و عظیم العظماء ایستاده روى سخن با چنین بزرگى نموده با او خلوت کرده است که اگر چنین حالتى به او دست دهد در دلش هیبتى مى افتد که از آن هیبت بوحشت مى افتد وحشتى تواءم با احساس ذلت و حقارت آن وقت است که خود را در اداء حق معبودش مقصر مى بیند و بدنبال احساس دچار ترس مى گردد از سوى دیگر سعه رحمت او را در نظر مى گیرد و حالت امید به ثواب و پاداش او در دلش پیدا مى شود در نتیجه حالتى برایش پیدا مى شود بین خوف و رجاء و این خود از صفات بندگان کامل است البته براى نماز درجات مختلف و مراتبى بى شمار است که از اختلاف درجات نمازگذاران ناشى مى شود.
بعد از حضور قلب سزاوار است که نمازگذار داراى خضوع و خشوع و نیز داراى سکینت و وقار باشد و وضع ظاهر آراسته اى داشته باشد و قبل از داخل شدن در نماز خود را خوشبو کند و دندان ها را مسواک نموده موى سر و روى خود را شانه بزند.
و نیز سزاوار آن است که در نماز حالتى داشته باشد که گوئى آخرین نمازى است که مى خواند و دیگر اجل مهلتش نمى دهد بارى دیگر به نماز ایستد و معلوم است که چنین کسى بدرگاه خدا توبه مى کند وبه سوى خدا بر مى گردد و از او طلب آمرزش مى کند و نیز سزاوار است که طورى در برابر پروردگارش به ایستد که یک برده ذلیل پیش روى مولایش مى ایستد و جا دارد هنگام گفتن : (( ایاک نعبد و ایاک نستعین )) در گفتن این سخن صادق باشد یعنى براستى خداى را عبادت کند نه هواى دل خود را و براستى از خود خدا استعانت بجوید (و یارى بخواهد) نه اینکه بزبان بگوید: (( ایاک نستعین )) و در عمل خدایتعالى را هیچ کاره و اسباب ظاهرى جهان را هم کاره بداند و دل به آنها به بندد)) .
و نیز سزاوار آن است که همه توان خود را صرف کند در برطرف کردن چیزهائى که مانع قبول شدن عبادتش هست از قبیل عجب (خودپسندى ) و حسد.

فصل در افعال نماز 

نماز از دو دسته اعمال تشکیل یافته یک دسته واجبات و دسته دیگر مستحبات و واجبات نماز یازده چیز است :
1 - نیت 2 - تکبیرة الاحرام 3 - قیام 4 - رکوع 5 - سجده 6 - قرائت 7 - ذکر رکوع و سجود 8 - تشهد9 - سلام 10 - ترتیب 11 - موالات و بزودى خواهیم گفت که این واجبات نیز دو نوعند بعضى از آن ها رکنند که اگر کم و یا زیاد شوند چه عمدا و چه سهوا نماز باطل مى شود و بعضى دیگر غیر رکنند که تنها کم و زیاد شدن عمدى آن نماز را باطل مى کند بلى یکى از این یازده چیز است که زیاد شدن در آن تصور ندارد و آن نیت است که جزء ارکان است و اما اگر آن را عبارت بدانیم از داعى بر عمل که زیادى در داعى تصور ندارد و اگر عبادت بدانیم از خطور دادن به دلها (( یعنى در دل بگذراند که مثلا این نماز ظهر است که من مى خوانم )) که زیادى در آن ضررى ندارد.

گفتار درباره نیت  

مساءله 1 - نیت عبارت است از قصد انجام کارى (مانند نماز) و در نیت نماز معتبر است که انگیزه اش بر عمل تنها تقرب بخداى تعالى و فرمانبرى دستور او باشد و در نیت واجب نیست که آن را بزبان بیاورد زیرا نیت عمل قلب است نه عمل بدن همچنانکه واجب نیست در نیت آن را در دل خطور دهد مثلا در دل و خزانه خیال با خود بگوید: (( من نماز ظهر را بمنظور امتثال فرمان الهى مى خوانم )) بلکه در نیت همین مقدار کافى است که عمل را با داعى انجام دهد و داعى عبارت است از اراده اجمالى که از اهداف در نظر گرفته شده نشئت گرفته و در دل اثر مى گذارد و آدمى را به سوى انجام فعل بحرکت درمى آورد و عمل انسان را از اینکه مانند عمل ساهى و غافل باشد خارج مى سازد و آن را فعل فاعلى مختار مى سازد و جان کلام اینکه نیت در نماز همان حالتى است که انسان قبل از همه افعال ارادى و اختیاریش دارد چیزى که هست در سایر اعمالش اهدافى را در نظر دارد و در نمازش تنها هدفش امتثال امر الهى و تقرب به درگاه او و امثال این معانى است .
مساءله 2 - قید دیگرى که درنیت معتبر است عبارت است از اخلاص باین معنا که غیر از تقرب بدرگاه الهى و انجام دستور او هدف دیگرى او را به سوى نماز برنینگیخته باشد پس اگر چیز دیگر که منافى با تقرب بسوى خدا است ضمیمه نیت او باشد عملش باطل است مخصوصا اگر آن چیز و آن غرض ‍ ریاء و خودنمائى باشد که در هر حال عبادت را فاسد مى سازد چه اینکه در ابتداء عمل باشد و به منظور خودنمائى و ریاء عمل را آغاز کرده باشد و چه اینکه در بین نماز این قصد برایش پیدا شده بود چه اینکه در اجزاء واجب نماز ریاء کند و چه در اجزاء مستحب آن و یا در اوصاف عمل مثل اینکه اگر ناظرى در بین نبود نمازش را درخانه مى خواند ولى چون ناظرى پیدا شده براى اینکه باو بفهماند من چنین و چنان کسى هستم نمازش را در مسجد و یا بجماعت بخواند و یا در اوصافى دیگر خودنمائى کند.
و گاهى میشود که انسان بعد از عمل ریاء مى کند مثلا بعد از انجام عمل بدیگران خبر مى دهد که من چنین و چنان کرده ام تا به غرضى از اغراض ‍ دنیوى از قبیل ستایش مردم و جاه و مال و امثال آن برسد و این عمل نماز را باطل نمى کند هرچند که حرام است همچنانکه از رسول خدا صلى الله علیه وآله درباره ریاکار آمده که فرموده اند:
(( المرائى یدعى یوم القیامة باربعة اسماء یا فاجر یا کافر یا غادر یا خاسر حبط عملک بطل اجرک و لاخلاص لک الیوم التمس احرک ممن کنت تعمل له )) (( یعنى در روز قیامت ریاکار را با چهار نام مى خوانند با نام فاجر و کافر و حقه باز و زیانکار و باو مى گویند اى فاجر و اى کافر و اى حقه باز و اى زیانکار عملت بى نتیجه شد و اجرت تباه گشت و در نتیجه تو امروز از عذاب الهى رهائى ندارى مزد عملى که کرده اى را از کسى بگیر که براى خوش آیند او کردى )) .
مساءله 3 - غیر از ریاء از اغراض دنیوى دیگر چه مباح باشد که (بود و نبودش ‍ یکسان باشد) و چه راجح که بودنش بهتر است در صورتى که تابع باشد و غرض اصلى نمازگذار همان تقرب و امتثال امر الهى باشد و بس اشکال ندارد و اما اگر عکس این باشد یعنى نماز را بخاطر بدست آوردن آن غرض ‍ مباح و یا راجح بخواند و مسئله تقرب بخدا تبعى و فرعى باشد نمازش ‍ بدون اشکال باطل است و همچنین در صورتى هم که قسمتى از انگیزه اش ‍ در عبادت تقرب بخدا و قسمتى دیگر آن غرض دنیوى باشد بطورى که اگر آن غرض در کار نبود انگیزه تقرب به خدا او را بسوى عبادت تحریک نمى کرد هرچند که غرض مباح و یا راجح نیز به تنهائى تحریکش نمى کرد عبادتش باطل است و نزدیکتر به احتیاط آن است که مکلف در همه مواردى که غیر از تقرب بخدا هدف دیگرى در نظر داشته هرچند آن هدف تبعى بوده باشد تا چه رسد بصورتیکه هردو هدف یعنى امتثال امر الهى و غرض ضمیمه دو هدف مستقل باشند نماز را اعاده کند.
مساءله 4 - اگر در نماز بخاطر اینکه چیزى را به کسى بفهماند صدا را بذکر و یا قرائت قسمتى از حمد و سوره بلند کند نمازش باطل نمى شود چون هدفش ‍ در اصل آن ذکر یا قرائت امتثال است تنها بلندتر گفتن آن به فرضى دیگر صورت گرفته و همچنین است صورتیکه نمازش را در جائى مخصوص یا زمانى خاص انجام دهد که در بودن آنجا و در خواندن آن زمان غرضى مباح که در نظر دارد حاصل مى شود البته بشرطى که همانطور که در فرض قبلى گفته شد اصل خواندن نماز به منظور امتثال باشد و داعیش بر انتخاب آن مکان و آن زمان خاص رسیدن به غرضى از قبیل خنک شدن و امثال آن باشد.
مساءله 5 - بر مکلف واجب است در نیت خود نوع نمازى را که مى خواهد بخواند معین کند هرچند که بطور اجمال باشد مثل اینکه مثلا نیت کند نمازى را مى خوانم که فعلا بذمه دارم البته بشرطیکه در آن لحظه فقط یک نوع نماز بر ذمه داشته باشد و یا اگر دو نماز مثلا به ذمه دارد یکى ظهرو یکى عصر نیت کند اولین نمازى که بذمه ام آمده مى خوانم و یا نماز دومى که بذمه ام آمده مى خوانم .
مساءله 6 - در نماز بیش از قصد عنوان نمازى که مى خواهد بخواند نیت اداء و قضاء واجب نیست مگر وقتیکه همان عنوان هم قضائش براو واجب باشد و هم ادائش پس همینکه عنوان و نام نمازى را که گاهى متصف بقضاء و گاهى متصف باداء میشود قصد کند مثلا در وقت نماز ظهر قصد کند نماز ظهر میخوانم کفایت مى کند.
بله اگر نماز ظهر روزهاى قبلیش از او فوت شده و مى خواهد در وقت نماز ظهر امروز نماز ظهرى بخواند باید در نیت خود معین کند این نماز ظهرى که مى خواهد بخواند قضاء گذشته است و یا نماز ظهر امروز است و اگر قصد امتثال امرى کند که فعلا متوجه اوست و پیش خود خیال کند که وقت باقى است در نتیجه نیت اداء کند بعد معلوم شود وقت گذشته بوده نمازش ‍ صحیح است و قضاء واقع شده همچنانکه اگر نیت قضاء کند بخیال اینکه وقت گذشته بعد معلوم شود وقت باقى بوده نمازش صحیح و اداء است .
مساءله 7 - واجب نیست در مورد قصر نیت کند که مثلا نماز ظهر شکسته مى خوانم و در مورد اتمام نیت کند که نماز ظهر را تمام مى خوانم بلکه در مواردى چون مسجدالحرام و غیره که مخیر است بین دو رکعتى و چهار رکعتى لازم نیست در آغاز نماز نیت کند که مثلا دو رکعت نماز ظهر مى خوانم و یا چهار رکعت نماز ظهر مى خوانم پس اگر با تردید در اینکه چهار رکعت بخواند یا دو رکعت شروع کرد بخواندن نماز و بنا دارد که بعد از تشهد اول تصمیم بگیرد سلام بدهد یا ندهد و دو رکعت دیگر را نیز بیاورد نمازش صحیح است .
بلکه اگر از اول نماز هم در نیت خود دو رکعتى را معین کند متعین نمى شود بلکه مى تواند به چهاررکعتى عدول کند همچنانکه اگر در اول نیت چهار رکعتى کند مى تواند در سر دو رکعتى عدول نموده سلام بدهد و بلکه اقوى آن است که با تعیین متعین نمى شود و احتیاجى بعدول ندارد و این سلام نماز است که یکى از دو طرف تردید را معین مى کند اگر در سر دو رکعتى سلام بدهد نمازش شکسته شده و اگر در چهاررکعتى سلام بدهد نمازش ‍ تمام شده است و قصد تعیین یکى از دوطرف هیچ دخالتى ندارد.
نتیجه این مطلب درجائى معلوم مى شود که مکلف در نماز محل بحث بعد از تمام کردن دو سجده شک کند بین دو و سه رکعت مى توانند بنا را بر سه بگذارد و طبق دستورى که در شک بین دو و سه در نمازهاى چهار رکعتى هست عمل کند و از باطل شدن نمازش جلوگیرى بعمل آورد و احتیاجى نیست به اینکه براى خارج شدن نمازش از دو رکعتى - که شک در آن مبطل است - در نیت خود عدول به چهار رکعتى کند بلکه بعید نیست که همین حکم شک عمل را متعین کند و احتیاط به اینکه در نظائر مورد بحث نیت عدول نموده و بعد از نماز به دستور شک عمل نماید و سپس نماز را اعاده کند سزاوار نیست ترک شود.
مساءله 8 - در نماز قصد وجوب و استحباب واجب نیست (یعنى در نماز واجب قصد وجوب و در نماز مستحب و قصد استحباب لازم نیست ) بلکه کافى است قصد قربت مطلقه کند (مثلا نیت کند که نماز ظهر مى خوانم قربة الى الله و یا نیت کند نماز نافله شب مى خوانم قربة الى الله ) و به احتیاط نزدیکتر قصد آن دو است .
مساءله 9 - در هنگام نیت واجب نیست که نماز مورد نظرش را بطور مفصل و با همه جزئیاتش در نظر بیاورد بلکه تصور اجمالى آن کافى است .
مساءله 10 - اگر دربین نماز نیت کند که نماز را بشکند (به اینکه بنا بگذارد که در نماز نیست و یا دیگر ادامه نمى دهد) و یا قصد کارى کند که نماز را مى شکند با توجه به اینکه آن کار نماز را مى شکند پس اگر با همین تصمیم نماز را تمام کند نمازش باطل است و همچنین باطل است اگر به چنین تضمینى قسمتى از نماز را بخواند پس از آن به نیت اول برگردد و بهمان اکتفاء کند - یعنى آن قسمت را پس از تجدید نیت تکرار نکند.
و اما اگر قبل از آن که چیزى از نماز را انجام دهد از تصمیم خود برگشته بنابگذارد که نماز را نشکند و ادامه دهد نمازش باطل نیست و همچنانکه اقوى باطل نبودن نماز در آن دو صورت اگر توجه نداشته به اینکه تصمیم بر شکستن نماز یا تصمیم بر انجام کار منافى با نماز، نماز را باطل مى کند و خیال مى کرده که این تصمیم منافاتى با نیت ندارد لکن نزدیک تر به احتیاط آن است که در همه فرضهاى گذشته نماز را تمام نموده دوباره آن را اعاده کند.
مساءله 11 - اگر در بین نماز شک کند همین نماز را به نیت ظهر شروع کرده یا به نیت عصر و یقین دارد که نماز ظهر را نخوانده در صورتیکه وقت مختص به عصر نباشد (( یعنى بیش از چهار رکعت تا اذان مغرب مانده باشد)) باید نیت ظهر کند و نمازش صحیح است و همچنین اگر شک دارد در اینکه ظهر را خوانده یا نه بنابر اقوى نیت ظهر مى کند و نمازش صحیح است .
و اما در وقت مختص بعصر اگر مى داند عصر را نخوانده نمازى را که در دست دارد مى شکند و نماز عصر را شروع مى کند و بعد از آن نماز ظهر را قضا مى کند البته این در فرض است که از وقت مختص بعصر حداقل بقدر خواندن یک رکعت باقى مانده باشد و اما اگر باقى نمانده باشد از آن نماز صرف نظر مى کند و هر دو نماز را با رعایت ترتیب قضا مى کنهد و احتیاطى که نباید ترک شود این است که اگر قسمتى از یک رکعت را در وقت درک کرده ، آن نماز را به نیت عصر تمام مى کند و قضاء آن را نیز بخواند و اگر در همین فرض نمى داند که قبلا ظهر را خوانده یا نه بعید نیست جائز باشد که به شکستن اعتنا نکند و بنا بگذارد که نماز ظهر را خوانده لکن احتیاط این است که این نماز را قضاء کند و اگر مى داند که ظهر را خوانده از آنچه در دست خواندن دارد صرف نظر نموده از نو نماز عصر را شروع مى کند.
بله اگر خود را در نماز عصر به بیند و شک کند که آیا از اول نماز نیت عصر کرده و یا در اول نیت ظهر کرده بوده بنا را بر این مى گذارد که از اول نیت عصر کرده بوده .
مساءله 12 - در چند جا عدول یعنى برگرداندن نیت از نمازى به نماز دیگر جائز است یکى در نمازهائیکه دنبال هم قرار دارند مانند ظهر و عصر و مانند مغرب و عشاء که اگر مکلف داخل در نمازدوم شده و یا فراموش کرده که نماز اول را نخوانده در صورتى که در بین نماز متوجه شود و از محل عدول بنماز سابق تجاوز نکرده باشد واجب است نیت را به نماز اول برگرداند و اما اگر بعد از تمام شدن نماز متوجه شود و یا از محل عدول تجاوز کرده باشد مثل اینکه در رکوع رکعت چهارم نماز عشاء باشد دیگر نمى تواند عدول کند و در فرض اول که بعد از نماز متوجه شده و نمازى که خوانده بعنوان نماز دوم (( یعنى عصر و عشاء)) صحیح است و باید نماز اول را بخواند.
و اما در فرض دوم که رکعت چهارم در حال رکوع یا بعد از متوجه شده نماز را تمام نموده نماز قبلى را بعداز آن بیاورد و نزدیک تر به احتیاط آن است که از نو مغرب و عشائى دنبال آن عشاء بخواند و همچنین است حکم در قضاء دو نمازى که دنبال هم قرار دارند مثل اینکه فرضا نماز ظهر و عصرش و یا نماز مغرب و عشاء یک روزش قضاء شده باشد و شروع کرده در انجام قضاء آندو ولى قبل از خواندن اولى دومى را نیت کرده در بین نماز و یا بعد از آن متوجه اشتباه خود شود بلکه نزدیکتر به احتیاط - اگر نگوئیم اقوى - این است که در همه نمازهاى قضاء به این وظیفه عمل کند (مثل اینکه نماز صبح و نماز ظهر یک روز را فراموش کرده بجاى اینکه اول صبح را نیت کند به نیت ظهر داخل نماز قضاء شده ).
مورد دیگر از موارد جواز عدول این است که مشغول نماز امروزش شد در بین نماز بیادش آمد که نماز قضائى بر گردنش هست در اینجا مستحب است در صورت بقاء محل عدول و وسعت وقت اینکه عدول کند و نماز قضاء بخواند و سپس به نماز یومیه خود بپردازد مگر آن که در اثر این عدول وقت فضیلت یومیه اش فوت شود که در اینجا مستحب بودن عدول محل تاءمل است بلکه مستحب نبودنش خالى از قوت نیست .
مورد دیگر عدول کردن از نماز واجب به نماز مستحب است که در دو جا جائز است یکى در نماز ظهر جمعه است براى کسى که قرائت سوره جمعه را فراموش کرده و بجاى آن سوره اى دیگر خوانده و به نصف آن سوره رسیده و یا از نصف هم تجاوز کرده باشد مى تواند نیت خود را به نافله برگرداند و موضع دوم جائى است که نمازگذار مشغول نماز واجب باشد و در بین نماز جماعتى برپا شود و او از این معنا نگران باشد که اگر نمازش را تمام کند بجماعت نرسد در چنین وضعى مى تواند نیت خود را از نماز واجب به نافله برگرداند و در دو رکعتى سلام بدهد و بجماعت برسد (و اما اگر از دو رکعت تجاور کرده برکوع رکعت سوم رسیده باشد عدول از آن جائز نیست ).
مساءله 13 - عدول از نماز مستحبى به نماز واجب جائز نیست همچنانکه از نماز مستحبى به نماز مستحبى دیگر جائز نیست هرچند که نمازى مانند نمازهاى واجب داراى وقت تقدم و تاءخر باشد و همچنین جائز نیست که از نماز قضاء به نماز اداء عدول کند.
بنابراین اگر شخصى به نیت قضاء داخل نماز شود و در بین نماز به یادش ‍ آید که وقت نماز امروزش تنگ شده اگر بخواهد نماز قضاء را تمام کند نماز امروزش قضاء مى شود نمى تواند نیت خود را به نماز امروز عدول دهد بلکه باید آن را قطع نموده و نماز امروزش را بخواند و همچنین جائز نیست در دو نماز دنبال هم مانند ظهر و عصر از نماز اول عدول کند به نماز دوم بخلاف عکس این مسئله که عدول از نماز دوم به نماز اول جائز است پس ‍ اگر خیال مى کرده ظهر را نخوانده و به نیت ظهر داخل در نماز شد و در بین نماز فهمید که ظهر را خوانده نمى تواند نیت خود را به عصر برگرداند و اگر در جائى که عدول جائز نیست عدول کند بعید نیست که نماز اولش که از آن عدول کرده صحیح باشد بشرطى که داخل در رکن نشده باشد و بنابراین اگر در حال خواندن حمد وسوره نمازى که به نیت ظهر شروع کرده بعصر عدول کند بعد متوجه شود که ظهر را نخوانده آنچه از آیات حمدو سوره (در بین آن خیال وبین لحظه ایکه متوجه شد بعنوان عصر) قرائت کرده دوباره بعنوان ظهر قرائت مى کند و نماز ظهرش صحیح است .
مساءله 14 - اگر مثلا در نماز شب به نیت دومى نماز نافله شب تکبیرة الاحرام گفت بعد در بین نماز فهمید که دو رکعت اول را نخوانده نمازش صحیح است و قهرا دو رکعتى اول حساب مى شود و این از باب عدول نیست و احتیاجى هم به عدول ندارد چون اول بودن و دوم بودن امر قصدى نیست بکله دائر مدار واقع است .

گفتار در تکبیرة الاحرام 

تکبیرة الاحرام را تکبیره افتتاح نیز مى گویند و لفظ آن عبارت است از: (( الله اکبر)) و گفتن غیر این عبارت و یا عبارتى که در زبان عرب مترادف آن باشد کافى نیست ترجمه اش از عربى به زبانهاى دیگر کافى نیست و گفتن (( الله اکبر)) در ابتداء نماز رکن نماز است به این معنا که با نگفتن آن چه عمدى و چه سهوى نماز باطل مى شود و همچنین بیش از یک بار گفتنش بعنوان تکبیرة الاحرام نماز را باطل مى سازد.
بنابراین اگر یک بار به نیت تکبیرة الاحرام بگوید: (( الله اکبر)) و سپس ‍ بهمین نیت یکبار دیگر بگوید نمازش باطل است (( یعنى در حقیقت هر دو تکبیرة باطل شده )) لاجرم باید براى بار سوم بقصد تکبیرة الاحرام بگوید: (( الله اکبر)) اگر آن را نیز با تکرار باطل کند باید براى نوبت پنجم بقصد تکبیرة الاحرام بگوید: (( الله اکبر)) و واجب است که مکلف در حال گفتن این کلمه شریفه ایستاده و مستقیم (و بدون انحناء) باشد پس اگر قیام در حال گفتن الله اکبر را ترک کند چه عمدا باشد و چه سهوا نمازش باطل است بلکه باید قبل از گفتن آن نیز ایستاده باشد تا یقین کند که تکبیر را وقتى گفت که کاملا ایستاده بوده و در این مسئله هیچ فرقى بین امام و ماءمونى که امام را در رکوع و غیر رکوع درک مى کند نیست بلکه سزاوار آن است که قبل از گفتن تکبیرة الاحرام لحظه اى به ایستد تا یقین کند تکبیرة الاحرامش در حال قیام کامل واقع شده و احتیاط واجب آن است که بگوئیم استقرار (( آرامش و حرکت نکردن در حال قیام )) نیز مانند خود قیام است که ترک عمدى و سهوى آن نماز را باطل مى کند پس اگر در حال گفتن تکبیرة الاحرام ایستاده باشد لکن سهوا استقرار و آرام نداشته باشد احتیاط آن است که کارى که نماز را مى شکند انجام بدهد (( مثلا پشت به قبله بکند)) و دوباره تکبیرة را در حال استقرار بگوید و از این هم نزدیکتر به احتیاط آن است که نمازى که با چنین تکبیره اى آغاز کرده را تمام کند و دوباره نمازى دیگر با استقرار بخواند.
مساءله 1 - احتیاط واجب آن است که کلمه شریفه (( الله اکبر)) را به دعائى که قبل از آن مى خواند وصل نکند تا همزه الله حذف نشود و اما وصل کردن حرف (( راء)) در آخر این جمله به استعاذة و یا بسم الله و اظهار صداى پیش آن ظاهرا جائز است ولى نزدیک تر به احتیاط این است که این وصل را نیز مانند وصل بماقبل ترک کند همچنانکه نزدیکتر به احتیاط آن است که جرف (( لام )) در اسم جلاله و حرف (( راء)) در کلمه (( اکبر)) را تفخیم کند (یعنى آن را درشت اداء کند) گو اینکه جواز ترک تفخیم بنظر اقوى است .
مساءله 2 - مستحب است زیاد کردن شش تکبیر و تکبیرة الاحرام که جمعا هفت تکبیر شود به این نحو که یا قبل از گفتن تکبیرة الاحرام شش تکبیرة بگوید و یا بعد از آن و یا بین قبل و بعد تقسیم کند و نزدیک تر به احتیاط آن است که اول شش تکبیرة استحبابى را بگوید و هفتمى را تکبیرة الاحرام قرار دهد و بهتر آن است که اول سه تکبیر پشت سر هم بگوید و سپس ‍ عرضه بدارد:
(( اللهم انت الملک الحق المبین لا اله الا انت سبحانک انى ظلمت نفسى فاغفرلى ذنبى انه لایغفر الذنوب الا انت )) (3)
آنگاه دو تکبیره دیگر بگوید و به دنبالش عرضه بدارد:
(( لبیک و سعدیک و الخیر فى یدیک و الشر لیس الیک و المهدى من هدیت لاملجاء منک الا الیک سبحانک و حنانیک تبارکت و تعالیت سبحانک رب البیت )) .(4)
سپس یک تکبیر دیگر بگوید و اظهار بدارد که :
(( وجهت وجهى للذى فطر السماوات و الارض عالم الغیب و الشهادة حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین ان صلوتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب العالمین لاشریک له و بذلک امرت و انا من المسلمین )) .(5)
آنگاه تکبیرة الاحرام را گفته قبل از شروع کردن به خواندن حمد و سوره بگوید:
(( اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ))
مساءله 3 - مستحب است براى امام جماعت اینکه تکبیرة الاحرام را بصداى بلند بگوید بطوریکه افراد پشت سرش آنرا بشنوند همچنانکه مستحب است شش تکبیر دیگر را آهسته بگوید.
مساءله 4 - مستحب است در حال گفتن تکبیرة الاحرام دست ها را تا برابر گوشها بلند و یا حداقل تا برابر صورت بلند کند یعنى در حال شروع به بلند کردن دستها شروع بگفتن الله اکبر کند و با تمام شدن بالا بردن دست تکبیر را تمام کند و بهتر آن است که دستها از برابر گوش تجاوز نکند و در این حال انگشتان دست بسته باشد و کف دست رو بقبله قرار گیرد.
مساءله 5 - و اگر در حال قیام تکبیر گفت و شک کرد در اینکه تکبیریکه گفت تکبیر افتتاح نماز بود و یا تکبیر بعد از سوره و قبل از رکوع بنا را مى گذارد بر اینکه تکبیر افتتاح بوده .

مسائل مربوط به قیام 

مساءله 1 - قیام رکن در تکبیرة الاحرام است که آن خود مقارن با نیت است و همچنین رکن در رکوع است به این معنا که رکوع باید از حال قیام آغاز گردد و این قیام همان است که از آن تعبیر مى کنند به قیام متصل به رکوع .
بنابراین اگر کسى عمدا و یا سهوا در این دو جا اخلال بقیام کند و آن را رعایت ننماید باین که مثلا در حالى که نشسته است تکبیرة الاحرام بگوید بعد برخیزد و حمد و سوره بخواند و یا یک رکعت تمام را بدون عذر سهوا نشسته بخواند و یا در حالى که به سوى سجده سرازیر مى شود متوجه شود که رکوع نکرده با همان حال خمیدگى برکوع برگردد و یا قبل از رسیدن به حد رکوع یادش بیاید و به منظور انجام رکوع بایستداما بحالت قوسى نه به حالت استقامت و از حالت قوسى برکوع برود هرچند که سهوا چنین کرده باشد نمازش باطل است .
و اما قیام در غیر حال تکبیرة الاحرام و قبل از رکوع هرچند که واجب است لکن رکن نیست و نماز با نقصان آن جز در صورت عمد باطل نمى شود مانند قیام در حال قرائت که اگر کسى آن را فراموش کن و نشسته بخواند و بعد یادش بیاید و برخیزد نمازش صحیح است و همچنین زیادى سهوى قیام نماز را باطل نمى کند مثل این که مى خواست بنشیند و تشهد بخواند برخاست و بعد متوجه اشتباه خود شد و نشست .
مساءله 2 - در صورت امکان واجب است در حال قیام رعایت اعتدال و استقامت را بنماید البته اعتدال و استقامت مناسب به حال خودش پس اگر مى تواند مستقیم بایستد ولى منحنى ایستاد یا به یکى از دو طرف خود کج شد به طورى که عرف بگوید که او درست نایستاده نمازش باطل است بلکه نزدیک تر به احتیاط و بهتر آن است که حتى گردن را نیز راست بگیرد هرچند که جواز سربزیر انداختن اقوى است و نیز جائز نیست در حال قیام بدن اینکه ضرورتى ایجاب کند به چیزى (مانند عصا و ستون و امثال آن ) تکیه کند.
بله در حال اضطرار مى تواند به انسانى دیگر و یا بغیر انسان تکیه نماید و اگر مى تواند با تکیه کردن بچیزى ایستاده نماز بخواند نشسته و بدون اتکاء نماز خواندنش جائز نیست .
مساءله 3 - در قیامت معتبر است که بین دو پا را بیش از حد معمول گشاد نکند بطورى که اهل عرف نگویند او از حال قیام خارج شده بلکه اقوى آن است که بین دو پا را به نحو غیرمتعارف گشاد نگذارد هرچند که عرف او را ایستاده بداند.
مساءله 4 - در حال قیام واجب نیست که سنگینى بدن را بطور مساوى بر هر دو پا وارد آورند.
بله ایستادن بر روى دو پا واجب است بنابراقوى و جائز نیست روى یک پا و یا بر روى انگشتان دو پا و یا پاشنه پاها به ایستد.
مساءله 5 - اگر مکلف اصلا قادر برایستادن نیست نه بدون تکیه و نه با تکیه و نه بطور خمیده و نه با گشاد گرفتن پاها و خلاصه بهیچ نوع از انواع قیام حتى اضطرارى آن توانائى ندارد باید نشسته نماز بخواند و معتبر است که نشستن بطور مستقیم و بدون تکیه و کمک باشد پس با داشتن تمکن جائز نیست بچیزى تکیه کند و یا بطرفى خم شود و اما در صورت اضطرار جائز است و اگر مکلف بهیچ نوع از انواع نشستن توانائى ندارد خوابیده بر شانه راست نماز مى خواند مانند انسان در حال دفن شدن و اگر تمکن از اینطور نماز خواندن رانیز ندارد بر شانه چپ بخوابد و نماز بخواند و اگر از این نیز عاجز است به پشت خوابیده بخواند یعنى به آن حالتى که در حال احتضار او را مى خوابانند.
مساءله 6 - اگر مى تواند ایستاده نماز بخواند ولى از رکوع کردن ایستاده عاجز است باید ایستاده بخواند و براى رکوع بنشیند و در حال نشسته رکوع کند و اگر اصلا قادر بر رکوع و سجود و بعضى از مراتب آن حتى در حال نشسته نیست ایستاده نماز بخواند وبراى رکوع و سجده اشاره کند و نزدیک تر به احتیاط براى کسى که مى تواند بنشیند آن است که اشاره اش براى سجود در حال نشسته باشد بلکه از این هم نزدیک تر به احتیاط آن استکه اگرمى تواند مهر نماز را بردارد و بر پیشانى بگذارد.
مساءله 7 - اگر ازایستادن در همه رکعات عاجز است ولى از ایستادن در بعضى از آن ها عاجز نیست واجب است نماز را ایستاده بخواند تا زمانیکه عاجز شود آنگاه نشسته بخواند و اگر مجددا توانست به ایستد بقیه را ایستاده بخواند و مثلا رکعت اول را به ایستد و دوم را بنشیند و سوم را به ایستد و چهارم رابنشیند.))
مساءله 8 - در حال قیامت و سایر افعال نماز واجب از قبیل رکوع و سجده و تشهد واجب است بدن استقرار داشته باشد یعنى آرام باشد پس اگر کسى عاجز از استقرار است به این معنا که اگر ایستاده بخواند مى لرزد و اگر نشسته بخواند بدنش آرام مى گیرد باید ایستادن با لرزش را بر نشسته خواندن مقدم بدارد و همین معنا را در رکوع و ذکر رکوع و سر برداشتن از رکوع رعایت کند یعنى همه اینها را با لرزش بدن انجام دهد و نشسته نماز نخواند هرچند که در حال نشسته استقرار داشته باشد.

گفتار درباره مسائل قرائت و ذکر

واجب است در رکعت اول و دوم از نمازهاى واجب اینکه سوره حمد و سپس یک سوره کامل پشت سر حمد بخواند البته در بعضى از احوال مى تواند سوره را نخواند بلکه گاه مى شود که بخاطر تنگى وقت و یا ترس از دشمن و درنده و دزد و امثال آن از مواردى که ضرورتى در بین هست ترک آن واجب است و اگر عمدا سوره را قبل از حمد بخواند باید نماز را دوباره بخواند.
و اما اگر سهوا چنین کرده و قبل از رکوع و قبل از خواندن حمد متوجه اشتباه خود شود باید حمد و سوره را بخواند و اگر بعد از خواندن حمد متوجه بشود تنها سوره را دوباره مى خواند.
مساءله 2 - درنمازهاى مستحبى نیز مانند نماز واجب خواندن حمد واجب است وجوب به این معنا که بدون خواندن آن نماز مستحبى صحیح نیست و اما سوره در هیچیک از نمازهاى مستبى واجب نیست (یعنى بدون آن نیزنماز صحیح است ) هرچند بعارضى چون نذر و امثال آن واجب شده باشد.
بله در نافله هائى که در کیفیت خواندن آنها در شرع سوره اى مخصوص وارد شده خواندن آن سوره در تحقق آن نافله و عمل نمودن به آن دستور معتبر (به این معنا که اگر آن سوره معین را نخواند آن نماز مخصوص را نخوانده است ) مگر آن که از ناحیه شرع چنین فهمیده شود که خواندن آن سوره شرط در کمال آن نماز است نه در اصل مشروعیت و صحت آن .
مساءله 3 - جائز است در نمازهاى واجب این که مکلف در هر رکعت بیش از یک سوره قرائت کند چیزى که هست این عمل در نمازهاى واجب کراهت دارد و در نمازهاى مستحبى کراهتى ندارد و نزدیکتر به احتیاط ترک آن در نمازهاى اجب است .
مساءله 4 - جائز نیست خواندن سوره هاى طولانى که باعث مى شود که وقت نماز واجب فوت گردد و اگر عمدا چنین کند نمازش باطل است هرچند که بطلان آن بى اشکال هم نیست .
و اما اگر سهوا بخواندن چنین سوره اى شروع نموده بعد متوجه تنگى وقت شد در صورتى که وقت به اندازه قرائت سوره اى کوچک وسعت داشته باشد باید از تمام کردن آن سوره صرف نظر نموده سوره اى کوچک بخواند و اما اگر بعد از تمام شدن سوره و تمام شدن وقت متوجه شد نمازش را تمام مى کند و صحیح است وهمچنین جائز نیست در نمازهاى واجب یکى از چهار سوره اى که سجده واجب دارد بخواند پس اگر ازروى فراموشى خواند و به آیه سجده رسید و یا دیگرى خواند و او در نماز شنید احتیاط واجب آن است که به منظور انجام سجده آن اشاره اى به سجده نموده بعد از تمام شدن نماز سجده اش را انجام دهد و هرچند که جواز اکتفاء بهمان اشاره در حال نماز و نیز جواز اکتفاء کردن به آن سوره و نبودن احتیاج بخواندن سوره اى دیگر اقوى است .
مساءله 5 - (( بسم الله الرحمن الرحیم )) جزء هر سوره از سوره هاى قرآنى است در نتیجه خواندن آن در نماز واجب است مگر سوره برائت که بسم الله ندارد.
مساءله 6 - سوره فیل و دنبالش سوره ایلاف یک سوره است و همچنین سوره والضحى و سوره الم نشرح بنابراین خواندن یکى از اینها در یک رکعت کافى نیست بلکه باید هر دو را به ترتیبى که در قرآن کریم آمده با بسم اللهى که بین آندو قرار دارد خوانده شود.
مساءله 7 - هنگام شروع در خواندن بسم الله سوره واجب است معین کند که بسم الله کدام سوره را مى خواند حال اگر معین کرد وسپس قصدش این شد که سوره اى دیگر بخواند واجب است بسم الله را دوباره به نیت سوره اى که مى خواهد بخواند تکرار کند و اگر بسم الله را به نیت سوره اى گفت لکن فرامش کرد که آن سوره کدام بود واجب است دوباره بسم الله را به نیت سوره اى که معین میکند بخواند و اگر از اول نماز قصد کرده بود سوره اى معین بخواند لکن اشتباها سوره اى دیگر خواند و یا عادتش این بوده که همواره فلان سوره را بخواند لکن این دفعه سوره اى دیگر خواند همان که خوانده کافى است و اعاده سوره واجب نیست .
مساءله 8 - جائز است این که در حال اختیار از سوره اى به سوره اى دیگر عدول کند البته این وقتى است که سوره اول را تا نصف نخوانده باشد و باز این حکم مخصوص سوره هاى غیر توحید و جحد است واما یکى از این دو سوره را شروع کرده جائز نیست به سوره اى دیگر عدول کند هرچند که به نصف هم نرسیده باشد.
جائز است در ظهر جمعه یکى از این دو سوره به سوره جمعه ویا منافقین عدول کند و همچنین در نماز جمعه در جائى که از روى فراموشى شروع بخواندن توحید و یا اخلاص کرده مادام که به نصفه آن نرسیده مى تواند آن را رها کند و سوره جمعه و یا منافقین بخواند.
مساءله 9 - در نماز ظهر و عصر واجب است حمدو سوره آهسته خوانده شود مگر آیه بسم الله الرحمن الرحیم آن دو که بلند خواندنش مستحب است و بر مردان واجب است که حمد و سوره نماز مغرب و عشاء رادر دو رکعت اول نماز بلند بخوانند و کسى که عمدا عکس آن کند نمازش باطل است و فراموش کار و بلکه مطلق غیر عامد و همچنین جاهل به اصل حکم یعنى کسیکه نمى داند در نماز جهر و اخفاتى هست و توجه به جهل خود نیز ندارد اگر بجاى آهسته بلند و بجاى بلند آهسته بخواند معذور و نمازش ‍ صحیح است و اعاده ندارد هرچند که در بین نماز متوجه اشتباه خود شود.
و اما کسى که اجمالا مى داند قرائت در بعضى از نمازها جهرى و در بعضى دیگر آهسته است ولى محل یک یک آن دو را نمى داند و یا فراموش کرده و نیز کسى که جاهل به اصل حکم است ولى توجه به این که باید سئوال کند دارد احتیاط آن است که نماز را از نو بخواند هرچند که اقوى صحت نماز او است (البته اگر با چنین توجهى قصد قربت در این گونه افراد تصور داشته باشد) چون کسى که مى داند تکلیفى الهى بجهر و اخفات هست و یا ممکن است باشد و در عین حال در سئوال از تکلیف مسامحه مى کند چگونه مى توااند عمل را به قصد قربت بیاورد.
و اما زنان بلند خواندن هیچ نمازى بر آنان واجب نیست بلکه در نمازهاى جهرى نیز آهسته مى خوانند بلکه در نمازهاى جهریه در صورتى که نامحرمى صداى آنان را نمى شنود مخیرند در اینکه با صداى بلند بخوانند و یا آهسته و اما اگر نامحرمى صداى آنان را مى شنود واجب است آهسته بخوانند همچنانکه در نمازهائى که براى مردان واجب است آهسته بخوانند و براى زنان نیز واجب است به اخفات بخوانند و هرجا که مردان در تخلف از این دستور معذورند زنان نیز معذورند.
مساءله 10 - براى مردان مستحب است در نماز ظهر و عصر که حمد و سوره در آنها آهسته خوانده مى شود این که جمله بسم الله الرحمن الرحیم را با صداى بلند بخوانند همچنان که براى آنان مستحب است که همه حمد و سوره را در روز جمعه بلند بخوانند ولکن احتیاط به آهسته خواندن آن ترک نشود.
مساءله 11 - معیار در آهسته خواندن و بلند خواندن در نماز خفاى جوهره صوت و ظهور آن است نه شنیدن و نشنیدن کسیکه در کنار اوست (( تا اگر صداى آهسته او را نشنود بگوید اخفات و اگر صداى آهسته او را بشنود بلند بحساب بیاورد و در بلند خواندن زیاده روى در حدى که به حساب آید جائز نیست همچنان که جائز نیست در آهسته خواندن آن قدر آهسته بخواند که خودش هم حتى با نبود مانع نشنود.
مساءله 12 - واجب است که قرائت بنحو صحیح باشد پس اگر عمدا در حرفى و یا صداى کلمه اى و یا تشدیدى یا امثال آن خلال کند نمازش باطل است و کسى که قرائت حمد و سوره اش را نمى داند واجب است بیاموزد.
معیار در صحیح بودن قرائت این است که هر حرفى را از مخرج خودش اداء کند بطورى که اهل لسان یعنى عرب بگوید این حرفى که وى بزبان آورد فلان حرف بود نه حروف دیگر - مثلا کلمه ضالین را طورى اداء کند که اگر عرب زبان آن را شنید بگوید وى در این کلمه حرف (( ضاد)) را قرائت کرد نه حرف زاء و یا ذال و یا جاء را-.
و همچنین معیار صحیح بودن قرائت رعایت حرکت هائى است که در ساختمان و شکل کلمه دخالت دارد و نیز حرکات و سکنات آخر کلمات چه اعرابى و چه غیر اعرابى - یعنى نیائى - به این معنا کلمه را بر طبق آن چه علماى عربیت ضبط کرده اند اداء کند و بنابراحتیاط آنچه که باید همزه وصل وسط جمله حذف شود مانند همزه در (( الف و لام )) (( ال )) و همزه در (( اهدنا)) را حذف کند و آنچه که همزه ، همزه قطع است مانند همزه در کلمه (( انعمت )) آن را ساقط کند.
و اما آن دقت و ریزه کارهاى هائى که علماى تجوید در مخارج حروف دارند رعایتش واجب نیست تا چه رسد به خصوصیاتى که براى صفات حروف ذکر کرده اند مانند شدت و رخوت و تفخیم و ترقیق و استعلاء و امثال آن و نیز لازم نیست مراعات ادغام کبیر یعنى ساکن کردن و کوبیدن حرف داراى حرکت در آخر یک کلمه را در حرف ممائلش درابتداء کلمه دیگر مانند ادغام میم (( یعلم )) در میم (( ما)) در جمله یعلم ما بین ایدیهم )) و گفتن (( یعلما بین ایدیهم )) و یا ادغام آن در حرف قریب المخرجش ولو در یک کلمه مانند ادغام حرف قاف در حرف کاف در جمله (یرزقکم ) و ادغام حرف حاء در حرف عین در جمله (زحزح عن النار و گفتن (( زحز عن النار)) بلکه احتیاط ترک ادغام کبیر است مخصوصا در ادغام دو حرف قریب المخرج به یکدیگر بلکه در ادغام صغیر هم مراعات بعضى از اقسام آن لازم نیست مانند کوبیدن حرفى که خودش ساکن هست در حرف قریب المخرج آن (در موارد یرملون ) مانند ادغام نون ساکن اصلى در کلمه (( من )) در راء (( ربک )) در جمله (( من ربک )) .
بله احتیاط واجب آن است که مد لازم را مراعات کند و آن در جائى است که حرف مد و دو سبب آن که همزه و سکون است در یک کلمه قرار گرفته باشد مانند کلمه (( جاء)) و کلمه (( سوء)) و کلمه (( جى ء)) و (( دابة )) و (( قاف )) و (( صدر)) (که در اول سوره (( ق )) و سوره (( ص )) قرار دارد و نیز احتیاط آن است که وقف بر حرکت و وصل بر سکون نکند و تنوین و نون ساکنه را در حروف یرملون ادغام نماید هرچند که عدم لزوم هیچ یک از اینها به نظر ترجیح دارد.
مساءله 14 - احتیاط آن است که در قرائت حمد و سوره از قرائت هاى هفتگانه تخلف نکند همچنانکه احتیاط آن است که حمد و سوره را مطابق قرائت موجود در مصحف هاى شریفه موجود در دست مسلمین قرائت کند هرچند که تخلف در بعضى از کلمات مثل (( ملک یوم الدین )) و (( کفوا احد)) ضررى ندارد بلکه جواز قرائت به یکى از قرائت ها هرچند که با مصحف موجود مطابق نباشد بعید نیست .
مساءله 15 - جائز است اینکه مکلف آیه شریفه : (( مالک یوم الدین )) را به صورت (( ملک یوم الدین )) قرائت کند و بعید نیست که قرائت اولى رجحان داشته باشد و همچنین جاز است کلمه (( صراط)) را هم با صاد و هم با سین بخواند ولى با صاد بهتر است و در جمله (( کفوا احد)) چهار وجه است یکى بضمه فاء و یکى بسکون آن یکى با واو و یکى هم با حمزه و بعید نیست که خواندن آن با ضمه فاء و او بهتر باشد.
مساءله 16 - کسیکه نمى تواند کلمات را صحیح اداء کند و زبانش بغلط مى گردد و یا بعضى از حروف را با مخرج حرفى دیگر مى خواند (مثلا حرف عین را همزه مى خواند)(وقدرت این که یاد بگیرد ندارد همانکه مى داند و مى تواند بخواند کافى است و واجب نیست در نماز به دیگرى اقتداء کند هرچند که خواندن به جماعت به احتیاط نزدیکتر است و کسیکه قدرت دارد بر اینکه حمد و سوره خود را درست کند و صحیح آنرا بیاموزد و اگر نکرد واجب است در صورت امکان نمازهایش را بجماعت بخواند.
مساءله 17 - مکلف در دو رکعت سوم و چهارم نمازهاى سه رکعتى و چهار رکعتى مخیر است بین این که تنها سوره مبارکه حمد را بخواند و یا آن که تسبیحات اربعه بگوید بعید نیست که خواندن حمد براى امام و خواندن تسبیحات براى ماءموم فضیلت بیشترى داشته باشد.
و اما براى کسیکه فرادى نماز مى خواند هردوفضیلت برابرند و عبارت تسبیحات اربعه چنین است :
(( سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر))
و واجب است که این اذکار را به عربیت بگوید و گفتن یک بار آن کافى است ولى تکرار آن سه نوبت به احتیاط نزدیک تر است و بهتر آن است که بعد از آن استغفار را اضافه کند.
بنابراحتیاط واجب است در رکعت سوم و چهارم اذکار و یا سوره حمد و حتى بسم ا... آن را آهسته بخواند و واجب نیست که اگر رکعت سوم را حمد خواند و چهارم را نیز حمد بخواند بلکه مى تواند در سوم حمد و در چهارم ذکر بگوید و یا بالعکس کند.
مساءله 18 - اگر تصمیم داشت تسبیحات اربع بگوید ولى سوره حمد بزبانش ‍ سبقت گرفت با اینکه هیچ قصدى حتى ارتکازى بخواندن آن نداشت اقوى آن است که به آن اکتفاء نکند و باید دوباره بخواند ولى اگر قصد کرده بود که تسبیحات بگوید پس از آن قصد قرائت کرد اقوى صحت آن است و همچنین است در جائى که از در غفلت چنین کرده باشد به این معنا که از اول خواندن (( سوره را قصد کرده باشد و نه گفتن ذکر را که در این صورت اقوى آن است که بگوئیم صحیح نیست چون بدون قصد انجام داده حتى انجام آن به ارتکاز هم نبوده و اما اگر به ارتکاز و عادت بوده باشد اقوى آن است که نمازش صحیح است .
مساءله 19 - اگر سوره فاتحه را با این خیال شروع کند که در رکعت اول و دوم است و ناگهان متوجه شود که در دو رکعت آخرى است بهمان اکتفاء کند و همچنین اگر سوره را باین خیال که در دور رکعت آخرى است شروع نموده بعد متوجه شود که در دو رکعت اول است .
مساءله 20 - احتیاط آن است که تسبیحات اربعه را بیش از سه بار نگوید مگر آن که منظورش مطلق ذکر باشد نه ذکر دستورى .
مساءله 21 - مستحب است در نماز صبح سوره (( عم یتسائلون )) و یا سوره (( هل اتى )) و یا غاشیه و یا سوره قیامت و نظائر آن یعنى سورهائیکه بمقدار یکى از این سور آیه دارد خوانده شود و در نماز ظهر سوره (( سبح اسم ربک الاعلى )) و یا سوره (( والشمس )) و در نماز عصر و مغرب سوره : (( اذا جاء نصر الله )) و یا سوره : (( الهیکم التکاثر)) خوانده شود و در نماز مغرب و عشاء شب جمعه براى رکعت اول سوره (( جمعه )) و براى رکعت دوم سوره (( اعلى )) و در نماز ظهر و عصر جمعه براى رکعت اول سوره جمعه و براى رکعت دوم سوره منافقین را انتخاب کند و همچنین در نماز صبح روز جمعه و یاآنکه در رکعت اول سوره جمعه و در رکعت دوم سوره توحید را بخواند و در نماز مغرب شب جمعه در رکعت اول سوره جمعه و در دوم سوره توحید بخواند همچنانکه مستحب است در همه نمازها در رکعت اول سوره قدر و در رکعت دوم سوره توحید خوانده شود.
مساءله 22 - در سابق گفتیم واجب است بر مکلف که در حال قرائت و ذکر استقرار و آرامش داشته باشد حال اگر بخواهد در حال قرائت و یا حال ذکر به خاطر غرضى جلوتر و یا عقب تر برود و یا خم شود باید قرائت و ذکر را متوقف کند و در حال حرکت چیزى از آن دو را نخواند.
و اما حرکت دادن دست و یا انگشتان پاها ضرر ندارد هرچند که ترک آن بهتر است و اگر در حال قرائت حرکتى قهرى برایش دست داد مثلا دیگران او را هل دادند احتیاط واجب آن است که در حال حرکت خوانده را اعاده کند.
مساءله 23 - اگر شک کند در این که آیه و یا کلمه اى که خوانده صحیح خوانده یا نه واجب است آن را تکرار کند البته این وقتى است که از محل آن تجاوز نکرده باشد و در صورتى که تجاوز کرده باشد جائز است بقصد احتیاط آن را اعاده کند و اگر باز همه براى بار دوم و سوم شک کند مى تواند تکرار کند تا جائیکه بحد وسوسه نرسد و گرنه نباید به شک خود اعتناء کند.

گفتار در مسائل رکوع 

مساءله 1 - واجب است که در هر رکعت از نمازهاى واجب یومیه یک بار برکوع برود و آن رکن نماز است که به زیاد کردن و یا کم کردن آن نماز را باطل مى کندچه اینکه عمدى باشد و چه سهوى مگر در نماز جماعت که براى متابعت زیاد شدن آن به تفضیلى که در مسائل نماز جماعت مى آید باعث بطلان نماز نمى شود و در رکوع لازم است بمقدار متعارف خم شود بطوریکه دست ها به زانو برسد و نزدیک تر به احتیاط آن است که به مقدارى باشد که کف دست به زانو برسد پس مسماى خم شدن در رکوع کافى نیست .
مساءله 2 - کسى که نمى تواند به مقدارى که گفتیم خم شود باید با تکیه کردن چیزى از قبیل عصا و امثال آن به آن مقدار خم شود و اگر با تکیه نیز قادر بر خم شدن به آن مقدار نیست به هر مقدارى که برایش ممکن است خم شود و وظیفه او مبدل رکوع به نشسته نمى شود هرچند که نشسته مى تواند رکوع را انجام دهد.
بله اگر اصلا قدرت بر خم شدن ندارد آن وقت است که وظیفه اش مبدل به رکوع در حال جلوس مى شود البته نزدیکتر به احتیاط آن است که نمازى دیگر بخواند در حال ایستاده براى رکوع اشاره کند و اگر نشسته نیز نمى تواند رکوع کند کافى است که ایستاده بخواند و رکوع نمازش را به اشاره انجام دهد یعنى سر را بعنوان رکوع بطرف پائین خم کند و اگر از این نیز عاجز است چشمها را به نیت رکوع مى بندد و به نیت سراز رکوع برداشتن باز مى کند و رکوع در حال نشسته به این مقدار خم شدن حاصل مى شود که صورتش برابر سر زانویش قرار گیرد و از این بهتر و به احتیاط نزدیکتر این است که بیش از این خم شود بحدیکه صورتش برابر محل سجده اش واقع شود.
مساءله 3 - در انحنا و خم شدن معتبر است که بقصد رکوع انجام شود و پس اگر بقصد نهادن چیزى در زمین مثلا (و یا برداشتن آن از زمین ) خم شود نمى تواند همان را رکوع قرار دهد بلکه لازم است به ایستد و مجددا به نیت رکوع خم شود.
مساءله 4 - کسى که مادرزاد خمیده است و یا به علت دیگرى خمیده شده است اگر مى تواند خود را با کمک عصا و مثل آن راست کند تا از حالت قیام که قبل از رکوع واجب است رکوع کرده باشد واجب است چنین کند و اگر نمى تواند بطور کامل خود را راست کند باید به هر مقدار که مى تواند و اگر بهیچ مقدار تمکن ندارد واجب است براى رکوع بیش از آن مقداریکه خودش خمیده هست خم شود البته این وقتى است که از حد رکوع بیرون رود و اگر قادر بر این مقدار خم شدن نیست و یا خمیدگیش بمقدار نهایت درجه خم شدن براى رکوع است بطوریکه اگر بخواهد براى رکوع بیشتر خم شود از حد رکوع خارج مى شود باید تنها نیت رکوع نموده به آن نیت ذکر رکوع را بگوید و این احتیاط را ترک نکند که با سر نیز اشاره اى بکند و اگر تمکن از اشاره ندارد بنابراحتیاط با بستن چشمهایش رکوع نموده با باز کردن آن نیت سر برداشتن میماند و از این هم نزدیک تر به احتیاط آن است به نیت رکوع هم منحنى شود و هم با سر اشاره کند و هم چشمها را به بندد.
مساءله 5 - اگر رکوع را فراموش نموده براى سجده سرازیر شود و قبل از سر نهادن بر زمین بیادش آید که رکوع نکرده برمى گردد و مستقیم مى ایستد و رکوع را بجا مى آورد و کافى است بحالت خمیدگى بلند تا بحد رکوع برسد و اگر بعد از داخل شدن در سجده اول و یا بین دو سجده بیادش بیاید احتیاط آن است که به طریقى که گفتیم برگردد و رکوع را بجا آورد و نماز راتمام نموده سپس دوباره آن رااعاده نماید.
مساءله 6 - اگر بقصد رکوع خم شود همینکه بحد رکوع رسید رکوع را فراموش ‍ کند و به سوى سجده سرازیر شود اگر قبل از تجاوز از حد رکوع متوجه شود که رکوع نکرده در همان حال بدون حرکت قرار مى گیرد و ذکر رکوع را مى گوید و اگر بعد از تجاوز از حد رکوع متوجه شود در صورتى که فراموشى هم بعد از وقوف در حد رکوع بوده هرچند وقوف در یک چشم بر هم زدن باشد بنابر اقوى بدون قیام بسجده برود و در غیر این صورت یعنى جائى که در حد رکوع هیچ مکثى نکرده باشد) احتیاطى که نباید ترک شود این است که راست به ایستد و سپس به سجده رفته نماز را تمام کند و مجددا آن را اعاده نماید.
مساءله 7 - واجب است که در رکوع ذکر بگوید و اقوى آن است که هر ذکر و به هر مقدار کافى است لکن به مقدار سه بار سبحان الله گفتن و یا بمقدار یک بار سبحان ربى العظیم و بحمده )) گفتن به احتیاط نزدیک تر است کما اینکه در صورت انتخاب تسبیح نزدیکتر به احتیاط این است که سه بار سبحان الله بگوید و یا یک بار سبحان ربى العظیم و بحمده را بگوید و از این هم بهتر و به احتیاط نزدیکتر آن است که ذکر کبرى را انتخاب کند و به احتیاط نزدیک تر آن است که همین ذکر را سه نوبت بگوید.
مساءله 8 - طماءنینه (( آرام بودن بدن )) در حال ذکر واجب است پس اگر آنرا عمداترک کند نمازش باطل است و اما اگر سهوا ترک کند باطل نیست هرچند که نزدیکتر به احتیاط آن است که در حال سهو نیز بذکرى که در رکوع در حال حرکت گفته اکتفاء نکند و ذکر را در حال آرام بودن بدن تکرار نماید و اگر عمدا قبل از رسیدن به حد رکوع و یا بعد از رسیدن و قبل از آرام شدن بدن ذکر بگوید و یا در حال سر از رکوع برداشتن ذکر را تمام کند چه اینکه قبل از خروج از اسم رکوع باشد و یا بعد از آن ، آن ذکر بطور قطع کافى نیست و اقوى بطلان نماز است و نزدیکتر به احتیاط آن است که نماز را تا به آخر بخواند و دوباره اعاده اش کند بلکه نزدیکتر به احتیاط آن است که همین تکرار نماز را در جائى هم که ذکر مستحبى را عمدا بدون طماءنینه گفته و به قصد ذکر مستحبى رکوع گفته (( نه به قصد مطلق ذکر)) عملى سازد و اما اگر بقصد مطلق ذکر گفته باشد اشکالى ندارد (( چون در هر جاى نماز هر ذکرى را بعنوان اینکه ذکر خدا است مى توان گفت )) و به خاطر بیمارى و غیره اگر از طماءنینه عاجز است این وظیفه در حق او ساقط است لکن بر او واجب است ذکر واجب راقبل از خروج از مسماى رکوع تمام کند.
و نیز واجب است که سر از رکوع بردارد و مستقیم به ایستد و بدنش آرام بگیرد و سپس بسجده برود که اگر عمدا قبل از این به سجده برود نمازش ‍ باطل است .
مساءله 9 - مستحب است در حال ایستاده براى رفتن به رکوع تکبیر بگوید و نزدیکتر به احتیاط آن است که آن را ترک نکند و مستحب است در حال گفتن تکبیر دست ها را بلند کند و همچنین مستحب است در رکوع کف دستها را در حالیکه انگشتانش باز باشد بر سر زانو بگذارد و نزدیک تر به احتیاط آن است که تا ممکن است این کار را ترک نکند.
و همچنین مستحب است زانوها را بطرف عقب ببرد و پشت خود را مستقیم و گردن را کشیده و آرنج ها را باز کند و اینکه زنها دست خود را بر روى ران بالاى زانو بگذارند و مستحب است در میانه ذکرها تسبیحه بزرگ را انتخاب کند و آنرا سه و یا پنج و یا هفت بار یا بیشتر تکرار نماید و چون سر از رکوع بر مى دارد دست ها را بلند نموده بعد از ایستادن بگوید:
(( سمع الله لمن حمده ))
و آن گاه براى رفتن بسجده تکبیر بگوید و دست ها را براى تکبیر بلند کند و مکروه است در حال رکوع سر را بزیر اندازد و دست ها را به پهلو بچسباند و یا دستهارا در بین دو زانو کند.

گفتار در مسائل سجده  

مساءله 1 - واجب است در هر رکعت دو سجده و این دو سجده رو برهم رکن نماز است یعنى نماز با کم و زیاد شدن آن دو با هم باطل مى شود چه اینکه عمدى باشد و یا سهوى پس اگر در یک رکعت یکى از دو سجده را سهوا نیاورد و یا یکى اضافه بیاورد نماز باطل نمى شود و در سجده واجب است خم شدن و نهادن پیشانى بر زمین بطوریکه مسماى سجده محقق شود و آن چه معیار در رکنیت است که با زیاده و نقیصه آن نماز باطل مى شود چه عمدا و چه سهوا این مقدار است (( پس اگر کسى بمقدارى خم شود ک مسماى سجده بعمل نیاید و سر را روى چیزى بگذارد سجده زیادى نیاورده .))
و در سجده علاوه بر خم شدن و نهادن پیشانى بر زمین چند چیز دیگر معتبر است که دخالتى در مسما و رکنیت سجده ندارد اول اینکه باید در حال سجده شش عضو که عبارت است از دو دست و دو سر زانو و دو شست پا بر زمین قرار گیرد و در دو دست معتبر باطن دو کف است و بنابراحتیاط در حال اختیار هه کف دست در کف زمین قرارگیرد بطورى که عرف بگوید همه کف دست در زمین قرار گرفته .
و اما در صورت اضطرار مسماى باطن دست کافى است و اگر جز به این قادر نیست که انگشتان خود را بکف دست بچسباند دو دست بسته را بزمین بگذارد کافیست اگر ازاین مقدار نیز عاجز است کافى است پشت دست را بر زمین بگذارد و اگر اصلا نمیتواند کف دست را به زمین بگذارد یا براى اینکه دست ندارد و دستش تا مچ قطع شده و یا عذر دیگرى دارد از باقیمانده دست آن قسمتش که نزدیکتر به کف دست است را بزمین مى گذارد.
و اما در سر زانو واجب است طورى بزمین گذاشته شود که عرف بگوید با سر زانو سجده کرده هرچند که تمام سر زانو به زمین نباشد.
و اما در شست پا احتیاط آن است که نوک آن ها روى زمین قرار گیرد و در پیشانى لازم نیست همه آن روى زمین قرار گیرد بلکه همینکه صدق کند که فلانى پیشانى بزمین نهاده کافى است و این صدق عرفى با نهادن مقدار یک بند انگشت از پیشانى حاصل مى شود چیزیکه هست نزدیکتر به احتیاط آن است که بمقدار یک درهم باشد همچنانکه نزدیکتر به احتیاط آن است که مقدار برخورد پیشانى با زمین متصل به هم باشد نه اینکه بر روى چند ریگ جداى از هم که مجموع آنها به مقدار یک بند انگشت هست سجده کند هرچند که بنا بر اقوى فرقى بین مجتمع و متفرق آن نیست در نتیجه جائز است روى دانه هاى تسبیح سجده کند البته به شرطى که رو بر هم نقاط اتصال پیشانى با دانه هاى آن بقدر یک بند انگشت باشد و لازم است که اگر مانعى به پیشانى او و یا به محل سجده اش چسبیده و نمى گذارد روى زمین قرار گیرد آن مانع را برطرف سازد حال چه اینکه چرکى بر روى زمین قرار گیرد آن مانع را برطرف سازد حال چه اینکه چرکى بر پیشانى و یا چرکى بر روى مهر باشد و یا مانعى دیگر حتى بنابر احتیاط اگر نگوئیم اقوى این است که اگر در سجده اول مقدارى خاک یا شن و امثال آن بر پیشانى او چسبیده براى سجده دوم واجب است آنرا برطرف سازد و منظور از پیشانى در مسئله سجده ازنظر طول مابین رستنگاه موى سر و بین بالاى بینى وخود ابروها است و از نظر عرض عبارت است از مابین در جبین و یا بگو در شقیقه .
مساءله 2 - احتیاط آن است که در سجده سنگینى بدن را بر روى همه هفت موضع قرار دهد پس صرف اینکه موضع با زمین تماس پیدا کند کافى نیست و اما اینکه سنگینى بدن را بطور مساوى در هفت موضع تقسیم کند واجب نیست همچنانکه اگر غیر از هفت موضع جاى دیگر بدن چیزى از سنگینى بدن را تحمل کند ضررى ندارد مثل اینکه ساق دست کف دست را و بقیه انگشتان پا شست پاها را کمک کنند.
دوم چیزیکه در سجده معتبر است ذکر سجده است بهمان طریقى که در ذکر رکوع گذشت و ذکر بزرگ سجده عبارت از جمله :
(( سبحان ربى الاعلى و بحمده ))
سوم طماءنینه است یعنى آرامش بدن در حال گفتن ذکر واجب سجده بهمان نحویکه در ذکر رکوع گذشت .
چهارم اینکه در حال گفتن ذکر هر عضوى از اعضاى هفتگانه در جاى خود قرار گرفته باشد و جائز است در غیر حال ذکر به جز پیشانى سایر اعضاء سجده را جابجا کند پس اگر بگوید: (( سبحان الله )) آنگاه دست خود را به خاطر حاجتى و یا غرضى دیگر بردارد و دوباره بگذارد و آنگاه بقیه ذکر را بگوید ضررى بسجده اش نمیزند.
پنجم پیشانى برروى چیزى بگذارد که سجده بر آن صحیح است و تفصیلش در مسائل مکان نماز گذار گذشت .
ششم برداشتن سر از سجده اول و نشستن به حال اطمینان و اعتدال است .
هفتم اینکه در سجده واجب است سر را آنقدر پائین ببرد که برابر موقف او شود بنابراین اگر یکى از این دو بلندتر از دیگرى باشد نماز صحیح نیست مگر اینکه تفاوت بین آن دو بقدر یک خشت متعارف که با سطح بزرگترش ‍ روى زمین قرار گرفته و یا بقدر چهار انگشت بسته باشد.
و اما بین شش موضع دیگر مساوات در سطح معتبر نیست نه بین خود آنها و نه بین آنها و محل پیشانى بنابراین پستى و بلندى آن مواضع نسبت به یکدیگر مادام که از مسماى سجده خارج نشود مضر نیست .
مساءله 3 - منظور از محلیکه واجب است بین آن و محل سجده تفاوت زیاد نباشد جاى دو زانو و بنابراحتیاط دو سرانگشت شست است بنابراین اگر انگشتان شست رادر جائى بگذارد که از محل پیشانى بیش از آن مقدارى که گفتیم پائین تر و بلندتر باشد نمازش بنابراحتیاط باطل است هرچند که محل دو زانو با محل پیشانى برابر باشد.
مساءله 4 - اگر ناخود آگاه پیشانیش در محلى قرار گرفت که بیش از مقدار بخشوده شده بلندتر از سایر مواضع سجده باشد اگر آن قدر بلند است که اهل عرف حالت او را حالت سجده نمى داند نزدیکتر به احتیاط و بهتر آن است که سر را بردارد و بر محلى که جائز است بگذارد جائز هم هست پیشانى را تا رسیدن به آن محل روى زمین بکشاند.
و اما اگر بمقدارى است که عرف حالت او را حالت سجده مى داند احتیاط آن است که پیشانى را به نقطه اى پائین تر بکشاند و اگر ممکن نیست احتیاط آن است سر را از آنجا برداشته به مکان دیگر بگذارد و نماز را تمام نموده دوباره اعاده کند.
مساءله 5 - اگر بغیر عمد پیشانى را بر روى چیزى بگذارد که سجده بر آن ممنوع است باید پیشانى خود را از روى آن چیز بطرف چیزیکه سجده بر آن جائز است بکشاند و نمازش صحیح است و نمى تواند سر را از روى آن برداشته روى این بگذارد و اگر جز بابرداشتن سر میسر نمى شود در این صورت احتیاط این است که بهمان حال نمازش را تمام بکند و از نو نمازش ‍ را دوباره بخواند حال چه اینکه قبل از ذکر متوجه نقص پدید آمده بشود یا بعد از آن .
بله اگر بعد از سر برداشتن از سجده متوجه شده باشد سجده اى که کرده کافى است نمازش را تمام کند.
مساءله 6 - کسیکه در پیشانیش کورک دارد در صورتیکه کورک در یک نقطه پیشانى او است و نقاط دیگر آن سالم است و مى تواند جاى سالم پیشانى را بزمین بگذارد ولو به اینکه گودالى براى کورک در زمین بکند و کورک را در آن قرار دهد واجب است چنین کند و اگر کورک همه پیشانى را فراگرفته و یا در فرض اول کورک طورى قرار گرفته که نمى گذارد جاى سالم پیشانى به زمین برسد بر یکى از در شقیقه خود سجده مى کند و بهتر آن است که شقیقه راست خود را بزمین بگذارد و اگر زخم و کورک دو شقیقه را هم گرفته چانه خود را و اگر آن نیز ممکن نشد قسمتى از صورت و یا جلو سر را بر زمین مى گذارد و اگر این نیز ممکن نبود بنابراحتیاط نزدیک ترین حالت بسجده را بخود مى گیرد.
مساءله 7 - اگر پیشانیش بطور قهر و بدون اختیار خودش از زمین برداشته شد وبزمین افتاد بعید نیست بگوئیم به سجده اول برگشته و در نتیجه هر دو بار همان سجده اول حساب مى شود حال چه اینکه برداشته شود سرش از سجده قبل از قرار گرفتن پیشانى باشد و یا بعد از آن در نیتجه ذکر واجب را مى گوید و یک سجده حسابش مى کند و اگر طورى سرش از سجده برداشته شد که مى تواند سر را نگه دارد نگه مى دارد و سر نهادن قبلى یک سجده حساب مى شود هرچند که ذکر نگفته باشد حال چه اینکه این حرکت قهرى قبل از قرار و استقرار باشد و چه بعد از آن .
مساءله 8 - کسى که عاجز از سجده کردن است اگر برایش امکان دارد که بعضى از مراتب سجده را بیاورد واجب است چنین کند و همانطور که قبلا گفتیم اعضاى سجده را هر یک حتى الامکان در جاى خود قرار دهد و بدن را روى همه تکیه دهد و ذکر بگوید و طماءنینه و سایر آن چه را که مفصلا ذکر کردیم رعایت کند پس اگر مى تواند خم شود بهر مقدار که برایش امکان دارد خم شود و اگر مى تواند سر را به زمین بگذارد محل پیشانى را تا بقیه راه بالا آورده پیشانى را بر روى آن بگذارد و سایر واجبات را که قبلا گفته شد نیز مراعات کند و اگر اصلا قدرت بر خم شدن ندارد با سر اشاره به سجده مى کند و اگر آن نیز برایش میسر نیست با دو چشم اشاره مى کند واحتیاط آن است که در این فرض علاوه بر اشاره با دو چشم اگر مى تواند محل سجده را بلند کند و پیشانى را بر روى آن بگذارد و در همه صوریکه مکلف نمى تواند پیشانى بر محل سجده بگذارد نهادن سایر اعضاء سجده بر زمین دیگر واجب نیست هرچند که به احتیاط نزدیک تر است .
مساءله 9 - مستحب است در حال ایستادن بعد از رکوع و سرازیر شدن به طرف سجده اینکه تکبیر بگوید و همچنین بعد از سر برداشتن از سجده .
و نیز مستحب است موقع سرازیر شدن بسجده دست ها راقبل از زانو به زمین برساند و محل سجده اش طورى باشد که همه پیشانى روى آن قرار گیرد.
و نیز مستحب است بینى را بر چیزیکه سجده بر آن صحیح است بگذارد بمقدارى که عرف بگوید بینى را بر زمین گذاشته و به احتیاط نزدیکتر این است که آنرا ترک نکند و مستحب است بین محل پیشانى و محل سایر اعضاء سجده را تخت کند و دست ها را کاملا باز نموده انگشتان و حتى انگشت شست را بهم چسبانیده بزمین بگذارد و دو کف دست را برابرگوشها و روبروى قبله قرار دهد و در حال سجده (( اگر مرد است تجافى کند باین معنا که شکم خود را بالا بگیرد و بزمین نچسباند.
و نیز مستحب است اینکه تجنیح کند (یعنى ) ساق دستها را از زمین بلند و بازوها را از پهلو جدا کند و خلاصه دستها را مانند بال قرار دهد بازوها را از پهلو جدا نگه بدارد و قبل از شروع کردن ذکر و بعد از سر برداشتن از سجده اول دعائى که براى خصوص حال سجده وارد شده بخواند و ذکر کبیر را انتخاب نموده مکرر بگوید:
(( سبحان ربى الاعلى و بحمده ))
و هر مقدار تکرار مى کند در عدد طاق ختم کند یعنى سه و یا پنج و یا هفت بار بگوید و در هر سجده و یا سجده آخر حوائج دنیاو آخرت خود را بخواهد مخصوصا خواهان رزق حلال شود یعنى بگوید:
(( یا خیرالمسئولین و یا خیرالمعطین ارزقنى و ارزق عیالى من فضلک الواسع فانک ذوالفضل العظیم ))
(( اى بهترین درخواست شوندگان و اى بهترین عطاء کننده مرا و عیال مرا از فضل گسترده ات روزى فرما که تو داراى فضلى عظیمى .))
و در حال نشستن بین دو سجده و بعد از سجده تورک کند یعنى روى ران چپ خود نشسته پشت پاى راست را در باطن پاى چپ قرار دهد و اینکه بین دو سجده بگوید:
(( استغفر الله ربى و اتوب الیه ))
و نیز مستحب است که هر وقت مى نشیند دست ها را بر روى رانهابگذارد دست راست را روى ران راست و دست چپ را روى ران چپ و چون از سجده دوم سربر مى دارد تا براى رکعت بعدى برخیزد قبل از برخاستن اندکى بنشیند و این جلسه را در کتب فقهى جلسه استراحت گویند و احتیاط آن است که آن را ترک نکند و چون خواست براى رکعت بعدى برخیزد بگوید:
(( بحول الله و قوته اقوم و اقعد))
(( با نیرو و قدرت خداى تعالى است که برمى خیزم و مى نشینم ))
و هنگام برخاستن تکیه بدستها بکند ودستها را باز کرده بر زمین بگذارد و آنرا ببندد.
مساءله 10 - زن در حال نماز آدابى مخصوص بخود دارد:
1 - اینکه خود را با زیور آلات بیاراید.
2 - اینکه خزاب داشته باشد.
3 - اینکه صدایش را پنهان کند.
4 - اینکه در حال ایستاده پاها را بهم بچسباند.
5 - اینکه با دست خود پستان ها را بسینه بچسباند.
6 - در حال رکوع دست بر روى رانهابگذارد.
7 - زانوها را چون مردان تا به آخر بعقب نبرد.
8 - وقتى میخواهد بسجده رود اول بنشیند.
9- در سجده شکم و سینه را بر زمین بیندازد و مانند مردان تجافى نکند.
10 - در هر بار که مى نشیند به حالت تربع بنشیند یعنى پاى راست را زیر ران چپ و پاى چپ را زیر ران راست بگذارد (و به اصطلاح چهار زانو بنشیند.)

گفتار در سجده تلاوت و سجده شکر 

مساءله 1 - واجب است سجده بعد از تلاوت هریک از چهار آیه چهار سوره ذیل :
1 - آیه آخر سوره النجم
2 - آیه آخر سوره علق
3 - آیه لایستکبرون سوره الم تنزیل .
4 - و آیه تعبدون در سوره حم فصلت .
و همچنین واجب است اگر دیگرى یکى از آن ها را مى خواند و او گوش ‍ مى دهد و اما اگر گوش ندهد بلکه به گوشش خورد على الظاهر سجده واجب نیست لکن ترک احتیاط هم سزاوار نیست و باید دانست که آنچه تکلیف آور است خواندن همه آیه است پس اگر بعضى از کلمات آیه را و حتى کلمه سجده آنرا بخواند سجده واجب نمى شود هرچند که سجده کردن براى آن نیز به احتیاط نزدیک تر است و وجوب این سجده فورى است تاءخیر آن جائز نیست و اگر از در نافرمانى تاءخیر بیندازد واجب است بعدا آن را بجا آورد و فاصله زمانى آن تکلیف را ساقط نمى سازد.
مساءله 2 - با مکرر شدن قرائت این چهار آیه و یا استماع آن تکلیف سجده نیز تکرار مى شود البته این تکرار در صورتى که بعد از هر بار سجده اش را آورده باشد قطعى است و در صورتى که مثلا ده بار پشت سر هم خوانده و یا گوش ‍ داده و سجده هیچ یک را نیاورده وجوب ده سجده خالى از قوت نیست و اما در صورتى که تکرار قرائت و یا استماع پشت سر هم نباشد بعید نیست که تکرار سجده واجب نباشد.
مساءله 3 - اگر در حالى که سر به سجده دارد این آیات را بخواند و یابشنود سجده اى که مشغول آن است کافى نیست همانطور کافى نیست به نیت آن سر را از محل سجده اول بجاى دیگر بکشد باید سر را بردارد و دوباره سجده کند و نیز کافى نیست سجده اول را به قصد سجده تلاوت ادامه دهد و همچنین اگر پیشانیش روى زمین باشد نه به عنوان سجده و در آن حال یکى از آن چهار آیه را بخواند و یا استماع کند واجب است پیشانى را بردارد و دوباره بر زمین بگذارد.
مساءله 4 - ظاهرا در وجوب سجده تلاوت بر مستمع معتبر است که آنچه مى شنود از کسى باشد که مشغول تلاوت است و بعنوان تلاوت قرآن مى خواند پس اگر کسى با یکى از این چهار آیه تکلم کند یعنى بخواهد به مخاطب خود چیزى بفهماند بر شنونده آن واجب نیست سجده کند و همچنین اگر کودکى غیر ممیز و یا شخصى که در خوابست و یا ضبط صوت آنرا بخواند سجده بر شنونده اش واجب نیست هرچند که به احتیاط نزدیک تر است مخصوصا اگر از شخص که در خوابست بشنود.
مساءله 5 - در شنیدن یکى از این چهار آیه معتبر است بنحوى بشنود که حروف و کلمات را از یکدیگر تشخیص دهد پس شنیدن بطور همهمه کافى نیست هرچند که به احتیاط نزدیک تر است .
مساءله 6 - در این سجده اضافه بر لزوم تحقق مسما و عنوان سجده معتبر است اولا نیت داشته باشد و ثانیا مکان سجده غصبى نباشد و ثالثا بنابر احتیاط هفت موضع را بزمین برساند و رابعا پیشانى را بر روى چیزى که سجده بر آن صحیح است بگذارد هرچند که اقوى عدم لزوم اینهاست .
بله به احتیاط نزدیکتر آن است که بر خوردنى و پوشیدنى سجده نکند بلکه جائز نبودن سجده بر خوردنى و پوشیدنى خالى از وجه نیست و اما رو به قبله بودن و داشتن طهارت از نجاست و داشتن وضوء یا غسل و نیز پاک بودن محل پیشانى و پوشیده بودن عورت لازم نیست .
مساءله 7 - در این سجده تشهد و سلام و همچنین تکبیره افتتاح نیست بله مستحب است پس از سر برداشتن از سجده تکبیر بگوید و نیز در این سجده ذکر هم واجب نیست بلکه مستحب است و هر ذکرى کافى است و بهتر آن است که بگوید:
(( لا اله الا الله حقا حقا لا اله الا الله ایمانا و تصدیقا لا اله الا الله عبودیتا ورقا سجدت لک یا رب تعبدا و رقا لامستنکفا و لامستکبرا بل انا عبدذلیل خائف مستجیر))
(( این معنا که جز الله معبودى نیست براى من محقق در محقق شده و اگر مى گویم لا اله الا الله لقلقه زبان نیست بلکه از در ایمان و تصدیق است مى خواهم بندگى و بردگیم را برسانم پروردگارا من از در تبعید و فرمانبرى کور کورانه و از در بردگى برایت بخاک مى افتم و در این بخاک افتادن نه دریغ مى ورزم و نه استکبار بلکه من بنده اى ذلیل و ترسانم که از خود تو پناه مى خواهم .))
مساءله 8 - سجده کردن براى خداى عز و جل فى نفسه (( یعنى بدون هیچ سببى از قبیل نماز یا تلاوت یا شکر بلکه صرفا بمنظور خضوع در برابرخداى تعالى )) از بزرگترین عبادات است .
و در روایات آمده که خداى تعالى با هیچ عبادتى بمثل سجده عبادت نشده است و نیز آمده که نزدیک ترین حال بنده به خدا حال سجده است .
و مستحب مؤ کد است هرزمان بنده خدا به نعمت جدیدى مى رسد و یا بلائى از او دفع مى گردد و همچنین هر زمان که به یاد آن نعمت و رفع آن بلا مى افتد و یا موفق باداء عبادتى واجب یا مستحب مى شود براى خدایتعالى سجده کند بلکه هر زمان که موفق بهر کارى نیک حتى اصلاح بین دو فرد شد سجده کند و در سجده شکر کافى است یکبار بخاک بیفتد البته دو بار سجده کردن بهتر است باین طریق که یکبار پیشانى بزمین مى گذارد سپس ‍ گونه یا شقیقه راست و آنگاه گونه و یا شقیقه چپ را مجددا پیشانى را به زمین مى گذارد (و خلاصه بین دو سجده نشستن لازم نیست ) و در این سجده صرف پیشانى بزمین نهادن به نیت سجده کافى است و نزدیک تر به احتیاط آن است که سایر مواضع شش گانه را نیز به زمین بگذارد و پیشانى به جائى بگذارد که سجده بر آن جائز است بلکه همانطور که در سجده تلاوت گذشت اعتبار این شرط که محل پیشانى از خوردنیها و پوشیدنیها نباشد خالى از قوت نیست .
و نیز در سجده شکر مستحب است بازو و قفسه سینه و شکم رابه زمین بچسباند ودر این سجده ذکر گفتن شرط نیست بله مستحب است صد بار بگوید: (( شکرالله )) و یا شکرا شکرا و گفتن سه بار و بلکه یکبار نیز کافى است .
و بهترین ذکرى که در سجده شکر گفته شود دعائى است که از مولانا امام کاظم علیه السلام روایت شده که فرمود: در حال سجده بگو:
(( اللهم انى اشهدک و اشهد ملائکتک و انبیاءک و رسلک و جمیع خلقک انک انت الله ربى و الاسلام دینى و محمدا نبییى و علیا و الحسن و الحسین - همه امامان را نام مى برى - ائمتى بهم اتولى و من اعدائهم اتبرا اللهم انى انشدک دم المظلوم اللهم انى انشدک دم المظلوم اللهم انى انشدک دم المظلوم اللهم انى انشدک بایوائک على نفسک لاعدائک لتهلکنهم بایدینا و ایدى المؤ منین الله انى انشدک بایوائک على نفسک لاولیائک لتطفرنهم بعدوک و عدوهم ان تصلى على محمد و على المستحفظین من آل محمد ان تصلى على محمد و على المستحفظین من آل محمد ان تصلى على محمد و على المستحفظین من آل محمد اللهم انى اسئلک الیسر بعد العسراللهم انى اسئلک الیسر بعد العسر اللهم انى اسئلک الیسر بعد العسر)) .
- بار الها من خودت و فرشتگانت و انبیاء و فرستادگانت و همه خلقت را گواه مى گیرم که معتقدم معبودم توئى که الله و پروردگار منى و اسلام دین من و محمد صلى الله علیه وآله پیامبر من و على و حسن و حسین علیهم السلام ووو امامان منند، من به آنان عشق مى ورزم و از دشمنان ایشان بیزارم .
بارالها من تو را بخون مظلوم سوگند مى دهم بارالها من بخون مظلوم سوگندت میدهم بارالها من بخون مظلومت سوگند مى دهم بارالها به وعده اى سوگندت مى دهم که علیه دشمنانت بخودت داده اى که حتما آنان را بدست ما و بدست مؤ منین هلاک سازى بار الها به وعده اى سوگندت مى دهم که به نفع اولیائت به خودت دادى که به طور حتم آنان را بردشمنت و دشمنانت پیروزى دهى . سوگندت مى دهم که بر محمد (ص ) و مسئولین حفظ دین از آل محمد (ص ) درود فرستى بر محمد (ص ) و مسئولین حفظ دین از آل محمد (ص ) درود فرستى بر محمد (ص ) و مسئولین حفظ دین از آل محمد (ص ) درود فرستى بارالها از تو درخواست مى کنم یسر و آسانى بعد از دشوارى رادرخواست مى کنم . آسانى بعد از دشوارى را از تو درخواست مى کنم . آسانى بعد از دشوارى را.
آنگاه گونه راست خود را بر زمین نهاده مى گوئى :
(( یا کهفى حین تعیینى المذاهب و تضیق على الارض بما رحبت یا بارى خلقى رحمة بى وقد کنت عن خلقى غنیا صل على محمد و على المستحفظین من آل محمد))
(( یعنى اى خدائى که هر زمان راه چاره ام بسته شد و زمین با همه گشادیش ‍ براى من تنگ شد تو پناه من شده اى اى خدائیکه از در رحمت به من آفرینش من آغاز نمودى در حالى که از آفریدن من بى نیاز بودى خدایا بر محمد (ص ) و مسئولین حفظ دین او از آل محمد (ص ) درود فرست .
آنگاه گونه چپ خود را بر زمین بگذارد و سه بار بگوید:
(( یا مذل کل جبار و یا مغر کل ذلیل قد و عزتک بلغ مجهودى ))
(( اى خوارکننده هرجبار واى عزت دهنده به هر ذلیل به عزتت سوگند که به تحقیق توانم تمام شده ))
آنگاه مى گوئى :
(( یا حنان و یا منان - یا کاشف الکرب العظیم ))
(( اى خدائیکه دائما بمن مهر مى ورزى و منت هاى بزرگ بر من دارى اى خدائیکه اندوه هاى عظیم را بر طرف مى سازى )) .
آنگه بسجده برگشته صد بار مى گوئى (( شکرا شکرا)) آنگاه حاجتى که دارى درخواست مى کنى انشاء الله برآورده مى شود.

گتفار در مسائل تشهد

مساءله 1 - در نماز دو رکعتى یک تشهد بعد از سر برداشتن از سجده آخر نماز واجب است و نیز در نماز سه رکعتى و چهار رکعتى دو تشهد به این ترتیب که تشهد اول بعد از سجده آخر رکعت دوم و تشهد دوم بعد از سجده آخر نماز و تشهد واجب غیر رکنى است یعنى اگر عمدا ترک شود نماز باطل مى شود اگر سهوا ترک شود و تا رکوع رکعت سوم بیادش بیاید باطل نمى شود هرچند که بعد از نماز هر وقت بیادش بیاید واجب است آنرا قضاء کند همانطورى که در مسائل خلل مى آید.
در تشهد واجب است بگوید:
(( اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله . اللهم صل على محمد و آل محمد))
(( من شهادت مى دهم به اینکه هیچ معبودى جز الله واحد نیست و او شریکى ندارد و نیز شهادت مى دهم باینکه محمد (ص ) نبى و فرستاده اوست بارالها بر محمد و آل محمد درود فرست )) .
این مقدار واجب تشهد است مستحب است قبل از شروع به آن بگوید: (( الحمدلله )) و یا بگوید:
(( بسم الله و بالله و الحمد لله و خیرالاسماء لله ))
و یا بگوید:
(( الاسماء الحسنى کلها لله )) .
و نیز مستحب است بعد از صلوات بر رسول خدا (ص ) و اهل بیت گرام او علیهم السلام بگوید:
(( و تقبل شفاعته فى امته و ارفع درجته ))
شفاعتش را در حق امتش بپذیر و درجه اش را بالا ببر))
و نزدیک تر به احتیاط آن است که در تشهد دوم این کلمات را بقصد وظیفه خصوصى نگوید و در تشهد واجب است که با لفظ صحیح و مطابق قواعد عربى اداء شود اگر کسى قادر بر آن نباشد واجب است بیاموزد.
مساءله 2 - در حال تشهد واجب است بهر کیفیتى که ممکن است با طماءنینه بنشیند و نشستن بطور چمباتمه که سنگینى بدن بر روى پاشنه هاى پا قرار بگیرد مکروه است و ترک آن نزدیک تر به احتیاط است و نشستن به نحو تورک که بیانش گذشت هم در حال تشهد مستحب است و هم در بین دو سجده و بعد از دو سجده .

گفتار در سلام نماز 

مساءله 1 - واجب است بر نمازگذار در آخر نمازش سلام نماز بگوید و ظاهرا سلام نماز جزء نماز است نه اینکه صرفا وسیله اى براى خارج شدن از نماز باشد و اثر سلام این است که آنچه از منافیات که از اول نماز بر وى حرام شده بود با گفتن سلام حلال گشته از نماز خارج مى گردد و سلام دو صیغه دارد یکى : (( السلام علینا و على عباد الله الصالحین )) (سلامتى براى ما و براى بندگان صالح باد)) و دوم (( السلام علیکم )) است و بنابراحتیاط اضافه شود جمله (( ورحمة الله و برکاته )) هرچند که اقوى مستحب بودن آن است و صیغه دوم در فرضى که مکلف صیغه اول را گفته باشد جزء مستحبى است و در فرضى که نگفته باشد ظاهرا جزء واجب است و جائز است اکتفاء به صیغه دوم بلکه اکتفاء به گفتن صیغه اول نیز جائز است .
و اما صیغه : (( السلام علیک ایها النبى ورحمة الله و برکاته )) از توابع تشهد است باین معنا که با گفتن آن آدمى از نماز خارج نگشته محرمات برایش ‍ حلال نمى شود و باترک آن نماز باطل نمى شود چه ترک عمدى و چه سهوى لکن نزدیک تر به احتیاط محافظت بر گفتن آن است همچنانکه نزدیکتر به احتیاط گفتن دو صیغه و سلام بعد از جمله (( السلام علیک ایها النبى )) و مقدم داشتن صیغه - السلام علینا - بر صیغه السلام علیکم است .
مساءله 2 - واجب است در سلام بهر یک از دو صیغه این که با عبارت عربى و با رعایت اعراب گفته شود و کسى که هیچ یک از دو صیغه را نمى داند واجب است حداقل یکى از آن دو را یاد بگیرد همچنان که واجب است در حال گفتن آن نشسته و با آرامش باشد و مستحب است در تشهد تورک (یعنى پشت پاى راست را در کف پاى چپ قراردهد).

گفتار در ترتیب بین افعال نماز 

رعایت ترتیب در افعال نماز واجب است یعنى واجب است مقدم بر قرائت فاتحة الکتاب تکبیر بگوید و سپس فاتحة الکتاب را بخواند و آنگاه سوره را خوانده برکوع برود و پس از رکوع سجده کند و همچنین تا آخر نماز پس اگر کسى در نمازش جزئى را که باید بعد از جزئى دیگر بیاورد عمدا قبل از آن بیاورد و یا عکس این عمل کند نمازش باطل است وهمچنین اگر سهوا رکنى را مقدم بر رکنى دیگر بیاورد.
و اما اگر سهوا رکنى را قبل از جزئى غیر رکنى بیاورد مثل قبل از اینکه حمد و سوره را بخواند سهوا رکوع کند نمازش باطل نمى شود و نمازش را به آخر مى رساند و همچنین اگر غیر رکن را سهوا جلوتر از رکن بیاورد مثلا تشهد را قبل از دو سجده بخواند اشکال ندارد البته این در صورتى است که محلى براى برطرف کردن اشتباه و تدارک آن باقى نمانده باشد.
وامااگر برکوع رکعت بعدى نرسیده ترتیب را تحصیل مى کند یعنى بعد از دو سجده مجددا تشهد را مى خواند و نمازش صحیح است همچنانکه مقدم داشتن غیر رکن را بر غیر رکن سهوا نماز را باطل نمى کند و در صورت امکان آنچه جلوتر آورده بعدا نیز مى آورد تا ترتیب حاصل شود (( مثل اینکه قبل از خواندن حمد سوره را بخواند بعد که متوجه اشتباه خود شد مجددا سوره را مى خواند)) و نمازش صحیح است .

گفتار در موالات  

مساءله 1 - واجب است اجزاء نماز را پى در پى بیاورد یعنى فاصله اى طولانى که نماز را از صورت نماز در مى آورد بین آنها نیندازد بطورى که صحیح باشد بگوئیم این شخص نماز نمى خواند که اگر این مقدار فاصله بدهد چه عمدا و چه سهوا نمازش باطل است .
و اما رعایت موالات عرفى باین معنا که عرفا اجزاء نماز پشت سر هم بیاید بنابراحتیاط واجب است در نتیجه اگر اجزاء نماز را پى در پى و پشت سر هم نیاورد در صورت عمد بنابراحتیاط باطل است ولى در صورت سهو باطل نیست .
مساءله 2 - همانطور که موالات در افعال نماز واجب است همچنین در اقوال آن نیز واجب است مثلا یکى از واجبات نماز خواندن حمد و سوره است که باید آیات آن دو پشت سر هم خوانده شود و همچنین تکبیر و ذکر و تسبیح که باید کلمات آنها بدون فاصله زیاد و پشت سر هم خوانده شود بلکه حروف آن نیز باید پشت سر هم و بدون فاصله اداء گردد پس اگر عمدا یکى از اینها را که گفته بود ترک کند یعنى بین دو آیه و یا دو کلمه و یا دو حرف از کلمه فاصله زیاد بیندازد بطورى که باعث سلب اسم آن سوره و آن آیه و آن کلمه شود نمازش باطل است البته این وقتى است که اگر بخواهد دوباره با موالات بخواند مستلزم زیاده مبطله باشد بلکه بنابراحتیاط مطلقا باطل است چه مستلزم باشد و چه نباشد.
و اما اگر یکى از این امور را سهوا مرتکب شود نمازباطل نمى شود تنها در صورت تجاوز نکردن از محل آن دو جزئى که بینشان فاصله انداخته را دوباره با رعاتى موالات مى آورد البته این در فرضى است که نبود موالات در مثلا قرائت سوره تنها باعث سلب اسم سوره شود و اما اگر باعث سلب اسم نماز گردد در صورت سهود نیز نماز باطل است .

گفتار در مسائل مربوط به قنوت  

مساءله 1 - در نمازهاى واجب روزانه قنوت مستحب است و این استحباب در نمازهائى که بصداى بلند خوانده مى شود یعنى نماز صبح و مغرب و عشاء مؤ کد است بلکه نزدیک تر به احتیاط آن است که در این نمازها ترک نشود و محل آن قبل از رکوع رکعت دوم و بعد از تمام شدن قرائت است و اگر در این محل فراموشش شود بعد از سر از رکوع برداشتن انجام میدهد آن گاه بسجده مى رود و اگر در این حال نیز بیادش نیامد مثلا بعد از رسیدن به سجده بیادش آمد دیگر انجامش نمى دهد تا از نماز فارغ شود و بعد از سلام نماز آن را مى آوردو اگر بعد از سلام هم بیادش نیامد تا برخاست و بدنبال کارش رفت آن گاه بیادش آمد هر وقت که باشد هرچند زمانى طولانى فاصله شده باشد انجامش مى دهد.
و اما اگر عمدا آن را ترک کند دیگر بعد از گذشتن از محلش بجاى نمى آورد و قنوت در نمازهاى مستحبى و نافله هاى دو رکعتى نیز مستحب است حتى در نافله شفع که استحباب قنوت در آن اقوى است و بهتر آن است که در نماز شفع به نیت رجاء یعنى به امید ثواب بیاورد نه بعنوان انجام دادن دستور و قنوت در نماز وتر مستحب مؤ کد است و محل آن قبل از رفتن به رکوع و بعد از قرائت حمد و سوره است .
مساءله 2 - در قنوت دعاى مخصوص شرط نشده بلکه هر ذکر و دعائى که براى مکلف میسر و آسان است کافى است و حتى این مقدار که کافى است یک بار بسم الله بگوید بلکه پنج بار و یا سه بار سبحان الله گفتن نیز کافى است همچنانکه جائز است اکتفاء کند بر صلوات بر محمد و آل او علیهم السلام و بهتر آن دعاهائى است که در روایات از معصوم علیه السلام رسیده و نیز دعاهائى است که در قرآن کریم آمده و مستحب است قنوت بصداى بلند گفته شود چه در نمازهاى جهرى و چه نمازهاى اخفاتى و آهسته و چه امام در نماز جماعت و چه شخصى که منفرد نماز مى خواند بلکه در صورتى هم که ماءموم باشد مستحب است بلند بخواند بشرطیکه امام صدایش را نشنود.
مساءله 3 - وجوب بلند کردن دستها در حال قنوت محل اشکال است و احتیاط آن است که ترک نشود.
مساءله 4 - در قنوت و غیر قنوت دعا را بغلط خواندن جائز است چه غلط از لحاط حروف و چه غلط از نظر صدا و اعراب به شرطى که غلط فاحش و یا باعث تغییر معنى نباشد و همچنین است غلط گفتن ذکرهاى مستحبى لکن نزدیکتر به احتیاط آن است که بکلى از ذکر و دعاى غلط صرفنظر کند و اما ذکرهاى واجب در نماز جز بعربى صحیح جائز نیست .

گفتار در مسائل تعقیب نماز

مساءله 1 - مستحب است خواندن تعقیب بعد از نماز هرچند که نماز نافله باشد و در نماز واجب مخصوصا نماز صبح تاءکید بیشترى شده و مراد به تعقیب خواندن قرآن و اشتغال به دعا و گفتن ذکر است و این استحباب در مورد نمازهاى واجب مؤ کد است .
مساءله 2 - معتبر است در تعقیب اینکه بعد از نماز بلافاصله انجام شود و عمل دیگرى که او را در نزد متشرعه از صورت تعقیب خواندن در آورد انجام ندهد (( مثلا بعد از نماز مشغول خیاطى و پاره دوزى و امثال آن نشده تعقیبات را بخواند)) و بهتر آن است در همان نقطه و رو به قبله بنشیند و طهارتى که داشت حفظ کند و در تعقیبات قول خاصى معتبر نیست و محدودیتى در کار نیست چیزى که هست بهتر آن دعاهائى است که در کتب دعا و در کتب اخبار از ائمه اهل بیت علیهم السلام براى هر نمازى وارد شده .
و شاید از میانه آنها تسبیحات صدیقه زهرا سلام الله علیها از همه فضیلت بیشترى داشته باشد و کیفیت آن بنابر احتیاط سى و چهار بار (( الله اکبر)) و سى و سه بار (( الحمد لله )) و سى و سه بار (( سبحان الله )) گفتن است و اگر در عدد آنها شک کرد و در محل آنها تجاوز ننموده بنا را بر کمتر گذاشته بقیه را مى گوید و اگر سهوا بیش از عدد گفته از آن زیادى صرفنظر نموده سى و چهار تکبیر و سى و سه حمدو سى و سه تسبیح را به حساب تعقیب حساب مى کند و بهتر آن است که بنا را بر کمتر از یک عدد گذاشته یک عدد دیگر بگوید البته این در خصوص تکبیر و حمد است و اما در تسبیح لازم نیست .
یکى از تعقیبات (( وارده )) گفتن این ذکر است :
(( لا اله الا الله وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و غلب الاحزاب وحده فله الملک و له الحمد یحیى و یمیت و هو على کل شى ء قدیر))
(( جز الله یکتا معبودى نیست او وعده خود را محقق کرد بنده اش را یارى فرمود لشگرش را شکست ناپذیر کرد و همه اینها خود دلیل بر این است که ملک همه عالم از اوست و قهرا همه ستایش ها براى اوست ، اوست که زنده مى کند و مى میراند و بر همه چیز توانا است )) .
یکى دیگراین دعا است :
(( اللهم صل على محمد و آل محمد و اجرنى من النار و ارزقنى الجنة و زوجنى من الحور العین ))
(( بارالها بر محمد و آل محمد (ص ) درود بفرست و مرا از آتش پناه ده و بهشت روزیم کن و از زنان بهشتى همسرم ساز)) .
یکى دیگر این دعا است :
(( اللهم اهدنى من عندک و افض على من فضلک و انشر على من رحمتک و انزل على من برکاتک ))
(( بارالها از ناحیه خودت مرا هدایت فرما و از فضل ریزان خودت بر من بریز و از رحمت گسترده ات بر من بگستران و از برکات نازله ات بر من نازل فرما)) .
یکى دیگر این دعا است :
(( اعوذ بوجهک الکریم و عزتک التى لاترام و قدرتک التى لایمتنع منها شى ء من شر الدنیا و الاخرة و من شر الاوجاع کلها و لاحول و لاقوة الا بالله العلى العظیم )) .
(( پروردگارا من به آن نظر رحمت ارزشمندت و گرامیت که بخلق خود دارى و به آن قدرت شکست ناپذیرت که شکسته نمى شود و به آن قدرتت که هیچ امرى و هیچ چیزى از آن سر بر نمى تابد پناه مى برم و از شر دنیا و آخرت و از شر همه دردها و بیماریها وهیچ قوه و نیروئى نیست مگر آن که کاربردش به وسیله خداى بلند مرتبه بزرگ است ))
یکى دیگراین دعا است :
(( اللهم انى اسئلک من کل خیر احاط به علمک و اعوذ بک من کل شر احاط به علمک اللهم انى اسئلک عافیتک فى امورى کلها و اعوذبک من خزى الدنیا و عذاب الاخرة ))
(( بارالها من از تو مى خواهم که از هر نوع خیرى که تو سراغ دارى و علمت به آن احاطه دارد (و خود من از آن آگاهى ندارم ) بمن ارزانى بدارى و از هر شرى که علم تو بآن احاطه دارد (وخود من هیچ اطلاعى از آن ندارم ) مرا پناه دهى بارالها من در همه امورم خواهان عافیت تو هستم و از خوارى دنیا و عذاب آخرت بتو پناه مى برم )) .
یکى دیگر این است که بعد از نماز صدبار و یا سى بار بگوید:
(( سبحان الله والحمد الله و لا اله الا الله و الله اکبر))
یکى دیگر خواندن آیت الکرسى و سوره حمد و آیه :
(( شهد الله انه لا اله الا هو)) . الخ (آل عمران 180)
و آیه (( قل اللهم مالک الملک )) الخ (26 - آل عمران )
و یکى دیگر اقرار به نبوت خاتم الانبیاء صلى الله علیه وآله و امامت ائمه علیهم الصلوة والسلام است .
و یکى دیگر سجده شکر است که بیانش گذشت .

گفتار در آن چه که نماز را باطلمى کند

و آن چند چیز است :
اول از آن ها حدث اصغر و حدث اکبر است که در هر جاى نماز سر بزند نماز باطل مى شود هرچند که هنگام گفتن میم سلام آخر نماز باشد بنابراقوى چه عمدا باشد و چه سهوا و وقوع حدث چه به اختیار باشد و چه بى اختیار مگر مسلوس و مبطون و مستحاضه به تفضیلى که گذشت (که آن چه از آن ها خارج مى شود با رعایت وظائف مقرره موجب بطلان نماز نیست ).
دوم از چیزهائى که نماز را باطل مى کند تکفیر است یعنى نهادن یکى از دستها بر روى دیگرى آن طور که مخالفین مى کنند و این عمل از روى عمد نماز را باطل میکند و اما سهوا اشکال ندارد هرچند که نزدیک تر به احتیاط این است که اگر سهوا چنین کرد نیز نماز را دوباره بخواند و اما تکفیر در حال تقیه مبطل نماز نیست .
سوم روگرداندن با همه بدن از قبله به طرف راست یا چپ یا پشت و بلکه روى گرداندن بسوى مابین قبله و سمت راست یا سمت چپ بطورى که عرف بگوید این شخص رو به قبله نایستاده که این عمل در صورتى که عمدى باشد نماز را باطل میکند بلکه اگر طورى با همه بدن منحرف شود که از مابین مشرق و مغرب یعنى نیم دائره اى که قبله در وسط آن نیم دائره واقع است خارج شود در صورت سهو و یا تنه خوردن از دیگران و یا علتى نظیر اینها نیز نمازش باطل مى شود.
بله صرف متوجه شدن با صورت بسمت چپ و راست در صورتى که بدن رو به قبله باشد وتوجه اندک باشد نماز را باطل نمى کند الا اینکه مکروه است و اما اگر همین توجه با صورت زیاد باشد بطورى که صفحه صورت برابر نقطه سمت راست قبله و یا سمت چپ آن قرار گیرد اقوى این است که نماز را باطل مى کند.
چهارمین چیزى که نماز را باطل مى کند عمدا سخن گفتن است هرچند که دو حرف بى معنا باشد مثلا کلمه دو حرفى بى معنائى را در معنائى شبیه به نوع و یا صنف آن استعمال کند که بنابراقوى مبطل نماز است و بنابراحتیاط گفتن آن بدون استعمال در نوع و صنف نیز نماز را باطل مى کند و همچنین است در صورتى که کلمه مشتمل بر یک حرف را در معنائى استعمال کند (مثل اینکه بفرزندش بگوید هرگاه صداى زنگ تلفن شنیدى اگر من گفتم : (( ب )) گوشى را بردار و گرنه بر ندار)) بلکه مبطل بودن خالى از قوت نیست پس بطور کلى حرفى که معنائى را بفهماند چه در لغت براى آن معنا وضع شده باشد و چه نشده باشد اگر در نماز بقصد حکایت آن معنا گفته شود مبطل بودنش خالى از قوت نیست همچنانکه اگر حرف واحدى وضع شده باشد براى معنا ولى نمازگذار آن را بقصد معنا نگوید بنابر اقوى مبطل نیست .
و اما اگر کلمه مشتمل بر دو حرف و یا بیشتر باشد و براى معنائى وضع شده باشد ولى بقصد حکایت معنا گفته نشود اگر باعث محو صورت نماز نشود بنابر احتیاط مبطل است و اگر باعث محواسم نماز شود مبطل بودنش ‍ مسلم است هرچند که مکلف سهوا به آن تکلم کرده باشد.
و اما تکلم در غیر این صورت اگر سهوا باشد مبطل نیست همچنانکه جواب سلام دادن ضررى بنماز نمى زند بلکه واجب است و اگر جواب ندهد و همچنان سرگرم خواندن نماز شود نمازش باطل نیست تا چه رسد به جائیکه بمقدار جواب سلام سکوت کند لکن بخاطر ترک واجب فقط گناه کرده است .
مساءله 1 - در نماز ذکر گفتن و دعا کردن و قرآن خواندن - البته غیر آن چهار آیه اى که سجده اش واجب است - در هر حال جائز است و اقوى این است که در نماز بطور کلى سخن گفتن با غیر خدا مبطل نماز است هرچن که به صورت دعا باشد مثلا به کسى بگوید: (( غفر الله لک )) (خدا تو را بیامرزد) و یا بگوید: (( صبحک الله بالخیر)) (خدا صبح تو را بخیر بیاغازد) تا چه رسد به این که منظورش از این خطاب دعا نباشد بلکه صرف تحیت باشد و همچنین اگر در نماز ابتداء آیه کسى سلام بدهد نمازش باطل مى شود.
مساءله 2 - جواب سلام اشخاص را دادن در بین نماز واجب است چیزى که هست در غیرنماز جواب بصورت (و علیک السلام )) است و در نماز باید کلمه (( سلام )) جلوتر از کلمه (( علیک )) گفته شود هرچند که سلام دهنده کلمه (( علیک )) را قبل از کلمه (( سلام )) گفته باشد و احتیاط آن است که رعایت مطابقت جواب با سلام را در داشتن الف و لام و نداشتن آن و مفرد بودن و جمع بودن آن ننماید اگر سلام دهنده بگوید: (( سلام علیک )) او نیز در جواب بگوید: (( سلام علیک )) و اگر او گفته باشد: (( السلام علیک )) او نیز همین طور جواب دهد و نیز اگر او گفته باشد (( سلام علیکم )) او نیز بگوید (( سلام علیکم )) هرچند که اقوى این است که مراعات این مطابقت لازم نیست و اما در غیر نماز مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام ، سلام دهنده بدهد مثلا اگر او گفته است سلام علیکم در پاسخ بگوید: علیکم السلام و رحمة الله و برکاته .
مساءله 3 - اگر گوینده بغلط سلام بدهد بطورى که عنوان سلام بر گفته او صادق نباشد در نماز جائز نیست جوابش داده شود و اما اگر عنوان سلام بر آن صادق باشد واجب است جوابش را صحیح بدهد.
مساءله 4 - اگرچنانچه سلام دهنده کودکى ممیز باشد جوابش واجب است و بنابر احتیاط آن است که قصد خواندن آیه شریفه : (( سلام علیکم )) که در قرآن است نکند و بلکه جائز نبودن قصد قرآنیت به سلام اقوى است .
مساءله 5 - اگر سلام دهنده بر جماعتى سلام دهد که نمازگذار یکى از آنان است احتیاط آن است که اگر دیگران جواب او را مى دهند او در نماز جواب ندهد و اگر در همین فرض شک کند در اینکه سلام دهنده او را نیز در نظر داشته یا نه جائز نیست در نماز جواب دهد.
مساءله 6 - واجب است شنواندن جواب سلام در نماز و در غیر نماز البته منظور این است که بمقدار متعارف صدایش را بلند کند بطورى که اگر مانعى در بین نباشد سلام دهنده بشنود (( و اما اگر مسجد و یا محلى که او در آنجا است پر سر و صدا است )) و یا مسافت بین او و سلام دهنده زیاد است بطورى که ممکن نیست شنواندن بگوش او على الظاهر دیگر جواب دادن و بگوش او رساندن واجب نیست و اگر در نماز است جائز نیست جواب دهد و اگر صداى خود را بلند کند به گوش ا مى رسد واجب است صدا را بلند کند مگر آن که بلند کردن صدا حرجى و دشوار باشد که در این صورت اگر به اشاره (( و بلند کردن دست )) جواب را مى فهمد بنابر احتیاط اشاره کند و اگر در نماز است واجب بودن جواب به صداى بلند و رساندن جواب به گوش او محل تردید است و احتیاط آن است که اگر ممکن است با اشاره جواب دهد و اگر سلام دهنده کر است اگر ممکن باشد که او را متوجه جواب و اشاره خود کند بعید نیست که تا مقدار متعارف آن واجب باشد و اگر ممکن نباشد که او را متوجه اشاره خود کند بهمان سلام متعارف اکتفاء مى کند و دیگر اشاره واجب نیست .
مساءله 7 - در جواب سلام رعایت فوریت عرفى واجب است پس جائز است که آن قدر تاءخیر بیندازد که عرفا جواب سلام و تحیت او شمرده نشود و اگر در عصیان و یا از روى فراموشى تاءخیر بیندازد و یا عذرى مانع شود از این که جواب را فورى بدهد تکلیف ساقط مى شود باین معنا که اگر در نماز است دیگر جائز نیست جواب دهد و اگر در غیر نماز است جواب دادن واجب نیست و اگر شک کند آیا این مقدار فاصله ایکه افتاده تکلیف را ساقط کرده یا نه در نماز جائز نیست جواب دهد و در غیر نماز واجب نیست .
مساءله 8 - ابتداء بسلام مستحب کفائى است همچنان که جواب دادن به آن واجب کفائى است پس اگر جمعى وارد شدند برجماعتى کافى است در انجام وظیفه استحبابى که یکى از واردین بجمعیت سلام بدهد و کافى است یکى از آن جماعت جواب سلام آن یک نفر را بدهد.
مساءله 9 - اگر یک نفر به یکى از دو نفر سلام بدهد و آن دو نفر نفهمند که به کدامیکشان سلام داد جواب سلام او بر هیچیک از آن دو واجب نیست و واجب نیست از او بپرسد که به کدامیک از مادو نفر سلام کردى هرچند که نزدیک تر به احتیاط این است که اگر در نماز نیستند هردوجواب او را بدهند.
مساءله 10 - اگر دو نفر که بهم برخورده اند به یکدیگر سلام کنند بر هر دوواجب است جواب یکدیگر را بدهند حتى آن هم که سلامش بعد از سلام دیگرى واقع شده باید جواب بدهد و اگر جریان بعکس شد یعنى هر یک به خیال این که دیگرى سلام داده به نیت جواب سلام او سلام بدهد دیگر به هیچ یک از آن دو جواب دادن لازم نیست و اگر شخصى به خیال اینکه دیگرى سلام کرد جواب بدهد با اینکه او سلام نکرده بود بر آن دیگرى جواب دادن واجب نیست هرچند که جواب دادن به احتیاط نزدیک تر است بلکه رعایت احتیاط در همه صور خوبست .
پنجمین چیزى که نماز را باطل مى کند خندیدن به قهقهه است هرچند که از روى اضطرار باشد.
بله اگر فراموش کرده باشد که در نماز است عیبى ندارد همچنانکه تبسم کردن حتى عمدیش ضررى به نماز نمى زند و قهقهه عبارت است از خندیدن با صداى بریده بریده و نزدیک تر به احتیاط آن است که بگوئیم خنده با صوت نیز همین حکم را دارد هرچند قهقهه نباشد و اگر مکلف در حال نماز خنده اى کند که اگر جلو آن را نگیرد هم صدا دارد و هم قهقهه چون خنده دلش را پر کرده ولکن او نمى گذارد رها شود و در نتیجه صورتش ‍ سرخ شده و بدنش مرتعش مى شود در این صورت اگر باعث بر هم خوردن صوت نماز نشود اشکال ندارد.
ششم گریه کردن عمدى و با صوت است براى امر دنیوى و اما گریه کردن از روى سهو و یا بر امرى اخروى و یا درخواست امرى و حاجتى دنیوى از خداى تعالى مخصوصا درجائى که آن امر دنیوى امرى راجح و از نظر شرع مطلوب باشد نماز را باطل نمى کند.
و اما گریه اى که با آواز باشد و تنها به ریختن اشک باشد احتیاط آن است که آن نماز را از نو بخواند هرچند که باطل نبودن آن خالى ازقوت نیست و کسى که بر امر دنیوى بى اختیار گریه صدادار مى کند و نمى تواند از آن خوددارى کند احتیاط آن است که نمازش را از نو بخواند بلکه وجوب تکرار نماز خالى از قوت نیست و در اینکه آیا در نماز جائز است بر سیدالشهداء ارواحنا له الفداء گریه کرد یا نه محل تاءمل و اشکال است و به همین جهت احتیاط ترک نشود.
هفتم هر علمى است هر چند کم ، که صورت نماز را بر هم بزند بطورى که صحیح باشد بگوئیم نماز نمى خواند چنین عملى نماز را باطل مى کند چه عمدى باشد و چه سهوى .
و اما عملى که صورت نماز را محو نمى کند اگر آن قدر طولانى باشد که موالات معتبر بین اجزاء نماز را از بین ببرد آن عمل نیز بنابراحتیاط در صورت عمد نماز را باطل مى کند نه در صورت سهوا.
و اما اگر موالات را از بین نبرد عمدیش هم نماز را باطل نمى کند تا چه رسد به سهوى آن هر چند که آن عمل زیاد باشد مثل اینکه در همه نماز انگشتانش را حرکت دهد و یا با دست خود و یا اعضاى دیگراشاره کند براى خبر دادن کسى - و یا در نماز عقربى و یا مارى را بکشد و یا طفلى بردارد یا زمین بگذارد یا بخود بچسباند و یا شیر بدهد و کارهائى دیگر نظیر اینها که نه منافاتى با موالات دارد و نه صورت نماز را محو مى کند.
هشتم از مبطلات خوردن و نوشیدن است هرچند اندک باشد بنابراحتیاط بله باکى نیست در بلعیدن ذرات باقى مانده از غذا که در دهان و یا بین دندان ها و نزدیکتر به احتیاط اجتناب از آن است و احتیاط در ترک نگهدارى حبه قند (یا آب نبات ) در دهان ترک نشود هرچن که اندک باشد و تدریجا آب شده در حلق فرو برود با اینکه نه با موالات منافات دارد و نه صورت نماز را محو مى کند.
و در همه این هشت امرى که گفتیم مبطل نماز است فرقى بین نماز واجب و مستحب نیست مگر در خصوص توجه به غیر قبله که در نماز نافله اى که در حال راه رفتن خواندن مى شود این توجه ضررى ندارد و در غیر حال راه رفتن یعنى نمازى که ایستاده و رو به قبله مى خواند احتیاط مبطل بودن آن است و مگر تشنه اى که در حال نماز وتر دعا مى کند و بنا روزه فردا را دارد و مى ترسد اگر بخواهد صبر کند تا نماز وترش تمام شود صبح مى شود و در پیش رویش ظرف آب هست و یا براى رسیدن به ظرف آن بیش از دو و یا سه گام برداشتن حاجت ندارد او مى تواند در بین نماز این دو سه گام را برداشته و به آب برسد و خود را کاملا سیراب کند هر چند که سیراب شدنش از نظر زمان طول بکشد البته این به شرطى است که سایر منافیات را مرتکب نشود و چون خواست بجاى اولش برگردد باید عقب عقب برگردد تا پشت به قبله نکرده باشد و بنابراقوى باید به نوشیدن آب اکتفاء کند و چیز دیگر ننوشد و نخورد هرچند که زمان نوشیدن اندک باشد همچنان که به احتیاط آن است که تنها در خصوص نماز وتر چنین کند نه سایر نافله ها و بعید نیست بگوئیم حکم مختص بصورت اشتغال به دعاء نیست بلکه در نماز وتر در هر حال که باشد همین که ترس صبح شدن داشته باشد مى تواند آب بنوشد هرچند که اکتفاء به حال دعاء به احتیاط نزدیک تر است و از این هم نزدیک تر به احتیاط این است که این حکم را تنها در صورتى اعمال کند که تشنگیى در بین نماز پیدا شده باشد بلکه اقوى آن است بگوئیم شامل کسى نمى شود که قبل از نماز وتر تشنه بوده یا خودگفته در بین دعائى که بین نماز وتر مى خوانم آب مى خورم و باین قصد داخل نماز وتر بشود و قبل از دمیدن صبح در بین دعاء آب بنوشد.
نهم از امورى که نماز را باطل مى کند گفتن کلمه (( آمین )) بعد از تمام شدن سوره حمد است مگر آن که تقیه در بین باشد و یا سهوا گفته باشد.
دهم شک در عدد رکعات نمازهاى واجب غیر چهاررکعتى است و همچنین شک در دو رکعت اول از نمازهاى چهار رکعتى است که ان شاء الله تعالى تفصیل آن در محل خودش مى آید.
یازدهم زیاد شدن و یا کم شدن رکنى از ارکان نماز که چه عمدى باشد و چه سهوى نماز را باطل مى کند و همچنین کم وزیاد شدن عمدى غیر رکن .
مساءله 11 - در نماز علاوه بر آنچه تاکنون گفته شد که نماز را باطل مى کند چند چیز دیگر هست که در نماز ارتکاب آن مکروه است :
یکى دمیدن با دهان (فوت کردن ) به محل سجده (( براى برطرف کردن غبار آن و یا بفرض دیگر)) البته کراهت این عمل وقتى است که از فوت کردن کلمه اى دو حرفى درست نشود و گرنه احتیاط اجتناب از آن است .
یکى دیگر آه کشیدن و ناله کردن است .
و یکى دیگر آب دهان انداختن با شرطى و احتیاطى که قبلا ذکر شد (یعنى به شرطیکه تولید کلمه دو حرفى نشود).
و یکى دیگر بازى کردن با انگشتان و شکستن آن ها.
و یکى دهن دره نمودن به اختیار است .
و یکى دیگر خویشتن دارى از بول و غائط است البته این خویشتن دارى در نماز وقتى کراهت دارد که مضر بسلامتى نباشد و گرنه باید از آن اجتناب کرد هرچند که اگر اجتناب نکند نماز صحیح است .
شکستن نماز واجب در حال اختیار جائز نیست و اما در حال ترس بر جان خود و بر نفس محترمه و یا ترس بر عرض و مال قابل اعتناء و امثال آن جائز است نماز را بشکند و خطر را از خودش و یا یک انسان دیگر و یا مال و عرضش دفع کند و بلکه در بعضى از این احوال شکستن نماز واجب است ولى اگر از در نافرمانى نماز را نشکند و بدفاع نپردازد گناه کرده و نمازش ‍ صحیح است و نزدیک تر به احتیاط آن است که بگوئیم نماز مستحبى را هم در حال اختیار نباید شکست هرچند که جواز آن بنظر اقوى است .

گفتار در نماز آیات 

مساءله 1 - سبب واجب شدن این نماز بر همه مکلفین چند چیز است : یکى گرفتن خورشید و دوم گرفتن ماه هرچند که قسمتى از خورشید و ماه باشد و سوم زلزله و چهارم هر آیتى آسمانى که عامه مردم را بوحشت بیندازد از قبیل باد سیاه و سرخ و زرد غیر متعارف و ظلمت شدید و صیحه آسمانى و صدائى مانند صداى خرابى و فرو ریختن جائى و آتشى که گاهى در آسمان پیدا مى شود و امثال اینها و یا هر آیتى زمینى از قبیل شکاف برداشتن و فرورفتن زمین و امثال آن بنابراحتیاط و اما آیاتى که ترس آور نیست و یا بعضى از افراد را مى ترساند نماز آیات را واجب نمى کند.
بله در حادثه خسوف و کسوف و زلزله ترسیدن دخالتى ندارد و نماز آیات در این سه آیت واجب است چه موجب ترس بشود یا نه .
مساءله 2 - ظاهرا معیار در گرفتگى خورشید و ماه صدق این عنوان است یعنى همین که عرف بگوید خورشید یا ماه گرفته کافى است که نماز آیات واجب شود هرچند که مستند بسبب عادیش یعنى حایل شدن زمین بین ماه و خورشید و حائل شدن ماه بین زمین و خورشید نباشد پس همین که کسوف رخ داد نماز واجب مى شود هرچند که بعضى از اجرام آسمانى دیگر حائل شده باشد و یا خسوف و کسوف بخاطر علتى دیگر رخ داده باشد.
بله اگر چنانچه گرفتگى در قسمت بسیار کمى از این دو جرم رخ داده باشد به طورى که حواس متعارف و چشم غیر مسلح آن را نبیند بلکه بعضى از چشم هاى خارق العاده و یا چشمهاى معمولى به کمک تلسکوب آن را تشخیص دهد ظاهر نماز واجب نمى شود و آن مقدار گرفتگى اعتبار ندارد هرچند که مستند بهمان دو عامل متعارف یعنى حائل شدن یکى از دو کره زمین و ماه باشد و همچنین اعتبارى بخسوف و کسوفى که سریعا برطرف مى شود نیست مثل اینکه فرضا بعضى از سنگهاى آسمانى از مقابل خورشید و یا ماه عبور کند ولکه اى در آن ایجاد نموده و یا بکلى تاریکش ‍ کند و بسرعت برطرف شود.
مساءله 3 - وقت اداء نماز آیات براى خسوف و کسوف از لحظه شروع گرفتگى قرص تا ابتداء شروع در باز شدن و این احتیاط که قبل از شروع به باز شدن نماز خوانده شود ترک نگردد و اگر تا هنگام باز شدن نخوانده باشد از آن به بعد به نیت قربت مطلقه بخواند نه نیت اداء کند و نه نیت قضاء و اما در زلزله و امثال آن که غالبا مدت پدید آمدنش گنجایش نماز خواندن را ندارد و همچنین هده (صداى خراب شدن جائى ) و صیحه آسمانى نمازش وقت ندارد چون نماز در این حوادث تنها سبب وجوب دارد و وقت ندارد پس ‍ واجب است که در همان حال نمازش خوانده شود و اگر مکلف نافرمانى کرد و تاءخیر انداخت تا آخر عمر آن را بیاورد و تا آخر عمر اداء است .
مساءله 4 - وجوب نماز آیات مخصوص به اهل آن محلى است که آیت در آنجا واقع شده و برمردم نقاط دیگر واجب نیست مگر بر اهالى نقاطى که متصل به آن سرزمین است به طورى که هر دو سرزمین مثل یک محل شمرده شود (که در این صورت بر آنان نیز واجب است که نماز آیات را بخوانند).
مساءله 5 - وقوع آیات و همچنین زمان وقوع : و مقدار مدتى که طول کشید از چند راه ثابت مى شود:
یکى اینکه خود مکلف به آن علم پیدا کند.
و دوم اینکه دو شاهد عادل (( که درزمان وقوع آیت متوجه وقوع آن نشده خبر دهند که مثلا زلزله شد و یا ماه و یا خورشید گرفت و در شهادت یک عادل احتیاط خواندن نماز است و همچنین خبر دادن رصدى (( تقویم نویس )) که اطمینان به راست گوئى او باشد بنابراحتیاط و بلکه بنابراقوى خبر او نیز تکلیف را ثابت مى کند.
مساءله 6 - نماز آیات بر همه مکلفینى که نماز یومیه و سایر واجبات بر آنها واجب مى شود و بنا بر اقوى از زنى که در هنگام وقوع آیت حائض و یا نفساء است ساقط است و بنابراین بر آن دو طایفه واجب نیست که بعد از پاک شدن از نفاس و حیض آن را اگر داراى وقت بوده قضاء کنند و اگر مانند زلزله داراى وقت نبوده بخوانند البته این درباره حیض و نفاسى است که در همه طول مدت آیت جریان داشته باشد.
و اما اگر در بین وقوع آیت از خون حیض و نفاس پاک شده باشد محل بحث و تفصیل است و احتیاط خوب است .
مساءله 7 - کسى که از وقوع کسوف (و یا خسوف ) تا آخر باز شدن آن از وقوع آن بى خبر بوده در صورتى که همه قرض گرفته نشده باشد قضاء نماز آیات بر او واجب نیست .
و اما کسى که با خبر بوده و نماز را نخوانده هرچند از روى فراموشى باشد و کسى که بى خبر بوده ولکن تمام قرص گرفته شده قضاء واجب است و این حکم مخصوص کسوف (و خسوف ) است و اما سایر آیات در صورتى که خواندن نماز را عمدا یا از روى فراموشى تاءخیر بیندازد باید تا آخر عمر آن را بیاورد و اگر از وقوع آیت بى خبر باشد تا لحظه اى که تمام مى شود و در زمان متصل به لحظه آخر آیت با خبر شود احتیاط آن است که نماز را بخواند هرچند که واجب نبودن آن خالى از قوت نیست .
مساءله 8 - اگر جماعتى غیر عادل خبردهند که کسوف رخ داده و از خبر آنان عمل و اطلاع براى مکلف حاصل نشود آن گاه بعد از تمام شدن مدت آیت بفهمد که راست مى گفته اند ظاهرا چنین کسى نیز ملحق به کسى است که جاهل بوده در نتیجه قضاء نماز آیات در صورتى است که همه قرص نگرفته باشد و بر او واجب نیست و همچنین اگر دو شاهدى خبر از وقوع آیت بدهند که عدالتشان براى مکلف معلوم نبوده و بعد از گذشت وقت نماز آیات عدالتشان ثابت شود لکن نزدیک تر به احتیاط آن است که نماز را قضاء کند مخصوصا در صورت دوم که احتیاط ترک نشود.
مساءله 9 - نماز آیات دو رکعت است و در هر رکعت پنج رکوع دارد که جمعا ده رکوع مى شود و تفصیل آن بدین قرار است که در حال داشتن نیت تکبیرة الاحرام مى گوید آن چنان که در سایر نمازهاى واجب مى گوید و سپس ‍ حمد و سوره را مى خواند و به رکوع مى رود سپس سر از رکوع برداشته بار دیگر حمد و سوره را مى خواند و به رکوع مى رود و آن گاه سر از رکوع برداشته به خواندن حمد وسوره مى پردازد و همچنین تا پنج رکوع آن گاه بسجده مى رود و بعد از سجده دوم برخاسته همان عمل رکعت اول را دوباره انجام میدهد و پس از سر برداشتن از سجده دوم تشهد مى خواند و سلام میدهد و در این نماز فرقى بین این نیست که در ده بار حمدو سوره خواندن یک سوره را تکرار کند و یا ده سوره متفاوت بخواند.
و جائز است که یک سوره کامل را پنج قسمت کند و در هر قسمت به رکوع برود به این معنا که بعد از تکبیرة الاحرام حمد را مى خواند آن گاه بعد از حمد یک آیه و یا چند آیه از یک سوره را مى خواند و سپس به رکوع مى رود و آن گاه سر از رکوع برداشته بدون اینکه حمد راتکرار کند یک و یا چند آیه دیگر از همان سوره را مى خواند و به رکوع مى رود البته چند آیه اى که متصل به چند آیه نوبت اول باشد آن گاه رکوع مى کند ومجددا برخاسته قسمتى دیگر از آیات آن سوره که متصل به آیات خوانده شده است را مى خواند و به رکوع میرود و همچنین تارکوع پنجم به طورى که قبل از رکوع پنجم همه سوره تمام شود آن گاه رکوع پنجم را بجاى آورده و بسجده مى رود و پس از سجده دوم برخاسته رکعت دوم را بهمین طریق که در رکعت اول گفتیم مى خواند در نتیجه در این طریق نماز آیات تنها دو بار حمد خوانده مى شود ودو سوره تمام یک حمد و یک سوره تمام در رکعت اول و یک حمد و یک سوره تمام در رکعت دوم حال چه این که همان سوره اى باشد که در رکعت اول خوانده و یا سوره اى دیگر باشد و در این طریق جائز نیست اینکه در همه رکعت به قسمتى از یک سوره اکتفاء شود (( مثلا از سوره اى که پنجاه آیه دارد در هر رکعت پنج بار و هر بار پنج آیه را بخواند بلکه باید هر ده آیه را بخواند تا در نتیجه در یک رکعت یک سوره را تا به آخر خوانده باشد همچنان که دراین طریقه جائز نیست سوره حمد را تکرار کند چون مشروع نیست آن چه در این طریقه تشریع شده خواندن یک حمد است مگر آن که قبل از رکوع دوم و یا سوم تتمه سوره را تا به آخر بخواند آن گاه براى رکوع بعدى باید حمد را خوانده سوره اى دیگر را شروع کند و در اینجا نیز اگر همه سوره را خواند براى رکوع بعدى باید حمد را بخواند و اگر قسمتى از یک سوره را خواند دیگر نمى تواند قبل از رکوع بعد حمد بخواند.
و خلاصه کلام اینکه هر جا که رکوع بعد از تمام شدن سوره واقع شد در قیام بعدى باید حمد را بخواند و هر جا که رکوع قبل از تمام شدن سوره واقع شد در قیام بعدى خواندن حمد جائز نیست بلکه بعد از سر برداشتن از رکوع سوره را از آن جا که مانده مى خواند و حمد را نمى خواند.
بله اگر رکوع پنجم را قبل از تمام شدن سوره آورده باشد و به سجده رفته و براى رکعت دوم برخاسته باشد واجب است سوره حمد را بخواند و آن گاه تتمه سوره اى که در رکعت اول ناتمام مانده بود شروع کند لکن خوب است که این احتیاط ترک نشود که سوره اى را که در رکعت اول شروع کرده قبل از رکوع پنجم تا به آخر بخواند و در رکعت دوم سوره را شروع کند.
مساءله 10 - آنچه در نمازهاى روزانه معتبر است از شرائط و غیر آن و همه آن چه تاکنون شناخته اى و من بعد خواهى شناخت از واجبات و مستحبات در قیام و قعود و رکوع و سجود و همچنین احکام سهو و شک در کم و زیاد شدن رکعات و سایر چیزها در این نماز نیز معتبر است .
بنابراین اگر شک کند در اینکه یک رکعت خوانده و یا دو رکعت نمازش مثل سایر نمازهاى دو رکعتى باطل است زیرا نماز آیات از جمله دو رکعتى هاست هرچند که هر رکعت از آن داراى پنج رکوع است .
و همچنین اگر در عدد رکوعهاى آن کم و زیاد کند چه عمدى باشد و چه سهوى نماز باطل مى شود زیرا همه رکوع هاى این نماز رکن نمازند و همچنین است قیام متصل به این رکوع ها و اگر در آوردن رکوعى از آن شک کند مادام که به سجده نرفته باید آن را بیاورد و اگر از محل رکوع تجاوز کرده بگذرد و نمازش باطل نیست مگر آن که بعدا معلوم شود رکوع نمازش زیاد و یا کم شده و یا شک در عدد رکوعهایش برگشت کند بشک در عدد رکعات مثل اینکه نمى داند رکوعى که در آن است رکوع پنجم است تا آخر رکعت اول باشد و یا رکوع ششم است تااولین رکوع از رکعت دوم باشد.
مساءله 11 - مستحب است حمد و سوره نماز آیات به جهر خوانده شود چه اینکه آیت در روز رخ داده باشد و یا در شب حتى نمازى که به علت کسوف خورشید واجب شده با اینکه وظیفه روز است مستحب است به جهر خوانده شود.
و نیز مستحب است هنگام خم شدن براى رکوع هنگام سر بر داشتن از رکوع تکبیر بگوید مگر هنگام سر بر داشتن از رکوع پنجم هر رکعت که در آن هنگام مستحب است بگوید: (( سمع الله لمن حمده )) و سپس سجده برود و مستحب است که در نماز آیات و مخصوصا در آیت کسوف خورشید طول دادن نماز و خواندن سوره هاى طولانى از قبیل سوره یس و کهف و امثال آن و در هر بار که از رکوع سر بر مى دارد یک سوره را تا به آخر بخواند و بعد از نماز تا باز شدن قرص در محل نماز بنشیند و مشغول دعاء و ذکر شود و یا اگر تا باز شدن تمام قرص وقت دارد نماز رادوباره بخواند.
و مستحب است در نماز آیات بعد از هر قیام بار دوم بعد از قرائت سوره و یا قسمتى از یک سوره قنوت بخواند که در نتیجه نماز آیاتش مشتمل بر پنج قنوت شود (یکى قبل از رکوع دوم و یکى قبل از رکوع چهارم رکعت اول و یکى قبل از رکوع اول از رکعت اول و یکى قبل از رکوع سوم و یکى قبل از رکوع پنجم ) جائز هم هست که به دو قنوت اکتفاء کند یکى قبل از رکوع پنجم رکعت اول که آن را به نیت رجاء یعنى به امید ثواب و امید اینکه شاید وظیفه باشد مى آورد و دوم قبل از رکوع پنجم رکعت دوم و نیز جائز است که بیک رکوع اخیر اکتفاء کند.
مساءله 12 - مستحب است نماز آیات بجماعت خوانده شود که در این صورت امام به تنهائى حمد و سوره را مى خواند مانند نمازهاى یومیه اما در تعید افعال و گفتارهائى که در نماز باید گفته شود ماءمومین هر یک وظیفه خود را انجام مى دهند و نزدیک تر به احتیاط براى ماءمومین این است که قبل از رکوع اول و یا حداقل در رکوع اول رکعت اول و یا رکوع اول رکعت دوم داخل جماعت شود تا نظام رکوعهایش حفظ شود.

گفتار در خللى که احیانا درنماز رخ مى دهد

مساءله 1 - کسى که نمازش بدون طهارت از حدث یعنى بدون وضوء و یا غسل جنابت واقع شده نمازش باطل است چه از روى عمد باشد و چه سهو دانسته این کار را بکند یا ندانسته بخلاف پاک بودن از نجاست که تفصیل آن در باب طهارت گذشت همچنانکه تفصیل غیر طهارت چون وقت و قبله و ساتر و غیر اینها گذشت (( که گفتیم وارد شدن خلل بر آنها در بعضى از فروض موجب باطل شدن نماز است و در بعضى فرضها نیست )) و کسى که عمدا اخلال کند به چیزى از واجبات نماز هر چند حرکتى از قرائت و اذکار واجبه باشد نمازش باطل است و همچنین باطل مى شود با زیاد کردن جزئى در نماز از روى عمد چه فعل باشد و چه قول چه رکن باشد و چه غیر رکن بلکه از این جهت نیز فرقى نیست بین آن که آن چه عمدا زیاد کرده موافق اجزاء نماز باشد و یا مخالف هرچند که حکم به بطلان نماز در جائى که زائد مخالف اجزاء نماز باشد و حتى در جائیکه زائد در غیر اجزاء رکنى باشد خالى از تاءمل و اشکال نیست .
البته آوردن زیادى وقتى در غیر رکن باعث بطلان نماز مى شود که مکلف آن را بعنوان نماز واینکه این زائد نیز جزء نماز است آورده باشد و بنابراین اگر بین از یک سوره در نماز بخواند و یا در جائى که ذکر و دعاء نیست ذکر بگوید و دعاء کند نه به عنوان اینکه جزء نماز است نماز باطل نمى شود پس ‍ هر چه مکلف در نمازش قرائت قرآن کند یا ذکر بگوید و یا دعا کند نه بعنوان اینکه جزء نمازش است عیب ندارد البته به شرطى که صورت نماز را از بین نبرد همچنانکه هر کار مباحى از قبیل خاریدن بدن و امثال آن را با این شرط و با رعایت موالات مى تواند انجام دهد.
این در صورت عمد بود و اما در صورتى که سهوا چیزى رازیاد کند در صورتى که یک رکعت تمام و یا رکنى و دو سجده وتکبیرة الاحرام باشد نمازش باطل مى شود - البته بطلان نماز در صورت زیاد شدن تکبیرة الاحرام خیلى روشن نیست .
و اما زیاد شدن قیام رکنى تصور ندارد مگر با زیاد شدن رکوع و یا زیاد شدن تکبیرة الاحرام و همچنین زیاد شدن نیت بنابراینکه نیت عبارت باشد از داعى تصور ندارد.
و اما بنا بر اینکه عبارت باشد از خطور دادن به قلب تصور دارد که مکلف دو بار به دل خود خطور دهد که - مثلا دو رکعت نماز صبح مى خوانم قربة الى الله - ولکن اخطار به قلب هر چند بار که باشد مضر نیست و زیاد شدن سهوى اجزاء غیر رکنى نماز را باطل مى کند هرچند که بنابراحتیاط باعث دو سجده سهو مى شود و ان شاء الله تفصیلش مى آید.
مساءله 2 - سهوا چیزى از واجبات نماز را نیاورد و بعد از گذشت محل آن بیادش بیاید اگر آن چه ناقص شده رکن باشد نمازش باطل است و اگر غیر رکن باشد نمازش صحیح است و سجده سهو به تفصیلى که در جاى خودش مى آید بر او واجب مى شود و بعد از فراغت از نماز باید آن جزء را اگر تشهد و یا یکى از دو سجده باشد قضاء کند و اگر غیر این دو باشد قضائش واجب نیست و اگر وقتى به یادش آید که محل تدارک آن باقى است باید آن را ترک کند هرچند که رکن باشد و جزء بعد از آن جزء فراموش ‍ شده را پس از تدارک جزء فراموش شده دوباره بیاورد تا ترتیب حفظ شده باشد.
و منظور از گذشتن از محل داخل شدن در رکن بعدى است (( مثل اینکه قبل از خواندن حمد به خیال اینکه آن را خوانده سوره را بخواند و قبل از رکوع متوجه اشتباه خود شود که گفتیم حمد را مى خواند و سوره را نیز دوباره مى خواند چون از محل تجاوز نکرده و به رکوع نرسیده )) و یا تجاوز محل این است که عمل خاصى که باید در محلى خاص انجام شود در آن محل انجام نشده باشد هرچند که برکن بعدى نرسیده باشد مثل اینکه ذکر رکوع را فراموش کرده و سر از رکوع برداشته باشد و یا ذکر سجده را فراموش کرده و سر از سجده برداشته باشد که دراین دو مثال هرچند که برکن بعدى وارد نشده مع ذلک از محل گذشته است چون نمى تواند دوباره به رکوع یا سجده برگردد.
بنابرآنچه گفته شد اگر مکلف رکوع را فراموش کند یعنى قبل از رفتن به رکوع به سجده برود و در سجده دوم یادش بیاید که رکوع نکرده و یا هر دو سجده را فراموش کند و در رکوع رکعت بعدى یادش بیاید نمازش باطل بخلاف جائیکه رکوع را فراموش کند و قبل از رسیدن به سجده اول متوجه شود و یا هر دو سجده را فراموش کند و قبل از رسیدن به رکوع رکعت بعدى یادش ‍ بیاید که در اینجا باید برگردد و جزء فراموش را بیاورد و اجزاء بعدى آن را اگر هم قبلا انجام داده اعاده کند.
و اگر رکوع را فراموش کند و بعد از داخل شدن در سجده اول بیادش بیاید احتیاط آن است که برگردد و رکوع را و همچنین دو سجده را بیاورد و بعد از تمام کردن نماز دوباره آن را اعاده کند.
و کسى که حمد و سوره را و یا تسبیحات اربعه را و یا بعضى از آن را و یا ترتیب بین حمد و سوره را فراموش کرده و قبل از رسیدن به حد رکوع یادش ‍ بیاید آن چه را فراموش کرده انجام مى دهد و اجزاء بعد از آن را هم که قبلا انجام داده بود بخاطر رعایت ترتیب اعاده مى کند.
و اگر قیام و یا طماءنینه در حال قرائت و یا در حال تسبیحات اربعه را فراموش کند و قبل از رکوع متوجه شود احتیاط آن است که قرائت و یا تسبیحات را دوباره بیاورد اما نه به قصد این که جزء نماز است بلکه به قصد قربت مطلقه .
بله اگر جهر در نماز صبح و مغرب و عشاء و اخفات در نماز ظهر و عصر را فراموش کرده باشد واجب نیست دوباره آن را بیاورد هرچند که نزدیک تر به احتیاط تدارک آن است مخصوصا اگر در اثناء عمل متوجه اشتباه خود شود که در این صورت سزاوار نیست احتیاط ترک نشود بلکه جا دارد آن را به قصد قربت مطلقه بیاورد.
و اگر برخاستن از رکوع و مستقیم ایستادن را فراموش کند و یا طماءنینه در حال ایستادن را از یاد ببرد و قبل از رسیدن به سجده متوجه شود در صورت فراموشى اصل قیام واجب با رعاتى طماءنینه بایستد و در صورت فراموشى طماءنینه بقصد احتیاط و رجاء مى ایستد و عمل را صحیحا انجام میدهد و نمازش را به آخر مى رساند.
و اگر ذکر در سجده و یا طماءنینه در آن را فراموش کند و یا گذاشتن یکى از هفت موضع را در حال گفتن ذکر فراموش کند بزمین بگذارد و قبل از سر برداشتن وخارج شدن از مسماى سجده بیادش اید باید ذکر را بطور صحیح یعنى در حالى که همه اعضاء هفت گانه بر زمین باشد بگوید لکن در غیر نسیان ذکر یعنى در صورت نسیان طماءنینه و آن دیگرى ذکر را بقصد جزئیت نگوید بلکه بقصد قربت مطلقه بگوید و اگر بعد از سر برداشتن متوجه شود از محل تدارک گذشته نمازش صحیح است .
و اگر نشستن بعد از سجده اول را فراموش کند(( و مقدار کمى سر را از سجده اول برداشته به سجده دوم برود)) و یا طماءنینه در حال نشستن را فراموش کند و قبل از داخل شدن در مسماى سجده دوم متوجه اشتباه خود شود جلسه بعد از سجده اول را انجام مى دهد و دنباله اجزاء را مى آورد لکن در نسیان طماءنینه آن چه را مى آورد به نیت رجاء و احتیاط بیاورد.
و اگر بعد از داخل شدن در سجده دوم متوجه شود از آن جا که از محل تدارک گذشته نمازش را ادامه مى دهد و صحیح است .
و اگر یک سجده و یا تشهد و یا قسمتى از تشهد را فراموش کند و قبل از رسیدن به حد رکوع رکعت بعدى (( در صورتى که سجده رکعت آخر نباشد)) و یا قبل از سلام در صورتى که سجده رکعت آخر و یا تشهد آخر نماز باشد بیادش بیاید آن چه را که فراموش کرده مى آورد و آن چه را هم که بعد از آن جزء قرار دارد اعاده مى کند و اگر یک سجده و یا تشهد از رکعت آخر را فراموش کرد و بعد از سلام متوجه اشتباه خود شود و پس اگر عملى مانند حدث که عمدى و سهوى آن نماز را باطل مى کند انجام داده که دیگر جائى براى برگشتن و تدارک مافات ندارد و تنها وظیفه اش این است که (( اگر وضوء ندارد وضوء بگیرد)) و آن سجده و تشهد را که فراموش کرده بود قضاء کند و دو سجده سهو نیز بجاى آورد و اگر هنوز عملى که عمدى و سهویش نماز را باطل مى کند انجام نداده متوجه اشتباه خود شود در خصوص فراموشى سجده احتیاط آن است که آن را بدون نیت اداء و قضاء بیاورد و سپس تشهد و سلام را احتیاطا اعاده نموده و سجده سهو نیز احتیاطا بجاى مى آورد و در خصوص فراموشى تشهد آن را بدون نیت اداء و قضاء مى آورد و سپس سلام داده و سجده سهو احتیاطا انجام مى دهد هرچند که اقوى این است که بعد از گفتن سلام محل تدارک گذشته است چه اینکه چیزى که موجب بطلان نماز است آورده باشد یا نه و بنابراین تنها وظیفه اش آن است که جزء فراموش شده را قضاء کند و دو سجده سهو بیاورد.
و اگر کسى سلام نماز را فراموش کند و قبل از آنکه مبطلى چون حدث که عمدى و سهویش نماز را باطل مى کند از از سر بزند متوجه اشتباه خود شد آن را تدارک مى کند و اگر تدارک نکند نمازش باطل است و همین طور است همه اجزائى که گفتیم باید در محل خودش تدارک شود (( به این معنا که اگر جزء فراموش شده را در محل تدارک نکند نمازش باطل است )) .
اگر کسى رکعت اخیرنماز را مثلا فراموش کند و بعد از تشهد و قبل از سلام بیادش بیاید باید برخیزد و آن را بیاورد و اگر بعد از سلام و قبل از فعلى که سهویش نیز مبطل است باز برمى خیزدو آن رکعت را مى آورد و اگر بعد از چنان فعلى بیادش بیاید نمازش باطل است از نو نماز را مى خواند حال چه نماز چهار رکعتى باشد و چه غیر آن آن جائى هم که بیش از یک رکعت را فراموش کرده همین حکم را دارد و همچنین نماز را از نو مى خواند در جائى که بعد از تشهد و قبل از سلام و یا قبل از تهشد و سلام متوجه شود که یک رکعت زیادى خوانده .
مساءله 4 - اگر قبل از رسیدن به حد رکوع یعنى در حال گفتن الله اکبر اگر مى گوید و یا قبل از خم شدن به طرف رکوع به طور اجمال یقین کند که یا دو سجده از رکعت قبل را فراموش کرده و یا حمد و سوره این رکعت را اقوى این است که اکتفاء کند به خواندن حمد و سوره و همچنین اگر این علم اجمالى بعد از شروع در تکبیر قنوت و یا در حال قنوت و یا بعد از قنوت برایش حاصل شود که اقوى اکتفاء به خواندن حمد و سوره است لکن ترک احتیاط به اعاده نماز سزاوار نیست .
مساءله 5 - اگر بعد از فراغت از نماز یقین کند که دو سجده نیاورده و شک کند در اینکه دو سجده از یک رکعت بوده تا نمازش بخاطر ترک رکن باطل باشد و یا از دو رکعت بوده تا نمازش صحیح باشد احتیاط آن است که قضاء در سجده را بیاورد و دو بار سجده سهو کرده و سپس نماز را اعاده کند و همچنین است در صورتى که این علم اجمالى در بین نماز برایش حاصل گردد البته بعد از دخول در رکوع .
و اما اگر قبل از داخل شدن در رکوع حاصل شود چند صورت پیدا مى کند که اینجا مجال ذکر آن ها نیست .
مساءله 6 - اگر بعد از برخاستن براى رکعت سوم یقین کند که تشهد را نخوانده لکن شک کند آیا سجده اش را هم ترک کرده یا نه بعید نیست بگوئیم جائز است تنها به نشستن و خواندن تشهد اکتفاء کند ولى نزدیک تر به احتیاط آن است که بعد از نماز دوباره نماز را اعاده کند.

گفتار در مسائل شک 

شک در نماز یا در اصل خواندن نماز است و یا در اجزاء آن و یا در رکعات آن .
مساءله 1 - کسى که شک کند در این که آیا نمازش را خوانده و یا نخوانده اگر چنانچه پدید آمدن شک بعد از گذشتن وقت نماز باشد باید به شک خود اعتناء نکند و بنا را بر این بگذارد که نمازش را خوانده و اگر هنوز وقت نماز باقى است باید نمازش را بخواند و ظن بخواندن نماز و نخواندن آن به حکم شک است (و اگر در وقت ظن به خواندن یا نخواندن داشت بجا بیاورد و اگر وقت گذشته اعتناء نکند).
مساءله 2 - اگر یقین داشته باشد به اینکه نماز عصر را خوانده و شک کند در اینکه ظهر را خوانده یا نه بنابراحتیاط و بلکه اقوى این است که بگوئیم واجب است ظهر را بخواند هر چند از وقت جز به مقدارى که مختص به عصر است باقى نمانده باشد.
بله در فرضى که از وقت جز مقدار مختص به عصر نمانده باشد و مکلف یقین داشته باشد به اینکه نماز عصر را خوانده و در خواندن نماز ظهر شک کند نماز عصر را مى خواند و اعتنائى به شک خود درباره ظهر نمى کند.
و اما اگر در همین فرض در این که نماز عصر را خوانده یا نه نیز شک کند نماز عصر را مى خواند و بنابر احتیاط نماز ظهر را هم قضاء مى کند و عین این تصویرها درباره نماز مغرب و عشاء نیز مى آید.
مساءله 3 - اگر شک کند در اینکه آیا وقت نماز باقى است و یا تمام شده باید حکم کند باینکه هنوز باقى است .
مساءله 4 - اگر در بین نماز عصر شک کند در اینکه آیا نماز ظهر را خوانده یا نه در صورتى که خواندن نماز عصر در وقت اختصاصى به عصر باشد باید حکم کن به این که نماز ظهر را خوانده و اگر در وقت مشترک است بنا را بر این مى گذارد که نماز ظهر را نخوانده و نیت خود را به از عصر به ظهر برمى گرداند.
مساءله 5 - اگر یقین دارد به اینکه یکى از دو نماز ظهر و عصر را خوانده و شک کند در اینکه آیا ظهر بوده یا عصر اگر شک او در وقت مختص به عصر پیدا شده عصر را مى خواند و احتیاط آن است که ظهر را قضاء کند و اگر در وقت مشترک پیدا شد چهار رکعت به نیت آن چه به گردنش باقى مانده مى خواند و نیت ظهر و عصر را مى کند و اگر یقین دارد به اینکه از نماز مغرب و عشاء یکى را خوانده و در اینکه کدام بوده شک کند اگر شک او در وقت مختص ‍ به عشاء پیدا شده حکم مى کند باینکه مغرب را نخوانده و عشاء را مى خواند و سپس مغرب را قضاء مى کند و اگر در وقت مشترک پیدا شده هر دو را مى خواند.
مساءله 6 - اینکه در مساءله اول گفتیم در شک در اینکه آیا نماز را خوانده یا نه اگر شک بعد از وقت پیدا شده باشد نباید به آن اعتناء کند در فرضى است که شک بعد از خارج شدن از وقت پیدا شده باشد و بنابراین اگر در داخل وقت شک داشته و فراموش کرده نماز را بخواند و بعد از تمام شدن وقت بیادش بیاید (که من در داخل وقت شک داشتم ) واجب است نماز را قضاء کند.
مساءله 7 - اگر شک کند در اینکه نماز را خوانده یا نه و معتقد باشد به اینکه الان که شک پیدا شده وقت تمام شده ولى بعدا معلوم شود که شک او در داخل وقت بوده آن نماز را قضاء مى کند بخلاف عکس این صورت (یعنى شک کند و معتقد باشد باینکه شک او در داخل وقت پیدا شده و باید نماز را بخواند ولکن یا عمدا و یا سهوا نخواند و سپس معلوم شود که شکش در خارج وقت پیدا شده ) که در اینجا قضاء بر او واجب نیست .
مساءله 8 - حکم کسى که زیادتر از حد متعارف شک مى کند در اینکه آیا نماز خوانده ام یا نه حکم اشخاص متعارف است همه آن مسائلى که گفتیم درباره او نیز جارى است یعنى بین اینکه شک او در وقت باشد یا در خارج وقت همان فرق که گذشت جریان دارد.
و اما کسى که مبتلاى بوسوسه است ظاهرا باید اعتنائى به شک خود نکند هرچند که شک او در وقت پیدا شده باشد.

گفتار در شک در افعال نماز 

مساءله 1 - کسى که در یکى از افعال نماز شک کند اگر چنانچه شک او قبل از گذشتن از محل آن فعل و داخل شدن در فعلى دیگر که دنبال آن فعل قرار دارد پیدا شده باشد باید آن فعل را بجاى آورد مثل اینکه از داخل شدن در قرائت و حتى قبل از گفتن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم شک کند در اینکه تکبیرة الاحرام را گفته یا نه ، باید آن را بگوید و یا قبل از داخل شدن در سوره شک کند که آیا حمد را خوانده ام یا نه و یا قبل از رکوع شک کند که آیا سوره را خوانده ام یا نه و یا قبل از سرازیر شدن به سوى سجده شک کند در اینکه رکوع کرده ام یا نه و یا قبل از برخاستن و یا داخل شدن در تشهد شک کند که سجده کرده ام یا نه .
و اما اگر بعد از داخل شدن در جزء بعد شک کند که جزء قبلى را انجام داده ام یا نه هرچند که جزء بعدى مستحبى باشد توجهى بشک خود ننموده بنا را بر آن مى گذارد که جزء قبلى را انجام داده ام چه اینکه شک مورد بحث در دو رکعت اول نماز باشد و یا در دو رکعت آخر و بنابراین بعد از داخل شدن در سوره اعتنائى به شک در حمد نمى کند و بعد از داخل شدن در قنوت اعتنائى به شک در سوره نمى کند و بعد از سرازیر شدن بسوى سجده اعتنائى بشک در رکوع و یا برخاستن از رکوع نمى کند و بعد از برخاستن و ایستادن اعتنائى به شک در سجده یا شک در تشهد نمى کند و حتى بنابراقوى در حال شروع به برخاستن نیز اعتنائى به شک در تشهد نمى کند.
بله در حال شروع کردن به برخاستن اگر شک کند در اینکه سجده کرده یا نه واجب است آن را تدارک کند.
مساءله 2 - در هر جا که گفتیم بشک خود اعتناء نکند و بخاطر داخل شدن در جزء بعدى بگوید که جزء قبلى را آورده ام فرقى نیست بین اجزائى که مانند مثال هاى قبلى مستقل در جزئیتند و بین اجزائى که مستقل نیستند مثل اینکه در آخر سوره شک که من اول سوره را خواندم یا نه و یا در آخر آیه شک کند در این که اول آیه را خوانده ام یا نه بلکه حکم نامبرده در آخر کلمه نسبت به اول آن نیزجریا دارد هرچند که نزدیک تر به احتیاط آن است که در شک در جزء اول کلمه مشکوک را به قصد قربت مطلقه (( نه به قصد جزئیت )) بیاورد.
مساءله 3 - اگر در صحیح و یا فاسد بودن عملى که انجام داده شک کند نه در انجام دادن اصل عمل بشک خود اعتناء نمى کند هرچند که از محل آن عمل نگذشته باشد گو اینکه دراین صورت که از محل تجاوز نکرده احتیاط اقتضاء مى کند که آن عمل را اگر قرائت و ذکر است به نیت قربت اعاده کند و اگر رکن است نماز را تمام کرده دوباره بخواند و این احتیاط مطلوبست .
مساءله 4 - اگر پس از شروع به تعقیب نماز و یا کار دیگر از منافیات و غیر منافیات از کارهائى که معمولا نماز گذار آن را انجام نمى دهد مگر بعد از نماز شک کند در اینکه سلام گفته یا نه بشک خود اعتناء نکند همچنانکه اگر ماءموم در نماز جماعت شک کند در اینکه تکبیرة الاحرام گفته ام یا نه با اینکه مانند همه نماز جماعت خوان ها در حال سکوت و گوش دادن به قرائت امام است اعتنائى به شک خود نمى کند.
مساءله 5 - آنچه گفتیم در صورت شک و بقاء محل باید بیاورد اگر آورد و بعدا معلوم شد آورده بوده و در نتیجه عمل تکرار شده نماز باطل نمى شود مگر آن که آن عمل رکن باشد همچنانکه اگر در صورت تجاوز از محل اعتناء بشک نکرد و آن مشکوک را نیاورد بعدا معلومش شود که نیاورده بوده این ترک وظیفه نمازرا باطل نمى کند مگر آن که آن عمل رکن باشد و تدارکش ‍ هم ممکن نباشد یعنى داخل رکنى دیگر شده باشد و در اثر ترک وظیفه ترک شده باشد و اما اگر تدارک آن ممکن باشدیعنى داخل در رکنى نشده باشد آن را تدارک میکند چه رکن باشد و چه غیر رکن .
مساءله 6 - اگر در حال انجام فعلى از افعال نماز شک کند در اینکه آیا نسبت به بعضى از افعال گذشته شکى برایش پیدا شده یا نه به شک خود اعتناء نمى کند و همچنین اگر شک کند در این که آیا در اعمال قبلى سهوى رخ داده یا نه .
بله اگر در محل عمل شک کند که آیا سهودى رخ داده یا نه از آنجا که فرصت براى تدارک دارد باید آن را تدارک کند.

گفتار در شک در عدد رکعات نمازهاى واجب  

مساءله 1 - شک در عدد رکعات نمازهاى واجب بعد از برطرف شدن هیچ حکمى ندارد.
بله اگر شک زائل نشد و همچنان باقى ماند چنین شکى در نمازهاى دو رکعتى و سه رکعتى و در رکعت اول نمازهاى چهار رکعتى نماز را باطل مى کند که شک حاصل قبل از سربرداشتن از سجده دوم نماز را باطل مى کند و اما شکى که بعد از سربرداشتن از سجده دوم پیدا شود و یا بگو بعد از احراز تمامیت دو رکعت پیدا شود در چند صورت قابل علاج است .
و اما اگر بعد از تمامیت ذکر واجب سجده دوم وقبل از سر برداشتن پیدا شود نزدیکتر به احتیاط آن است که به دستورات وارده در علاج شک صحیح عمل کند و بعدا نماز را دوباره بخواند هرچند که عدم وجوب اعاده و مفسد نبدن این شک بنظر اقوى است .
اول - صورت اولى که گفتیم در آن علاج دارد این است که مکلف بعد از تمام کردن دو سجده شک کند در این که تا اینجا دو رکعت خوانده ام یا سه رکعت دستور این است که بنا را بگذارد بر اینکه سه رکعت خوانده ام آن گاه رکعت چهارم را آورده نماز راتمام کند و سپس یک رکعت ایستاده و یا دو رکعت نشسته به نیت نماز احتیاطبخواند و نزدیک تر به احتیاط و بهتر آن است که هم یک رکعت ایستاده را بخواند و هم آن دیگرى را و نماز ایستاده را اول و نشسته را بعدا بخواند و نمازش را دوباره از سر بگیرد.
صورت دوم - اینکه شک کند بین سه و چهار که این شک در هر جا باشد چه قبل از اکمال دو سجده و چه بعد از آن قابل علاج است و علاجش این است که بنا را بر چهار گذاشته نماز را تمام مى کند و حکم مسئله قبلى را و حتى احتیاطش را در اینجا نیز بکار مى زند (مگر در مقدم داشتن رکعت ایستاده ).
صورت سوم - اینکه بعد از اکمال دو سجده شک کند بین دو و چهار که بنا را بر چهار گذاشته نمازش را تمام مى کند و سپس دو رکعت ایستاده مى خواند.
صورت چهارم - شک بین دو و سه و چهار بعد از اکمال دو سجده که بنا را بر چهار گذاشته و سپس دو رکعت ایستاده و دو رکعت نشسته به نیت نماز احتیاط مى خواند و جلوانداختن دو رکعت ایستاده بر دو رکعت نشسته احوط و بلکه اقوى است .
صورت پنجم - اینکه شک کند بین چهار و پنج که این خود دو صورت دارد یکى اینکه شکش بعد از سر برداشتن از سجده دوم باشد که بنا را بر چهار گذاشته تشهد و سلام را مى گوید و سپس دو سجده سهو بجا مى آورد صورت دوم اینکه شکش در حال قیام پیدا شده باشد که حکم کسى را دارد که در حال قیام نمى داند سه رکعت خوانده یا چهار باید بنا را بر چهار بگذارد و بنشیند و تشهد و سلام بدهد و دو رکعت نشسته و یا یک رکعت ایستاده بعنوان نماز احتیاط بخواند حال در همه صورت هائى که باید قیام را بر هم بزند همین است یعنى نشستن باعث انقلاب شک از صورتى به صورت دیگر نمى شود بلکه نشستن مقدمه سلام کردن است بعد از آن که شک مورد بحث از شک هائى که مربوط به رکعات در حال قیام است .
صورت ششم - اینکه شک کند بین سه و پنج در حال قیام که این داخل است در شک بین دو و چهار و به خاطر خواندن تشهد و سلام مى نشیند و نماز را تمام نموده بوظیفه شک خود عمل مى کند (یعنى دو رکعت نماز احتیاط ایستاده مى خواند).
هفتم - اینکه در حال قیام شک کند بین سه و چهار و پنج که در حقیقت برمى گردد بشک بین دو و سه و چهار لذا مى نشیند و نماز را تمام نموده بدستوریکه در صورت چهارم گذشت عمل مى کند.
هشتم شک بین پنج و شش در حال قیام است که در حقیقت برگشت آن بشک بین چهار و پنج است که مى نشیند و نماز را تمام نموده دو نوبت دو سجده سهو بجا مى آورد یک نوبت آن بخاطر شکش واجب است و نوبت دیگرش بخاطر قیام است که از باب احتیاط مى آورد هرچند که واجب نبودن آن بخاطر زیادى قیام خالى از قوت نیست و نزدیک تر به احتیاط در چهار صورت اخیر این است که در عین حال نماز را از نو بخواند.
مساءله 2 - اگر در حال قیام شک کند بین سه و چهار و یا بین سه و پنج و یا بین سه و چهار و پنج و یقین داشته باشد به اینکه یک و یا دو سجده از رکعتى که بعد از فراغت از آن برخاسته و ایستاده ترک کرده است نمازش باطل است براى اینکه با ترک سجده برگشت شکش بشک بین دو و بیشتر از دو مى شود آن هم شک قبل از اکمال دو سجده .
مساءله 3 - در شکهائى که اکمال دو سجده در آن معتبر است اگر شک کند در اینکه دو سجده را اکمال کرده یا نه اگر در حال جلوس است یعنى هنوز برنخاسته و یا مشغول تشهد نشده نمازش باطل است و اگر از حال جلوس ‍ تجاوز کرده در صحت و بطلان نمازش اشکال است و احتیاط به این که بنا را بر صحت گذاشته و به دستور شک عمل نموده و در عین حال نماز را اعاده کند ترک نشود.
مساءله 4 - شک در عدد رکعات نماز در غیر چند صورتى که گذشت باعث بطلان نماز است هرچند که طرف کمترش چهار باشد و شک بعد اکمال دو سجده پیدا شده باشد و یا شک بین چهار و کمتر و یا بیشتر از چهار و بعد از اکمال دو سجده باشد مثلا شک کند بین سه و چهار و شش .
مساءله 5 - اگر شک کند بین دو و سه و به دستور شک عمل کند و بعد از آن که از نماز احتیاط فارغ شد شک کند در اینکه آیا شک سابقش قبل از اکمال دو سجده بود و یا بعد از آن بشک خود اعتناء ننموده بنا را بر صحت نماز مى گذارد.
و اما اگر در بین نماز و یا بعد از نماز و قبل از خواندن نماز احتیاط و یا در بین نماز احتیاط چنین شکى کند احتیاط این است که بنا را بر صحت بگذارد و به دستور شک عمل نموده آن گاه نماز را اعاده کند.
مساءله 6 - اگر بعد از فراغت از نماز شک کند در اینکه شکش باعث دو رکعت نماز احتیاط شد و یا یک رکعت احتیاط آن است که هم دو رکعتى بخواند و هم یک رکعتى و نماز را اعاده کند.
و همچنین اگر چنانچه بعد از نماز شک کند که شک در بین نمازش از کدام قسم از شکهاى صحیح بوده که باید بعد از عمل به دستور همه شکوک نماز را اعاده کند به این معنا که یک دو رکعتى ایستاده و دو رکعتى نشسته و یک سجده سهو انجام مى دهد و نماز را اعاده مى کند و همچنین اگر احتمالاتش ‍ منحصر به شکهاى صحیح نباشد بلکه هم آن را احتمال دهد و هم بعضى از وجوه باطله را که احتیاط این است که به دستورات شکهاى صحیح عمل نموده نماز را اعاده کند.
مساءله 7 - اگر در بین نماز به یکى از شکها دچار شود و دستور آن را نداند در صورتى که وقت تنگ باشد و یا دسترسى به آموختن مسئله نداشته باشد تنها وظیفه اش این است که احتمال قوى تر را - البته اگر یکى از احتمالاتش ‍ قوى تر باشد - گرفته به آن عمل کند و اگر احتمال قوى تر ندارد مختار است که به یکى از دو طرف شک عمل کند و نماز را تمام نموده در وسعت وقت دوباره به عنوان احتیاط آن را اعاده نماید و اگر بعدا معلوم شود که عمل بشک مخالف واقع بوده در صورتى که در وقت اعاده نکرده دوباره آن را مى خواند.
و اما اگر وقت وسیعت باشد و تمکن از آموختن احکام شک در وقت را نیز داشته باشد نماز را بشکند و بعد از آموختن نماز را از سربگیردهرچند که جائز هم هست نمازرا به یکى از احتمالاتش تمام کند و بعدا احکام شک را بیاموزد بعد از آموختن اگر دید نمازى که خوانده مطابق دستور بوده که هیچ و اگر نبوده نماز را اعاده کند هرچند که نزدیک تر به احتیاط آن است که در صورت موافقت هم نماز را اعاده کند.
مساءله 8 - اگر شک او بعد از نماز مبدل به شکى دیگر شود مثل اینکه مثلا در بین نماز شک کند بین دو و چهار و بعد از نمازش شکش برگردد بشک بین سه و چهار و یا در نماز شک کن بین دو و سه و چهار و بعد از نماز شکش ‍ برگردد بشک سه و چهار بعید نیست بگوئیم لازم است در فرع اول و نظائر آن یک رکعت متصل به نماز بخواند و در فرع دوم و نظائر آن که اطراف احتمال سه طرف بوده و یک طرفش از ظرفیت خارج شده لازم است به دستور دومین صورت از صور هشتگانه شک عمل کند البته این در صورتى است که شکش بشکى منقلب شود که مانند دو فرع بالا باشد یعنى از انقلاب یقینى به ناقص شدن نماز پیدا نشود و اما اگر پیدا شود مثل اینکه شک کند بین دو و چهار و آن گاه بعد از سلام شکش منقلب شود بشک بین دو و سه در اینجا یقین پیدا مى کند هنوز در نماز است و بیجا سلام داده چون وظیفه اش عمل بشکى است که تازه پیدا شده در نتیجه برمى خیزد و یک رکعت باقیمانده را مى خواند و بعد از نمازعلاوه بر عمل به دستور شک دوم دو سجده سهو بخاطر سلام بیجا انجام مى دهد.
مساءله 9 - اگر شک کند بین دو و سه و بر حسب دستور بنا را بر سه بگذارد و بار دیگر شک کند بین سه رکعتى که بنا گذاشته و بین چهار در اینجا ظاهرا شکش منقلب شده بین دو و سه و چهار که باید به وظیفه آن عمل کند.
مساءله 10 - اگر شک کند بین دو و سه و بنا را بر سه بگذارد و رکعت چهارم را بخواند همین که چهارم را خواند یقین کند که در حال شک سه رکعت نخوانده لکن نداند که در آن حال (یعنى حال شک ) یک رکعت خوانده بود یا دو رکعت قهرا شک او نسبت به حال فعلیش که یک رکعت اضافه کرده به شک بین دو و سه برمى گردد و باید عمل آن را انجام دهد.
مساءله 11 - کسى که از ایستاده نماز خواندن عاجز است و در نماز دچار یکى از هشت شک صحیح شود اگر شک او نماز احتیاطى دارد که مخیر بین ایستاده خواندن و یا نشسته خواندن باشد که نشسته را اختیار مى کند و در جائیکه دستور این باشد که متعینا نماز احتیاطى ایستاده بخواند وظیفه اش ‍ بخاطر عجز نشسته خواندن است .
بنابراین در شک بین دو و سه و یا شک بین سه و چهار که در خواندن نماز احتیاط مخیر بود بین دو رکعت نشسته و یا یک رکعت ایستاده وظیفه او متعین مى شود به خواندن دو رکعت نشسته و در شک بین دو و چهار که وظیفه اش خواندن دو رکعت ایستاده بود مبدل مى شود به دو رکعت نشسته بجاى دو رکعت ایستاده و در شک بین دو و سه و چهار که هر دو وظیفه را داشت به خاطر عجز وظیفه اش مبدل مى شود بخواندن دو رکعت نشسته بجاى دو رکعت ایستاده و سپس دو رکعت نشسته که وظیفه اصلیش بود البته دو رکعت عوض و بدل را قبل از دو رکعت وظیفه اصلى مى آورد و نزدیک تر به احتیاط و بهتر آن است که در همه فرضها بعد از انجام وظیفه شک نماز را دوباره بخواند.
مساءله 12 - در شکهاى صحیح مکلف نمى تواند نماز خود را بشکند و از سربگیرد بلکه واجب است بر طبق وظیفه عمل کند.
بله اگر نمازش را باطل کند و از نو نماز را شروع کند نمازش صحیح است و تنها به خاطر شکستن نماز گناهى مرتکب شد.
مساءله 13 - در شکهاى باطل اگر از شک خود غفلت کند و نماز را تمام نماید و سپس برایش معلوم شود که نمازش مطابق واقع بوده در اینکه بگوئیم نمازش صحیح است و یا باطل است دو وجه استکه وجیه تر آن دو این است که بگوئیم نمازش صحیح است البته در غیر شک در رکعت اول که در آن صورت احتیاط آن است که نماز را اعاده کند.
مساءله 14 - اگر مسافر در یکى از اماکن متبرکه اى که مخیر است بین قصر و اتمام نظیر مسجد الحرام و مسجد النبى صلى الله علیه و آله و غیره به نیت قصر نماز را دو رکعتى شروع کن و در بین نماز در عدد رکعات شک کند (مثل اینکه پس از سربرداشتن از سجده دوم شک کند بین دو و سه یا دو و چهار) بعید نیست بگوئیم وظیفه اش عمل کردن به حکم شک است و بخاطر دو رکعتى بودن نماز شک او باعث بطلان نمازش نمى شود بلکه بدون احتیاج به اینکه در نیت از دو رکعتى به چهار رکعتى عدول کند باید بعلاج نماز خود بپردازد لکن سزاوار است که این احتیاط را ترک نکند که اولا نیت خود را از دو رکعتى به چهار رکعتى عدول دهد و ثانیا به وظیفه شک عمل کند و ثالثا نماز را اعاده نماید.
مساءله 15 - اگر در حالى که بعد از سجده دوم نشسته شک کند بین اینکه دو رکعت خواندم و یا سه رکعت و در عین حال یقین داشته باشد که در این نمازش تشهد نخوانده قوى تر ادر نظر این است که بگوئیم باید بنا را بر سه گذاشته نماز را تا به آخر برساند و بعد از نماز تشهد نخوانده را قضاء کند و همچنین اگر در حالى که ایستاده شک کند بین این که سه رکعت خوانده ام یا چهار رکعت و یقین داشته باشد به این که در این نمازش تشهد نخوانده بنا را بر چهار مى گذارد و نماز را تمام نموده تشهد فراموش شده را قضاء مى کند.

گفتار در شکهائى که اعتبارى به آن ها نیست  

در چند جا اعتبارى به شک نیست و باید به آن اعتناء نکرد.
1 - شک بعد از تجاوز محل که بیانش در بین مسائل سابق گذشت .
2 - شک بعد از تمام شدن وقت که بیان آن نیز گذشت .
3 - شک بعد ازتمام شدن نماز چه اینکه شک مربوط به شروط نماز باشد یا به اجزاء آن و یا برکعات آن البته بشرطى که یکى از دو طرف شک در رکعات صحیح بودن نماز باشد.
پس اگر بعد از سلام نماز چهار رکعتى شک کند که آیا سه رکعت خواندم و یا چهار رکعت و یا پنج رکعت و یا در نماز سه رکعتى بعد از سلام شک کند که آیا سه رکعت خواندم یا چهار و یا پنج رکعت و در نماز دو رکعتى شک کند بین اینکه دو رکعت خواندم یا بیشتر و یا شک کند بین اینکه دو رکعت خواندم یا کمتر بنا را بر این مى گذارد که نماز را درست خوانده ام بخلاف جائى که بعد از سلام از نماز چهار رکعتى شک کند بین اینکه سه رکعت خواندم یا پنج رکعت و در نماز سه رکعتى شک کند بین اینکه دو رکعت خواندم یا چهار رکعت که نمازش باطل است (چون یقین دارد که نماز چهار رکعتى او چهار رکعت و نماز سه رکعتى او سه رکعت نشده ) و همچنین در نظائر این مثالها.
4 - شک کسى که مبتلا به حواس پرتى شده در بیشتر نمازها شک مى کند اعتبار ندارد حال چه اینکه شک او مربوط برکعات نماز باشد و چه مربوط به افعال نماز و یا شرائط آن که هر چه باشد بنا را مى گذارد براینکه آنچه باید بجاى آورد بجا آورده هرچند که شک او در محل باشد مگر آن که بودن آن مشکوک موجب بطلان نماز باشد که در این صورت بنا مى گذارد بر اینکه بجا نیاورده و در نتیجه نمازش بدون عیب است حال اگر در جهت خاصى از نماز مبتلا بکثرت شک است و یا در خصوص نمازى خاص کثیرالشک است حکم اعتناء نکردن به شک درباره او مخصوص همان جهت خاص و همان نماز خاص است و شامل موارد دیگر نمى شود پس اگر در غیر آن جهت و در غیر آن نماز خاص شک کند باید بوظیفه آن شک عمل نماید.
مساءله 1 - مرجع در تشخیص اینکه کثیرالشک هست و یا نیست عرف است و بعید نیست که کثرت شک درباره کسى که در سه نماز پشت سر هم شک کند تحقق یابد البته در صدق اینکه مکلف کثیر الشک است این معنا معتبر است که کثرت شک او بخاطر عروض عارضى از قبیل دلواپسى و غضب واندوه شکننده و امثال آن که باعث حواس پرتى مى شود نبوده باشد.
مساءله 2 - اگر شک کند در اینکه شک من به مرحله کثرت شک رسیده یا نه بنا را بر این مى گذارد که نرسیده و بعکس اگر کسى که کثیر الشک است شک کند که آیا بیمارى کثیر الشک از من زائل شده و یا هنوز باقى است حکم مى کند بر اینکه هنوز باقى است البته این حکم را در جائى مى کند که شک او در بقاء آن حالت و زوال آن بخاطر امور خارجى باشد.
و اما اگر بخاطر شبهه مفهومى باشد (یعنى نداند که اصولا کثیر الشک بچه کسى گفته مى شود و آیا این حالتى که فعلا من دارم حالت کثیر الشک هست و یا نیست ) نباید حکم کند که هنوز بحالت کثیر الشک باقیم بلکه باید به دستورات راجعه به شک عمل کند.
مساءله 3 - کسى که کثیر الشک است جائز نیست به شک خود اعتناء کند پس ‍ اگر شک کند در اینکه رکوع کرده ام یا نه و هنوز از محل رکوع تجاوز نکرده جائز نیست مانند افراد غیر مبلاء بکثرت شک رکوع را در محل تدارک کند و اگر چنین کند نمازش باطل است احتیاط در شک بین اینکه آیا حمد و سوره را خوانده ام یا نه یا ذکرى را گفته ام یا نه این است که حتى به عنوان قربت مطلقه و به نیت رجاء هم حمد و سوره و ذکر را نیاورد بلکه عدم جواز این عمل خالى از قوت نیست .
5 - شک هر یک از امام و ماءموم در رکعات نماز است به شرطى که آن دیگرى حافظ رکعات باشد که در نتیجه آن کس که شک کرده باید به دیگرى مراجعه کند به این معنا که باید ببیند دیگرى چه مى کند او نیز متابعت نماید و جریان بى اعتبارى شک بین امام و ماءموم در شک در افعال نیز خالى از دلیل نیست البته این حکم مخصوص شک است و شامل ظن نمى شود پس ‍ اگر مثلا ماءموم ظن یعنى احتمال 80 درصد به طرفى پیدا کند باید بظن خود عمل کند هرچند امام یقین داشته باشد به طرف دیگر (مثلاماءموم ظن دارد به اینکه نماز جماعت سه رکعت خوانده شده نمى تواند به یقین امام اعتماد کند بلکه باید بر طبق ظن خود عمل نماید.
و اما اگر یکى از امام و ماءموم ظن دارد ودیگرى شک اقوى آن است که دارنده شک به دارنده ظن رجوع مى کند.
و اگر امام شک کند و ماءمومین مختلف در اعتقاد باشند یعنى بعضى یقین دارند که مثلا دو رکعت خوانده شود و بعضى یقین دارند که سه رکعت امام نمى تواند به عقیده هیچیک از آنها مراجعه کند.
بله اگر ماءمومین باین صورت اختلاف دارند که بعضى از آن ها مانند امام شک دارند و بعضى دیگر یقین امام به آن طائفه که یقین دارند مراجعه کند یعنى به یقین آنها عمل کند بلکه بعد از آن که امام به یقین آن طائفه رجوع نمود ماءمومین داراى شک هم مى توانند در صورتى که مظنه پیدا کردند به امام مراجعه کنند.
و اما اگر با رجوع به امام به اهل یقین براى اهل شک مظنه اى پیدا نشد اقوى این است که به امام رجوع نکنند و بر طبق شک خود عمل نمایند.
مساءله 4 - اگر اتفاقا هم امام شک کند و هم ماءمومین در صورتى که شک هر دو طائفه یکى باشد (( مثلا هر دو شک دارند در اینکه دو رکعت تمام کرده اند یا سه رکعت )) هر دو طائفه به وظیفه آن شک عمل مى کنند همانطور که اگر شک دو طائفه مختلف بوده و بین دو شک رابطه اى نباشد هر یک بوظیفه شک خود عمل مى کند مثل اینکه یک طائفه شک مى کند در اینکه دو رکعت خواندیم یا سه رکعت و دیگرى شک کند در اینکه چهار رکعت خواندیم یا پنج رکعت .
و اما اگر بین دو شک رابطه و قدر مشترکى باشد مثل اینکه یک طائفه شک کند بین دو و سه و دیگرى شک کن بین سه و چهار که در مثل چنین شکى هر دو طائفه بنا را بر قدر مشترک که در این مثال سه رکعت است مى گذارند چون وظیفه رجوع دارنده شک به آن دیگرى که یقین دارد همین را اقتضاء مى کند دارنده شک بین دو و سه یقین دارد که چهار رکعت نخوانده و در اینکه سه رکعت خوانده یا نه شک دارد و دارنده شک بین سه و چهار یقین دارد به اینکه سه رکعت را خوانده و در اینکه آیا چهارمى را هم خوانده یا نه شک دارد در نتیجه طائفه اول بطائفه دوم رجوع نموده مى گوید: رکعت سوم را خوانده ایم و طائفه دوم بطائفه اول رجوع نموده مى گوید: رکعت چهارمى را نخوانده ایم نتیجه این دو رجوع این مى شود که هر دو طائفه بنا را بر این مى گذارند که رکعت سوم خوانده شده ولکن با این حال نزدیک تر به احتیاط آن است که هر دو طائفه نماز را اعاده کنند.
بله در طائفه اول که شک بین دو و سه داشتند البته اگر شک بعد از اکمال دو سجده پیدا شده باشد احتیاط به همین انجام مى شود که بنا را بر سه بگذارند و نماز احتیاط را بخوانند و اعاده لازم نیست .
6 - شک در رکعات نافله چه اینکه مانند نماز وتر یک رکعتى باشد و یا دو رکعتى که مخیر است بین اینکه بنا را بر کمتر بگذارد و یا بر بیشتر البته بنار را بر اقل گذاشتن بهتر است و این تخییر در صورتى است که اکثر مفسد نماز نباشد و اما اگر مفسد باشد دیگر مخیر نیست بلکه وظیفه اش این است که بنا را بر اقل بگذارد.
و اما شک در افعال نافله مانند شک در افعال نماز واجب است اگر در محل پیدا شود آن فعل را بجا مى آورد و اگر از محل تجاوز کرده باشد بشک خود اعتناء نکند و در نماز نافله اگر سجده و یا تشهدى فراموش شود قضاءندارد و همچنین اگر در آن سهوى رخ دهد که در نماز واجب سجده سهوش ‍ واجب مى شود سجده سهو ندارد.
مساءله 5 - نافله هائى که کیفیت خاص دارد و یا در آن سوره اى مخصوص باید خوانده شود مانند نماز لیله دفن و یا آیه اى مخصوص خوانده شود مانند نماز غفلیه اگر احیانا آن کیفیت مخصوص فراموش شود در صورتى که بتواند تدارک کند تدارک مى کند و اگر تدارک آن ممکن نیست آن نماز را از نو مى خواند.
بله اگر در نماز جعفر طیار علیه السلام بعضى از تسبیحات را فراموش کند هرجا که یادش آمد آن را قضاء مى کند حال در هر حالتى از نماز که باشد و اگر بعد از نماز بیادش بیاید به نیت رجاء مى خواند.

گفتار در حکم ظن در افعال و رکعت هاى نماز

مساءله 1 - ظن (( گمان )) در عدد رکعات نماز حتى در دو رکعت اول نمازهاى چهاررکعتى و در رکعات نمازهاى دو رکعتى و سه رکعتى معتبر است و با آن معامله یقین مى شود تا چه رسد به ظن در دو رکعت اخیر از نمازهاى چهار رکعتى و بنابر این بر مکلف واجب است بمقتضاى آن عمل کند هرچند که مسبوق بشک باشد به این معنا که اگر مثلا در اینکه دو رکعت خوانده یا سه رکعت شک کند بعدا (( با کمى فکر)) مظنه پیدا کند که دو رکعت خوانده باید بر طبق حالت دوم خود که همان ظن است عمل کند.
و اما اگر نخست ظن پیدا کند و (( پس از کمى فکر)) ظن او مبدل به شک شد و یا شک او که در مثال بالا بین دو و سه رکعت بود مبدل به شک بین سه و چهار باید بحال اخیر خود عمل کند پس اگر در حال قیام شک کند بین سه و چهار و بنا را بر چهاربگذارد ولى همین که مثلا سر از سجده برداشت شک او منقلب شود بشک بین چهار و پنج بر طبق شک دوم عمل مى کند.
و همچنین در مثال هاى دیگر و نزدیکتر به احتیاط آن است که اگر ظن حاصل مربوط به غیر دو رکعت اخیرازنمازهاى چهار رکعتى باشد اول بر طبق ظن عمل کند و سپس نماز را اعاده نماید.
و اما ظن در افعال نماز معتبر بودنش محل اشکال است پس احتیاط واجب آن است که هر جا ظن مخالف با وظیفه شک بود مثلا مظنه داشت به اینکه رکوع رفته و یا قرائت خوانده و محل هم براى تدارک رکوع دارد - قرائت را به نیت قربت بخواند و رکوع را بیاورد و دوباره نماز را اعاده کند و همچنین اگر بعد از محل مظنه دارد که رکوع نکرده و حمد و سوره نخوانده اگر جاى تدارک باقیمانده تدارک کند و با تجاوز محل نیز نماز را تمام کند و در مثل رکوع نماز را دوباره بخواند.
اگر تردید کند در اینکه احتمالى که درباره فلان فعل نماز مى دهم بحد ظن رسیده یا هنوز در حد شک است (( یعنى شک دارد در اینکه احتمالش ‍ هفتاد درصد است یا پنجاه درصد)) در چنین موردى مشکل است حکم ظن یا شک جارى شود و احتیاط واجب آن است که بعلاج بپردازد باینطور که در رکعات هم بر طبق یکى از دو طرف احتمال عمل کند و هم نماز را اعاده نماید و نزدیکتر به احتیاط آن است که طبق وظیفه شک عمل نموده سپس نماز را اعاده نماید و اما در افعال نماز طبق آنچه جلوتر گذشت عمل نماید.
بله اگر حالت فعلیش از ظن یا شک مسبوق به حالتى خلاف آن بوده و شک کند در اینکه آن حالت باقى است و یا منقلب شده مثلا قبلا ظن داشته فعلا شک دارد در اینکه حالت فعلیش ظن است و یا شک و یا قبل شک داشته و فعلا تردید دارد که حالت فعلیش هنوز شک است یا مبدل به ظن شده بعید نیست بگوئیم بنا را بر حالت سابقش بگذارد.

گفتار در رکعات احتیاط

مساءله 1 - رکعات احتیاط واجب است بنابر جائز نیست ترک آن و نماز را از سرگرفتن و این عملى است که بعد از سلام نماز بدون درنگ باید انجام شود و فاصله انداختن بین آن و بین نماز و آوردن عملى منافى با نماز جائز نیست و اگر چنین کند یعنى بعد از نماز و قبل از رکعات احتیاط عمل منافى انجام دهد احتیاط واجب آن است که هم رکعات را بیاورد و هم اصل نماز را اعاده کند.
بله اگر بعد از عمل منافى و قبل از نماز احتیاط متوجه بشود که نمازش ‍ صحیح بوده دیگر اعاده آن واجب نیست (همچنان که نماز احتیاط واجب نیست ).
مساءله 2 - در نماز احتیاط مانند سایر نمازها باید نیت کرد و تکبیرة الاحرام گفت و حمد را خواند و نزدیک تر به احتیاط آن است که حمد و حتى بسم الله آن را آهسته بگوید و سپس برکوع و سجده رنته تشهد بخواند و سلام بدهد و اگر دو رکعتى است در رکعت دوم قنوت ندارد و نیز نماز احتیاط سوره ندارد.
مساءله 3 - اگر از رکعات احتیاط رکنى را فراموش کند و یا مکرر بیاورد باطل مى شود و احتیاط واجب آن است که نماز احتیاط را دوباره بخواند و نماز را هم اعاده نماید.
مساءله 4 - اگر قبل از شروع به نماز احتیاط متوجه شود که نمازش درست بوده و احتیاطى به نماز احتیاط ندارد واجب نیست آن را بیاورد و اگر بعد از نماز احتیاط متوجه صحت نماز خود شود آن نماز احتیاط نافله حساب مى شود و اگر در بین نماز احتیاط متوجه شود نماز احتیاط را بعنوان نافله (یعنى نماز مستحبى ) تمام مى کند و در این صورت نزدیک تر به احتیاط آن است که اگر نماز احتیاطش یک رکعتى ایستاده است یک رکعت دیگر بر آن اضافه کند.
اگر بعد از خواندن نماز احتیاط یقین کند که نمازش ناقص بوده اگر نقص آن به مقدار احتیاطى است که خوانده مثلا در نماز شک کرده بین سه و چهار و بنا را بر چهار گذاشته بعد از نماز یک رکعت ایستاده خوانده بعد یقین کرد که نمازش سه رکعت واقع شده نمازش تمام است و نزدیک تر به احتیاط آن است که نماز را از سر بگیرد البته این در جائى است که توجه داشته باشد به اینکه نماز احتیاطش نقصى را که یک طرف شک او است جبران مى کند مثل مثال بالا که مى داند اگر واقعا نمازش سه رکعت بوده یک رکعت احتیاط آن را جبران مى کند.
و اما اگر او توجه نداشته باشد و تصادفا نماز احتیاطش به مقدار نقص ‍ محتمل از کار درآید جبران کردنش محل اشکال است مثل اینکه شک کند بین دو و چهار و بنا رابر چهار گذاشته بجاى دو رکعت اشتباها یک رکعت نماز احتیاط بخواند و بعدا معلوم شود که نمازش یک رکعت کم داشته احتیاط در مثل این موارد این است که نماز را اعاده کند.
و اگر معلوم شود نقص بیش از نماز احتیاط بوده مثل اینکه شک کند بین سه و چهار و بنا را بر چهار گذاشته یک رکعت نماز احتیاط بخواند و بعدا معلوم شود نمازش دو رکعتى واقع شده در این گونه موارد واجب است اول یک و یا دو رکعت به نماز خود متصل کند و سپس نماز را اعاده کند و همچنین اگر نقص کمتر از نماز احتیاطى باشد که خوانده مثل اینکه شک کند بین دو و چهار و بنا را بر چهار بگذارد و دو رکعت ایستاده نماز احتیاط بخواند بعدا یقین کند که نمازش سه رکعت واقع شده که در اینجا باید یک رکعت به نمازش اضافه کند و سپس اصل نماز را اعاده نماید.
و اگر در بین نماز احتیاط معلوم شود نمازش ناقص بوده اقوى آن است که اکتفاء کند به همان چیزى که شارع آن را جبران نماز قرار داده هرچند که از نظر مقدار و کیفیت با نقصى که در نمازش واقع شده فرق داشته باشد تا چه رسد به آن جائى که جبرانگر نقص درست به مقدار نقص باشد.
و بنابراین اگر شک کند بین سه و چهار و بنا را بر چهار گذاشته شروع کند بخواندن دو رکعت نشسته دربین نماز یقین کند که نمازش سه رکعت واقع شده کافى است همین دو رکعت را تمام کند با اینکه هم از حیث مقدار یا نقص وارده فرق دارد نقص یک رکعت است و نماز احتیاط او دو رکعت و هم از حیث کیفیت که نقص یک رکعت ایستاده است و نماز احتیاط او نشسته است لکن احتیاط در همه این موارد به دوباره خواندن نماز مخصوصا در جائیکه جبران گر با نقس وارده فرق داشته باشد خوب است و سزاوار نیست ترک شود.
اما در مواردى که شارع نماز احتیاط را جبران گر نقص قرار نداده مثل جائى که مکلف شک کند بین سه وچهار و مشغول شود بخواندن دو رکعت نشسته و در بین نماز احتیاط بفهمد که نمازش دو رکعت واقع شده نزدیک تر به احتیاط آن است که نماز احتیاط را بشکند و دو رکعت ایستاده به نماز خود متصل کند و سپس اصل نماز را دوباره بخواند.
و اگر قبل از شروع به خواندن نماز احتیاط از شک درآید و معلومش که شود نمازش ناقص بوده حکم کسى را دارد که یک یا چند رکعت نمازش اشتباها ناقص شده یعنى باید مقدار ناقص را تدارک کند که بیانش در سابق گذشت ، پس چنین کسى نمى تواند نماز احتیاط بخواند بلکه لازم است آن مقدارى که کم بوده بخواند و پس از سلام نماز بخاطر سلام بیجائى که گفته دو سجده سهو بجاى آورد.
مساءله 5 - اگر شک کند در اینکه آیا نماز احتیاط را خوانده یا نه در صورتى که شک او بعد از وقت نماز پیدا شده به آن اعتناء نمى کند و اگر در وقت پیدا شده و هنوز داخل کار دیگرى نگشته و منافى بعمل نیاورده و فاصله زیادى نشده بنا را مى گذارد بر اینکه نخوانده ام و آن را مى خواند.
و اما اگر یکى از موانعى که گفته شد پیش آمده بناگذارى باینکه نماز احتیاط خوانده وجهى دارد لکن احتیاط آن است که هم نماز احتیاط را بجا بیاورد و هم اصل نماز را اعاده کند.
مساءله 6 - اگر در فعلى از افعال نماز احتیاط شک کند که انجام داده یا نه اگر در محل است انجام دهد و اگر از محل آن عمل گذشته بنا را بر این بگذارد که انشاء الله انجام داده ام همان طور که در اصل نماز وظیفه چنین بود و اگر در رکعت هاى آن شک کند اقوى آن است واجب است بنا را بر اکثر بگذارد مگر اینکه بنا گذاشتن بر اکثر معنایش بطلان نماز باشد که در این صورت بنا را بر اقل مى گذارد لکن نزدیک تر به احتیاط این است که مع ذلک هم نماز احتیاط را اعاده کند و هم اصل نماز را.
مساءله 7 - اگر نماز احتیاط را فراموش کند و داخل در نماز دیگر شود چه نافله باشد و چه نماز واجب باید آن نماز را بشکند و نماز احتیاط را بخواند مخصوصا در جائى که نماز دوم مترتب بر نماز اول باشد (نظیر نماز عصر که تنها بعد از خواندن ظهر صحیح است ) و نزدیک تر به احتیاط آن است که علاوه بر خواندن نماز احتیاط اصل نماز را که در آن شک کرده بود نیز اعاده کند البته این وقتى است که از نماز دوم به مقدارى خوانده باشد که مخل بفوریت نماز احتیاط نباشد و گرنه بعید نیست بگوئیم واجب است در همان نماز دوم نیت خود را عدول دهد به نماز اول یعنى نماز ظهر اگر نماز دوم مترتب بر نماز اول باشد و نزدیکتر به احتیاط این است که اصل نماز را دوباره اعاده بکند و اگر نماز دوم مترتب بر نماز اول نباشد باید از آن صرفنظر نموده اصل نماز را اعاده کند و نزدیک تر به احیاط آن است که ابتداء نماز احتیاط را بیاورد و سپس اصل نماز را اعاده کند.

گفتار در اجزاء فراموش شده نماز 

مساءله 1 - غیر از سجده و تشهد هیچ یک از اجزاء نماز درصورتى که فراموش ‍ شود قضاء نمى شود قضاء تشهد فراموش شده هم از باب احتیاط است و به همین جهت مکلف وقتى مى خواهد آن دو را قضاء کند مقارن با شروع به آن دو بایدنیت قضاء کند و همه آن چه در سجده و تشهد معتبر است را در قضاء آن دو نیز رعایت نماید چون آن دو نیز از نظر شرائط و موانع مانند اصل نمازند بلکه جائز نیست که بین نماز قضاء آن دو فاصله بیندازد و عملى منافى انجام دهد که این به احتیاط نزدیک تر است .
بنابراین اگر فاصله بیندازد باید با رعایت شرائط آن دو را قضاء نماید و نزدیک تر به احتیاط آن است که نماز را اعاده کند مخصوصا در صورتى که فاصله انداختن و یا منافى آوردن عمدى باشد هرچند که واجب نبودن اعاده نماز اقوى است و اگر بعضى از تشهد را فراموش کرد قضاء ندارد هرچند صلوات باشد.
مساءله 2 - اگر سجده و تشهد را مکرر فراموش کند قضاء آن را مکرر و بعدد فراموش شده مى آورد ولى واجب نیست که معین کند این سجده قضاء سجده اول و این قضاء سجده دوم است و حتى ملاحظه ترتیب نیز واجب نیست (مثلا اگر تشهد رکعت دوم و سجده اى از رکعت سوم را فراموش کرده باشد لازم نیست اول تشهد را قضاء کند).
بله اگر سجده وتشهد را از یک رکعت فراموش کرده باشد نزدیکتر به احتیاط آن استکه اول آن را قضاء کند که اول فوت شده و اگر نداند کدامیک اول فوت شده یکى از آن دو را مى آورد و بعد از دومى همانرا تکرار مى کند تا احتیاطا رعایت ترتیب را کرده باشد.
مساءله 3 - در تشهد قضائى سلام واجب نیست همچنانکه در سجده قضائى تشهد و سلام واجب نیست .
بله اگر آن جزئى که فراموش شده تشهد آخر است که دنبال آن سلام نماز مى آید احتیاط آن است که اول آن تشهد را بدون نیت اداء و قضاء بیاورد و بعد از آن سلام بدهد همچنانکه احتیاط آن است که دو سجده سهو نیز بیاورد و اگر جزء فراموش شده سجده رکعت آخر باشد احتیاط آن است که آن را بدون اداء و قضاء بیاورد و سپس تشهد و سلام را هم اعاده نموده آن گاه دو سجده سهو بیاورد هرچند که اقوى این است که این سجده قضاء است و تشهد و سلامى که قبلا گفته بوده درست و بجا بوده و در نتیجه اعاده آن دو واجب نیست .
مساءله 4 - اگر یقین کردبه اینکه سجده و یا تشهد را فراموش کرد و محل تدارک آن گذشته مثل اینکه بعد رکوع رکعت سوم یقین کرد به اینکه سجده رکعت قبلى و یا تشهد بعد از آن را فراموش کرده ولى بعد از نماز اعتقادش مبدل به شک شد احتیاط آن است که قضاء کندهرچند که اقوى عدم وجوب آن است .
مساءله 5 - اگر شک کند در اینکه فوت شده از نمازش یک سجده بوده یا دو سجده از دو رکعت بنا را بر فوت کمتر مى گذارد.
مساءله 6 - اگر قضاء سجده و یا تشهد فراموش شده را از یاد ببرد و بعد از آن که داخل در نماز دیگر شد بیادش بیاید نماز دوم را اگر نافله است مى شکند تشهد و یا سجده فراموش شده را قضاء مى کند و اگر واجب است در اینکه بتواند بشکند اشکال است مخصوصا در جائیکه فراموش شده تشهد باشد.
مساءله 7 - اگر در نماز ظهر قضاء سجده و یا تشهد بر او واجب شد ولى وقت نماز عصر تنگ بود در صورتى که اگر سجده را قضاء کند به نماز عصر و حتى بیک رکعت آن در وقت نمى رسد نماز عصر را مقدم بدارد و بعد از آن سجده و یا تشهد فراموش شده را بیاورد به یک رکعت از عصر مى رسد بعید نیست بگوئیم باز هم واجب است عصر را مقدم بدارد و اگر در اثر شک در رکعات نماز ظهر نماز احتیاط بر او واجب شده ولى وقت عصر تنگ است اگر با خواندن نماز احتیاط و یک رکعت از عصر را هم در وقت درک مى کند نماز احتیاط را مقدم بدارد و اگر وقت گنجایش آن را نداشت اول نماز عصر را مى خواند و احتیاط مى کند به آوردن نماز احتیاط بعد از عصر و اعاده نماز ظهر.

گفتار در مسائل سجده سهو 

مساءله 1 - سجده سهو در چند جا واجب مى شود:
1 - در جائى که سهوا هر چند بخیال تمام شدن نماز سخن بگوید.
2 - در جائى که یک سجده از یک رکعت را فراموش کرده و بعد از فوت محل تدارکش بیاد آورد.
3 - در جائى که سلام نماز رابیجا بدهد.
4 - در جائى که تشهد را فراموش کرده و بعد از گذشتن از محل تدارک بیادش آید که سجده سهو در اینجا و در سلام بیجا از باب احتیاط است .
5 - در جائیکه شک بین چهار و پنج کند که بنا را بر چهار مى گذارد و بعد از نماز دو سجده سهو مى آورد.
و احتیاط ان است که در هر زیادى و نقیصه اى که در نماز رخ داد و در محل تدارک بیاد نیاورد سجده سهو را بجاى آورد هرچند عدم وجوب آن براى غیر پنج تدارک بیاد نیاورد سجده سهو را بجاى آورد هرچند عدم وجوب آن براى غیر پنج مورد نامبرده اقوى است بلکه عدم وجوب آن در قیام اشتباهى به جاى نشستن و نشستن اشتباهى به جاى قیام خالى از قوت نیست ولکن ترک احتیاط هم سزاوار نیست و کلام بى جا که باعث دو سجده سهو مى شود هر قدر هم طولانى باشد یک کلام شمرده مى شود.
بله اگر در بین نماز چند نوبت کلام بى جا بگوید و هر نوبت متوجه اشتباه خود شده دوباره اشتباه کند براى اشتباه دو سجده سهو واجب مى شود.
مساءله 2 - سلام زیادى اگر یک بار با هر سه جمله اش واقع شود یکبار دو سجده سهو دارد و اگر چند بار واقع شود سجده سهو نیز متعدد مى شود و نزدیک تر به احتیاط آن است که براى هر سلامى از سه سلام دو سجده سهو بیاورد و همچنین است حکم در تسبیحات اربعه (که اگر مثلا در رکعت دوم تسبیحات اربعه را سه بار خواند یک سجده بجا بیآورد هرچند که بهتر آن است که سجده سهو را نیز سه بار تکرار کند).
مساءله 3 - اگر هم سجده سهو بر عهده نمازگذار آمده باشد و هم قضاء اجزاء فراموش شده و هم نماز احتیاط باید سجده سهو رابعد از نماز احتیاط و قضاء جزء فراموش شده بیاورد و احتیاط آن است که رکعات احتیاط را هم قبل از قضاء اجزاء فراموش شده بیاورد بلکه وجوب تقدیم خالى از رجحان نیست .
مساءله 4 - واجب است که در انجام سجده سهو مبادرت و شتاب شود و اگر آنرا تاءخیر بیندازد گناه کرده هرچند که نمازش صحیح است و وجوب و فوریت آن به خاطرتاءخیر ساقط نمى شود بلکه باید همواره مبادرت داشته باشد همچنانکه اگر آن را فراموش کند هر وقت که یادش بیاید بیاید فورا انجامش دهد و اگر تاءخیر بیندازد گناه کرده است .
مساءله 5 - در سجده نامبرده نیت واجب است و واجب است که مقارن با آغاز آن نیت کند و اقوى آن است که رعایت ترتیب بحسب اسباب آن واجب نیست یعنى اگر دو سجده سهو بعده اش آمده واجب نیست اولى را به نیت اشتباه اول و دومى را به نیت اشتباه دوم انجام دهد و در سجده سهو گفتن تکبیر واجب نیست هرچند که به احتیاط نزدیکتر است و احتیاط آن است که همه احکامى که در سجده نماز هست در سجده سهو نیز مراعات شود مخصوصا نهادن هفت موضع را بر زمین هر چند که عدم وجوب هیچ یک از آن ها خالى از قوت نیست و تنها چیزى که در آن معتبر است صدق مسماى سجده است .
بله این احتیاط که سجده را بر پوشیدنى ها و خوردنى ها نکند ترک نشود احتیاط آن است که در سجده ذکر مخصوص آن را بگویدیعنى بگوید:
(( بسم و بالله و صلى الله على محمد و آل محمد))
و یا بگوید:
(( بسم الله و بالله اللهم صل على محمد و آل محمد))
و یا بگوید:
(( بسم الله و بالله السلام علیک ایها النبى و رحمة الله و برکاته ))
و نزدیک تر به احتیاط آن است که از میانه این سه ذکر آخرى را انتخاب کند لکن واجب نبودن هیچ ذکرى و مخصوصا ذکرى مخصوص خالى از قوت نیست وواجب است بعد از آن که دو بار سجده کرد بنشیند و تشهد و سلام را بگوید و واجب از تشهد همان مقدار متعارف از آن است که در نمازها مى خواند و مى تواند از سلام بگفتن جمله (( السلام علیک )) اکتفاء کند.
مساءله 6 - اگر شک کند در اینکه آیا عملى و اشتباهى که سجده سهو را واجب مى کند از من سرزده یا نه بنا را بر این مى گذارد که سرنزده و اگر بعد از یقین به اینکه سرزده شک کند دراینکه آیا سجده سهود را آورده ام یا نه بنا را بر این مى گذارد که نیاورده و آن را مى آورد و اگر در عدد آن شک کند که یکى بر من واجب شده و یا دو بار بنا را بر کمتر مى گذارد و اگر در فعلى از افعال سجده سهو شک کن اگر در محل است مى آورد و اگر سلام داده به شک خود اعتناء نمى کند و اگر شک کند که من یکبار سر بر زمین نهادم و یا دو بار بنا را بر کمتر مى گذارد مگر آن که شک او بعد از داخل شدن در تشهد پیدا شده باشد که در اینصورت بشک خود اعتناء نمى کند و اگر یقین کند که یک سجده زیادى و یا کمتر آورده سجده را اعاده میکند.

خاتمه مباحث خلل در مسائل متفرقه

 
مساءله 1 - اگر شک کند در اینکه نمازى که فعلا مشغول آن است نماز ظهر است و یا نماز عصر اگر قبلا ظهر را خوانده این نمازش باطل است و اگر نخوانده و یا شک درخواندن آن دارد اگر عصر را نخوانده وقت هم مشترک است نیت خود را بظهر برمى گرداند و در صورتى هم وقت مختص به عصر باشد ولى آن قدر هست که ظهر را تمام کند و یک رکعت از عصر را در وقت درک کند عدول بظهر مى کند و اما اگر وقت گنجایش این را ندارد و تنها مى تواند یک رکعت از عصر را در وقت درک کند آنچه در دست خواندن دارد رها مى کند و نماز را به نیت عصر شروع مى کند و ظهرش را قضاء مى کند و اگر یک رکعت از عصر را هم در وقت درک نمى کند احتیاط آن است که آن نماز را به نیت عصر تمام کند و در خارج وقت ظهر و عصر را قضاء کند هرچند که جواز صرفنظر کردن از نمازى که مشغول آن است خالى از وجه نیست و در این مسئله صور بسیارى تصور مى شود که اى بسا به سى و شش صورت بالغ گردد و از آن چه که گذشت حال صورتى هم که شک کند نمازى که مشغول به آن است مغربست یا عشائ روشن مى شود.
بله در اینجا تنها قبل از رکوع رکعت چهارم مى تواند نیت خود را به مغرب عدول دهد.
مساءله 2 - اگر بعد از نماز بفهمد که از دو رکعت دو سجده را ترک کرده چه دو رکعت اول باشد و چه دو رکعت دوم نمازش صحیح است و تنها قضاء آن دو سجده و سپس دو بار دو سجده سهو بر او واجب است و همچنین اگر بداند دو سجده از او فوت شده و نداند از کدام رکعت بوده ولى یقین دارد که هر دو از یک رکعت نبوده و نیز همین دستور در جائى هم که در بین نماز و بعد از گذشتن از محل بفهمد دو سجده از دو رکعت از او فوت شده مى آید.
مساءله 3 - اگر مثلا در رکعت چهارم شک کند در این که شک بین دو و سه که قبلا در رکعت چهارم داشت بعد از اکمال دو سجده بود یا قبل از آن احتیاط آن است که هم بنا را بر این بگذارد که شکش بعد از اکمال بوده و به وظیفه شکش عمل کند و هم نمازش را از نو بخواند و همچنین اگر شک نامبرده از بعد از نماز پیدا شود.
مساءله 4 - اگر شک کند در اینکه رکعتى که مشغول آن است رکعت آخر ظهر است و هنوز عصر را شروع نکرده و یا آنکه ظهر راتمام کرده و این رکعت اول عصر است در صورتى که در وقت مشترک قرار دارد آن رکعت را رکعت آخر ظهر حساب مى کند و اگر در وقت مختص به عصر قرار دارد اقوى آن است که بنا را بر این بگذارد که ظهر را خوانده و نمازش را بشکند و نماز عصر را شروع کند البته این در فرضى است که حداقل یک رکعت از نماز عصرش در وقت واقع شود و اگر وقت گنجایش آن را ندارد احتیاط آن است که همان نماز را که مشغول است عصر قرار داده تمام کند و در خارج وقت نیز نماز عصر را قضاء کند هر چند که در این صورت نیز جواز چشم پوشى از نمازى که مشغول آن است خالى از وجه نیست .
مساءله 5 - اگر در نماز عشاء شک کند در اینکه سه رکعت خوانده و یا چهار رکعت و در همان لحظه بیادش بیاید که مغرب را نخوانده نمازش باطل است هر چند که نزدیک تر به احتیاط آن است که بنا را بر چهار بگذارد و آن نماز را به نیت عشاء تمام کند و نماز احتیاطش را هم بخواند و سپس هم مغرب را بخواند و هم عشاء را.
مساءله 6 - اگر در بین نماز عصر به یادش آید که از نماز ظهر یک رکعت مانده اقوى آن است که نماز عصرش را رها نموده و بدون انجام منافى بقیه نماز را تمام کند و سپس نماز عصرش را بخواند بلکه تمام کردن عصر و سپس ‍ خواندن ظهر نیز وجهى دارد ولى احتیاط آن است که همان طریقه اول را انجام دهد باینکه بعد از تمام شدن ظهر عصر را بیاورد و نزدیک تر به احتیاط آن است که هم ظهر را اعاده کند و هم عصر را همه اینها در فرضى بود که نماز گذارددر وقت مشترک باشد و اما اگر در وقت مختص باشد تفصیلى دارد.
مساءله 7 - اگر دو نماز بخواند و سپس یقین کند که مثلا یک رکعت از یکى از آندو نماز ناقص شده و نداند از کدامیک بوده اگر بعد از هر دو نماز عملى منافى با نماز انجام داده و آن دو نماز از نظر عدد رکعات مختلف بوده (( مثلا مغرب و عشاء بوده )) باید هر دو نماز را اعاده کند و اگر هر دو مثلا چهار رکعتى بوده یک نماز چهار رکعتى به نیت آن چه در ذمه اش هست مى آورد.
و اما اگر هنوز بعد از نماز دوم عملى منافى نیاورده تنها بعد از نماز اول عمل منافى آورده برمى خیزد و یک رکعت و یا هر چند رکعتى که مى داند ناقض ‍ بوده به نماز متصل مى کند و آن گاه نماز اول را اعاده مى کند و اگر بعد از نماز اول نیز عملى منافى نیاورده بعید نیست بگوئیم کافى است یک رکعت بعنوان آنچه در ذمه دارد به نمازیکه سلام آن را داده متصل کند لکن ترک احتیاط به اعاده نماز اول سزاوار نیست همه اینها وقتى است که علم به نقصان یک رکعت از دو نماز در مشترک اتفاق افتاده باشد.
و اما اگر در وقت مختص به عصر باشد ظاهرا جائز باشد که به متصل کردن یک رکعت بقصد نماز عصر اکتفاء کند و اعاده نماز اول واجب نباشد.
مساءله 8 - اگر شک کند بین سه و دو بعد از اکمال دو سجده و یا غیر آن از شکهائى که صحیح است و سپس شک کند در اینکه رکعتى که در دست خواندن دارد رکعت آخر نماز است و یا رکعت نماز احتیاط است آن رکعت را بقصد آن چه در ذمه دارد تمام مى کند و سپس نماز احتیاط را مى خواند و اعاده نماز بر او واجب نیست البته این وقتى است که نماز احتیاط یک رکعتى بعهده اش آمده و اما اگر دو رکعتى بعده اش آمده مثلا شکش بین دو و چهار بوده احتیاط آن است که علاوه بر آنچه گفته شد نماز را اعاده کند.
مساءله 9 - اگر شک کند در اینکه آنچه در دست خواندن دارد چهارمین رکعت نماز مغرب است و یا آن که مغرب را در سر سه رکعتى سلام داده و عشارا در دست خواندن دارد؟ اگر این شک بعد از رکوع اتفاق افتاده باشد نمازش ‍ باطل است و واجب است که دوباره نماز مغرب را بخواند و اگر قبل از رکوع پیدا شده آن چه را که در دست دارد از نماز مغرب حساب مى کند و بدون رکوع و سجود مى نشیند و تشهد و سلام میدهد و چیزى بر عهده او نیست .
مساءله 10 - اگر در حالى که دو سجده را تمام کرده و نشسته شک کند بین دو و سه و یقین داشته باشد که در این نماز هیچ تشهدى نخوانده بنا را بر سه مى گذارد و بعد از نماز تشهد رکعت دوم را قضاء مى کند.
و همچنین اگر در حال قیام شک کند بین سه و چهار با علم به اینکه تشهدى نیاورده .
مساءله 11 - اگر شک کند در اینکه بعد از رکوع رکعت سوم است و یا قبل از رکوع رکعت چهارم على الظاهر نمازش باطل است و اگر شک او عکس این باشد یعنى شک کند در اینکه قبل از رکوع رکعت سوم است یا بعد از رکوع رکعت چهارم بنا را بر این مى گذارد که هنوز رکوع چهارم را نیاورده رکوع مى کند و آن گاه به وظیفه شک بین سه و چهار عمل مى کند لکن نزدیک تر به احتیاط این است که علاوه بر آنچه گفته شد نماز را اعاده کند.
مساءله 12 - اگر ایستاده و مى داند که در رکعت دوم در نماز است و یقین کند که در این نمازش دو بار رکوع کرده اما تردید دارد در اینکه هر دو رکوع را در رکعت اول آورده و یا یکى رادر رکعت اول و دومى را در این رکعت على الظاهر نمازش باطل است .
مساءله 13 - اگر بعد ازتمام شدن نماز یقین کند که دو سجده را ترک کرده و شک کند در اینکه هر دو سجده از یک رکعت بوده و یا از دو رکعت احتیاط آن است که در سجده بعنوان قضاء بیاورد و دو بار سجده سهو کند و سپس ‍ نماز را هم اعاده کند این وظیفه در جائى هم که بین نماز یقین بترک دو سجده پیدا کند میآید البته بشرطیکه محل تدارک باقى نمانده باشد و اما با بقاء محل اقوى این است که دو سجده بیاورد و چیزى بر او نیست .
مساءله 14 - اگر بعد از آن که مثلا داخل سجده دوم شد یقین کند که یا قرائت این رکعت را نیاورده و یا رکوع را ظاهرا نمازش صحیح است و همچنین اگر بعد از تمام شدن نماز این شک برایش پیدا شود و اگر در همین دو فرض ‍ (یعنى بعد از دخول در سجده دوم یا بعد از نماز) شک کند در اینکه آیا سجده رکعت قبلى را ترک کرده و یا رکوع این رکعت را واجب است بر او که بعد از احتیاط به تمام کردن نماز و قضاء سجده و آوردن دو سجده سهو اینکه نماز را اعاده کند.
مساءله 15 - اگر قبل از آن که داخل رکوع شود یقین کند که یا دو سجده از رکعت قبل را ترک کرده و یا قرائت این رکعت را که با بقاء محل شکى (به اینکه هنوز بطرف رکوع سرازیر نشده ) اقوى آن است که به آوردن قرائت اکتفاء کند و همچنین در هر علم اجمالى شبیه به آن و یا تجاوز از محل (مشکوک باینکه بطرف رکوع سرازیر شده ولى بحد رکوع نرسیده باشد) و بقاء محل شکى تدارک لازم است باید برگردد و دو سجده و قرائت را تدارک کند.
مساءله 16 - اگر بعد از برخاستن براى رکعت سوم یقین کند که تشهد را ترک کرده و شک کند در اینکه سجده را نیز ترک یا نه اقوى آن است که به آوردن تشهد اکتفاء کند یعنى بنشیند و تشهد را بخواند و سپس براى رکعت سوم برخیزد.
مساءله 17 - اگر بطور اجمال یقین داشته باشد باینکه یکى از دو وظیفه سجده تشهد را آورده ولى نداند آنچه آورده تشهد بوده یا سجده اگر چنانچه داخل در قیام شده بشک خود اعتناء نکند و اگر هنوز در محل شک باقى است (یعنى هنوز برنخاسته ) ظاهر این است که مى تواند به آوردن تشهد اکتفاء کند و چیز دیگرى بر عهده او نیست .
مساءله 18 - اگر علم اجمالى داشته باشد باینکه با یک سجده از رکعت قبل را ترک کرده و یا تشهد از این رکعت را در صورتى که در حال جلوس است باید تشهد را بخواند و نماز را تمام کند و چیزى بر عهده او نیست و اگر برخاسته تا به ایستد و یا در حال ایستادن بوده و دچار این شک شده اقوى این است واجب است برگردد و بنشیند و تشهد را تدارک نموده سپس بقیه نماز را بخواند و سجده اى را قضا نموده سپس دو سجده سهو بیاورد در نظائر این مسئله نیز حکم همین است مثل جائیکه یقین کند که یک سجده را ترک کرده یا از این رکعت و یا از رکعت قبلى که مى نشیند و یک سجده به جا مى آورد و نماز را تمام نموده یک سجده قضاء مى کند و سجده سهو مى آورد.
مساءله 19 - اگر در سجده مثلا رکعت دوم و یا بعد از آن بیادش آید که یک یا دو سجده از رکعت اول ترک کرده و از این رکعت هم رکوع را ترک کرده دو سجده اى که مشغول انجام آن است سجده رکعت اول قرار میدهد و برخاسته حمد و سوره و قنوت رکعت دوم را مى خواند و نمازش را به آخر مى رساند و چیزى بر او نیست و همین طور است دستور در جائیکه چنین فرضى در سایررکعات اتفاق بیفتد مثل اینکه چنین شکى در سجده رکعت چهارم برایش بیاید.
مساءله 20 - اگر نماز ظهر و عصر را خوانده قبل از سلام نماز عصر اجمالا یقین پیدا کند که یا یک رکعت از ظهر را جا گذاشته و در نتیجه رکعتى که مشغول آن است چهارم از عصر است و یا ظهر را تمام خوانده و رکعت فعلى سوم عصر است بنا را بر این مى گذارد که ظهر را تمام خوانده و نسبت به عصر هم بنا را بر چهار مى گذارد آن را تمام مى کند و نماز احتیاط مى خواند و محتمل است بتواند اکتفاء کند باضافه نمودن یک رکعت به نماز عصر بقصد ما فى الذمه (تا اگر نقص در ظهر بوده جبران آن باشد و اگر در عصر بوده عصر هم تکمیل شود) و اگر عین این علم اجمالى در نماز مغرب و عشاء پیدا شود حکم آن نیز همین است .
مساءله 21 - اگر نماز ظهر و عصر را هشت رکعت و نماز مغرب و عشاء را هفت رکعت بخواند ولکن نفهمد آیا هر دو را صحیح خوانده و یا یکى از آن دو یک رکعت کم ودیگرى را یک رکعت زیاد خوانده هر دو نمازش صحیح است و چیزى بر او نیست .
مساءله 22 - اگر با علم به اینکه ظهر و عصر را هشت رکعت خوانده قبل از سلام نماز عصر شک کند در اینکه آیا ظهر را چهار رکعت ورکعتى که مشغول آن است چهارم عصر است و یاظهر را پنج رکعت خوانده و رکعت فعلیش سوم عصر است بنا را بر این مى گذارد که نماز ظهرش صحیح انجام شده و نسبت به عصرش بنا را بر چهار مى گذارد و بوظیفه شک عمل مى کند و در نماز مغرب و عشاء نیز وظیفه همین است باین معنا که اگر بداند هفت رکعت خوانده و قبل از سلام از نماز عشاء شک کند در اینکه نماز مغرب را در سه رکعتى سلام داده و یا در چهار رکعتى ؟.
مساءله 23 - اگر یقین داشته باشد که نماز ظهر و عصر را نه رکعت خوانده یعنى یک رکعت اضافى خوانده ولى نداند نماز ظهر را یک رکعت اضافى خوانده و یا نماز عصر را اگر این حالت بعد از سلام از نماز عصر پیدا شده واجب است که یک نماز چهار رکعتى به قصد آنچه در ذمه اش مانده و بدون نیت ظهر و عصر بخواند و اگر قبل از سلام و قبل از اکمال دو سجده باشد ظاهرا باید حکم کند به اینکه نماز دومش باطل و نماز اولش صحیح است و اگر قبل از سلام و بعد از اکمال دو سجده بوده نیت را به ظهر بر مى گرداند و نماز را تمام نموده (سپس نماز عصر را مى آورد).
مساءله 24 - و اگر یقین کند که نماز مغرب و عشائش را هشت رکعت خوانده و نداند کدامیک را اضافى خوانده واجب است هر دو را اعاده کند چه اینکه شک او بعد از سلام باشد و یا قبل از سلام و بعد از اکمال دو سجده .
بله اگر قبل از اکمال دو سجده شک پیدا شده باشد ظاهرا باید حکم کند به اینکه دومى باطل و اولى صحیح است .
مساءله 25 - اگر یک نماز بخواند و سپس معتقد شود باینکه آن را نخوانده مجددا شروع به خواندن آن کند و قبل از سلام نماز بیادش آید که آن را خوانده بود ولکن یقین کند که در دو نماز یک رکعت زیادى خوانده و نداند در اولى بوده و یا در دومى مى تواند نماز اولى را صحیح بداند و از نماز دومى صرف نظر کند.
مساءله 26 - اگر در جائى که محل شکى هنوز باقى است شک کند آیا تشهد را خوانده یا نه و به اینکه واجب است در همان لحظه تشهد را بیاورد غفلت ورزید و بپا خاست چنین شکى بعد از تجاوز محل نیست بلکه واجب است از آن قیام صرفنظر نموده بنشیند و تشهد را بخواند و اگر چنین شکى درباره رکوع پیدا شود و از تدارک آن غفلت ورزیده داخل سجده اول شود از آن سجده صرف نظر نموده بر مى گردد و رکوع را مى آورد و از باب احتیاط نماز را دوباره بخواند.
و اما اگر بعد از داخل شدن در سجده دوم بیادش آید نمازش باطل است و اگر جزئى که مشکوک شده غیر رکن باشد و بعد از داخل شدن در رکن بیادش آید نمازش صحیح است و تنها دو سجده سهو بجا مى آورد و اگر از اجزائى است که نقیصه آن موجب سجده سهو است .
مساءله 27 - اگر یقین کند که چیزى از نماز را از یاد برده و این یقین وقتى پیدا شود که هنوز محل آن جزء فراموش شده باقى است لکن فراموش کرد آن را تدارک کند وقتى بیادش آید که داخل در رکن بعدى شده باشد ولى ناگهان یقینى که بفراموشى آن جزء داشت مبدل به شک شود و خلاصه شک کند که آیا من جزء قبلى را فراموش کرده ام یا نه اگر آن جزء رکن باشد در اینجا حکم مى کند به اینکه نمازش صحیح است و قصاء و دو سجده سهو - اگر سجده سهو داشته باشد - بر او واجب نیست البته این وقتى است که علم بفراموشى بعد از محل شکى رخ داده باشد.
و اما اگر در محل شکى پیدا شده باشد (یعنى در جائیکه به شک اعتناء مى شود) محل اشکال است هرچند که به نظر قریب مى نماید.
مساءله 28 - اگر بعد از سلام و قبل از انجام عملى منافى چه عمدا و چه سهوا یقین کند که نمازش ناقض بوده ولى شک کند در اینکه نقصان نمازش یک رکعت بوده و یا دو رکعت حکم شک بین دو و سه درباره او جارى است یعنى بنا را بر سه گذاشته یک رکعت دیگر به نمازش متصل مى کند و پس از سلام نماز احتیاط را مى خواند و دو سجده سهو بخاطر سلام بى جا احتیاط مى آورد و همین حکم در جائى که یقین به نقصان یکرکعت داشته و بعد از شروع در آن شک کرده که آیا رکعتى دیگر ناقض بوده یا نه مى آید که بنابر این اگر در نماز مغرب باشد حکم به بطلان آن مى کند.
مساءله 29 - اگر بعد از سلام و قبل از انجام منافى یقین کند که یک رکعت کم خوانده آن گاه شک کند در اینکه آن یک رکعت را خواندم یا نه واجب است بر او که یک رکعت به نماز خود اضافه کند و اگر این شک قبل از سلام باشد ظاهرا حکم شک در آن جارى مى شود اگر در چهاررکعتى باشد و باید بنا را بر اکثر بگذارد و اگر در غیر چهار رکعتى باشد حکم به بطلان آن کند.
مساءله 30 - اگر بداند رکعتى که مشغول آن است چهارمى است لکن نفهمد که چهارمى واقعى است و یا چهارمى بنا گذارى است و آیا او قبل از این شک بین دو و سه داشته و بنا را بر سه گذاشته و این چهارمى است واجب است بر او که بعد از نماز رکعت احتیاط را بیاورد.
مساءله 31 - اگر بعد از برخاستن براى رکعت بعدى یقین کند که از رکعت قبلى یا یک سجده و یا دو سجده و یا تشهدى را فراموش کرده آنگاه شک کند در اینکه آیا برگشته و آن را تدارک کرده و بعد از تدارک برخاسته است و این برخاستن همان برخاستن اول است دراینجا ظاهرا واجب باشد برگردد و آن چه فراموش کرده تدارک کند و اگر در رکنى بعد از تجاوز محل شک کند که آیا آن را انجام داده ام یا نه و فراموش کند که به محل گذشته برگردد و آن را تدارک کند ظاهرا نمازش باطل است و اگر بعد از تجاوز محل شک کند در عملى که زیادش اش باعث دو سجده سهو مى شود ولى فراموش کند که محل گذشته و آن را بیاورد احتیاط آن است که بگوئیم دو سجده سهو بر او واجب است .
مساءله 32 - اگر در تشهد باشد و بیادش بیاید که رکوع را فراموش کرده و در عین حال شک کند در اینکه دو سجده را آورده یا نه ظاهرا واجب است برگردد و اول رکوع و سپس دو سجده را تدارک کند حال چه اینکه اول فراموشى رکوع را بیاد آورد و آن گاه شک درآوردن دو سجده کند و یا بعکس ‍ و نزدیک تر به احتیاط آن است که نماز را هم اعاده کند.
مساءله 33 - اگر شک کندبین سه و چهار مثلا و بداند که بفرض اینکه سه رکعت خوانده باشد یک رکن ترک کرده و یا عملیکه باعث بطلان نماز مى شود انجام داده ظاهرا نمازش باطل است و همچنین اگر این علم را در صورت چهار رکعت خواندن انجام داده ظاهرا نمازش باطل است و همچنین اگر این علم را در صورت چهار رکعت خواندن داشته باشد و اگر بداند که بفرض ‍ سه رکعت بودن و یا چهار رکعت بود یا این است که کارى کرده که دو سجده سهو بخاطر آن واجب مى شود ویا کارى را ترک کرده که قضاء آن موجب است چیزى بر عهده او نیست .
مساءله 34 - اگر بعد از برخاستن و یا داخل تشهد شدن یقین کند که یکى از دو سجده را فراموش کرده و در سجده دیگر هم شک کند که آورده یا نه نزدیک تر به نظر این است که باید برگردد و آن چه را فراموش کرده بیاورد و نسبت به آن چه شک دارد قاعده تجاوز را جارى کند و همچنین است حکم در صورتى که نظیر این باشد.
مساءله 35 - اگر داخل در سجده رکعت دوم شود و شک کند در اینکه رکوع این رکعت و دو سجده رکعت اول را انجام داده ام یا نه بنا را بر این مى گذارد که رکوع و دو سجده رکعت قبلى را انجام داده .
و بنابراین اگر بعداز اکمال دو سجده شک کند بین دو و سه یا اینکه شک دارد در رکوع این رکعت و دو سجده رکعت قبلى شک او شک بین دو و سه بعد از اکمال دو سجده خواهد بود به وظیفه این شک عمل مى کند و نمازش صحیح است .
بله اگر یقین داشته باشد که رکوع و دو سجده رکعت قبلى را ترک کرده نمازش باطل است .
مساءله 36 - حکم کثیرالشک در اطراف علم اجمالى جارى نیست بنابراین اگر یقین اجمالى داشته باشد که یکى از دو جزء نماز را نیاورده در صورتى که کثیر الشک باشد باید مراعات آن جزء را بکند هرچند که نسبت به یک یک آن دو جزء شک دارد.
مساءله 37 - اگر یقین کند باینکه یا یک سجده از رکعت اول ترک کرده و یا یک سجده در رکعت دوم اضافى آورده چیزى بر او نیست و اگر یقین کند باینکه یا یک سجده را ترک کرده و یا تشهد را احتیاط آن است که قضاء هر دو را با یکبار دو سجده سهو بجاى آورد.
مساءله 38 - اگر در حالیکه مشغول تشهد است و یا بعد از تمام شدن آن شک کند در اینکه دو رکعت خوانده و در نتیجه این تشهد بجا واقع شده و یا سه رکعت خوانده و این تشهد بى جا بوده حکم شک بین دو و سه را جارى مى کند (( یعنى بنا را بر سه مى گذارد و در نتیجه تشهدیکه در دست خواندن داشته بى مورد مى شود ولى در عین حال بخاطر تشهد بیجا)) سجده سهو بر او واجب نیست هرچند که نزدیکتر به احتیاط آن است که آن را انجام دهد.
مساءله 39 - کسى که تکلیفش نماز خواندن بچهار طرف است بعد از سلام نماز چهار اگر یقین کند که یکى از آن چهار نماز باطل واقع شده باید بنا را بر این بگذارد که نمازش صحیح است و چیزى بر عهده او نیست .
مساءله 40 - اگر در محلى قصد اقامه کند و یک نماز چهار رکعتى بخواند آن گاه تصمیم بگیرد که از آن محل خارج شود با اینکه وظیفه اش این است که تا در آنجا است نماز را تمام بخواند غفلتا و یا بخاطر ندانستن مسئله نمازش را شکسته بخواند آن گاه یقین کند که یا نماز تمامش باطل بوده و یا نماز شکسته اش بنا را بر این مى گذارد که نماز تمامش صحیح واقع شده و تکلیفش نسبت به نمازهاى آینده اش این است که آن ها را تمام بخواند.

گفتار در مسائل مربوط به قضاء نمازهاى فوت شده

قضاء نمازهاى یومیه ایکه در وقت خودش فوت شده واجب است چه اینکه آن راعمدا ترک کرده باشد و چه سهوا و چه بخاطر ندانستن حکم و چه بعلت خواب ماندن در تمام وقت و غیر ذلک مگر نماز جمعه که بعد از گذشتن وقتش تنهاتکلیف خواندن نماز ظهر است واجب است قضاء نمازى که به خاطر نداشتن شرطى و یا جزئى که نبود آن نماز را باطل مى کند فاسد واقع شده باشد و قضاء نمازهائیکه کودک در ایام کودکیش و دیوانه در حال دیوانگى نخوانده و نیز نمازیکه در حال بیهوشى فوت شده واجب نیست البته بشرطیکه خودش خود را بیهوش نکرده باشد و گرنه احتیاط آن است که آن ها را قضاء کند و همچنین کافر اصلى یعنى کسى که از طفولیت کافر بوده و نماز نخوانده بعد از اسلام آوردنش واجب نیست آن نمازها را قضاء کند.
و اما کافریکه قبلا مسلمان بوده و مرتد شده و سپس توبه کرده آنچه نماز که در حال ارتدادش از او فوت شده باید قضاء کند و نماز قضاء او صحیح است هرچند که مرتد از فطرت باشد و نیز زن حائض و نفساء قضاء نمازهائیکه در همه وقت آن نمازها ناپاک بوده بر او واجب نیست .
مساءله 1 - کسى که مذهبى غیر از مذهب شیعه دوازده امامى داشته و بعدا به مذهب شیعه گرویده واجب است آن چه نماز را که قبلا از او فوت شده و یا بر خلاف مذهب خودش خوانده قضاء کند و اما آنچه که بر طبق مذهب آن روزش خوانده قضائش واجب نیست هرچند که بنا بر مذهب ما آنچه خوانده باطل بوده است .
بله اگر در وقت نماز از مذهب قبلى عدول کرده واجب است در وقت نماز را طبق مذهب ما بیاورد و اگر ترک کرد و یا بجا آورد ولى به نحوى که بر حسب مذهب ما باطل بوده است واجب است آن را قضاء کند.
مساءله 2 - اگر کودک در وقت نماز بالغ شود و یا مجنون بهبودى یابد و یا بیهوشى بهوش آید واجب است نمازش را بخواند هرچند که از وقت باقى نمانده باشد مگر مقدار یک رکعت با طهارت هرچند که آن یک رکعت را بخاطر عذرى تنها با تیمم مى توانسته بخواند و اگر نخوانده باشد قضائش بر نامبردگان واجب است و همچنین حکم زن حائض و نفسائیکه در وقت پاک شده باشد. همچنانکه اگر جنون یا بیهوشى یا حیض بعد از گذشتن مقدار بجا آوردن نماز مختار از اول وقت بحسب حال شخص از سفر و حضر و وضوء و تیمم عارض و نماز را نیاورده باشد واجب است آن نماز را قضاء کند.
مساءله 3 - کسى که دسترسى به آب براى غسل و یا وضوء و خاک براى تیمم بدل از آن دو ندارد واجب است نماز را قضاء کند و اقوى این است که نماز اداء از او ساقط است لکن ترک احتیاط به اینکه در وقت نیز سزاوار نیست .
مساءله 4 - قضاء نمازهاى واجب غیر یومیه که در وقت از او فوت شده بجز نماز عید فطر و عید قربان و بعضى از صور نماز آیات واجب است حتى اگر نذر کرده که در فلان وقت معین دو رکعت نماز و یا بیشتر بخواند در صورتى که نخوانده باشد احتیاط آن است که بگوئیم واجب است در خارج آن وقت قضائش را بخواند.
مساءله 5 - انجام قضاء نمازهاى واجب در هر ساعتى از شب و روز جائز است و همچنین در سفر و حضر و مکلف مى تواند نمازى که در حضر از او فوت شده یعنى 4 رکعتى فوت شده در سفر چهار رکعتى قضا کند و نمازى که در سفر از او فوت شده در حضر دو رکعتى قضاء کند و اگر در اول وقت حاضر و یا در محل اقامت بوده و در آخر وقت مسافر شده و یا به عکس در اول وقت مسافر و در آخر وقت حاضر بوده و نماز آن روزش قضاء شده بنا بر نظریه صحیح تر معیار حال فوت (یعنى آخر وقت ) است .
بنابراین در صورت اول دو رکعتى قضاء مى کند و در صورت دوم چهار رکعتى لکن ترک احتیاط به قضاء نمودن هر دو قسم سزاوار نیست و اگر در وضعى قرار گرفته که وظیفه اش احتیاط کردن به جمع بین قصر و اتمام بوده در قضاء نیز جمع نماید یعنى هم دو رکعتى قضاء کند و هم چهار رکعتى .
مساءله 6 - اگر از مسافرى که قصد اقامه ندارد در چهار مکان مقدسى که مخیر است بین قصر و اتمام یعنى مسجد الحرام و مسجد النبى صلى الله علیه وآله و مسجد کوفه و حائر حسینى علیه السلام نماز قضاء شود ظاهرا در قضاء آن نیز مخیر است بین اینکه دو رکعتى بخواند و یا چهار رکعتى البته این در صورتى است که بخواهد در همان چهار مکان قضاء را بخواند و اما اگر بخواهد در غیر آنجا قضاء کند تنها وظیفه اش این است که دو رکعتى بخواند.
مساءله 7 - مستحب است نمازهاى مستحبى را هم قضاء کند البته منظور نافله هاى یومیه است نه هر نماز مستحبى و ترک قضاء آن بخاطر اشتغال به جمع دنیا اکیدا مکروه است و اگر کسى از قضاء نافله ها عاجز باشد مستحب است به مقدار توانائیش صدقه دهد و کمترین مقدار آن صدقه دادن در برابر هر دو رکعتى یک چارک طعام است و اگر مقدورش نیست در برابر هر چهار رکعت یک چارک بدهد و اگر توانائى این مقدار را هم ندارد یک چارک در برابر نافله هاى شبانه و یک چارک در برابر نافله هاى روزانه .
مساءله 8 - اگر نمازهاى واجب فوت شده متعدد باشد در صورتى که علم داشته باشد باینکه چگونه فوت شده ، کدام جلوتر و کدام عقب تر فوت شده بنابراحتیاط آن چه جلوتر فوت شده جلوتر و آن چه عقب فوت شده را عقب تر قضاء مى کند.
و اما نمازهائیکه در اداء آن ترتیب بین آن ها معتبر است نظیر نماز ظهر و عصر و یا مغرب و عشاء از یک روز که باید ظهر قبل از عصر و مغرب قبل از عشاء خوانده شود در قضاء آن ها نیز رعایت ترتیب لازم است همه اینها در صورت اطلاع از کیفیت فوت شدن بود.
و اما اگر نمى داند که بچه ترتیب فوت شده احتیاط آن است باز هم ترتیب را رعایت کندهرچند با تکرار نماز لکن عدم وجوب ترتیب مطلقا (یعنى هر چند علم به ترتیب فوت شدن نمازها داشته باشد) خالى از قوت نیست مگر در نمازهائیکه در اداء آن ترتیب معتبر است .
مساءله 9 - اگر یقین داشته باشد باینکه یکى از نمازهاى پنجگانه اش فوت شده و نداند کدام است کافى است که یک نماز صبح و یک نماز مغرب و یک چهار رکعتى به نیت مافى الذمه که یا ظهر است و یاعصر و یا عشاء بخواند و در این چهار رکعتى مخیر است بین اینکه به جهر بخواند و یا به اخفاث و اگر دراین فرض مسافر بوده کافى است یک نماز مغرب قضاء کند و یک دو رکعتى که مردد است بین صبح و ظهر و عصر و عشاء و اگر نمى داند در حضر فوت شده و یا سفر یک نماز مغرب قضاء مى کند و یک دو رکعتى مردد بین صبح و ظهرو عصر و عشاء و یک چهار رکعتى مردد بین ظهرو عصر و اگر مى داند که از نمازهاى پنجگانه یک روزش دو نماز از او فوت شده و نمى داند کدام بوده یک نماز صبح قضاء مى کند و یک چهاررکعتى مرد بین ظهر و عصر و یک سه رکعتى به نیت مغرب و در آخر یک چهاررکعتى مردد بین عصرو عشاء.
و چنین کسى طورى دیگر نیز مى تواند نمازش را قضاء کند و آن این است که یک دو رکعتى به نیت قضاء نماز صبح بخواند و سپس یک چهار رکعتى مردد بین ظهر و عصر و عشاء بخواند و یک سه رکعتى به نیت مغرب و سپس یک چهار رکعتى به نیت عصرو عشاء و اگر مى داند که آن دو نماز که از او فوت شده در سفر فوت شده یک دو رکعتى مردد بین صبح و ظهر و عصر و عشاء مى خواند و یک سه رکعتى و سپس یک دو رکعتى مردد بین ظهرو عصر و عشاء و نیز مى تواند این طور قضاء کند که یک دو رکعتى مردد بین صبح و ظهر و عصر بخواند و سپس یک مغرب قضاء کند و آن گاه یک دو رکعتى مردد بین ظهر و عصر و عشاء.
و اگر نمى داند که فوت در حضر بوده یا در سفر یک دو رکعتى نماز قضاء مى خواند مردد بین صبح و ظهر و عصر و عشاء و یک سه رکعتى و سپس ‍ یک دو رکعتى مردد بین ظهرو عصر و عشاء و یک چهار رکعتى مردد بین ظهر و عصر و عشاء و در آخر یک چهار رکعتى مردد بین عصرو عشاء.
و اگر یقین داشته باشد به اینکه سه نماز از نمازهاى پنج گانه یک روزش ‍ فوت شده اگر در حضر بوده پنج نماز را قضاء مى کند و اگر در سفر بوده یک دو رکعتى مى آورد مردد بین صبح و ظهر و عصر و یک دو رکعتى دیگر مى آورد مردد بین عصر و عشاء البته طرف دیگرى براى تخلص از وظیفه تصور دارد و میزان در همه جا این است که طورى قضاء کند که جامع همه محتملات باشد و یقین کند به اینکه آن دو نماز و یا سه نمازى که فوت شده هر چه بوده با رعایت ترتیب بیت آن هائى که در اداء آنها ترتیب معتبر است بجا آورده .
مساءله 10 - اگر بداند که یک نماز معین مثلا نماز صبح چند بار از او فوت شده و نداند که عدد آن چقدر است اقوى این است که مى تواند به آن مقدار اکتفاء کند که یقین دارد از او فوت شده لکن به احتیاط نزدیک تر این است که آن قدر نماز صبح قضاء کند که مظنه حاصل کند دیگر نمازقضائى بعهده اش
نمانده و از این بهتر و به احتیاط نزدیک تر این است که آن قدر تکرار کند که یقین حاصل کند باینکه دیگر ذمه اش مشغول نیست مخصوصا در جائى که قبلا مى دانسته چقدر بوده و بعدا فراموش کرده .
و همچنین است در جائى که نمازهاى چند روز از او فوت شده و نمى داند عدد آن ایام چند است .
مساءله 11 - قضاء کردن نمازهائیکه فوت شده فورى نیست بلکه مادام الحیاء وقت دارد مگر آن که تاءخیر انداختن آن باعث سهل انگارى در اداء تکلیف شود.
مساءله 12 - کسى که نماز قضاء بر عهده دارد و بخاطر عذرى نمى تواند نماز را داراى همه اجزاء و شرائط و فاقد همه موانع بجا آورد احتیاط آن است که قضاء را تاءخیر بیندازد تا زمان برطرف شدن عذر مگر آن که یقین داشته باشد باینکه عذرش تا آخر عمر باقى خواهد ماند و یا بترسد از فرا رسیدن مرگ بخاطر آثار و نشانى هائى که در خود احساس مى کند.
بله اگر از خصوص طهارت آبى معذور باشد و فعلا ناگزیر است با تیمم نماز قضاء را بخواند جواز مبادرت و خواندن آن با تیمم - حتى در صورتى که امید برطرف شدن عذر را داشته باشد - داراى وجهى است که خالى از اشکال نیست پس احتیاط تاءخیر آن تا دسترسى به آب است .
مساءله 13 - بر مکلف واجب نیست نماز قضاء را قبل از نماز اداء بخواند پس ‍ کسى که نماز قضاءدارد جائز است به نماز حاضر و اداء مشغول شود هرچند که نزدیک تر به احتیاط آن است که اول نماز قضاء را بخواند خصوصا قضاى همان روزى مى خواهد اداء آن را بخواند حتى در صورتى هم که شروع بخواندن نماز اداء نموده مستحب است نیت خود را به قضاء عدول دهد البته در صورتى که از محل عدول نگذشته باشد بلکه احتیاطى که گفتیم سزاوار نیست ترک شود و رعایت آن همین است که نیت خود را بقضاء عدول دهد.
مساءله 14 - اقوى آن است که براى کسى که نماز قضاء به گردن دارد جائز است نماز مستحبى بخواند همچنانکه جائز است بعد از داخل شدن وقت و قبل از خواندن نماز واجب نافله بخواند.
مساءله 15 - خواندن نماز قضاء بجماعت جائز است چه اینکه نماز امام هم قضاء باشد و یا آن که او مشغول نماز اداء باشد بلکه علاوه بر اینکه جائز است مستحب هم هست و واجب نیست که نماز امام و ماءموم متحد باشد کسى که مى خواهد نماز ظهر را قضاء کند مى تواند به نماز عشاء امام اقتداء نماید.
مساءله 16 - بر ولى میت یعنى پسر بزرگتر او (( دردم مرگ )) واجب است نمازهائى که بخاطر عذرى از قبیل خواب ماندن و از یاد بردن و امثال آن از پدرش فوت شده قضاء کند و این حکم و نماز ما در این حکم ملحق به نماز پدر نمى شود هرچند که قضاء نمازهاى مادر نزدیک تر به احتیاط است و اقوى این است که فرقى میانه ترک عمدى و غیر عمدى نیست .
بله بعید نیست بگوئیم نمازهائى که پدر از در طغیان بر مولى جل جلاله ترک کرده این حکم را ندارد هرچند که قضاء کردن آنها نیز نزدیک تر به احتیاط براى فرزند بزرگتر است بلکه این احتیاط ترک نشود و ظاهرا نمازهائى هم که پدر بطور فاسد خوانده یعنى آنچه که در نماز معتبر است را رعایت نکرده قضائش واجب است .
قضاء نمازهائیکه از خود پدر فوت شده بر پسربزرگتر واجب است نه نمازهائى که پدر از دیگران بعهده گرفته مثلا در خواندن آنها اجیر شده و یا بعهده اش آمده مثل نمازهائیکه از پدر او فوت شده و بعد از مرگ پدر بعهده او آمده و او آن ها را قضاء نکرده و قضاء نمازهاى پدر تنها بگردن پسر بزرگتر است و بر دختران و نیز بر پسران دیگر و بر سایر اقارب هر چند اقارب مرد باشند مانند پدر، برادر، عمو و دائى واجب نیست هرچند که قضاء نمازهاى او به وسیله مردان از اقارب باحتیاط نزدیک تر است .
و اگر پس از مرگ پدر پسر بزرگتر قبل از این که نمازهاى او را قضاء کند از دنیا برود بر پسرانى که سن کمترى دارند یعنى برادران کوچک او واجب نیست نمازهاى پدر را قضاء کنند و در پسر بزرگتر که ولى میت است این شرط معتبر نیست که در زمان مرگ پدر بحد بلوغ رسیده باشد و یا در آن هنگام عاقل باشد بلکه کودک و یا دیوانه هم باشد وقتى او به حد بلوغ رسید و این از بیمارى جنون بهبودى یافت واجب است نمازهاى فوت شده پدر را قضاء کند همچنان که معتبر نیست که پسر بزرگتر وارث پدر باشد بلکه در صورتى هم که به خاطر کشتن پدر و یا بخاطر کافر شدن و امثال آن از ارث پدر محروم شده واجب است نمازهاى فوت شده پدر را قضاء کند.
اگر فرزند بزرگتر پدر دو پسر همزاد و دو قلو باشند نمازها بطور مساوى بین آندو تقسیم مى شود و اگر بعد از تقسیم یک نماز باقى ماند واجب کفائى است که یکى از آن دو یک نماز را بخواند.
بر ولى میت واجب نیست خودش نمازهاى فوت شده پدر را قضاء کند بلکه مى تواند کسى را در خواندن آن استیجار نماید و اجیر نمازها را به قصد نیابت از میت مى خواند نه به نیت صاحب پول که ولى میت است و اگر خود ولى و یا غیر او خواست نماز میت را قضاء کند باید در احکام شک و سهو و بلکه در اجزاء و شرائط نماز به تکلیف خود چه مجتهد باشد یا مقلد عمل کند نه به تکلیف میت همچنان که در اصل مساءله وجوب قضاء نمازهاى پدر بر پسر بزرگتر و فروعات آن اگر فتواى مجتهد او با مجتهد پدر مختلف باشد باید فتواى مجتهد خودش را رعایت کندمثلا اگر فتواى میت یا مجتهد او این باشد که قضاء نماز آیات مربوط به زلزله اى که مکلف از آن مطلع نشده واجب نیست واجب نیست لکن فتواى پسر بزرگتر یا مجتهد او وجوب آن است باید به تکلیف خودش عمل کند.
اجیر کردن کسى براى خواندن نماز قضاء میت همچنانکه جائز است اجیر کردن براى انجام سایر عبادات (مثل حج و روزه ) و نیز نیابت از میت تبرعا و بدون اجرت و نائب چه اجیر باشد و چه متبرع بایستى با فعل خود نیابت و بدلیت از میت را قصد کند (یعنى درنیت قصد کند که این عبادت را بجاى او انجام مى دهم ) که اگر چنین باشد ذمه میت فارغ مى شود و باعث تقرب او به درگاه خدا مى گردد و میت در برابر نمازى که نائب او مى خواند ثواب داده مى شود.

نماز استیجارى

در نماز استیجارى قصد اینکه این نماز را به نیابت از فلانى و به منظور تقرب او به درگاه خدا مى خوانم معتبر است و نائب نباید به قصد تقرب خودش ‍ بخواند و براى نائب تقرب حاصل نمى شود مگر آن که از نائب شدن خود تقرب به خدا را قصد کند (( به طورى که اگر مقصود درونیش شکافته شود این معنا به دست آید که خدایا از طرف فلان میت نماز مى خوانم و با این عمل خود او را به درگاه تو نزدیک مى کنم )) و از این احسانى که به او مى کنم هدفى ندارم جز اینکه به درگاه تو تقرب یابم که در این صورت او نیز مانند کسى که تبرعا و بدون اجرت براى میتى نماز خوانده تقرب مى یابد.
و اما اینکه در روایات آمده که خداى تعالى به شخص اجیر نیز پاداش ‍ مى دهد صرفا از باب تفضل است .
در اجیر شدن براى انجام عبادت به نیت میت واجب است در نیت خود شخص میت منوب عنه را معین کند هرچند بطور اجمال باشد مثل اینکه نیت کند که من از طرف صاحب اجرت دو رکعت نماز صبح مثلا مى خوانم .
بر کسى که نماز و یا روزه قضاء به گردن دارد واجب است که وصیت کند مگر آن که داراى ولى یعنى پسر بزرگتر باشد و مکلف اطمینان داشته باشد به اینکه او عبادات فوت شده اش را قضاء مى کند و بر وصى - البته اگر وصیتى در کار باشد - واجب است اجرت نماز وروزه میت را از ثلث اموال او خارج کند مگر آن که ورثه اجازه دهند از اصل برداشته شود این در خصوص نماز و روزه بود.
و اما در حج و واجبات مالى از قبیل زکات ، خمس ، مظالم ، کفارات و امثال آن از اصل مال برداشته مى شود چه این که میت وصیت کرده باشد و چه نکرده باشد مگر آن که خود او وصیت کرده باشد به اینکه واجبات مالى فوت شده از من را از ثلث اموالم بردارید که در این صورت مى توانند چنین کنند حال اگر در چنین فرضى ثلث مال کافى نبود براى اداء واجبات مالى مقدار زائد را از اصل مال برمى دارند و اگر وصیت کرده باشد به اینکه بعد از من فلان مقدار نماز و روزه برایم قضاء کنید و بعد از مردنش مالى از او بجاى نمانده باشد بر وصى او واجب نیست وصیت او را به مباشرت خودش ویا پول دادن از مال خود و اجیر گرفتن عمل کند و نزدیک تر به احتیاط براى فرزند میت چه پسر و چه دختر این است که اگر پدر وصیتى به نماز و روزه کرده خودشان آن را عملى سازند البته این احتیاط در جائى است که عمل به وصیت پدر حرجى نباشد و نیز این درباره غیر نمازهائى است که از خود پدر فوت شده .
و اما نسبت به آنها گفتیم بر پسر بزرگتر واجب است یا خودش قضاء کند و یا با مال شخصى خودش کسى را براى انجام آن اجیر نماید هرچند که پدر وصیتى در آن باب نکرده باشد.
مساءله 2 - اگر کسى خود را در خواندن نماز یا گرفتن روزه یا انجام حج میتى اجیر کند و قبل از آن که عمل را انجام دهد از دنیا برود اگر چنانچه اجیر کننده قید کرده باشد که حتما خود او عمل را انجام دهد اجاره نسبت به آنچه بر عهده او باقیمانده باطل مى شود اگر اجیر همه اجرت را گرفته ذمه اش نسبت به آن مشغول است ورثه او باید آن مبلغ را از اصل مال وى برداشته به ولى میت برگردانند و اگر مباشرت خود او را شرط نکرده باشد بر ورثه اجیر واجب مى شود که از مال اجیر براى صاحب مال استیجار کنند البته این درصورتى است که از اجیر مالى باقى مانده باشد و گرنه بر ورثه واجب نیست از مال خود میت را از زیر بار این بدهکارى درآورند همچنانکه واجب نیست از زیر بار هر قرض بى محل دیگرى درآورند.
مساءله 3 - در اجیر چند چیز شرط است : یکى اینکه نسبت به اجزاء و شرائط و منافیات نماز و احکام خللیکه احیانا در نماز اتفاق مى افتد و سایر مسائل نماز عارف باشد حال یا به اجتهاد و یا به تقلید صحیح .
بله بعید نیست بگوئیم جائز است کسى را اجیر کنند که نه مجتهد است و نه مقلد بلکه در اعمال خودش همواره عمل به احتیاط مى کند چنین کسى را وقتى جائز است اجیر بگیرند که عارف بکیفیت احتیاط باشد.
مساءله 4 - در اجیر شرط نیست که عادل باشد بلکه همین که امین تشخیص ‍ داده شود و اطمینان به اینکه عمل را بوجه صحیح انجام مى دهد حاصل شود کافى است .
و اما اینکه آیا بلوغ هم در اجیر شرط است یا نه ، بعید نیست بگوئیم شرط نیست و در نتیجه استیجار طفل ممیز و نائب شدن او از میت بشرط علم به اینکه عمل را بوجه صحیح انجام میدهد جائز است هرچند که نزدیک تر به احتیاط آن است که بگوئیم بلوغ معتبر است .
مساءله 5 - براى ولى میت جائز نیست با دسترسى به افراد سالم کسى را اجیر بگیرد که از انجام عمل واجد همه اجزاء و شرائط عاجز است مثلا نمى تواند به ایستد بلکه اگر فرد سالمى را اجیر گرفته و او دچار عجز شده باید صبر کند تا بعد از برطرف شدن عجز عمل را انجام دهد و اگر وقت تنگ است و اگر بخواهد صبر کند تا بهبودى یابد وقت عمل مى گذرد معامله خود بخود فسخ مى شود بلکه نزدیکتر آن است که بگوئیم جائز نیست کسى را براى نماز مثلا اجیر کند که وضوء را با جبیره مى گیرد و یا با تیمم نماز مى خواند.
مساءله 6 - اگر اجیر گرفتار سهو و یا شک شد بر طبق اجتهاد خودش و یا فتواى مجتهد خودش به وظیفه سهو و شک عمل مى کند هرچند که مخالف وظیفه میت باشد همچنانکه واجب است بر او که اصل نماز را بر طبق وظیفه اجتهادى و یا تقلیدى خودش انجام دهد، اگر اجیر شده بر آوردن عمل صحیح (( که معنایش آوردن عمل صحیح باعتقاد خودش مى باشد)) او را اجیر کنند در اینکه عمل را با کیفیتى خاص انجام دهد که به اجتهاد و یا بفتواى مجتهد او نماز با آن کیفیت باطل است نزدیک تر آن است که چنین اجاره اى را نپذیرد و خود را براى چنان علمى اجیر نکند.
مساءله 7 - هر یک از زن و مرد مى توانند اجیر دیگرى شوند مثلا زن اجیر شود به اینکه به نیابت از مردى که از دنیا رفته نماز قضاء بخواند و بعکس و در مسئله جهر و اخفات (( آهسته یا بلند خواندن نماز)) و مسئله پوشاندن بدن و شرائط لباس نمازگزار رعایت حال خودش را بکند نه حال آن کسى که عوض او عمل او را انجام مى دهد.
بنابراین اگر اجیر مرد است نمازهاى جهرى را جهرى مى خواند و بدن را مانند زن نمى پوشاند هرچند که نائب از زن باشد و زن در خواندن نمازهاى جهریه به جهر یا اخفات مخیر است و واجب است همه بدن به سواى وجه و دو کف را بپوشاند هرچند که نائب از مردى باشد.
مساءله 8 - در سابق توجه کردید که گفتیم واجب نبودن ترتیب در قضاء و مخصوصا در قضاء نمازهائى که مکلف نمى داند بچه ترتیب فوت شده خالى از قوت نیست ، بنابراین جائز است که چند نفر درزمان واحد اجیر شوند براى قضاء نمازهاى یک میت و واجب نیست بر ولى میت که براى آن چند اجیر وقت معین کند و اجیرها مى توانند در یک زمان نمازهاى آن میت را بخوانند مخصوصا در موردى که یا میت جاهل بوده به ترتیب بوده و یا ولى میت اطلاعى از حال او ندارد.
مساءله 9 - جائز نیست براى اجیر اینکه غیر خود را براى عملى که خودش ‍ اجیردر انجام آن شده اجیر کند مگر آن که ولى میت اجازه داده باشد.
بله اگر کسى انجام قضاء نماز میتى را به عهده بگیرد بدون این که خودش ‍ اجیر شود مى تواند غیر خود را در انجام آن اجیر کندلکن بنابراحتیاط جائز نیست آن غیر را باجرتى کمتر از آن مقدار که خود گرفته اجیر کند مگر آن که مقدارى از عمل مورد اجازه را خودش انجام داده باشد هرچند که اندک باشد.
مساءله 10 - اگر براى اجیر وقتى و مدتى معین شده باشد یعنى قید کرده باشند از چه روزى شروع کند و تا چند مدت تمام کند و او همه عمل و یا قسمتى از آن را در آن مدت تمام نکرده باشد دیگر نمى تواند در خارج آن مدت همه و یا آن قسمت را که نیاورده بیاورد مگر آن که مستاءجر اجازه بدهد و اگر بیاورد متبرع حساب مى شود و مستحق اجرتى نیست .
بله اگر چنانچه تعیین وقت جنبه شرط داشته باشد و او شرط را نیاورده مستحق اجرت مسمى تعیین شده هست و صاحب مال به خاطر تخلف شرط اختیار فسخ دارد اگر فسخ کند مى تواند به اجیر رجوع نموده اجرت تعیین شده را از او پس بگیرد او اجرت المثل را به او بدهد.
مساءله 11 - اگر بعد از عمل معلوم شود اجاره اى که واقع شده باطل بوده اجیر اجرت تعیین شده را مستحق نیست بلکه اجرت المثل را مستحق است و همچنین اگر خود اجیر بخاطر مغبون شدن و یا مجوز شرعى دیگر اجازه را فسخ کرده باشد.
مساءله 12 - اگر از ناحیه مستاءجر کیفیت عمل از جهت آوردن مستحبات معین نشد و نیز از نظر عرف ذهن به کیفیت خاصى متوجه نشد یعنى وقتى سخن از آن عمل به میان آید ذهن شنوندگان منصرف به رو برهم واجبات و مستحبات آن نمى شود تنها بر اجیر آن مستحباتى واجب است که متعارف در بین عرف است مانند قنوت گرفتن و قبل از رکوع الله اکبر گفتن و امثال آن .
و اما آن مستحبات دیگر که گفتیم ذهن عرف از شنیدن نماز منتقل به آن ها نمى شود بر اجیر واجب نیست آن ها را بیاورد.

گفتار درنماز جمعه 

مساءله 1 - نماز جمعه در این زمانها نیز واجب است چیزى که هست وجوب آن تخییرى است به این معنا که مکلف درروز جمعه مخیر است بین اینکه نماز جمعه بخواند ویا نماز ظهر و نماز جمعه فضیلت بیشترى دارد ولى نماز ظهر به احتیاط نزدیک تر است و از این نزدیک تر به احتیاط آن است که هم جمعه را بخواند و هم ظهر را پس کسى که نماز جمعه خوانده نماز ظهر بنابراقوى از او ساقط مى شود چیزى که هست خواندن نماز ظهر بعد از نماز جمعه به احتیاط نزدیک تر است و نماز جمعه مانند نماز صبح دو رکعت است .
مساءله 2 - کسى که در روز جمعه و در نماز جمعه بامامى اقتداء مى کند جائز است نماز عصر را نیز به وى اقتداء کند لکن اگر بخواهد رعایت احتیاط را بکند بعد از جمعه و عصر دوباره ظهر و عصر را اعاده مى کند مگر آن که خود امام جمعه نیز بعد از نماز جمعه و قبل از نماز عصر احتیاطا ظهر را هم خوانده باشد که در این صورت اگر ماءموم هم این احتیاط را کرده باشد مى تواند نماز عصر را به او اقتداء کند چون با همان ترتیب احتیاط حاصل مى شود.
مساءله 3 - اقتداء کردن در ظهر احتیاطى جائز است بنابراین اگر امام و ماءموم نماز جمعه را خوانده اند مى توانند ظهر احتیاطى را نیز به جماعت بخوانند.
و اما کسى که نماز جمعه رانخوانده نمى تواند به اقتداء به امامى که جمعه را خوانده و ظهر را احتیاطا مى خواند اکتفاء کند بلکه بر او واجب است دوباره خودش ظهر را بخواند.

گفتار در شرائط نماز جمعه 

شرائط نماز جمعه چند چیز است :
اول اینکه عدد نماز گزاران به حد نصاب رسیده باشد و کمترین حد نصاب پنج نفر است که یک نفر از آنان امام باشد پس اگر عدد نفرات کمتر از پنج نفر باشد نماز جمعه نمى شود و بعضى از فقهاء گفته اند کمترین عدد نفرات هفت است ولى آن چه ما گفتیم بنظر نزدیکتر و قویتر است پس اگر هفت نفر ببالا جمعیت در نماز جمعه جمع شود فضیلت آن نماز جمعه بیشتر است .
دوم اینکه قبل از نماز دو نوبت به وسیله امام خطبه ایراد شود و این دو خطبه مانند اصل نماز واجب است و نماز جمعه بدون این دو خطبه منعقد نمى شود.
سوم از امورى که در نماز جمعه معتبر است این است که باید به جماعت خوانده شود پس نماز جمعه اى که فرادى خوانده شود صحیح نیست .
چهارم اینکه در کنار محلى که مکلفین نماز جمعه منعقد مى کنند در فاصله کمتر از سه میل نماز جمعه دیگر برقرار نباشد پس اگر بین محل دو نماز جمعه سه میل فاصله باشد هر دو نماز صحیح است و میزان فاصله ودورى دو نماز جمعه از یکدیگر است نه دو تا بودن محل و شهر و قریه اى که نماز در آن دو منعقد مى شود.
بنابراین جائز است در شهرهاى بزرگى که طول آن چند فرسخ است با رعایت فاصله مزبور چند نماز جمعه منعقد گردد.
مساءله 1 - اگر پنج نفر براى منعقد کردن نماز جمعه جمع شوند و چهار نفر آنان در بین خطبه و یا بعد از خطبه و قبل از نماز متفرق گردند و دیگر برنگردند و چهار نفر دیگر که جاى آنها را پر کنند و یا عدد پنج را تکمیل کنند نباشد بر همه باقیماندگان خواندن نماز ظهروجوب تعیینى پیدا مى کند (یعنى دیگر مخیر بین جمعه و ظهر نیستند).
مساءله 2 - اگر نمازگزاران در بین خطبه متفرق شوند و دوباره برگردند اگر متفرق شدنشان بعد از تحقق مسماى واجب از خطبه باشد دیگر واجب نیست خطیب خطبه ها را اعاده کند هرچند که فاصله زمانى طول کشیده باشد همچنانکه اگر بعد از خطبه چنین وضعى پیش بیاید یعنى متفرق شوند ودوباره برگردند همین حکم را دارد.
و اما اگر تفرقه قبل از تحقق مسماى واجب از خطبه باشد در صورتى که علت متفرق شدن انصراف از اقامه جمع باشد احتیاط آن است که خطیب دوباره خطبه ها را از اول شروع کند چه اینکه فاصله زمانى متفرق شدن و جمع شدن زیاد باشد و چه کم و اگر علت تفرقه آنان عذرى از قبیل باران و امثال آن باشد در صورتى از سر گرفتن خطبه ها بحسب ظاهر واجب مى شود که فاصله زمانى آن قدر زیاد باشد که مضربه وحدت عرفیه انعقاد مجلس باشد یعنى عرفا بگویند این انعقاد غیر انقعاد قبلى است و اگر فاصله آن قدر نباشد خطیب بقیه خطیب بقیه خطبه را ادامه میدهد و صحیح است .
مساءله 3 - اگر قبل از آن که مسماى واجب از خطبه بعمل آید بعضى از نمازگزاران از اقامه نماز جمعه منصرف شوند و بروند ولى بدون گذشتن فاصله طولانى برگردند اگر در این مدت کوتاه که او غایب بوده امام ساکت بوده بعد از برگشتن او از همانجا که مانده ادامه مى دهد و اگر در غیاب او ادامه مى داده و در نتیجه آن شخص و یا آن چند نفر قسمتى از خطبه را نشنیده اند امام خطبه را از آنجا که این عده نشنیده اند اعاده مى کند و اگر شخص و یا اشخاصى که منصرف شدند برنگردند مگر بعد از آن که مدتى طولانى که عرفا مضر به وحدت است فاصله شده باشد امام همه آن خطبه را اعاده مى کند و اگر آن عده برنگردند ولى عده اى دیگر (( که عدد پنج را تکمیل مى کند)) بجاى آن ها بیایند واجب است خطبه را از نو شروع کند چه اینکه فاصله مضر به وحدت باشد و چه نباشد.
مساءله 4 - اگر عدد شرکت کنندگان در نماز جمعه بیش از حد نصاب جمعه - پنج نفر - باشد جدا شدن بعضى از شرکت کنندگان در صورتى که باقیماندگان بحد نصاب باشند ضررى نمى رساند چه اینکه برگردند یا برنگردند با فاصله زیاد یا با فاصله کم .
مساءله 5 - اگر امام داخل در نماز جمعه شود و ماءمومین قبل از آن که تکبیرة الاحرام بگویند متفرق شوند و کسى جز امام بر جاى نماند ظاهر این است که نماز جمعه منعقد نمى شود حال آیا امام مى تواند نیت خود را بظهر عدول دهد و یا نماز او خود بخود ظهر مى شود و جائز است بدون عدول در نیت همان نماز را چهار رکعتى بخواند تا ظهر باشد؟
مسئله محل اشکال است و احتیاط آن است که عدول بظهر نموده آن را چهار رکعتى تمام کند و مجددا نماز ظهر را بخواند و از این نزدیک تر به احتیاط آن است که نماز را دو رکعتى و به نیت جمعه تمام کند و ظهر را هم بخواند و هر چند که باطل بودن چنین جمعه اى بنظر نزدیک تر است و بنابراین اصلا مى تواند آن را رها کند و از نو نماز را به نیت ظهر شروع کند.
مساءله 6 - اگر عدد معتبر را در نماز جمعه یعنى چهار نفر ماءموم با یک نفر امام نماز جمعه را منعقد کنند همین که تکبیرة الاحرام را بگویند واجب است نماز جمعه را تمام کنند هر چند که بعد از گفتن تکبیر آن عده متفرق شوند و جز یک نفر باقى نماند این نظریه معروف در بین فقها است ولکن آن چه بنظر ما نزدیک تر است این است که این نماز جمعه باطل است چه اینکه امام با بعضى کمتر از چهار نفر باقى بمانند و چه اینکه غیر از امام کسى باقى نماند و چه اینکه امام برود و همه بمانند و یا امام برود و بعضى بمانند و چه اینکه یک رکعت را خوانده باشند و چه کمتر از آن را لکن این احتیاط ترک نشود که باقیماندگان آن نماز را بعنوان جمعه تمام کنند و از نو نماز ظهر را بخوانند.
بله بعید نیست بگوئیم در صورتى که متفرق شدگان بعضى از ماءمومین باشند و در اواخر رکعت دوم و یا حتى بعد از رکوع رکعت دوم متفرق شده باشند نماز جمعه بقیه صحیح است ولى در اینجا نیز ترک احتیاط بخواندن ظهر بعد از جمعه سزاوار نیست .
مساءله 7 - واجب است که در هر خطبه نخست حمد خداى عز و جل و سپس ‍ بنابراحتیاط واجب اثناى بر او گفته شود و نزدیک تر به احتیاط آن است که اسم جلاله را در حمد خداى تعالى ببرد هر چند که اقوى آن است که بهر عبارتى که عرفا حمد آن جناب شمرده شود جائز است و بعد از حمد و ثناى او واجب است بر خاتم النبیین محمد مصطفى صلى الله علیه وآله و بر آل او علیهم السلام صلوات بفرستد و وجوب این عمل در خطبه اول بنابر احتیاط است و در خطبه دوم بنابر اقوى است و سپس مردم را به تقوى الله - ترس از عذاب الهى - وصیت نماید که این کار وجوبش در خطبه اول بنابر اقوى است و در خطبه بنابراحتیاط است بعد از توصیه مردم یک سوره کوچک بخواند که وجوب اینکار در خطبه اول بنا بر اقوى و در خطبه دوم بنا احتیاط است و بهتر و به احتیاط نزدیک تر آن است که در خطبه دوم جداى از صلوات بر رسول خدا صلى الله علیه وآله صلواتى بر امامان مسلمین علیهم السلام بفرستد و براى مؤ منین و مؤ منات استغفار کند و بهتر آن است که یکى خطبه هاى امیرالمؤ منین سلام الله علیه و یا خطبه هائیکه از سائر ائمه اهل بیت علیهم السلام رسیده را انتخاب کند.
مساءله 8 - احتیاط آن است که حمد و صلوات در خطبه را به زبان عربى بگوید هر چند که خطیب و شنوندگانش عرب نباشند و اما مواعظ و توصیه بتقواى خداى تعالى اقوى آن است که بغیر عربى نیز جائز است بلکه احتیاط آن است که بزبان شنوندگان باشد و آنان را به مصالحشان آشنا سازد و اگر شنوندگان مختلط از مردمى به زبانهاى مختلف باشند خطبه را به همه آن زبانها ایراد کند.
بله اگر عدد شنوندگان بیش از حد نصاب - یعنى چهار نفر - باشند جائز است اینکه اکتفاء به زبانهاى آن چهار نفر کند لکن نزدیک تر به احتیاط آن است که سایرین را نیز با لغت خود آنان موعظه نماید.
مساءله 9 - براى امام که خطبه مى خواند سزاوار آن است که در ضمن خطبه اش ‍ مسائلى که مربوط به مصالح دینى و دنیائى مسلمین است و حوادث و احوال خوب و بد و مضر و نافعى که در بلاد مسلمین رخ داده و آن چه مسلمانان در معاش و معادشان بآن نیازمندند و مسائل سیاسى و اقتصادى که در استقلال و کیان مسلمین دخالت دارد را تذکر دهد و نیز اینکه با سایر ملل چگونه باید معامله و رفتار کنند گوشزد شنوندگان نموده آنان را از توطئه و دخالتهاى دول بیگانه و ستمکاران استعمارگر در امور سیاسى و اقتصادى مسلمین که سرانجام آن دخالتها استعمار و استثمار مسلمین است برحذر بدارد و خلاصه کلام این است که نماز جمعه و دو خطبه آن از مواقف بس عظیمى است براى مسلمانان نظیر حج و مواقف آن و نظیر عید قربان و فطر و غیر آنها که از شرائع بسیار مهم اسلام است اما متاءسفانه دشمن جوامع اسلامى را از وظائف مهم سیاسى نماز جمعه و سایر مواقف سیاسى اسلام غافل و بیخبر نگه داشت (وتوانست مسلمانان را با داشتن چنین سرمایه اى استعمار کند).
آرى اسلام دین سیاست است با همه شئون سیاست و این معنا براى کسى که کمترین دقتى در احکام حکومتى و سیاسى و اجتماعى و اقتصادى اسلام بکند بخوبى و روشنى ظاهر مى گردد، پس کسى که خیال مى کند دین اسلام جداى از سیاست است هم نسبت به معارف اسلام جاهل است و هم سیاست را نمى داند.
مساءله 10 - امام جمعه مى تواند خطبه هاى نماز جمعه را قبل ظهر - نصف النهار - ایراد کند به طورى که بعد از تمام شدن دو خطبه خورشید به نصف النهار برسد ولى نزدیک تر به احتیاط آن است که هنگام ظهر آن را ایراد کند.
مساءله 11 - واجب است که دو خطبه قبل از نماز جمعه ایراد شود پس اگر اول نماز جمعه را بخواند و سپس دوخطبه را باطل است و بناچار باید اگر وقت باقیمانده باشد بعد از آن دو خطبه دوباره نماز را بخواند و ظاهرا اعاده دو خطبه واجب نباشد البته این در صورتى است که یا جاهل بمسئله بوده و یا سهوا چنین کرده که در این صورت نماز را بعد از خطبه ها مى آورد و اگر کسى بگوید در این صورت (که از روى جهل یا سهو را مقدم داشت ) اعاده نماز هم واجب نیست گفتارش بى وجه نیست .
مساءله 12 - خطیب واجب است که در حال ایراد خطبه ها ایستاده باشد و واجب است که خطیب و امام یکنفر باشد (نه اینکه فردى امام و فردى دیگر خطیب شود) پس اگر خطیب نتواند موعظه ها را ایستاده ایراد کند شخص دیگر ایراد مى کند و همان شخص نیز امام مردم مى شود و اگر غیر از همان شخص عاجز از قیام کسى نباشد که بتواند ایراد خطبه نماید ظاهرا وظیفه به نماز ظهر مبدل مى شود.
بله اگر چنانچه فتوى درباره نماز جمعه وجوب تعیینى باشد نه تخییرى ناگزیر همان خطیب عاجز از قیام خطبه ها را نشسته ایراد مى کند و نزدیک تر
به احتیاط آن است که بعد از نماز جمعه ظهر را هم بخوانند و بر خطیب واجب است که بین دو خطبه لحظه اى بنشیند.
مساءله 13 - بنابر احتیاط اگر نگوئیم اقوى واجب است خطبه ها را بصداى بلند ایراد کند به طورى که همه چهار نفرى که حد نصاب در عدد نمازگذاران جمعه است سخنان او را بشنوند بلکه ظاهرا آهسته خواندن خطبه ها جائز نباشد و بلکه جائز نیست آن قسمت از خطبه ها که مشتمل بر وعظ و سفارش بتقوى است آهسته ایراد کند و سزاوار آن است که صداى خود را آن قدر بلند کند که همه حضار بشنوند نه تنها آن چهار نفر بلکه این به احتیاط نزدیک تر است و یا اگر جمعیت بسیار است با بلند گو ایراد کند تا همه مردم از مواعظ او و ترغیب و ترهیب او و مسائل مهمى که خاطرنشان مى سازد استفاده کنند.
مساءله 14 - گوش کردن مردم به خطبه ها مطابق احتیاط بلکه واجب است بلکه احتیاط سکوت و صحبت نکردن در بین خطبه است هرچند که اقوى آن است که این کار مکروه است .
بله در صورتى که سخن گفتن باعث آن شود که صداى امام بگوشش نرسد و خلاصه نفهمد امام چه مى گوید ترک آن لازم است و نزدیک تر به احتیاط آن است که مستمعین در حال ایراد خطبه روبروى امام بنشینند و از حدى که در نماز جائز است روى خود را به این طرف و آن طرف نگرداند و واجب است بر امام که در حال ایراد خطبه از حدث و خبث ظاهر باشد یعنى هم بدن و لباسش پاک باشد و هم وضوء داشته باشد و همچنین بر مستمعین .
و نیز بهتر و نزدیک تر به احتیاط آن است که امام بین خطبه حرف هاى معمولى که مربوط به خطبه نباشد و اما بعد از دو خطبه و قبل از داخل شدن در نماز سخن گفتن عیبى ندارد و سزاوار آن است که خطیب شخصى بلیغ باشد یعنى مقتضیات احوال را بشناسد و سخنان خود را با عباراتى فصیح و شیوا و خالى از الفاظ و جملات ناماءنوس را ادا نماید و باوضاع و احوالى که بر مسلمانان سایر بلاد که در اقطار عالمند و مخصوصا مسلمانان ساکن در شهرهاى اطراف او مى گذرد آشنا و به مصالح اسلام و مسلمین عالم باشد.
و نیز سزاوار آن است که امام جمعه مردى شجاع باشد در راه خدا از ملامت ملامتگران باکى و پروائى نداشته باشد و در اظهار حق و ابطال باطل برحسب مقتضیات زمان و مکان صریح باشد و امورى که در تاءثیر کلامش ‍ مؤ ثر است را رعایت نماید مثلا نسبت به اوقات نمازها مواظبت داشته باشد صالحان و اولیاء خدا و سیماى آنان را داشته باشد و اینکه رفتارش ‍ درزندگى با مواعظ و ترغیب و ترهیبى که براى مردم دارد مطابق باشد.
و نیز سزاوار است از گفتار و رفتارى که مایه وهن و سبکى او و بى اثر شدن کلامش مى شود بپرهیزد مانند زیاد حرف زدن و مزاح و کارها و سخنان بیفایده و همه اینها را بخاطر رضاى خداى تعالى و از باب اعراض از حب دنیا و حسب ریاست مراعات کند که حب دنیا و ریاست ریشه و منشاء همه خطاها است و اگر خطیبى چنین باشد قهرا کلام او در دل شنوندگان تاءثیرى عظیم دارد.
و براى خطیب مستحب است - همه وقت چه تابستان و چه زمستان براى ایراد خطبه عمامه بگذارد و ردائى یمنى و یا عدنى بپوشد و ظاهر خود را بیاراید و نظیف ترین جامه اش را در تن کند و خود را معطر سازد و با وقار و سکینت با مردم روبرو شود و بمحضى که در منبر قرار گرفت به مردم سلام کند و روى خود را بطرف مردم کند مردم نیاز روبروى او بنشینند و از او روى برنگردانند و نیز مستحب است به کمان و یا عصا و یا شمشیرى تکیه کند و قبل از ایراد خطبه بنشیند تا مؤ ذن از اذان فارغ شود.
مساءله 15 - در سابق گذشت که گفتیم فاصله بین دو نماز جمعه باید کمتر از سه میل (6) نباشد حال اگر دو نماز جمعه در کمتر از این مقدار فاصله اقامه شود اگر انعقاد هر دو در یک لحظه باشد هر دو نماز باطل است و اگر یکى از آن دو قبل از دیگرى تشکیل شده باطل است شرکت کنندگان در آن اطلاع داشته باشند که لحظه اى قبل در فلان نقطه جمعه اى تشکیل شده یا نداشته باشند و جمعه اى هم که لحظه اى قبل تشکیل شده و صحیح است فرق نیست بین اینکه شرکت کنندگان بدانند که لحظه اى بعد در جاى دیگر تشکیل مى شود یا نه و میزان در صحت جلوتر تشکیل شدن جلوتر آغاز شدن نماز است نه جلوتر شروع شدن خطبه .
بنابراین اگر یکى از دو جمعه خطبه اش جلوتر آغاز شود و جمعه دیگر نمازش جلوتر آغاز شود آن که نمازش عقب تر شروع شده باطل است .
مساءله 16 - احتیاط آن است که قبل از اقامه جمعه تحقیق شود که در محلى دیگر که فاصله اش کمتر از سه مایل باشد جمعه دیگرى قبل از این جمعه و یا مقارن آن تشکیل مى شود یا نه هر چند که صحیح و جائز است انعقاد جمعه با نداشتن اطلاع از انعقاد جمعه اى دیگر مقارن و یا جلوتر از آن بلکه ظاهر جائز است انعقاد نماز جمعه حتى در صورتى هم که بدانند در کمتر از سه میل نیز جمعه اى منعقد است ولى ندانند که این جمعه مقارن و یا جلوتر از این آغاز مى شود.
مساءله 17 - اگر نمازگزاران بعد از تمام شدن یقین پیدا کنند به اینکه جمعه اى دیگر در فاصله اى کمتر از مقدار مجاز منعقد شده و هر دو جمعه شک داشته باشند در اینکه قبل از جمعه دیگر آغاز کرده اند و یا بعد از آن ظاهرا اعاده نماز بر هیچ یک واجب نیست نه اعاده جمعه و نه ظهر هرچند که وجوب اعاده مطابق با احتیاط است و اگر جمعیت دیگرى که در هیچ یک از دو جمعه شرکت نداشته اند بخواهند جمعه اى سوم منعقد سازند باید باطل بودن هر دو جمعه را که قبلا منعقد شده بوده احراز کنند و با احتمال صحت یکى از آن دو جائز نیست جمعه اى دیگر منعقد سازند.
گفتار در کسانى که نماز جمعه بر آنان واجب است  
مساءله 1 - در واجب شدن نماز جمعه چند شرط هست :
اول اینکه بحد تکلیف رسیده باشد.
دوم اینکه از جنس مردان باشد.
سوم اینکه آزاد باشد.
چهارم در حضر بودن .
پنجم سلامتى از کورى و بیمارى که بر افراد نابینا و بیمار واجب نیست .
ششم اینکه پیرمرد فرتوت نباشد.
هفتم اینکه بین او و بین محل اقامه جمعه بیش از دو فرسخ فاصله نباشد.
بنابراین بر کسى که بحد تکلیف نرسیده و بر زن و مرد و مسافر و نابینا و بیمار و پیر فرتوت و کسى که تا نماز جمعه بیش از دو فرسخ فاصله دارد رفتن به نماز جمعه واجب نیست و اینکه گفتیم براین هفت طائفه واجب نیست فرقى نمى کند اینکه بتوانند براحتى در نماز جمعه شرکت کنند و یا اینکه شرکت کردنشان دشوار و حرجى باشد.
مساءله 2 - همه این هفت طائفه اگر از باب اتفاق و یا داوطلبانه در نماز جمعه شرکت کردند و یا زحمت شرکت را تحمل نمود نمازشان صحیح است و مجزى از نماز ظهر نیز هست یعنى دیگر لازم نیست نماز ظهر را نیز بخوانند و همچنین همه طوائفى که بخاطر موانعى چون بارندگى و سرماى شدید و یا بى پائى و امثال آن حضور در نماز جمعه برایشان حرجى و دشوار است بدینجهت شرعا مجاز در ترک نماز جمعه هستند اگر آن دشواریها را تحمل کنند و در نماز جمعه حاضر شوند نمازشان صحیح و مجزى از ظهر است .
بله از کسى که دچار جنون است صحیح نیست ولى از کودک صحیح است و اما کودک نمى تواند عدد نصاب را تکمیل کند مثلا سه نفر بالغ و یک نفر امام وجود داشته باشد کودک نمى تواند پنجمى آنان باشد و همچنین نماز جمعه با کودکان بتنهائى (که یکى امام و دیگران ماءموم باشند) منعقد نمى شود.
مساءله 3 - براى مسافر جائز است که در نماز جمعه حاضر شود و نماز جمعه از او منعقد مى شود وکافى از نماز ظهر او هست لکن اگر جمعى از مسافرین بخواهند براى خود و بدون تبعیت حاضرین (یعنى کسانیکه مسافر نیستند) نماز جمعه تشکیل دهند از آنان منعقد نمى شود واجب است نماز ظهر بخوانند و اگر قصد اقامه ده روز کرده باشند مى توانند اقامه جمعه نمایند و جائز نیست مسافر که تکمیل کننده حد نصاب (یعنى عدد پنج ) در نماز جمعه باشد.
مساءله 4 - براى زن جائز است داخل در نماز جمعه شود و اگر داخل شد از او صحیح است و کافى از نماز ظهرش نیز هست بشرطى که غیر او پنج نفر مرد در آن نماز شرکت کرده باشند یکى امام و چهار نفر ماءموم .
و اما اینکه زنان به تنهائى مى توانند تشکیل دهند و یا زن از جمله پنج نفر باشد جائز نیست و خلاصه انعقاد تنها به وسیله مردان صورت مى پذیرد نه زنان .
مساءله 5 - نماز جمعه همانطور که بر مردم شهرها و شهرستانها واجب است بر مردم قراء و قصبات در صورتى که شرائط جمع باشد واجب است و حتى بر چادرنشینان صحرا در صورتى که آن محل وطنشان باشد واجب است .
مساءله 6 - نماز جمعه از خنثاى مشکل که جانب و یا زن بودنش ترجیحى نداد جائز است لکن جائز نیست او را امام جمعه قرار دهند و یا یکى از پنج نفر بحساب آورند پس اگر غیر از امام سه نفر مرد و یک خنثاى مشکل باشد نماز جمعه منعقد نمى شود و واجب است نماز ظهر بخوانند.

گفتار در وقت نماز جمعه

مساءله 1 - ابتداء وقت نماز جمعه رسیدن خورشید به نصف النهار و زوال آن است که همینکه خورشید در افق به این نقطه رسید نماز جمعه واجب مى شود بنا بر این اگر امام جمعه قبل از این لحظه خطبه ها را ایراد کرده شروع در نماز نماید صحیح است .
و اما آخر وقت آن که بعد از آن دیگر نمى شود نماز جمعه خواند مورد اختلاف و اشکال است و نزدیک تر به احتیاط آن است که از اوائل عرفى ظهر تاءخیر نیفتد و اگر افتاد نزدیک تر به احتیاط آن است که مکلف نماز ظهر را انتخاب کند هرچند که بعید نیست وقت آن تا اضافه شدن سایه بمقدار دو قدم از سایه قامت متعارف از مردم امتداد داشته باشد.
براى امام جمعه جائز است خطبه ها را آن قدر طول دهد که وقت جمعه فوت شود البته این در فرضى است که نماز جمعه وجوبى تعیینى داشته باشد که در این صورت اگر چنین کند گناه کرده و باید نماز ظهر بخواند و اگر وجوب تخییرى داشته باشد گناهى نکرده بلکه تنها باید نماز ظهر را بخواند و نماز جمعه اگر وقتش فوت شده قضاء ندارد.
مساءله 2 - اگر نمازگزاران داخل در نماز جمعه شدند و در بین نماز وقت آن تمام شد در صورتى که یک رکعت از آن در وقت واقع شده باشد صحیح است و گرنه باطل لکن نزدیک تر به احتیاط آن است که هم آن نماز را بعنوان جمعه تمام کنند و هم نماز ظهر را بخوانند و اگر عمدا آن را تاءخیر انداخته باشند تا زمانى که بیش از یک رکعت از نماز در وقت واقع نمى شود اگر نماز جمعه را واجب تعیینى بدانیم گناه کرده اند و نمازشان صحیح است و اگر آن را واجب تخییرى بدانیم که اقوى هم همین است در این صورت احتیاط آن است که نماز ظهر را انتخاب کنند بلکه باید در فرض اول (( یعنى جائى که یک رکعت را در وقت درک کرده که تعمدى در کار نبوده با قول به تخییر احتیاط با آوردن شهر بعد از جمعه نیز ترک نشود.
مساءله 3 - اگر یقین کند که از وقت نماز جمعه مقدارى که اقل واجب از دو خطبه کوتاه و دو رکعت حفیف خوانده شود باقى است مخیر است بین خواندن نماز جمعه و خواندن نماز ظهر و اگر یقین کند که این مقدار باقى نمانده تنها باید نماز ظهر را بخواند.
و اما اگر شک کند در اینکه این مقدار وقت باقیمانده یا نه مى تواند نماز جمعه بخواند و اگر بعد از نماز معلوم شد که از وقت بمقدار یک رکعت باقى نبوده نماز ظهر را بخواند و اگر یقین دارد که چه مقدار وقت هست لکن شک دارد در اینکه در این مقدار وقت مى تواند نماز جمعه و خطبه هایش را بخواند یا نه مى تواند شروع کند اگر بعد از نماز معلوم شد که وقت گنجایش ‍ داشته نمازش صحیح است و گرنه باید ظهر را هم بخواند و نزدیکتر به احتیاط آن است که در چنین فرضى از همان اول نماز ظهر را انتخاب کند بلکه این احتیاط در فرض قبلى با فرض گشادى وقت براى یک رکعت نیز ترک نشود.
مساءله 4 - اگر امام جمعه باعددى که در نماز جمعه معتبر است - یعنى با چهار نفر - نماز را بخواند و در خطبه اول نماز غیر آن چهار نفر کسى ملحق نشود بعد از آن که دو خطبه و یک رکعت از نماز تمام شد کسى و یا کسانى در رکعت دوم ملحق شوند آن یک رکعت را باامام مى خوانند او یک رکعت دیگر خودشان مى خوانند و نماز جمعه آنان صحیح است و آخرین لحظه اى که مى توان به نماز جمعه ملحق شد رکوع رکعت دوم است پس اگر ماءموم برکوع برود در حالى که امام هنوز از رکوع بلند نشده صحیح است و براى کسى که به الله اکبر رکوع دوم نرسید بهتر آن است که نمازش را چهار رکعتى و به نیت ظهر بخواند و اگر مکلف تکبیر گفت و برکوع رفت و آن گاه شک کرد که آیا امام را در رکوع درک کرد یا آن که همان لحظه اى که او براى رکوع خم مى شد امام سر از رکوع برداشت نمازش جمعه واقع مى شود حال آیا نمازش باطل است و براى نماز ظهر دوباره باید تکبیر بگوید یا آن که صحیح است و باید بخواندن حمد و سوره پرداخته نماز را چهار رکعتى و به نیت ظهر تمام کند؟
محل اشکال است و احتیاط آن است که هم آن را به نیت ظهر تمام کن و هم نماز ظهر را دوباره بخواند.

چند فر

1 - همه شرائطى که در نماز جماعت غیر جمعه معتبر است در نماز جمعه نیز معتبر است یعنى دراین نماز نیز بین امام و ماءمومین حائل نباید باشد و جایگاه امام بلندتر از جایگاه ماءمومین نباید باشد و ماءمومین از امام و از یکدیگر دور نباشند و همچنین شرائط دیگر و شرائطى هم که در امام جماعت معتبر است واز قبیل عمل و ایمان و حلال زادگى و عدالت در امام جمعه نیز معتبر است .
بله امامت و کودکان در نماز جمعه صحیح نیست هرچند که در غیر نماز جمعه قائل بجواز آن براى امثال خودشان باشیم .
2 - گفتن اذان دوم در روز جمعه بدعت و حرام است و این اذانى است که مخالفین در مذهب بعد از اذان موظف مى گویند و بعضى آن را اذان سوم نامیده اند حال یا به اعتبار اینکه سوم بار از اذان و اقامه نماز است و یا به اعتبار اینکه سومین اذان بعد ازاذان وقت و اذان نماز است و یا به اعتبار این است که بعد از اذان صبح و اذان ظهر سومین اذان است و ظاهرا منظور از آن غیر اذان عصر است .
3 - در روز جمعه بعد از آن که اذان نماز جمعه داده شد خرید و فروش و سایر معاملات حرام نمى شود چون وجوب نماز جمعه در این اعصار تعیینى نیست بلکه تخییرى است .
4 - در صورتى که ماءموم بخاطر ازدحام جمعیت و تنگى جا نتواند در رکعتى که امام را در رکوع آن درک کرده سجده کند اگر چنانچه بتواند بعد از امام سجده کرده و برخیزد و قبل از رکوع رفتن امام براى رکعت دوم و یا در آن رکوع خود را بامام برساند و چنین کند و نماز جمعه اش صحیح است و اگر در رکوع بامام نرسید امام را در رکوع متابعت نکند (( و این رکوع را نیاورد)) بلکه اکتفاء کند به متابعت امام در دو سجده و رکوع رکعت اول را درک کرده بود دو سجده رکعت دوم را که درک مى کند نیز به نسبت رکعت اول خودش بیاورد و سپس یک رکعت دیگرخودش مى خواند و نماز جمعه اش تمام و صحیح است و اگر دو سجده رکعت دوم را به نیت رکعت دوم آورده باشد.
بعضى گفته اند آن دو سجده را بحساب نمى آورد و مجددا دو سجده به نى رکعت اول آورده برمى خیزد رکعت دومش را خودش مى خواند و نمازش ‍ صحیح است روایتى هم بر طبق این فتوى وارد شده .
بعضى دیگر گفته اند نمازش باطل است این احتمال هم هست که اگر دو سجده را بخاطر غفلت یا جهل به نیت رکعت دوم آورده عیب نداشته باشد و وظیفه اش این باشد که نظیر فرض اول برخیزد و رکعت دومش را خودش ‍ بخواند و بهر حال مسئله خالى از اشکال نیست و احتیاط آن است که دو سجده را به حساب نیاورد و براى رکعت اول دو سجده دیگر بیاورد و بعد از تمام کردن نماز مجددا نماز ظهر را بخواند و همین احتیاط را عمل کند درصورتى هم که بعنوان تبعیت از امام دو سجده را آورده باشد نه بعنوان سجده رکعت دوم خودش .
5 - نماز جمعه دو رکعت است مثل نماز صبح و مستحب است حمد و سوره آن بجهر خوانده شود و مستحب است سوره جمعه در رکعت اول و سوره منافقین در رکعت دوم آن قرائت شود.
و در نماز جمعه دو قنوت هست یکى در رکعت اول قبل از رکوع و دوم در رکعت دوم بعد از رکوع و ما بعضى از احکام راجع باین نماز را در مباحث قرائت و غیر آن آوردیم ، احکام نماز جمعه در شرائط و موانع و قواطع و خلل و شک و سهو و غیر اینها همان احکامى است که درکتاب طهارت و کتاب نماز گذشت .

گفتار در نماز عید فطر و عید قربان 

این دو نماز در حال حضور امام معصوم علیه السلام و مبسوط الیه بودن و آن حضرت و سائر شرائط واجب مى شود ولى درزمان غیبت مستحب است و احتیاط آن است که در چنین زمانى بجماعت خوانده نشود البته اگر آن را بجماعت و بقصد رجاء و امید ثواب نه بقصد انجام دستور الهى بیاورند عیب ندارد و وقت این دو نماز از طلوع خورشید تا هنگام ظهر است و اگر فوت شود قضاء ندارد و این دو نماز هر یک دو رکعت است که در هر رکعت حمد و سوره خوانده مى شود و بهتر آن است که در رکعت اول سوره شمس ‍ و در رکعت دوم سوره غاشیه و یا در رکعت اول سوره اعلى و در رکعت دوم سوره شمس خوانده شود بعد از خواندن سوره دررکعت اول پنج بار تکبیر گفته و بعد از تکبیر قنوت مى گیرد و در رکعت دوم بعد از سوره چهار تکبیر و بعد از هر تکبیر قنوتى مى آورد و در قنوت آن هر ذکر و دعائى کافى است مانند قنوت سایر نمازها چیزى که هست در قنوت این دو نماز خواندن دعائى که معروف شده به امید ثواب اشکالى ندارد بلکه خوبست و آن دعاى معروف این است :
(( اللهم اهل الکبریا و العظمه و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمة و اهل التقوى و المغفرة اسالک بحق هذا الیوم الذى جعلته للمسلمین عیدا و لحمد صلى الله علیه و آله ذخرا و شرفا و کرامة و مزیدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تدخلنى فى کل خیر ادخلت فیه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من کل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد صلواتک علیه و علیهم اللهم انى اساءلک خیر ما ساءلک به عبادک الصالحون و اعوذ بک مما استعاذ منه عبادک المخلصون )) .
بار الها اى خدائى که اهل کبریاء و عظمتى و اهل جود و جبروت و اهل عفو و رحمتى و اهل تقوى و آمرزشى ، من از تو بحق این روزى که تو آن را براى مسلمانان عید و براى محمد صلى الله علیه وآله ذخیره و شرف و کرامت و مزید قرار دادى مى خواهم که نخست بر محمد صلى الله علیه وآله و آل او درود فرستى و سپس مرا داخل در خیرى کنى که محمد صلى الله علیه وآله و آل او را در آن خیر داخلکردى و مرا از هر زشتى و بدى که محمد صلى الله علیه وآله و آل او را خارج ساخته اى خارج سازى .
بارالها من از تو بهترین درخواستى را درخواست مى کنم که بندگان صالحت آن را از تو درخواست نمودند و از هر بلا و زشتى که بندگان مخلص تو از آن بتوپناه بردند بتو پناه مى برم .
و اگر این نماز - به امید ثواب - بجماعت خوانده شد امام جماعت بعد از نماز به امید ثواب دو خطبه ایراد مى کند و در زمان غیبت جائز است که ایراد دو خطبه ترک شود.
در این دو نماز مستحب است که آن را بصداى بلند بخوانند چه در جماعت و چه در فرادى و در حال گفتن تکبیر دستها را بلند کنند و مستحب است آن را در صحرا بخوانند مگر در مکه که این دستور استحبابى در آن جا نیست و مکروه است که آن را در زیر سقف بخوانند.
مساءله 1 - در نماز عید فطر و عید قربان مانند همه نیازهاى جماعت امام جماعت بجز حمد و سوره چیزى را از ماءمومین تحمل نمى کند یعنى ماءمومین تنها از قرائت همنوعند و بقیه ذکرها و گفتنى ها را مى گویند.
مساءله 2 - اگر در عدد تکبیرها و یا قنوت ها شک کند در صورتى که هنوز از محل نگذشته یعنى به رکوع نرفته بنا را بر کمتر مى گذارد.
مساءله 3 - اگر در نماز عید عملى که سجده سهو را باعث مى شود انجام دهد احتیاط آن است که سجده سهو را به نیت رجاء بیاورد گو اینکه واجب نبودن آن در فرض مستحب بودن خود نماز خالى از قوت نیست و در قضاء تشهد و سجده فراموش شده نیز حکم همین است .
مساءله 4 - در نماز عید اذان و اقامه نیست ، بله مستحب است بجاى اذان و اقامه سه بار بگوید: (( الصلوة )) .

گفتار در بعضى از نمازهاى مستحبى 

یکى از نمازهاى مستحبى که استحبابى مؤ کد دارد و بین شیعه و سنى از نمازهاى معروف است نماز جعفر بن ابیطالب علیه السلام است که رسول خدا صلى الله علیه وآله آن را به وى هنگامى که از سفر حبشه برمى گشت عطا کرد تا با این وسیله محبت و کرامت خود نسبت به او را اظهار بدارد.
امام صادق علیه السلام در این باره مى فرماید: رسول خدا صلى الله علیه وآله وقتى که جعفر در روز فتح خیبر از سفر حبشه برمى گشت باو فرمود: مى خواهى عطیه اى بتو بدهم ؟ میخواهى یادگارى ماندنى بتو اهداء کنم ؟ آیا مى خواهى تو را بعطائى مخصوص اختصاص دهم .
جعفر عرضه داشت بله یا رسول الله
حضرت فرمود: من بتو چیزى عطا مى کنم که اگر همه روزه آن را انجام دهى از همه دنیا و آنچه در آن است برایت بهتر است و اگر یک روز در میان آن را انجام دهى خداى تعالى تو را در بین آن دو روز مى آمرزد و اگر هر جمعه و یا هر ماه و یا هر سال یکبار آن را بجاى آورى خدایتعالى تو را در بین آن هفته و آن ماه و آن سال مى آمرزد.
و بهترین وقت انجام آن هنگام بلند شدن آفتاب در صبح جمعه است و جائز است که مکلف آن را جزء نافله هاى شب و یا روز خود حساب کند که در خبر آمده خداى تعالى نماز جعفر علیه السلام را هم بعنوان نماز جعفر بحساب او حساب مى کند و هم بحساب نافله هاى او، مثلا اگر مکلف خواست آن را بعد از نماز مغرب بیاورد مى تواند بعنوان نافله مغرب نیت کند.
و اما کیفیت نماز جعفر؟
این نماز چهار رکعت با دو سلام است یعنى دو نماز دو رکعتى است که در هر رکعت حمد و سوره را مى خواند و پس از تمام شدن سوره پانزده بار مى گوید: (( سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر)) آن گاه برکوع مى رود و این ذکر را در رکوع ده بار مى گوید و پس از سر برداشتن از آن ده بار مى گوید که در نتیجه در یک رکعت هفتاد و پنج بار و در چهار رکعت سیصد بار این ذکر را گفته است و ظاهرا مى تواند در رکوع و سجود بهمین ذکر اکتفاء نموده ذکر خاص رکوع و سجود را نگوید لکن نزدیک تر به احتیاط آن است که بگفتن آن اکتفاء ننموده ذکر رکوع و سجود را نیز بگوید و در این نماز سوره خاصى وارد نشده چیزى که هست بهتر آن است که در رکعت اول سوره : اذا زلزلت )) و در رکعت دوم سوره (( عادیات )) و در رکعت سوم (( اذا جاء نصر الله )) و در رکعت چهار سوره (( قل هو الله احد)) را بخواند.
مساءله 1 - جائز است در صورتى که عجله داشته باشد تسبیحات بعد از نماز بگوید همچنانکه جائز است در صورتى که حاجتش ضرورى باشد اصل نماز جعفر را دو قسمت نموده یک دو رکعتى را بیاورد و دو رکعت دیگر را بعد از بر آمدن حاجتش بخواند.
مساءله 2 - اگر بعضى از تسبیحات را در جاى خودش فراموش کند اگر در محلهاى دیگر بیادش آمد در همانجا قضائش را مى آورد و تسبیحات همان محل را نیز مى خواند بنابراین اگر تسبیحات رکوع را فراموش کرد و بعد از سربرداشتن از آن بیادش آمد در همانجا ده تسبیح رکوع را قضاء نموده تسبیح خود آن محل را نیز مى خواند و همچنین در محلها و در احوال دیگر نماز و اگر بیادش نیامد تا از نماز فارغ شد بهتر و به احتیاط نزدیک تر آن است که تسبیحات فراموش شده را به امید ثواب بیاورد.
مساءله 3 - مستحب است در سجده دوم از رکعت چهارم بعد از تسبیحات بگوید:
(( یا من لبس العز و الوقار یا من تعطف بالمجد و تکرم به یا من لا ینبغى التسبیح الا له یا من احصى کل شى ء علمه یا ذالنعمه و الطول یا ذالمن و الفضل یا ذالقدرة و الکرم اسالک بمعا قد العز من عرشک و منتهى الرحمة من کتابک و باسمک الاعظم الاعلى و کلماتک التامات ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تفعل بى کذا و کذا)) .
(( اى کسى که عزت و وقار از آن او است ، اى کسى که با مجد و عظمتش ‍ مهربانى و بزرگوارى کرده ، اى کسى که تسبیح سزاوار براى غیر او نیست ، اى کسى که علم او عدد هر چیزى را بر شمرده ، اى صاحب نعمت وجود، اى صاحب منت و فضل ، اى صاحب قدرت و کرم من تو را سوگند مى دهم بمرکز عزت عرشت و منتهاى رحمت از کتابت و باسم اعظم و اعلایت و کلمات نامه ات اینکه بر محمد صلى الله علیه وآله و آل او درود بفرستى و با من چنین و چنان کنى و بجاى جمله (( با من چنین و چنان کنى )) حاجت خود را ذکر کند.
و مستحب است بعد از تمام شدن نماز دعائى را که شیخ طوسى و سید بن طاووس از مفضل بن عمر روایت کرده اند بخواند.
مفضل بن عمر مى گوید امام صادق علیه السلام را دیدم که نماز جعفر مى خواند و بعد از نماز دست به دعا بلند کرد و این دعا را خواند.
(( یارب یا رب )) و این کلمه را تا آخر نفس تکرار کرد (( یارباه یارباه )) این را نیز با یک نفس تکرار کرد (( رب رب )) این را نیز با یک نفس خواند (( یا الله یا الله )) این را نیز با یک نفس گفت (( یا حى یا حى )) و یک نفس گفت (( یا رحیم یا رحیم )) و هفت بار گفت (( یا رحمان یا رحمان )) و هفت بار گفت (( یا ارحم الراحمین )) آن گاه عرضه داشت :
(( اللهم انى افتتح القول محمدک و انطق بالثناء علیک و امجدک و لا غایة لمدحک و اثنى علیک و من یبلغ غایة ثنائک و امد مجدک و انى لخلیقتک کنه معرفة مجدک و اى زمن لم تکن ممدوحا بفضلک موصوفا بمجدک عوادا على المذنبین بحلمک تخلف سکان ارضک عن طاعتک فکنت علیهم عطوفا بجودک جوادا بفضلک عوادا بکرمک یا لا اله الا انت المنان ذالجلال و الاکرام )) .
(( بار الها من سخن خود را با حمد تو آغاز مى کنم و همینکه خواستم با تو سخن گویم لب به ثناى تو مى گشایم و تمجیدت مى کنم در حالى که مى دانم مدح تو محدود نیست ثنایت مى گویم اما کیست که به نهایت ثناى تو برسد تمجیدت مى کنم اما کیست که حد و مرز مجد تو دست یابد.
آرى آفریده و پدید آمده بدست قدرت تو کجا و شناختن کنه مجد تو کجا بارالها تو در چه زمانى ممدوح بفضل و موصوف به مجدت نبودى (( تا من بخواهم آغازگر آن باشم )) تو بسکه حلیم و بردبارى همواره و دائما به بندگان گنهکارت که از تو برمى گشتند برمى گشتى .
آرى ساکنان زمینت همواره از سر طاعت تو بر مى تافتند و تو لایزال بجود خود بر آنان عطوفت میورزیدى و بفضل خود جود مى کردى و بکرم خود بسویشان بر مى گشتى .
اى خدائى که لا اله الا هو لایق شاءن تو بتنهائى است توئى که بر خلق منتهاى بیشمار دارى صاحب جلال و اکرامى .))
آن گاه بمن فرمود: اى مفضل هر زمان که حاجت مهمى داشتى این نماز را بخوان و با این دعا، دعا کن و سپس حاجتت را بخواه که خدایتعالى ان شاء الله آن حاجتت را برمى آورد که او تنها مایه دلگرمى است .

یکى دیگر نماز طلب باران است 

و خواندن این نماز وقتى مستحب است که نهرها خشک شود و باران نبارد و آسمان از ریختن بارانش بخل بورزد بجهت شیوع گناهان و کفران نعمتهاى خدا و ندادن حق مردم و کم فروشى و خیانت در کیل و وزن و ظلم و نیرنگ زدن و ترک امر به معروف و نهى از منکر و ندادن زکات و حکم کردن بر خلاف آن چه خدا نازل کرده و گناهانى دیگر نظیر اینها، گناهانى که خشم و سخط پروردگار را برمى انگیزد و از آمدن باران جلوگیرى مى نماید همانطور که در روایات آمده است .
و کیفیت آن نظیر کیفیت نماز عید دو رکعت است که به جماعت برگزار مى شود و فرادى خواندنش نیز بامید اینکه مستحب باشد اشکالى ندارد.
در نماز باران بعد از حمد و سوره رکعت اول پنج بار تکبیر مى گوید و بعد از هر تکبیر قنوت مى گیرد و در رکعت دوم بعد از حمد وسوره چهار تکبیر و بعد از هر تکبیر یک قنوت انجام مى دهد و در قنوت هاى نماز باران هر دعائى که بخواند کافى است البته بهتر آن است که قنوتها مشتمل بر طلب باران باشد از خداى رحمان و عطوف طلب کند که عطوفت و رحمتش را شامل او و مردم او بسازد و درهاى آسمان را برحمت و باران خود بگشاید و قبل از دعاء در هر قنوت نخست بر محمد صلى الله علیه وآله و آل او علیهم الصلوة و السلام درود بفرستد و مستحبات این نماز چند چیز است .
1 - اینکه حمد و سوره آن را بصداى بلند قرائت کند و آن سوره هائى را که در نماز عید فطر و قربان مستحب بود انتخاب نماید.
2 - اینکه مردم سه روز روزه بگیرند و روز سوم براى نماز بیرون روند و آن روز دوشنبه باشد و اگر میسر نشد روز جمعه بخاطر شرافت و فضیلتش ‍ بیرون شوند.
3 - اینکه امام جماعت باتفاق مردم بطرف صحرا حرکت کند و حرکتشان با وقار و سکینت و خشوع و با حالت درخواست باشد و براى نماز محلى پاک و نظیف را انتخاب کند و بهتر آن است که بیرون شدنشان با قیافه و هیئتى باشد که رحمت خدا را جلب کند مثل پا برهنه بودن و امثال آن .
4 - اینکه منبر را هم با خود بطرف صحرا ببرنند و مؤ ذنهاى شهر پیشاپیش ‍ امام جماعت حرکت کنند:
5 - اینکه آدابى را که بزرگان شیعه در این باب آورده اند رعایت کنند مثل اینکه پیرمردان و اطفال و معلولین و حیوانات را با خود ببرند اطفال را از مادران و اطفال حیوانات را از مادرها جدا کنند تا صداى ضجه و گریه زیاد شود و بدین وسیله دریاى رحمت الهى بخروش آید و لازم است مسلمانان نگذارند کفار و مسیحیان و یهودیان که اهل ذمه اند و سایر کفار با آنان بصحرا بیایند.
مساءله 1 - بهتر آن است که نماز باران را در وقت نماز عید (یعنى از طلوع خورشید تا ظهر) انجام دهند هرچند که بعید نیست وقت مخصوصى نداشته باشد.
مساءله 2 - نماز باران اذان و اقامه ندارد بلکه مؤ ذن بجاى اذان و اقامه سه مرتبه مى گوید: (( الصلوة ))
مساءله 3 - بعد از آن که امام جماعت از نماز خارج شد مستحب است عباى خود را پشت و روى کند یعنى طرف راست آن را به طرف چپ و طرف چپ را سمت راست خود بیندازد و بالاى منبر رود و روى بقبله نموده صد مرتبه با صداى بلند تکبیر بگوید سپس روى از قبله بطرف مردم سمت راست خود نموده با صداى بلند صد بار سبحان الله مى گوید و سپس به طرف مردمى که در سمت چپ قرار دارند بر گردانیده صد بار با صداى بلند لا اله الا الله مى گوید آن گاه رو به مردم مى کند و صد بار حمد خدا مى گوید که در گفتن آن نیز عیبى ندارد صداى خود را بلند کرده همچنانکه عیبى ندارد مردم نیز در گفتن این ذکرها امام را متابعت نموده آنان نیز بگویند بلکه حتى مثل امام صدا را بگفتن اذکار بلند کنند واى بسا که بلند کردن صدا زودتر رحمت الهى را جلب نموده امید رسیدن به مقصود را بیشتر کند.
آن گاه امام دستها را بدعا برمى دارد مردم نیز دعا مى کنند و در دعا کردن پافشارى مى کنند و سعى مى کنند در دعا تضرع و زارى کنند از خدا طلب عطف و رحمت کنند التماس کنند و عیبى ندارد که تنها امام دعا کند و مردم آمین بگویند، آن گاه امام شروع مى کند به ایراد خطبه و در خطبه مبالغه مى کند در تضرع و طلب عطف و رحمت و بهتر آن است که بعضى از خطبه هائى که از معصومین وارد شده را انتخاب کند نظیر خطبه اى که از مولایمان امیرالمؤ منین علیه السلام وارد شده و در اولش آمده : (( الحمد لله سابغ النعم )) تا آخر و بهتر آن است که دو بار خطبه بخواند همان طور که در نماز عید دو بار باید بخواند چیزى که هست خطبه دوم را به نیت رجاء ایراد کند نه بعنوان دستور.
مساءله 4 - همان طور که جائز است این نماز در هنگام خشکسالى از جهت نیامدن باران خوانده شود جائز است در هنگام خشک شدن چشمه ها و چاهها نیز خوانده شود.
مساءله 5 - اگر اجابت این خواسته از ناحیه خداى تعالى بتاءخیر افتاد مردم مى توانند این مراسم را آن قدر تکرار کنند تا رحمت الهى آنان را دریابد ان شاء الله تعالى و اگر در نیافت باز هم نباید زبان به اعتراض بگشایند و یا از رحمت الهى ماءیوس گردند بلکه باید بدانند که قطعا مصالحى مهم تر در بین بوده که خداى تعالى بآن واقف است و مردم از آن خبرى ندارند این نیز جائز است که نماز را همه روزه تکرار کنند ولى روزه سه روزه را تکرار نکنند.
و اما اگر همه روزه و متصل بهم انجام ندادند سه روز دیگر را براى بار دوم روزه مى گیرند ولى نه به نیت انجام دستورى بلکه به نیت رجاء بلکه درتکرار نماز نیز نیت رجاء مى کنند.

نماز غفلیه 

یکى دیگر ازنمازهاى مستحبى نماز غفلیه است که محل انجامش بین نماز مغرب و عشاء است که تفصیل آن در مقدمه اول از کتاب نماز گذشت .

نماز شب دفن 

یکى دیگر نمازیست که در اولین شب بخاک سپردن میت مى خوانند تفصیل این نماز نیز در باب دفن از احکام اموات گذشت .

نماز اول هرماه 

یکى دیگر نماز اول ماه است و یکى دیگر نماز حاجت است و نمازهاى مستحبى دیگرى هست که تفصیل جزئیات آن در کتب دیگرى آمده .

فصل سوم در نماز مسافر 

بر مکلف واجب است که در سفر نمازهاى چهار رکعتى را - البته به شرائطى که مى آید - قصر کند یعنى آن ها را دو رکعتى بخواند و اما نماز صبح و مغرب شکسته نمى شود و در شکسته شدن نماز براى مسافر چند شرط است .

شرط اول 

1 - قصد پیمودن مساحت و مسافت عبارت است از رفتن هشت فرسخ و یا برگشتن آن مقدار هشت فرسخ مرکب از رفتن و برگشتن بشرطى که رفتنش ‍ کمتر از چهار فرسخ نباشد حال چه اینکه رفتن و برگشتنش متصل باشد و یا آن که بعد از تمام شدن رفتن یک شب و یا بیشتر بماند و سپس برگردد بشرطى که بده روز که اقامه با آن محقق مى شود نرسد و قواطع دیگر سفر که بیانش مى آید در بین فاصله نشود که در این سه صورت نماز او شکسته مى شود چیزى که هست در صورت اخیر احتیاط شدید در این است که هم شکسته بخواند و هم تمام هم روزه بگیرد و هم آن را قضاء کند.
مساءله 1 - فرسخ عبارت است از سه میل و هر میل عبارت است از چهار هزار ذراع با ذراع دستى که طول آن بیست و چهار انشگت باشد و با انگشتى که پهناى آن هفت جو باشد و هر جوى به پهناى هفت مو از موهاى متوسط یابو)) باشد و اگر مسافت کمتر از این باشد هر چند مقدارى مختصر نمازش ‍ شکسته نمى شود و همچنان تمام است .
مساءله 2 - اگر رفتن به مقدار پنج فرسخ و برگشتن سه فرسخ باشد واجب است نماز را شکسته بخواند و در عکس این صورت نماز شکسته نمى شود و اگر در مسافتى کمتر از چهار فرسخ چند بار رفت و آمد کند که رو بر هم هشت فرسخ و یا بیشتر راه رفته باشد نماز شکسته نمى شود هرچند این رفت و آمد در خارج از حد ترخص باشد پس ناگزیر باید مجموع یک بار رفتن و یک بار برگشتن هشت فرسخ شود تا نماز شکسته شود.
مساءله 3 - اگر براى شهرى که به سوى آن حرکت مى کند دو راه باشد یکى هشت فرسخ و دیگرى کمتر اگر مکلف راه دورتر را برود نماز را مى شکند و اگر کوتاه تر را برود تمام مى خواند و اگر راه کوتاهتر کمتر از چهار فرسخ باشد و از همان راه برود همچنان نماز را تمام مى خواند هرچند که در مراجعت از راه دورتر برگردد و رو بر هم رفتن و برگشتنش مسافت شرعى شود.
مساءله 4 - ابتداء مسافت از دیوار شهر حساب مى شود و در شهرهائى که دیوار ندارد از خانه هاى آخر شهر حساب مى شود البته این مربوط به شهرهاى معمولى است نه شهرهاى بسیار بزرگ چون در شهرهائى که بطور خارق العاده بزرگ باشد مبداء سفر آخر محله اى است که مکلف در آن محل زندگى مى کند این در صورتى است که محله هاى شهر از هم جداو نظیر چند قریه ى نزدیک به هم باشد و اما اگر محل ها متصل بهم باشد مسئله مورد اشکال خواهد بود و احتیاط آن است که در این گونه موارد اگر از آخر شهر تا مقصد سفر هشت فرسخ نباشد ولى از محل سکونت تا آنجا هشت فرسخ باشد یک نماز چهار رکعتى بخواند و هم دو رکعتى هرچند که فتوى دادن به اینکه درمثل چنین شهرهائى مبداء حساب از منزل است بعید نیست .
مساءله 5 - اگر مکلف قصد داشته باشد به شهرى سفر کند که شک دارد در اینکه هشت فرسخ هست یا نه و یا معتقد باشد باینکه هشت فرسخ نیست بعد در بین راه معلوم شود که هشت فرسخ هست نماز را شکسته مى خواند هر چند که از آنجا تا مقصد هشت فرسخ باقى نمانده باشد.
مساءله 6 - هشت فرسخ بودن مسافت از چند راه ثابت مى شود یکى اینکه خود شخص یقین به آن داشته باشد دوم اینکه دو شاهد عادل بآن شهادت داده باشد.
و اما اگر یک شاهد شهادت بدهد احتیاط آن است که بین شکسته و تمام جمع کند حال اگر شک دارد که آیا مساحت بمقدار هشت فرسخ هست یا نه و یا مظنه دارد به اینکه این مقدار هست باید نماز را تمام بخواند و در چنین فرضى اندازه گیرى که مستلزم خرج باشد واجب نیست .
بله تحقیق کردن از راه پرسیدن از این و آن و امثال پرسش واجب است بنا بر احتیاط و اگر شخصى عامى اصلا نداند که مسافت شرعى سفر چند فرسخ است و تمکن از تقلید هم ندارد بر او واجب است احتیاط کند به اینکه نمازهاى چهار رکعتى را هم چهار رکعتى بخواند و هم دو رکعتى .
مساءله 7 - اگر معتقد باشد به اینکه سفرش هشت فرسخ هست و بهمین جهت نماز را شکسته بخواند و بعد معلوم شود که هشت فرسخ نبوده واجب است نماز را دوباره بخواند و اگر معتقد شد به اینکه بمقدار هشت فرسخ نیست بعد معلوم شد هشت فرسخ بوده واجب است در وقت اعاده کند بنابراقوى و در خارج وقت قضاء کند بنابر احتیاط.
مساءله 8 - در مسافرت هاى دورى معیار در رفتن (که نباید کمتر از چهار فرسخ باشد) آن نقطه اى است که مقابل و رو بروى مبداء سیر است که اگر کل مسافت دائره اى بقدر مساحت و یا بیشتر آن باشد نماز شکسته مى شود هرچند که او در محلى قبل از آن نقطه کار داشته باشد البته به شرطى که سرش تا آن نقطه (( یعنى نقطه مقابل )) چهار فرسخ باشد و نزدیک تر به احتیاط آن است که در صورتى که شغلش قبل از نقطه مقابل باشد هم شکسته بخواند و هم تمام .

شرط دوم از شرائط شکسته شدن نماز 

شرط دوم این است که از ابتداء سفر قصد پیمودن هشت فرسخ را داشته باشد پس اگر از اول قصد داشته باشد کمتر از آن را برود و در بین راه یعنى بعد از رسیدن به مقصدش تصمیم بگیرد مقدارى دیگر که آن نیز کمتر از هشت فرسخ است را برود و باز بعد از رسیدن به آن مقصد تصمیم بگیرد مقدارى دیگر که آن نیز کمتر از هشت فرسخ است برود نمازش را تمام مى خواند هرچند که این چند تکه اى که آمده بحد مسافت و یازیادتر شده باشد.
بله اگر شروع به برگشتن کند و از آن نقطه تا محل اقامتش هشت فرسخ و یا بیشتر باشد و تصمیم داشته باشد که همه آن مسافت را تا خانه اش طى کند نمازش را مى شکند و نیز کسى هم که اصلا مقصد معینى ندارد و نمى داند چه مقدار باید برود تا مثلا حیوان گم شده خود را پیدا کند و در حال رفتن نماز را تمام مى کند هرچند که بمقدار مساحت و یا بیش از آن را رفته باشد و در مراجعت بهمان شرطى که گفتیم (( که مراجعتش تا منزل به قدر مسافت باشد و بخواهد همه را طى کند)) نمازش شکسته مى شود و اگر در بین راه تصمیم بگیرد به نقطه اى معین برود که از آن محل تا آن نقطه هشت فرسخ باشد و یا بضمیمه مقدارى که بر مى گردد هشت فرسخ باشد با شرائطى که گذشت (( که رفتنش کمتر از چهار فرسخ نبشاد و قصد طى کردن تا هشت فرسخ را داشته باشد)) نماز را شکسته مى خواند و اگر از منزل به قصد رفتن کمتر از چهار فرسخ بیرون شود تا در آن جا منتظر رسیدن همراهان و یا کاروان بماند تا اگر کاروان آمد به راه خود ادامه دهد و گرنه برگردد و یا اگر فلان شرط محقق شد برود و گر نه برگردد و اطمینانى نداشته باشد به اینکه کاروان مى رسد و یا آن شرط محقق مى شود بر او واجب است نماز را تمام بخواند.
مساءله 9 - معیار تصمیم بر طى کردن مسافت شرعى است هرچند که این قطع مسافت در چند روز حاصل شود البته بشرطى که یکى از قواطع سفر پیش ‍ بیاید و توقف در بین راهش آن قدر طولانى بشود که عرفا او را مسافر نخوانند مثل کسى که از منزل تصمیم گرفته هشت فرسخ را در مدت چند روز برود و روزى مقدار بسیار کمى از این مسافت را براى تفریح و امثال آن طى کند که در این صورت نمازش تمام است و احتیاط آن است که جمع کند) نه آن کسى که بجهت سختى راه و پیرى و ناتوانى هر روز مقدار کمى طى مى کند که نماز او شکسته است .
مساءله 10 - در قصد مسافت این شرط معتبر نیست که خود او مستقل در تصمیم باشد بلکه اگر او تابع شخصى دیگر است و آن شخص تصمیم گرفته باشد هشت فرسخ و بیشتر را سفر کند تابع نیز باید نماز را شکسته بخواند حال چه اینکه تبعیت از او بخاطر وجوب طاعت او باشد مانند زن که واجب است شوهر خود را اطاعت کند و یا آنکه قهرى باشد مانند اسیرى که از خود اراده اى ندارد و یا آن که به اختیار خود، خود را تابع دیگرى کرده باشد مانند خادم که همه اینهابشرطى که علم داشته باشد باینکه متبوعشان تصمیم بر رفتن مسافت را دارد نماز را شکسته مى خوانند.
و اما اگر علم نداشته باشند باید بر حکم قبل از سفر باقى مانده نماز را تمام بخوانند و نزدیک تر به احتیاط آن است که از متبوع خود بپرسند آیا قصد مسافت دارد یا نه هرچند که قوى تر در نظر این است که پرسیدن واجب نیست و بر متبوع هم واجب نیست بگوید هرچند که ما پرسیدن را بر تابع واجب بدانیم .
مساءله 11 - اگر تابع معتقد باشد به اینکه متبوعش قصد مسافت را ندارد و یا حداقل شک داشته باشد و در بین را بفهمد که قصد مسافت داشته اگر چنانچه بقیه راه بمقدار مسافت باشد بر تابع واجب است نماز را شکسته بخواند وگرنه نماز را تمام بخواند.

شرط سوم استمرار قصد است  

شرط سوم شکسته شدن نماز این است که مکلف بر تصمیم نخستین خود باقى بماند پس اگر قبل از رسیدن به چهار فرسخ از تصمیم خود برگردد و یا به تردید بیفتد باید نماز را تمام بخواند و اگر شکسته خوانده عیب ندارد و لازم نیست در وقت اعاده و یا در خارج وقت قضاء کند و اما اگر برگشتن از تصمیم و یا مردد شدن بعد از رسیدن به چهار فرسخ باشد بر وظیفه قصر باقى مى ماند هر چند که آن روز برنگردد البته این در صورتى است که تصمیم داشته باشد قبل از ده روز برگردد (و اما اگر مى خواهد ده روز بماند نمازش تمام است .)
مساءله 12 - در استمرار قصد همین مقدار کافى است که بر قصدى که از اول بر مسافرت داشت باقى باشد هرچند که از مقصد اولش عدول کرده و بخواهد بمقصدى دیگربرود پس معیار بقاء نوع سفر است نه سفر به نقطه اى مشخص بنا بر این اگر از اول تصمیم گرفته بود بمکانى خاص که هشت فرسخ مسافت است سفر کند ولى در بین راه از آن مقصد صرفنظر نموده تصمیم بگیرد بجائى دیگر برود که از محل فعلیش تا آنجا هشت فرسخ نیست لکن بضمیمه مقدارى که آمده هشت فرسخ مى شود که در این جا نیز نماز را شکسته مى خواند همچنانکه اگر از اول قصد یک هشت فرسخى غیر مشخص را کرده بود به این معنا که منظورش طى هشت فسخ راه بوده باشد حال هر طرف که مى خواهد باشد و بعد از طى هشت فرسخ آن وقت مقصد خود را معین مى کرد باید نماز را شکسته مى خواند.
مساءله 13 - اگر در بین راه و قبل از رسیدن به چهار فرسخ مردد شود که به راه خود ادامه دهم و یا برگردم و سپس از تردید درآید و مجددا تصمیم بگیرد به اینکه مسافت راطى کند اگر در حال تردید چیزى از راه را طى نکرده همچنان نماز را شکسته مى خواند هرچند که بقیه راه حتى رفتن و برگشتنش ‍ هشت فرسخ نباشد و اگر در حال تردد مقدارى از راه (مثلا یک کیلومتر از راه ) را پیموده باشد اگر باقیمانده راه هشت فرسخ باشد باز هم بر وظیفه قصر باقیست و اگر باقیمانده ولو بضمیمه مقدارى که تا قبل از تردید آمده هشت فرسخ نباشد اشکالى نیست در اینکه باید نماز را تمام بخواند و اگر بضمیمه آن با اسقاط مقدارى که در حال تردید طى کرده هشت فرسخ باشد احتیاط آن است که جمع کند یعنى چهار رکعتى ها را هم چهار رکعتى بخواند و هم دو رکعتى هرچند که بعید نیست بگوئیم در صورتى که راهپیمائى در حال تردیدش اندک بوده یا برگشتن تصمیمش وظیفه اش نیز بقصر بر مى گردد.

شرط چهارم از شرائط شکسته شدن نماز 

شرط چهارم این است که از اول سفر، قصد انجام یکى از چیزهائى که سفر را قطع مى کند نداشته باشد مثلا قصد ماندن ده روز یا بیشتر را در محلى بین راه و یا عبور از وطن نداشته باشد پس اگر تصمیم داشته باشد که چهار فرسخ راه طى کنددر اثناء راه و یا سیر چهار فرسخ ده روز بماند و یا از اول قصد کند سفرى برود که بین چهار فرسخ و یا در راءس چهار فرسخ آن وطن او قرار دارد و مى خواهد از آن عبور کند نمازش شکسته نمى شود بلکه باید تمام بخواند و همچنین اگر در فرض مزبور و اگر مردد باشد درماندن ده روز یا مرور بر وطن بنحوى که منافات داشته باشد با تصمیم بر طى کردن مسافت باید نماز را تمام بخواند.
و از همین قبیل است موردى که از اول احتمال دهد در بین راه پیش آمدى او را از ادامه حرکت باز بدارد و یا باعث شود که او در بین راه دو روز در جائى بماند و یا مسیر خود را بطرف وطن تغییر دهد که در همه این موارد باید نماز را تمام بخواهد بشرطى که احتمالى که مى دهد که عقلاء بآن اعتناء کنند.
و اما اگر احتمالش غیر قابل اعتناء در نظر عقلاء باشد مثلا احتمال دهد که سر چهار فرسخى بیمار شود و یا سیلى جارى شود و امثال اینها که مخالف با اصل عقلائى است باید نماز را شکسته بخواند.
مساءله 14 - اگر در لحظه اى که مسافرت را آغاز مى کند قصد و یا تردید داشته باشد که پیش از رسیدن به هشت فرسخ ده روز بماند و یا از وطن عبور کند و بعد از آن قصد یا آن تردید تصمیم گرفته که هیچیک از این دو کار را نکند پس اگر آن چه باقى مانده ولو بضمیمه مقدار برگشت مسافت باشد نماز راشکسته مى خواند و اگر نه تمام مى خواند.
مساءله 15 - اگر تصمیمش این نباشد که قبل از هشت فرسخ ده روز در جائى بماند و مقدارى از هشت فرسخ را طى کند سپس قبل از رسیدن به هشت فرسخ تصمیم بگیرد که ده روز بماند ودوباره از این تصمیم به تصمیم اول برگردد یعنى از ماندن صرفنظر کند اگر آن چه از راه بعد از نقطه عدول باقیمانده هشت فرسخ باشد بدون اشکال شکسته مى خواند در صورتى هم که مابقى از راه بعد از عدول بمقدار مسافت نباشد و در بین دو جور تصمیم چیزى از راه را طى نکرده باشد ولى مجموع آن چه طى کرده با آن چه باقى مانده بمقدار مسافت باشد وظیفه اش همین است .
و اما اگر در همین فرض در بین دو تصمیم چیزى از راه را طى کرده باشد آیا آن چه قبل از عدول پیموده را به آن چه باقیمانده ضمیمه کند و مقدار بین دو تصمیم را کم بکند تا اگر هشت فرسخ شد شکسته بخواند و اگر نشد تمام بخواند و یا آن که نمى تواند ضمیمه کند مسئله محل تردید است و احتیاط آن است که جمع کند هرچند که بعید نیست وظیفه اش تقصیر باشد مخصوصا در صورتى که آن چه را در بین دو تصمیم طى کرده بسیار اندک باشد همچنان که نظیرش گذشت .

شرط پنجم 

شرط پنجم در شکسته شدن نماز مسافر این است که سفر مباح و جائز باشد پس اگر گناه و حرام باشد نماز در آن سفر شکسته نمى شود حال چه اینکه خود سفر معصیت باشد مثلا فرار از جنگ و امثال آن باشد و یا هدف از مسافرت عملى حرام باشد مثل اینکه سفر کند براى راهزنى و یا رسیدن به مظلمه (1) و گرفتن آن از سلطان جائز و امثال این که خود سفر حرام نیست بلکه براى عملى و هدفى حرام انجام مى شود.
بله مسافرتى که نه خودش حرام است و نه بخاطر هدفى حرام انجام مى شود ولى در اثناء آن مرتکب حرامى مى شود از این باب نیست و نماز در آنها شکسته است بلکه آن سفرى هم که یا مرکب غصبى انجام مى شود بنابراقوى از سفر حرام نیست و همچنین آن مسافتى که با انجام واجبى از واجبات منافات داشته باشد و مکلف واجب را ترک کند و بمسافرت برود مثلا بدهکار است و یا اینکه طلبکار مطالبه مى کند و او میتواند در وطن و آنجائى که هست طلب او را بدهد و اگر سفر کند دیگر نمى تواند این واجب را انجام دهد سفر او حرام نیست و حکم سفر حرام را ندارد و نمازش ‍ شکسته است .
بلکه در جائى که مسافرت باین منظور انجام شود که واجب را ترک کند احتیاط آن است که بین شکسته و اتمام جمع کند هرچند حکم به وجوب اتمام خالى از قوت نیست .
مساءله 16 - کسى که تابع ستمکار و ظالم است و یا آنکه مجبور نیست ولکن قصد او از مسافرت و متابعت از ظلم برطرف کردن ظلمى و یا کار صحیح دیگرى باشد نماز را شکسته مى خواند.
و اما اگر انگیزه اش یارى او در ظلم باشد و یا آن که بخدمت او در آمدنش ‍ باین انگیزه نباشد ولکن خود بخود او را در جهت ظلمش تقویت نموده بر شوکت او مى افزاید و او کسى باشد که تقویش حرام است در چنین سفرى نماز تمام خوانده مى شود.
مساءله 17 - اگر هدف اصلى از سفر اطاعت خداى تعالى باشد ولى هدف طفیلى و تبعى دیگرى ضمیمه آن هدف شود که معصیت و نافرمانى خداى تعالى باشد بطورى که اگر آن اطاعت در بین نبود این مسافرت را نمى رفت چنین سفرى حرام نیست و نماز در آن شکسته مى شود.
و اما عکس این مسئله که هدف اصلى معصیت باشد و هدفى طفیلى نیز ضمیمه شود که آن اطاعت خداى تعالى باشد آن سفر حرام است و نماز در آن تمام خوانده مى شود وهمچنین در صورتى که پنجاه درصد انگیزه مسافرت رسیدن به هدفى حرام و پنجاه درصد آن رسیدن بهدفى حلال باشد بطورى که اگر هر دو هدف تاءمین شود مسافرت مى کند و گرنه نه و همچنین اگر هر دو هدف مستقل و صد در صد بوده ولى فعلا هر دو باعث حرکت مکلف بسوى مسافرت شده باشند که در سه صورت اخیر سفر حرام است و نماز در آن تمام خوانده مى شود لکن در غیر صورت اول احتیاط در این است که مکلف بین قصر و اتمام جمع کند و اما در صورت اول یعنى آن جائى که اطاعت خدا داعلى طفیلى است و اصلا محرکیت ندارد بدون اشکال باید تمام بخواند.
مساءله 18 - اگر آغاز سفر طاعت بوده باشد و در اثناء راه قصد او برگردد و هدف خود را رسیدن به معصیت قرار دهد اگر با داشتن چنین قصدى قدمى هم بسوى آن هدف نامشروع بردارد حکم سفرش قطع مى شود هرچند که چند برابر هشت فرسخ را طى کرده باشد و اما آن چه تا کنون شکسته خوانده اعاده ندارد و اگر با چنین قصدى چیزى از راه را طى نکرده باشد حکم سفر قطع نمى شود ولى نزدیک تر به احتیاط آن است که مادام که راه نیفتاده نماز را جمع بخواند سپس اگر بقصد اولیش که طاعت خدا بود برگشت و راه افتاد در صورتى که راه باقیمانده هرچند با ضمیمه بمقدار برگشت هشت فرسخ باشد یا زیادتر باشد نیز واجب است نماز را شکسته بخواند و همچنین اگر باقیمانده به بیانى که گذشت مسافت نباشد ولى رو بر هم راهى که از منزل طى کرده بعد از حذف آن مقدار راهى که با قصد معصیت طى کرده هشت فرسخ باشد باید شکسته بخواند لکن در این صورت جمع کردن بین شکسته و تمام بهتر و به احتیاط نزدیک تر است .
و اگر رو بر هم این دو قطعه راه هشت فرسخ نباشد بلکه بضمیمه قطعه وسط که در آن قصد معصیت داشت هشت فرسخ باشد وجوب تمام خالى از قوت نیست الا اینکه نزدیک تر به احتیاط جمع بین قصرو اتمام است و اگر در آغاز سفر هدفش رسیدن به معصیت بوده نیت خود را به اطاعت برگردانیده نماز را بشرطى شکسته مى خواند که بقیه راه هرچند بضمیمه بر گشتن بمقدار یا هشت فرسخ باشد و یا اگر نباشد احتیاط آن است که جمع کند هرچند که بقاء بر حکم تمام خالى از قوت نیست .
مساءله 19 - اگر ابتداء سفرش معصیت بوده و به همین جهت که سفرش حکم سفر را ندارد نیت روزه کرده و سپس نیتش را از معصیت به اطاعت برگرداند اگر این عدول قبل از ظهر بوده باشد و بقیه راه هم هشت و یا چهار فرسخ ملفق باشد واجب است افطار کند چون سفرش سفر شرعى است و روزه در سفر حرام است و اگر بقیه راه هشت فرسخ و یا چهار فرسخ ملفق نباشد روزه اش صحیح است و اگر عدول از معصیت بعد از ظهر اتفاق افتاده بعید نیست که روزه اش صحیح باشد لکن نزدیک تر به احتیاط جمع کردن بین شکسته و تمام در نماز و گرفتن روزه و قضاء آن است و اگر هدفش در آغاز سفر اطاعت بوده و سپس نیت خود را در بین راه به معصیت برگردانیده اگر این عدول بعد از خوردن و یا تناول هر مفطر دیگر بوده و یا قبل از تناول مفطر و بعد از ظهر بوده روزه اش صحیح نیست و اگر قبل از تناول مفطر و قبل از ظهر بوده صحت روزه اش محل تاءمل است بهمین جهت احتیاط ترک نشود یعنى هم روزه را بگیرد و هم قضاء آن را بجاى آورد.
مساءله 20 - کسى که از سفر معصیت بر مى گردد اگر چنانچه از معصیت توبه کرده وبر مى گردد باید نماز را شکسته بخواند و همچنین است در صورتى که توبه نکرده ولى برگشتن او جزء سفر معصیت او نباشد بلکه محرک او در برگشتن یک هدف دیگرى باشد غیر از برگشت به وطن و در غیر این دو صورت باید نماز را تمام بخواند و احتیاط جمع است .
مساءله 21 - سفر کردن براى شکار در صورتى که جنبه لهو و سرگرمى داشته باشد حکم سفر معصیت را دارد که در آن باید نماز تمام خوانده شود و اما در صورتى که براى تحصیل قوت باشد نماز را شکسته مى خواند و اگر منظورش از صید تجارت باشد در این صورت سفر او نسبت به روزه سفرى است شرعى و باید روزه را افطار کند.
و اما نسبت به نماز مسئله محل اشکال است و احتیاط این است که هم دو رکعتى بخواند و هم چهار رکعتى البته مسئله مخصوص مسافرت است براى شکار است اما سفر مقصد تفریح و رفع خستگى این حکم را ندارد یعنى موجب تمام خواندن و روزه گرفتن نمى شود.

شرط ششم

شرط ششم این است که از افراد به اصطلاح خانه بدوش نباشد مانند صحرانشینان دامدار که براى چراندن دامهاى خود از دشتهاى این منطقه بدشتهاى مناطق دیگر کوچ مى کنند و جاى مشخص و معینى براى خود انتخاب نکرده اند در کوچ کردنهایشان نماز را تمام مى خواند و از این قبیلند ماهیگیران و کشتیرانان که منزلهایشان همواره با خودشان است .
بله اگر همین گونه افراد سفرى براى غرضى غیر شغل خود کنند مثلا بزیارت و یا حج بروند - و یا براى مصالحه بیمار خود به شهرى سفر کنند نماز را شکسته مى خوانند و اما اگر از میانه چنین ایل و قبیله اى یک نفر به اطراف و اکناف سفر کنند تا جائى مناسب براى ایل خود و مرتعى داراى آب و علف براى دام پیدا کند در صورتى که سفرش هشت فرسخ باشد در اینکه باید نماز را بشکند و یا تمام بخواند اشکال است پس چنین فردى احتیاط بجمع را یعنى هم شکسته خواندن و هم تمام خواندن را ترک نکند.

شرط هفتم 

شرط هفتم این است که سفر کار و شغل دائمى او نباشد بنابراین چارپادارى که شغلش حل مال التجاره مردم از این شهر به آن شهر است و کسانى که ماءمور رساندن نامه هاى مردم از این شهر به آن شهرند و رانندگانى که با ماشین خود مردم را از این شهر به آن شهر مى برند و امثال این گونه افراد نمازشان همواره تمام است و از این قبیلند کشتیرانان در صورتى که منزل مسکونى آنان خارج از کشتى باشد و کشتیرانى تنها شغل آنان باشد و اما اگر منزلشان همان کشتى آنان باشد جزء صنف سابق خواهند بود و صاحبان این گونه مشاغل (( یعنى مکارى و راننده و ملاح و امثال آن )) در سفرى که شغلشان هست نمازشان تمام است هرچند که سفر براى کار شخصى خودشان باشد نه براى غیر مثل اینکه اثاث و خانواده خود را جابجا کنند.
بله اگر سفرى بروند که جزء شغل آنان نیست مثلا چارپاى خود را بخوابانند و با مرکب دیگران بسفر حج و زیارت و امثال آن برود نماز را شکسته مى خواند و معیار در شکسته نشدن نماز و روزه این است که سفر عمل و شغل شمرده شود و وقتى سفر شغل شمرده مى شود که اولا تصمیم بر این کار بگیرد و ثانیا به این منظور مسافرت بکند آن قدر که عرف تصدیق کند که او به چنین شغلى مشغول شده .
بنابراین معیار در این باب دو و سه بار سفر کردن نیست ، بله بعید نیست در صورتى هم که عرف شغل او را سفر بداند در سفر اول واجب باشد نماز را شکسته بخواند ولى نزدیکتر به احتیاط آن است که در سفر اول و دوم هم شکسته بخواند و هم تمام و اما در سفر سوم وظیفه اش در تمام خواندن متعین مى شود.
مساءله 22 - کسى که تنها در تابستان مکارى و راننده و یا ناخدا مى شود و اما در زمستان شغلى دیگر مى گیرد و یا استراحت مى کند و یا بعکس در زمستان مشغول مى شود و در تابستان از آن کار دست مى کشد ظاهرا بر او واجب است در فصلى که شغلش سفر است نماز را تمام بخواند و روزه را بگیرد هرچند که نزدیکتر به احتیاط آن است که بین قصر و اتمام جمع کند و اما مثل حمله دار تنها در موسم حج شغلش سفر مى شود واجب است نماز را شکسته بخواند و روزه را افطار کند.
مساءله 23 - کسى که شغلش سفر است در تمام خواندن نماز و روزه گرفتن معتبر است که در شهر خود و یا شهرى دیگر ده روز نماند که اگر ده روز در جائى بماند هرچند که از اول قصد اقامه ده روز را نداشته باشد حکم قبلى یعنى سفر شغل درباره اش جارى نیست و بعد از اقامه ده روز در اولین سفرى که آغاز مى کند نماز و روزه را مى شکند و اما سفر دوم و سوم دوباره بحکم قبل از اقامه بر مى گردد لکن براى کسى که در غیر شهر اقامه کرده و از اول هم قصد نداشته احتیاط به اینکه در سفر اول بین قصر و اتمام جمع کند سزاوار نیست بلکه نزدیک تر به احتیاط براى او آن است که در سفر دوم و سوم نیز جمع کند چه نیت کرده باشد و چه نکرده باشد و همچنین براى کسى که در شهر خود ده روز مانده چه اینکه ماندن ده روزش با قصد بوده و یا بدون قصد.
مساءله 24 - اگر شغل او سفر نباشد ولکن پیش آمدى برایش کرده که باید پى در پى سفر کند چنین کسى باید نماز را شکسته بخواند و روزه نگیرد پس ‍ کسى که در شهرى غیر وطنش کارى دارد و ناگزیر است چند بار پى در پى آمد و شد کند بلکه کسى هم که منزلش مثلا تا حائر حسینى هشت فرسخ است و نذر کرده و یا بناگذارى کرده که در هر شب جمعه آن حضرت را زیارت کند و همچنین کسى که منزلش در شهرى است و محل کارش در شهرى دیگر که تا وطنش هشت فرسخ است و همه روزه این مساحت را طى مى کند ظاهر این است که وظیفه اش در شهرى که وطن او نیست و همچنین در بین راه قصرباشد.
مساءله 25 - یکى از طوائفى است چوپانى است که چراندن دام در بیابانها شغل اوست حال چه اینکه این عمل را در محدوده اى مخصوص انجام دهد یا در جاهاى مختلف و یکى پیله ور و تاجرى است که در حال دوره گردى تجارت مى کند و یکى دیگر جهانگردى است که شغل او سیاحت است و جائى را وطن قرار نداده و ممکن است سیاح را مصداقى از عنوان ششم یعنى خانه بدوشها گرفت بهر حال بر او واجب است که نماز و روزه را تمام کند.

شرط هشتم 

شرط هشتم رسیدن به محل ترخص است و قبل از آن نباید نماز را شکسته بخواند و منظور از این حد ترخص آن نقطه اى است که دیگر صداى اذان شهر بگوش آن نرسد و یا نقطه اى است که دیوارهاى شهر و اشکال آن دیده نمى شود هرچند که شبه دیوارها را ببیند و احتیاط در حد ترخص بر علت نشنیدن اذان و ندیدن دیوارها با هم ترک نشود (( یعنى یکى از آن دو زودتر محقق شود تا محقق شدن دیگرى نماز را جمع بخواند)) البته این معنى معتبر است که باید مخفى شدن دیوارها و قیافه هاى شهر بخاطر دورى راه باشد نه به خاطر اینکه شهر در دره اى قرار گرفته و یا بخاطر اینکه هوا ابرى و مه آلود است و یا بخاطر عوارضى نظیر اینها.
مساءله 26 - همان طور که شکسته شدن نماز در آغاز مسافرت و بیرون شدن از وطن این معنى معتبر است که بحد ترخص رسیده باشد آیا این شرط در مسافرت از محل اقامت و از محلى که 30 روز به طور تردید در آنجا مانده نیز معتبر است یانه ؟ محل تاءمل و اشکال است و بنابراین دو طائفه نامبرده احتیاط را ترک نکنند و وقتى نماز را شکسته بخوانند که از آن دو محل خارج و بحد ترخص رسیده باشند.
مساءله 27 - همچنانکه در شکسته شدن نماز در آغاز مسافرت از منزل رسیدن به حد ترخص معتبر است در برگشتن از سفر تمام شدن حکم سفر درباره نماز نیز مشروط به رسیدن به حد ترخص است و وقتى بدانجا رسید باید نماز را چهار رکعتى بخواند و نزدیک تر به احتیاط آن است که وقتى چنین کند که هم سیاهى شهر را ببیند و هم صداى اذان را بشنود و بهتر و نزدیک تر به احتیاط آن است که نماز را تاءخیر بیندازد تا به منزلش داخل شود و اگر خواست در همان حد ترخص نماز بخواند هم دو رکعتى بخواند و هم چهار رکعتى این در صورتى است که به منزلش برمى گردد.
و اما نسبت به جائى که قصد دارد ده روز در آنجا بماند آیا رسیدن به حد ترخص معتبراست و حکم سفر وقتى قطعى مى شود که به آن حد برسد یا نه ؟در آن اشکال هست و احتیاط ترک نشود یا باینکه نماز را تاءخیر بیندازد تا بخانه محل اقامتش برسد و یا بین قصر و اتمام جمع کند.
مساءله 28 - معیار در چشم بیننده و گوش شنونده و صداى مؤ ذن و نیز در هواى معمولى و معتدل آنهاست .
مساءله 29 - اقوى این است که معیار در نرسیدن صداى اذان به گوش مسافر نرسیدن آن به نحوى است که شنونده تشخیص ندهد این صدا صداى اذان است و یا صداى دیگر است و در جائى که مسافر صدا را تشخیص مى دهد و یا از این بیشتر اینکه مى فهمد که صوت اذان است ولى آن قدر روشن نیست که بفهمد کدام فصل از فصول اذان است سزاوار آن است که احتیاط کند تا زمانى که به کلى صدا را نشنود.
مساءله 30 - اگر محل سکونت و اقامت جائى است که خانه و دیوار ندارد تعیین حد ترخص خانه و دیوار برایش فرض مى کند یعنى حد ترخص او جائیست که اگر محل اقامتش و یا وطنش دیوار هم مى داشت از آن جا دیوارها پیدا نمى بود بلکه نزدیک تر به احتیاط آن است که اعراب هم که خانه دارند ولى خانه هایشان دیوار ندارد براى خانه هاى خود چنین فرضى کنند.
مساءله 31 - اگر مکلف شک کند در اینکه بحد ترخص رسیده یا نه بنا را بر این مى گذارد که هنوز نرسیده در نتیجه در رفتن به سفر نماز را تمام و برگشتن از سفر شکسته مى خواند مگر آن که از این کار مخطورى از قبیل مخالفت علم اجمالى و یا تفصیلى پیش بیاید و علم اجمالى یا تفصیلى پیدا کند به بطلان نماز، مثل این که در آن نقطه هنگام رفتن نماز ظهر را تمام خوانده باشد و بخواهد در مراجعت در همان نقطه نماز عصر را شکسته بخواند.
مساءله 32 - اگر سوار بر کشتى و مثل آن شده باشد و قبل از رسیدن به حد ترخص شروع به خواندن نماز چهار رکعتى کند و در بین نماز بحد ترخص ‍ برسد در صورتى که به رکوع رکعت سوم داخل نشده باشد و از اول به اعتقاد اینکه مى تواند قبل از رسیدن بحد ترخص چهار رکعت را تمام کند نماز را شروع کرده باشد در سر دو رکعتى سلام میدهد و نمازش صحیح است و اگر چنین اعتقادى و یقینى نداشته اگر قبل از رکوع رکعت سوم بحد ترخض برسد نماز را شکسته بپایان مى برد و صحیح است و اگر در لحظه اى که داخل رکعت سوم مى شود بحد ترخص برسد مسئله محل اشکال است و احتیاط واجب آن است که یا دو رکعتى سلام بدهد و چهار رکعتى اعاده کند و یا چهار رکعتى سلام بدهد و دو رکعتى اعاده اش کند همچنانکه اگر بعد از داخل شدن در رکوع رکعت سوم بحد ترخص برسد محل اشکال مى شود و این احتیاط نباید ترک شود که آن نماز را چهار رکعتى سلام بدهد و دو رکعتى اعاده اش کند.
و اما اگر این ماجرا در مراجعت از سفر پیش بیاید یعنى قبل از رسیدن به حد ترخص به نیت قصر شروع بنماز کرد و در بین به حد ترخص رسید آن نماز را چهار رکعتى تمام مى کند و صحیح است .

گفتار در چیزهائى که حکم سفر را قطع مى کند  

چند چیز قاطع سفر است :
اول :
عبور و رسیدن به وطن است که مسافر همین که از وطن عبور کند دیگر حکم مسافر را ندارد مگر آنکه بخواهد بعد از خروج از وطن هشت فرسخ و بیشتر به راه خود ادامه دهد حال چه اینکه آن وطن اصلى و محل تولد او باشد و یا آن جا را براى خود وطن گرفته باشد که آن را وطن اتخاذى مى گویند و در وطن اتخاذى شرط است که آن جا را براى همیشه مسکن و مقر خود قرار داده باشد و در وطن شدن چیزى محلى لازم نیست در آن جا ملک هم داشته باشد و نیز لازم نیست که شش ماه در آن جا مانده باشد.
بله این مقدار ماندن لازم است که عرفا بگویند وطن او و مسکن او است بلکه گاه مى شود که بعلت طول اقامت در محلى آن وطن شمرده شود بدون اینکه شخص مقیم نیت ماندن دائمى و نماندن را داشته باشد.
مساءله 1 - اگر از وطن اصلى خود و یا وطنى که اتخاذ کرده اعراض کند و در جاى دیگر توطن کنداگر در وطن قبلى ملکى نداشته و یا اگر داشته قابل سکونت نبوده و یا اگر بوده خود او هرگز شش ماه بقصدتوطن ابدى در آن جا نمانده حکم وطنیت آن شهر و آن محل براى او از بین مى رود.
و اما اگر ملک داشته و شش ماه هم در آن جا بقصد وطن دائمى سکونت کرده و یا وطن اصلى و محل تولدش بوده و مشهور فقهاء بر آنند که آن محل حکم وطن فعلى را دارد و اصطلاحا آن جا را وطن شرعى مى نامند در مقابل وطن فعلى و در نتیجه فرموده اند مادام که آن ملک را دارد هر زمان که از آن جا عبور کند واجب است نماز را تمام بخواند بلکه بعضى از فقهاء تمام خواندن را واجب دانسته اند هرچند که ملکش قابل سکنى نباشد و حتى اگر ملک او یک درخت خرما و امثال آن باشد بلکه بعضى فرموده اند همین که شش ماه در محلى مانده باشد هرچند بقصد توطن دائمى نباشد بلکه قصدش تجارت و امثال آن باشد وطن او مى شود لکن اقوى خلاف همه اینها است در نتیجه حکم وطن بر هیچ یک از این مکانها جارى نیست و با اعراض از محلى حکم وطنیت مطلقا زایل مى شود هرچند که نزدیک تر به احتیاط جمع بین اجراء حکم وطن و اجراء حکم غیر وطن است خصوصا در صورت اول (( که هم ملک داشته و هم شش ماه در آنجا سکونت کرده )) .
مساءله 2 - ممکن است انسان در یک زمان داراى دو وطن باشد باینکه دو شهر را مسکن دائمى خود قرار دهد و مثلا شش ماه در این شهر و شش ماه دیگر در آن شهر زندگى کند.
و اما اینکه آیا ممکن است کسى داراى بیش از دو وطن باشد یا نه محل اشکال است و چنین کسى باید مراعات احتیاط را بکند.
مساءله 3 - ظاهرا کسى که در زندگى تابع دیگرى است و خودش استقلالى در انتخاب محل سکونت ندارد در مسئله وطن بودن محلى براى او تابع کسى است که وى درامور دیگر زندگى تابع او است در نتیجه وطن متبوع او وطن او نیز هست حال چه اینکه طفل صغیر باشد که غالبا اطفال چنینند و یا کبیر شرعى باشد همچنانکه گاهى پسران و بیشتر دختران خصوصا در اوائل بلوغ چنینند و معیار تابع بودن و استقلال نداشتن است بنابراین بسیار مى شود که طفل صغیر ممیز در اراده و زندگى خود مستقل باشد و بسیار مى شود که کبیر شرعى مستقل نباشد و مسئله تبعیت اختصاصى بفرزندان و والدین ندارد بلکه همان طور که گفتیم مناط تبعیت است هرچند که براى خویشاوندان و یا بیگانه باشد همه اینها درباره وطن انتخابى است .
و اما وطن اصلى تحققش بستگى به اراده مکلف ندارد چون کسى وطن اصلى خود را با اراده خود انتخاب نمى کند بله اعراض از وطن اصلى با اراده انسان تحقق پیدا مى کند اگر کسى تابع دیگرى بود و آن دیگرى از وطن اصلى اعتراض کرد آن محل براى تابع نیز از وطنیت مى افتد.
مساءله 4 - اگر کسى به تردید افتاد در اینکه آیا از وطن اصلى خود مهاجرت بکند تا نه مادام که عملا اعراض نکرده و از آن وطن کوچ ننموده آن محل هنوز براى او وطن است و بوطنیت باقى است و اما تردید در اعراض از وطن انتخابى در صورتى که وقتى حاصل شود که مکلف هنوز بمقدارى که وطنیت صادق شود در آن محل نمانده بدون اشکال باعث برطرف شدن وطنیت مى شود.
و اما اگر تردید بعد از ماندن این مقدار حاصل شده باشد احتیاط آن است که تا معین شدن و یک طرفى شدن تصمیمش جمع کند بین احکام وطن و احکام غیر وطن هرچند که اقوى این است که مادام که از آنجا کوچ نکرده حکم وطنیت آن محل باقى است .
دوم از قواطع حکم سفر
یکى دیگر از چیزهائى که حکم سفر را از بین مى برد تصمیم گرفتن بر اقامت ده روز پشت سر هم در یک محل است کسى هم که تصمیم ندارد ولى مى داند که بالاخره ده روز در این محل خواهد ماند هرچند بدون اختیار مثل کسى است که خودش تصمیم گرفته ده روز بماند.
مساءله 5 - شبهائى که بین ده روز داخل در ده روز هست ولى شب اول و شب آخر داخل نیست بنابراین در صدق ده روز اقامه کافى است که ده روز و نه شب دریک محل اقامت کند و بنابراقوى کافى است که ساعتهائى را که از روز اول در آن محل نبوده با ساعتهائى از یازدهمین روز تلفیق کند مثلا اگر در ظهر اولین روزى که تصمیم بر ماندن در محلى گرفته نیت ده روز ماندن کند باین معنا که تصمیم بگیرد تاظهر یازدهمین روز در آن محل بماند کفایت مى کند و بنابر اقوى مبداء هر روز طلوع فجر آن روز است نه طلوع خورشید آن پس اگر هنگام طلوع خورشید قصد ده روز ماندن کند انتهاى ده روز او طلوع خورشید روز یازدهم است نه غروب روز دهم .
مساءله 6 - در محل اقامت شرط است که محلى واحد و معین باشد پس اگر قصد کند که مدت ده روز در چند محل اقامت کند حکم سفر درباره او قطع نمى شود و همچنان باقى و او مسافر است مثلا اگر قصد کند ده روز در نجف اشرف و کوفه اقامت کند (( و همه روزه و یا چند روز یکبار از نجف بکوفه بیاید و برگردد)) قصد اقامه اش درست نیست .
بله اگر دو محل که شطى و نهر بزرگى بین آن دو فاصله است مادام که هر دو محل یک شهرو یک آبادى شمرده شود فاصله بودن نهر بین دو طرف شهر مضر نیست نظیر بغدادو اسلامبول پس اگر قصد کند ده روز در دو طرف نهر اقامت کند حکم سفر قطع مى شود.
مساءله 7 - در نیت اقامت قصد خارج نشدن از محدوده شهر شرط نیست و نه تنها شرط نیست بلکه قصد خارج شدن و رفتن به باغها و بستانهاى اطراف شهر ضررى ندارد و با داشتن چنین قصدى حکم مقیم را دارد بلکه از این هم بالاتر اگر در حال قصد اقامه کردن نیت این را داشته باشد که از حد ترخص شهر خارج شود و بلکه تا کمتر از چهار فرسخ برود نیز ضررى ندارد البته این در صورتى است که منظورش رفتن و به زودى برگشتن باشد مثلا بعد از یک ساعت و دو ساعت برگردد بطورى که مکث در خارج شهر آن قدر نباشد که عرفا نگویند او ده روز در فلان محل اقامت کرد و اما اگر زائد بر این مقدار (( یعنى دو ساعت )) مکث کند آن وقت باقى ماندن و نماندن حکم سفر مشکل مى شود مخصوصا اگر شب را در حل دیگر بماند.
مساءله 8 - در تحقق اقامه قصد اجمالى کافى نیست و بنابراین تابع و شخص ‍ دیگر از قبیل زن که تابع شوهر خویش است و رفیقى که بنا دارد ویا اجبار دارد تابع رفیق خود باشد اگر قصد کند که هر قدر متبوع من در این محل بماند من نیز مى مانم کافى نیست هرچند که در واقع متبوع او از اول قصد داشته باشد که ده روز بماند ولى او نمى دانسته .
بنابراین اگر براى تابع بعد از گذشتن چند روز معلوم شود که متبوعش از اول قصد ده روز ماندن را کرده باید همچنان نماز را شکسته بخواند مگر آن که از آن ساعت نیت کند که ده روز بماند بلکه مسافرى هم که تصمیم داشته تا آخر ماه و یا مثلا تا روز عیدبماند ولى نداند که تا آن روز چند روز است و در واقع ده روز بوده بعید نیست بگوئیم این چنین قصد اقامه اى براى تمام خواندن نماز کافى نیست و واجب است نماز را شکسته بخواند ولکن در عین حال تا ممکن است احتیاط را ترک نکند.
مساءله 9 - اگر تصمیم بگیرد که در محلى ده روز اقامت کند و سپس از تصمیم خود برگردد اگر در حالى که تصمیم بر اقامت داشت نمازى چهار رکعتى خوانده باید مادام که در آن محل هست همچنان تمام بخواند هرچند تصمیم داشته باشد یک ساعت یا دو ساعت بعد از آنجا کوچ کند و اگرچنانچه هنوز نمازى نخوانده و یا نمازى خوانده که مانند نماز صبح شکسته نمى شود همینکه از تصمیمش برگشت باید نماز را شکسته بخواند و اگر نماز را چهاررکعتى بخواند در حالى که از تصمیمش بر اقامت غفلت داشته و یا با چنین غفلتى بدین جهت چهار رکعتى خوانده که در بقعه اى متبرک و شریف قرار داشته نه به خاطر قصد اقامه چنین کسى احتیاط را ترک نکند و بین قصر و اتمام جمع کند هرچند که خالى از وجه نیست بگوئیم وظیفه او قصر است .
مساءله 10 - اگر از مسافرى که قصد اقامه کرده نمازى چهار رکعتى فوت شود و او آن نماز را چهار رکعتى قضاء کند و آن گاه از قصد اقامتش عدول کند بقاء وظیفه و حکم تمام خواندنش مشکل است و احتیاط آن است که بین هر دو وظیفه جمع کندیعنى هم تمام بخواند و هم شکسته .
و اما اگر قبل از قضاء نماز فوت شده از تصمیمش برگردد ظاهرا وظیفه اش ‍ نیز از تمام بقصر بر مى گردد.
مساءله 11 - اگر تصمیم بگیرد بر اقامت و سپس نیت روزه کند آن گاه بعد از ظهر آن روز و قبل از آن که یک نماز چهار رکعتى خوانده باشد از تصمیمش ‍ برگردد نمازش شکسته مى شود ولى روزه اش صحیح است و در حقیقت او مثل کسى است که در وطن روزه بگیرد و بعد از ظهر بسفر برود.
مساءله 12 - در منصرف شدن از قصد اقامه فرقى نیست بین اینکه تصمیم گرفته باشد که ده روز نماند و یا در ماندن ده روز مردد شود حکم هر دو یکى است و آن این است که اگر این انصراف و تردید بعد از خواندن یک نماز چهاررکعتى حاصل شده تا در آن محل هست وظیفه اش تمام است و اگر قبل از خواندن چهار رکعتى پیدا شده وظیفه اش قصر است .
مساءله 13 - بعد از تمام شدن ده روز در تمام خواندن احتیاجى به قصد اقامت جدید نیست مادام که در آن محل هست و سفر جدیدى نکرده بر وظیفه تمام باقى است .
مساءله 14 - اگر قصد اقامت کند و با خواندن یک چهار رکعتى وظیفه تمام بر او مستقر گردد آن گاه بخواهد مقدار کمتر از هشت فرسخ از آن محل خارج شود و قصدش این باشد که باز به محل اقامتش برگردد از جهت اینکه محل اقامه اوست و هنوز اعراض نکرده مثلا بهمین جهت رحل خود را در آن جا باقى گذاشته حال اگر قصد دارد بعد از برگشتن ده روز دیگر در آن جا بماند اشکالى نیست دراینکه بر وظیفه تمام باقى است و اگر چنین قصدى ندارد باین معنا که یا مردد در ماندن است و یا تصمیم دارد نماند اقوى این است که باز در رفتن و مقصد و برگشتن و محل اقامه بر وظیفه تمام باقى است خصوصا در جائى که مقصد او (( جائى که از محل اقامه قصد رفتن به آنجا را داشت )) در مسیروطنش قرار داشته باشد که در همه جا تمام مى خواند مگر آن که از اول قصد داشته باشد و یا دربین رفتن و یا در مقصد و یا در مراجعت تصمیم بگیرد سفرى جدید بکند بین قصر و اتمام جمع کند مخصوصا در بر گشتن و در محل اقامت و بالاخص در جائى که محل اقامتش سر راه وطنش قرار داشته باشد.
بله اگر زمانى که تصمیم مى گیرد از محل اقامت بمقدار کمتر از هشت فرسخ برود این تصمیم را نیز بگیرد که در مراجعت به سفر دیگرى برود که محل اقامتش در سر راه او قرار دارد حکمش این است که در هنگام برگشتن و در محل اقامت بوظیفه قصر عمل کند و نماز را شکسته بخواند و اما هنگام رفتن و در مقصدى که در پیش دارد مسئله محل اشکال است و احتیاط کردن و به وظیفه قصر و اتمام عمل نمودن را ترک نکند هرچند که وجوب تمام در آن دو بعید نیست همه اینها راجع به کسى است که در بین اقامت ده روز تصمیم بگیرد کمتر از هشت فرسخ سفر کند.
و اما کسى که از اول ورودش بمحل اقامت در هنگام قصد اقامت کردن قصد داشته باشد که به کمتر از هشت فرسخ نیز برود حکمش در سابق گذشت که گفتیم اگر مى خواهد برود و بزودى برگردد عیب ندارد و قصد اقامتش ‍ درست است و اگر مى خواهد مدتى در آن جا بماند و یا شب بیتوته کند اشکال دارد.
و اگر از محل اقامت به کمتر از هشت فرسخ برود و مردد باشد که بمحل اقامت برگردد یا نه و یا اصلا از برگشتن و برنگشتن غافل باشد ترک احتیاط به جمع بین هر دو وظیفه سزاوار نیست هرچند که اقوى مادام که تصمیم بر سفر جدید نگرفته بقاء بر تمام است مگر آن که تصمیم داشته باشد سفر جدیدى را آغاز کند یعنى از محل اقامت به بیش از هشت فرسخ و یا به آن مقدار سعى کند.
مساءله 15 - کسى که قصد اقامه در محلى کرده اگر تصمیم بگیرد به سفرى شرعى یعنى هشت فرسخ و بیشتر برود و سپس از شروع در سفر تصمیم بگیرد که بمحل اقامت خود برگردد و ده روز در آن جا بماند اگر تصمیم به برگشتن بعد از رسیدن به چهار فرسخ باشد وظیفه اش در رفتن و در مقصدش و در برگشتنش شکسته خوانده است و اگر قبل از چهار فرسخ باشد در حال خروج از هنگامى که از حد ترخص مى گذرد تا حالى که تصمیم مى گیرد که برگردد وظیفه اش شکسته خواندن است و آن چه که شکسته خوانده قضاء نمى کند.
و اما در حال تصمیم ببرگشت احتیاط جمع است هرچند که میتواند نماز را شکسته بخواند و همچنین اگر تصمیم بگیرد باینکه برگردد و اقامت جدیدى را از سر نگیرد چه اینکه تصمیمش قبل از رسیدن به چهار فرسخ باشد، بعد از آن بر وظیفه قصر باقى مى ماند و حتى در محل اقامتش نیز شکسته مى خواند.
مساءله 16 - اگر به نیت قصر داخل نماز شود و در بین نماز تصمیم بگیرد که در آن محل ده روز اقامه کند باید نمازش را چهار رکعتى تمام کند و اگر به نیت تمام داخل نماز شود و در بین نماز تصمیم بگیرد که ازآن محل کوچ کند در صورتى که این تصمیم قبل از داخل شدن در رکوع رکعت سوم باشد آن نماز را در دو رکعتى سلام مى دهد و اگر چنانچه بعد از دخول در رکوع رکعت سوم پیدا شده و هنوز هم نماز تمام نشده اقوى این است که نمازش باطل است و باید مجددا به نیت دو رکعتى نماز را شروع کند هرچند که نزدیک تر به احتیاط آن است که هم آن نماز را چهار رکعتى سلام بدهد و هم آن را دو رکعتى اعاده کند و این احتیاط تا زمانى که مسافرت نکرده رعایت نماید یعنى بین قصر و اتمام جمع کند
سوم از قواطع سفر
سومین چیزى که حکم سفر را قطع مى کند باقى ماندن به مدت سى روز در حال تردید است و منظور از تردید این است که نمى داند و تصمیمى ندارد که چند روز بماند و از همین باب است آن صورتى که بدون تردید مى گوید فردا مى روم و نمى رود و در مدت سى روز هر روز تصمیم مى گیرد که فردا بیرون رود و چون فردا مى شود بیرون نمى رود که در همه این مدت وظیفه اش قصر است و چون سى روز با این وضع پشت سر گذاشت دیگر حکم سفر در حق او قطع شده باید نماز را تمام بخواند.
و نیز از همین باب است آن صورتى که تصمیم قطعى مى گیرد باینکه بیش از نه روز نماند و در نتیجه نماز را شکسته بخواند وبعد از نه روز مجددا تصمیم بگیرد که نه روز دیگر بماند و همچنین تا مدت سى روز نماز را شکسته بخواند که چنین شخصى نیز بعد از سى روز باید تمام بخواند هرچند که بعد از سى روز بیش از یک نماز در آن محل نماند که همان یک نماز را باید تمام بخواند.
مساءله 17 - ظاهرا یکماه هلالى نیز حکم سى روز را داشته باشد هرچند که آن ماه بیست و نه روز باشد البته به شرطى که تردد مکلف از روز اول ماه پیدا شده باشد.
مساءله 18 - در مسئله مورد بحث شرط است که تردد او در ماندن محل باشد همانطور که در محل اقامت گفتیم شرط است که یکى باشد و بنابراین اگر تردد او در ماندن ده روز در دو محل باشد بعد از سى روز تردد باز هم نمازش شکسته است و حکم سفر درباره او قطع مى شود.
مساءله 19 - کسى که سى روز به حال تردید در محلى باقى بماند و وظیفه اش ‍ از قصر مبدل به تمام شده حال اگر از محلى که سى روز و بیشتر در آن به حال تردید باقیمانده بود بیرون برود و مسافتى کمتر از مسافت شرعى طى کند و نیتش این باشد که بهمان مکان برگردد مانند کسى است که از محل اقامه به کمتر از مسافت بیرون رود و حکمش در سابق گذشت .
مساءله 20 - اگر شخصى بیست و نه روز مثلا و یا کمتر در محلى به حال تردید بماند آن گاه بمحلى دیگر سفر کند و در آنجا نیز مدت بیست و نه روز به حال تردید بسر ببرد و باز بمحلى دیگر برود و همین طور مادام که چنین وضعى دارد نماز را شکسته مى خواند مگر آن که یا در محلى قصد ده روز ماندن کند و یا سى روز تمام به حال تردید بماند که در این صورت وظیفه اش از قصر به تمام مبدل مى شود.
گفتار در احکام مسافر
در سابق گذشت که از مسافر بعد از تحقق شرائطى دو رکعت از نماز ظهر و عصر و عشائش ساقط مى شود اینک باید دانست که نافله ظهر و عصر او نیز از او ساقط مى شود و بقیه نافله ها به اعتبار خود باقى است و احتیاط آن است که نماز نافله وتیره را به نیت رجاء (( یعنى به امید ثواب )) بخواند.
مساءله 1 - اگر مسافر بعد از تحقق شرائط قصر اشتباها نماز را تمام بخواند در صورتى که حکم مسافر را مى دانسته و نیز مى دانسته که خودش مسافر هست نمازش باطل و اعاده آن در وقت و در خارج وقت واجب است و اگر باصل حکم جاهل بوده و نمى دانسته که مسافر باید نماز را شکسته بخواند اعاده بر او واجب نیست تا چه رسد به قضاء در خارج وقت و اگر اصل حکم را مى دانسته لکن نسبت به بعضى از خصوصیات جاهل بوده مثلا نمى دانسته که رفتن چهار فرسخ با قصد برگشتن باعث شکسته شدن نماز و روزه است و یا نمى دانسته کسى که شغلش مسافرت است اگر ده روز و یا بیشتر در منزل خود بماند و شغل خود را در این مدت تعطیل کند در اولین سفرى که مى کند باید نمازش را بشکند و یا خصوصیات دیگر را نمى دانسته و نماز را تمام خوانده واجب است نمازى را که اشتباهى خوانده در وقت اعاده و در خارج وقت قضاء کند.
و همچنین است آن کسى که اصل حکم را مى داند ولى موضوع را نمى داند مثلا خیال کند مقصدى که در پیش دارد هشت فرسخ نیست و در نتیجه نمازرا تمام بخواند با اینکه هشت فرسخ بوده و اما کسى که فراموش کرده که مسافر است و اشتباها نماز را تمام خوانده اگر در وقت بیادش بیاید که مسافر است باید دوباره نماز را شکسته اعاده کند و اما اگر در خارج وقت بیادش بیاید قضاء آن واجب نیست .
مساءله 2 - آنچه درباره نماز در مسئله اول گفتیم درباره روزه نیز - بنابراقوى - جارى است یعنى روزه مکلف در سفر با علم و عمد باطل است و با جهل به اصل حکم صحیح است و با جهل به خصوصیات مسئله و جهل به موضوع صحیح نیست .
بله در مسئله فراموش کردن اینکه مسافر است با نماز فرق دارد در نماز گفتیم در داخل وقت اعاده اش واجب است و در خارج وقت قضائش ‍ واجب نیست ولى در روزه که اعاده در وقت تصور ندارد در خارج وقت قضائش واجب است .
مساءله 3 - کسى که وظیفه اش تمام است اگر نماز را شکسته بخواند نمازش در هر حال باطل است حتى جاهلى که اصل حکم را نمى داند یعنى نمى داند که مقیم باید تمام بخواند.
مساءله 4 - اگر مسافر فراموش کند که مسافر است و در بین نماز متوجه شود اگر این توجهش قبل از داخل شدن در رکوع رکعت سوم باشد نماز را دو رکعتى تمام مى کند و صحیح است و اگر بعد از آن متوجه شود نمازش باطل است و در وسعت وقت واجب است آن را اعاده کند هرچند که بیش از یک رکعت از وقت باقى نمانده باشد.
مساءله 5 - اگر وقت نماز فرا رسد و شخص حاضر باشد (یعنى در وطن و یا در محل اقامه باشد) و بمقدار اینکه یک نماز چهار رکعتى بخواند از اول وقت بگذرد و نماز نخوانده در اواخر وقت سفر کند و از حد ترخص بگذرد باید در وقت نماز شکسته بخواند ولکن ترک احتیاط بخواندن چهار رکعتى نیز سزاوار نیست و اگر عکس این مسئله پیش آید یعنى در حالى که در سفر است وقت نماز فرا برسد و او قبل از آن که نماز را بخواند بوطن برسد و وقت هم باقى باشد باید تمام بخواند و احتیاط آن است که شکسته هم بخواند.
مساءله 6 - اگر نماز در حضر قضاء شود واجب است آن را چهار رکعتى قضاء کند هرچند که در هر حال انجام قضاء آن در سفر باشد همچنانکه عکس ‍ مسئله نیز همینطور است یعنى اگر در سفر نمازى که باید شکسته بخواند از او قضاء شود باید قضاء آن را دو رکعتى بجاى آورد هرچند که هنگام انجام آن در حضر باشد.
مساءله 7 - اگر نماز کسى فوت شود و او در اول وقت حاضر و در آخر وقت مسافر و یا برعکس در اول مسافر و در آخر حاضر باشد اقوى این است که در قضاء آن مراعات حال فوت را که آخر وقت نماز است بنماید یعنى در فرض اول دو رکعتى قضاء کند و در فرض دوم چهار رکعتى لکن ترک احتیاط بجمع بین قصر و اتمام سزاوار نیست .
مساءله 8 - مسافر در چهار محل اگر قصد اقامه نکرده باشد مخیر است بین قصر و اتمام و آن چهار محل عبارتست از:
1 - مسجد الحرام
2 - مسجد النبى صلى الله علیه وآله
3 - مسجد کوفه
4 - حائر ابى عبدالله الحسین صلوات الله علیه ولى تمام خواندن افضل است .
و اما در اینکه شهر مکه و شهر مدینه در این حکم ملحق باشد به آن دو مسجد محل تاءمل است و احتیاط بخواندن شکسته ترک نشود و سایر مساجد و مشاهد حکم این چهار مکان را ندارد و در این چهار مسجد فرقى نیست بین صحن و شبستان و پشت بام و نقاط گود مسجد مانند بیت الطشت که محل گودى است در مسجد کوفه .
و اما در حائر حسینى اقوى این است که همه روضه شریفه داخل در حائر است در نتیجه از طرف سر مقدس تا پنجره متصل به رواق و از طرف پا تا درب متصل به رواق و از پشت سر تا حد مسجد داخل در حائرند بلکه داخل بودن خود مسجد و رواق شریف در حائر حسینى على مشرفها السلام خالى از قوت نیست لکن خوبست که احتیاط را ترک ننموده نماز را در آن شکسته بخواند.
مساءله 9 - تخییر در این چهار مکان مقدس استمرارى است باین معنا که اگر مکلف به نیت قصر وارد نماز شد مى تواند در نیت خود عدول نموده نماز را چهار رکعتى بخواند و همچنین بعکس یعنى اگر تصمیم گرفته نماز را چهار رکعتى بخواند مى تواند در صورتى که بیش از دو رکعت نخوانده در دو رکعتى سلام بدهد بلکه اصلا مى تواند در نماز چهار رکعتى فقط نیت نماز ظهر مثلا با عصر کند و نیت دو رکعتى و چهار رکعتى نکند سر دو رکعتى اگر خواست سلام بدهد و اگر خواست دو رکعت دیگر بخواند.
مساءله 10 - در مسئله تخییرروزه مانند نماز نیست و مکلف در آن مخییر نیست بنابراین نمى تواند در این چهار مکان شریف روزه بگیرد مگر آن که قصد اقامت ده روز یا بیشتر کند و یا اگر تکلیفش روشن نیست و مردد است این تردید تا سى روز طول بکشد آن وقت است که تکلیفش اتمام است و باید روزه بگیرد.
مساءله 11 - مستحب است دنبال هر نمازى که شکسته مى خواند سى بار بگوید: (( سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر)) .

فصل در نماز جماعت 

نماز جماعت یکى از مستحبات مؤ کد در همه نمازهاى واجب و مخصوصا در نمازهاى یومیه است البته در نماز صبح و مغرب و عشاء تاءکید بیشترى دارد و براى نماز جماعت ثواب عظیمى است و جماعت بحسب اصل شرع در هیچ نمازى واجب نیست و در صحت هیچ نمازى شرط نیز نشده است جز نماز جمعه که یکى از شرائطش جماعت است و شرائط دیگرى دارد که در بحث جمعه گذشت و جماعت در هیچ نمازى مستحبى اصلى مشروع نیست هرچند که به خاطر عوارضى چون نذر و امثال آن مشروع مى شود تنها نماز استسقاء است که در عین اینکه مستحبى است بجماعت و اما نماز عید فطر و قربان در جاى خودش گفتیم که باید فرادى خوانده شود و اگر خواستند بجماعت بخوانند بعنوان عمل به دستور نخوانند بلکه به نیت رجاء بخوانند.
مساءله 1 - در صحت نماز جماعت شرط نیست که نماز امام و ماءموم از نظر نوع و کیفیت یک نماز باشد مثلا هر دو ظهر و هر دو اداء یا هر دو قضاء باشد بلکه نمازگزار مى تواند نماز روزانه خود را هر نمازى که باشد به امام جماعت در نماز یومیه او هر چه که باشد اقتداء کند هرچند که از یکى قصر و از دیگرى تمام یا از یکى اداء و از دیگرى قضاء باشد و همچنین مى تواند نماز آیات را به امامى که او هم نماز آیات مى خواند اقتداء کند هرچند که این مثلا براى آیت زلزله مى خواند و او براى آیتى دیگر.
بله نماز یومیه را نمى توان بکسى که مشغول خواندن نماز عید یا نماز آیات و یا نماز میت است اقتداء کرد بلکه حتى یومیه را نمى توان در نماز احتیاط و یا نماز طواف امام اقتداء کرد و همچنین عکس قضیه یعنى نماز طواف و احتیاط و آیات و عیدین و اموات را نمى شود به نماز یومیه امام اقتداء کرد و نیز هیچیک از این پنج نماز نامبرده را به امامى که یکى دیگر از آن ها را میخواند نمى توان اقتداء کرد بلکه اصولا مشروع بودن جماعت در نماز طواف و همچنین نماز احتیاط محل اشکال است .
مساءله 2 - کمترین عددى که با آن عدد جماعت منعقد مى شود در غیر جمعه و عید فطر و قربان دو نفر است که یکى امام باشد و دیگرى ماءموم حال چه اینکه ماءموم مرد باشد یا زن حتى با کودک ممیز نیز، بنابراقوى جماعت منعقد مى شود.
مساءله 3 - در انعقاد نماز جماعت لازم نیست امام جماعت نیت امامت و جماعت کند هرچند که اگر بخواهد ثواب جماعت در حق او نوشته شود لازم است نیت آن را داشته باشد.
بله در نماز جمعه و عید فطر و عید قربان و در بعضى از فروع نماز معاده (( یعنى نمازى که مکلف قبلا خوانده و بعد از تمام شدن آن به جماعتى برخورد کرده مى خواهد همان نماز را دوباره بخواند تا بثواب جماعت برسد)) بنابر مشروعیت آن نیت جماعت و امامت لازم است .
و اما ماءموم نمازش نماز جماعت نمى شود مگر وقتى که نیت جماعت و اقتداء به امام را داشته باشد پس اگر چنین نیتى نداشته باشد نماز او جماعت نیست هر چند که در صف نماز جماعت قرار گرفته و در افعال و گفتارها از امام پیروى هم کرده باشد.
و در نماز جماعت وحدت امام معتبر است یعنى باید به یک امام اقتداء کند پس اگر به دو نفر اقتداء کند نماز جماعتش جماعت نمى شود هرچند که آن دو امام همه افعال و اقوال نماز را با هم انجام دهند.
و نیز واجب است بر مکلف که امام خود را به اسم و مشخصات معین کند و یا حداقل در دلش با اشاره ذهنى و یا در خارج با اشاره خارجى تعیین کند مثلا دردلش نیت کند که به این شخص حاضر اقتداء مى کنم هرچند که از خصوصیات او هیچ آگاهى نداشته باشد ولى این مقدار را مى داند که او شخصى است عادل که صلاحیت اقتداء را دارد پس اگر مکلف نیت کند که من بیکى از این دو نفر اقتداء مى کنم نماز جماعت در حق او منعقد نمى شود هرچند که منظورش این باشد که بعدا یکى از آن دورا معین مى کنم .
مساءله 4 - اگر شک کند در اینکه نیت اقتداء را کرده یا نه بنا را بر این مى گذارد که نیت اقتداء نکرده ام هرچند که بداند بقصد دخول در جماعت براى نماز برخاسته است بلکه هر چند که هیئت جماعت خوانان را بخود گرفته باشد.
بله اگر کارهاى جماعتخوانان را نیز کرده باشد و مثلا مانند آنان سکوت مستجب در جماعت رارعایت کرده باشد در این صورت بنا را بر این مى گذارد که نیت جماعت داشته است .
مساءله 5 - اگر نیت اقتداء به شخصى معین را داشته که مثلا نامش زید است ولى معلومش شود که امام جماعت زید نیست بلکه عمرو است در این فرض اگر عمر و عادل نبوده جماعتش باطل است .
و اما نمازش در صورتى باطل است که بخیال جماعت رکنى اضافه کرده باشد و اما اگر چیزى اضافه نکرده صحت نمازش خالى از قوت نیست و به احتیاط نزدیکتر