کومش بلاگ
صفحات وبلاگ

رساله توضیح المسائل مرجع عالیقدرحضرت آیة اللّه العظمى امام خمینی(ره)

تهیّه وتنظیم الکترونیکی درمؤسّسه فرهنگی هُدی رایانه

توسّط حجّة الاسلام حاج سیّدمحمدباقری پور

تلفن : 7682077(0511)

همراه : 09155819230

پست الکترونیکی : hodarayaneh@gmail.com

مقدمه و احکام تقلید

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم


محضر مبارک سیدناالاستاذ الاعظم حضرت آیت الله العظمى امام خمینى ـ مدّ ظلّه العالى ـ

با اهداء سلام و تحیّات وافره
احتراماً به استحضار شریف مى رساند حسب ارادهء مطاع حضرت عالى , به پیشنهـاد حجـت الاسلام آقاى حاج شیخ عبدالعلى قرهى ـدامت افاضاته ـاینجانبان مفـاد محتویات رسالهء شریفه توضیح المسائل را حرفیاً بررسى نموده ,بافتاوى حضرت عالى در کتاب تحریرالوسیله ودر کتاب حاشیهء <العروةالوثقى >ودر بعض مسائل با جواب استفتاءات که در سابق به نظر دقیق مبارک شمارسیده تطبیق نمودیم , که در موارد زیادى برخورد به وجود اشتباه در رساله ,توضیح شده به تصحیح و اصلاح انجامید.
امید است این خدمت ناچیز مرضىّ عندالله تعالى ومورد پسند حضرت بقیةالله ـارواحنافداه ـ و مورد قبول و موافقت نظر مبارک قرار گیرد, عمل به رسالهء شریفه توضیح المسائل با تصحیح انجام شده مجزى و مبرى ذمّه مکلّفین وموجب تقرّب الى الله تعالى باشد.
امضاءکنندگان : 1ـ سید عباس خاتم 2ـ سید جعفر کریمی 3ـ عبدالعلی قرهی
نام کتاب : رساله امام خمینی
انتشارات : نشر روح
قم ـ خیابان ارم ـ تلفن 741639


بِسمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم


<اَلْحَمْدُ للهِِ رَب ِّالْعالَمین َ, وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلى خَیْرِ خَلْقِهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرین َ, وَ لَعْنَةُ اللّه ِ عَلى اَعْدائِهِم اَجْمَعینِ اِلى یَوْم الدّین ِ>.

احکام تقلید

مسألهء 1ـ عقیدهء مسلمان به اصول دین باید از روى دلیل باشد, ولى دراحکام غیر ضرورى دین باید یا مجتهد باشد که بتواند احکام را از روى دلیل به دست آورد, یا از مجتهد تقلید کند یعنى به دستور او رفتار نماید, یا از راه احتیاط طورى به وظیفهء خود عمل نماید که یقین کند تکلیف خود را انجام داده است , مثلاً اگر عده اى از مجتهدین عملى را حرام مى دانند و عدّهء دیگر مى گویندحرام نیست آن عمل را انجام ندهد, و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى دانند آن را به جا آورد, پس کسانى که مجتهد نیستند و نمى توانند به احتیاط عمل کنند واجب است از مجتهد تقلید نمایند.
مسألهء2ـ تقلید در احکام , عمل کردن به دستور مجتهد است , و از مجتهدى باید تقلید کرد که مرد و بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامى و حلال زاده و زنده وعادل باشد. و نیز بنابر احتیاط واجب باید از مجتهدى تقلید کرد که حریص به دنیانباشد و از مجتهدین دیگر اعلم باشد, یعنى در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدین زمان خود استادتر باشد.
مسألهء3ـ مجتهد و اعلم را از سه راه مى توان شناخت :
اوّل : آنکه خود انسان یقین کند, مثل آنکه ازاهل علم باشد و بتواند مجتهدو اعلم را بشناسد.
دوّم : آن که دو نفر عالم عادل که مى توانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند مجتهد بودن یا اعلم بودن کسى را تصدیق کنند, به شرط آن که دو نفر عالم عادل دیگر باگفته آنان مخالفت ننمایند.
سوّم : آن که عده اى از اهل علم که مى توانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند, و ازگفتهء آنان اطمینان پیدا مى شود, مجتهد بودن یا اعلم بودن کسى را تصدیق کنند.
مسألهء4ـ اگر شناختن اعلم مشکل باشد به احتیاط واجب , باید از کسى تقلید کند که گمان به اعلم بودن او دارد, بلکه اگر احتمال ضعیفى هم بدهد که کسى اعلم است و بداند دیگرى از او اعلم نیست به احتیاط واجب باید از اوتقلید نماید و اگر چند نفر در نظر او اعلم از دیگران و با یکدیگر مساوى باشندباید از یکى از آنان تقلید کند.
مسألهء5ـ به دست آوردن فتوى , یعنى دستور مجتهد چهار راه دارد:
اوّل : شنیدن از خود مجتهد. دوّم : شنیدن از دو نفر عادل که فتواى مجتهدرا نقل کنند. سوّم : شنیدن از کسى که مورد اطمینان و راستگوست .چهارم : دیدن در رسالهء مجتهد در صورتى که انسان به درستىِ آن رساله اطمینان داشته باشد.
مسألهء6ـ تا انسان یقین نکندکه فتواى مجتهد عوض شده است مى تواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نماید, و اگر احتمال دهد که فتواى او عوض شده جستجو لازم نیست .
مسألهء7ـ اگر مجتهد اعلم در مسأله اى فتوى دهد, مقلد آن مجتهد, یعنى کسى که از او تقلید مى کند نمى تواند در آن مسأله به فتواى مجتهد دیگر عمل کند, ولى اگر فتوى ندهد و بفرماید احتیاط آن است که فلان طور عمل شود, مثلاًبفرماید احتیاط آن است که در رکعت سوم و چهارم نماز سه مرتبه تسبیحات اربعه ; یعنى <سُبْحان َاللهِ وَالْحَمْدُ للهِِ وَ لا اِلهَ اِلاّاللهُ وَاللهُ اَکْبَر>بگویند, مقلد باید یا به این احتیاط که احتیاط واجبش مى گویند عمل کند و سه مرتبه بگوید, یا بنابراحتیاط واجب به فتواى مجتهدى که علم او از مجتهد اعلم کمتر و از مجتهدهاى دیگربیشتراست عمل نماید, پس اگراویک مرتبه گفتن را کافى بداند مى تواند یک مرتبه بگوید و همچنین است اگر مجتهد اعلم بفرماید مسأله محل تأمل یامحل اشکال است .
مسألهء8ـ اگر مجتهد اعلم بعد از آن که در مسأله فتوى داده احتیاط کندـمثلاً بفرماید ظرف نجس را که یک مرتبه در آب کر بشویند پاک مى شود, اگرچه احتیاط آن است که سه مرتبه بشویند,ـ مقلد او نمى تواند در آن مسأله به فتواى مجتهد دیگرى رفتار کند, بلکه باید یا به فتوى عمل کند, یا به احتیاط بعداز فتوى که آن را احتیاط مستحب مى گویند عمل نماید. مگر آنکه فتواى آن مجتهد نزدیکتر به احتیاط باشد.
مسألهء9ـ تقلید میّت ابتداءً جایز نیست , ولى بقاء بر تقلید میّت اشکال ندارد و باید بقاء بر تقلید میّت به فتواى مجتهد زنده باشد و کسى که در بعضى ازمسائل به فتواى مجتهدى عمل کرده , بعد از مردن آن مجتهد مى تواند در همه مسائل از او تقلید کند.
مسألهء10ـ اگر در مسأله اى به فتواى مجتهدى عمل کند, و بعد از مردن اودر همان مسأله به فتواى مجتهد زنده رفتار نماید, دوباره نمى تواند آن را مطابق فتواى مجتهدى که از دنیا رفته است انجام دهد. ولى اگر مجتهد زنده درمسأله اى فتوى ندهد و احتیاط نماید و مقلد مدتى به آن احتیاط عمل کند,دوباره مى تواند به فتواى مجتهدى که از دنیا رفته عمل نماید. مثلاً اگر مجتهدى گفتن یک مرتبه <سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُ للهِِ وَلا اِلهَ اِلاّ اللهُ وَللهُ اَکْبَر>را در رکعت سوم و چهارم نماز کافى بداند و مقلد مدتى به این دستور عمل نماید و یک مرتبه بگوید, چنانچه آن مجتهد از دنیا برود و مجتهد زنده احتیاط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند و مقلد مدتى به این احتیاط عمل کند و سه مرتبه بگوید دوباره مى تواند به فتواى مجتهدى که از دنیا رفته برگردد و یک مرتبه بگوید.
مسألهء11ـ مسائلى را که انسان غالباً به آنها احتیاج دارد واجب است یادبگیرد.
مسألهء12ـ اگر براى انسان مسأله اى پیش آید که حکم آن را نمى داند,مى تواند صبر کند تا فتواى مجتهد اعلم را به دست آورد, یا اگر احتیاط ممکن است به احتیاط عمل نماید بلکه اگر احتیاط ممکن نباشد چنانچه از انجام عمل محذورى لازم نیاید, مى تواند عمل را به جا آورد. پس اگر معلوم شد که مخالف واقع یا گفتار مجتهد بوده دوباره باید انجام دهد.
مسألهء13ـ اگر کسى فتواى مجتهدى را به دیگرى بگوید. چنانچه فتواى آن مجتهد عوض شود لازم نیست به او خبر دهد که فتوى عوض شده ولى اگر بعد ازگفتن فتوى بفهمد اشتباه کرده در صورتى که ممکن باشد باید اشتباه را برطرف کند.
مسألهء14ـ اگر مکلّف مدتى اعمال خود را بدون تقلید انجام دهد درصورتى اعمال او صحیح است که بفهمد به وظیفهء واقعى خود رفتار کرده است ,یا عمل او با فتواى مجتهدى که وظیفه اش تقلید از او بوده , یا با فتواى مجتهدى که فعلاً باید از او تقلید کند مطابق باشد.

 

احکام و مسائل آبها



 

آب مطلق و مضاف

مسألهء15 ـ آب یا مطلق است یا مضاف : آب مضاف آبى است که آن را ازچیزى بگیرند, مثل آب هندوانه و گلاب , یا با چیزى مخلوط باشد, مثل آبى که به قدرى با گل و مانند آن مخلوط شود که دیگر به آن آب نگویند, و غیر اینها آب مطلق است , و آن بر پنج قسم است :
اوّل : آب کر. دوّم : آب قلیل . سوّم : آب جارى . چهارم : آب باران . پنجم :آب چاه .



1 ـ آب کُـر

مسألهء16 ـ آب کُر مقدار آبى است که اگر در ظرفى که درازا و پهنا وگودى آن هر یک سه وجب و نیم است بریزند آن ظرف را پرکند. و وزن آن ازصد و بیست و هشت من تبریز بیست مثقال کمتر است و به حسب کیلوى متعارف بنابر اقرب 377419کیلوگرم مى شود.
مسألهء17ـ اگر عین نجس مانند بول و خون به آب کر برسد چنانچه بواسطهء آن بو یا رنگ یا مزهء آب تغییر کند آب نجس مى شود, و اگر تغییر نکندنجس نمى شود.
مسألهء18ـ اگر بوى آب کر بواسطهء غیر نجاست تغییر کند, نجس نمى شود.
مسألهء19ـ اگر عین نجس مانند خون به آبى که بیشتر از کراست برسد و بویا رنگ یا مزه قسمتى ازآن را تغییر دهد, چنانچه مقدارى که تغییرنکرده کمتر ازکرباشد تمام آب نجس مى شود, و اگر به اندازه کر یا بیشتر باشد فقط مقدارى که بو یارنگ یا مـزهء آن تغییر کرده نجس است .
مسألهء20ـ آب فواره اگر متصل به کُر باشد آب نجس را پاک مى کند. درصورتى که مخلوط با آن شود, ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بریزد آن راپاک نمى کند, مگر آن که چیزى روى فواره بگیرند تا آب آن قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود و با آن مخلوط گردد.

 مسألهء21ـ اگر چیز نجس را زیر شیرى که متصل به کُر است بشویند آبى که از آن چیز مى ریزد اگر متصل به کُر باشد و بو یا رنگ یا مزهء نجاست نگرفته باشد
پاک است .
مسألهء22ـ اگر مقدارى از آب کُر یخ ببندد و باقى آن بقدر کُر نباشدچنانچه نجاست به آن برسد نجس مى شود, و هر قدر از یخ هم آب شود نجس است .
مسألهء23ـ آبى که به اندازهء کر بوده , اگر انسان شک کند از کر کمتر شده یانه مثل آب کُر است , یعنى نجاست را پاک مى کند و اگر نجاستى هم به آن برسدنجس نمى شود. و آبى که کمتر از کر بوده و انسان شک دارد به مقدار کر شده یانه حکم آب کر ندارد.
مسألهء24ـ کر بودن آب به دو راه ثابت مى شود:
اوّل : آن که خود انسان یقین کند.
دوّم : آن که دو مردِ عادل خبر دهند.



2ـ آب قـلیـل

مسألهء25ـ آب قلیل آبى است که از زمین نجوشد و از کر کمتر باشد.
مسألهء26ـ اگر آب قلیل روى چیز نجس بریزد یا چیز نجس به آن برسدنجس مى شود, ولى اگر از بالا با فشار روى چیز نجس بریزد مقدارى که به آن چیز مى رسد نجس , و هر چه بالاتر از آن است پاک مى باشد, و نیز اگر مثل فواره با فشار از پایین به بالا رود در صورتى که نجاست به بالا برسد پائین نجس نمى شود و اگر نجاست به پایین برسد بالا نجس مى شود.
مسألهء27ـ آب قلیلى که براى برطرف کردن عین نجاست روى چیز نجس ریخته شود و از آن جدا گردد, نجس است , و همچنین بنابر اقوى باید از آب قلیلى هم که بعد از برطرف شدن عین نجاست , براى آب کشیدن چیز نجس روى آن مى ریزند و از آن جدا مى شود, اجتناب کنند. ولى آبى که با آن مخرج بول وغائط را مى شویند با پنج شرط پاک است :
اوّل : آن که بو یا رنـگ یا مزهء نجاست نگرفته باشـد. دوّم : نجاستـى ازخـارج به آن نرسیده باشـد. سوّم : نجاست دیگـرى مثل خون یا بول , باغائـط بیرون نیامـده باشـد. چهارم : ذرّه هاى غائط در آب پیدا نباشد.پنجم : بیشتر از مقدار معمول , نجاست به اطراف مخرج نرسیده باشد.



3ـ آب جـارى مانند آب چشمه و قنات .

مسألهء28ـ آب جارى آبى است که از زمین بجوشد و جریان داشته باشد
مسألهء29ـ آب جارى اگر چه کمتر از کر باشد, چنانچه نجاست به آن برسدتا وقتى بو یا رنگ یا مزهء آن بواسطهء نجاست تغییر نکرده پاک است .
مسألهء30ـ اگر نجاستى به آب جارى برسد, مقدارى از آن که بو یا رنگ یامزه اش بواسطهء نجاست تغییر کرده نجس است , و طرفى که متصل به چشمه است اگرچه کمتر از کر باشد پاک است . و آبهاى دیگر نهر, اگر به اندازه کر باشد یابواسطهء آبى که تغییر نکرده به آب طرف چشمه متصل باشد, پاک , وگرنه نجس است .
مسألهء31ـ آب چشمه اى که جارى نیست ولى طورى است که اگر از آن بردارند باز مى جوشد, حکم آب جارى دارد. یعنى اگر نجاست به آن رسد, تاوقتى بو یا رنگ یا مزهء آن بواسطهء نجاست تغییر نکرده پاک است .
مسألهء32ـ آبى که کنار نهر, ایستاده و متصل به آب جارى است , حکم آب جارى دارد.
مسألهء33ـ چشمه اى که مثلاً در زمستان مى جوشد و در تابستان ازجوشش مى افتد فقط وقتى که مى جوشد حکم آب جارى دارد.
مسألهء34ـ آب حوض حمام اگرچه کمتر از کر باشد, چنانچه به خزینه اى که آب آن به اندازهء کر است متصل باشد, مثل آب جارى است .
مسألهء35ـ آب لوله هاى حمام که از شیرها و دوشها مى ریزد اگر متصل به کر باشد مثل آب جارى است و آب لوله هاى عمارات اگر متصل به کر باشد درحکم آب کر است .
مسألهء36ـ آبى که روى زمین جریان دارد ولى از زمین نمى جوشد,چنانچه کمتر از کر باشد و نجاست به آن برسد نجس مى شود. اما اگر از بالا بافشار به پایین بریزد, چنانچه نجاست به پایین آن برسد بالاى آن نجس نمى شود.



4ـ آب بـاران

مسألهء37ـ اگر به چیز نجسى که عین نجاست در آن نیست یک مرتبه باران ببارد جائى که باران به آن برسد پاک مى شود. و در فرش و لباس و ماننداینها فشار لازم نیست ولى باریدن دو سه قطره فائده ندارد, بلکه باید طورى باشد که بگویند باران مى آید.
مسألهء38ـ اگر باران به عین نجس ببارد و به جاى دیگر ترشح کند, چنانچه عین نجاست همراه آن نباشد و بو یا رنگ یا مزه نجاست نگرفته باشد پاک است .پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح کند, چنانچه ذره اى خون در آن باشد, یا آن که بو یا رنگ یا مزهء خون گرفته باشد نجس مى باشد.
مسألهء39ـ اگر بر سقف عمارت یا روى بام آن عین نجاست باشد, تا وقتى باران به بام مى بارد آبى که به چیز نجس رسیده و از سقف یا ناودان مى ریزدپاک است . و بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبى که مى ریزد به چیز نجس رسیده است , نجس مى باشد.
مسألهء40ـ زمین نجسى که باران بر آن ببارد پاک مى شود. و اگر باران برزمین جارى شود و به جاى نجسى که زیر سقف است برسد, آن را نیز پاک مى کند.
مسألهء41ـ خاک نجسى که به واسطهء باران گِل شود و آب آن را فراگیردپاک است , اما اگر فقط رطوبت به آن برسد پاک نمى شود.
مسألهء42ـ هرگاه آب باران در جایى جمع شود اگر چه کمتر از کر باشدچنانچه موقعى که باران مى آید, چیز نجسى را در آن بشویند و آب , بو یا رنگ یامزهء نجاست نگیرد, آن چیز نجس پاک مى شود.
مسألهء43ـ اگر بر فرش پاکى که روى زمین نجس است باران ببارد, و برزمین نجس جارى شود, فرش نجس نمى شود و زمین هم پاک مى گردد.



5ـ آب چـاه

مسألهء44ـ آب چاهى که از زمین مى جوشد, اگرچه کمتر از کر باشدچنانچه نجاست به آن برسد, تا وقتى بـو یا رنگ یا مزهء آن بواسطـهء نجاست تغییر نکرده پاک است , ولـى مستحب است پس از رسیدن بعضى از نجاستها,مقدارى که در کتابهاى مفصل گفته شده , از آب آن بکشند.
مسألهء45ـ اگر نجاستى در چاه بریزد و بو یا رنگ یا مزهء آب آن را تغییردهد, چنانچه تغییر آب چاه از بین برود, موقعى پاک مى شود که با آبى که از چاه مى جوشد مخلوط گردد.
مسألهء46ـ اگر آب باران یا آب دیگر, در گودالى جمع شود و کمتر از کرباشد, چنانچه بعد از قطع شدن باران , نجاست به آن برسد, نجس مى شود.



احـکام آبـهـا

مسألهء47ـ آب مضاف که معنى آن گفته شد, چیز نجس را پاک نمى کند,وضو و غسل هم با آن باطل است .
مسألهء48ـ اگر ذره اى نجاست به آب مضاف برسد نجس مى شود, ولى چنانچه از بالا با فشار روى چیز نجس بریزد, مقدارى که به چیز نجس رسیده نجس , و مقدارى که بالاتر از آن است پاک مى باشد. مثلاً اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بریزند, آنچه به دست رسیده نجس , و آنچه به دست نرسیده پاک است , و نیز اگر مثل فواره با فشار از پایین به بالا برود اگر نجاست به بالابرسد, پائین نجس نمى شود.
مسألهء49ـ اگر آب مضاف نجس , طورى با آب کر یا جارى مخلوط شودکه دیگر آب مضاف به آن نگویند, پاک مى شود.
مسألهء50ـ آبى که مطلق بوده و معلوم نیست مضاف شده یا نه , مثل آب مطلق است , یعنى چیز نجس را پاک مى کند, وضو و غسل هم با آن صحیح است .و آبى که مضاف بوده و معلوم نیست مطلق شده یا نه , مثل آب مضاف است ,یعنى چیز نجس را پاک نمى کند, وضو و غسل هم با آن باطل است .
مسألهء51ـ آبى که معلوم نیست مطلق است یا مضاف , و معلوم نیست که قبلاً مطلق یا مضاف بوده , نجاست را پاک نمى کند, وضو و غسل هم با آن باطل است . ولى اگر به اندازهء کر یا بیشتر باشد و نجاست به آن برسد, حکم به نجس بودن آن نمى شود.
مسألهء52ـ آبى که عین نجاست , مثل خون و بول به آن برسد و بو یا رنگ یا مزهء آن را تغییر دهد اگرچه کر یا جارى باشد نجس مى شود. ولى اگر بو یا رنگ یا مزهء آن بواسطهء نجاستى که بیرون آن است عوض شود, مثلاً مردارى که پهلوى آب است بوى آن را تغییر دهد نجس نمى شود.
مسألهء53ـ آبى که عین نجاست مثل خون و بول در آن ریخته و بو یا رنگ یا مزهء آن را تغییر داده , چنانکه به کر یا جارى متصل شود, یا باران بر آن ببارد, یاباد باران را در آن بریزد, یا آب باران در موقع باریدن از ناودان در آن جارى شود, و تغییر آن از بین برود پاک مى شود. ولى باید آب باران یا کر یا جارى باآن مخلوط گردد.
مسألهء54ـ اگر چیز نجس را در آب کر یا جارى فرو برند, و در چیزهایى که قابل فشار دادن است , مانند فرش و لباس طورى فشار یا در داخل آب حرکت دهند که آب داخل آن خارج شود. چنانچه از چیزهایى باشد که در دفعهء اول پاک مى شود آبى که بعد از بیرون آوردن از آن مى ریزد پاک است . و اگر از چیزهایى باشد که باید دو مرتبه آن را در آب فرو برند تا پاک شود آبى که بعد از دفعهء دوم از آن مى ریزد پاک مى باشد.
مسألهء55ـ آبى که پاک بوده و معلوم نیست نجس شده یا نه , پاک است . وآبى که نجس بوده و معلوم نیست پاک شده یا نه نجس است .
مسألهء56ـ نیم خوردهء سگ و خوک و کافر, نجس و خوردن آن حرام است و نیم خوردهء حیوانات حرام گوشت پاک و خوردن آن مکروه مى باشد.

 

احکام تَخَلّى



بول و غائط کردن

مسألهء57ـ واجب است انسان وقت تخلّى و مواقع دیگر, عورت خود را ازکسانى که مکلفند, اگر چه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند, و همچنین ازدیوانه ممیّز و بچه هاى ممیّز که خوب و بد را مى فهمند, بپوشاند ولى زن و شوهرلازم نیست عورت خود را از یکدیگر بپوشانند.
مسألهء58ـ لازم نیست با چیز مخصوصى عورت خود را بپوشاند, و اگرمثلاً با دست هم آن را بپوشاند, کافى است .
مسألهء59ـ موقع تخلّى باید طرف جلوى بدن , یعنى شکم و سینه رو به قبله و پشت به قبله نباشد.
مسألهء60ـ اگر موقع تخلّى طرف جلوى بدن کسى رو به قبله یا پشت به قبله باشد و عورت را از قبله بگرداند کفایت نمى کند, و اگر جلوى بدن او رو به قبله یا پشت به قبله نباشد, احتیاط واجب آن است که عورت را رو به قبله یاپشت به قبله ننماید.
مسألهء61ـ در موقع تطهیرِ مخرجِ بول و غائط, رو به قبله و پشت به قبله بودن اشکالى ندارد ولى اگر در موقع استبراء بول از مخرج بیرون آید در این حال رو به قبله و پشت به قبله حرام است .
مسألهء62ـ اگر براى آن که نامحرم او را نبیند, مجبور شود رو به قبله یاپشت به قبله بنشیند, باید رو به قبله یا پشت به قبله بنشیند, و نیز اگر از راه دیگرناچار باشد که رو به قبله یا پشت به قبله بنشیند مانعى ندارد.
مسألهء63ـ احتیاط واجب آن است که بچه را در وقت تخلّى رو به قبله یاپشت به قبله ننشانند, ولى اگر خود بچه بنشیند, جلوگیرى از او واجب نیست .
مسألهء64ـ در چهار جا تخلّى حرام است :
اوّل : در کوچه هاى بن بست در صورتى که صاحبانش اجازه نداده باشند.
دوّم : در ملک کسى که اجازه تخلّى نداده است .
سوّم : در جایى که براى عدهء مخصوصى وقف شده است مثل بعضى از مدرسه ها.
چهارم : روى قبر مؤمنین در صورتى که بى احترامى به آنان باشد.
مسألهء65ـ در سه صورت , مخرج غائط فقط با آب پاک مى شود:
اوّل : آن که با غائط, نجاست دیگرى مثل خون بیرون آمده باشد.
دوّم : آن که نجاستى از خارج به مخرج غائط رسیده باشد.
سوّم : آن که اطراف مخرج بیشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد, و درغیر این سه صورت مى شود مخرج را با آب شست و یا به دستورى که بعداً گفته مى شود با پارچه و سنگ و مانند اینها پاک کرد, اگر چه شستن باآب بهتر است .
مسألهء66ـ مخرج بول با غیر آب پاک نمى شود, و مردها اگر بعد از برطرف شدن بول یک مرتبه بشویند کافى است , ولى زنها و همچنین کسانى که بولشان از غیر مجراى طبیعى مى آید, احتیاط واجب آن است که دو مرتبه بشویند.
مسألهء67ـ اگر مخرج غائط را با آب بشویند, باید چیزى از غائط در آن نماند, ولى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد, و اگر در دفعه اول طورى شسته شود که ذره اى از غائط در آن نماند, دوباره شستن لازم نیست .
مسألهء68ـ هرگاه با سنگ و کلوخ و مانند اینها غائط را از مخرج برطرف کنند, اگرچه پاک شدنش محل تأمّل است ولى نماز خواندن مانعى ندارد وچنانچه چیزى هم به آن برسد نجس نمى شود و ذرّه هاى کوچک و لزوجت محل اشکال ندارد.
مسألهء69ـ لازم نیست با سه سنگ یا سه پارچه مخرج را پاک کنند, بلکه با اطراف یک سنگ یا یک پارچه هم کافى است , بلکه اگر با یک مرتبه هم غائطبرطرف شد کفایت مى کند, ولى اگر با استخوان و سرگین و یا چیزهایى که احترام آنها لازم است مانند کاغذى که اسم خدا بر آن نوشته اگر پاک کند محل را نمازنمى تواند بخواند.
مسألهء70ـ اگر شک کند که مخرج را تطهیر کرده یا نه , اگر چه همیشه بعداز بول یا غائط فوراً تطهیر مى کرده , باید خود را تطهیر نماید.
مسألهء71ـ اگر بعد از نماز شک کند که قبل از نماز مخرج را تطهیر کرده یانه , نمازى که خوانده صحیح است , ولى براى نمازهاى بعد باید تطهیر کند.
اِسْتِبْـراء


 

مسألهء72ـ استبراء عمل مستحبى است که مردها بعد از بیرون آمدن بول انجام مى دهند, و آن داراى اقسامى است , و بهترین آنها این است که بعد از قطع شدن بول , اگر مخرج غائط نجس شده , اول آن را تطهیر کنند, بعد سه دفعه باانگشت میانهء دست چپ از مخرج غائط تا بیخ آلت بکشند و بعد شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زیر آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بکشند وپس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.
مسألهء73ـ آبى که گاهى بعد از ملاعبه و بازى کردن از انسان خارج مى شود و به آن مَذى مى گویند پاک است . و نیز آبى که گاهى بعد از منى بیرون مى آید و به آن وَذى گفته مى شود و آبى که گاهى بعد از بول بیرون مى آید و به آن وَدى مى گویند, اگر بول به آن نرسیده باشد, پاک است . و چنانچه انسان بعداز بول استبراء کند و بعد آبى از او خارج شود و شک کند که بول است یا یکى ازاینها, پاک مى باشد.
مسألهء74ـ اگر انسان شک کند استبراء کرده یا نه , و رطوبتى از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه , نجس مى باشد. و چنانچه وضو گرفته باشد باطل مى شود, ولى اگر شک کند استبرایى که کرده درست بوده یا نه , و رطوبتى از اوبیرون آید که نداند پاک است یا نه , پاک مى باشد, وضو را هم باطل نمى کند.
مسألهء75ـ کسى که استبراء نکرده اگر بواسطهء آن که مدتى از بول کردن اوگذشته , یقین کند بول در مجرى نمانده است و رطوبتى ببیند و شک کند پاک است یا نه , آن رطوبت پاک مى باشد, وضو را هم باطل نمى کند.
مسألهء76ـ اگر انسان بعد از بول استبراء کند و وضو بگیرد, چنانچه بعد ازوضو رطوبتى ببیند که بداند یا بول است یا منى , واجب است احتیاطاً غسل کند,وضو هم بگیرد. ولى اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو کافى است .
مسألهء77ـ براى زن استبراء از بول نیست و اگر رطوبتى ببیند و شک کندپاک است یا نه , پاک مى باشد, وضو و غسل او را هم باطل نمى کند.




مستحبات و مکروهات تخلّى

مسألهء78ـ مستحب است در موقع تخلّى جایى بنشیند که کسى او را نبیند,و موقع وارد شدن به مکان تخلّى , اول پاى چپ و موقع بیرون آمدن , اول پاى راست را بگذارد. و همچنین مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند وسنگینى بدن را بر پاى چپ بیندازد.
مسألهء79ـ نشستن روبروى خورشید و ماه در موقع تخلى , مکروه است ولى اگر عورت خود را به وسیله اى بپوشاند مکروه نیست . و نیز در موقع تخلّى ,نشستن روبروى باد و در جاده و خیابان و کوچه و درب خانه و زیر درختى که میوه مى دهد و چیز خوردن و توقف زیاد و تطهیر کردن با دست راست , مکروه مى باشد. و همچنین است حرف زدن در حال تخلى ولى اگر ناچار باشد, یا ذکرخدا بگوید, اشکال ندارد.
مسألهء80ـ ایستاده بول کردن و بول کردن در زمین سخت , و سوراخ جانوران و در آب , خصوصاً آب ایستاده مکروه است .
مسألهء81ـ خوددارى کردن از بول و غائط, مکروه است . و اگر ضرربرساند باید خوددارى نکند.
مسألهء82ـ مستحب است انسان پیش از نماز و پیش از خواب و پیش ازجماع و بعد از بیرون آمدن منى , بول کند.

 

نـجاسـات

 

مسألهء83ـ نجاسات یازده چیز است : اول بول , دوم غائط, سوم منى ,چهارم مردار, پنجم خون , ششم و هفتم سگ و خوک , هشتم کافر, نهم شراب ,دهم فقّاع , یازدهم عرق شتر نجاست خوار.



1و 2ـ بول و غائط

مسألهء84ـ بول و غائط انسان و هر حیوان حرام گوشتى که خون جهنده دارد که اگر رگ آن را ببرند, خون از آن جستن مى کند, نجس است , ولى فضله ءحیوانات کوچک مثل پشه و مگس که گوشت ندارند پاک است .
مسألهء85ـ فضلهء پرندگان حرام گوشت , نجس است .
مسألهء 86ـ بول و غائط حیوان نجاستخوار, نجس است و همچنین است بول و غائط حیوانى که انسان آن را وطى کرده , یعنى با آن نزدیکى نموده , وگوسفندى که استخوان آن از خوردن شیر خوک , محکم شده است .



3ـ مَـنى

مسألهء87ـ منى حیوانى که خون جهنده دارد, نجس است .



4ـ مـردار

مسألهء88ـ مردار حیوانى که خون جهنده دارد, نجس است , چه خودش مرده باشد یا به غیر دستورى که در شرع معین شده , آن را کشته باشند. و ماهى چون خون جهنده ندارد, اگرچه در آب بمیرد, پاک است .
مسألهء89ـ چیزهایى از مردار که مثل پشم و مو و کرک و استخوان ودندان , روح نداشته اگر از غیر حیوانى باشد که مثل سگ نجس است , پاک مى باشد.
مسألهء90ـ اگر از بدن انسان یا حیوانى که خون جهنده دارد و در حالى که زنده است گوشت یا چیز دیگرى را که روح دارد جدا کنند, نجس است .
مسألهء91ـ پوستهاى مختصر لب و جاهاى دیگر بدن که موقع افتادنشان رسیده اگرچه آنها را بکنند پاک است . ولى بنابر احتیاط واجب باید از پوستى که موقع افتادنش نرسیده و آن را کنده اند اجتناب نمایند.
مسألهء92ـ تخم مرغى که از شکم مرغ مرده بیرون مى آید, اگر پوست روى آن سفت شده باشد, پاک است , ولى ظاهر آن را باید آب کشید.
مسألهء93ـ اگر بره و بزغاله , پیش از آن که علفخوار شوند بمیرند, پنیرمایه اى که در شیردان آنها مى باشد پاک است, ولى ظاهر آن را باید آب کشید.
مسألهء94ـ دواجات روان و عطر و روغن و واکس و صابون که از خارجه مى آورند اگر انسان یقین به نجاست آنها نداشته باشد, پاک است .
مسألهء95ـ گوشت و پیه و چرمى که در بازار مسلمانان فروخته شود پاک است , و همچنین است اگر یکى از اینها در دست مسلمان باشد, ولى اگر بدانند آن مسلمان از کافر گرفته و رسیدگى نکرده که از حیوانى است که به دستور شرع کشته شده یا نه نجس مى باشد.



5ـ خـون

مسألهء96ـ خون انسان و هر حیوانى که خون جهنده دارد, یعنى حیوانى که اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى کند, نجس است , پس خون حیوانى که مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد, پاک مى باشد.
مسألهء97ـ اگرحیوان حلال گوشت رابه دستورى که درشرع معین شده بکشند وخون آن به مقدارمعمول بیرون آید, خونى که دربدنش مى ماند,پاک است , ولى اگربه علت نفس کشیدن یا بواسطهء اینکه سر حیوان در جاى بلندى بوده خون به بدن حیوان برگردد, آن خون نجس است .
مسألهء98ـ خونى که در تخم مرغ مى باشد نجس نیست , ولى به احتیاطواجب باید از خوردن آن اجتناب کند, و اگر خون را با زردهء تخم مرغ به هم بزنندکه از بین برود, خوردن زرده هم مانعى ندارد.
مسألهء99ـ خونى که گاهى موقع دوشیدن شیر دیده مى شود نجس است وشیر را نجس مى کند.
مسألهء100ـ خونى که از لاى دندانها مى آید, اگر بواسطهء مخلوط شدن باآب دهان از بین برود, پاک است , و فرو بردن آب دهان در این صورت اشکال ندارد.
مسألهء101ـ خونى که به واسطهء کوبیده شدنِ زیرِ ناخن یا زیرپوست مى میرد, اگر طورى شود که دیگر به آن خون نگویند, پاک است , و اگر به آن خون بگویند در صورتى که ناخن یا پوست سوراخ شود, اگر مشقت ندارد بایدبراى وضو و غسل خون را بیرون آورند و اگر مشقت دارد باید اطراف آن را به طورى که نجاست زیاد نشود, بشویند. و پارچه یا چیزى مثل پارچه بر آن بگذارند و روى پارچه دست تَر بکشند.
مسألهء102ـ اگر انسان نداند که خون , زیر پوست مرده یا گوشت بواسطه ءکوبیده شدن به آن حالت درآمده , پاک است .
مسألهء103ـ اگر موقع جوشیدن غذا ذره اى خون در آن بیفتد, تمام غذا وظرف آن نجس مى شود, و جوشیدن و حرارت و آتش پاک کننده نیست .
مسألهء104ـ زردابه اى که در حال بهبودى زخم در اطراف آن پیدامى شود, اگر معلوم نباشد که با خون مخلوط است , پاک مى باشد.



6و 7ـ سـگ و خـوک

مسألهء105ـ سگ و خوکى که در خشکى زندگى مى کنند حتى مو واستخوان و پنجه و ناخن و رطوبت هاى آنها, نجس است ولى سگ و خوک دریایى پاک است .



8ـ کـافـر

مسألهء106ـ کافر یعنى کسى که منکر خدا است , یا براى خدا شریک قرارمى دهد, یا پیغمبرى حضرت خاتم الاءنبیاء محمدبن عبدالله 9را قبول ندارد, نجس است و همچنین است اگر در یکى از اینها شک داشته باشد و نیز کسى که ضرورى دین یعنى چیزى را که مثل نماز و روزهء مسلمانان جزء دین اسلام مى دانند منکر شود, چنانچه بداند آن چیز ضرورى دین است و انکار آن چیزبرگردد به انکار خدا یا توحید یا نبوت نجس مى باشد. و اگر نداند احتیاطاً باید ازاو اجتناب کرد, گرچه لازم نیست .
مسألهء107ـ تمام بدن کافر, حتى مو و ناخن و رطوبت هاى او نجس است .
مسألهء108ـ اگر پدر و مادر و جدّ بچهء نابالغ کافر باشند آن بچه هم نجس است , و اگر یکى از اینها مسلمان باشد بچه پاک است .
مسألهء109ـ کسى که معلوم نیست مسلمان است یا نه پاک مى باشد. ولى احکام دیگر مسلمانان را ندارد, مثلاً نمى تواند زن مسلمان بگیرد و نباید درقبرستان مسلمانان دفن شود.
مسألهء110ـ اگر مسلمانى به یکى از دوازده امام دشنام دهد, یا با آنان دشمنى داشته باشد, نجس است .



9ـ شــراب

مسألهء111ـ شراب و هر چیزى که انسان را مست مى کند, چنانچه به خودى خود روان باشد نجس است , و اگر مثل بنگ و حشیش , روان نباشد اگرچه چیزى در آن بریزند که روان شود, پاک است .
مسألهء112ـ الکل صنعتى که براى رنگ کردن در و میز و صندلى و ماننداینها بکار مى برند اگر انسان نداند از چیزى که مست کننده و روان است درست کرده اند پاک مى باشد.
مسألهء113ـ اگر انگور و آب انگور به خودى خود جوش بیاید, حرام , ولى نجس نیست مگر آن که معلوم شود که مست کننده است , و اگر به واسطه پختن جوش بیاید خوردنش حرام است ولى نجس نیست .
مسألهء114ـ خرما و مویز و کشمش و آب آنها اگر جوش بیایند پاک , وخوردن آنها حلال است .



10ـ فقّـاع

مسألهء115ـ فقّاع که از جو گرفته مى شود و به آن آبجو مى گویند نجس است , ولى آبى که به دستور طبیب از جو مى گیرند و به آن ماءالشعیر مى گویندپاک مى باشد.



عرق جُنُب از حرام

مسألهء116ـ عرق جنب از حرام , نجس نیست , ولى احتیاط واجب آن است که با بدن یا لباسى که به آن آلوده شده , نماز نخوانند.
مسألهء117ـ اگر انسان در موقعى که نزدیکى با زن , حرام است ـ مثلاً درروزهء ماه رمضان ـ با زن خود نزدیکى کند بنابر احتیاط واجب باید از عرق خود در نماز اجتناب نماید.
مسألهء118ـ اگر جنب از حرام , به واسطه تنگى وقت , عوض غسل , تیمّم نماید و بعد از تیمّم و خواندن نماز عرق کند, بنابر احتیاط واجب باید از عرق خود در نماز اجتناب نماید, ولى اگر بواسطهء عذر دیگر تیمّم کند, اجتناب لازم نیست .
مسألهء119ـ اگر کسى از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزدیکى کندبنابر احتیاط واجب , باید از عرق خود در نماز اجتناب کند, ولى اگر اول با حلال خود نزدیکى کند و بعد از حرام , جنب شود, عرق او وجوب اجتناب ندارد.



11ـ عرق شتر نجاستخوار

مسألهء120ـ عرق شتر نجاستخوار, نجس است , ولى اگر حیوانات دیگر,نجاستخوار شوند از عرق آنها اجتناب لازم نیست .

راه ثابت شدن نجاست و راه نجس شدن چیزهاى پاک و احکام نجاسات



راه ثابت شدن نجاست

مسألهء121ـ نجاست هر چیز از سه راه ثابت مى شود: اول آنکه : خودانسان یقین کند چیزى نجس است , و اگر گمان داشته باشد چیزى نجس است لازم نیست از آن اجتناب نماید. بنابراین غذا خوردن در قهوه خانه و مهمانخانه هایى که مردمان لاابالى و کسانى که پاکى و نجسى را مراعات نمى کنند, در آنها غذامى خورند, اگر انسان یقین نداشته باشد غذایى را که براى او آورده اند نجس است اشکال ندارد. دوم آنکه : کسى که چیزى در اختیار او است بگوید آن چیزنجس است , مثلاً همسر انسان یا نوکر یا کلفت بگوید ظرف یا چیز دیگرى که دراختیار او است نجس مى باشد, سوم آنکه : دو مرد عادل بگویند چیزى نجس است و نیز اگر یک نفر عادل هم بگوید چیزى نجس است , بنابر احتیاط واجب باید ازآن چیز اجتناب کرد.
مسألهء122ـ اگر بواسطهء ندانستن مسأله , نجس بودن و پاک بودن چیزى را نداند, مثلاً نداند عرقِ جنب از حرام پاک است یا نه , باید مسأله را بپرسد, ولى اگر با این که مسأله را مى داند, چیزى را شک کند پاک است یا نه , مثلاً شک کندآن چیز خون است یا نه , یا نداند که خون پشه است یا خون انسان , پاک مى باشد.
مسألهء123ـ چیز نجسى که انسان شک دارد پاک شده یا نه , نجس است ,و چیز پاک را اگر شک کند نجس شده یا نه , پاک است . و اگر هم بتواند نجس بودن یا پاک بودن آن را بفهمد لازم نیست وارسى کند.
مسألهء124ـ اگر بداند یکى از دو ظرف یا دو لباسى که از هر دوى آنهااستفاده مى کند نجس شده , و نداند کدام است , باید از هر دو اجتناب کند, بلکه اگر مثلاً نمى داند لباس خودش نجس شده یا لباسى که هیچ از آن استفاده نمى کندو مال دیگرى است , باز هم احتیاط آن است که از لباس خودش اجتناب نماید,اگرچه لازم نیست .



راه نجس شدن چیزهاى پاک

مسألهء125ـ اگر چیز پاک به چیز نجس برسد و هر دو یا یکى از آنهابطورى تر باشد که ترى یکى به دیگرى برسد, چیز پاک نجس مى شود. و اگرترى به قدرى کم باشد که به دیگرى نرسد, چیزى که پاک بوده نجس نمى شود.
مسألهء126ـ اگر چیز پاکى به چیز نجس برسد و انسان شک کند که هر دویا یکى از آنها تر بوده یا نه , آن چیز پاک نجس نمى شود.
مسألهء127ـ دو چیزى که انسان نمى داند کدام پاک و کدام نجس است اگرچیز پاکى با رطوبت به یکى از آنها برسد, نجس نمى شود, ولى اگر یکى از آنهاقبلاً نجس بوده و انسان نداند پاک شده یا نه , چنانچه چیز پاکى به آن برسد نجس مى شود.
مسألهء128ـ زمین و پارچه و مانند اینها اگر رطوبت داشته باشد هرقسمتى که نجاست به آن برسد نجس مى شود و جاهاى دیگر آن پاک است وهمچنین است خیار و خربزه و مانند اینها.
مسألهء129ـ هرگاه شیره و روغن روان باشد همین که یک نقطه از آن نجس شد, تمام آن نجس مى شود. ولى اگر روان نباشد نجس نمى شود.
مسألهء130ـ اگر مگس یا حیوانى مانند آن , روى چیز نجسى که تر است بنشیند و بعد روى چیز پاکى که آن هم تر است بنشیند, چنانچه انسان بداندنجاست همراه آن حیوان بوده , چیز پاک نجس مى شود, واگر نداند پاک است .
مسألهء131ـ اگر جایى از بدن که عرق دارد نجس شود و عرق از آن جا به جاى دیگر برود, هرجا که عرق به آن برسد نجس مى شود, و اگر عرق به جاى دیگر نرود جاهاى دیگر بدن پاک است .
مسألهء132ـ اخلاطى که از بینى یا گلو مى آید, اگر خون داشته باشد, جایى که خون دارد نجس , و بقیهء آن پاک است , پس اگر به بیرون دهان یا بینى برسد,مقدارى را که انسان یقین دارد جاى نجس اخلاط به آن رسیده , نجس است , ومحلى را که شک دارد جاى نجس به آن رسیده یا نه , پاک مى باشد.
مسألهء133ـ اگر آفتابه اى را که ته آن سوراخ است روى زمین نجس بگذارند چنانچه آب طورى زیر آن جمع گردد که با آب آفتابه یکى حساب شود,آب آفتابه نجس مى شود, ولى اگر آبى که از زیر آفتابه خارج مى شود در زمین فرو رود یا جارى شود به نحوى که با آب داخل آن یکى حساب نشود آب آفتابه نجس نمى شود.
مسألهء134ـ اگر چیزى داخل بدن شود و به نجاست برسد, در صورتى که بعد از بیرون آمدن , آلوده به نجاست نباشد پاک است , پس اگر اسباب اماله یاآب آن در مخرج غائط وارد شود, یا سوزن و چاقو و مانند اینها در بدن فرو رودو بعد از بیرون آمدن , به نجاست آلوده نباشد نجس نیست . و همچنین است آب دهان و بینى اگر در داخل به خون برسد و بعد از بیرون آمدن به خون آلوده نباشد.



احکام نجاسات

مسألهء135ـ نجس کردن خط و ورق قرآن حرام است و اگر نجس شودباید فوراً آن را آب بکشند.
مسألهء136ـ اگر جلد قرآن نجس شود در صورتى که بى احترامى به قرآن باشد باید آن را آب بکشند.
مسألهء137ـ گذاشتن قرآن روى عین نجس , مانند خون و مردار اگر چه آن عین نجس خشک باشد حرام است , و برداشتن قرآن از روى آن واجب مى باشد.
مسألهء138ـ نوشتن قرآن با مرکب نجس , اگرچه یک حرف آن باشد حرام است . و اگر نوشته شود باید آن را آب بکشند, یا بواسطهء تراشیدن و مانند آن کارى کنند که از بین برود.
مسألهء139ـ احتیاط واجب آن است که از دادن قرآن به کافر خوددارى کنند, و اگر قرآن دست اوست در صورت امکان از او بگیرند.
مسألهء140ـ اگر ورق قرآن یا چیزى که احترام آن لازم است ـمثل کاغذى که اسم خدا یا پیغمبر(ص ) یا امام (ع ) بر آن نوشته شده , در مستراح بیفتد بیرون آوردن و آب کشیدن آن اگرچه خرج داشته باشد واجب است , و اگر بیرون آوردن آن ممکن نباشد باید به آن مستراح نروند تا یقین کنند آن ورق پوسیده است . و نیز اگر تربت در مستراح بیفتد و بیرون آوردن آن ممکن نباشد باید تاوقتى که یقین نکرده اند بکلى از بین رفته به آن مستراح نروند.
مسألهء141ـ خوردن و آشامیدن چیز نجس , حرام است و نیز خورانیدن عین نجس به اطفال در صورتى که ضرر داشته باشد حرام مى باشد, بلکه اگرضرر هم نداشته باشد بنابر احتیاط واجب باید از آن خوددارى کنند, ولى خوراندن غذاهائى که نجس شده است به طفل حرام نیست .
مسألهء142ـ فروختن و عاریه دادن چیز نجسى که مى شود آن را آب کشیداگر نجس بودن آن را به طرف نگویند اشکال ندارد, ولى چنانچه انسان بداند که عاریه گیرنده و خریدار, آن را در خوردن و آشامیدن استعمال مى کند بایدنجاستش را به او بگویند.
مسألهء143ـ اگر انسان ببیند کسى چیز نجسى را مى خورد یا با لباس نجس نماز مى خواند لازم نیست به او بگوید.
مسألهء144ـ اگر جایى از خانه یا فرش کسى نجس باشد و ببیند بدن یالباس یا چیز دیگر کسانى که وارد خانهء او مى شوند بارطوبت بجاى نجس رسیده است , لازم نیست به آنان بگوید.
مسألهء145ـ اگر صاحب خانه در بین غذا خوردن بفهمد غذا نجس است ,باید به مهمان ها بگوید, اما اگر یکى از مهمان ها بفهمد لازم نیست به دیگران خبردهد, ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد که مى داند که به واسطهء نگفتن, خود او هم نجس مى شود باید بعد از غذا به آنان بگوید.
مسألهء146ـ اگر چیزى را که عاریه کرده نجس شود اگر بداند که صاحبش آن چیز را در خوردن و آشامیدن استعمال مى کند, واجب است به او بگوید.
مسألهء147ـ بچه ممیزى که خوب و بد را مى فهمد اگرچه تکلیفش هم نزدیک است اگر بگوید چیزى را آب کشیدم , دوباره بایـد آن را آب کشید, ولى اگر بگویـد چیزى که در دسـت اوست نجس است احتیاط آن است که از آن اجتناب کنند. اگر چه بعید نیست اعتبار قول صبّى مراهق .

 

 

مُطَهِّـرات




مسألهء148ـ ده چیز, نجاست را پاک مى کند و آنها را مطهرات گویند:
اوّل : آب , دوّم : زمین , سوّم : آفتاب , چهارم : استحاله , پنجم : انتقال , ششم :اسلام , هفتم :تبعیت , هشتم : برطرف شدن عین نجاست , نهم :استبراءِ حیوان نجاستخوار, دهم :غائب شدن مسلمان . و احکام اینها بطور تفصیل درمسائل آینده گفته مى شود.



1ـ آب

مسألهء149ـ آب با چهار شرط, چیز نجس را پاک مى کند:
اوّل : آن که مطلق باشد, پس آب مضاف مانند گلاب و عرقِ بید, چیز نجس راپاک نمى کند, دوّم : آن که پاک باشد, سوّم : آن که وقتى چیز نجس را مى شویندآب مضاف نشود و بو یا رنگ یا مزهء نجاست هم نگیرد, چهارم : آن که بعد از آب کشیدن چیز نجس , عین نجاست در آن نباشد. و پاک شدن چیز نجس با آب قلیل ,یعنى آب کمتر از کر, شرطهاى دیگرى هم دارد که بعداً گفته مى شود.
مسألهء150ـ ظرف نجس را با آب قلیل باید سه مرتبه شست , بلکه در کر وجارى هم احتیاط سه مرتبه است , اگر چه ارجح در کر و جارى یک مرتبه است ,ولى ظرفى را که سگ لیسیده یا از آن ظرف آب یا چیز روان دیگر خورده , بایداول با خاکِ پاک , خاک مال کرد و بعد بنابر احتیاط واجب , دو مرتبه در کر یاجارى یا با آب قلیل شست , و همچنین ظرفى را که آب دهان سگ در آن ریخته بنابر احتیاط واجب باید پیش از شستن خاک مال کرد.
مسألهء151ـ اگر دهانه ظرفى که سگ دهن زده , تنگ باشد و نشود آن راخاک مال کرد, چنانچه ممکن است باید کهنه به چوبى بپیچند و به توسط آن خاک را به آن ظرف بمالند و در غیر این صورت پاک شدن ظرف اشکال دارد.
مسألهء152ـ ظرفى را که خوک از آن , چیز روانى بخورد, با آب قلیل بایدهفت مرتبه شست , و در کر و جارى نیز هفت مرتبه باید شست به احتیاط واجب ,و لازم نیست آن را خاک مال کنند, اگر چه احتیاط مستحب آن است که خاک مال شود, و نیز لیسیدن خوک ملحق است به آب خوردن آن به احتیاط واجب .
مسألهء153ـ اگر بخواهند ظرفى را که به شراب نجس شده با آب قلیل آب بکشند باید سه مرتبه بشویند, و بهتر است هفت مرتبه شسته شود.
مسألهء154ـ کوزه اى که از گل نجس ساخته شده و یا آب نجس در آن فرورفته اگر در آب کر یا جارى بگذارند به هر جاى آن , که آب برسد پاک مى شود.و اگر بخواهند باطن آن هم پاک شود باید بقدرى در آب کر یا جارى بماند که آب به تمام آن فرو رود و فرو رفتن رطوبت کافى نیست .
مسألهء155ـ ظرف نجس را با آب قلیل , دو جور مى شود آب کشید. یکى آنکه سه مرتبه پر کنند و خالى کنند, دیگر آن که سه دفعه قدرى آب در آن بریزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند که به جاهاى نجس آن برسد وبیرون بریزند.
مسألهء156ـ اگر ظرف بزرگى مثل پاتیل و خمره نجس شود, چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر کنند و خالى کنند پاک مى شود, و همچنین است اگر سه مرتبه از بالا, آب در آن بریزند, بطورى که تمام اطراف آن را بگیرد, و در هردفعه آبى که ته آن جمع مى شود بیرون آورند, و احتیاط واجب آن است که درهر دفعه ظرفى را که با آن آبها را بیرون مى آورند آب بکشند.
مسألهء157ـ اگر مِس نجس و مانند آن را آب کنند و آب بکشند, ظاهرش پاک مى شود.
مسألهء158ـ تنورى که به بول نجس شده است , اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بریزند بطورى که تمام اطراف آن را بگیرد پاک مى شود. و در غیر بول اگربعد از برطرف شدن نجاست یک مرتبه به دستورى که گفته شد آب در آن بریزند, کافى است . و بهتر است که گودالى ته آن بکنند تا آبها در آن جمع شود وبیرون بیاورند, بعد آن گودال را با خاکِ پاک پر کنند.
مسألهء159ـ اگر چیز نجس را بعد از برطرف کردن عین نجاست , یک مرتبه در آب کر یا جارى فرو برند که آب به تمام جاهاى نجس آن برسد پاک مى شود و احتیاط واجب آن است که فرش و لباس و مانند اینها را طورى فشار یاحرکت دهند که آب داخل آن خارج شود.
مسألهء160ـ اگر بخواهند چیزى را که به بول نجس شده با آب قلیل آب بکشند, چنانچه یک مرتبه آب روى آن بریزند و از آن جدا شود در صورتى که بول در آن چیز نمانده باشد, یک مرتبه دیگر که آب روى آن بریزند پاک مى شود, ولى در لباس و فرش و مانند اینها باید بعد از هر دفعه فشار دهند تاغسالهء آن بیرون آید (و غساله آبى است که معمولاً در وقت شستن و بعد از آن از چیزى که شسته مى شود خود به خود یا به وسیلهء فشار مى ریزد).
مسألهء161ـ اگر چیزى به بول پسر شیرخوارى که غذاخور نشده و شیرخوک نخورده نجس شود, چنانچه یک مرتبه آب روى آن بریزند که به تمام جاهاى نجس آن برسد پاک مى شود ولى احتیاط مستحب آن است که یک مرتبه دیگر هم آب روى آن بریزند و در لباس و فرش و مانند اینها فشار لازم نیست .
مسألهء162ـ اگر چیزى به غیر بول نجس شود, چنانچه بعد از برطرف کردن نجاست یک مرتبه آب روى آن بریزند و از آن جدا شود, پاک مى گردد. و نیز اگردر دفعهء اولى که آب روى آن مى ریزند نجاست آن برطرف شود و بعد ازبرطرف شدن نجاست هم آب روى آن بیاید, پاک مى شود. ولى در هر صورت لباس و مانند آن را باید فشار دهند تا غساله آن بیرون آید.
مسألهء163ـ اگر حصیر نجس را که با نخ بافته شده , در آب کر یا جارى فروبرند, بعد از برطرف شدن عین نجاست , پاک مى شود.
مسألهء164ـ اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اینها نجس شود به فرو بردن در کر و جارى , پاک مى گردد. و اگر باطن آنها نجس شود پاک نمى گردد.
مسألهء165ـ اگر انسان شک کندکه آب نجس به باطن صابون رسیده یانه ,باطن آن پاک است .
مسألهء166ـ اگر ظاهر برنج و گوشت یا چیزى مانند اینها نجس شده باشد,چنانچه آن را در ظرفى بگذارند و سه مرتبه آب روى آن بریزند و خالى کنندپاک مى شود, و ظرف آن هم پاک مى گردد. ولى اگر بخواهند لباس یا چیزى را که فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند و آب بکشند باید در هر مرتبه که آب روى آن مى ریزند آن را فشار دهند و ظرف را کج کنند, تا غساله اى که در آن جمع شده بیرون بریزد.
مسألهء167ـ لباس نجسى را که به نیل و مانند آن رنگ شده , اگر در آب کر یا جارى فرو برند و آب پیش از آن که بواسطهء رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد آن لباس پاک مى شود اگرچه موقع فشار دادن آب مضاف یارنگین از آن بیرون آید.
مسألهء168ـ اگر لباسى را در کر یا جارى آب بکشند و بعد مثلاً لجن آب در آن ببینند, چنانچه احتمال ندهند که جلوگیرى از رسیدن آب کرده آن لباس پاک است.
مسألهء169ـ اگر بعد از آب کشیدن لباس و مانند آن خوردهء گِل یا اشنان در آن دیده شود در صورتى که بداند که خوردهء گِل یا اشنان با آب شسته شد,پاک است , ولى اگر آب نجس به باطن گل یا اشنان رسیده باشد ظاهر گل واشنان , پاک و باطن آنها نجس است.
مسألهء170ـ هر چیز نجس تا عین نجاست را از آن برطرف نکنند پاک نمى شود. ولى اگر بو یا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشکال ندارد. پس اگرخون را از لباس برطرف کنند و لباس را آب بکشند و رنگ خون در آن بماند,پاک مى باشد, اما چنانچه بواسطهء بو یا رنگ یقین کنند یا احتمال دهند که ذره هاى نجاست در آن چیز مانده , نجس است.
مسألهء171ـ اگر نجاست بدن را در آب کر یا جارى برطرف کنند بدن پاک مى شود و بیرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نیست.
مسألهء172ـ غذاى نجسى که لاى دندانها مانده اگر آب در دهان بگردانندو به تمام غذاى نجس برسد, پاک مى شود.
مسألهء173ـ اگر موى سر و صورت زیاد باشد و با آب قلیل آب بکشندباید فشار دهند که غساله آن جدا شود.
مسألهء174ـ اگر جایى از بدن یا لباس را با آب قلیل , آب بکشند, اطراف آنجا که متصل به آن است و معمولاً موقع آب کشیدن آن جا نجس مى شود درصورتى که آبى که براى پاک شدن محل نجس مى ریزند به آن اطراف جارى شود با پاک شدن جاى نجس پاک مى شود. و هم چنین است اگر چیز پاکى راپهلوى چیز نجس بگذارند و روى هر دو آب بریزند. پس اگر براى آب کشیدن یک انگشت نجس , روى همه انگشتها آب بریزند و آب نجس به همه آنها برسد,بعد از پاک شدن انگشت نجس , تمام انگشتها پاک مى شود.
مسألهء175ـ گوشت و دنبه اى که نجس شده مثل چیزهاى دیگر آب کشیده مى شود. و همچنین است اگر بدن یالباس , چربى کمى داشته باشدکه از رسیدن آب به آنها جلوگیرى نکند.
مسألهء176ـ اگر ظرف یا بدن نجس باشد و بعد به طورى چرب شود که جلوگیرى از رسیدن آب به آنها کند, چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بکشند,باید چربى را برطرف کنند تا آب به آنها برسد.
مسألهء177ـ چیز نجسى که عین نجاست در آن نیست , اگر زیر شیرى که متصل به کر است یک دفعه بشویند پاک مى شود, و نیز اگر عین نجاست در آن باشد, چنانچه عین نجاست آن , زیر شیر یا به وسیلهء دیگر برطرف شود, و آبى که از آن چیز مى ریزد بو یا رنگ یا مزهء نجاست به خود نگرفته باشد با آن شیر پاک مى گردد. اما اگر آبى که از آن مى ریزد بو یا رنگ یا مزهء نجاست گرفته باشد بایدبه قدرى آب شیر روى آن بریزند تا در آبى که از آن جدا مى شود, بو یا رنگ یامزهء نجاست نباشد.
مسألهء178ـ اگر چیزى را آب بکشد و یقین کند پاک شده و بعد شک کندکه عین نجاست را از آن برطرف کرده یا نه چنانچه موقع آب کشیدن متوجّه برطرف کردن عین نجاست بوده آن چیز پاک است . و اگر متوجه برطرف کردن عین نجاست نبوده بنابر احتیاط مستحب باید دوباره آن را آب بکشد.
مسألهء179ـ زمینى که آب روى آن جارى نمى شود اگر نجس شود با آب قلیل پاک نمى گردد. ولى زمینى که روى آن شن یا ریگ باشد ـچون آبى که روى آن مى ریزند از آن جدا شده و در شن و ریگ فرو مى رودـ با آب قلیل پاک مى شود, اما زیر ریگها نجس مى ماند.
مسألهء180ـ زمین سنگ فرش و آجر فرش و زمین سختى که آب در آن فرو نمى رود اگر نجس شود با آب قلیل , پاک مى گردد ولى باید به قدرى آب روى آن بریزند که جارى شود و چنانچه آبى که روى آن ریخته اند از سوراخى بیرون رود همهء زمین پاک مى شود, و اگر بیرون نرود جایى که آبها جمع مى شودنجس مى ماند. و براى پاک شدن آن جا باید گودالى بکنند که آب در آن جمع شود, بعد آب را بیرون بیاورند و گودال را با خاک پاک پر کنند.
مسألهء181ـ اگر ظاهر نمکِ سنگ و مانند آن نجس شود, با آب کمتر ازکر هم پاک مى شود.
مسألهء182ـ اگر شکر آب شدهء نجس را قند بسازند و در آب کر یا جارى بگذارند پاک نمى شود.



2ـ زمیـن

مسألهء183ـ زمین با سه شرط, کف پا و ته کفش نجس را پاک مى کند.
اوّل : آن که زمین پاک باشد. دوّم : آن که خشک باشد. سوّم : آن که اگرعین نجس مثل خون و بول , یا متنجّس مثل گِلى که نجس شده در کف پا وته کفش باشد بواسطهء راه رفتن یا مالیدن پا به زمین برطرف شود. و نیززمین باید خاک یا سنگ یا آجر فرش ومانند اینها باشد و با راه رفتن روى فرش و حصیر و سبزه , کف پا و ته کفشِ نجس , پاک نمى شود, و اگر به واسطهء غیر راه رفتن نجس شده باشد پاک شدنش بواسطهء راه رفتن اشکال دارد.
مسألهء184ـ پاک شدن کف پا و ته کفشِ نجس , بواسطهء راه رفتن روى آسفالت و روى زمینى که با چوب فرش شده محل اشکال است , بلکه پاک نشدن اقوى است .
مسألهء185ـ براى پاک شدن کف پا و ته کفش , بهتر است پانزده قدم یابیشتر راه بروند, اگرچه به کمتر از پانزده قدم یا مالیدن پا به زمین نجاست برطرف شود.
مسألهء186ـ لازم نیست کف پا و ته کفشِ نجس , تر باشد بلکه اگر خشک هم باشد به راه رفتن پاک مى شود.
مسألهء187ـ بعد از آن که کف پا یا ته کفشِ نجس , به راه رفتن پاک شدمقدارى از اطراف آن هم که معمولاً به گِل آلوده مى شود اگر زمین یا خاک به آن اطراف برسد پاک مى گردد.
مسألهء188ـ کسى که با دست و زانو راه مى رود, اگر کف دست یا زانوى او نجس شود پاک شدن دست و زانوى او به وسیلهء راه رفتن محل اشکال است .و همچنین است ته عصا و ته پاى مصنوعى و نعل چهارپایان و چرخ اتومبیل ودرشکه و مانند اینها.
مسألهء189ـ اگر بعداز راه رفتن ذره هاى کوچکى از نجاست که دیده نمى شود, در کف پا یا ته کفش بماند باید آن ذره ها را هم برطرف کرد, ولى باقى بودن بو و رنگ اشکال ندارد.
مسألهء190ـ توى کفش و مقدارى از کف پا که به زمین نمى رسد بواسطه ءراه رفتن پاک نمى شود و پاک شدن کف جوراب بواسطهء راه رفتن , محل اشکال است , ولى اگر کف جوراب از پوست باشد بوسیلهء راه رفتن پاک مى شود.



3ـ آفتـاب

مسألهء191ـ آفتاب , زمین و ساختمان و چیزهایى که مانند درب و پنجره در ساختمان به کار برده شده , و همچنین میخى را که به دیوار کوبیده اند و جزءساختمان حساب مى شود با شش شرط پاک مى کند. اوّل : آن که چیز نجس بطورى تر باشد که اگر چیز دیگرى به آن برسد ترشود, پس اگر خشک باشد باید به وسیله اى آن را تر کنند تا آفتاب خشک کند. دوّم : آن که اگر عین نجاست در آن چیز باشد پیش از تابیدن آفتاب آن را برطرف کنند. سوّم : آن که چیزى از تابیدن آفتاب جلوگیرى نکند,پس اگر آفتاب از پشت پرده یا ابر و مانند اینها بتابد و چیز نجس راخشک کند, آن چیز پاک نمى شود, ولى اگر ابر بقدرى نازک باشد که ازتابیدن آفتاب جلوگیرى نکند اشکال ندارد. چهارم : آن که آفتاب به تنهایى چیز نجس را خشک کند پس اگر مثلاً چیز نجس بواسطهء باد و آفتاب خشک شود پاک نمى گردد, ولى اگر باد بقدرى کم باشد که نگویندبه خشک شدن چیز نجس کمک کرده , اشکال ندارد. پنجم : آن که آفتاب مقدارى از بنا و ساختمان را که نجاست به آن فرو رفته , یک مرتبه خشک کند, پس اگر یک مرتبه بر زمین و ساختمان نجس بتابد و روى آن را خشک کند, و دفعهء دیگر زیر آن را خشک نماید, فقط روى آن پاک مى شود و زیر آن نجس مى ماند. ششم : آن که ما بین روى زمین یاساختمان که آفتاب به آن مى تابد با داخل آن , هوا یا جسم پاک دیگرى فاصله نباشد.
مسألهء192ـ آفتاب حصیر نجس را پاک مى کند و همچنین درخت و گیاه به واسطهء آفتاب پاک مى شود.
مسألهء193ـ اگر آفتاب به زمین نجس بتابد, بعد انسان شک کند که زمین موقع تابیدن آفتاب تر بوده یا نه , یا ترى آن بواسطهء آفتاب خشک شده یا نه , آن زمین نجس است , و همچنین است اگر شک کند که پیش از تابش آفتاب , عین نجاست از آن برطرف شده یا نه , یا شک کند که چیزى مانع تابش آفتاب بوده یانه .
مسألهء194ـ اگر آفتاب به یک طرف دیوار نجس بتابد, طرفى که آفتاب به آن نتابیده پاک نمى شود, ولى اگر دیوار به قدرى نازک باشد که به واسطه ءتابش به یک طرف طرف دیگرش هم خشک شود پاک مى گردد.



4ـ استحاله

مسألهء195ـ اگر جنس چیز نجس به طورى عوض شود که به صورت چیزپاکى در آید پاک مى شود, و مى گویند استحاله شده است . مثل آنکه چوب نجس بسوزد و خاکستر گردد. یا سگ در نمکزار فرو رود و نمک شود, ولى اگر جنس آن عوض نشود مثل آن که گندم نجس را آرد کنند یا نان بپزند پاک نمى شود.
مسألهء196ـ کوزه گِلى و مانند آن که از گِل نجس ساخته شده نجس است ,و باید از ذغالى که از چوب نجس درست شده اجتناب نمایند.
مسألهء197ـ چیز نجسى که معلوم نیست استحاله شده یا نه نجس است .
مسألهء198ـ اگر شراب بخودى خود یا بواسطهء آن که چیزى مثل سرکه ونمک در آن ریخته اند سرکه شود پاک مى گردد.
مسألهء199ـ شرابى که از انگور نجس درست کنند, به سرکه شدن پاک نمى شود, بلکه اگر نجاستى هم از خارج به شراب برسد احتیاط واجب آنست که بعد از سرکه شدن از آن اجتناب نمایند. نجس است .
مسألهء200ـ سرکه اى که از انگور و کشمش و خرماى نجس درست کنند
مسألهء201ـ اگر پوشال ریز انگور یا خرما داخل آنها باشد و سرکه بریزندضرر ندارد. و نیز اگر پیش از آن که خرما و کشمش و انگور سرکه شود خیار وبادنجان و مانند اینها در آن بریزند اشکال ندارد.



5ـ کم شدن دو سوم آب انگور

مسألهء202ـ آب انگورى که جوش آمده پیش از آن که ثلثان شود, یعنى دو قسمت آن کم شود و یک قسمت آن بماند نجس نیست , ولى خوردن آن حرام است , ولى اگر ثابت شود که مست کننده است حرام و نجس مى باشد, و فقط به سرکه شدن پاک و حلال مى شود.
مسألهء203ـ اگر مثلاً در یک خوشهء غوره یک دانه یا دو دانه انگور باشدچنانچه به آبى که از آن خوشه گرفته مى شود آبغوره بگویند و اثرى از شیرینى در آن نباشد و بجوشد, پاک و خوردن آن حلال است .
مسألهء204ـ چیزى که معلوم نیست غوره است یا انگور, اگر جوش بیایدحرام نمى شود.



6ـ انتقـال

مسألهء205ـ اگر خون بدن انسان یا خون حیوانى که خون جهنده دارد,یعنى حیوانى که وقتى رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى کند به بدن حیوانى که خون جهنده ندارد برود و خون آن حیوان حساب شود پاک مى گردد, و این راانتقال گویند. پس خونى که زالو از انسان مى مکد چون خون زالو به آن گفته نمى شود و مى گویند خون انسان است نجس مى باشد.
مسألهء206ـ اگر کسى پشه اى را که به بدنش نشسته بکشد و نداند خونى که از پشه بیرون آمده از او مکیده یا از خود پشه مى باشد, پاک است و همچنین است اگر بداند از او مکیده ولى جزو بدن پشه حساب شود, اما اگر فاصله بین مکیدن خون و کشتن پشه بقدرى کم باشد که بگویند خون انسان است , یا معلوم نباشد که مى گویند خون پشه است یا خون انسان , نجس مى باشد.



7ـ اسـلام

مسألهء207ـ اگر کافر شهادتین بگوید, یعنى بگوید: <اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ الله ُوَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله ِ>مسلمان مى شود و بعد از مسلمان شدن , بدن و آب دهان و بینى و عرق او پاک است . ولى اگر موقع مسلمان شدن عین نجاست به بدن او بوده , باید برطرف کند و جاى آن را آب بکشد, ولى اگر پیش از مسلمان شدن عین نجاست برطرف شده باشد لازم نیست جاى آن را آب بکشد.
مسألهء208ـ اگر موقعى که کافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسیده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است , بلکه اگر دربدن او هم باشد بنا بر احتیاط واجب باید از آن اجتناب کند.
مسألهء209ـ اگر کافر شهادتین بگوید و انسان نداند قلباً مسلمان شده یانه , پاک است , ولى اگر بداند قلباً مسلمان نشده بنابر احتیاط واجب باید از اواجتناب کرد.



8ـ تَبَعیّت

مسألهء210ـ تبعیت آن است که چیزنجسى بواسطهء پاک شدن چیز نجس دیگرپاک شود.
مسألهء211ـ اگر شراب سرکه شود ظرف آن هم تا جایى که شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسیده پاک مى شود و کهنه و چیزى هم که معمولاً روى آن مى گذارند اگر به آن رطوبت نجس شود پاک مى گردد بلکه اگر موقع جوشیدن سر برود و پشت ظرف به آن آلوده شود بعد از سرکه شدن پشت ظرف هم پاک مى شود.
مسألهء212ـ تخته یا سنگى که روى آن میت را غسل مى دهند و پارچه اى که با آن عورت میت را مى پوشانند و دست کسى که او را غسل مى دهد وهمینطور کیسه و صابونى که با آن شسته مى شود بعد از تمام شدن غسل پاک مى شود.
مسألهء213ـ کسى که چیزى را با دست خود آب مى کشد اگر دست و آن چیز با هم آب کشیده شود بعد از پاک شدن آن چیز دست او هم پاک مى شود.
مسألهء214ـ اگر لباس و مانند آن را با آب قلیل , آب بکشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى که روى آن ریخته اند جدا شود, آبى که در آن مى ماند پاک است .
مسألهء215ـ ظرف نجس را که با آب قلیل آب مى کشند, بعد از جدا شدن آبى که براى پاک شدن , روى آن ریخته اند, قطره هاى آبى که در آن مى ماند پاک است .



9ـ برطرف شدن عین نجاست

مسألهء216ـ اگر بدن حیوان به عین نجس مثل خون یا متنجّس مثل آب نجس آلوده شود چنانچه آنها برطرف شود بدن آن حیوان پاک مى شود. وهمچنین است باطن بدن انسان مثل توى دهان و بینى مثلاً اگر خونى از لاى دندان بیرون آید و در آب دهان از بین برود آب کشیدن توى دهان لازم نیست ولى اگر دندان عاریه در دهان نجس شود باید آن را آب بکشند به احتیاطواجب .
مسألهء217ـ اگر غذا لاى دندان مانده باشد وداخل دهان خون بیاید,چنانچه انسان نداند که خون به غذا رسیده آن غذا پاک است . و اگرخون به آن برسد بنابراحتیاط واجب نجس مى شود.
مسألهء218ـ جایى را که انسان نمى داند از ظاهر بدن است یا باطن آن , اگرنجس شود لازم نیست آب بکشد اگرچه آب کشیدن احوط است .
مسألهء219ـ اگر گرد و خاک نجس به لباس و فرش و مانند اینها بنشیند چنانچه هر دو خشک باشند نجس نمى شود, و اگر گرد و خاک یا لباس و ماننداینها تر باشد باید محل نشستن گرد و خاک را آب بکشند.



10ـ اِسْـتِـبْراء حیوان نجاستخوار

مسألهء219ـ اگر گرد و خاک نجس به لباس و فرش و مانند اینها بنشیند چنانچه هر دو خشک باشند نجس نمى شود, و اگر گرد و خاک یا لباس و ماننداینها تر باشد باید محل نشستن گرد و خاک را آب بکشند.
مسألهء220ـ بول و غائط حیوانى که به خوردن نجاست انسان عادت کرده نجس است و اگر بخواهند پاک شود باید آن را استبراء کنند, یعنى تا مدتى که بعداز آن مدت دیگر نجاستخوار به آن نگویند, نگذارند نجاست بخورد و غذاى پاک به آن بدهند و بنابر احتیاط واجب باید شتر نجاستخوار را چهل روز, و گاورا بیست روز, و گوسفند را ده روز و مرغابى را پنج روز, ومرغ خانگى را سه روز, ازخوردن نجاست جلوگیرى کنند. و غذاى پاک به آنهابدهند.



11ـ غائب شدن مسلمان

مسألهء221ـ اگر بدن یا لباس مسلمان یا چیز دیگرى که مانند ظرف وفرش در اختیار او است نجس شود و آن مسلمان غائب گردد اگر انسان احتمال بدهد که آن چیز را آب کشیده یا بواسطهء آن که مثلاً آن چیز در آب جارى افتاده ,پاک شده است اجتناب از آن لازم نیست .
مسألهء222ـ اگر خود انسان یقین کند که چیزى که نجس بوده پاک شده است , یا دو عادل به پاک شدن آن خبر دهند, آن چیز پاک است , و همچنین است اگر کسى که چیز نجس در اختیار او است بگوید آن چیز پاک شده , یا مسلمانى چیز نجس را آب کشیده باشد, اگرچه معلوم نباشد درست آب کشیده یا نه .
مسألهء223ـ کسى که وکیل شده است لباس انسان را آب بکشد و لباس هم در تصرف او باشد اگر بگوید آب کشیدم , آن لباس پاک است .
مسألهء224ـ اگر انسان حالى دارد که در آب کشیدن چیز نجس یقین پیدانمى کند مى تواند به گمان اکتفا نماید.

 

احکام ظرفها




مسألهء225ـ ظرفى که از پوست سگ یا خوک یا مردار ساخته شده خوردن و آشامیدن از آن ظرف حرام است , و نباید آن ظرف را در وضو و غسل و کارهایى که باید با چیز پاک انجام داد استعمال کنند. بلکه احتیاط واجب آن است که چرم سگ و خوک و مردار را اگرچه ظرف هم نباشد استعمال نکنند.
مسألهء226ـ خوردن و آشامیدن از ظرف طلا و نقره و استعمال آنها, حرام است ولى استعمالِ آنها در زینت اطاق حرام نیست , و نگاه داشتن نیز حرام نمى باشد.
مسألهء227ـ ساختن ظرف طلا و نقره و مزدى که براى آن مى گیرند حرام نیست .
مسألهء228ـ خرید و فروش ظرف طلا و نقره و پول عوضى هم که فروشنده مى گیرد حرام نیست .
مسألهء229ـ گیرهء استکان که از طلا یا نقره مى سازند اگر بعد از برداشتن استکان , ظرف به آن گفته شود,استعمال آن چه به تنهائى و چه با استکان , حرام است و اگر ظرف به آن گفته نشود, استعمال آن مانعى ندارد.
مسألهء230ـ استعمال ظرفى که روى آن را آب طلا یا آب نقره داده انداشکال ندارد.
مسألهء231ـ اگر فلزى را با طلا یا نقره مخلوط کنند و ظرف بسازندچنانچه مقدار آن فلز به قدرى زیاد باشد که ظرف طلا یا نقره به آن ظرف نگوینداستعمال آن مانعى ندارد.
مسألهء232ـ اگر انسان غذائى را که در ظرف طلا یا نقره است در ظرف دیگر بریزد این استعمال جایز است ولى اگر بخواهد از ظرف دوم غذا بخورد وخالى کردن ظرف براى آن نباشد که غذا خوردن از ظرف طلا یا نقره جایز نیست این استعمال حرام مى باشد.
مسألهء233ـ استعمال بادگیر قلیان و غلاف شمشیر و کارد و قاب قرآن اگراز طلا یا نقره باشد اشکال ندارد و همچنین عطردان و سرمه دان و مثل اینها.
مسألهء234ـ استعمال ظرف طلایانقره درحال ناچارى اشکال ندارد و براى وضو و غسل هم در حال تقیّه مى شود ظرف طلا و نقره را استعمال کرد,بلکه گاهى واجب است .
مسألهء235ـ استعمال ظرفى که معلوم نیست از طلا یانقره است یا از چیزدیگراشکال ندارد.

 

احکام وضـــو




مسألهء236ـ در وضو واجب است صورت و دستها را بشویند و جلوى سرو روى پاها را مسح کنند.
مسألهء237ـ درازاى صورت را باید از بالاى پیشانى ـجایى که موى سربیرون مى آیدـ تا آخر چانه شست , و پهناى آن به مقدارى که بین انگشت وسطو شست قرار مى گیرد باید شسته شود, و اگر مختصرى از این مقدار را نشوید وضو باطل است . و براى آن که یقین کند این مقدار کاملاً شسته شده باید کمى اطراف آن را هم بشوید.
مسألهء238ـ اگر صورت یا دست کسى کوچکتر یا بزرگتر از معمول مردم باشد باید ملاحظه کند که مردمان معمولى تا کجاى صورت خود را مى شویند, اوهم تا همانجا را بشوید و اگر دست و صورتش هر دو بر خلاف معمول باشد ولى با هم متناسب باشند لازم نیست ملاحظه معمول را بکند بلکه به دستورى که درمسأله پیش گفته شد وضو بگیرد, و نیز اگر در پیشانى او مو روئیده یا جلوى سرش مو ندارد باید به اندازهء معمول پیشانى را بشوید.
مسألهء239ـ اگر احتمال دهد چرک یا چیز دیگرى در ابروها و گوشه هاى چشم و لب او هست که نمى گذارد آب به آنها برسد, چنانچه احتمال او در نظرمردم به جا باشد, باید پیش از وضو وارسى کند که اگر هست برطرف نماید.
مسألهء240ـ اگر پوست صورت از لاى مو پیدا باشد باید آب را به پوست برساند, و اگر پیدا نباشد شستن مو کافى است , و رساندن آب به زیر آن لازم نیست .
مسألهء241ـ اگر شک کند که پوست صورت از لاى مو پیدا است یا نه ,بنابر احتیاط واجب باید مو را بشوید و آب را به پوست هم برساند.
مسألهء242ـ شستن توى بینى و مقدارى از لب و چشم که در وقت بستن دیده نمى شود واجب نیست , ولى براى آن که یقین کند از جاهایى که باید شسته شود چیزى باقى نمانده واجب است مقدارى از آنها را هم بشوید. و کسى که نمى دانسته باید این مقدار را بشوید اگر نداند در وضوهایى که گرفته این مقداررا شسته یا نه , نمازهایى که خوانده صحیح است .
مسألهء243ـ باید صورت را بنابر احتیاط واجب از بالا به پایین شست واگر از پایین به بالا بشوید وضو باطل است , و دستها را باید از مرفق به طرف سرانگشتان بشوید.
مسألهء244ـ اگر دست را تر کند و به صورت و دستها بکشد, چنانچه ترى دست بقدرى باشد که بواسطهء کشیدن دست , آب کمى بر آنها جارى شود کافى است .
مسألهء245ـ بعد از شستن صورت باید دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشوید.
مسألهء246ـ براى آنکه یقین کند آرنج راکاملاً شسته باید مقدارى بالاترازآرنج را هم بشوید.
مسألهء247ـ کسى که پیش از شستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته ,در موقع وضو باید تا سر انگشتان را بشوید و اگر فقط تا مچ را بشوید وضوى اوباطل است .
مسألهء248ـ در وضو, شستن صورت و دستها, مرتبهء اول واجب و مرتبه ءدوم جایز و مرتبهء سوم و بیشتر از آن حرام مى باشد, و اگر با یک مشت آب , تمام عضو شسته شود و به قصد وضو بریزد یک مرتبه حساب مى شود چه قصد بکندیک مرتبه را, یا قصد نکند.
مسألهء249ـ بعد از شستن هر دو دست باید جلوى سر را با ترى آب وضوکه در دست مانده مسح کند, و لازم نیست با دست راست باشد یا از بالا به پائین مسح نماید.
مسألهء250ـ یک قسمت از چهار قسمت سر که مقابل پیشانى است جاى مسح مى باشد, و هرجاى این قسمت را به هر اندازه مسح کند کافى است , اگر چه احتیاط مستحب آن است که از درازا به اندازهء درازاى یک انگشت و از پهنا به اندازهء پهناى سه انگشت بسته , مسح نماید.
مسألهء251ـ لازم نیست مسح سر بر پوست آن باشد بلکه بر موى جلوى سر هم صحیح است . ولى کسى که موى جلوى سر او به اندازه اى بلند است که اگرمثلاً شانه کند به صورتش مى ریزد, یا به جاهاى دیگر سر مى رسد, باید بیخ موهارا مسح کند, یا فرق سر را بازکرده پوست سر را مسح نماید, و اگر موهایى را که به صورت مى ریزد یا به جاهاى دیگر سر مى رسد جلوى سر جمع کند و بر آنهامسح نماید, یا بر موى جاهاى دیگر سر, که جلوى آن آمده مسح کند باطل است .
مسألهء252ـ بعد از مسح سر باید با ترى آب وضو که در دست مانده روى پاها را از سر یکى از انگشتها تا برآمدگى روى پا مسح کند.
مسألهء253ـ پهناى مسح پا به هر اندازه باشد کافى است , ولى بهتر, بلکه احوط آن است که با تمام کف دست , روى پا را مسح کند.
مسألهء254ـ اگر در مسح پا همهء دست را روى پا بگذارد و کمى بکشدصحیح است .
مسألهء255ـ در مسح سر و روى پا باید دست را روى آنها بکشد, و اگردست را نگهدارد و سر یا پا را به آن بکشد وضو باطل است , ولى اگر موقعى که دست را مى کشد سر یا پا مختصرى حرکت کند اشکال ندارد.
مسألهء256ـ جاى مسح باید خشک باشد. و اگر به قدرى تر باشد که رطوبت کف دست به آن اثر نکند مسح باطل است . ولى اگر ترى آن بقدرى کم باشد که رطوبتى که بعد از مسح در آن دیده مى شود بگویند فقط از ترى کف دست است اشکال ندارد.
مسألهء257ـ اگر براى مسح , رطوبتى در کف دست نمانده باشد نمى توانددست را با آب خارج , تر کند, بلکه باید از اعضاى دیگر وضو رطوبت بگیرد و باآن مسح نماید.
مسألهء258ـ اگر رطوبت کف دست فقط به اندازهء مسح سر باشد, مى تواندسر را با همان رطوبت مسح کند, و براى مسح پاها از اعضاء دیگر وضو رطوبت بگیرد.
مسألهء259ـ مسح کردن از روى جوراب و کفش باطل است , ولى اگر به واسطهء سرماى شدید یا ترس از دزد و درنده و مانند اینها نتواند کفش یا جوراب را بیرون آورد, مسح کردن بر آنهااشکال ندارد, واگر روى کفش نجس باشد بایدچیز پاکى برآن بیندازد و برآن چیز مسح کند.
مسألهء260ـ اگر روى پا نجس باشد و نتواند براى مسح , آن را آب بکشدباید تیمّم نماید.

 

وضوى ارتماسى




مسألهء261ـ وضوى ارتماسى آن است که انسان صورت و دستها را به قصد وضو, با مراعات شستن ازبالا به پایین در آب فرو برد, لیکن براى این که مسح سر و پاها با آب وضو باشد, بایستى در شستن ارتماسى دستها, قصدشستن وضویى , هنگام بیرون آوردن دستها از آب باشد, ویا این که مقدارى ازدست چپ را, باقى گذارد, تا آن را با دست راست , ترتیبى بشوید.
مسألهء262ـ در وضوى ارتماسى هم باید صورت و دستها از بالا به پائین شسته شود, پس اگر وقتى که صورت و دستها را در آب فرو مى برد قصد وضوکند باید صورت را از طرف پیشانى و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد واگر موقع بیرون آوردن از آب قصد وضو کند, باید صورت را از طرف پیشانى ودستها را از طرف آرنج بیرون آورد.
مسألهء263ـ اگر وضوى بعضى از اعضاء را ارتماسى و بعضى را غیرارتماسى انجام دهد اشکالى ندارد.

          دعاهایى که موقع وضو گرفتن مستحب است



 

مسألهء264ـ کسى که وضو مى گیرد مستحب است موقعى که نگاهش به آب مى افتد بگوید: <بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَالْحَمْدُللهِِ الَّذِى جَعَلَ الْماءَ طَهُوراً وَ لَمْ یَجْعَلْه ُنَجِساً>
و موقعى که پیش از وضو دست خود را مى شوید بگوید: <اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنَ التَّوّابِینَ واَجْعَلْنِى مِنَ الْمُتَطَهِّرین َ>
و در وقت مضمضه کردن یعنى آب در دهان گرداندن بگوید: <اَللّهُمَّ لَقّنِى حُجَّتى یَوْمَ أَلْقاک وَأَطْلِقْ لِسانى بِذِکْرِکَ>
و دروقت استنشاق یعنى آب در بینى کردن بگوید: <اَللّهُمَّ لاتُحَرِّمْ عَلَىَّ ریحَ الْجَنَّةِوَاجْعَلْنِى مِمَّنْ یَشَمُّ رِیْحَهَا وَ رَوْحَهَا وَ طِیبَها>
و موقع شستن رو بگوید: <اَللّهُم َّبَیِّضْ وَجْهِى یَوْمَ تَسْوَدُّ فِیهِ الْوَجُوهُ وَ لا تُسَوِّدْ وَجْهِى یَوْمَ تَبْیَضُّ فِیهِ الْوُجُوه ُ>
و دروقت شستن دست راست بخواند: <اَللّهُمَّ اَعْطِنى کِتابى بِیَمِینى وَالْخُلْدَ فى الْجِنَان ِبِیَسارى وَ حاسِبْنى حِسَاباً یَسِیراً>
و موقع شستن دست چپ بگوید: <اَللّهُم َّلاتُعْـطِنِى کِتابِى بِشِمِالى وَ لا مِنْ وَراءِ ظَهْرِى وَ لا تَجْعَلْهَا مَغْلُولَةً اِلى عُنُقى وَ اَعُوذُبِکَ مِنْ مُقَطَّعاتِ النِّیران ِ>
و موقعى که سر را مسح مى کند بگوید: <اَللّهُمَّ غَشِّنى بِرَحْمَتِکَ وَ بَرَکاتِکَ و عَفْوِکَ>
و در وقت مسح پا بخواند: <اَللَّهُمَّ ثَبِّـتْنِى عَلَى الصِّراطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الاَقْدامُ وَاجْعَلْ سَعْیى فى ما یُرْضِیکَ عَنِّى یَا ذا الْجَلال ِوَالاِْکْرام ِ >

         

شرایط وضـو



 

شرایط صحیح بودن وضو سیزده چیز است :


شرط اوّل : آن که آب وضو پاک باشد.
شرط دوّم : آن که مطلق باشد.

 

مسألهء265ـ وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است , اگر چه انسان نجس بودن یا مضاف بودن آن را نداند یا فراموش کرده باشد, و اگر با آن وضونمازى هم خوانده باشد, باید آن نماز را دوباره با وضوى صحیح بخواند.
مسألهء266ـ اگر غیر از آب گل آلود مضاف , آب دیگرى براى وضوندارد, چنانچه وقت نماز تنگ است باید تیمّم کند, و اگر وقت دارد باید صبر کندتا آب صاف شود و وضو بگیرد.
شرط سوّم : آن که آب وضو مباح باشد. و همچنین بنابر احتیاط باید فضایى که در آن وضو مى گیرد مباح باشد, اگرچه اباحهء فضا لازم نیست .
مسألهء267ـ وضو با آب غصبى و با آبى که معلوم نیست صاحب آن راضى است یا نه , حرام و باطل است , ولى اگر سابقاً راضى بوده و انسان نمى داند که از رضایتش برگشته یا نه , وضو صحیح است , و نیز اگر آب وضو از صورت و دستها در جاى غصبى بریزد, وضوى او صحیح است .
مسألهء268ـ وضو گرفتن از حوض مدرسه اى که انسان نمى داند آن حوض را براى همهء مردم وقف کرده اند یا براى محصلین همان مدرسه , درصورتى که معمولاً مردم از آب آن وضو بگیرند اشکال ندارد.
مسألهء269ـ کسى که نمى خواهد در مسجدى نماز بخواند. اگر نداندحوض آن را براى همهء مردم وقف کرده اند یا براى کسانى که در آنجا نمازمى خوانند, نمى تواند از حوض آن وضو بگیرد, ولى اگر معمولاً کسانى هم که نمى خواهند در آن جا نماز بخوانند از حوض آن وضو مى گیرند, مى تواند ازحوض آن وضو بگیرد.
مسألهء270ـ وضو گرفتن از حوض تیمچه ها و مسافرخانه ها و مانند اینهابراى کسانى که ساکن آن جاها نیستند, در صورتى صحیح است که معمولاًکسانى هم که ساکن آن جاها نیستند, با آب آنها وضو بگیرند.
مسألهء271ـ وضو گرفتن در نهرهاى بزرگ اگرچه انسان نداند که صاحب آن ها راضى است , اشکال ندارد ولى اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهى کنداحتیاط واجب آن است که با آب آنها وضو نگیرند.
مسألهء272ـ اگر فراموش کند آب , غصبى است , و با آن وضو بگیردصحیح است .

شرط چهارم : آنکه ظرف آب وضو مباح باشد.

شرط پنجم : آنکه ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد.

مسألهء273ـ اگر آب وضو در ظرف غصبى است و غیر از آن , آب دیگرى ندارد باید تیمّم کند و چنانچه با آن آب وضو بگیرد باطل است و اگر آب مباح دیگرى دارد چنانچه در آن ظرف غصبى وضوى ارتماسى بگیرد و یا با آن ظرف آب به صورت و دستها بریزد وضویش باطل است ولى اگر با کف دست آب ازآن ظرف بردارد و به صورت و دستها بریزد وضویش صحیح است اگرچه ازجهت تصرف در ظرف غصبى فعل حرام مرتکب شده است و وضوى او از ظرف طلا و نقره به احتیاط واجب مثل وضوى از ظرف غصبى است .
مسألهء274ـ اگر در حوضى که مثلاً یک آجر یا یک سنگ آن غصبى است وضو بگیرد صحیح است ولى اگر وضوى او تصرف در غصب حساب شودگناهکار است .
مسألهء275ـ اگر در صحن یکى از امامان یا امامزادگان که سابقاً قبرستان بوده حوض یا نهرى بسازند, چنانچه انسان نداند که زمین صحن رابراى قبرستان وقف کرده اند وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشکال ندارد.

شرط ششم : آن که اعضاى وضو موقع شستن و مسح کردن , پاک باشد.

مسألهء276ـ اگر پیش از تمام شدن وضو جایى را که شسته یا مسح کرده نجس شود, صحیح است .
مسألهء277ـ اگر غیر ازاعضاى وضو جایى ازبدن نجس باشد, وضوصحیح است . ولى اگر مخرج را ازبول یا غائط تطهیرنکرده باشد اولى آن است که اول آن راتطهیرکند بعد وضو بگیرد.
مسألهء278ـ اگر یکى از اعضاى وضو نجس باشد و بعد از وضو شک کندکه پیش از وضو آن جا را آب کشیده یا نه , چنانچه در موقع وضو ملتفت پاک بودن و نجس بودن آنجا نبوده وضو باطل است و اگر مى داند ملتفت بوده یا شک دارد که ملتفت بوده یا نه وضو صحیح است و در هر صورت جایى را که نجس بوده باید آب بکشد.
مسألهء279ـ اگر در صورت یا دستها بریدگى یا زخمى است که خون آن بند نمى آید و آب براى آن ضرر ندارد, باید در آب کر یا جارى فرو برد و قدرى فشار دهد که خون بند بیاید, بعد به دستورى که گفته شد وضوى ارتماسى بگیرد.

شرط هفتم : آن که وقت براى وضو و نماز کافى باشد.

مسألهء280ـ هرگاه وقت بقدرى تنگ است که اگر وضو بگیرد تمام نماز یامقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود, باید تیمّم کند, ولى اگر براى وضو وتیمّم یک اندازه وقت لازم است باید وضو بگیرد.
مسألهء281ـ کسى که در تنگى وقت نماز باید تیمّم کند, اگر وضو بگیردصحیح است چه براى آن نماز وضو بگیرد یا براى کار دیگر.

شرط هشتم : آن که به قصد قربت یعنى براى انجام فرمان خداوند عالم وضو بگیرد, و اگر براى خنک شدن یا به قصد دیگرى وضو بگیرد باطل است .

مسألهء282ـ لازم نیست نیت وضو را به زبان بگوید یا از قلب خودبگذراند. ولى باید در تمام وضو متوجه باشد که وضو مى گیرد. بطورى که اگر ازاو بپرسند چه مى کنى بگوید وضو مى گیرم .

شرط نهم : آن که وضو را به ترتیبى که گفته شد بجا آورد, یعنى اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشوید و بعد از آن سر و بعد پاهارا مسح نماید, و باید پاى راست را پیش از پاى چپ مسح کند, و اگر به این ترتیب وضو نگیرد باطل است .

شرط دهم : آن که کارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد.

مسألهء283ـ اگر بین کارهاى وضو به قدرى فاصله شود که وقتى مى خواهد جایى را بشوید یا مسح کند رطوبت جاهایى که پیش از آن شسته یامسح کرده خشک شده باشد, وضو باطل است . و اگر فقط رطوبت جایى که جلوتر از محلى است که مى خواهد بشوید یا مسح کند خشک شده باشد مثلاًموقعى که مى خواهد دست چپ را بشوید رطوبت دست راست خشک شده باشدو صورت تر باشد, وضو صحیح است .
مسألهء284ـ اگر کارهاى وضو را پشت سر هم به جا آورد ولى بواسطه ءگرماى هوا یا حرارت زیاد بدن و مانند اینها رطوبت خشک شود وضوى اوصحیح است .
مسألهء285ـ راه رفتن در بین وضو اشکال ندارد, پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح کند, وضوى او صحیح است .

شرط یازدهم : آن که شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خودانسان انجام دهد,و اگر دیگرى او را وضو دهد, یا در رساندن آب به صورت ودستها و مسح سر و پاهابه او کمک نماید, وضو باطل است .

مسألهء286ـ کسى که نمى تواند وضو بگیرد باید نایب بگیرد که او راوضو دهد. و چنانچه مزد هم بخواهد, در صورتى که بتواند باید بدهد. ولى بایدخود او نیت وضو کند و با دست خود مسح نماید و اگر نمى تواند باید نایبش دست او را بگیرد و به جاى مسح او بکشد, و اگر این هم ممکن نیست باید ازدست او رطوبت بگیرند و با آن رطوبت , سر و پاى او را مسح کنند. و احتیاطواجب در صورت امکان ضمّ تیمّم است .
مسألهء287ـ هر کدام از کارهاى وضو را که مى تواند به تنهایى انجام دهد,نباید در آن کمک بگیرد.

شرط دوازدهم : آن که استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد.

 

مسألهء288ـ کسى که مى ترسدکه اگر وضو بگیرد, مریض شود یا اگرآب رابه مصرف وضو برساند تشنه بماند, نباید وضو بگیرد. ولى اگر نداند که آب براى او ضرر دارد, و وضو بگیرد و بعد بفهمد که ضرر داشته , وضویش صحیح است , اگر چه احتیاط مستحب آن است که با آن وضو نماز نخواند, و تیمّم کند وچنانچه با آن وضو نماز خوانده دوباره آن را اعاده نماید.
مسألهء289ـ اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار کمى که وضو باآن صحیح است ضرر ندارد و بیشتر از آن ضرر دارد, باید با همان مقدار وضوبگیرد.

شرط سیزدهم : آن که در اعضاى وضو مانعى از رسیدن آب نباشد.

مسألهء290ـ اگر مى داند چیزى به اعضاء وضو چسبیده ولى شک دارد که از رسیدن آب جلوگیرى مى کند یا نه , باید آن را برطرف کند یا آب را به زیر آن برساند.
مسألهء291ـ اگر زیر ناخن چرک باشد, وضو اشکال ندارد, ولى اگر ناخن را بگیرند باید براى وضو آن چرک را برطرف کنند, و نیز اگر ناخن بیشتر ازمعمول بلند باشد, باید چرک زیر مقدارى را که از معمول بلندتر است برطرف نمایند.
مسألهء292ـ اگر در صورت و دستها و جلوى سر و روى پاها بواسطه ءسوختن یا چیز دیگر, برآمدگى پیدا شود, شستن و مسح روى آن کافى است . وچنانچه سوراخ شود رساندن آب , به زیر پوست لازم نیست , بلکه اگر پوست یک قسمت آن کنده شود, لازم نیست آب را به زیر قسمتى که کنده نشده برساندولى چنانچه پوستى که کنده شده گاهى به بدن مى چسبد و گاهى بلند مى شود باید آن را قطع کند یا آب را به زیر آن برساند.
مسألهء293ـ اگر انسان شک کند که به اعضاى وضوى او چیزى چسبیده یانه , چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد, مثل آن که بعد از گل کارى شک کند گِل به دست او چسبیده یا نه , باید وارسى کند یا بقدرى دست بمالد که اطمینان پیدا کند که اگر بوده برطرف شده یا آب به زیر آن رسیده است .
مسألهء294ـ جایى را که باید شست و مسح کرد هر قدر چرک باشد اگرچرک آن مانع از رسیدن آب به بدن نباشد اشکال ندارد. و همچنین است اگر بعداز گچ کارى و مانند آن چیز سفیدى که جلوگیرى از رسیدن آب به پوست نمى نماید بر دست بماند, ولى اگر شک کند که با بودن آنها آب به بدن مى رسد یانه , باید آنها را برطرف کند.
مسألهء295ـ اگر پیش از وضو بداند که در بعضى از اعضاى وضو مانعى ازرسیدن آب هست و بعد از وضو شک کند که در موقع وضو آب را به آن جارسانده یا نه , وضوى او صحیح است . ولى اگر بداند که موقع وضو ملتفت آن مانع نبوده باید دوباره وضو بگیرد.
مسألهء296ـ اگر در بعضى از اعضاى وضو مانعى باشد که گاهى آب بخودى خود زیر آن مى رسد و گاهى نمى رسد و انسان بعد از وضو شک کند که آب زیر آن رسیده یا نه , چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسیدن آب به زیر آن نبوده , باید دوباره وضو بگیرد.
مسألهء297ـ اگر بعد از وضو چیزى که مانع از رسیدن آب است دراعضاى وضو ببیند و نداند موقع وضو بوده یا بعد پیدا شده , وضوى او صحیح است , ولى اگر بداند که در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده احتیاط واجب آن است که دوباره وضو بگیرد.
مسألهء298ـ اگر بعد از وضو شک کند چیزى که مانع رسیدن آب است دراعضاى وضو بوده یا نه , وضو صحیح است .

 

احکام وضـو




مسألهء299ـ کسى که در کارهاى وضو و شرایط آن مثل پاک بودن آب وغصبى نبودن آن خیلى شک مى کند باید به شک خود اعتنا نکند.
مسألهء300ـ اگر شک کند که وضوى او باطل شده یا نه , بنا مى گذارد که وضوى او باقى است , ولى اگر بعد از بول استبراء نکرده و وضو گرفته باشد وبعد از وضو رطوبتى از او بیرون آید که نداند بول است یا چیز دیگر, وضوى اوباطل است .
مسألهء301ـ کسى که شک دارد وضو گرفته یا نه , باید وضو بگیرد.
مسألهء302ـ کسى که مى داند وضو گرفته و حَدَثى هم از او سرزده , مثلاًبول کرده , اگر نداند کدام جلوتر بوده , چنانچه پیش از نماز است باید وضو بگیرد,و اگر در بین نماز است باید نماز را بشکند و وضو بگیرد و اگر بعد از نماز است باید وضو بگیرد, و باید نمازى را که خوانده دوباره بخواند.
مسألهء303ـ اگر بعد از نماز شک کند که وضو گرفته یا نه , نماز او صحیح است , ولى باید براى نمازهاى بعد وضو بگیرد.
مسألهء304ـ اگر در بین نماز شک کند, که وضو گرفته یا نه , نماز او باطل است و باید وضو بگیرد و نماز را بخواند.
مسألهء305ـ اگر بعد از نماز شک کند, که قبل از نماز وضوى او باطل شده یا بعد از نماز, نمازى که خوانده صحیح است .
مسألهء306ـ اگرانسان مرضى داردکه بول اوقطره قطره مى ریزدیانمى تواندازبیرون آمدن غائط خوددارى کند چنانچه یقین دارد که از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن ونماز خواندن مهلت پیدامى کند, بایدنمازرا در وقتى که مهلت پیدا مى کند بخواند, واگر مهلت او به مقدار کارهاى واجب نماز است , باید در وقتى که مهلت دارد فقط کارهاى واجب نماز را به جاآورد و کارهاى مستحب آن مانند اذان و اقامه و قنوت را ترک نماید.
مسألهء307ـ اگر به مقدار وضو و نماز مهلت پیدا نمى کند و در بین نمازچند دفعه بول از او خارج مى شود, وضوى اول کافى است , ولى چنانچه مرضى دارد که در بین نماز چند مرتبه غائط از او خارج مى شود که اگر بخواهد بعد از هردفعه وضو بگیرد سخت نیست باید ظرف آبى پهلوى خود بگذارد و هروقت غائط از او خارج شد وضو بگیرد و بقیهء نماز را بخواند.
مسألهء308ـ کسى که غائط طورى پى در پى از او خارج مى شود که وضوگرفتن بعد از هر دفعه براى او سخت است اگر بتواند مقدارى از نماز را با وضوبخواند باید براى هر نماز یک وضو بگیرد.
مسألهء309ـ کسى که بول پى در پى از او خارج مى شود اگر بین دو نمازقطرهء بولى از او خارج نشود مى تواند با یک وضو هر دو نماز را بخواند وقطره هایى که بین نماز خارج مى شود اشکال ندارد.
مسألهء310ـ کسى که بول یا غائط پى در پى از او خارج مى شود اگرنتواند هیچ مقدار از نماز را با وضو بخواند مى تواند چند نماز را با یک وضوبخواند مگر اختیاراً بول یا غائط کند یا چیز دیگرى که وضو را باطل مى کند پیش آید.
مسألهء311ـ اگر مرضى دارد که نمى تواند از خارج شدن باد جلوگیرى کندباید به وظیفهء کسانى که نمى توانند از بیرون آمدن غائط خوددارى کنند عمل نماید.
مسألهء312ـ کسى که غائط پى در پى از او خارج مى شود باید براى هرنمازى وضو بگیرد و فوراً مشغول نماز شود ولى براى بجا آوردن سجده و تشهدفراموش شده و نماز احتیاط که باید بعد از نماز انجام داد در صورتى که آنها رابعد از نماز فوراً به جا بیاورد وضو گرفتن لازم نیست .
مسألهء313ـ کسى که بول او قطره قطره مى ریزد باید براى نماز به وسیله ءکسیه اى که در آن پنبه یا چیز دیگرى است که از رسیدن بول به جاهاى دیگرجلوگیرى مى کند خود را حفظ نماید و احتیاط واجب آن است که پیش از هر نمازمخرج بول را که نجس شده آب بکشد و نیز کسى که نمى تواند از بیرون آمدن غائط خوددارى کند چنانچه ممکن باشد باید به مقدار نماز از رسیدن غائط به جاهاى دیگر جلوگیرى نماید و احتیاط واجب آن است که اگر مشقت ندارد براى هر نماز مخرج غائط را آب بکشد.
مسألهء314ـ کسى که نمى تواند از بیرون آمدن بول و غائط خوددارى کند در صورتى که ممکن باشد و مشقت و زحمت و خوفِ ضرر نداشته باشد باید به مقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگیرى نماید, و بنابر احتیاط واجب اگرچه خرج داشته باشد, بلکه اگر مرض او به آسانى معالجه شود, خود را معالجه نماید.
مسألهء315ـ کسى که نمى تواند ازبیرون آمدن بول وغائط خوددارى کند,بعدازآن که مرض او خوب شد, لازم نیست نمازهایى راکه دروقت مرض مطابق وظیفه اش خوانده قضانماید. ولى اگردربین وقت نماز مرض اوخوب شود, بایدنمازى راکه درآن وقت خوانده دوباره بخواند.

 

چیزهایى که باید براى آنها وضو گرفت




مسألهء316ـ براى شش چیز وضو گرفتن لازم است :

اوّل : براى نمازهاى واجب غیر از نماز میت .
دوّم : براى سجده و تشهد فراموش شده , اگر بین آنها و نماز حَدَثى از اوسرزده مثلاًبول کرده باشد.
سوّم : براى طواف واجب خانهء کعبه .
چهارم : اگر نذر یا عهد کرده یا قسم خورده باشد که وضو بگیرد.
پنجم : اگر نذر کرده باشد که جایى از بدن خود را به خط قرآن برساند.
ششم : براى آب کشیدن قرآنى که نجس شده یا بیرون آوردن آن از مستراح و مانند آن در صورتى که مجبور باشد دست یا جاى دیگر بدن خود را به خطقرآن برساند. ولى چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بى احترامى به قرآن باشدباید بدون اینکه وضوبگیرد باید قرآن را از مستراح و مانند آن بیرون آورد یااگر نجس شده آب بکشد و تاممکن است از دست گذاشتن به خط قرآن خوددارى کند.
مسألهء317ـ مس نمودن خط قرآن , یعنى رساندن جایى از بدن به خطقرآن براى کسى که وضو ندارد, حرام است . ولى اگر قرآن را به زبان فارسى یابه زبان دیگر ترجمه کنند مسّ آن اشکال ندارد.
مسألهء318ـ جلوگیرى بچه و دیوانه از مس خط قرآن واجب نیست , ولى اگر مس نمودن آنان بى احترامى به قرآن باشد, باید از آنان جلوگیرى کنند.
مسألهء319ـ کسى که وضو ندارد, حرام است اسم خداوند متعال را به هرزبانى نوشته شده باشد مس نماید. و همچنین است بنابر احتیاط واجب مس اسم مبارک پیغمبر و امام و حضرت زهراعلیهم السلام
مسألهء320ـ اگر پیش از وقت نماز به قصد این که با طهارت باشد وضوبگیرد یا غسل کند صحیح است و نزدیک وقت نماز هم اگر به قصد مهیّا بودن براى نماز وضو بگیرد اشکال ندارد.
مسألهء321ـ کسى که یقین دارد وقت داخل شده اگر نیت وضوى واجب کند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده , وضوى او صحیح است .
مسألهء322ـ مستحب است انسان براى نماز میت و زیارت اهل قبور ورفتن به مسجد و حرم امامان : وضو بگیرد, و همچنین براى همراه داشتن قرآن وخواندن و نوشتن آن و نیز براى مس حاشیهء قرآن و براى خوابیدن , وضو گرفتن مستحب است , و نیز مستحب است کسى که وضو دارد دوباره وضو بگیرد, و اگربراى یکى از این کارها وضو بگیرد هر کارى را که باید با وضو انجام داد,مى تواند به جا آورد مثلاً مى تواند با آن وضو نماز بخواند.

         چیزهایى که وضو را باطل مى کند



 

مسألهء323ـ هفت چیز وضو را باطل می کند : .
اوّل : بول . دوّم : غائط. سوّم : باد معده و روده که از مخرج غائط خارج شود. چهارم : خوابى که به واسطهء آن چشم نبیند و گوش نشنود, ولى اگر چشم نبیند و گوش بشنود وضو باطل نمى شود. پنجم : چیزهایى که عقل را از بین مى برد, مانند دیوانگى و مستى و بیهوشى . ششم :استحاضه زنان , که بعداً گفته مى شود. هفتم : کارى که براى آن بایدغسل کرد مانند جنابت .

        

احکام وضوى جبیره


 

چیزى که با آن زخم و شکسته را مى بندند و دوایى که روى زخم و مانند آن مى گذارند جبیره نامیده مى شود.
مسألهء324ـ اگر در یکى از جاهاى وضو زخم یا دمل یا شکستگى باشد,چنانچه روى آن باز است و آب براى آن ضـرر ندارد, باید بطور معمول وضوگرفت .
مسألهء325ـ اگر زخم یا دمل یاشکستگى درصورت و دستها است وروى آن باز است و آب ریختن روى آن ضرر دارد, اگر اطراف آن رابشوید کافى است ,ولى چنانچه کشیدن دست تر بر آن ضرر ندارد, بهتر آن است که دست تر بر آن بکشد و بعد پارچهء پاکى روى آن بگذارد و دست تر را روى پارچه هم بکشد.واگراین مقدار هم ضرر دارد یازخم نجس است و نمى شود آب کشید, بایداطراف زخم را بطورى که در وضو گفته شد, از بالا به پایین بشوید و بنابراحتیاط مستحب پارچه پاکى روى زخم بگذارد و دست تر روى آن بکشد, و اگرگذاشتن پارچه ممکن نیست شستن اطراف زخم کافى است و در هر صورت تیمّم لازم نیست .
مسألهء326ـ اگر زخم یا دمل یا شکستگى در جلوى سر یا روى پاها است وروى آن باز است , چنانچه نتواند آن را مسح کند, باید پارچهء پاکى روى آن بگذارد و روى پارچه را با ترى آب وضو که در دست مانده مسح کند, و بنابراحتیاط مستحب تیمّم هم بنماید, و اگر گذاشتن پارچه ممکن نباشد, باید به جاى وضو تیمّم کند و بهتر است یک وضو بدون مسح هم بگیرد.
مسألهء327ـ اگر روى دمل یا زخم یا شکستگى بسته باشد, چنانچه بازکردن آن ممکن است و زحمت و مشقت هم ندارد و آب هم براى آن ضرر ندارد,باید روى آن را باز کند و وضو بگیرد, چه زخم ومانند آن در صورت و دستهاباشد, یاجلوى سر و روى پاها.
مسألهء328ـ اگر زخم یا دمل یا شکستگى در صورت یا دستها باشد وبشود روى آن را باز کرد چنانچه ریختن آب روى آن ضرر دارد و کشیدن دست تر ضرر ندارد واجب است دست تر روى آن بکشد.
مسألهء329ـ اگر نمى شود روى زخم را باز کرد ولى زخم و چیزى که روى آن گذاشته پاک است و رسانیدن آب به زخم ممکن است و ضرر و زحمت ومشقت هم ندارد, باید آب را به روى زخم برساند, و اگر زخم یا چیزى که روى آن گذاشته نجس است , چنانچه آب کشیدن آن و رساندن آب به روى زخم ممکن باشد بدون زحمت و مشقت , باید آن را آب بکشد و موقع وضو آب را به زخم برساند, و در صورتى که آب براى زخم ضرر دارد, یا آن که رساندن آب به روى زخم ممکن نیست , یا زخم نجس است و نمى شود آن را آب کشید, بایداطراف زخم را بشوید, و اگر جبیره پاک است روى آن را مسح کند و اگر جبیره نجس است یا نمى شود روى آن را دست تر کشید مثلاً دوایى است که روى دست مى چسبد پارچهء پاکى را به طورى که جزء جبیره حساب شود روى آن بگذارد ودست تر روى آن بکشد و اگر این هم ممکن نیست احتیاط واجب آن است که وضو بگیرد و تیمّم هم بنماید.
مسألهء330ـ اگر جبیره , تمام صورت یا تمام یکى از دستها را فراگرفته باشد باز احکام جبیره جارى , و وضوى جبیره اى کافى است , ولى اگر معظم اعضاى وضو را گرفته باشد, بنابر احتیاط, باید جمع نماید بین عمل جبیره وتیمّم , اگرچه کفایت تیمّم در این صورت بعید نیست .
مسألهء331ـ اگر جبیره تمام اعضاى وضو را گرفته باشد, باید تیمّم بنماید.
مسألهء332ـ کسى که در کف دست و انگشتها جبیره دارد و در موقع وضودست تر روى آن کشیده است , مى تواند سر و پا را با همان رطوبت مسح کند یااز جاهاى دیگر وضو رطوبت بگیرد.
مسألهء333ـ اگر جبیره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان و مقدارى از طرف بالاى پا باز است , باید جاهایى که باز است روى پارا, و جایى که جبیره است روى جبیره را مسح کند.
مسألهء334ـ اگر در صورت یا دستها چند جبیره باشد, باید بین آنها رابشوید و اگر جبیره ها در سر یا روى پاها باشد, باید بین آنها را مسح کند و درجاهایى که جبیره است باید به دستور جبیره عمل نماید.
مسألهء335ـ اگر جبیره بیشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممکن نیست , باید به دستور جبیره عمل کند, و بنابر احتیاط واجب تیمّم هم بنماید, و اگر برداشتن جبیره ممکن است باید جبیره را بردارد, پس اگر زخم درصورت و دستها است اطراف آن را بشوید و اگر در سر یا روى پاها است اطراف آن را مسح کند و براى جاى زخم به دستور جبیره عمل نماید.
مسألهء336ـ اگر در جاى وضو زخم و جراحت و شکستگى نیست , ولى به جهت دیگرى آب براى همه دست و صورت ضرر دارد, باید تیمّم کند و احتیاطمستحب آن است که وضوى جبیره اى هم بگیرد, ولى اگر براى مقدارى از دست وصورت ضرر دارد چنانچه اطراف آن را بشوید کافى بودن بعید نیست , ولى احتیاط به تیمّم ترک نشود.
مسألهء337ـ اگر جایى از اعضاى وضو را رگ زده است و نمى تواند آن راآب بکشد یا آب براى آن ضرر دارد اگر روى آن بسته است , باید به دستورجبیره عمل کند, و اگر معمولاً باز است شستن اطراف آن کافى است .
مسألهء338ـ اگر در جاى وضو یا غسل چیزى چسبیده است که برداشتن آن ممکن نیست , یا به قدرى مشقت دارد که نمى شود تحمل کرد, باید به دستورجبیره عمل کند.
مسألهء339ـ غسل جبیره اى مثل وضوى جبیره اى است , ولى بنابر احتیاطواجب باید آن را ترتیبى به جا آورند نه ارتماسى .
مسألهء340ـ کسى که وظیفه او تیمّم است , اگر در بعضى از جاهاى تیمّم اوزخم یا دمل یا شکستگى باشد باید به دستور وضوى جبیره اى , تیمّم جبیره اى نماید.
مسألهء341ـ کسى که باید با وضو یا غسل جبیره اى نماز بخواند, چنانچه بداند که تا آخر وقت عذر او برطرف نمى شود, مى تواند در اول وقت نمازبخواند, ولى اگر امید دارد که تا آخر وقت عذر او برطرف شود احتیاط واجب آن است که صبر کند و اگر عذر او برطرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو یا غسل جبیره اى به جا آورد.
مسألهء342ـ اگر انسان براى مرضى که در چشم اوست موى چشم خود رابچسباند, باید وضو و غسل را جبیره اى انجام دهد و احتیاط آنست که تیمّم هم بنماید.
مسألهء343ـ کسى که نمى داند وظیفه اش تیمّم است یا وضوى جبیره اى بنابر احتیاط واجب باید هر دو را به جا آورد.
مسألهء344ـ نمازهایى را که انسان با وضوى جبیره اى خوانده صحیح است و بعد از آن که عذرش برطرف شد, براى نمازهاى بعد هم نباید وضو بگیردولى اگر براى آنکه نمى دانسته تکلیفش جبیره است یا تیمّم هر دو را انجام داده باشد باید براى نمازهاى بعد وضو بگیرد.

         احکام جنابت


 

مسألهء345ـ به دو چیز انسان جنب مى شود: اوّل : جماع . دوّم : بیرون آمدن منى , چه در خواب باشد یا بیدارى , کم باشد یا زیاد با شهوت باشد یا بى شهوت , با اختیار باشد یا بى اختیار.
مسألهء346ـ اگر رطوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است یا بول یاغیر اینها چنانچه با شهوت و جستن بیرون آمده و بعد از بیرون آمدن آن , بدن سست شده , آن رطوبت حکم منى دارد, و اگر هیچ یک از این سه نشانه یا بعضى از اینها را نداشته باشد, حکم منى ندارد. ولى در زن و مریض لازم نیست آن آب با جستن بیرون آمده باشد بلکه اگر با شهوت بیرون آمده باشد در حکم منى است و لازم نیست بدن او سست شود.
مسألهء347ـ اگر از مردى که مریض نیست آبى بیرون آید که یکى از سه نشانه اى را که در مسألهءپیش گفته شد داشته باشد و نداند نشانه هاى دیگرى داشته یا نه چنانچه پیش از بیرون آمدن آن آب وضو نداشته باید وضو بگیرد.
مسألهء348ـ مستحب است انسان بعد از بیرون آمدن منى بول کند, و اگربول نکند و بعد از غسل رطوبتى از او بیرون آید, که نداند منى است یا رطوبت دیگر, حکم منى دارد.
مسألهء349ـ اگر انسان جماع کند و به اندازهء ختنه گاه یا بیشتر داخل شود,در زن باشد یا درمرد, درقُـبُل باشد یا در دُبُـر, بالغ باشند یا نابالغ اگر چه منى بیرون نیاید هر دو جنب مى شوند.
مسألهء350ـ اگر شک کندکه به مقدار ختنه گاه داخل شده یانه , غسل بر اوواجب نیست .
مسألهء351ـ اگر نعوذُ بالله حیوانى را وطى کند یعنى با او نزدیکى نماید ومنى از او بیرون آید غسلِ تنها کافى است . و اگر منى بیرون نیاید, چنانچه پیش از وطى وضو داشته باز هم غسل تنها کافى است , و اگر وضـو نداشته احتیاطواجـب آن است که غسل کند, وضـو هم بگیرد.
مسألهء352ـ اگر منى از جاى خود حرکت کند و بیرون نیاید, یا انسان شک کند که منى از او بیرون آمده یا نه , غسل بر او واجب نیست .
مسألهء353ـ کسى که نمى تواند غسل کند ولى تیمّم برایش ممکن است ,بعد از داخل شدن وقت نماز بدون جهت با عیال خود نزدیکى کند اشکال داردولى اگر براى لذت بردن یا ترس از براى خودش باشد اشکال ندارد.
مسألهء354ـ اگر در لباس خود منى ببیند و بداند که از خود او است و براى آن غسل نکرده , باید غسل کند و نمازهایى را که یقین دارد, بعد از بیرون آمدن منى خوانده قضا کند, ولى نمازهایى را که احتمال مى دهد بعد از بیرون آمدن آن منى خوانده لازم نیست قضا نماید.

          چیزهایى که بر جنب حرام است


 

مسألهء355ـ پنج چیز بر جنب حرام است :
اوّل : رساندن جایى از بدن به خط قرآن یا به اسم خدا, و اسامى مبارکه ءپیامبران و امامان : به احتیاط واجب حکم اسم خدا را دارد.
دوّم : رفتن در مسجدالحرام و مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلّم ,اگرچه از یک در داخل و از در دیگر خارج شود.
سوّم : توقف در مساجد دیگر, ولى اگر از یک در داخل و از در دیگرخارج شود, یا براى برداشتن چیزى برود مانعى ندارد. و احتیاط واجب آن است که درحرم امامان : هم توقف نکند.
چهارم : گذاشتن چیزى در مسجد.
پنجم : خواندن سوره اى که سجدهء واجب دارد و آن چهار سوره است .اوّل : سورهء سى و دوم قرآن (الم تنزیل) دوّم : سورهء چهل و یکم (حم سجده). سوّم : سورهء پنجاه و سوّم (والنجم). چهارم : سوره نود و ششم (اقرء) و اگر یک حرف از این چهار سوره را هم بخواند حرام است .

          چیزهایى که بر جنب مکروه است


 

مسألهء356ـ نُه چیز بر جنب مکروه است :

اول و دوّم : خوردن و آشامیدن , ولى اگر وضو بگیرد مکروه نیست .
سوّم : خواندن بیشتر از هفت آیه از سوره هایى که سجده واجب ندارد.
چهارم : رساندن جایى از بدن به جلد و حاشیه و بین خطهاى قرآن .
پنجم : همراه داشتن قرآن .
ششم : خوابیدن , ولى اگر وضو بگیرد یا به واسطهء نداشتن آب , بدل از غسل تیمّم کند, مکروه نیست .
هفتم : خضاب کردن به حنا و مانند آن .
هشتم : مالیدن روغن به بدن .
نهم : جماع کردن بعد از آن که محتلم شده , یعنى در خواب منى از او بیرون آمده است .

          غسل جنابت



 

مسألهء357ـ غسل جنابت به خودى خود مستحب است و براى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مى شود. ولى براى نماز میت و سجدهء شکر وسجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نیست .
مسألهء358ـ لازم نیست در وقت غسل نیت کند که غسل واجب یامستحب مى کنم و اگر فقط به قصد قربت یعنى براى انجام فرمان خداوند عالم غسل کند کافى است .
مسألهء359ـ اگر یقین کند وقت نماز شده و نیت غسل واجب کند بعدمعلوم شود که پیش از وقت غسل کرده , غسل او صحیح است .
مسألهء360ـ غسل را چه واجب باشد و چه مستحب , به دو قسم مى شودانجام داد ترتیبى و ارتماسى

          غسل ترتیبى و غسل ارتماسى



 

غسل ترتیبى

مسألهء361ـ در غسل ترتیبى باید به نیت غسل , اول سر و گردن , بعدطرف راست بعد طرف چپ بدن را بشوید. و اگر عمداً یا از روى فراموشى یا به واسطهء ندانستن مسئله به این ترتیب عمل نکند غسل او باطل است .
مسألهء362ـ نصف ناف و نصف عورت را باید با طرف راست بدن و نصف دیگر را باید با طرف چپ بشوید, بلکه بهتر است تمام ناف و عورت با هر دوطرف شسته شود.
مسألهء363ـ براى آن که یقین کند هر سه قسمت , یعنى سر و گردن و طرف راست و طرف چپ را کاملاً غسل داده , باید هر قسمتى را که مى شوید مقدارى ازقسمتهاى دیگر را هم با آن قسمت بشوید بلکه احتیاط مستحب آن است که تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن و تمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشوید.
مسألهء364ـ اگر بعد از غسل بفهمد جایى از بدن را نشسته , و نداند کجاى بدن است باید دوباره غسل کند.
مسألهء365ـ اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته چنانچه ازطرف چپ باشد شستن همان مقدار کافى است و اگر از طرف راست باشد بایدبعد از شستن آن مقدار دوباره طرف چپ را بشوید. و اگر از سر و گردن باشدباید بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشوید.
مسألهء366ـ اگر پیش از تمام شدن غسل , در شستن مقدارى از طرف چپ شک کند, شستن همان مقدار کافى است . ولى اگر بعد از اشتغال به شستن طرف چپ در شستن طرف راست یا مقدارى از آن شک کند یا بعد از اشتغال به شستن طرف راست در شستن سر و گردن یا مقدارى از آن شک نماید نباید اعتنا کند.



غسل ارتماسى

مسألهء367ـ در غسل ارتماسى اگر به نیت غسل ارتماسى به تدریج درآب فرو رود تا تمام بدن در زیر آب رود غسل او صحیح است و احتیاط آن است که یکدفعه زیر آب رود.
مسألهء368ـ در غسل ارتماسى اگر همه بدن زیر آب باشد و بعد از نیت غسل , بدن را حرکت دهد غسل او صحیح است .
مسألهء369ـ اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد به مقدارى از بدن آب نرسیده , چه جاى آن را بداند یا نداند, باید دوباره غسل کند.
مسألهء370ـ اگر براى غسل ترتیبى وقت ندارد و براى ارتماسى وقت دارد, باید غسل ارتماسى کند.
مسألهء371ـ کسى که روزهء واجب گرفته یا براى حج یا عمره احرام بسته ,نمى تواند غسل ارتماسى کند ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى کندصحیح است .

احکام غسل کردن


 
مسألهء372ـ در غسل ارتماسى باید تمام بدن پاک باشد ولى در غسل ترتیبى پاک بودن تمام بدن لازم نیست . و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتى را پیش از غسل دادن آن قسمت آب بکشد کافى است .
مسألهء373ـ عرق جنب از حرام نجس نیست و کسى که از حرام جنب شده اگر با آب گرم هم غسل کند صحیح است .
مسألهء374ـ اگر در غسل به اندازهء سر مویى از بدن نشسته بماند غسل باطل است ولى شستن جاهایى از بدن که دیده نمى شود, مثل توى گوش و بینى ,واجب نیست .
مسألهء375ـ جایى را که شک دارد از ظاهر بدن است یا از باطن آن ,شستن آن لازم نیست , ولى احتیاط در شستن است .
مسألهء376ـ اگر سوراخ جاى گوشواره و مانند آن بقدرى گشاد باشد که داخل آن دیده شود, باید آن را شست و اگر دیده نشود شستن داخل آن لازم نیست .
مسألهء377ـ چیزى را که مانع رسیدن آب به بدن است , باید برطرف کند واگر پیش از آن که یقین کند برطرف شده غسل نماید, غسل او باطل است .
مسألهء378ـ اگر موقع غسل شک کند, چیزى که مانع از رسیدن آب باشد,در بدن او هست یا نه , چنانچه شکش منشأ عقلایى داشته باشد باید وارسى کند تا مطمئن شود که مانعى نیست .
مسألهء379ـ در غسل باید موهاى کوتاهى را که جزء بدن حساب مى شود,بشوید و بنابر احتیاط شستن موههاى بلند هم لازم مى باشد.
مسألهء380ـ تمام شرطهایى که براى صحیح بودن وضو گفته شد, مثل پاک بودن آب و غصبى نبودن آن , در صحیح بودن غسل هم شرط است ولى درغسل لازم نیست بدن را از بالا به پایین بشوید, و نیز در غسلِ ترتیبى , لازم نیست بعد از شستن هر قسمت فوراً قسمت دیگر را بشوید, بلکه اگر بعد ازشستن سر و گردن مقدارى صبر کند و بعد طرف راست را بشوید و بعد از مدتى طرف چپ را بشوید اشکال ندارد. ولى کسى که نمى تواند از بیرون آمدن بول وغائط خوددارى کند, اگر به اندازه اى که غسل کند و نماز بخواند, بول و غائط ازاو بیرون نمى آید, چنانچه وقت تنگ باشد, باید هر قسمت را فوراً بعد از قسمت دیگر غسل دهد و بعد از غسل هم فوراً نماز بخواند. و همچنین است حکم زن مستحاضه که بعداً گفته مى شود.
مسألهء381ـ کسى که قصد دارد پول حمامى را ندهد یا بدون این که بداندحمامى راضى است , بخواهد نسیه بگذارد, اگر چه بعد حمامى را راضى کند,غسل او باطل است .
مسألهء382ـ اگر حمامى راضى باشد که پول حمام نسیه بماند ولى کسى که غسل مى کند قصدش این باشد که طلب او را ندهد, یا از مال حرام بدهد غسل او صحیح است .
مسألهء383ـ اگر بخواهد پول حرام یا پولى که خمس آن را نداده به حمامى بدهد, غسل او باطل است .
مسألهء384ـ اگر مخرج غائط را در آب خزینه تطهیر کند و پیش از غسل شک کند که چون در خزینه تطهیر کرده حمامى به غسل کردن او راضى است یانه غسل او باطل است مگر اینکه پیش از غسل حمامى را راضى کند.
مسألهء385ـ اگر شک کند که غسل کرده یا نه , باید غسل کند ولى اگر بعداز غسل شک کند, که غسل او درست بوده یانه , لازم نیست دوباره غسل نماید.
مسألهء386ـ اگر در بین غسل حَدَث اصغر از او سرزند, مثلاً بول کند, غسل باطل نمى شود.
مسألهء387ـ هرگاه به خیال اینکه به اندازهء غسل و نماز وقت دارد براى نماز غسل کند, اگرچه بعد از غسل بفهمد که به اندازهء غسل وقت نداشته غسل اوصحیح است .
مسألهء388ـ کسى که جنب شده اگر شک کند غسل کرده یا نه نمازهایى راکه خوانده صحیح است , ولى براى نمازهاى بعد باید غسل کند.
مسألهء389ـ کسى که چند غسل بر او واجب است مى تواند به نیت همه ءآنها یک غسل به جا آورد, یا آنها را جدا جدا انجام دهد.
مسألهء390ـ کسى که جنب است اگر بر جایى از بدن او آیهء قرآن یا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد, حرام است دست به آن نوشته بگذارد و اگربخواهد غسل کند باید آب را طورى به بدن برساند که دست او به نوشته نرسد.
مسألهء391ـ کسى که غسل جنابت کرده , نباید براى نماز وضو بگیرد ولى با غسلهاى دیگر نمى شود نماز خواند و باید وضو هم گرفت .

           

احکام و مسائل استحاضه



 

یکى از خونهایى که از زن خارج مى شود خون استحاضه است و زن را درموقع دیدن خون استحاضه , مستحاضه مى گویند.
مسألهء392ـ خون استحاضه در بیشتر اوقات زرد رنگ و سرد است وبدون فشار و سوزش بیرون مى آید و غلیظ هم نیست ولى ممکن است گاهى سیاه یا سرخ و گرم و غلیظ باشد و با فشار و سوزش بیرون آید.
مسألهء393ـ استحاضه سه قسم است : قلیله و متوسطه و کثیره . استحاضه ءقلیله آن است که خون , پنبه اى را که زن داخل فرج مى نماید سوراخ نکند و ازطرف دیگر ظاهر نشود.
استحاضهء متوسطه آن است که خون در پنبه فرو رود و از طرف دیگر ظاهرشود ولى به دستمالى که معمولاً زنها براى جلوگیرى از خون مى بندند, جارى نشود.
استحاضه کثیره آن است که خون از پنبه به دستمال جارى شود.



احکام استحاضه

مسألهء394ـ در استحاضهء قلیله باید زن براى هر نماز یک وضو بگیرد وظاهر فرج را هم اگر خون به آن رسیده , آب بکشد و بنابر احتیاط واجب پنبه راعوض کند یا آب بکشد.
مسألهء395ـ اگر پیش از نماز یا در بین نماز خون استحاضهء متوسطه ببیندباید براى آن نماز غسل کند.
مسألهء396ـ در استحاضهء کثیره علاوه بر کارهاى استحاضهء متوسطه که در مسأله پیش گفته شد, باید براى هر نماز دستمال را عوض کند, یا آب بکشد ویک غسل براى نماز ظهر و عصر و یکى براى نماز مغرب و عشا به جا آورد, وبین نماز ظهر و عصر فاصله نیندازد, و اگر فاصله بیندازد باید براى نماز عصر دوباره غسل کند و نیز اگر بین نماز مغرب و عشا فاصله بیندازد باید براى نماز عشا دوباره غسل نماید.
مسألهء397ـ اگرخون استحاضه , پیش ازوقت نماز هم بیاید اگرچه زن براى آن خون , وضو و غسل راانجام داده باشد بنابر احتیاط واجب , باید در موقع نماز وضو و غسل را به جاآورد.
مسألهء398ـ مستحاضهء متوسطه و کثیره که باید وضو بگیرد و غسل کندهر کدام را اول به جا آورد صحیح است , ولى بهتر آن است که اول وضو بگیرد.
مسألهء399ـ اگر استحاضهء قلیلهء زن , بعد از نماز صبح , متوسطه شود, بایدبراى نماز ظهر و عصر غسل کند, و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود بایدبراى نماز مغرب و عشا غسل نماید.
مسألهء400ـ اگر استحاضهء قلیله یا متوسطهء زن بعد از نماز صبح کثیره شودباید براى نماز ظهر و عصر یک غسل , و براى نماز مغرب و عشا غسل دیگرى به جا آورد و اگر بعد از نماز ظهر و عصر کثیره شود, باید براى نماز مغرب و عشاغسل نماید.
مسألهء401ـ مستحاضهء کثیره یا متوسطه اگر پیش از داخل شدن وقت نمازبراى نماز غسل کند, غسل او باطل است بلکه اگر نزدیک اذان صبح براى نمازشب غسل کند و نماز شب را بخواند احتیاط واجب آن است که بعد از داخل شدن صبح , دوباره غسل و وضو را به جا آورد.
مسألهء402ـ زن مستحاضه , براى هر نمازى چه واجب باشد و چه مستحب , باید وضو بگیرد و نیز اگر بخواهد نمازى را که خوانده احتیاطاً دوباره بخواند, یا بخواهد نمازى را که تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند, بایدتمام کارهایى را که براى استحاضه گفته شد انجام دهد. ولى براى خواندن نمازاحتیاط و سجدهء فراموش شده و تشهد فراموش شده و سجدهء سهو, اگر آنها رابعد از نماز فوراً به جا آورد لازم نیست کارهاى استحاضه را انجام دهد.
مسألهء403ـ زن مستحاضه بعد از آن که خونش قطع شد, فقط براى نمازاوّلى که مى خواند, باید کارهاى استحاضه را انجام دهد و براى نمازهاى بعد لازم نیست .
مسألهء404ـ اگر زن نداند استحاضهء او چه قسم است , موقعى که مى خواهد نماز بخواند, بنابر احتیاط واجب مقدارى پنبه داخل فرج نماید و کمى صبر کند و بیرون آورد و بعد از آن که فهمید استحاضهء او کدام یک از آن سه قسم است کارهایى را که براى آن قسم دستور داده شده انجام دهد, ولى اگربداند تا وقتى که مى خواهد نماز بخواند استحاضهء او تغییر نمى کند پیش از داخل شدن وقت هم مى تواند خود را وارسى نماید.
مسألهء405ـ زن مستحاضه اگر پیش از آن که خود را وارسى کند, مشغول نماز شود, چنانچه قصد قربت داشته و به وظیفهء خود عمل کرده مثلاًاستحاضه اش قلیله بوده و به وظیفهء استحاضهء قلیله عمل نموده , نماز او صحیح است و اگر قصد قربت نداشته یا عمل او مطابق وظیفه اش نبوده مثل آن که استحاضهء او متوسطه بوده و به وظیفهء قلیله رفتار کرده , نماز او باطل است .
مسألهء406ـ زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نماید, باید به آنچه مسلماً وظیفهء اوست عمل کند مثلاً اگر نمى داند استحاضهء او قلیله است یامتوسطه , باید کارهاى استحاضهء قلیله را انجام دهد, و اگر نمى داند متوسطه است یا کثیره , باید کارهاى استحاضهء متوسطه را انجام دهد, ولى اگر بداند سابقاً کدام یک از آن سه قسم بوده باید به وظیفهء همان قسم رفتار نماید.
مسألهء407ـ اگر خون استحاضه در باطن باشد و بیرون نیاید, وضو وغسل باطل نمى شود و اگر بیرون بیاید هر چند کم باشد, وضو و غسل را به تفصیلى که گذشت باطل مى کند.
مسألهء408ـ زن مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسى کند و خون نبیند اگرچه بداند دوباره خون مى آید, با وضویى که دارد مى تواند نماز بخواند.
مسألهء409ـ زن مستحاضه اگر بداند از وقتى که مشغول وضو یا غسل شده خونى از او بیرون نیامده و تا بعد از نماز هم خون در داخل فرج نیست وبیرون نمى آید, مى تواند خواندن نماز را تأخیر بیندازد.
مسألهء410ـ اگر مستحاضه بداند که پیش از گذشتن وقت نماز بکلّى پاک مى شود, یا به اندازهء خواندن نماز, خون بند مى آید, باید صبر کند و نماز را دروقتى که پاک است بخواند.
مسألهء411ـ اگر بعد از وضو و غسل , خون در ظاهر قطع شود ومستحاضه بداند که اگر نماز را تأخیر بیندازد, به مقدارى که وضو و غسل و نمازرا به جا آورد, بکلّى پاک مى شود, باید نماز را تأخیر بیندازد و موقعى که بکلى پاک شد, دوباره وضو و غسل را به جا آورد و نماز را بخواند. و اگر وقت نمازتنگ شد لازم نیست وضو و غسل را دوباره به جا آورد, بلکه با وضو و غسلى که دارد مى تواند نماز بخواند.
مسألهء412ـ مستحاضهء کثیره و متوسطه وقتى بکلّى از خون پاک شد بایدغسل کند, ولى اگر بداند از وقتى که براى نماز پیش , مشغول غسل شده دیگرخون نیامده لازم نیست دوباره غسل نماید.
مسألهء413ـ مستحاضهء قلیله بعد از وضو, و مستحاضهء کثیره و متوسطه بعد از غسل و وضو, باید فوراً مشغول نماز شود, ولى گفتن اذان و اقامه وخواندن دعاهاى قبل از نماز اشکال ندارد و در نماز هم مى تواند کارهاى مستحب مثل قنوت و غیر آن را به جا آورد.
مسألهء414ـ زن مستحاضه اگر بین غسل و نماز فاصله بیندازد, بایددوباره غسل کند و بلافاصله مشغول نماز شود, ولى اگر خون در داخل فضاى فرج نیاید غسل لازم نیست .
مسألهء415ـ اگر خون استحاضهء زن جریان داشته باشد و قطع نشود,چنانچه براى او ضرر نداشته باشد, باید پیش از غسل و بعد از آن به وسیلهء پنبه از بیرون آمدن خون جلوگیرى کند, ولى اگر همیشه جریان ندارد فقط باید بعد ازوضو و غسل از بیرون آمدن خون جلوگیرى نماید, و چنانچه کوتاهى کند و خون بیرون آید, باید دوباره غسل کند و وضو هم بگیرد و اگر نماز هم خوانده بایددوباره بخواند.
مسألهء416ـ اگر در موقع غسل , خون قطع نشود, غسل صحیح است , ولى اگر در بین غسل , استحاضهء متوسطهء کثیره شود, واجب است چنانچه مشغول غسل ترتیبى (یا ارتماسى ) بوده همان را از سر بگیرد.
مسألهء417ـ احتیاط واجب آن است که زن مستحاضه در تمام روزى که روزه است به مقدارى که مى تواند از بیرون آمدن خون جلوگیرى کند.
مسألهء418ـ روزهء زن مستحاضه اى که غسل بر او واجب مى باشد درصورتى صحیح است که در روز غسلهایى را که براى نمازهاى روزش واجب است , انجام دهد, و نیز بنابر احتیاط واجب , باید غسل نماز مغرب و عشاى شبى که مى خواهد فرداى آن را روزه بگیرد به جا آورد, ولى اگر براى نماز مغرب وعشا غسل نکند و براى خواندن نماز شب پیش از اذان صبح غسل نماید و درروز هم غسلهایى را که براى نمازهاى روزش واجب است به جا آورد, روزهء اوصحیح است .
مسألهء419ـ اگر بعد از نماز عصر, مستحاضه شود و تا غروب غسل نکندروزهء او صحیح است .
مسألهء420ـ اگر استحاضهء قلیلهء زن پیش از نماز, متوسطه یا کثیره شودباید کارهاى متوسطه یا کثیره را که گفته شد انجام دهد. و اگر استحاضهء متوسطه ,کثیره شود باید کارهاى استحاضهء کثیره را انجام دهد و چنانچه براى استحاضه ءمتوسطه غسل کرده باشد فایده ندارد و باید دوباره براى کثیره غسل کند.
مسألهء421ـ اگر در بین نماز, استحاضهء متوسطه زن کثیره شود, باید نمازرا بشکند و براى استحاضهء کثیره غسل کند و وضو بگیرد و کارهاى دیگر آن راانجام دهد و همان نماز را بخواند. و اگر براى هیچ کدام از غسل و وضو وقت ندارد. باید دو تیمّم کند, یکى بدل از غسل , و دیگرى بدل از وضو, و اگر براى یکى از آنها وقت ندارد باید عوض آن تیمّم کند و دیگرى را به جا آورد, ولى اگربراى تیمّم هم وقت ندارد نمى تواند نماز را بشکند, و باید نماز را تمام کند, وبنابر احتیاط واجب قضا نماید, و همچنین است اگر در بین نماز استحاضهء قلیلهء اومتوسطه یا کثیره شود.
مسألهء422ـ اگر در بین نماز, خون , بند بیاید و مستحاضه نداند که درباطن هم قطع شده یا نه , چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده , باید وضو وغسل و نماز را دوباره به جا آورد.
مسألهء423ـ اگر استحاضهء کثیرهء زن متوسطه شود, باید براى نماز اول عمل کثیره و براى نمازهاى بعد عمل متوسطه را به جا آورد. مثلاً اگر پیش ازنماز ظهر استحاضهء کثیره متوسطه شود, باید براى نماز ظهر غسل کند و براى نماز عصر و مغرب و عشا فقط وضو بگیرد ولى اگر براى نماز ظهر غسل نکند وفقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد, باید براى نماز عصر غسل نماید, و اگربراى نماز عصر هم غسل نکند باید براى نماز مغرب غسل کند. و اگر براى آن هم غسل نکند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد باید براى عشا غسل نماید.
مسألهء424ـ اگر پیش از هر نماز خون مستحاضهء کثیره قطع شود و دوباره بیاید براى هر نماز باید یک غسل به جا آورد, ولى اگر بعد از غسل و پیش ازنماز قطع شود چنانچه وقت تنگ باشد که نتواند غسل کند و نماز را در وقت بخواند با همان غسل مى تواند نماز را بخواند و همین طور است حکم وضو.
مسألهء425ـ اگر استحاضهء کثیره قلیله شود, باید براى نماز اول عمل کثیره و براى نمازهاى بعد عمل قلیله را انجام دهد, و نیز اگر استحاضهء متوسطه قلیله شود باید براى نماز اول , عمل متوسطه و براى نمازهاى بعد عمل قلیله را به جاآورد.
مسألهء426ـ اگر مستحاضه یکى از کارهایى را که بر او واجب مى باشدحتى عوض کردن پنبه را ترک کند, نمازش باطل است .
مسألهء427ـ مستحاضهء قلیله اگر بخواهد غیر از نماز کارى انجام دهد, که شرط آن وضو داشتن است , مثلاً بخواهد جایى از بدن خود را به خط قرآن برساند باید وضو بگیرد و وضویى که براى نماز گرفته کافى نیست , بنابر احتیاطواجب .
مسألهء428ـ رفتن در مسجد مکه و مدینه و توقف در سایر مساجد وخواندن سوره اى که سجدهء واجب دارد براى زن مستحاضه اشکـال ندارد ولى نزدیکى شوهـر بـا او بنابر احتیاط واجب در صورتـى حـلال مى شود که غسل کند اگرچه کارهـاى دیگـرى را که براى نماز واجب اسـت , مثل وضـو و عوض کردن پنبه و دستمـال انجام نداده باشـد.
مسألهء429ـ اگر زن در استحاضهء کثیره یا متوسطه بخواهد پیش از وقت نماز جایى از بدن خود را به خط قرآن برساند, باید غسل کند و وضو هم بگیرد.
مسألهء430ـ نماز آیات بر مستحاضه واجب است . و باید براى نماز آیات هم کارهایى را که براى نماز یومیه گفته شد انجام دهد.
مسألهء431ـ هرگاه در وقت نماز یومیه نماز آیات بر مستحاضه واجب شود اگرچه بخواهد هر دو را پشت سر هم به جا آورد, باید براى نماز آیات هم تمام کارهایى را که براى نماز یومیه او واجب است انجام دهد و احتیاط واجب آن است که هر دو را با یک غسل و وضو به جا نیاورد.
مسألهء432ـ اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند, باید براى هرنماز کارهایى را که براى نماز ادا بر او واجب است به جا آورد.
مسألهء433ـ اگر زن بداند خونى که از او خارج مى شود خون زخم نیست وشرعاً حکم حیض و نفاس را ندارد بنابر احتیاط واجب , باید به دستور استحاضه عمل کند, بلکه اگر شک داشته باشد که خون استحاضه است یا خونهاى دیگر,چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد, بنابر احتیاط واجب باید کارهاى استحاضه راانجام دهد.

 

احکام و مسائل حـیــض و نفاس



 

حیض خونى است که غالباً در هر ماه چند روزى از رحم زنها خارج مى شودو زن را در موقع دیدن خون حیض , حائض مى گویند.
مسألهء434ـ خون حیض در بیشتر اوقات , غلیظ و گرم و رنگ آن سرخ مایل به سیاهى یا سرخ است و با فشار و کمى سوزش بیرون مى آید.
مسألهء435ـ زنهاى سیده بعد از تمام شدن شصت سال یائسه مى شوندیعنى خون حیض نمى بینند و زنهایى که سیده نیستند, بعد از تمام شدن پنجاه سال یائسه مى شوند.
مسألهء436ـ خونى که دختر پیش از تمام شدن نه سال و زن بعد از یائسه شدن مى بیند حیض نیست .
مسألهء437ـ زن حامله و زنى که بچه شیر مى دهد, ممکن است حیض ببیند.
مسألهء438ـ دخترى که نمى داند نه سالش تمام شده یا نه اگر خونى ببیند که نشانه هاى حیض را نداشته باشد حیض نیست . و اگر نشانه هاى حیض راداشته باشد و اطمینان به حیض بودنش پیدا کند حیض است و معلوم مى شود نه سال او تمام شده است .
مسألهء439ـ زنى که شک دارد یائسه شده یا نه , اگر خونى ببیند و نداندحیض است یا نه , باید بنا بگذارد که یائسه نشده است .
مسألهء440ـ مدت حیض کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نمى شود واگر مختصرى هم از سه روز کمتر باشد, حیض نیست .
مسألهء441ـ باید سه روز اول حیض , پشت سر هم باشد, پس اگر مثلاً دوروز خون ببیند و یک روز پاک شود و دوباره یک روز خون ببیند حیض نیست .
مسألهء442ـ لازم نیست در تمام سه روز خون بیرون بیاید, بلکه اگر درفرج خون باشد کافى است , و چنانچه در بین سه روز مختصرى پاک شود و مدت پاک شدن بقدرى کم باشد که بگویند در تمام سه روز در فرج خون بوده , باز هم حیض است .
مسألهء443ـ لازم نیست شب اول و شب چهارم را خون ببیند, ولى باید درشب دوم و سوم خون قطع نشود, پس اگر از اذان صبح روز اول تا غروب روزسوم پشت سرهم خون بیاید, یا در وسطهاى روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع شود و در شب دوم و سوم هم هیچ خون قطع نشود, حیض است .
مسألهء444ـ اگر سه روز پشت سر هم خون ببیند و پاک شود, چنانچه دوباره خون ببیند و روزهایى که خون دیده و در وسط پاک بوده روى هم از ده روز بیشتر نشود روزهائى هم که در وسط پاک بوده حیض است .
مسألهء445ـ اگر خونى ببیند که از سه روز بیشتر و از ده روز کمتر باشد ونداند خون دمل است یا خون حیض , چنانچه نداند دمل در طرف چپ است یاطرف راست در صورتى که ممکن باشد مقدارى پنبه داخل کند و بیرون آوردپس اگر خون از طرف چپ بیرون آید, خون حیض است و اگر از طرف راست بیرون آید خون دمل است , و اگر ممکن نباشد که وارسى کند در صورتى که مى داند خون سابق حیض بوده حیض قرار دهد و اگر دمل بوده خون دمل قراردهد و اگر نمى داند خون حیض بوده یا دمل باید همهء چیزهایى را که برحائض حرام است ترک کند وهمه عبادتهایى راکه زن غیر حائض انجام مى دهد به جاآورد.
مسألهء446ـ اگر خونى ببیند که از سه روز بیشتر و از ده روز کمتر باشد ونداند خون حیض است یا زخم , اگر قبلاً حیض بوده حیض و اگر پاک بوده پاک قرار دهد, و چنانچه نمى داند پاک بوده یا حیض همه چیزهایى را که بر حائض حرام است ترک کند و همهء عبادتهایى که زن غیر حائض انجام مى دهد به جاآورد.
مسألهء447ـ اگر خونى ببیند و شک کند که خون حیض است یا نفاس ,چنانچه شرایط حیض را داشته باشد, باید حیض قرار دهد.
مسألهء448ـ اگر خونى ببیند که نداند خون حیض است یا بکارت , بایدخود را وارسى کند, یعنى مقدارى پنبه داخل فرج نماید و کمى صبر کند, بعدبیرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد, خون بکارت است و اگر به همه آن رسیده , حیض مى باشد.
مسألهء449ـ اگر کمتر از سه روز خون ببیند و پاک شود و بعد از سه روزخون ببیند خون دوم حیض است و خون اول اگرچه در روزهاى عادتش باشدحیض نیست .



احکام حائض

مسألهء450ـ چند چیز بر حائض حرام است :
اوّل : عبادتهایى که مانند نماز باید با وضو یا غسل یا تیمّم به جا آورده شود, ولى به جا آوردن عبادتهایى که وضو و غسل و تیمّم براى آنهالازم نیست , مانند نماز میّت , مانعى ندارد.
دوّم : تمام چیزهایى که بر جنب حرام است و در احکام جنابت گفته شد.
سوّم : جماع کردن در فرج , که هم براى مرد حرام است و هم براى زن ,اگرچه به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بیرون نیاید, بلکه احتیاطواجب آن است که مقدار کمتر از ختنه گاه را هم داخل نکند و در دبر زن حائض , وطى کردن , کراهت شدیده دارد.
مسألهء451ـ جماع کردن در روزهایى هم که حیض زن قطعى نیست ولى شرعاً باید براى خود حیض قرار دهد حرام است . پس زنى که بیشتر از ده روزخون مى بیند و باید به دستورى که بعداً گفته مى شود روزهاى عادت خویشان خود را حیض قرار دهد, شوهرش نمى تواند در آن روزها با او نزدیکى نماید.
مسألهء452ـ اگر شمارهء روزهاى حیض زن به سه قسمت تقسیم شود و مرددر قسمت اول آن , با زن خود در قبل جماع کند, بنابر احتیاط واجب باید هیجده نخود طلا کفاره به فقیر بدهد و اگر در قسمت دوم جماع کند, نه نخود و اگر درقسمت سوم جماع کند, باید چهار نخود و نیم بدهد. مثلاً زنى که شش روز خون حیض مى بیند, اگر شوهرش در شب یا روز اوّل و دوم با او جماع کند باید هیجده نخود طلا بدهد و در شب یا روز سوم و چهارم نه نخود و در شب یا روز پنجم وششم باید چهار نخود و نیم بدهد.
مسألهء453ـ وطى در دبر زن حائض , کفاره ندارد.
مسألهء 454ـ لازم نیست طلاى کفاره را از طلاى سکه دار بدهد, ولى اگربخواهد قیمت آن را بدهد باید قیمت سکه دار بدهد.
مسألهء455ـ اگر قیمت طلا در وقتى که جماع کرده با وقتى که مى خواهدبه فقیر بدهد فرق کرده باشد, باید قیمت وقتى را که مى خواهد به فقیر بدهدحساب کند.
مسألهء456ـ اگرکسى هم درقسمت اول و هم در قسمت دوم و هم درقسمت سوم حیض , با زن خود جماع کند, باید هر سه کفاره را که روى هم سى و یک نخود و نیم مى شود بدهد.
مسألهء457ـ اگر انسان بعد از آن که در حال حیض جماع کرده و کفارهء آن را داده دوباره جماع کند بازهم باید کفاره بدهد.
مسألهء458ـ اگر با زن حائض چند مرتبه جماع کند و در بین آنها کفاره ندهد احتیاط واجب آن است که براى هر جماع یک کفاره بدهد.
مسألهء459ـ اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده , باید فوراً از اوجدا شود و اگر جدا نشود بنابر احتیاط واجب باید کفاره بدهد.
مسألهء461ـ اگر مرد با زن حائض زنا کند یا با زن حائض نامحرمى به گمان این که عیال خود او است جماع نماید, احتیاط واجب آن است که کفاره بدهد.
مسألهء462ـ طلاق دادن زن در حال حیض , بطورى که در کتاب طلاق گفته مى شود باطل است .
مسألهء463ـ اگر زن بگوید حائضم یا از حیض پاک شده ام , باید حرف او راقبول کرد.
مسألهء464ـ اگر زن در بین نماز حائض شود, نماز او باطل است .
مسألهء465ـ اگر زن در بین نماز شک کند که حائض شده یا نه , نماز اوصحیح است ولى اگر بعد از نماز بفهمد که در بین نماز حائض شده نمازى که خوانده باطل است .
مسألهء466ـ بعد از آن که زن از خون حیض پاک شد, واجب است براى نماز و عبادتهاى دیگرى که باید با وضو یا غسل یا تیمّم به جا آورده شود, غسل کند. و دستور آن مثل غسل جنابت است , ولى براى نماز باید پیش از غسل یا بعداز آن وضو هم بگیرد. و اگر پیش از غسل وضو بگیرد بهتر است .
مسألهء467ـ بعد از آن که زن از خون حیض , پاک شد, اگرچه غسل نکرده باشد, طلاق او صحیح است , و شوهرش هم مى تواند با او جماع کند, ولى احتیاطمستحب آن است که پیش از غسل از جماع با او خوددارى نماید. اما کارهاى دیگرى که در وقت حیض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مس خطقرآن , تا غسل نکند بر او حلال نمى شود.
مسألهء468ـ اگر آب براى وضو و غسل کافى نباشد و به اندازه اى باشد که بتواند یا غسل کند یا وضو بگیرد, بنابر احتیاط واجب باید غسل کند و بدل ازوضو تیمّم نماید. و اگر فقط براى وضو کافى باشد وبه اندازه غسل نباشد, بایدوضو بگیرد وعوض غسل تیمّم نماید واگر براى هیچ یک ازآنها آب ندارد, بایددو تیمّم کند, یکى بدل ازغسل ودیگرى بدل از وضو.
مسألهء469ـ نمازهاى یومیه اى که زن در حال حیض نخوانده , قضا ندارد,ولى روزه هاى واجب را باید قضا نماید.
مسألهء470ـ هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند که اگر نماز را تأخیربیندازد حائض مى شود, باید فوراً نماز بخواند.
مسألهء471ـ اگر زن نماز را تأخیر بیندازد و از اوّل وقت به اندازهء انجام واجبات یک نماز بگذرد و حائض شود, قضاى آن نماز بر او واجب است , ولى در تند خواندن و کند خواندن و چیزهاى دیگر باید ملاحظهء حال خود را بکند,مثلاً زنى که مسافر نیست اگر در اول ظهر نماز نخواند, قضاى آن در صورتى واجب مى شود که به مقدار خواندن چهار رکعت نماز به دستورى که گفته شد ازاول ظهر بگذرد و حائض شود, و براى کسى که مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو رکعت کافى است و نیز باید ملاحظهء تهیهء شرایطى را که دارانیست بنماید, پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدمات و خواندن یک نمازبگذرد و حائض شود قضا واجب است وگرنه واجب نیست .
مسألهء472ـ اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاک شود وبه اندازهء غسل و وضو و مقدمات دیگر نماز مانند تهیه کردن لباس یا آب کشیدن آن و خواندن یک رکعت نماز یا بیشتر از یک رکعت وقت داشته باشد, باید نماز رابخواند واگر نخواند باید قضاى آن را به جا آورد.
مسألهء473ـ اگر زن حائض به اندازه غسل و وضو وقت ندارد, ولى مى تواند با تیمّم نماز را در وقت بخواند آن نماز بر او واجب نیست , اما اگرگذشته از تنگى وقت تکلیفش تیمّم است , مثل آن که آب برایش ضرر دارد, بایدتیمّم کند و آن نماز را بخواند.
مسألهء474ـ اگر زن حائض بعد از پاک شدن شک کند که براى نماز وقت دارد یا نه , باید نمازش را بخواند.
مسألهء475ـ اگر به خیال این که به اندازهء تهیهء مقدمات نماز و خواندن یک رکعت وقت ندارد نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته , باید قضاى آن نمازرا به جا آورد.
مسألهء476ـ مستحب است زن حائض در وقت نماز, خود را از خون پاک نماید و پنبه و دستمال را عوض کند و وضو بگیرد و اگر نمى تواند وضو بگیردتیمّم نماید و در جاى نماز رو به قبله بنشیند و مشغول ذکر و دعا و صلوات شود.
مسألهء477ـ خوانـدن و همراه داشتـن قرآن و رسانـدن جایـى از بدن به حاشیـه ومابین خطهاى قرآن و نیز خضاب کردن به حنا و مانند آن براى حائض مکروه است .



اقسام زنهاى حائض

مسألهء478ـ زنهاى حائض بر شش قسمند:
اوّل : صاحب عادت وقتیه و عددیه , و آن زنى است که دو ماه پشت سرهم در وقت معین خون حیض ببیند و شمارهء روزهاى حیض او هم در هردو ماه یک اندازه باشد, مثل آن که دو ماه پشت سر هم از اول ماه تاهفتم خون ببیند.
دوّم : صاحب عادت وقتیه , و آن زنى است که دو ماه پشت سر هم دروقت معین , خون حیض ببیند ولى شمارهء روزهاى حیض او در هر دو ماه یک اندازه نباشد, مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببیندولى ماه اول روز هفتم , و ماه دوم روز هشتم از خون پاک شود.
سوّم : صاحب عادت عددیه و آن زنى است که شمارهء روزهاى حیض اودر دو ماهِ پشت سر هم به یک اندازه باشد, ولى وقت دیدن آن دو خون یکى نباشد, مثل آن که ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تاهفدهم خون ببیند.
چهارم : مضطربه , و آن زنى است که چند ماه خون دیده , ولى عادت معینى پیدا نکرده یا عادتش بهم خورده و عادت تازه اى پیدا نکرده است .
پنجم : مبتدئه , و آن زنى است که دفعهء اول خون دیدن او است .
ششم : ناسیه , و آن زنى است که عادت خود را فراموش کرده است . و هرکدام اینها احکامى دارند که در مسائل آینده گفته مى شود.



1ـ صاحب عادت وقتیه و عددیه

مسألهء479ـ زنهایى که عادت وقتیه و عددیه دارند سه دسته اند:
اوّل : زنى که دو ماه پشت سر هم در وقت معین , خون حیض ببیند و دروقت معین هم پاک شود, مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه , خون ببیند و روز هفتم پاک شود که عادت حیض این زن از اول ماه تا هفتم است .
دوّم : زنى که از خون پاک نمى شود ولى دو ماه پشت سر هم چند روزمعین مثلاً از اول ماه تا هشتم خونى که مى بیند نشانه هاى حیض را دارد,یعنى غلیظ و سیاه و گرم است و با فشار و سوزش بیرون مى آید. و بقیه خونهاى او نشانه هاى استحاضه را دارد که عادت او از اول ماه تا هشتم مى شود.
سوّم : زنى که دو ماه پشت سر هم در وقت معین , خون حیض ببیند و بعداز آن که سه روز یا بیشتر خون دید یک روز یا بیشتر پاک شود ودوباره خون ببیند و تمام روزهائى که خون دیده با روزهائى که دروسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود و در هر دو ماه همهء روزهائى که خون دیده ودر وسط پاک بوده روى هم یک اندازه باشدکه عادت او به اندازهء تمام روزهایى است که خون دیده و در وسط پاک بوده است , ولازم نیست روزهایى که در وسط پاک بوده در هر دو ماه به یک اندازه باشد, مثلاً اگر در ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببیند و سه روزپاک شود و دوباره سه روز خون ببیند و در ماه دوم بعد از آن که سه روز خون دید, سه روز یا کمتر یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند وروى هم از نه روز بیشتر نشود, همه حیض است و عادت این زن نه روزمى شود.
مسألهء480ـ زنى که عادت وقتیه و عددیه دارد, اگر در وقت عادت یا دوسه روز جلوتر یا دو سه روز عقب تر خون ببیند, بطورى که بگویند حیض را جلویا عقب انداخته اگرچه آن خون , نشانه هاى حیض را نداشته باشد باید به احکامى که براى زن حائض گفته شد عمل کند. و چنانچه بعد بفهمد حیض نبوده مثل اینکه پیش از سه روز پاک شود باید عبادتهائى را که به جا نیاورده قضا نماید.
مسألهء481ـ زنى که عادت وقتیه و عددیه دارد اگر چند روز پیش ازعادت و همهء روزهاى عادت و چند روز بعد از عادت خون ببیند و روى هم از ده روز بیشتر نشود, همه حیض است . و اگر از ده روز بیشتر شود, فقط خونى را که در روزهاى عادت خود دیده , حیض است و خونى که پیش از آن و بعد از آن دیده استحاضه مى باشد, و باید عبادتهائى را که در روزهاى پیش از عادت و بعداز عادت به جا نیاورده قضا نماید. و اگر همهء روزهاى عادت را با چند روز پیش از عادت خون ببیند و روى هم از ده روز بیشتر نشود همه حیض است و اگر از ده روز بیشتر شود, فقط روزهاى عادت او حیض است و خونى که جلوتر از آن دیده استحاضه مى باشد و چنانچه در آن روزها عبادت نکرده باید قضا نماید. و اگرهمهء روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببیند و روى هم از ده روزبیشتر نشود, همه حیض است , و اگر بیشتر شود فقط روزهاى عادت حیض وباقى استحاضه است .
مسألهء482ـ زنى که عادت وقتیه و عددیه دارد اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پیش از عادت خون ببیند و روى هم از ده روز بیشتر نشودهمه حیض است و اگر از ده روز بیشتر شود روزهایى که در عادت خون دیده باچند روز پیش از آن که روى هم به مقدار عادت او شود حیض , و روزهاى اول را استحاضه قرار مى دهد. و اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد ازعادت خون ببیند و روى هم از ده روز بیشتر نشود, همه حیض است و اگر بیشترشود, باید روزهایى که در عادت خون دیده با چند روز بعد از آن که روى هم به مقدار عادت او شود حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.

مسألهء483ـ زنى که عادت دارد, اگر بعد از آن که سه روز یا بیشتر خون دید پاک شود و دوباره خون ببیند و فاصلهء بین دو خون کمتر از ده روز باشد وهمهء روزهایى که خون دیده با روزهایى که در وسط پاک بوده از ده روز بیشترباشد. مثل آن که پنج روز خون ببیند و پنج روز پاک شود و دوباره پنج روز خون ببیند, چند صورت دارد:
1ـ آن که تمام خونى که دفعهء اول دیده , یا مقدارى از آن , در روزهاى عادت باشد و خون دوم که بعد از پاک شدن مى بیند در روزهاى عادت نباشد که باید همهء خون اول را حیض و خون دوم را استحاضه قرار دهد.
2ـ آن که خون اول در روزهاى عادت نباشد, و تمام خون دوم یا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشدکه باید همهء خون دوم را حیض وخون اول رااستحاضه قراردهد.
3ـ آن که مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد و خون اولى که در روزهاى عادت بوده از سه روز کمتر نباشد و با پاکى وسط و مقدارى ازخون دوم که آن هم در روزهاى عادت بوده از ده روز بیشتر نباشد, که در این صورت همهء آنها حیض است و مقدارى از خون اول که پیش از روزهاى عادت بوده و مقدارى از خون دوم که بعد از روزهاى عادت بوده استحاضه است , مثلاًاگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده , در صورتى که یک ماه از اول تا ششم خون ببیند و دو روز پاک شود و بعد تا پانزدهم خون ببیند, از سوم تا دهم حیض است و از اول تا سوم و همچنین از دهم تا پانزدهم استحاضه مى باشد.
4ـ آنکه مقدارى ازخون اول و دوم در روزهاى عادت باشد ولى خون اوّلى که در روزهاى عادت بوده از سه روز کمتر باشد, که باید در تمام دو خون وپاکى وسط کارهایى راکه برحائض حرام است وسابقاً گفته شد ترک کندوکارهاى استحاضه را بجا آورد یعنى به دستورى که براى زن مستحاضه گفته شدعبادتهاى خودرا انجام دهد.
مسألهء484ـ زنى که عادت وقتیه و عددیه دارد, اگر در وقت عادت خون نبیند و در غیر آن وقت به شمارهء روزهاى حیضش خون ببیند, باید همان را حیض قرار دهد, چه پیش از وقت عادت دیده باشد چه بعد از آن .
مسألهء485ـ زنى که عادت وقتیه و عددیه دارد, اگر در وقت عادت خودخون ببیند ولى شمارهء روزهاى آن کمتر یا بیشتر از روزهاى عادت او باشد و بعداز پاک شدن , دوباره به شمارهء روزهاى عادتى که داشته خون ببیند, باید در هردو خون کارهایى را که بر حائض حرام است ترک کند و کارهاى استحاضه را به جا آورد.
مسألهء486ـ زنى که عادت وقتیه و عددیه دارد, اگر بیشتر از ده روز خون ببیند, خونى که در روزهاى عادت دیده اگر چه نشانه هاى حیض را نداشته باشد حیض است , و خونى که بعد از روزهاى عادت دیده اگر چه نشانه هاى حیض راداشته باشد استحاضه است . مثلاً زنى که عادت حیض او از اول ماه تا هفتم است ,اگر از اول تا دوازدهم خون ببیند, هفت روز اول آن حیض و پنج روز بعداستحاضه مى باشد.



2ـ صاحب عادت وقتیه

مسألهء487ـ زنهایى که عادت وقتیه دارند سه دسته اند: اوّل : زنى که دو ماه پشت سر هم در وقت معین , خون حیض ببیند و بعداز چند روز پاک شود ولى شمارهء روزهاى آن در هر دو ماه یک اندازه نباشد, مثلاً دو ماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببیند ولى ماه اول روز هفتم , و ماه دوم روز هشتم از خون پاک شود, که این زن باید روزاول ماه را عادت حیض خود قرار دهد. دوّم : زنى که ازخون پاک نمى شود ولى دوماه پشت سرهم دروقت معیّن خون او نشانه هاى حیض رادارد یعنى غلیظ وسیاه و گرم است وبافشار وسوزش بیرون مى آید وبقیهء خون هاى او نشانه استحاضه را دارد و شمارهء روزهایى که خون اونشانهء حیض دارد, در هر دو ماه یک اندازه نیست مثلاً در ماه اول , ازاول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم , خون او نشانه هاى حیض و بقیه نشانهء استحاضه راداشته باشد,که این زن هم باید روز اول ماه را روز اول عادت حیض خود قراردهد. سوّم : زنى که دو ماه پشت سرهم در وقت معین , سه روز یابیشتر خون حیض ببیند و بعد پاک شودو دومرتبه خون ببیند و تمام روزهایى که خون دیده با روزهایى که دروسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود ولى ماه دوم کمت
ر یا بیشتر از ماه اول باشد, مثلاً در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد که این زن هم باید روز اول ماه را روز اول عادت حیض خود قرار دهد.
مسألهء488ـ زنى که عادت وقتیه دارد, اگر در وقت عادت خود یا دو سه روز پیش از عادت یا دو سه روز بعد از عادت , خون ببیند بطورى که بگویندحیض را جلو یا عقب انداخته , اگر چه آن خون نشانه هاى حیض را نداشته باشد باید به احکامى که براى زنهاى حائض گفته شد رفتار نماید و اگر بعد بفهمدحیض نبوده , مثل آن که پیش از سه روز پاک شود, باید عبادتهایى را که به جانیاورده قضا نماید.
مسألهء489ـ زنى که عادت وقتیه دارد, اگر بیشتر از ده روز خون ببیند ونتواند حیض را به واسطهء نشانه هاى آن تشخیص دهد, باید شمارهء عادت خویشان خود را حیض قرار دهد, چه پدرى باشند چه مادرى , زنده باشند یامرده , ولى در صورتى مى تواند عادت آنان را حیض خود قرار دهد که شماره ءروزهاى حیض همهء آنان یک اندازه باشد و اگر شمارهء روزهاى حیض آنان یک اندازه نباشد, مثلاً عادت بعضى پنج روز و عادت بعضى دیگر هفت روز باشدنمى تواند عادت آنان را حیض خود قرار دهد. مگر کسانى که عادتشان با دیگران فرق دارد بقدرى کم باشند که در مقابل آنان هیچ حساب شوند که در این صورت باید عادت بیشتر آنان را حیض خود قرار دهد.
مسألهء490ـ زنى که عادت وقتیه دارد و شمارهء عادت خویشان خود راحیض قرار مى دهد, باید روزى را که در هر ماه اول عادت او بوده , اول حیض خود قرار دهد, مثلاً زنى که هر ماه , روز اول ماه خون مى دیده و گاهى روز هفتم و گاهى روز هشتم پاک مى شده , چنانچه یک ماه , دوازده روز خون ببیند وعادت خویشانش هفت روز باشد, باید هفت روز اول ماه را حیض و باقى رااستحاضه قرار دهد.
مسألهء491ـ زنى که عادت وقتیه دارد و باید شمارهء عادت خویشان خودرا حیض قرار دهد, چنانچه خویش نداشته باشد, یا شمارهء عادت آنان مثل هم نباشد باید در هر ماه از روزى که خون مى بیند تا هفت روز را حیض و بقیه رااستحاضه قرار دهد.



3ـ صاحب عادت عددیه

مسألهء492ـ زنهایى که عادت عددیه دارند سه دسته اند:
اوّل : زنى که شماره روزهاى حیض او در دو ماه پشت سر هم یک اندازه باشد, ولى وقت خون دیدن او یکى نباشد که در این صورت هر چند روزى که خون دیده عادت او مى شود. مثلاً اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از یازدهم تا پانزدهم خون ببیند, عادت او پنج روزمى شود.
دوّم : زنى که از خون پاک نمى شود ولى دو ماه پشت سر هم چند روز ازخونى که مى بیند نشانهء حیض و بقیه نشانهء استحاضه را دارد و شماره ءروزهایى که خون نشانهء حیض را دارد در هر دو ماه یک اندازه است ,اما وقت آن یکى نیست , که در این صورت هر چند روزى که خون اونشانهء حیض را دارد, عادت او مى شود, مثلاً اگر یک ماه از اول ماه تاپنجم و ماه بعد از یازدهم تا پانزدهم , خون او نشانهء حیض و بقیه نشانه ءاستحاضه را داشته باشد, شماره روزهاى عادت او پنج روز مى شود.
سوّم : زنى که دو ماه پشت سر هم سه روز یا بیشتر خون ببیند و یک روز یا بیشتر پاک شود و دومرتبه خون ببیند و وقت دیدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد, که اگر تمام روزهایى که خون دیده وروزهایى که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود و شماره ءروزهاى آن هم به یک اندازه باشد, تمام روزهایى که خون دیده باروزهاى وسط که پاک بوده عادت حیض او مى شود و لازم نیست روزهایى که در وسط پاک بوده در هر دو ماه به یک اندازه باشد. مثلاًاگر ماه اول , از روز اول ماه تا سوم خون ببیند و دو روز پاک شود ودوباره سه روز خون ببیند و ماه دوم , از یازدهم تا سیزدهم خون ببیند ودو روز یا بیشتر یا کمتر پاک شود و دوباره خون ببیند و روى هم ازهشت روز بیشتر نشود, عادت او هشت روز مى شود.
مسألهء493ـ زنى که عادت عددیه دارد, اگر بیشتر از شماره عادت خودخون ببیند و از ده روز بیشتر شود, چنانچه همه خونهایى که دیده یک جور باشدباید از موقع دیدن خون به شمارهء روزهاى عادتش حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد, و اگر همه خونهایى که دیده یک جور نباشد, بلکه چند روز از آن ,نشانهء حیض و چند روز دیگر نشانهء استحاضه را داشته باشد اگر روزهایى که خون , نشانهء حیض را دارد با شماره روزهاى عادت او یک اندازه است , بایدهمان روزها را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد, و اگر روزهایى که خون نشانهء حیض دارد از روزهاى عادت او بیشتر است , فقط به اندازهء روزهاى عادت او حیض , و بقیه استحاضه است , و اگر روزهایى که خون نشانهء حیض دارد از روزهاى عادت او کمتر است باید آن روزها را با چند روز دیگر که روى هم به اندازهء روزهاى عادتش شود, حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.



4ـ مُضْطَرِبـه

مسألهء494ـ مضطربه یعنى زنى که چند ماه خون دیده ولى عادت معینى پیدا نکرده اگر بیشتر از ده روز خون ببیند و همهء خونهایى که دیده یک جور باشدچنانچه عادت خویشان او هفت روز است باید هفت روز را حیض و بقیه رااستحاضه قرار دهد, و اگر کمتر است مثلاً پنج روز است باید همان را حیض قراردهد. و بنابر احتیاط واجب , در تفاوت بین شمارهء عادت آنان و هفت روز, که دوروز است , کارهایى را که بر حائض حرام است ترک نماید و کارهاى استحاضه رابه جا آورد, یعنى به دستورى که براى زن مستحاضه گفته شد عبادتهاى خود راانجام دهد و اگر عادت خویشانش بیشتر از هفت روز مثلاً نه روز است , بایدهفت روز را حیض قرار دهد و بنابر احتیاط واجب در تفاوت بین هفت روز وعادت آنان , که دو روز است , کارهاى استحاضه را به جا آورد و کارهایى را که بر حائض حرام است ترک نماید.
مسألهء495ـ مضطربه اگر بیشتر از ده روز خونى ببیند که چند روز آن نشانهء حیض و چند روز دیگر نشانهء استحاضه دارد, چنانچه خونى که نشانه ءحیض دارد کمتر از سه روز یا بیشتر از ده روز نباشد, همهء آن حیض است و اگرخونى که نشانهء حیض دارد کمتر از سه روز باشد باید همان را حیض قرار دهد وتا هفت روز بقیه به دستورى که در مسأله قبل گفته شد رفتار نماید, و همچنین است اگر پیش از گذشتن ده روز از خونى که نشانهء حیض دارد دوباره خونى ببیند که آن هم نشانهء حیض را داشته باشد, مثل آن که پنج روز خون سیاه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند, باید خون اول را حیض قراردهد و بقیه آن را تا هفت روز به دستورى که در مسأله قبل گفته شد رفتار نماید.



5ـ مُـبْـتَدِئه

مسألهء496ـ مبتدئه یعنى زنى که دفعهء اوّلِ خون دیدن اوست , اگر بیشتر ازده روز خون ببیند و همهء خونهایى که دیده یک جور باشد, باید عادت خویشان خود را بطورى که در وقتیه گفته شده حیض , و بقیه را استحاضه قرار دهد.
مسألهء497ـ مبتدئه اگر بیشتر از ده روز خونى ببیند که چند روز آن نشانه ءحیض و چند روز دیگر نشانهء استحاضه را داشته باشد, چنانچه خونى که نشانه ءحیض دارد کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد, همهء آن حیض است ولى اگر پیش از گذشتن ده روز از خونى که نشانهء حیض دارد دوباره خونى ببیند که آن هم نشانهء خون حیض داشته باشد, مثل آن که پنج روز خون سیاه و نه روزخون زرد و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند باید از اوّلِ خون اوّل , که نشانه ءحیض دارد, حیض قرار دهد و در عدد, رجوع به خویشاوندان خود کند و بقیه رااستحاضه قرار دهد.
مسألهء498ـ مبتدئه اگر بیشتر از ده روز خونى ببیند که چند روز آن نشانه ءحیض و چند روز دیگر آن نشانهء استحاضه داشته باشد, چنانچه خونى که نشانه ءحیض دارد از سه روز کمتر یا از ده روز بیشتر باشد, باید از اولى که خون نشانه ءحیض دارد, حیض قرار دهد و در عدد, به خویشاوندان خود رجوع کند و بقیه رااستحاضه قرار دهد.



6ـ ناسِیه

مسألهء499ـ ناسیه یعنى زنى که عادت خود را فراموش کرده است اگربیشتر از ده روز خون ببیند باید روزهایى که خون او نشانهء حیض را دارد تا ده روز, حیض قرار دهد و بقیه را استحاضه قرار دهد, و اگر نتواند حیض را به واسطهء نشانه هاى آن تشخیص دهد, بنابر احتیاط واجب باید هفت روز اول راحیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.



مسائل متفرقه حیض

مسألهء500ـ مبتدئه و مضطربه و ناسیه و زنى که عادت عددیه دارد, اگرخونى ببینند که نشانه هاى حیض داشته باشد, یا یقین کنند که سه روز طول مى کشد, باید عبادت را ترک کنند, و چنانچه بعد بفهمند حیض نبوده بایدعبادتهایى را که به جا نیاورده اند قضا نمایند ولى اگر یقین نکنند که تا سه روزطول مى کشد و نشانه هاى حیض را هم نداشته باشد, بنابر احتیاط واجب باید تاسه روز کارهاى استحاضه را به جا آورند و کارهایى را که بر حائض حرام است ترک نمایند و چنانچه پیش از سه روز پاک نشدند باید آن را حیض قرار دهند.
مسألهء501ـ زنى که در حیض عادت دارد, چه در وقت حیض عادت داشته باشد چه در عدد حیض , یا هم در وقت و هم در عدد آن , اگر دو ماه پشت سر هم برخلاف عادت خود خونى ببیند که وقت آن یا شمارهء روزهاى آن یا هم وقت و هم شمارهء روزهاى آن یکى باشد, عادتش برمى گردد به آنچه در این دوماه دیده است . مثلاً اگر از روز اول ماه تا هفتم خون مى دیده و پاک مى شده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه , خون ببیند و پاک شود, از دهم تا هفدهم ,عادت او مى شود.
مسألهء502ـ مقصود از یک ماه , از ابتداى خون دیدن است تا سى روز, نه از روز اول ماه تا آخر ماه .
مسألهء503ـ زنى که معمولاً ماهى یک مرتبه خون مى بیند, اگر در یک ماه دو مرتبه خون ببیند و آن خون نشانه هاى حیض را داشته باشد, چنانچه روزهایى که در وسط پاک بوده از ده روز کمتر نباشد, باید هر دو را حیض قرار دهد.
مسألهء504ـ اگر سه روز یا بیشتر خونى ببیند که نشانهء حیض را دارد, بعدده روز یا بیشتر خونى ببیند که نشانهء استحاضه را دارد و دوباره سه روز خونى به نشانه هاى حیض ببیند باید خون اوّل و خون آخر را که نشانه هاى حیض داشته ,حیض قرار دهد.
مسألهء505ـ اگر زن پیش از ده روز پاک شود و بداند که در باطن خون نیست , باید براى عبادتهاى خود غسل کند, اگرچه گمان داشته باشد که پیش ازتمام شدن ده روز دوباره خون مى بیند, ولى اگر یقین داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بیند نباید غسل کند و نمى تواند نماز بخواند و بایدبه احکام حائض رفتار نماید.
مسألهء506ـ اگر زن پیش از ده روز پاک شود, و احتمال دهد که در باطن خون هست , باید قدرى پنبه داخل فرج نماید و کمى صبر کند و بیرون آورد. پس اگر پاک بود, غسل کند و عبادتهاى خود را به جا آورد و اگر پاک نبود اگر چه به آب زرد رنگى هم آلوده باشد, چنانچه در حیض عادت ندارد یا عادت او ده روزاست باید صبر کند که اگر پیش از ده روز پاک شد غسل کند و اگر سر ده روزپاک شد, یا خون او از ده گذشت سرِ ده روز غسل نماید, و اگر عادتش کمتر از ده روز است , در صورتى که بداند پیش از تمام شدن ده روز یا سر ده روز پاک مى شود, نباید غسل کند و اگر احتمال دهد خون او از ده روز مى گذرد احتیاطواجب آن است که تا یک روز عبادت را ترک کند و بعد از آن مى تواند تا ده روزعبادت را ترک کند ولى بهتر است تا ده روز کارهایى را که بر حائض حرام است ترک کند و کارهاى مستحاضه را انجام دهد پس اگر پیش از تمام شدن ده روز یاسر ده روز از خون پاک شد تمامش حیض است و اگر ده روز گذشت , باید عادت خود را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد و عبادتهایى را که بعد از روزهاى عادت به جا نیاورده قضا نماید.
مسألهء507ـ اگر چند روز را حیض قرار دهد و عبادت نکند, بعد بفهمدحیض نبوده است , باید نماز و روزه اى را که در آن روزها به جا نیاورده قضانماید. و اگر چند روز را به گمان این که حیض نیست عبادت کند, بعد بفهمدحیض بوده , چنانچه آن روزها را روزه گرفته باید قضا نماید.



نـفــاس

مسألهء508ـ از وقتى که اولین جزء بچه از شکم مادر بیرون مى آید هرخونى که زن مى بیند اگر پیش از ده روز یا سر ده روز قطع شود خون نفاس است .و زن را در حال نفاس , نفساء مى گویند.
مسألهء509ـ خونى که زن پیش از بیرون آمدن اولین جزء بچه مى بیندنفاس نیست .
مسألهء510ـ لازم نیست که خلقت بچه تمام باشد, بلکه اگر خون بسته اى هم از رحم زن خارج شود و خود زن بداند, یا چهار نفر قابله بگویند که اگر دررحم مى ماند انسان مى شد, خونى که تا ده روز ببیند خون نفاس است .
مسألهء511ـ ممکن است خون نفاس , یک آن , بیشتر نیاید, ولى بیشتر ازده روز نمى شود.
مسألهء512ـ هرگاه شک کند که چیزى سقط شده یا نه , یا چیزى که سقطشده اگر مى ماند انسان مى شد یا نه لازم نیست وارسى کند, و خونى که از اوخارج مى شود شرعاً خون نفاس نیست .
مسألهء513ـ توقف در مسجد و رساندن جایى از بدن به خط قرآن وکارهاى دیگرى که بر حائض حرام است , بر نفساء هم حرام است و آنچه بر حائض واجب و مستحب و مکروه است , بر نفساء هم واجب و مستحب و مکروه مى باشد.
مسألهء514ـ طلاق دادن زنى که در حال نفاس مى باشد باطل است ونزدیکى کردن با او حرام مى باشد و اگر شوهرش با او نزدیکى کند احتیاط واجب آن است به دستورى که در احکام حیض گفته شد کفاره بدهد.
مسألهء515ـ وقتى زن از خون نفاس پاک شد, باید غسل کند و عبادتهاى خود را به جا آورد. و اگر دوباره خون ببیند چنانچه روزهایى که خون دیده باروزهایى که در وسط پاک بوده , روى هم ده روز یا کمتر از ده روز باشد, تمام آن نفاس است , و اگر روزهایى که پاک بوده روزه گرفته باشد باید قضا نماید.
مسألهء516ـ اگر زن از خون نفاس پاک شود و احتمال دهد که در باطن خون هست باید مقدارى پنبه داخل فرج نماید و کمى صبر کندکه اگر پاک است ,براى عبادتهاى خود غسل کند.
مسألهء517ـ اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد, چنانچه در حیض عادت دارد به اندازهء روزهاى عادت او نفاس و بقیه استحاضه است و اگر عادت نداردتا ده روز نفاس و بقیه استحاضه مى باشد, و احتیاط مستحب آن است کسى که عادت دارد از روز بعد از عادت و کسى که عادت ندارد بعد از روز دهم تا روزهیجدهم زایمان , کارهاى استحاضه را به جا آورد و کارهایى را که بر نفساء حرام است ترک کند.
مسألهء518ـ زنى که عادت حیضش کمتر از ده روز است , اگر بیشتر ازروزهاى عادتش خون نفاس ببیند, باید به اندازهء روزهاى عادت خود نفاس قراردهد, و بعد از آن تا روز دهم مى تواند عبادت را ترک نماید یا کارهاى مستحاضه را انجام دهد. ولى ترک عبادت یک روز یا دو روز خیلى خوب است پس اگر از ده روز بگذرد روزهاى عادتش حیض است و بقیه استحاضه است واگر عبادت را ترک کرده باید قضا کند.
مسألهء519ـ زنى که در حیض عادت دارد, اگر بعد از زاییدن تا یک ماه یابیشتر از یک ماه پى درپى خون ببیند به اندازهء روزهاى عادت او نفاس است وده روز از خونى که بعد از نفاس مى بیند اگرچه در روزهاى عادت ماهانه اش باشد, استحاضه است , مثلاً زنى که عادت حیض او از بیستم هر ماه تا بیست وهفتم آن است , اگر روز دهم ماه زایید و تا یک ماه یا بیشتر پى درپى خون دید, تاروز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز حتى خونى که در روزهاى عادت خود که از بیستم تا بیست و هفتم است مى بیند, استحاضه مى باشد, و بعد ازگذشتن ده روز, اگر خونى را که مى بیند استحاضه مى باشد و بعد از گذشتن ده روز اگر خونى را که مى بیند در روزهاى عادتش باشد, حیض است چه نشانه هاى حیض را داشته باشد یا نداشته باشد و اگر در روزهاى عادتش نباشداگرچه نشانه هاى حیض را داشته باشد, باید آن را استحاضه قرار دهد.
مسألهء520ـ زنى که در حیض عادت ندارد, اگر بعد از زایمان تا یک ماه یا بیشتر از یک ماه خون ببیند, ده روز اول آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است و خونى که بعد از آن مى بیند, اگر نشانهء حیض را داشته باشد حیض وگرنه آن هم استحاضه مى باشد.

غسل مسّ میت



 

مسألهء521ـ اگرکسى بدن انسان مرده اى راکه سرد شده وغسلش نداده اندمس کند یعنى جایى از بدن خود را به آن برساند باید غسل مس میت نماید, چه در خواب مس کند چه دربیدارى , بااختیار مس کند یابى اختیار حتى اگرناخن واستخوان اوبه ناخن واستخوان میت برسد باید غسل کند, ولى اگرحیوان مرده اى را مس کند غسل بر او واجب نیست .
مسألهء522ـ براى مس مرده اى که تمام بدن او سرد نشده , غسل واجب نیست اگر چه جایى را که سرد شده مس نماید.
مسألهء523ـ اگر موى خود را به بدن میت برساند یا بدن خود را به موى میت یا موى خود را به موى میت برساند, غسل واجب نیست .
مسألهء524ـ براى مس بچه مرده , حتى بچهء سقط شده اى که چهار ماه اوتمام شده غسل مس میت واجب است بلکه بهتر است براى مس بچه سقط شده اى که از چهار ماه کمتر دارد غسل کرد, بنابراین اگر بچهء چهار ماهه اى مرده به دنیابیاید, مادر او باید غسل مس میت کند, بلکه اگر از چهار ماه کمتر هم داشته باشدبهتر است مادر او غسل نماید.
مسألهء525ـ بچه اى که بعد از مردن مادر به دنیا مى آید, وقتى بالغ شدواجب است غسل مس میت کند.
مسألهء526ـ اگر انسان , میتى را که سه غسل او کاملاً تمام شده مس نماید,غسل بر او واجب نمى شود, ولى اگر پیش از آن که غسل سوم تمام شود جایى ازبدن او را مس کند اگرچه غسل سوم آن جا تمام شده باشد باید غسل مس میت نماید.
مسألهء527ـ اگر دیوانه یا بچهء نابالغى , میت را مس کند, بعد از آن که آن دیوانه , عاقل یا بچه بالغ شد باید غسل مس میت نماید.
مسألهء528ـ اگر از بدن زنده قسمتى که داراى استخوان است جدا شود وپیش از آن که قسمت جدا شده را غسل دهند, انسان آن را مس نماید, باید غسل مس میت کند. ولى اگر قسمتى که جدا شده , استخوان نداشته باشد, براى مس آن غسل واجب نیست . و از بدن مرده اى که غسلش نداده اند اگر چیزى جدا شود که در حال اتصال مس آن موجب غسل مى شد, بعد از انفصال نیز, مس آن موجب غسل است .
مسألهء529ـ براى مس استخوان و دندانى که از مرده جدا شده باشد و آن را غسل نداده اند باید غسل کرد, ولى براى مس استخوان و دندانى که از زنده جدا شده و گوشت ندارد, غسل واجب نیست .
مسألهء530ـ غسل مس میت را باید مثل غسل جنابت انجام دهند ولى کسى که غسل مس میت کرده , اگر بخواهد نماز بخواند, باید وضو هم بگیرد.
مسألهء531ـ اگر چند میت را مس کند یا یک میت را چند بار مس نماید,یک غسل کافى است .
مسألهء532ـ براى کسى که بعد از مس میت غسل نکرده است , توقف درمسجد و جماع و خواندن سوره هایى که سجدهء واجب دارد, مانعى ندارد, ولى براى نماز و مانند آن باید غسل کند و وضو بگیرد.

          احکام محتضر



 

مسألهء533ـ مسلمانى را که محتضر است یعنى در حال جان دادن مى باشدمرد باشد یا زن , بزرگ باشد یا کوچک , باید به پشت بخوابانند بطورى که کف پاهایش به طرف قبله باشد, و اگر خواباندن او کاملاً به این طور ممکن نیست بنابر احتیاط واجب تا اندازه اى که ممکن است باید به این دستور عمل کنند, وچنانچه خواباندن او به هیچ قسم ممکن نباشد به قصد احتیاط او را رو به قبله بنشانند, و اگر آن هم نشود, باز به قصد احتیاط او را به پهلوى راست یا به پهلوى چب , رو به قبله بخوابانند.
مسألهء534ـ احتیاط واجب آن است که تا وقتى او را از محل احتضارحرکت نداده اند رو به قبله باشد و بعد از حرکت دادن , این احتیاط واجب نیست .
مسألهء535ـ رو به قبله کردن محتضر بر هر مسلمان واجب است و اجازه گرفتن از ولىّ او لازم نیست .
مسألهء536ـ مستحب است شهادتین و اقرار به دوازده امام علیهم السلام وسایر عقاید حقه را, به کسى که در حال جان دادن است طورى تلقین کنند که بفهمد, و نیز مستحب است چیزهایى را که گفته شد تا وقت مرگ تکرار کنند.
مسألهء537ـ مستحب است این دعاها را طورى به محتضر تلقین کنند که بفهمد:
<اَللّهُم َّاغْفِرْلِى َالْکَثیرَ مِنْ مَعاصیکَ وَاقْبَلْ مِنِّى الْیَسیرَ مِنْ طاعَتِکَ یامَن ْیَقْبَل ُالْیَسیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثِیرِ اِقْبَلْ مِنِّى الْیَسیرَ واعْفُ عَنِّى الْکَثیرَ اِنَّک اَنْتَ الْعَفُوُّالْغَفُورُ اَللّهُمَّ ارْحَمْنى فَاِنَّکَ رَحیم ٌ>.
مسألهء538ـ مستحب است کسى را که سخت جان مى دهد, اگر ناراحت نمى شود به جایى که نماز مى خوانده ببرند.
مسألهء539ـ مستحب است براى راحت شدن محتضر بر بالین او سوره مبارکهء یس , و الصافات و احزاب و آیةالکرسى و آیهء پنجاه و چهارم از سوره ءاعراف و سه آیهء آخر سورهء بقره بلکه هر چه از قرآن ممکن است بخوانند.
مسألهء540ـ تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چیز سنگین روى شکم او وبودن جُنُب و حائض نزد او وهمچنین حرف زدن زیاد, وگریه کردن وتنهاگذاشتن زنها نزد او مکروه است .

         احکام بعد از مـرگ



 

مسألهء541ـ بعد از مرگ مستحب است دهان میت را, هم بگذارند که بازنماند و چشمها و چانهء میت را ببندند و دست و پاى او را دراز کنند و پارچه اى روى او بیندازند و اگر شب مرده است , در جایى که مرده , چراغ روشن کنند, وبراى تشییع جنازهء او مؤمنین را خبر کنند. و در دفن او عجله نمایند, ولى اگر یقین به مردن او ندارند, باید صبر کنند تا معلوم شود و نیز اگر میّت حامله باشد و بچه در شکم او زنده باشد, باید به قدرى دفن را عقب بیندازند, که پهلوى چپ او رابشکافند و طفل را بیرون آورند و پهلو را بدوزند.

          احکام غسل و کفن و نماز و دفن میت



 

مسألهء542ـ غسل وکفن ونماز و دفن مسلمان دوازده امامى بر هرمکلفى واجب است , واگر بعضى انجام دهند, ازدیگران ساقط مى شود وچنانچه هیچ کس انجام ندهد همه معصیت کرده اند و بنابر احتیاط واجب حکم مسلمانى هم که دوازده امامى نیست همین طور است .
مسألهء543ـ اگر کسى مشغول کارهاى میت شود بر دیگران واجب نیست اقدام نمایند, ولى اگر او عمل را نیمه کاره بگذارد, باید دیگران تمام کنند.
مسألهء544ـ اگر انسان یقین کند که دیگرى مشغول کارهاى میت شده ,واجب نیست به کارهاى میت اقدام کند, ولى اگر شک یا گمان دارد, باید اقدام نماید.
مسألهء545ـ اگر کسى بداند غسل یا کفن یا نماز یا دفن میت را باطل انجام داده اند باید دوباره انجام دهد ولى اگر گمان دارد که باطل بوده یا شک دارد که درست بوده یا نه , لازم نیست اقدام نماید.
مسألهء546ـ براى غسل و کفن و نماز و دفن میت , باید از ولىّ او اجازه بگیرند.
مسألهء547ـ ولىّ زن که در غسل و کفن و دفن او دخالت مى کند شوهراوست و بعد از او, مردهایى که از میت ارث مى برند مقدم بر زنهاى ایشانند و هرکدام که در ارث بردن مقدم هستند در این امر نیز مقدمند.
مسألهء548ـ اگر کسى بگوید من وصى یا ولىّ میتم یا ولىّ میت به من اجازه داده که غسل و کفن و دفن میت را انجام دهم , چنانچه دیگرى نمى گوید من ولىّ یا وصى میتم یا ولىّ میت به من اجازه داده است , انجام کارهاى میت بااوست .
مسألهء549ـ اگر میت براى غسل و کفن و دفن و نماز خود غیر از ولى ّ,کس دیگرى را معین کند, احتیاط واجب آن است که ولىّ و آن کس هر دو اجازه بدهند, و لازم نیست کسى که میت , او را براى انجام این کارها معین کرده , این وصیت را قبول کند ولى اگر قبول کرد, باید به آن عمل نماید.

         احکام غسل میت، احکام حُـنوط و احکام کفن میت



 

احکام غسل میت

مسألهء550ـ واجب است میت را سه غسل بدهند اوّل : به آبى که با سدرمخلوط باشد. دوّم : به آبى که با کافور مخلوط باشد. سوّم : با آب خالص .
مسألهء551ـ سدر و کافور باید به اندازه اى زیاد نباشد که آب را مضاف کند و به اندازه اى هم کم نباشد, که نگویند سدر و کافور با آب مخلوط شده است .
مسألهء552ـ اگر سدر و کافور به اندازه اى که لازم است پیدا نشود بنابراحتیاط واجب باید مقدارى که به آن دسترسى دارند در آب بریزند.
مسألهء553ـ کسى که براى حج احرام بسته است اگر پیش از تمام کردن سعى بین صفا و مروه بمیرد, نباید او را با آب کافور غسل دهند و به جاى آن بایدبا آب خالص غسلش بدهند, و همچنین اگر در احرام عمره پیش از کوتاه کردن مو, بمیرد.
مسألهء554ـ اگر سدر و کافور یا یکى از اینها پیدا نشود یا استعمال آن جایز نباشد مثل آن که غصبى باشد, باید به جاى هر کدام که ممکن نیست میت را با آب خالص غسل بدهند.
مسألهء555ـ کسى که میت را غسل مى دهد, باید مسلمان دوازده امامى وعاقل باشد و مسائل غسل را هم بداند و بنا بر احتیاط واجب بالغ باشد.
مسألهء556ـ کسى که میت را غسل مى دهد, باید قصد قربت داشته باشدیعنى غسل را براى انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد, و اگر به همین نیّت تاآخر غسلِ سوم باقى باشد کافى است و تجدید لازم نیست .
مسألهء557ـ غسل بچه مسلمان اگرچه از زنا باشد, واجب است . و غسل وکفن و دفن کافر و اولاد او جایز نیست . و کسى که از بچگى دیوانه بوده و به حال دیوانگى بالغ شده , چنانچه پدر و مادر او یا یکى از آنان مسلمان باشند, باید اورا غسل داد و اگر هیچ کدام آنان مسلمان نباشند, غسل دادن او جایز نیست .
مسألهء558ـ بچهء سقط شده را اگر چهارماه یا بیشتر دارد, باید غسل بدهند, و اگر چهار ماه ندارد, باید در پارچه اى بپیچند و بدون غسل دفن کنند.
مسألهء559ـ اگر مرد, زن را و زن , مرد را غسل بدهد باطل است ولى زن مى تواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر هم مى تواند زن خود را غسل دهد,اگرچه احتیاط مستحب آن است که زن , شوهر خود و شوهر, زن خود را غسل ندهد.
مسألهء560ـ مرد مى تواند دختر بچه اى را که سن او از سه سال بیشترنیست , غسل دهد, زن هم مى تواند پسر بچه اى را که سه سال بیشتر ندارد, غسل دهد.
مسألهء561ـ اگر براى غسل دادن میتى که مرد است مرد پیدا نشود زنانى که با او نسبت دارند و محرمند مثل مادر و خواهر و عمه و خاله , یا به واسطه شیرخوردن با او محرم شده اند, مى توانند غسلش بدهند. و نیز اگر براى غسل میت زن , زن دیگرى نباشد مردهایى که با او نسبت دارند و محرمند, یا به واسطهء شیرخوردن با او محرم شده اند, مى توانند از زیر لباس , او را غسل دهند.
مسألهء562ـ اگر میّت و کسى که او را غسل مى دهد هر دو مرد یا هر دو زن باشند جایز است که غیر از عورت جاهاى دیگر میت برهنه باشد و همین طور اگرمحرم باشند.
مسألهء563ـ نگاه کردن به عورت میت , حرام است , و کسى که او را غسل مى دهد اگر نگاه کند معصیت کرده ولى غسل باطل نمى شود.
مسألهء564ـ اگر جایى از بدن میت نجس باشد, باید پیش از آن که آن جارا غسل بدهند, آب بکشند. و احتیاط مستحب آن است که تمام بدن میت , پیش از شروع به غسل پاک باشد.
مسألهء565ـ غسل میت مثل غسل جنابت است , و احتیاط واجب آن است که تا غسل ترتیبى ممکن است , میت را غسل ارتماسى ندهند, و احتیاط مستحب آن است که در غسل ترتیبى هر یک از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند بلکه آب را روى آن بریزند.
مسألهء566ـ کسى را که در حال حیض یا در حال جنابت مرده , لازم نیست غسل حیض یا غسل جنابت بدهند, بلکه همان غسل میت براى او کافى است .
مسألهء567ـ جایز نیست که براى غسل دادن میت مزد بگیرند ولى مزدگرفتن براى کارهاى مقدماتى غسل حرام نیست .
مسألهء568ـ اگر آب پیدا نشود, یا استعمال آن مانعى داشته باشد بایدعوض هر غسل , میت را یک تیمّم بدهند.
مسألهء569ـ کسى که میت را تیمّم مى دهد, مى تواند در صورت امکان دست میت را به زمین بزند و به صورت و پشت دستهایش بکشد و اگر به این صورت ممکن باشد لازم نیست به دست زنده هم او را تیمّم داد اگرچه احتیاطاستحبابى جمع است .



احکام کفن میت

مسألهء570ـ میت مسلمان را باید با سه پارچه که آنها را لنگ و پیراهن وسرتاسرى مى گویند کفن نمایند.
مسألهء571ـ لنگ باید از ناف تا زانو, اطراف بدن را بپوشاند, و بهتر آن است که از سینه تا روى پا برسد. و بنابر احتیاط واجب پیراهن باید از سر شانه تانصف ساق پا, تمام بدن را بپوشاند و درازى سرتاسرى باید به قدرى باشد که بستن دو سر آن ممکن باشد, و پهناى آن باید به اندازه اى باشد که یک طرف آن روى طرف دیگر بیاید.
مسألهء572ـ مقدارى از لنگ , که از ناف تا زانو را مى پوشاند و مقدارى از پیراهن که از شانه تا نصف ساق را مى پوشاند, مقدار واجب کفن است , و آنچه بیشتر از این مقدار در مسألهءقبل گفته شد, مقدار مستحب کفن مى باشد.
مسألهء 573ـ اگر ورثه بالغ باشند و اجازه دهند که بیشتر از مقدار واجب کفن را, که در مسأله قبل گفته شد از سهم آنان بردارند, اشکال ندارد, و احتیاطواجب آن است که بیشتر از مقدار واجب کفن و همچنین مقدارى را که احتیاطاًلازم است از سهم وارثى که بالغ نشده برندارند.
مسألهء574ـ اگر کسى وصیت کرده باشد که مقدار مستحب کفن را که دردو مسألهءقبل گفته شد, از ثلث مال او بردارند, یا وصیت کرده باشد ثلث مال رابه مصرف خود او برسانند ولى مصرف آن را معین نکرده باشد یا فقط مصرف مقدارى از آن را معین کرده باشد, مى توانند مقدار مستحب کفن را از ثلث مال او بردارند.
مسألهء575ـ اگر میت وصیت نکرده باشد که کفن را از ثلث مال او بردارندمى توانند بطور متعارف که لایق شأن میت باشد کفن و چیزهاى دیگرى را که ازواجبات دفن است از اصل مال بردارند.
مسألهء576ـ کفن زن بر شوهر است , اگر چه زن از خود مال داشته باشد, وهمچنین اگر زن را به شرحى که در کتاب طلاق گفته مى شود, طلاق رجعى بدهند و پیش از تمام شدن عده بمیرد, شوهرش باید کفن او را بدهد و چنانچه شوهربالغ نباشد یا دیوانه باشد وَلىِّ شوهر باید از مال او کفن زن را بدهد.
مسألهء577ـ کفن میت بر خویشان او واجب نیست , اگر چه مخارج او درحال زندگى بر آنان واجب باشد.
مسألهء578ـ احتیاط واجب آن است که هر یک از سه پارچهء کفن بقدرى نازک نباشد که بدن میت از زیر آن پیدا باشد.
مسألهء579ـ کفن کردن با چیز غصبى , اگر چیز دیگرى هم پیدا نشود جایزنیست و چنانچه کفن میت غصبى باشد و صاحب آن راضى نباشد باید از تنش بیرون آورند, اگرچه او را دفن کرده باشند, و همچنین جایز نیست با پوست مردار او را کفن کنند.
مسألهء580ـ کفن کردن میت با چیز نجس و با پارچهء ابریشمى خالص , جایزنیست , ولى در حال ناچارى اشکال ندارد و احتیاط واجب آن است که با پارچه ءطلاباف هم میت را کفن نکنند مگر در حال ناچارى .
مسألهء581ـ کفن کردن با پارچه اى که از پشم یا موى حیوان حرام گوشت تهیه شده , در حال اختیار جایز نیست , ولى اگر پوست حیوان حلال گوشت راطورى درست کنند که به آن جامه گفته شود, مى شود با آن میت را کفن کنند وهمچنین اگر کفن از مو و پشم حیوان حلال گوشت باشد اشکال ندارد, اگرچه احتیاط مستحب آن است که با این دو هم کفن ننمایند.
مسألهء582ـ اگر کفن میت به نجاست خود او, یا به نجاست دیگرى نجس شود, چنانچه کفن ضایع نمى شود, باید مقدار نجس را بشویند یا ببُرند ولى اگر درقبر گذاشته باشند بهتر است که ببرند بلکه اگربیرون آوردن میت اهانت به اوباشدبریدن واجب مى شود واگر شستن یا بریدن آن ممکن نیست , در صورتى که عوض کردن آن ممکن باشد, باید عوض نمایند.
مسألهء583ـ کسى که براى حج یا عمره احرام بسته اگر بمیرد باید مثل دیگران کفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشکال ندارد.
مسألهء584ـ مستحب است انسان درحال سلامتى , کفن و سدر و کافورخود را تهیه کند.



احکام حُـنوط

مسألهء585ـ بعد از غسل واجب است میت را حنوط کنند, یعنى به پیشانى و کف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او کافور بمالند. ومستحب است به سر بینى میت هم کافور بمالند و باید کافور ساییده و تازه باشدو اگر به واسطهء کهنه بودن , عطر او از بین رفته باشد کافى نیست .
مسألهء586ـ در حنوط میت , مراعات ترتیب بین اعضاى سجود لازم نیست اگرچه مستحب است اوّل کافور را به پیشانى میت بمالند.
مسألهء587ـ بهتر آن است که میت را پیش از کفن کردن , حنوط نماینداگرچه در بین کفن کردن و بعد از آن هم مانعى ندارد.
مسألهء588ـ کسى که براى حج احرام بسته است , اگر پیش از تمام کردن سعى بین صفا و مروه بمیرد, حنوط کردن او جایز نیست , و نیز اگر در احرام عمره پیش از آن که موى خود را کوتاه کند بمیرد نباید او را حنوط کنند.
مسألهء589ـ زنى که شوهر او مرده و هنوز عده اش تمام نشده اگرچه حرام است خود را خوشبو کند, ولى چنانچه بمیرد حنوط او واجب است .
مسألهء590ـ مکروه است میت را با مشک و عنبر و عود و عطرهاى دیگرخوشبو کنند یا براى حنوط اینها را با کافور مخلوط نمایند.
مسألهء591ـ مستحب است , قدرى تربت حضرت سیدالشهدا (ع) با کافورمخلوط کنند, ولى باید از آن کافور به جاهایى که بى احترامى مى شود نرسانند ونیز باید تربت بقدرى زیاد نباشد, که وقتى با کافور مخلوط شد, آن را کافورنگویند.
مسألهء592ـ اگر کافور به اندازهء غسل و حنوط نباشد بنابر احتیاط واجب غسل را مقدم دارند, و اگر براى هفت عضو نرسد بنابر احتیاط واجب پیشانى رامقدم دارند.
مسألهء593ـ مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه میت بگذارند.

احکام نماز میت



 

مسألهء594ـ نماز خواندن بر میت مسلمان , اگرچه بچه باشد واجب است ,ولى باید پدر و مادر آن بچه یا یکى از آنان مسلمان باشند و شش سال بچه تمام شده باشد.
مسألهء595ـ نماز میت باید بعد ازغسل و حنوط وکفن کردن او خوانده شود, و اگر پیش از اینها, یا در بین اینها بخوانند, اگر چه از روى فراموشى یاندانستن مسأله باشد کافى نیست .
مسألهء596ـ کسى که مى خواهد نماز میت بخواند, لازم نیست با وضو یاغسل یا تیمّم باشد و بدن و لباسش پاک باشد, و اگر لباس او غصبى هم باشداشکال ندارد, اگر چه احتیاط مستحب آن است که تمام چیزهایى را که درنمازهاى دیگر لازم است رعایت کند.
مسألهء597ـ کسى که به میت نماز مى خواند, باید رو به قبله باشد ونیزواجب است میت را مقابل او به پشت بخوابانند, بطورى که سر او به طرف راست نمازگزار و پاى او به طرف چپ نمازگزار باشد.
مسألهء598ـ مکان نمازگزار باید از جاى میت پست تر یا بلندتر نباشد ولى پستى و بلندى مختصر اشکال ندارد.
مسألهء599ـ نمازگزار باید از میت دور نباشد, ولى کسى که نماز میت رابه جماعت مى خواند اگر از میت دور باشد, چنانچه صفها به یکدیگر متصل باشداشکال ندارد.
مسألهء600ـ نماز گزار باید مقابل میت بایستد, ولى اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف میت بگذرد, نماز کسانى که مقابل میت نیستند اشکال ندارد.
مسألهء601ـ بین میت و نمازگزار, باید پرده و دیوار یا چیزى مانند اینهانباشد ولى اگر میت در تابوت و مانند آن باشد اشکال ندارد.
مسألهء602ـ در وقت خواندن نماز, باید عورت میت پوشیده باشد واگرکفن کردن او ممکن نیست , باید عورتش را اگرچه با تخته و آجر و مانند اینهاباشد بپوشانند.
مسألهء603ـ نماز میت را باید ایستاده و با قصد قربت بخواند. و در موقع نیت , میت را معین کند, مثلاً نیت کند نماز مى خوانم براین میت قربةً الى الله .
مسألهء604ـ اگر کسى نباشد که بتواند نماز میت را ایستاده بخواند,مى شود نشسته بر او نماز خواند.
مسألهء605ـ اگر میت وصیت کرده باشد که شخص معینى بر او نمازبخواند, احتیاط واجب آن است که آن شخص از ولىّ میت اجازه بگیرد و بر ولى ّهم بنابر احتیاط واجب , واجب است که اجازه بدهد.
مسألهء606ـ مکروه است بر میت چند مرتبه نماز بخوانند, ولى اگر میت اهل علم و تقوى باشد مکروه نیست .
مسألهء607ـ اگر میت را عمداً یا از روى فراموشى یا به جهت عذرى بدون نماز دفن کنند, یا بعد از دفن معلوم شود, نمازى که بر او خوانده شده باطل بوده است تا وقتى جسد او از هم نپاشیده واجب است با شرطهایى که براى نماز میت گفته شد به قبرش نماز بخوانند.



دستور نماز میت

مسألهء608ـ نماز میت پنج تکبیر دارد و اگر نمازگزار پنج تکبیر به این
ترتیب بگوید کافى است :
بعد از نیت وگفتن ِتکبیرِاول بگوید: <اَشْهَدُاَنْ لااِلهَ اِلاَّاللهُ وَاَن َّمُحَمَّداًرَسُول ُالله ِ>.
و بعد از تکبیر دوم بگوید: <اَلّلهُـمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ>.
و بعد از تکبیر سوم بگوید: <اَلّلهُـمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنِینَ وَالْمُؤمِنات ِ>.
و بعد از تکبیر چهارم اگر میت مرد است بگوید: <اَلّلهُـمَّ اغْفِرْ لِهذَا الْمَیِّت ِ>.
و اگر زن است بگوید: <اَلّلهُـمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ الْمَیِّت ِ>و بعد تکبیر پنجم رابگوید.
و بهتر است بعد از تکبیر اول بگوید: <اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَلَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشیراً و نَذِیراً بَیْنَ یَدَى السَّاعَةِ>.
و بعد از تکبیر دوم بگوید: <اَلّلهُـمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِکْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ کَاَفْضَلِ مَاصَلَّیْتَ وَ بارَکْتَ وَ تَرَحَّمْت َعَلى اِبْراهیمَ وَ آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ وَ صَلِّ عَلى جَمیعِ الاَْنْبیاءِ وَالْمُرسَلین َوَالشُّهَداءِ والصِّدِّیقِینَ وَ جَمیعِ عِبادِاللهِ الصّالِحین َ>.
و بعد از تکبیر سوم بگوید: <اَلّلهُـمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمنینَ وَالْمُؤمِناتِ وَالْمُسْلِمین َوَالْمُسْلِمات ِ, اَلاَْحْیاءِ مِنْهُمْ وَ الاَْمْوات ِ, تابِعْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ بِالخَیْرات ِ, اِنَّکَ مُجیب ُالدَّعَوات ِ, اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْءٍ قَدِیرٌ>.
و بعد از تکبیر چهارم , اگر میت مرد است بگوید: <اَلّلهُـمَّ اِنَّ هَذَا عَبْدُکَ وَاْبْن ُعَبْدِک, وَابْنُ اَمَتِکَ نَزَلَ بِکَ وَ اَنْتَ خَیْرُ مَنْزولٍ بِه ِ, اَلّلهُـمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ اِلاّ خَیْراً وَاَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّا, اَلّلهُـمَّ اِنْ کانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِى اِحسانِهِ وَ اِنْ کانَ مُسِیئاً فَتَجَاوَزْ عَنْه ُوَ اغْفِرْ لَه ُ, اَلّلهُـمَّ جْعَلْهُ عِنْدَکَ فى اَعْلَى عِلِّیِّینَ و اخْلُفْ عَلى اَهْلِهِ فِى الْغابِرِینَ وَارْحَمْهُ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمین َ>.
و بعد تکبیر پنجم را بگوید ولى اگر میت زن است بعد از تکبیر چهارم بگوید: <اَلّلهُـمَّ اِنَّ هذِهِ اَمَتُک, وابْنَةُ عَبْدِکَ وَابْنَةُ اَمَتِکَ, نَزَلَتْ بِکَ, وَاَنْتَ خَیْرُ مَنْزُول ٍبِه ِ, اَلَّلهُمَّ اِنَّا لاَنَعْلَمُ مِنها اِلاّ خَیْراً, وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِهَا مِنَّا, اَلَّلهُمَّ اِنْ کانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ فِى اِحسانِها و اِن کانَتْ مُسِیئةً فَتَجاوَزْ عَنْهَا وَ اغْفِرْ لَهَا, الّلهُمَّ اجْعَلْهَا عِنْدَکَ فِى اَعْلى عِلِّیـِّینَ وَ اخْلُفْ عَلى اَهْلِها فى الْغابِرِینَ وَ ارْحَمْها بِرَحْمتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمِین َ>.
مسألهء609ـ باید تکبیرها و دعاها را طورى پشت سر هم بخواند که نمازاز صورت خود خارج نشود.
مسألهء610ـ کسى که نماز میت را به جماعت مى خواند باید تکبیرها ودعاهاى آن را هم بخواند.



مستحبات نماز میت

مسألهء611ـ چند چیز در نماز میت مستحب است .
اول : کسى که نماز میت را مى خواند با وضو یا غسل یا تیمم باشد, و احتیاط مستحب آن است در صورتى تیمم کند که وضو و غسل ممکن نباشد, یا بترسد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند به نماز میت نرسد.
دوم : اگر میت مرد است , امام جماعت یا کسى که فرادى به او نمازمى خواند مقابل وسط قامت او بایستد و اگر میّت زن است مقابل سینه اش بایستد.
سوم : پابرهنه نماز بخواند.
چهارم : در هر تکبیر دستها را بلند کند.
پنجم :فاصلهء او با میّت بقدرى کم باشد که اگر باد لباسش راحرکت دهد به جنازه برسد.
ششم : نماز میت را به جماعت بخواند.
هفتم : امام جماعت تکبیر و دعاها را بلند بخواند و کسانى که با او نمازمى خوانند, آهسته بخوانند.
هشتم : در جماعت اگر چه مأموم یک نفر باشد, عقب امام بایستد.
نهم : نمازگزار به میت و مؤمنین زیاد دعا کند.
دهم : پیش از نماز سه مرتبه بگوید: <اَلصَّلاة>.
یازدهم : نماز را در جایى بخوانند که مردم براى نماز میت بیشتر به آنجامى روند.
دوازدهم : زن حائض اگر نماز میت را به جماعت مى خواند در صفى تنهابایستد.
مسألهء612ـ خواندن نماز میت در مساجد مکروه است ولى در مسجدالحرام مکروه نیست .

احکام دفن



 

مسألهء613ـ واجب است میت را طورى در زمین دفن کنند, که بوى اوبیرون نیاید و درندگان هم نتوانند بدنش را بیرون آورند و در صورتى که ترس درنده و نزدیک شدن انسانى که از بوى میت اذیت شود در بین نباشد اقوى کفایت تنها عنوان دفن در زمین است اگر چه احتیاط مستحب آن است که گودى قبر به همان اندازهء مذکور در بالا باشد, و اگر ترس آن باشد که جانور بدن او رابیرون آورد, باید قبر را با آجر و مانند آن محکم کنند.
مسألهء614ـ اگر دفن میت در زمین ممکن نباشد, مى توانند به جاى دفن ,او را در بنا یا تابوت بگذارند.
مسألهء615ـ میت را باید در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند که جلوى بدن او رو به قبله باشد.
مسألهء616ـ اگر کسى در کشتى بمیرد, چنانچه جسد او فاسد نمى شود وبودن او در کشتى مانعى ندارد, باید صبر کنند تا به خشکى برسند و او را درزمین دفن کنند وگرنه , باید در کشتى غسلش بدهند و حنوط و کفن کنند و پس ازخواندن نماز میت چیز سنگینى به پایش ببندند و به دریا بیندازند یا او را درخمره بگذارند و درش را ببندند و به دریا بیندازند و اگر ممکن است باید او رادر جایى بیندازند که فوراً طعمهء حیوانات نشود.
مسألهء617ـ اگر بترسند که دشمن , قبر میت را بشکافد و بدن او را بیرون آورد و گوش یا بینى یا اعضاى دیگر او را ببرد چنانچه ممکن باشد باید بطورى که در مسألهءپیش گفته شد او را به دریا بیندازند.
مسألهء 618ـ مخارج انداختن در دریا و مخارج محکم کردن قبر میت را درصورتى که لازم باشد, باید از اصل مال میت بردارند.
مسألهء619ـ اگر زن کافره بمیرد و بچه در شکم او مرده باشد, چنانچه پدربچه مسلمان باشد, باید زن را در قبر به پهلوى چپ پشت به قبله بخوابانند که روى بچه به طرف قبله باشد بلکه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد,بنابر احتیاط واجب باید به همین دستور عمل کنند.
مسألهء620ـ دفن مسلمان , در قبرستان کفار و دفن کافر, در قبرستان مسلمانان جایز نیست .
مسألهء621ـ دفن مسلمان در جایى که بى احترامى به او باشد, مانند جایى که خاکروبه و کثافت مى ریزند, جایز نیست .
مسألهء622ـ میت را نباید در جاى غصبى دفن کنند و دفن کردن در جایى که براى غیر دفن کردن وقف شده و در مسجد اگر ضرر به مسلمانان باشد یا مزاحم نمازشان باشد جایز نیست . بلکه اقوى آن است که اصلاً در مسجد دفن نکنند و در زمینى که مثل مسجد براى غیر دفن کردن وقف شده جایز نیست .
مسألهء623ـ دفن میت در قبر مردهء دیگر اگر موجب نبش شود جایز نیست .
مسألهء624ـ چیزى که از میت جدا مى شود, اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد, باید با او دفن شود و اگر موجب نبش شود, احتیاط آن است که جدا دفن شود. و دفن ناخن و دندانى که در حال زندگى از انسان جدا مى شود مستحب است .
مسألهء625ـ اگرکسى در چاه بمیرد وبیرون آوردنش ممکن نباشد باید درِچاه راببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند, و در صورتى که چاه مال غیر باشدباید به نحوى او را راضى کنند.
مسألهء626ـ اگر بچه در رحم مادر بمیرد و ماندنش در رحم براى مادرخطر داشته باشد, باید به آسانترین راه او را بیرون آورند, و چنانچه ناچار شوندکه او را قطعه قطعه کنند اشکال ندارد, ولى باید به وسیلهء شوهرش اگر اهل فن است یا زنى که اهل فن باشد او را بیرون بیاورند و اگر ممکن نیست مرد محرمى که اهل فن باشد, و اگر آن هم ممکن نشود مرد نامحرمى که اهل فن باشد بچه رابیرون بیاورد, و در صورتى که آن هم پیدا نشود کسى که اهل فن نباشد مى تواندبچه را بیرون آورد.
مسألهء627ـ هرگاه مادر بمیرد وبچه درشکمش زنده باشد, اگرچه امیدزنده ماندن طفل را نداشته باشند باید به وسیلهء کسانى که در مسألهءپیش گفته شد از هرطرفى که بچه سالم بیرون مى آید بچه را بیرون آورند و دوباره بدوزندولى اگر بین پهلوى چپ و راست در سالم بودن بچه فرقى نباشد احتیاط واجب آن است که از پهلوى چپ بیرون بیاورند.



مستحبات دفن

مسألهء628ـ خوب است به امید آن که مطلوب پروردگار باشد قبر را به اندازهء قد انسان متوسط گود کنند و میت را در نزدیکترین قبرستان دفن نمایند,مگر آن که قبرستان دورتر, از جهتى بهتر باشد, مثل آن که مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند, یا مردم براى فاتحهء اهل قبور بیشتر به آنجا بروند و نیز جنازه رادر چند ذرعى قبر, زمین بگذارند و تا سه مرتبه کم کم نزدیک ببرند, و در هرمرتبه زمین بگذارند و بردارند و در نوبت چهارم وارد قبر کنند و اگر میت مرداست در دفعهء سوم طورى زمین بگذارند که سر او طرف پایین قبر باشد و دردفعهء چهارم از طرف سر وارد قبر نمایند و اگر زن است در دفعهء سوم طرف قبله ءقبر بگذارند و به پهنا وارد قبر کنند, و در موقع وارد کردن , پارچه اى روى قبربگیرند و نیز جنازه را به آرامى از تابوت بگیرند و وارد قبر کنند و دعاهایى که دستور داده شده , پیش از دفن و موقع دفن بخوانند و بعد از آن که میت را درلحد گذاشتند, گره هاى کفن را باز کنند و صورت میت را روى خاک بگذارند وبالشى ا ز خاک زیر سر او بسازند و پشت میت , خشت خام یا کلوخى بگذارند که میت به پشت برنگردد و پیش از آن که لحد را بپوشانند, دست راست را به شانه ءراست میت بزنند و دست چپ را به قوت بر شانهء چپ میت بگذارند و دهان رانزدیک گوش او ببرند و به شدت حرکتش دهند و سه مرتبه بگویند:
اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا فُلانّ بْنّ فُلان و به جاى فلان اسم میت و پدرش را بگویند مثلاًاگر اسم او محمد و اسم پدرش على است سه مرتبه بگویند:
اِسمَعْ اِفْهَمْ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلى پس از آن بگویند:
<هَلْ اَنْتَ عَلَى الْعَهْدِ الَّذِى فَارَقْتَنا عَلَیهِ مِنْ شَهَادَةِ اَنْ لااِلهَ اِلاَّاللهُ وَحْدَهُ لاَشَریکَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وآلِهِ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ سَیِّدُ النَّبِیّینَ وَخاتَم ُالْمُرْسَلِینَ و اَنَّ عَلِیاً اَمیرُالْمُؤمِنینَ وَ سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ وَ اِمامٌ افْتَرَضَ اللهُ طاعَتَهُ عَلَى الْعالَمِینَ وَ اَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ عَلِى َّ بْنَ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ وَ جَعْفَرَ بْن َمُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ وَ عَلِّىَ بْنَ مُوسى وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ وَ عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنَ بْنَ عَلِىٍّ وَ الْقائِمَ الْحُجَّةَ الْمَهْدِىَّ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِم اَئِمَّةُ الْمُؤمِنینَ وَ حُجَج ُاللهِ عَلَى الْخَلْقِ اَجْمَعِیْنَ وَ اَئِمَّتُک اَئِمَّةُ هُدىٍ بِکَ اَبرارٌ یا فُلانَ بْنَ فُلان ٍ>.
و به جاى فلان بن فلان اسم میت و پدرش را بگوید, و بعد بگوید:<اِذا اَتاکَ الْمَلَکانِ الْمُقَرَّبانِ رَسُولَیْنِ مِنْ عِندِ اللهِ تبارَکَ وَ تَعالَى وَ سَئَلاکَ عَن ْرَبِّکَ وَ عَنْ نَبِیِّکَ وَ عَنْ دِینِکَ وَ عَنْ کِتابِکَ وَ عَنْ قِبْلَتِکَ وَ عَنْ اَئِمَّتِکَ فلا تَخَفْ وَ لاتَحْزَنْ وَ قُلْ فى جَوابِهِما اللهُ رَبَِى وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ نَبِیِّى وَ الاْسْلامُ دِینى ِوَالْقُرْآنُ کِتابِى وَ الْکَعْبَةُ قِبْلَتِى وَ اَمیْرُالْمُؤمِنینَ عَلِى ُّ بْنُ اَبى طالِبٍ اِمامِى وَالْحَسَن ُبْنُ عَلىٍّ الْمُجتَبَى اِمامِى وَالْحُسَیْنُ بْن عَلِىّ الشهیدُ بِکَرْبَلا اِمامِى وَ عَلِىُّ زَین ُالْعابِدِینَ اِمامى وَ مُحَمَّدُ الْباقِرُ اِمامِى وَ جَعفَرُ الصّادقُ اِمامِى , و مُوسَى الکاظِم ُاِمامى , و عَلىُّ الرضا اِمامى , وَ مُحمَّدُ الجّوادُ اِمامى , وَ عَلىُّ الْهَادِى اِمامِى وَالْحَسَنُ الْعَسکَرىُّ اِمامى وَ الْحُجَّةُ الْمُنْتَظَرُ اِمامى هؤُلاءِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِمْ أجْمَعِین َاَئِمَّتِى وَ سَادَتِى وَ قَادَتِى وَ شُفَعَائِى بِهِمْ اَتَولىَّ وَ مِنْ اَعد>
ائِهِمْ اَتَبَرَّءُ فِى الدُّنْیَا وَالاْخِرَةِ ثُمَّ اعْلَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلان > و بجاى فلان بن فلان اسم میت و پدرش رابگوید بعد بگوید: <اَنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى نِعْمَ الرَّبُّ وَ اَنَّ مَحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ نِعْمَ الرَّسُولُ وَ اَنَّ عَلِىَّ بْن اَبى طالِبٍ وَ اَوْلادَهُ الْمَعْصُومینَ الاَْئِمَّةَ الاِْثْنَىْ عَشَرَنِعْمَ الاْءئِمَّةُ وَ اَنَّ مَا جَاءَ بِهِ مَحَمَّدٌ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حَقٌ وَ اَنَّ الْمَوْتَ حَقٌ وَ سُؤال َمُنْکَرٍ و نَکیرٍ فِى القَبْرِ حَقُّ وَ الْبَعْثَ حَقُّ والنُّشُورَ حَقُّ و الصِّراطَ حَقُّ والْمِیْزَانَ حَقُّ وتطایُرَ الْکُتُبِ حَقُّ وَ اَنَّ الْجَنَّةَ حَقُّ وَ النّارَ حَقُّ و اَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لاَ رَیْبَ فِیهَا وَاَنَّ الله َیَبْعَثُ مَنْ فِى القُبُورِ>پس بگوید: <اَفهِمْتَ یا فُلان ُ>و به جاى فلان اسم میت رابگوید پس از آن بگوید: <ثَبَّتَکَ اللهُ بِالْقَولِ الثَّابِتِ وَ هَداک اللهُ اِلَى صِراطٍ مُسْتَقِیم ٍعَرَّفَ اللهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اَوْلیائِک فى مُسْتَقَرٍ مِنْ رَحْمَتِه ِ>پس بگوید:
<اَلَّلهمَّ جَاف ِالاْرضَ عَنْ جَنبَیْهِ وَاصْعَدْ بِروُحِهِ اِلَیکَ وَ لَقِّهِ مِنکَ بُرهَاناً اَلَّلهُمَّ عَفوَک عَفْوَک>.
مسألهء629ـ خوب است به امید این که مطلوب پروردگار است کسى که میت را در قبر مى گذارد, با طهارت و سر برهنه و پابرهنه باشد و از طرف پاى میت از قبر بیرون بیاید و غیر از خویشان میت کسانى که حاضرند, با پشت دست خاک بر قبر بریزند و بگویند <اِنَّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون َ>. اگر میت زن است کسى که با او محرم مى باشد او را در قبر بگذارد و اگر محرمى نباشد خویشانش او رادر قبر بگذارند.
مسألهء630ـ خوب است به امید این که مطلوب پروردگار است قبر رامربع یا مربع مستطیل بسازند و به اندازهء چهار انگشت از زمین بلند کنند و نشانه اى روى آن بگذارند که اشتباه نشود و روى قبر آب بپاشند, و بعد ازپاشیدن آب کسانى که حاضرند, دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز کرده در خاک فرو برند و هفت مرتبه سورهء مبارکهء <اِنّا اَنْزَلْناه ُ>بخوانند و براى میت طلب آمرزش کنند و این دعا را بخوانند.
<اَلَّلهُمَّ جَافِ الاَْرضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَ اَصْعِدْ اِلَیْکَ رُوحَهُ وَ لَقِّهِ مِنْکَ رِضْواناً وَاَسْکِنْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِکَ ما تُغْنِیهِ بِهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِوَاکَ>.
مسألهء631ـ پس از رفتن کسانى که تشییع جنازه کرده اند مستحب است وَلىِّ میت یا کسى که از طرف ولىّ اجازه دارد, دعاهایى را که دستور داده شده ,به میت تلقین کند.
مسألهء632ـ بعد از دفن مستحب است صاحبان عزا را سرسلامتى دهندولى اگر مدتى گذشته است که به واسطهء سر سلامتى دادن , مصیبت یادشان مى آید, ترک آن بهتر است , و نیز مستحب است تا سه روز براى اهل خانهء میت غذا بفرستند و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مکروه است .
مسألهء633ـ مستحب است انسان در مرگ خویشان , مخصوصاً در مرگ فرزند صبر کند و هر وقت میت را یاد مى کند <اِنَّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون َ>بگوید, وبراى میت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر رامحکم بسازد که زود خراب نشود.
مسألهء634ـ جایزنیست انسان در مرگ کسى صورت وبدن را بخراشدوبه خودلطمه بزند.
مسألهء635ـ پاره کردن یقه در مرگ غیر پدر و برادر جایز نیست .
مسألهء636ـ اگر مرد در مرگ زن یا فرزند یقه یا لباس خود را پاره کند یااگر زن در عزاى میت صورت خود را بخراشد بطورى که خون بیاید یا موى خودرا بکند, باید یک بنده آزاد کند, یا ده فقیر را طعام دهد و یا آنها را بپوشاند و اگرنتواند باید سه روز روزه بگیرد بلکه اگر خون هم نیاید بنابر احتیاط واجب به این دستور عمل نماید.
مسألهء637ـ احتیاط واجب آن است که در گریهء بر میت صدا را خیلى بلند نکنند.



نماز وحشت

مسألهء638ـ مستحب است در شب اول قبر, دو رکعت نماز وحشت براى میت بخوانند و دستور آن این است که , در رکعت اول بعد از حمد یک مرتبه آیةالکرسى و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سورهء اِنّا اَنْزَلْناهُ بخوانند و بعداز سلام نماز بگویند: <اَلّلهُـمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْ ثَوَابَهَا اِلَى قَبْرِفُلان ٍ>و به جاى کلمهء فلان اسم میت را بگویند.
مسألهء639ـ نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مى شود خواند,ولى بهتر است در اول شب بعد از نماز عشا خوانده شود.
مسألهء640ـ اگر بخواهند میت را به شهر دورى ببرند, یا به جهت دیگردفن او تأخیر بیفتد, باید نماز وحشت را تا شب اول قبر او تأخیر بیندازند.



نبش قبر

مسألهء641ـ نبش قبر مسلمان , یعنى شکافتن قبر او اگر چه طفل , یا دیوانه باشد حرام است ; ولى اگر بدنش از بین رفته و خاک شده باشد اشکال ندارد.
مسألهء642ـ نبش قبر امامزاده ها و شهدا و علما و صلحا اگر چه سالها برآن گذشته باشد در صورتى که زیارتگاه باشد حرام است , بلکه اگر زیارتگاه هم نباشد بنابر احتیاط واجب نباید آن را نبش کرد.
مسألهء643ـ شکافتن قبر در چند مورد حرام نیست :
اول : آن که میت در زمین غصبى دفن شده باشد و مالک زمین راضى نشود که در آن جا بماند.
دوم : آن که کفن یا چیز دیگرى که با میت دفن شده غصبى باشد وصاحب آن راضى نشود که در قبر بماند, و همچنین است اگر چیزى ازمال خود میت که به ورثهء او رسیده با او دفن شده باشد و ورثه راضى نشوند که آن چیز در قبر بماند, ولى اگر چیز مختصرى از مال او که به ورثه به ارث رسیده مانند انگشتر و نحو آن با او دفن شده باشد در جواز نبش براى درآوردن آن تأمل و اشکال است خصوصاً اگر اجحاف بر ورثه نباشد, و اگر وصیت کرده باشد که دعا یا قرآن یا انگشترى را بااو دفن کنند در صورتى که وصیتش بیشتر از یک سوم مال او نباشد,براى بیرون آوردن اینها نمى توانند قبر را بشکافند.
سوم : آن که میت بى غسل یا بى کفن دفن شده باشد, یا بفهمند غسلش باطل بوده , یا به غیر دستور شرع کفن شده یا در قبر, او را رو به قبله نگذاشته اند.
چهارم : آن که براى ثابت شدن حقى بخواهند بدن میت را ببینند.
پنجم : آن که میت را در جایى که بى احترامى به اوست مثل قبرستان کفاریا جایى که کثافت و خاکروبه مى ریزند دفن کرده باشند.
ششم : آن که براى یک مطلب شرعى که اهمیت آن ازشکافتن قبربیشتراست , قبررا بشکافند; مثلاً بخواهند بچه زنده را از شکم زن حامله اى که دفنش کرده اند بیرون آورند.
هفتم : آن که بترسند درنده اى بدن میت راپاره کند, یا سیل او راببردیادشمن بیرون آورد.
هشتم : آن که قسمتى از بدن میت را که با او دفن نشده بخواهند دفن کنند ولى احتیاط واجب آن است که آن قسمت از بدن را طورى در قبربگذارند که بدن میت دیده نشود.

 

                 

غسلهاى واجب


 

غسلهاى واجب هفت است : اوّل : غسل جنابت . دوّم : غسل حیض . سوّم :غسل نفاس . چهارم : غسل استحاضه . پنجم : غسل مس میت . ششم :غسل میت . هفتم : غسلى که بواسطهء نذر و قسم و مانند اینها واجب مى شود.
غسلهاى مستحب
مسألهء644ـ غسلهاى مستحب در شرع مقدس اسلام بسیار است و ازآن جمله است :

1ـ غسل جمعه , و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر, و بهتر است نزدیک ظهر به جا آورده شود, و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است که بدون نیت ادا و قضا تا عصر جمعه به جا آورد. و اگر در روز جمعه غسل نکند مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاى آن را به جا آورد. وکسى که مى ترسد در روز جمعه آب پیدا نکند مى تواند روز پنجشنبه غسل را انجام دهد, بلکه اگر در شب جمعه غسل را به امید آن که مطلوب خداوند عالم است به جا آورد صحیح است , و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگوید:
<اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَلّلهُـم َّصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنِى مِن َالتَّوابِینَ وَاجْعَلْنِى مِن َالْمُتَطَهِّرِین َ>2ـ غسل شب اول ماه رمضان و تمام شبهاى طاق مثل شب سوم و پنجم وهفتم , ولى از شب بیست و یکم مستحب است همه شب غسل کند, و براى غسل شب اول و پانزدهم و هفدهم و نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم و بیست وپنجم و بیست و هفتم و بیست ونهم بیشتر سفارش شده است . و وقت غسل شبهاى ماه رمضان تمام شب است , و بهتر است مقارن غروب آفتاب به جا آورده شود ولى از شب بیست و یکم تا آخر ماه بهتر است غسل را بین نماز مغرب وعشا به جا آورد. و نیز مستحب است در شب بیست و سوم غیر از غسل اول شب ,یک غسل هم در آخر شب انجام دهد.
3ـ غسل روز عید فطر و عید قربان , و وقت آن از اذان صبح است تا غروب و بهتر است آن را پیش از نماز عید به جا آورد, و اگر از ظهر تا غروب به جاآورد, احتیاط آن است که به قصد رجاء انجام دهد.
4ـ غسل شب عید فطر, و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح و بهتراست در اول شب به جا آورده شود.
5ـ غسل روز هشتم ونهم ذى حجّه , و در روز نهم بهتراست آن را نزدیک ظهر به جاآورد.
6ـ غسل روز اول و پانزدهم و بیست وهفتم و آخر ماه رجب .
7ـ غسل روز عید غدیر, و بهتر است در وقت چاشت (صدر نهار) آن راانجام دهد.
8ـ غسل روز بیست و چهارم ذى حجّه .
9ـ غسل روز عید نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربیع الاول وروز بیست و پنجم ذیقعده ولى غسل روز پانزدهم شعبان و غسلهاى دیگرى که تا آخر مسئله ذکر شده رجاءً انجام دهد.
10ـ غسل دادن بچه اى که تازه بدنیا آمده .
11ـ غسل زنى که براى غیر شوهرش بوى خوش استعمال کرده است .
12ـ غسل کسى که در حال مستى خوابیده .
13ـ غسل کسى که جایى از بدنش را به بدن میتى که غسل داده اند];99)رسانده .
14ـ غسل کسى که در موقع گرفتن خورشید و ماه نماز آیات را عمداًنخوانده در صورتى که تمام ماه و خورشید گرفته باشد.
15ـ غسل کسى که براى تماشاى دارآویخته رفته و آن را دیده باشد ولى اگر اتفاقاً یا از روى ناچارى نگاهش بیفتد یا مثلاً براى شهادت دادن رفته باشد,غسل مستحب نیست .
مسألهء645ـ پیش از داخل شدن در حرم مکه , شهر مکه , مسجد الحرام ,خانهء کعبه , حرم مدینه , شهر مدینه , و مسجد پیغمبر مستحب است انسان غسل کند و براى داخل شدن در حرم امامان ـعلیهم السلام ـ رجاءً غسل کند, و اگر دریک روز چند مرتبه مشرّف شود یک غسل کافى است و کسى که مى خواهد دریک روز داخل حرم مکه و مسجد الحرام و خانهء کعبه شود, اگر به نیت همه یک غسل کند کافى است و نیز اگر در یک روز بخواهد داخل حرم مدینه و شهر مدینه و مسجد پیغمبر ـصلى الله علیه وآله وسلم ـ شود, یک غسل براى همه کفایت مى کند و براى زیارت پیغمیر و امامان از دور یا نزدیک و براى حاجت خواستن از خداوند عالم و همچنین براى توبه و نشاط به جهت عبادت و براى سفر رفتن خصوصاً سفر زیارت حضرت سیدالشهداء ـ علیه السلام ـ مستحب است انسان غسل کند و اگر یکى از غسلهایى را که در این مسأله گفته شد به جا آورد و بعدکارى کند که وضو را باطل مى نماید مثلاً بخوابد, غسل او باطل مى شود ومستحب است دوباره غسل را به جا آورد.
مسألهء646ـ انسان نمى تواند باغسل مستحبى کارى که مانند نماز وضولازم دارد انجام دهد.
مسألهء647ـ اگر چند غسل بر کسى مستحب باشد و به نیّت همه یک غسل به جا آورد کافى است .

          موارد تیــمم


 

در هفت مورد به جاى وضو و غسل باید تیمم کرد:



اول : از موارد تیمم

آن که تهیهء آب بقدر وضو یا غسل ممکن نباشد.
مسألهء648ـ اگر انسان در آبادى باشد, باید براى تهیهء آب وضو و غسل ,بقدرى جستجو کند که از پیدا شدن آن نا امید شود, و اگر در بیابان باشد, چنانچه زمین آن پست و بلند است و یا به واسطهء درخت و مانند آن عبور در آن زمین مشکل است باید در هر یک از چهارطرف به اندازهء پرتاب یک تیر قدیمى که باکمان پرتاب مى کردند در جستجوى آب برود و اگر زمین آن اینطور نیست باید در هر طرف به اندازهء پرتاب دو تیر جستجو نماید
(مجلسى (ره) در کتاب <شرح من لایحضره الفقیه >مقدار پرتاب تیر را دویست گام معین فرموده است .)
مسألهء649ـ اگر بعضى از چهار طرف هموار و بعضى دیگر پست و بلند یاعبور در آن مشکل باشد, باید در طرفى که هموار است به اندازهء پرتاب دو تیر ودر طرفى که اینطور نیست به اندازهء پرتاب یک تیر جستجو کند.
مسألهء650ـ در هر طرفى که یقین دارد آب نیست , در آن طرف جستجولازم نیست .
مسألهء651ـ کسى که وقت نماز او تنگ نیست و براى تهیهء آب وقت دارد, اگر یقین دارد, در محلى دورتر از مقدارى که باید جستجو کند آب هست در صورتى که مانعى نباشد و مشقت هم نداشته باشد باید براى تهیهء آب برود, واگر گمان دارد آب هست رفتن به آن محل لازم نیست ولى اگر اطمینان داشته باشد, بنابر احتیاط واجب باید براى تهیهء آب به آن محل برود.
مسألهء652ـ لازم نیست خود انسان درجستجوى آب برود, بلکه مى تواندکسى راکه به گفتهء او اطمینان دارد بفرستد و در این صورت اگر یک نفر از طرف چند نفر برود کافى است .
مسألهء653ـ اگر احتمال دهد که داخل بار سفر خود, یا در منزل یا در قافله آب هست باید بقدرى جستجو نماید که به نبودن آب یقین کند یا از پیدا کردن آن نا امید شود.
مسألهء654ـ اگر پیش از وقت نماز جستجو نماید و آب پیدا نکند و تاوقت نماز همان جا بماند, لازم نیست که دوباره در جستجوى آب برود.
مسألهء655ـ اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو کند و آب پیدا نکندو تا وقت نماز دیگر در همان جا بماند, جستجو لازم نیست .
مسألهء656ـ اگر از درنده بترسد, یا جستجوى آب بقدرى سخت باشد که جنتواند تحمل کند یا وقت نماز بقدرى تنگ باشد که هیچ نتواند جستجو کند,جستجو لازم نیست ولى اگر بتواند مقدارى جستجو کند به همان مقدار جستجولازم است , و اگر از دزد بر جان یا مال خودش بترسد نباید در جستجوى آب برود, ولى اگر مالى که احتمال مى دهد از بین برود به حسب حال او قابل اعتنانباشد و ترس دیگرى هم نداشته باشد جستجوى آب واجب است .
مسألهء657ـ اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود معصیت کرده , ولى نمازش با تیمم صحیح است .
مسألهء658ـ کسى که یقین دارد آب پیدا نمى کند, چنانچه دنبال آب نرودو با تیمم نماز بخواند وبعد ازنماز بفهمد که اگر جستجو مى کرد آب پیدا مى شدنمازش باطل است .
مسألهء659ـ اگر بعد از جستجو آب پیدا نکند و با تیمم نماز بخواند و بعداز نماز بفهمد, در جایى که جستجو کرده آب بوده نماز او صحیح است .
مسألهء660ـ اگر بعد از داخل شدن وقت نماز, وضو داشته باشد و بداند که اگر وضوى خود را باطل کند نمى تواند وضو بگیرد چنانچه بتواند بدون ضرر ومشقت وضوى خود را نگهدارد, نباید آن را باطل نماید, و همچنین است اگربداند یا دو شاهد عادل خبر دهند که تهیهء آب براى او ممکن نیست بلکه اگراحتمال صحیح عقلایى هم بدهد احتیاط واجب آن است که وضوى خود را باطل نکند.
مسألهء661ـ اگر پیش از وقت نماز وضو داشته باشد و بداند یا احتمال عقلایى دهد یا دو شاهد عادل خبر دهند که اگر وضوى خود را باطل کند, تهیه ءآب براى او ممکن نیست چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقت وضوى خود رانگهدارد احتیاط واجب آن است که آن را باطل نکند.
مسألهء662ـ کسى که فقط به مقدار وضو یا به مقدار غسل آب دارد اگربداند یا دو شاهد عادل خبر دهند که اگر آن را بریزد آب پیدا نمى کند, چنانچه وقت نماز داخل شده باشد, ریختن آن حرام است , و احتیاط واجب آن است که پیش از وقت نماز هم آن را نریزد, بلکه خالى از قُوّت نیست و هرگاه احتمال عقلایى هم بدهد که اگر آب را بریزد دیگر آب پیدا نمى کند احتیاط واجب آن است که پیش از وقت نماز هم آب را نریزد.
مسألهء663ـ کسى که مى داند یا دو شاهد عادل خبر دهند که آب پیدانمى کند, اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضوى خود را باطل کند یا آبى که دارد بریزد معصیت کرده ولى نمازش با تیمم صحیح است , اگر چه احتیاطمستحب آن است که قضاى آن نماز را بخواند.



دوم : از موارد تیمم

مسألهء664ـ اگر بواسطهء پیرى , یا ترس از دزد و جانور و مانند اینها یانداشتن وسیله اى که آب ازچاه بکشد, دسترسى به آب نداشته باشد, باید تیمم کند وهمچنین است اگر تهیه کردن آب یااستعمال آن بقدرى مشقّت داشته باشدکه مردم تحمل آن رانکنند. مسألهء665ـ اگر براى کشیدن آب از چاه , دلو و ریسمان و مانند اینها لازم دارد و مجبور است بخرد, یا کرایه نماید, اگر چه قیمت آن چند برابر معمول باشد,باید تهیه کند, و همچنین است اگر آب را به چندین برابر قیمتش بفروشند, ولى اگر تهیهء آنها بقدرى پول مى خواهد که نسبت به حال او آن مقدار ضرر دارد, واجب نیست تهیه نماید.
مسألهء666ـ اگر ناچار شود که براى تهیهء آب قرض کند, باید قرض نمایدولى کسى که مى داند یا گمان دارد که نمى تواند قرض خود را بدهد واجب نیست قرض کند.
مسألهء667ـ اگر کندن چاه مشقّت ندارد, به احتیاط واجب باید براى تهیه ءآب , چاه بکند.
مسألهء668ـ اگر کسى مقدارى آبِ بى منت به او ببخشد باید قبول کند.



سوم : از موارد تیمم

مسألهء669ـ اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد, یا بترسد که بواسطه ءاستعمال آن مرض یا عیبى در او پیدا شود, یا مرضش طول بکشد یا شدت کند, یابسختى معالجه شود, باید تیمم نماید, ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد, باید با آب گرم وضو بگیرد یا غسل کند.
مسألهء670ـ لازم نیست یقین کند که آب براى او ضرر دارد, بلکه اگراحتمال ضرر بدهد, چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد و از آن احتمال ترس براى او پیدا شود باید تیمم کند.
مسألهء671ـ کسى که مبتلا به درد چشم است و آب براى او ضرر داردباید تیمم نماید.
مسألهء672ـ اگر بواسطهء یقین یا ترسِ ضرر, تیمم کند و پیش از نمازبفهمد که آب برایش ضرر ندارد, تیمم او باطل است . و اگر بعد از نماز بفهمد,نمازش صحیح است .
مسألهء673ـ کسى که مى داند آب برایش ضرر ندارد, چنانچه غسل کند یاوضو بگیرد و بعد بفهمد که آب براى او ضرر داشته , وضو و غسل او صحیح است .



چهارم : از موارد تیمم

مسألهء674ـ هرگاه بترسد که اگر آب را به مصرف وضو یا غسل برساندخود او یا عیال و اولاد او, یا رفیقش و کسانى که با او مربوطند مانند نوکر وکلفت از تشنگى بمیرند یا مریض شوند, یا بقدرى تشنه شوند که تحمل آن مشقت دارد, باید به جاى وضو و غسل تیمم نماید و نیز اگر بترسد حیوانى که مانند اسب و قاطر معمولاً براى خوردن , سرش را نمى برند از تشنگى تلف شود,باید آب را به آن بدهد و تیمم نماید اگر چه حیوان مال خودش نباشد و همچنین است اگر کسى که حفظ جان او واجب است بطورى تشنه باشد که اگر انسان آب را به او ندهد تلف شود.
مسألهء675ـ اگر غیر از آب پاکى که براى وضو یا غسل دارد آب نجسى هم به مقدار آشامیدن خود و کسانى که با او مربوطند داشته باشد, باید آب پاک را براى آشامیدن بگذارد و با تیمم نماز بخواند ولى چنانچه آب را براى حیوانش بخواهد باید آب نجس را به آن بدهد و با آب پاک , وضو و غسل را انجام دهد.



پنجم : از موارد تیمم

مسألهء676ـ کسى که بدن یا لباسش نجس است و کمى آب دارد که اگر باآن وضو بگیرد یا غسل کند, براى آب کشیدن بدن یا لباس او نمى ماند باید بدن یا لباس را آب بکشد و با تیمم نماز بخواند. ولى اگر چیزى نداشته باشد که بر آن تیمم کند, باید آب را به مصرف وضو یا غسل برساند و با بدن یا لباس نجس نمازبخواند.



ششم : از موارد تیمم

مسألهء677ـ اگر غیر از آب یا ظرفى که استعمال آن حرام است آب یاظرف دیگرى ندارد, مثلاً آب یا ظرفش غصبى است و غیر از آن , آب و ظرف دیگرى ندارد باید به جاى وضو و غسل تیمم کند.



هفتم : از موارد تیمم

مسألهء678ـ هرگاه وقت بقدرى تنگ باشد که اگر وضو بگیرد, یا غسل کند تمام نماز یا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود, باید تیمم کند.
مسألهء679ـ اگر عمداً نماز را بقدرى تأخیر بیندازد که وقت وضو یا غسل نداشته باشد, معصیت کرده , ولى نماز او با تیمم صحیح است , اگر چه احتیاطمستحب آن است که قضاى آن نماز را بخواند.
مسألهء680ـ کسى که شک دارد که اگر وضو بگیرد, یا غسل کند وقت براى نماز او مى ماند یا نه , باید تیمم کند.
مسألهء681ـ کسى که بواسطهء تنگى وقت تیمم کرده , چنانچه بعد از نمازآبى که داشته از دستش برود, اگر چه تیمم خود را نشکسته باشد در صورتى که وظیفه اش تیمم باشد, باید دوباره تیمم نماید.
مسألهء682ـ کسى که آب دارد, اگر بواسطهء تنگى وقت با تیمم مشغول نماز شود و در بین نماز آبى که داشته از دستش برود, براى نمازهاى بعدمى تواند با همان تیمم نماز بخواند.
مسألهء683ـ اگر انسان بقدرى وقت دارد که مى تواند وضو بگیرد یا غسل کند و نماز را بدون کارهاى مستحبى آن مثل اقامه و قنوت بخواند, باید غسل کند یا وضو بگیرد و نماز را بدون کارهاى مستحبى آن به جا آورد بلکه اگر به اندازهء سوره هم وقت ندارد باید غسل کند یا وضو بگیرد و نماز را بدون سوره بخواند.

چیزهایى که تیمم بر آنها صحیح است



 

مسألهء684ـ تیمم به خاک و ریگ و کلوخ و سنگ اگر پاک باشند صحیح است , و به گِل پخته مثل آجر و کوزه و آهک و گچ پخته نیز صحیح است .
مسألهء685ـ تیمم بر سنگ گچ و سنگ آهک و سنگ مرمر سیاه و سایراقسام سنگها صحیح است ولى تیمم به جواهر مثل سنگ عقیق و فیروزه باطل مى باشد و احتیاط واجب آن است که با بودن خاک یا چیز دیگرى که تیمم به آن صحیح است به گچ و آهک پخته هم تیمّم نکند و اگر دسترسى به خاک و مانند آن ندارد و امر دایر است بین گچ یا آهک پخته و بین غبار یا گل باید به احتیاطواجب جمع کند بین تیمم به هر دو.
مسألهء686ـ اگر خاک و ریگ و کلوخ و سنگ پیدا نشود, باید به گرد وغبارى که روى فرش و لباس و مانند اینهاست تیمم نماید و اگر غبار در لاى لباس و فرش باشد تیمم به آن صحیح نیست مگر آن که اول دست بزند تا روى آن غبار آلوده شود بعد تیمم کند و چنانچه گرد پیدا نشود, باید به گل تیمم کند, واگر گل هم پیدا نشود, احتیاط مستحب آن است که نماز را بدون تیمم بخواند وبنا بر احتیاط بعداً قضاى آن را به جا آورد.
مسألهء687ـ اگر بتواند با تکاندن فرش و مانند آن خاک تهیه کند, تیمم به گرد باطل است و اگر بتواند گل را خشک کند و از آن خاک تهیه نماید, تیمم به گِل باطل مى باشد.
مسألهء688ـ کسى که آب ندارد اگر برف یا یخ داشته باشد, چنانچه ممکن است باید آن را آب کند و با آن وضو بگیرد یا غسل نماید و اگر ممکن نیست وچیزى هم که تیمم به آن صحیح است ندارد, احتیاط مستحب آن است که نماز رابدون وضو و تیمم بخواند و بعداً بنابر احتیاط واجب قضا کند.
مسألهء689ـ اگر با خاک و ریگ چیزى مانند کاه که تیمم به آن باطل است مخلوط شود, نمى تواند به آن تیمم کند, ولى اگر آن چیز بقدرى کم باشد که درخاک یا ریگ , از بین رفته حساب شود, تیمم به آن خاک و ریگ صحیح است .
مسألهء690ـ اگر چیزى ندارد که بر آن تیمم کند چنانچه ممکن است , بایدبه خریدن و مانند آن تهیه نماید.
مسألهء691ـ تیمم به دیوار گلى صحیح است و احتیاط مستحب آن است که با بودن زمین یا خاک خشک به زمین یا خاک نمناک تیمم نکند.
مسألهء692ـ چیزى که بر آن تیمم مى کند باید پاک باشد و اگر چیز پاکى که تیمم به آن صحیح است ندارد, نماز بر او واجب نیست ولى باید قضاى آن را به جا آورد.
مسألهء693ـ اگر یقین داشته باشد که تیمم به چیزى صحیح است و به آن تیمم نماید, بعد بفهمد تیمم به آن باطل بوده نمازهایى را که با آن تیمم خوانده باید دوباره بخواند.
مسألهء694ـ چیزى که بر آن تیمم مى کند باید غصبى نباشد.
مسألهء695ـ تیمم در فضاى غصبى باطل نیست , پس اگر در ملک خود,دستها را به زمین بزند و بى اجازه داخل ملک دیگرى شود و دستها را به پیشانى بکشد, تیمم او باطل نمى شود.
مسألهء696ـ اگر نداند محل تیمم غصبى است , و یا فراموش کرده باشد,تیمم او صحیح است , اگر چه فراموش کننده خود غاصب باشد.
مسألهء697ـ کسى که در جاى غصبى حبس است , اگر آب و خاک اوغصبى است , باید با تیمم نماز بخواند.
مسألهء698ـ مستحب است چیزى که بر آن تیمم مى کند, گَردى داشته باشدکه به دست بماند و بعد از زدن دست بر آن , مستحب است دست را بتکاند که گردآن بریزد.
مسألهء699ـ تیمم به زمین گود و خاک جاده و زمین شوره زار که نمک روى آن را نگرفته مکروه است , و اگر نمک روى آن را گرفته باشد باطل است .

 

دستور و احکام تیمم



 

دستور تیمم

مسألهء700ـ در تیمم چهار چیز واجب است : اول : نیت . دوم : زدن کف دودست با هم برچیزى که تیمم به آن صحیح است . سوم : کشیدن کف هر دو دست به تمام پیشانى و دو طرف آن , از جایى که موى سر مى روید, تا ابروها و بالاى بینى و بنابر احتیاط واجب باید دستها روى ابروها هم کشیده شود. چهارم :کشیدن کف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن کشیدن کف دست راست به تمام پشت دست چپ .
مسألهء701ـ تیمم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقى ندارند.



احکام تیمم

مسألهء702ـ اگر مختصرى از پیشانى و پشت دستها را هم مسح نکند تیمم باطل است , چه عمداً مسح نکند, یا مسألهءرا نداند, یا فراموش کرده باشد ولى دقت زیاد هم لازم نیست و همین قدر که بگویند تمام پیشانى و پشت دست مسح شده کافى است .
مسألهء703ـ براى آن که یقین کند تمام پشت دست را مسح کرده بایدمقدارى بالاتر از مچ را هم مسح نماید, ولى مسح بین انگشتان لازم نیست .
مسألهء704ـ پیشانى و پشت دستها را باید از بالا به پایین مسح نماید وکارهاى آن را باید پشت سر هم به جا آورد و اگر بین آنها بقدرى فاصله دهد که نگویند تیمم مى کند باطل است .
مسألهء705ـ در موقع نیت باید معین کند که تیمم او بدل از غسل است یابدل از وضو, و اگر بدل از غسل باشد باید آن غسل را معین نماید, و چنانچه اشتباهاً به جاى بدل از وضو, بدل از غسل یا به جاى بدل از غسل , بدل از وضونیّت کند, یا مثلاً در تیمم بدل از غسل جنابت , نیت تیمم بدل از غسل مس میت نماید, تیمم او باطل است .
مسألهء706ـ در تیمم باید پیشانى و کف دستها و پشت دستها مستحب پاک باشد و اگر کف دست نجس باشد و نتواند آن را آب بکشد, با همان کف دست نجس تیمم کند.
مسألهء707ـ انسان باید براى تیمم انگشتر را از دست بیرون آورد و اگردر پیشانى یا پشت دستها یا در کف دستها مانعى باشد, مثلاً چیزى به آنهاچسبیده باشد, باید برطرف نماید.
مسألهء708ـ اگر پیشانى یا پشت دستها زخم است و پارچه یا چیز دیگرى را که بر آن بسته نمى تواند باز کند, باید دست را روى آن بکشد و نیز اگر کف دست زخم باشد و پارچه یا چیز دیگرى را که بر آن بسته نتواند باز کند, بایددست را با همان پارچه به چیزى که تیمم به آن صحیح است بزند و به پیشانى وپشت دستها بکشد.
مسألهء709ـ اگر پیشانى و پشت دستها مو داشته باشد اشکال ندارد ولى اگر موى سر روى پیشانى آمده باشد, باید آن را عقب بزند.
مسألهء710ـ اگر احتمال دهد که در پیشانى و کف دستها یا پشت دستهامانعى هست , چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد باید جستجو نماید, تایقین یا اطمینان پیدا کند که مانعى نیست .
مسألهء711ـ اگر وظیفهء او تیمم است و نمى تواند تیمم کند, باید نائب بگیرد. و کسى که نائب مى شود, باید او را با دست خود او تیمم دهد و اگر ممکن نباشد باید نائب , دست خود را به چیزى که تیمم به آن صحیح است بزند و به پیشانى و پشت دستهاى او بکشد.
مسألهء712ـ اگر بعد از آن که وارد تیمم شد شک کند که قسمت پیش ازآن را فراموش کرده یا نه , اعتنا نکند و تیمم او صحیح است , و نیز اگر بعد از به جاآوردن هر جزء شک کند که درست به جا آورده یا نه اعتنا نکند و تیمم او صحیح است .
مسألهء713ـ اگر بعد از مسح دست چپ شک کند که درست تیمم کرده یا نه , تیمم او صحیح است .
مسألهء714ـ کسى که وظیفه اش تیمم است بنابر احتیاط واجب نباید پیش از وقت نماز براى نماز تیمم کند, ولى اگر براى کار واجب دیگر یا مستحبى تیمم کند و تا وقت نماز عذر او باقى باشد, مى تواند با همان تیمم نماز بخواند.
مسألهء715ـ کسى که وظیفه اش تیمم است اگر بداند که تا آخر وقت عذراو باقى مى ماند, در وسعت وقت مى تواند با تیمم نماز بخواند, ولى اگر بداند که تا آخر وقت عذر او برطرف مى شود, باید صبر کند و با وضو یا غسل نمازبخواند, یا در تنگى وقت با تیمم نماز را به جا آورد.
مسألهء716ـ کسى که نمى تواند وضو بگیرد, یا غسل کند, مى تواندنمازهاى قضاى خود را با تیمم بخواند هر چند احتمال بدهد که بزودى عذر اوبرطرف مى شود ولى در صورت علم به زوال عذر تا پیش از ضیق شدن وقت باید منتظر بماند.
مسألهء717ـ کسى که نمى تواند وضو بگیرد یا غسل کند, جایز است نمازهاى مستحبى را که مثل نافله هاى شبانه روز وقت معین دارد با تیمم بخواند,حتى در اول وقت به شرط آن که علم به زوال عذر تا آخر وقت نداشته باشد.
مسألهء718ـ کسى که احتیاطاً باید غسل جبیره اى و تیمم نماید مثلاًجراحتى در پشت او است , اگر بعد از غسل و تیمم نماز بخواند و بعد از نمازحَدَث اصغرى از او سرزند مثلاً بول کند, براى نمازهاى بعد, باید وضو بگیرد.
مسألهء719ـ اگر بواسطهء نداشتن آب یا عذر دیگرى تیمم کند, بعد ازبرطرف شدن عذر, تیمم او باطل مى شود.
مسألهء720ـ چیزهایى که وضو را باطل مى کند, تیمم بدل از وضو را هم باطل مى کند, و چیزهایى که غسل را باطل مى نماید, تیمم بدل از غسل را هم باطل مى نماید.
مسألهء721ـ کسى که نمى تواند غسل کند, اگر چند غسل بر او واجب باشد, احتیاط واجب آن است که بدل هر یک از آنها یک تیمم نماید.
مسألهء722ـ کسى که نمى تواند غسل کند, اگر بخواهد عملى را که براى آن غسل واجب است انجام دهد, باید بدل از غسل تیمم نماید, و اگر نتواند وضوبگیرد و بخواهد عملى را که براى آن وضو واجب است انجام دهد, باید بدل ازوضو تیمم نماید.
مسألهء723ـ اگر بدل از غسل جنابت تیمم کند, لازم نیست براى نمازوضو بگیرد, ولى اگر بدل از غسلهاى دیگر تیمم کند, باید وضو بگیرد, و اگر نتواند وضو بگیرد, باید تیمم دیگرى هم بدل از وضو بنماید.
مسألهء724ـ اگر بدل از غسل تیمم کند و بعد کارى که وضو را باطل مى کند براى او پیش آید, چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل کند باید وضوبگیرد, و اگر نمى تواند وضو بگیرد, باید بدل از وضو تیمم نماید.
مسألهء725ـ کسى که وظیفه اش آن است که بدل از وضو و بدل از غسل تیمم کند, همین دو تیمم کفایت مى کند و تیمم دیگرى لازم نیست .
مسألهء726ـ کسى که وظیفه اش تیمم است اگر براى کارى تیمم کند, تاتیمم و عذر او باقى است , کارهایى را که باید با وضو یا غسل انجام داد, مى تواندبه جا آورد ولى اگر با داشتن آب براى نماز میت یا خوابیدن تیمم کرده فقطکارى را که براى آن تیمم نموده مى تواند انجام دهد و در مورد تیمم به خاطرتنگى وقت به احتیاط واجب سایر غایات را انجام ندهد.
مسألهء727ـ در چند مورد مستحب است نمازهایى را که انسان با تیمم خوانده دوباره بخواند:
اول : آن که از استعمال آب ترس داشته و عمداً خود را جنب کرده وبا تیمم نماز خوانده است .
دوم : آن که مى دانسته یا گمان داشته که آب پیدا نمى کند و عمداًخود را جنب کرده و با تیمم نماز خوانده است .
سوم : آن که تا آخر وقت , عمداً در جستجوى آب نرود و با تیمم نماز بخواند و بعد بفهمد که اگر جستجو مى کرد, آب پیدا مى شد.
چهارم : آن که عمداً نماز را تأخیر انداخته و در آخر وقت با تیمم نماز خوانده است .
پنجم : آن که مى دانسته یا گمان داشته که آب پیدا نمى شود و آبى را که داشته ریخته است .

 

مسائل و احکام نماز و اوقـات نمـاز



 

نماز مهمترین اعمال دینى است که اگر قبول درگاه خداوند عالم شود,عبادتهاى دیگر هم قبول مى شود و اگر پذیرفته نشود اعمال دیگر هم قبول نمى شود. و همان طور که اگر انسان شبانه روزى پنج نوبت در نهر آبى شستشوکند, چرک در بدنش نمى ماند نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاک مى کند و سزاوار است که انسان نماز را در اول وقت بخواند و کسى که نماز راپست و سبک شمارد, مانند کسى است که نماز نمى خواند.پیغمبر اکرم (ص) فرمود: کسى که به نماز اهمیت ندهد و آن را سبک شماردسزاوار عذاب آخرت است . روزى حضرت در مسجد تشریف داشتند مردى واردو مشغول نماز شد و رکوع و سجودش را کاملاً به جا نیاورد, حضرت فرمودنداگر این مرد در حالى که نمازش اینطور است از دنیا برود, به دین من از دنیا نرفته است پس انسان باید مواظب باشد که به عجله و شتابزدگى نماز نخواند و در حال نماز به یاد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد, و متوجه باشد که با چه کسى سخن مى گوید و خود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند عالم بسیار پست وناچیز ببیند و اگر انسان در موقع نماز کاملاً به این مطلب توجه کند, از خودبى خبر مى شود, چنانچه در حال نماز تیر را از پاى مبارک امیر المومنین علیه السلام ـ بیرون کشیدند و آن حضرت متوجه نشدند. و نیز باید نمازگزار توبه واستغفار نماید و گناهانى که مانع قبول شدن نماز است , مانند حسد, کبر, غیبت ,خوردن حرام , آشامیدن مسکرات , و ندادن خمس و زکات بلکه هر معصیتى راترک کند. و همچنین سزاوار است کارهایى که ثواب نماز را کم مى کند به جانیاورد, مثلاً در حال خواب آلودگی و خوددارى از بول به نماز نایستد, و درموقع نمازبه آسمان نگاه نکند و نیز کارهایى که ثواب نماز را زیاد مى کند به جاآورد, مثلاً انگشترى عقیق به دست کند و لباس پاکیزه بپوشد و شانه و مسواک کند و خود را خوشبو نماید.



نمازهاى واجب

نمازهاى واجب شش است : اول : نماز یومیه , دوم : نماز آیات , سوم : نمازمیت , چهارم : نماز طواف واجب خانهء کعبه , پنجم : نماز قضاى پدر که بر پسربزرگتر واجب است , ششم : نمازى که بواسطهء اجاره و نذر و قسم و عهد واجب مى شود.



نمازهاى واجب یومیه

نمازهاى واجب یومیه پنج است : ظهر و عصر, هر کدام چهار رکعت , مغرب سه رکعت , عشا چهار رکعت , صبح دو رکعت .
مسألهء728ـ در سفر باید نمازهاى چهار رکعتى را با شرایطى که گفته مى شود دو رکعت خواند.



وقت نماز ظهر و عصر

مسألهء729ـ اگر چوب یا چیزى مانند آن را, راست در زمین هموار فروبرند صبح که خورشید بیرون مى آید, سایهء آن بطرف مغرب مى افتد و هر چه آفتاب بالا مى آید این سایه کم مى شود و در شهرهاى ما در اول ظهر شرعى به آخرین درجهء کمّى مى رسد و ظهر که گذشت , سایهء آن به طرف مشرق برمى گرددو هر چه خورشید رو به مغرب مى رود, سایه زیادتر مى شود بنابر این وقتى سایه به آخرین درجهء کمّى رسید و دو مرتبه رو به زیاد شدن گذاشت , معلوم مى شودظهر شرعى شده است ولى در بعضى شهرها مثل مکه که گاهى موقع ظهر سایه بکلى از بین مى رود, بعد از آن که سایه دوباره پیدا شد, معلوم مى شود ظهر شده است .
مسألهء730ـ چوب یا چیز دیگرى را که براى معین کردن ظهر به زمین فرومى برند شاخص مى گویند.
مسألهء731ـ نماز ظهر و عصر هر کدام وقت مخصوص و مشترکى دارند:وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر است تا وقتى که از ظهر به اندازهء خواندن نماز ظهر بگذرد, و وقت مخصوص نماز عصر موقعى است که به اندازهء خواندن نماز عصر, وقت به مغرب مانده باشد, که اگر کسى تا این موقع نماز ظهر رانخواند, نماز ظهر او قضا شده و باید نماز عصر را بخواند, و مابین وقت مخصوص نماز ظهر و وقت مخصوص نماز عصر, وقت مشترک نماز ظهر و نمازعصر است , و اگر کسى اشتباهاً نماز ظهر یا عصر را در وقت مخصوص دیگرى بخواند نمازش صحیح است .
مسألهء732ـ اگر پیش از خواندن نماز ظهر, سهواً مشغول نماز عصر شودو در بین نماز بفهمد اشتباه کرده است , چنانچه در وقت مشترک باشد, باید نیت را به نماز ظهر برگرداند یعنى نیت کند که آنچه تا حال خوانده ام و آنچه رامشغولم و آنچه بعد مى خوانم همه نماز ظهر باشد و بعد از آن که نماز را تمام کرد, نماز عصر را بخواند و اگر در وقت مخصوص به ظهر باشد, باید نیت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام کند, و بعد نماز عصر را بخواند و احتیاط آن است که دوباره نماز عصر را هم بعد از آن بخواند و این احتیاط خیلى خوب است .
مسألهء733ـ در روز جمعه انسان مى تواند به جاى نماز ظهر دو رکعت نماز جمعه بخواند, ولى احتیاط مستحب آن است که اگر نماز جمعه خواند نمازظهر را هم بخواند. و این احتیاط خیلى مطلوب است .
مسألهء734ـ احتیاط واجب آن است که نماز جمعه راازموقعى که عرفاًاول ظهر مى گویندتأخیرنیندازدواگرازاوائل ظهرتأخیرافتاد به جاى نمازجمعه نمازظهربخواند.



وقت نماز مغرب و عشا

مسألهء735ـ مغرب موقعى است که سرخى طرف مشرق که بعد از غروب آفتاب پیدا مى شود, از بین برود.
مسألهء736ـ نماز مغرب و عشا هر کدام وقت مخصوص و مشترکى دارند: وقت مخصوص نماز مغرب از اول مغرب است , تا وقتى که از مغرب به اندازهء خواندن سه رکعت نماز بگذارد, که اگر کسى مثلاً مسافر باشد و تمام نمازعشا را سهواً در این وقت بخواند احتیاط مستحب آن است که بعد از نماز مغرب ,نماز عشا را دوباره بخواند, و وقت مخصوص نماز عشا موقعى است که به اندازه ءخواندن نماز عشا به نصف شب مانده باشد که اگر کسى تا این موقع نماز مغرب را عمداً نخواند باید اول نماز عشا و بعد از آن نماز مغرب را بخواند و بین وقت مخصوص نماز مغرب و وقت مخصوص نماز عشا وقت مشترک نماز مغرب وعشا است که اگر کسى در این وقت اشتباهاً نماز عشا را پیش از نماز مغرب بخواند و بعد از نماز ملتفت شود, نمازش صحیح است و باید نماز مغرب را بعداز آن به جا آورد.
مسألهء737ـ وقت مخصوص و مشترک که معنى آن در مسألهء پیش گفته شد, براى اشخاص فرق مى کند, مثلاً اگر به اندازهء خواندن دو رکعت نماز از اول ظهر بگذرد, وقت مخصوص نماز ظهر کسى که مسافر است تمام شده و داخل وقت مشترک مى شود, و براى کسى که مسافر نیست , باید به اندازهء خواندن چهار رکعت نماز بگذرد.
مسألهء738ـ اگر پیش از خواندن نماز مغرب , سهواً مشغول نماز عشا شودو در بین نماز بفهمد که اشتباه کرده , چنانچه به رکوع رکعت چهارم نرفته است ,باید نیت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را تمام کند و بعد نماز عشا را بخواند,و اگر به رکوع رکعت چهارم رفته باید نماز را تمام کند, بعد نماز مغرب رابخواند. اما اگر تمام آنچه را خوانده , در وقت مخصوص نماز مغرب خوانده باشدو پیش از رکوع رکعت چهارم یادش بیاید, باید نیت را به نماز مغرب برگرداند ونماز را تمام کند و بعد از آن عشا را بخواند, ولى احتیاط مستحب آن است که بعد از نماز عشا دوباره مغرب و عشا را بخواند و این احتیاط خیل خوب است .
مسألهء739ـ آخر وقت نماز عشا نصف شب است و احتیاط واجب آن است که براى نماز مغرب و عشاء و مانند اینها شب را از اول غروب تا اذان صبح حساب کرد و براى نماز شب و مانند آن تا اول آفتاب حساب نماید.
(بنابراین تقریباً یازده ساعت و یک ربع بعداز ظهر شرعى آخر وقت نماز مغرب و عشا است ).
مسألهء740ـ اگراز روى معصیت , یا بواسطهء عذرى نماز مغرب یا نمازعشا را تا نصف شب نخواند, بنابراحتیاط واجب , باید تاقبل ازاذان صبح , بدون اینکه نیت ادا وقضاکند به جاآورد.

 

وقت نماز صبح

مسألهء741ـ نزدیک اذان صبح از طرف مشرق , سفیده اى رو به بالاحرکت مى کند که آن را فجر اول گویند. موقعى که آن سفیده پهن شد, فجر دوم واول وقت نماز صبح است . و آخر وقت نماز صبح موقعى است که آفتاب بیرون مى آید.



احکام وقت نماز

مسألهء742ـ موقعى انسان مى تواند مشغول نماز شود, که یقین کند وقت داخل شده است , یا دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند.
مسألهء743ـ نابینا و کسى که در زندان است و مانند اینها بنابر احتیاطواجب باید تا یقین به داخل شدن وقت نکنند مشغول نماز نشوند, ولى اگر انسان بواسطهء ابر یا غبار و مانند اینها که براى همه مانع از یقین کردن است , نتواند دراول وقت نماز, به داخل شدن وقت یقین کند, چنانچه گمان داشته باشد که وقت داخل شده , مى تواند مشغول نماز شود.
مسألهء744ـ اگر دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند, یا انسان یقین کند که وقت نماز شده و مشغول نماز شود و در بین نماز بفهمد که هنوز وقت داخل نشده , نماز او باطل است . و همچنین است اگر بعد از نماز بفهمد که تمام نماز را پیش از وقت خوانده ولى اگر در بین نماز بفهمد وقت داخل شده , یا بعداز نماز بفهمد که در بین نماز وقت داخل شده , نماز او صحیح است .
مسألهء745ـ اگر انسان ملتفت نباشد که باید با یقین به داخل شدن وقت مشغول نماز شود, چنانچه بعد از نماز بفهمد که تمام نماز را در وقت خوانده ,نماز او صحیح است و اگر بفهمد تمام نماز را پیش از وقت خوانده یا بفهمد که دربین نماز وقت داخل شده است , نمازش باطل است .
مسألهء746ـ اگر یقین کند وقت داخل شده و مشغول نماز شود و در بین نماز شک کند که وقت داخل شده یا نه , نماز او باطل است , ولى اگر در بین نمازیقین داشته باشد که وقت شده , و شک کند که آنچه از نماز خوانده در وقت بوده یا نه , نمازش صحیح است .
مسألهء747ـ اگر وقت نماز بقدرى تنگ است که بواسطهء به جا آوردن بعضى از کارهاى مستحب نماز, مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود, بایدآن مستحب را به جا نیاورد. مثلاً اگر بواسطهء خواندن قنوت , مقدارى از نماز بعداز وقت خوانده مى شود, باید قنوت نخواند.
مسألهء748ـ کسى که به اندازهء خواندن یک رکعت نماز وقت دارد, بایدنماز را به نیت ادا بخواند ولى نباید عمداً نماز را تا این وقت تأخیر بیندازد.
مسألهء749ـ کسى که مسافر نیست , اگر تا مغرب به اندازهء خواندن پنج رکعت نماز وقت دارد, باید نماز ظهر و عصر هر دو را بخواند, و اگر کمتر وقت دارد باید فقط نماز عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا کند و اگر تا نصف شب به اندازهء خواندن پنج رکعت نماز وقت دارد, باید نماز مغرب و عشا رابخواند, و اگر کمتر وقت دارد, باید فقط عشا را بخواند و بعداً باید نماز مغرب رابخواند و به احتیاط واجب نیت ادا و قضا ننماید.
مسألهء750ـ کسى که مسافر است اگر تا مغرب به اندازهء خواندن سه رکعت نماز وقت دارد, باید نماز ظهر و عصر را بخواند, و اگر کمتر وقت دارد,باید فقط عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا کند. و اگر تا نصف شب به اندازهء خواندن چهار رکعت نماز وقت دارد, باید نماز مغرب و عشا را بخواند واگر کمتر وقت دارد باید فقط عشا را بخواند و بعداً مغرب را بدون نیت ادا و قضابه جا آورد, و چنانچه بعد از خواندن عشا, معلوم شود که به مقدار یک رکعت یابیشتر وقت به نصف شب مانده است باید فوراً نماز مغرب را به نیت ادا به جاآورد.
مسألهء751ـ مستحب است انسان نماز را در اوّل وقت آن بخواند و راجع به آن خیلى سفارش شده است و هرچه به اول وقت نزدیکتر باشد بهتر است , مگرآن که تأخیر آن از جهتى بهتر باشد, مثلاً صبر کند که نماز را به جماعت بخواند.
مسألهء752ـ هرگاه انسان عذرى دارد که اگر بخواهد در اول وقت نمازبخواند ناچار است با تیمم نماز بخواند, چنانچه بداند یا احتمال دهد که عذر او تاآخر وقت باقى است , مى تواند در اوّل وقت , نماز بخواند ولى اگر مثلاً لباسش نجس باشد یا عذر دیگرى داشته باشد و احتمال دهد که عذر او از بین مى رودبنابر احتیاط واجب باید صبر کند تا عذرش برطرف شود و چنانچه عذر اوبرطرف نشد, در آخر وقت نماز بخواند, و لازم نیست بقدرى صبر کند که فقطبتواند کارهاى واجب نماز را انجام دهد, بلکه اگر براى مستحبات نماز مانند اذان و اقامه و قنوت هم وقت دارد مى تواند تیمم کند و نماز را با آن مستحبات به جاآورد.
مسألهء753ـ کسى که مسائل نماز و شکیات و سهویات را نمى داند واحتمال مى دهد که یکى از اینها در نماز پیش آید. باید براى یاد گرفتن اینها نمازرا از اول وقت تأخیر بیندازد. ولى اگر اطمینان دارد که نماز را بطور صحیح تمام مى کند, مى تواند در اول وقت مشغول نماز شود, پس اگر در نماز مسأله اى که حکم آن را نمى داند پیش نیاید نماز او صحیح است و اگر مسأله اى که حکم آن رانمى داند پیش آید, مى تواند به یکى از دو طرفى که احتمال مى دهد, عمل نماید ونماز را تمام کند. ولى بعد از نماز باید مسأله را بپرسد که اگر نمازش باطل بوده ,دوباره بخواند.
مسألهء754ـ اگر وقت نماز وسعت دارد, و طلبکار هم طلب خود را مطالبه مى کند در صورتى که ممکن است باید اوّل قرض خود را بدهد, بعد نماز رابخواند, و همچنین است اگر کار واجب دیگرى که باید فوراً آن را به جا آوردپیش آمد کند, مثلاً ببیند مسجد نجس است که باید اول مسجد را تطهیر کند, بعدنماز بخواند. و چنانچه اول نماز بخواند, معصیت کرده ولى نماز او صحیح است .

 

نمازهایى که باید به ترتیب خوانده شود



 

 

مسألهء755ـ انسان باید نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشا را بعد ازنماز مغرب بخواند و اگر عمداً نماز عصر را پیش از نماز ظهر و نماز عشا را پیش از نماز مغرب بخواند باطل است .
مسألهء756ـ اگر به نیت نماز ظهر مشغول نماز شود و در بین نماز یادش بیاید که نماز ظهر را خوانده است , نمى تواند نیت را به نماز عصر برگرداند بلکه باید نماز را بشکند و نماز عصر را بخواند و همین طور است در نماز مغرب وعشا.
مسألهء757ـ اگر در بین نماز عصر یقین کند که نماز ظهر را نخوانده است و نیت را به نماز ظهر برگرداند و داخل رکن شود و بعد یادش بیاید که نماز ظهررا خوانده بوده , نمازش باطل است و باید نماز عصر را بخواند, ولى اگر پیش ازداخل شدن در رکن یادش بیاید باید نیت را به نماز عصر برگرداند و آنچه به نیت ظهر خوانده دوباره به نیت عصر بخواند و نمازش صحیح است .
مسألهء758ـ اگر در بین نماز عصر شک کند که نماز ظهر را خوانده یا نه ,باید نیت را به نماز ظهر برگرداند. ولى اگر وقت بقدرى کم است که بعد از تمام شدن نماز, مغرب مى شود باید به نیت نماز عصر, نماز را تمام کند و نماز ظهرش قضا ندارد.
مسألهء759ـ اگر در نماز عشا, پیش از رکوع رکعت چهارم شک کند که نماز مغرب را خوانده یا نه , چنانچه وقت بقدرى کم است که بعد از تمام شدن نماز, نصف شب مى شود, باید به نیت عشا نماز را تمام کند, و اگر بیشتر وقت دارد, باید نیت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را سه رکعتى تمام کند, بعد نمازعشا را بخواند.
مسألهء760ـ اگر در نماز عشا بعد از رسیدن به رکوع رکعت چهارم شک کند که نماز مغرب را خوانده یا نه , باید نماز را تمام کند, بعد نماز مغرب رابخواند, ولى اگر این شک در وقت مخصوص به نماز عشا باشد خواندن نمازمغرب لازم نیست .
مسألهء761ـ اگر انسان نمازى را که خوانده احتیاطاً دوباره بخواند و در بین نماز یادش بیاید, نمازى را که باید پیش از آن بخواند نخوانده است ,نمى تواند نیت را به آن نماز برگرداند, مثلاً موقعى که نماز عصر را احتیاطاًمى خواند, اگر یادش بیاید نماز ظهر را نخوانده است , نمى تواند نیت را به نمازظهر برگرداند.
مسألهء762ـ برگرداندن نیت از نماز قضا به نماز ادا و از نماز مستحب به نماز واجب جایز نیست .
مسألهء763ـ اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد. انسان مى تواند در بین نماز نیت را به نماز قضا برگرداند, ولى باید برگرداندن نیت , به نماز قضا ممکن باشد, مثلاً اگر مشغول نماز ظهر است , در صورتى مى تواند نیت را به قضاى صبح برگرداند که داخل رکعت سوم نشده باشد.

 

نمازهاى مستحب



 

مسألهء764ـ نمازهاى مستحبى زیاد است و آنها را نافله گویند, و بین نمازهاى مستحبى به خواندن نافله هاى شبانه روز بیشتر سفارش شده و آنها درغیر روز جمعه سى و چهار رکعتند که هشت رکعت آن نافلهء ظهر, و هشت رکعت نافلهء عصر, و چهار رکعت نافلهء مغرب , و دو رکعت نافلهء عشا, و یازده رکعت نافلهء شب , و دو رکعت نافلهء صبح مى باشد و چون دو رکعت نافلهء عشا را بنابراحتیاط واجب باید نشسته خواند, یک رکعت حساب مى شود. ولى در روزجمعه بر شانزده رکعت نافلهء ظهر و عصر, چهار رکعت اضافه مى شود.
مسألهء765ـ از یازده رکعت نافلهء شب , هشت رکعت آن باید به نیت نافله ءشب و دو رکعت آن به نیت نماز شفع و یک رکعت آن , به نیت نماز وتر خوانده شود. و دستور کامل نافلهء شب در کتابهاى دعا گفته شده است .
مسألهء766ـ نمازهاى نافله را مى شود نشسته خواند, ولى بهتر است دورکعت نماز نافلهء نشسته را یک رکعت حساب کند, مثلاً کسى که مى خواهد نافله ءظهر را که هشت رکعت است نشسته بخواند, بهتر است شانزده رکعت بخواند واگر مى خواهد نماز وتر را نشسته بخواند, دو نماز یک رکعتى نشسته بخواند.
مسألهء767ـ نافلهء ظهر و عصر را در سفر نباید خواند ولى نافلهء عشا را به نیت این که شاید مطلوب باشد مى تواند به جا آورد.

         وقت نافله هاى یومیه و نماز غفیله



 

وقت نافله هاى یومیه

مسألهء768ـ نافلهء نماز ظهر پیش از نماز ظهر خوانده مى شود و وقت آن از اول ظهر تا موقعى که آن مقدار از سایهء شاخص که بعد از ظهر پیدا مى شود, به اندازهء دو هفتم آن شود, مثلاً اگر درازى شاخص هفت وجب باشد, هر وقت مقدارسایه اى که بعد از ظهر پیدا مى شود به دو وجب رسید, آخر وقت نافلهء ظهر است .
مسألهء769ـ نافلهء عصر پیش از نماز عصر خوانده مى شود و وقت آن تاموقعى است که آن مقدار از سایهء شاخص که بعد از ظهر پیدا مى شود, به چهارهفتم آن برسد و چنانچه بخواهد نافلهء ظهر یا نافلهء عصر را بعد از وقت آنهابخواند, بهتر است نافلهء ظهر را بعد از نمازظهر و نافلهء عصر را بعد از نماز عصر بخواند و بنابر احتیاط واجب , نیت ادا و قضانکند.
مسألهء770ـ وقت نافلهء مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتى که سرخى طرف مغرب که بعد از غروب کردن آفتاب در آسمان پیدا مى شود ازبین برود.
مسألهء771ـ وقت نافلهء عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است و بهتر است بعد از نماز عشا بلافاصله خوانده شود.
مسألهء772ـ نافلهء صبح پیش از نماز صبح خوانده مى شود و وقت آن بعداز گذشتن از نصف شب به مقدار خواندن یازده رکعت نماز شب است ,ولى احتیاط آن است که قبل از فجر اول نخوانند مگر آن که بعد از نافلهء شب بلافاصله بخوانندکه در این صورت مانعى ندارد.
مسألهء773ـ وقت نافلهء شب از نصف شب است تا اذان صبح و بهتر است نزدیک اذان صبح خوانده شود.
مسألهء774ـ مسافر و کسى که براى او سخت است نافلهء شب را بعد ازنصف شب بخواند, مى تواند آن را در اول شب به جا آورد.



نماز غفیله

مسألهء775ـ یکى از نمازهاى مستحبى نماز غفیله است که بین نماز مغرب و عشا خوانده مى شود. و وقت آن بعد از نماز مغرب است تا وقتى که سرخى طرف مغرب از بین برود و در رکعت اوّل آن , بعد از حمد باید به جاى سوره , این آیه را بخوانند:
<وَذَا النُّونِ اِذْ ذَهَبَ مُغا ضِباً فَظَنَّ اَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِى الظُّلُماتِ اَنْ لااِلهَ اِلاَّ اَنْـتَ سُبْحَانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الظَّـالِمِینَ فَاستَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَم ِّوَ کَذلِک نُنْجِى الْمُؤْمِنین َ>.
و در رکعت دوم بعد از حمد به جاى سوره , این آیه را بخوانند:
<وَ عِنْدَهُ مفاتِحُ الْغَیْبِ لایَعْلَمُها اِلاّ هُوَ و یَعْلَمُ مَا فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ و مَا تَسْقُطُمِنْ وَرَقَةٍ اِلاّ یَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فى ظُلُمـاتِ الاَْرْضِ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یابِسٍ اِلاَّفِى کِتابٍ مُبین ٍ>.
و در قنوت آن بگویند:
<اَلّلهُمَّ اِنّى اَسأَلُکَ بِمَفاتِحِ الْغَیْبِ اَلّتِى لا یَعْلَمُهَا اِلاَّ اَنْتَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍوَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَفْعَلْ بِى کَذا وَ کَذا>, و بجاى کلمهء کذا و کذا حاجتهاى خود را بگویند.
و بعد بگویند:
<اَلّلهُمَّ اَنْتَ وَلِىُّ نِعْمَتِى وَ الْقادِرُ عَلَى طَلِبَتىِ تَعْلَمُ حاجَتِى فَأسْأَلُکَ بِحَق ِّمُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ و عَلَیْهِمُ السَّلامُ لَمَّا قَضَیْتَهَا لِى >.

 

احکام قبله



 

مسألهء776ـ خانهء کعبه که در مکّهء معظمه مى باشد قبله است , و بایدروبروى آن نماز خواند, ولى کسى که دور است اگر طورى بایستد که بگویند روبه قبله نماز مى خواند کافى است و همچنین است کارهاى دیگرى که مانندسربریدن حیوانات , باید رو به قبله انجام گیرد.
مسألهء777ـ کسى که نماز واجب را ایستاده مى خواند, باید طورى بایستد که بگویند رو به قبله ایستاده و لازم نیست زانوهاى او و نوک پاى او هم رو به قبله باشد.
مسألهء778ـ کسى که باید نشسته نماز بخواند, اگر نمى تواند بطور معمول بنشیند و در موقع نشستن , کف پاها را به زمین مى گذارد, باید در موقع نمازصورت و سینه و شکم او رو به قبله باشد و لازم نیست ساق پاى او رو به قبله باشد.
مسألهء779ـ کسى که نمى تواند نشسته نماز بخواند, باید در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد که جلوى بدن او رو به قبله باشد, و اگر ممکن نیست باید به پهلوى چپ طورى بخوابد که جلوى بدن او رو به قبله باشد, و اگراین را هم نتواند باید به پشت بخوابد بطورى که کف پاى او رو به قبله باشد.
مسألهء780ـ نماز احتیاط و سجده و تشهد فراموش شده را باید رو به قبله به جا آورد و در سجدهء سهو هم احتیاط مستحب همین است .
مسألهء781ـ نماز مستحبى را مى شود در حال راه رفتن و سوارى خواند واگر انسان در این دو حال , نماز مستحبى بخواند لازم نیست رو به قبله باشد.
مسألهء782ـ کسى که مى خواهد نماز بخواند, باید براى پیدا کردن قبله کوشش نماید, تا یقین کند که قبله کدام طرف است , و مى تواند به گفتهء دو شاهدعادل که از روى نشانه هاى حسى شهادت مى دهند یا به قول کسى که از روى قاعدهء علمى قبله را مى شناسد و محل اطمینان است عمل کند, و اگر اینها ممکن نشد باید به گمانى که از محراب مسجد مسلمانان یا قبرهاى آنان یا از راههاى دیگر پیدا مى شود عمل نماید حتى اگر از گفتهء فاسق یا کافرى که بواسطهء قواعدعلمى قبله را مى شناسد گمان به قبله پیدا کند کافى است .
مسألهء783ـ کسى که گمان به قبله دارد, اگر بتواند گمان قویترى پیدا کندنمى تواند به گمان خود عمل نماید, مثلاً اگر میهمان از گفتهء صاحب خانه گمان به قبله پیدا کند ولى بتواند از راه دیگر گمان قویترى پیدا کند نباید به حرف او عمل نماید.
مسألهء784ـ اگر براى پیدا کردن قبله وسیله اى ندارد, یا با این که کوشش کرده , گمانش به طرفى نمى رود, چنانچه وقت نماز وسعت دارد باید چهار نماز به چهار طرف بخواند و اگر به اندازهء چهار نماز وقت ندارد, باید به اندازه اى که وقت دارد, نماز بخواند, مثلاً اگر فقط به اندازهء یک نماز وقت دارد, باید یک نماز به هر طرفى که مى خواهد بخواند. و باید نمازها را طورى بخواند که یقین کند یکى از آنها رو به قبله بوده یا اگر از قبله کج بوده , به طرف دست راست ودست چپ قبله نرسیده است .
مسألهء785ـ اگر یقین یا گمان کند که قبله در یکى از دو طرف است , بایدبه هر دو طرف نماز بخواند ولى احتیاط مستحب آن است که در صورت گمان ,به چهار طرف نماز بخواند.
مسألهء786ـ کسى که باید به چند طرف نماز بخواند, اگر بخواهد نماز ظهرو عصر یا مغرب و عشا را بخواند بهتر آن است که نماز اول را به هر چند طرف که واجب است بخواند, بعد نماز دوم را شروع کند.
مسألهء787ـ کسى که یقین به قبله ندارد, اگر بخواهد غیر از نماز کارى کندکه باید رو به قبله انجام داد, مثلاً بخواهد سر حیوانى را ببرد, باید به گمان عمل نماید و اگر گمان ممکن نیست به هر طرف که انجام دهد صحیح است .

 

احکام لبـاس نمـازگزار



 

پوشانیدن بدن در نماز

مسأله788ـ مرد باید در حال نماز, اگر چه کسى او را نمى بیند عورتین خود را بپوشاند. و بهتر است از ناف تا زانو را هم بپوشاند.
مسأله789ـ زن باید در موقع نماز, تمام بدن حتى سر و موى خود رابپوشاند ولى پوشاندن صورت به مقدارى که در وضو شسته مى شود و دستها تامچ و پاها تا مچ پا لازم نیست . اما براى آن که یقین کند که مقدار واجب راپوشانده است  باید مقدارى از اطراف صورت و قدرى پایین تر از مچ را هم بپوشاند.
مسأله790ـ موقعى که انسان قضاى سجدهء فراموش شده یا تشهدفراموش شده را به جا مى آورد, بلکه بنابر احتیاط واجب در موقع سجدهء سهوهم , باید خود را مثل موقع نماز بپوشاند.
مسأله791ـ اگر انسان عمداً, در نماز عورتش را نپوشاند, نمازش باطل است , بلکه اگر از روى ندانستن مسأله هم باشد بنابر احتیاط واجب باید نمازش را دوباره بخواند.
مسأله792ـ اگر در بین نماز بفهمد که عورتش پیدا است , باید آن رابپوشاند و چنانچه پوشاندن عورت زیاد طول بکشد احتیاط واجب آن است که نماز را تمام کند و دوباره بخواند, ولى اگر بعد از نماز بفهمد که در نماز, عورت او پیدا بوده , نمازش صحیح است .
مسأله793ـ اگر در حال ایستاده لباسش عورت او را مى پوشاند ولى ممکن است در حال دیگر, مثلاً در حال رکوع و سجود نپوشاند, چنانچه موقعى که عورت او پیدا مى شود, بوسیله اى آن را بپوشاند, نماز او صحیح است . ولى احتیاط مستحب آن است که با آن لباس نماز نخواند.
مسأله794ـ انسان مى تواند در نماز, خود را به علف و برگ درختان بپوشاند ولى احتیاط مستحب آن است موقعى خود را با اینها بپوشاند که چیزدیگرى نداشته باشد.
مسأله795ـ اگر غیر از گِل هیچ چیز ندارد که در نماز خود را بپوشاند, گِل ساتر نیست و مى تواند برهنه نماز بخواند.
مسأله796ـ اگر چیزى ندارد که در نماز خود را با آن بپوشاند چنانچه احتمال دهد که پیدا مى کند, بنابر احتیاط واجب باید نماز را تأخیر بیندازد, و اگرچیزى پیدا نکرد, در آخر وقت مطابق وظیفه اش نماز بخواند.
مسأله797ـ کسى که مى خواهد نماز بخواند, اگر براى پوشاندن خود حتى برگ درخت و علف نداشته باشد و احتمال ندهد, که تا آخر وقت چیزى پیدا کندکه خود را با آن بپوشاند, در صورتى که نامحرم او را مى بیند باید نشسته نمازبخواند و عورت خود را با ران خود بپوشاند. و اگر کسى او را نمى بیند, ایستاده نماز بخواند و جلوى خود را با دست بپوشاند و در هر صورت رکوع و سجود را بااشاره انجام مى دهد و براى سجود سر را قدرى پایین تر مى آورد.



لباس نمازگزار

مسأله798ـ لباس نمازگزار شش شرط دارد:
اوّل : آن که پاک باشد. دوّم : آن که مباح باشد. سوّم : آن که از اجزاءمردار نباشد. چهارم : آن که از حیوان حرام گوشت نباشد. پنجم و ششم :آن که نمازگزار اگر مرد است , لباس او ابریشم خالص و طلاباف نباشد وتفصیل اینها در مسائل آینده گفته مى شود.



شــرط اول

مسأله799ـ لباس نمازگزار باید پاک باشد و اگر کسى عمداً با بدن یالباس نجس نماز بخواند, نمازش باطل است .
مسأله800ـ کسى که نمى داند بابدن و لباس نجس نماز باطل است ومقصّر در ندانستن حکم مسأله باشد اگر بابدن یا لباس نجس نماز بخواند, نمازش باطل مى باشد.
مسأله801ـ اگر بواسطهء تقصیر در ندانستن مسأله , چیز نجسى را نداندنجس است , مثلاً نداند عرق شتر نجاستخوار نجس است و با آن نماز بخواندنمازش باطل است .
مسأله802ـ اگر نداند که بدن یا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمدنجس بوده نماز او صحیح است , ولى احتیاط مستحب آن است که اگر وقت دارد,دوباره آن نماز را بخواند.
مسأله803ـ اگر فراموش کند که بدن یا لباسش نجس است و در بین نمازیا بعد از آن یادش بیاید, باید نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضانماید.
مسأله804ـ کسى که در وسعت وقت مشغول نماز است , اگر در بین نماز,بدن یا لباس او نجس شود و پیش از آن که چیزى از نماز را با نجاست بخواند,ملتفت شود که نجس شده , یا بفهمد بدن یا لباس او نجس است و شک کند که همان وقت نجس شده یا از پیش نجس بوده , در صورتى که آب کشیدن بدن یا لباس یا عوض کردن لباس یابیرون آوردن آن , نماز را به هم نمى زند, باید دربین نماز بدن یا لباس را آب بکشد یا لباس را عوض نماید یا اگر چیز دیگرى عورت او را پوشانده , لباس را بیرون آورد, ولى چنانچه طورى باشد که اگر بدن یالباس را آب بکشد یا لباس را عوض کند یابیرون آورد, نماز به هم مى خورد واگر لباس را بیرون آورد برهنه مى ماند, باید نماز را بشکند و با بدن و لباس پاک نماز بخواند.
مسأله805ـ کسى که در تنگى وقت مشغول نمازاست , اگر دربین نمازلباس او نجس شود و پیش از آن که چیزى از نماز را بانجاست بخواند بفهمد که نجس شده , یا بفهمد که لباس او نجس است و شک کند که همان وقت نجس شده یا از پیش نجس بوده , درصورتى که آب کشیدن یا عوض کردن یا بیرون آوردن لباس , نماز رابه هم نمى زند و مى تواند لباس را بیرون آورد, باید لباس را آب بکشد یا عوض کند, یا اگر چیز دیگرى عورت او را پوشانده , لباس را بیرون آورد و نماز را تمام کند, اما اگر چیز دیگرى عورت او را نپوشانده و لباس را هم نمى تواند آب بکشد یا عوض کند باید لباس را بیرون آورد وبه دستورى که براى برهنگان گفته شد نماز را تمام کند. ولى چنانچه طورى است که اگر لباس راآب بکشد یا عوض کند, نماز به هم مى خورد و به واسطه سرما و مانند آن نمى تواند لباس را بیرون آورد, باید با همان حال نماز راتمام کند و نمازش صحیح است .
مسأله806ـ کسى که در تنگى وقت مشغول نماز است , اگر دربین نمازبدن او نجس شود و پیش از آن که چیزى از نماز را با نجاست بخواند ملتفت شودکه نجس شده , یا بفهمد بدن او نجس است و شک کند که همان وقت نجس شده یا از پیش نجس بوده , در صورتى که آب کشیدن بدن نماز را به هم نمى زند, بایدآب بکشد واگر نماز را به هم مى زند, باید باهمان حال نماز را تمام کند و نماز اوصحیح است .
مسأله807ـ کسى که درپاک بودن بدن یا لباس خود شک دارد, چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد که بدن یا لباسش نجس بوده , نماز او صحیح است .
مسأله808ـ اگر لباس را آب بکشد و یقین کند که پاک شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد پاک نشده , نمازش صحیح است .
مسأله809ـ اگر خونى دربدن یا لباس خود ببیند و یقین کند که از خونهاى نجس نیست , مثلاً یقین کند که خون پشه است , چنانچه بعد از نماز بفهمد ازخونهایى بوده که نمى شود با آن نماز خواند, نماز او صحیح است .
مسأله810ـ هرگاه یقین کند خونى که در بدن یا لباس اوست خون نجسى است که نماز با آن صحیح است , مثلاً یقین کند خون زخم و دمل است , اگر چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده که نماز با آن باطل است نمازش صحیح است .
مسأله811ـ اگر نجس بودن چیزى را فراموش کند و بدن یا لباسش بارطوبت به آن برسد و در حال فراموشى نماز بخواند و بعد از نماز یادش بیاید,نماز او صحیح است . ولى اگر بدنش با رطوبت به چیزى که نجس بودن آن رافراموش کرده برسد و بدون این که خود را آب بکشد, غسل کند و نماز بخواند,غسل و نمازش باطل است . و نیز اگر جایى از اعضاى وضو با رطوبت به چیزى که نجس بودن آن را فراموش کرده برسد و پیش از آن که آن جا را آب بکشد,وضو بگیرد و نماز بخواند وضو و نمازش باطل مى باشد.
مسأله812ـ کسى که یک لباس دارد, اگر بدن و لباسش نجس شود و به اندازهء آب کشیدن یکى از آنها آب داشته باشد, چنانچه بتواند لباسش را بیرون آورد, باید بدن را آب بکشد و نماز را به دستورى که براى برهنگان گفته شد به جا آورد و اگر بواسطهء سرما یا عذر دیگر نتواند لباس را بیرون آورد, درصورتى که نجاست هردو مساوى باشد مثلاً هردو بول یا خون باشد یا نجاست بدن شدیدتر باشد مثلاً نجاستش بول باشد که باید دو مرتبه آن را آب کشید,احتیاط واجب آن است که بدن را آب بکشد, و اگر نجاست لباس بیشتر یاشدیدتر باشد هرکدام از بدن یا لباس را بخواهد مى تواند آب بکشد.
مسأله813ـ کسى که غیر از لباس نجس , لباس دیگرى ندارد و وقت تنگ است یا احتمال نمى دهد که لباس پاک پیدا کند, اگر بواسطهء سرما یا عذر دیگرنمى تواند لباس رابیرون بیاورد باید در همان لباس نماز بخواند و نمازش صحیح است ولى چنانچه بتواند لباس را بیرون بیاورد, باید نماز را به دستورى که براى برهنگان گفته شد به جا آورد.
مسأله814ـ کسى که دو لباس دارد, اگر بداند یکى از آنها نجس است ونتواند آنها را آب بکشد و نداند کدام یک آنهاست , چنانچه وقت دارد باید باهردو لباس نماز بخواند. مثلاً اگر مى خواهد نماز ظهر و عصر بخواند باید باهرکدام یک نماز ظهر و یک نماز عصر بخواند ولى اگر وقت تنگ است , بایدنماز را به دستورى که براى برهنگان گفته شد به جا آورد, و به احتیاط واجب آن نماز را بالباس پاک قضا نماید.



شــرط دوم

مسأله815ـ لباس نمازگزار باید مباح باشد و کسى که مى داند پوشیدن لباس غصبى حرام است , اگر عمداً در لباس غصبى یا در لباسى که نخ یا دکمه یاچیز دیگر آن غصبى است نماز بخواند باید آن نماز را با لباس غیر غصبى اعاده نماید.
مسأله816ـ کسى که مى داند پوشیدن لباس غصبى حرام است , ولى نمى داند نماز را باطل مى کند, اگر عمداً با لباس غصبى نماز بخواند باید آن نمازرا با لباس غیر غصبى بخواند.
مسأله817ـ اگر نداند یا فراموش کند که لباس او غصبى است و با آن نمازبخواند نمازش صحیح است , ولى اگر خودش آن لباس را غصب کرده باشد و بعداًفراموش کرده و با آن نماز خوانده به احتیاط واجب باید آن نماز را اعاده کند.
مسأله818ـ اگر نداند یا فراموش کند که لباس او غصبى است و در بین نماز بفهمد, چنانچه چیز دیگرى عورت او راپوشانده است و مى تواند فوراً یابدون این که موالات یعنى پى درپى بودن نماز به هم بخورد, لباس غصبى رابیرون آورد, باید آن را بیرون آورد و نمازش صحیح است و اگر چیز دیگرى عورت او را نپوشانده یا نمى تواند لباس غصبى را فوراً بیرون آورد, یا اگر بیرون آورد پى در پى بودن نماز به هم مى خورد در صورتى که به مقدار یک رکعت هم وقت داشته باشد باید نماز را بشکند و با لباس غیر غصبى نماز بخواند و اگر به این مقدار وقت ندارد, باید درحال نماز لباس را بیرون آورد و به دستور نمازبرهنگان نماز را تمام نماید.
مسأله819ـ اگر کسى براى حفظ جانش با لباس غصبى نماز بخواند, یامثلاً براى این که دزد لباس غصبى را نبرد با آن نماز بخواند, نمازش صحیح است .
مسأله820ـ اگر با عین پولى که خمس یا زکات آن را نداده لباس بخرد,نماز خواندن در آن لباس باطل است و همچنین است اگر به ذمه بخرد و در موقع معامله قصدش این باشد که از پولى که خمس یا زکاتش را نداده بدهد.



شــرط سوم

مسأله821ـ لباس نمازگزار باید از اجزاء حیوان مرده اى که خون جهنده دارد, یعنى حیوانى که اگر رگش را ببرند خون از آن جستن مى کند, نباشد. بلکه اگر از حیوان مرده اى که مانند ماهى , خون جهنده ندارد لباس تهیه کند, احتیاطواجب آن است که با آن نماز نخواند.
مسأله822ـ باید چیزى از مردار مانند گوشت و پوست آن که روح داشته ,بنابر احتیاط واجب همراه نمازگزار نباشد, گرچه لباس او هم نباشد.
مسأله823ـ اگر چیزى از مردار حلال گوشت مانند مو و پشم که روح ندارد همراه نمازگزار باشد, یا با لباسى که از آنها تهیه کرده اند, نماز بخواندنمازش صحیح است .



شــرط چهارم

مسأله824ـ لباس نمازگزار باید از حیوان حرام گوشت نباشد و اگر مویى از آن هم همراه نمازگزار باشد, نماز او باطل است .
مسأله825ـ اگر آب دهان یا بینى یا رطوبت دیگرى از حیوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن یا لباس نمازگزار باشد, چنانچه تر باشد نماز باطل و اگرخشک شده و عین آن برطرف شده باشد, نماز صحیح است .
مسأله826ـ اگر مو و عرق و آب دهان کسى بربدن یا لباس نمازگزار باشداشکال ندارد. و همچنین است اگر مروارید و موم و عسل همراه او باشد.
مسأله827ـ اگر شک داشته باشد که لباسى از حیوان حلال گوشت است یاحرام گوشت , چه در داخله تهیه شده باشد چه در خارجه , نماز خواندن با آن مانعى ندارد.
مسأله828ـ اگر انسان احتمال دهد تکمهء صدفى و مانند آن از حیوان است نماز خواندن با آن مانعى ندارد و اگر بداند صدف است و احتمال بدهدصدف گوشت نداشته باشد نماز خواندن با آن مانع ندارد.
مسأله829ـ با پوست سنجاب و خز نماز خواندن اشکال ندارد.
مسأله830ـ اگر با لباسى که نمى داندکه از حیوان حرام گوشت است نمازبخواند نمازش صحیح است , ولى اگر فراموش کرده باشد, بنابراحتیاط واجب باید آن نماز را دوباره بخواند.



شــرط پنجـم

مسأله831ـ پوشیدن لباس طلاباف براى مرد حرام و نماز با آن باطل است , ولى براى زن در نماز و غیر نماز اشکال ندارد.
مسأله832ـ زینت کردن به طلا مثل آویختن زنجیر طلا به سینه و انگشترطلا به دست کردن و بستن ساعت مچى طلا به دست براى مرد حرام و نمازخواندن با آنها باطل است . و احتیاط آن است که از استعمال عینک طلا هم خوددارى کند ولى زینت کردن به طلا, براى زن در نماز و غیر نماز اشکال ندارد.
مسأله833ـ اگر مردى نداند یا فراموش کند که انگشترى یا لباسش از طلااست و با آن نماز بخواند نمازش صحیح است .
مسأله834ـ لباس مرد نمازگزار باید ابریشم خالص نباشد و در غیر نمازهم پوشیدن آن براى مرد حرام است , و در چیزى که نماز در آن تمام نمى شودمانند بند شلوار و عرقچین نیز به احتیاط واجب نباید از حریر خالص باشد.
مسأله835ـ اگر آستر تمام لباس یا آستر مقدارى از آن ابریشم خالص باشد, پوشیدن آن براى مرد حرام و نماز در آن باطل است .
مسأله836ـ لباسى را که نمى داند از ابریشم خالص است یا چیز دیگرپوشیدن آن اشکال ندارد, و نماز با آن صحیح است .
مسأله837ـ دستمال ابریشمى و مانند آن اگر در جیب مرد باشد اشکال ندارد و نماز را باطل نمى کند.
مسأله838ـ پوشیدن لباس ابریشمى براى زن در نماز و غیر نماز اشکال ندارد.
مسأله839ـ پوشیدن لباس غصبى و ابریشمى خالص و طلاباف و لباسى که از مردار تهیه شده درحال ناچارى مانعى ندارد. و نیز کسى که ناچار است لباس بپوشد و لباس دیگرى غیر از اینها ندارد و تا آخر وقت هم ناچارى او ازبین نمى رود, مى تواند با این لباسها نماز بخواند.
مسأله840ـ اگر غیر از لباس غصبى و لباسى که از مردار تهیه شده لباس دیگرى ندارد و ناچار نیست لباس بپوشد, باید به دستورى که براى برهنگان گفته شد نماز بخواند.
مسأله841ـ اگر غیر از لباسى که از حیوان حرام گوشت تهیه شده لباس دیگرى ندارد, چنانچه در پوشیدن لباس ناچار باشد, مى تواند باهمان لباس نمازبخواند. و اگر ناچار نباشد, باید به دستورى که براى برهنگان گفته شد نماز را به جا آورد و بنابراحتیاط واجب یک نماز دیگر هم باهمان لباس بخواند.
مسأله842ـ اگر مرد غیر از لباس ابریشمى خالص یا طلاباف , لباس دیگرى نداشته باشد, چنانچه در پوشیدن لباس ناچار نباشد, باید به دستـورى که براى برهنگان گفته شد نماز بخواند.
مسأله843ـ اگر چیزى ندارد که در نماز عورت خود را با آن بپوشاند,واجب است اگر چه به کرایه یا خریدارى باشد, تهیه نماید. ولى اگر تهیهء آن بقدرى پول لازم دارد که نسبت به دارایى او زیاد است , یا طورى است که اگرپول را به مصرف لباس برساند, به حال او ضرر دارد, باید به دستورى که براى برهنگان گفته شد نماز بخواند.
مسأله844ـ کسى که لباس ندارد اگر دیگرى لباس به او ببخشد یا عاریه دهد, چنانچه قبول کردن آن براى او مشقت نداشته باشد, باید قبول کند بلکه اگرعاریه کردن یا طلب بخشش براى او سخت نیست , باید از کسى که لباس دارد طلب بخشش یا عاریه نماید.
مسأله845ـ بنابر احتیاط واجب باید انسان از پوشیدن لباس شهرت که پارچه یا رنگ یا دوخت آن براى کسى که مى خواهد آن را بپوشد معمول نیست خوددارى کند, ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشکال ندارد.
مسأله846ـ احتیاط واجب آن است که مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشکال ندارد.
مسأله847ـ کسى که باید خوابیده نماز بخواند, اگر برهنه باشد و لحاف یاتشک او نجس یا ابریشم خالص یا از اجزاء حیوان حرام گوشت باشد احتیاطواجب آن است که در نماز خود را با آنها نپوشاند.



مواردى که لازم نیست بدن و لباس نمازگزار پاک باشد

مسأله848ـ در سه صورت که تفصیل آنها بعداً گفته مى شود, اگر بدن یالباس نمازگزار نجس باشد, نماز او صحیح است :
اول : آن که به واسطهء زخم یا جراحت یا دملى که در بدن او است لباس یا بدنش به خون آلوده شده باشد.
دوم : آن که بدن یا لباس او به مقدار کمتر از درهم (که تقریباً به اندازه ءیک اشرفى مى شود) به خون آلوده باشد.
سوم : آن که ناچار باشد با بدن یا لباس نجس نماز بخواند, و در دوصورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد, نماز او صحیح است :
اول : آن که لباسهاى کوچک او مانند جوراب و عرقچین نجس باشد.
دوم : آن که لباس زنى که پرستار بچه است نجس شده باشد و احکام این پنچ صورت مفصلاً در مسائل بعد گفته مى شود.
مسأله849ـ اگر در بدن یا لباس نمازگزار, خون زخم یا جراحت یا دمل باشد, چنانچه طورى است که آب کشیدن بدن یا لباس یا عوض کردن لباس براى بیشتر مردم یا براى خصوص او سخت است , تا وقتى که زخم یا جراحت یا دمل خوب نشده است , مى تواند با آن خون نماز بخواند و همچنین است اگر چرکى که با خون بیرون آمده یا دوایى که روى زخم گذاشته اند و نجس شده , در بدن یا لباس او باشد.
مسأله850ـ اگر خون بریدگى و زخمى که بزودى خوب مى شود و شستن آن آسان است , در بدن یا لباس نمازگزار باشد, نماز او باطل است .
مسأله851ـ اگر جایى از بدن یا لباس که با زخم فاصله دارد, به رطوبت زخم نجس شود, جایز نیست با آن نماز بخواند. ولى اگر مقدارى از بدن یا لباس که معمولاً به رطوبت زخم آلوده مى شود, به رطوبت آن نجس شود, نمازخواندن با آن مانعى ندارد.
مسأله852ـ اگر از زخمى که توى دهان و بینى و مانند اینهاست خونى به بدن یا لباس برسد, احتیاط واجب آن است که با آن نماز نخواند, ولى با خون بواسیر مى شود نماز خواند اگر چه دانه هایش در داخل باشد.
مسأله853ـ کسى که بدنش زخم است , اگر در بدن یا لباس خود خونى ببیند و نداند از زخم است یا خون دیگر, با آن نماز خواندن مانعى ندارد.
مسأله854ـ اگر چند زخم در بدن باشد و بطورى نزدیک هم باشند که یک زخم حساب شود, تا وقتى همه خوب نشده اند, نماز خواندن با خون آنهااشکال ندارد. ولى اگر بقدرى از هم دور باشند که هرکدام یک زخم حساب شود,هر کدام که خوب شد, باید براى نماز, بدن و لباس را از خون آن آب بکشد.
مسأله855ـ اگر سر سوزنى خون حیض یا نفاس در بدن یا لباس نمازگزارباشد نماز اوباطل است و بنابر احتیاط واجب باید خون استحاضه در بدن یالباس نمازگزار نباشد ولى خونهاى دیگر مثل خون بدن انسان یا خون حیوان حلال گوشت و خون سگ و خوک و کافر و مردار و حیوان حرام گوشت اگرچه درچند جاى بدن و لباس باشد در صورتى که روى هم کمتر از درهم باشد, (که تقریباً به اندازهء یک اشرفى مى شود) نماز خواندن با آن اشکال ندارد, ولى احتیاط مستحب آن است که از خون سگ و کافر ومردار و حیوان حرام گوشت اجتناب کند.
مسأله856ـ خونى که به لباس بى آستر بریزد و به پشت آن برسد, یک خون حساب مى شود ولى اگر پشت آن , جدا خونى شود, بنابر احتیاط واجب بایدهر کدام را جدا حساب نمود, پس اگر خونى که در پشت و روى لباس است روى هم کمتر از درهم باشد, نماز با آن صحیح و اگر بیشتر باشد نماز با آن باطل است .
مسأله857ـ اگر خون , روى لباسى که آستر دارد بریزد و به آستر آن برسدو یا به آستر بریزد و روى لباس خونى شود, باید هرکدام را جدا حساب نمود, پس اگر خون روى لباس و آستر, کمتر از درهم باشد نماز با آن صحیح و اگر بیشترباشد نماز با آن باطل است .
مسأله858ـ اگر خون بدن یا لباس کمتر از درهم باشد و رطوبتى به آن برسد در صورتى که خون و رطوبتى که به آن رسیده به اندازهء درهم یا بیشترشود و اطراف را آلوده کند, نماز با آن باطل است , بلکه اگر رطوبت و خون به اندازهء درهم نشود و اطراف را هم آلوده نکند, نماز خواندن باآن اشکال دارد,ولى اگر رطوبت مخلوط به خون شود وازبین برود نماز صحیح است .
مسأله859ـ اگر بدن یا لباس خونى نشود ولى بواسطهء رسیدن به خون نجس شود اگر چه مقدارى که نجس شده کمتر از درهم باشد, نمى شود با آن نمازخواند.
مسأله860ـ اگر خونى که در بدن یا لباس است کمتر از درهم باشد ونجاست دیگرى به آن برسد. مثلاً یک قطره بول روى آن بریزد, نماز خواندن باآن جایز نیست .
مسأله861ـ اگر لباسهاى کوچک نمازگزار مثل عرقچین و جوراب که نمى شود با آنها عورت را پوشانید نجس باشد, چنانچه از مردار و حیوان حرام گوشت درست نشده باشد, نماز با آنها صحیح است و نیز اگر با انگشترى نجس نماز بخواند اشکال ندارد.
مسأله862ـ احتیاط آن است که چیز نجسى که با آن مى شود عورت راپوشاند همراه نمازگزار نباشد, ولى کسى که این مسأله را نمى دانسته و مثلاًمدتى با این طور نماز خوانده , لازم نیست آن نمازها را قضا کند.
مسأله863ـ زنى که پرستار بچه است و بیشتر از یک لباس ندارد, هرگاه شبانه روزى یک مرتبه لباس خود را آب بکشد, اگر چه تا روز دیگر لباسش به بول بچه نجس شود, مى تواند با آن لباس نماز بخواند. ولى احتیاط واجب آن است که لباس خود را در شبانه روز یک مرتبه براى اولین نمازى که لباسش پیش از آن نجس شده آب بکشد, و نیز اگر بیشتر از یک لباس دارد ولى ناچاراست که همهء آنها را بپوشد, چنانچه شبانه روزى یک مرتبه به دستورى که گفته شده همهء آنها را آب بکشد کافى است .



چیزهایى که در لباس نمازگزار مستحب است

مسأله864ـ چند چیز در لباس نمازگزار مستحب است که از آن جمله است :
عمامه با تحت الحنک , پوشیدن عبا و لباس سفید و پاکیزه ترین لباسها واستعمال بوى خوش و دست کردن انگشترى عقیق .



چیزهایى که درلباس نمازگزار مکروه است

مسأله865ـ چند چیز در لباس نمازگزار مکروه است و از آن جمله است :
پوشیدن لباس سیاه و چرک و تنگ و لباس شرابخوار و لباس کسى که ازنجاست پرهیز نمى کند و لباسى که نقش صورت دارد و نیز باز بودن تکمه هاى لباس و دست کردن انگشترى که نقش صورت دارد مکروه مى باشد.

 

احکام مکــان نمـازگزار



مکان نمازگزار

مکان نمازگزار چند شرط دارد:

شرط اول : آنکه مباح باشد

مسأله866ـ کسى که در ملک غصبى نماز مى خواند اگرچه روى فرش وتخت ومانند اینها باشد, نمازش باطل است ولى نماز خواندن در زیر سقف غصبى و خیمهء غصبى مانعى ندارد.
مسأله867ـ نماز خواندن در ملکى که منفعت آن مال دیگرى است بدون اجازهء کسى که منفعت ملک , مال او مى باشد باطل است , مثلاً در خانه اجاره اى اگر صاحب خانه یا دیگرى بدون اجازهء کسى که آن خانه را اجاره کرده نمازبخواند, نمازش باطل است , و همچنین است اگر در ملکى که دیگرى در آن حقى دارد نماز بخواند, مثلاً اگر میت وصیت کرده باشد که ثلث مال او را به مصرفى برسانند, تا وقتى ثلث را جدا نکنند نمى شود در ملک او نماز خواند.
مسأله868ـ کسى که در مسجد نشسته , اگر دیگرى جاى او را غصب کندو در آن جا نماز بخواند بنابر احتیاط واجب باید دوباره نمازش را در محل دیگرى بخواند.
مسأله869ـ اگر در جایى که نمى داند غصبى است نماز بخواند و بعد ازنماز بفهمد, یا در جایى که غصبى بودن آن را فراموش کرده نماز بخواند و بعد ازنماز یادش بیاید, نماز او صحیح است مگر آن که خودش غصب کرده باشد که دراین صورت به احتیاط واجب نمازش باطل است .
مسأله870ـ اگر بداند جایى غصبى است ولى نداند که در جاى غصبى نماز باطل است و در آن جا نماز بخواند, نماز او باطل مى باشد.
مسأله871ـ کسى که ناچاراست نماز واجب را سواره بخواند, چنانچه حیوان سوارى یا زین آن غصبى باشد نماز اوباطل است وهمچنین است اگربخواهد سواره نماز مستحبى بخواند.
مسأله872ـ کسى که در ملکى با دیگرى شریک است اگر سهم او جدانباشد, بدون اجازهء شریکش نمى تواند در آن ملک تصرف کند و نماز بخواند.
مسأله873ـ اگربا عین پولى که خمس و زکات آن را نداده ملکى بخرد,تصرف او در آن ملک حرام و نمازش هم در آن باطل است , و همچنین است اگربه ذمّه بخرد و در موقع خریدن قصدش این باشد که از مالى که خمس یا زکاتش را نداده بدهد.
مسأله874ـ اگر صاحب ملک به زبان , اجازهء نماز خواندن بدهد و انسان بداند که قلباً راضى نیست , نماز خواندن در ملک او باطل است . و اگر اجازه ندهد و انسان یقین کند که قلباً راضى است نماز صحیح است .
مسأله875ـ تصرف در ملک میتى که خمس یا زکات بدهکار است حرام ونماز در آن باطل است مگر آن که بدهکارى او را بدهند, یا بنا داشته باشند بدون مسامحه بپردازند.
مسأله876ـ تصرف در ملک میتى که به مردم بدهکار است , حرام و نمازدر آن باطل است ولى تصرفات جزئى که براى برداشتن میت معمول است اشکال ندارد و نیز اگر بدهکارى او کمتر از مالش باشد و ورثه هم تصمیم داشته باشندکه بدون مسامحه بدهى او را بدهند تصرف , اشکال ندارد.
مسأله877ـ اگر میت قرض نداشته باشد ولى بعضى از ورثهء او صغیر یادیوانه یا غایب باشند, تصرف در ملک او حرام و نماز در آن باطل است ولى تصرفات جزئى که براى برداشتن میت معمول است اشکال ندارد.
مسأله878ـ نماز خواندن در مسافرخانه و حمام و مانند اینها که براى واردین آماده است اشکال ندارد و اگر وثوق پیدا نشود که صاحبش راضى است مشکل است ولى در غیر این قبیل جاها, درصورتى مى شود نماز خواند که مالک آن اجازه بدهد, یا حرفى بزند که معلوم شود, براى نماز خواندن اذن داده است ,مثل این که به کسى اجازه دهد در ملک او بنشیند و بخوابد, که از اینها فهمیده مى شود براى نماز خواندن هم اذن داده است .
مسأله879ـ در زمین بسیار وسیعى که از ده دور و چراگاه حیوانات است اگرچه صاحبانش راضى نباشند نماز خواندن و نشتستن و خوابیدن در آن اشکال ندارد و در زمینهاى زراعتى هم که نزدیک ده است و دیوار ندارد اگرچه درمالکین آنها صغیر و دیوانه باشد نماز و عبور و تصرفات جزئى اشکال ندارد,ولى اگر یکى از صاحبانش ناراضى باشند تصرف در آن حرام و نماز باطل است .



شرط دوم :

مسأله880ـ مکان نمازگزار باید بى حرکت باشد واگر بواسطهء تنگى وقت یا جهت دیگر ناچار باشد درجائى که حرکت دارد, مانند اتومبیل و کشتى و ترن نماز بخواند, بقدرى که ممکن است باید درحال حرکت چیزى نخواند و اگر آنهااز قبله به طرف دیگر حرکت کنند به طرف قبله برگردد.
مسأله881ـ نماز خواندن در اتومبیل و کشتى و ترن و مانند اینها, وقتى ایستاده اند مانعى ندارد.
مسأله882ـ روى خرمن گندم و جو و مانند اینها که نمى شود بى حرکت ماند نماز باطل است .
مسأله883ـ در جایى که بواسطهء احتمال باد و باران و زیادى جمعیت ومانند اینها اطمینان ندارد که بتواند نماز را تمام کند, اگر به امید تمام کردن شروع کند اشکال ندارد و اگر به مانعى برنخورد نمازش صحیح است و درجایى که ماندن در آن حرام است , مثلاً زیرسقفى که نزدیک است خراب شود باید نمازنخواند, ولى اگر خواند باطل نیست , و همچنین روى چیزى که ایستادن و نشستن روى آن حرام است , مثل فرشى که اسم خدا برآن نوشته شده باید نماز نخواندولى اگر خواند صحیح است .



شرط سوم آن که درجایى که سقف آن کوتاه است و نمى تواند درآن جاراست بایستد, یا به اندازه اى کوچک است که جاى رکوع و سجود ندارد, نمازنخواند و اگرناچار شود که درچنین جایى نماز بخواند باید بقدرى که ممکن است قیام و رکوع و سجود را به جا آورد.

مسأله884ـ انسان باید رعایت ادب رابکند وجلوتر ازقبرپیغمبر وامام علیهم السلام نماز نخواند چنانچه نماز خواندن بى احترامى باشد حرام است ولى نمازباطل نیست .
مسأله885ـ اگر درنماز چیزى مانند دیوار بین او و قبر مطهر باشد که بى احترامى نشود اشکال ندارد, ولى فاصله شدن صندوق شریف و ضریح وپارچه اى که روى آن افتاده کافى نیست .



شرط چهارم آن که مکان نمازگزار اگر نجس است به طورى ترنباشد که رطوبت آن به بدن یا لباس او برسد ولى جایى که پیشانى را برآن مى گذارد اگرنجس باشد درصورتى که خشک هم باشد نماز باطل است , و احتیاط مستحب آن است که مکان نمازگزار اصلاً نجس نباشد.

مسأله886ـ بنابر احتیاط مستحب باید زن عقب تر ازمرد بایستد و جاى سجدهء او از جاى ایستادن مرد کمى عقب تر باشد.
مسأله887ـ اگر زن برابر مرد یا جلوتر بایستد و باهم وارد نماز شوند,بهتر آن است که نماز را دوباره بخوانند.
مسأله888ـ اگر بین مرد و زن , دیوار یا پرده یاچیز دیگرى باشد نمازشان صحیح است , و احتیاط مستحب هم در دوباره خواندن نیست .



شرط پنجم آنکه جاى پیشانى نمازگزار ازجاى زانوهاى او, بیش از چهارانگشت بسته , پست تر یا بلندتر نباشد, و احتیاط واجب آن است که از سرانگشتان پا هم بیشتر ازاین پست و بلندتر نباشد.

مسأله889ـ بودن مرد و زن نامحرم درجاى خلوت جایز نیست , و احتیاطدر نماز نخواندن در آن جا است لیکن اگر خواند نمازش باطل نیست .
مسأله890ـ نماز خواندن در جایى که تار و مانند آن استعمال مى کنندباطل نیست ولى گوش دادن به آنها حرام است .
مسأله891ـ در خانه کعبهء و بر بام آن نماز واجب خواندن مکروه است ولى درحال ناچارى مانع ندارد.
مسأله892ـ خواندن نماز مستحب در خانهء کعبه و بربام آن اشکال ندارد,بلکه مستحب است در داخل خانه مقابل هر رکنى دو رکعت نماز بخوانند.



جاهایى که نماز خواندن درآنها مستحب است

مسأله893ـ درشرع مقدس اسلام بسیار سفارش شده است , که نماز را درمسجد بخوانند و بهتر از همهء مسجدها مسجدالحرام است و بعد از آن مسجدپیغمبر ـصلى اللّه علیه وآله وسلم ـ و بعد مسجد کوفه و بعد از آن مسجد بیت المقدس و بعداز مسجد بیت المقدس , مسجد جامع هر شهر و بعد از آن مسجدمحله و بعد از مسجد محله , مسجد بازار است .
مسأله894ـ براى زنها نماز خواندن در خانه , بلکه در صندوقخانه و اطاق عقب بهتر است ولى اگر بتوانند کاملاً خود را از نامحرم حفظ کنند بهتر است درمسجد نماز بخوانند.
مسأله895ـ نماز درحرم امامان : مستحب , بلکه بهتراز مسجداست و نمازدرحرم مطهر حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ برابر دویست هزار نمازاست .
مسأله896ـ زیاد رفتن به مسجد و رفتن درمسجدى که نمازگزار نداردمستحب است و همسایهء مسجد اگر عذرى نداشته باشد, مکروه است در غیرمسجد نماز بخواند.
مسأله897ـ مستحب است انسان باکسى که درمسجد حاضر نمى شود غذانخورد, و درکارها بااو مشورت نکند, وهمسایه او نشود, و از او زن نگیرد وبه او زن ندهد.



جاهایى که نماز خواندن درآنها مکروه است

مسأله898ـ نماز خواندن در چند جا مکروه است و از آن جمله است :حمام , زمین نمکزار, مقابل انسان , مقابل درى که باز است , در جاده و خیابان وکوچه اگر براى کسانى که عبور مى کنند زحمت نباشد, و چنانچه زحمت باشدحرام ولى نماز باطل نیست . مقابل آتش و چراغ , در آشپزخانه و هرجا که کوره ءآتش باشد, مقابل چاه و چاله اى که محل بول باشد, روبروى عکس و مجسمه ءچیزى که روح دارد, مگر آن که روى آن پرده بکشند, در اطاقى که جنب در آن باشد, در جایى که عکس باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد, مقابل قبر, روى قبر, بین دوقبر, درقبرستان .
مسأله899ـ کسى که در محل عبور مردم نماز مى خواند, یا کسى روبروى اوست , مستحب است جلوى خود چیزى بگذارد و اگر چوب یا ریسمانى هم باشدکافى است .

 

احـکـام مسجـد



 

مسأله900ـ نجس کردن زمین و سقف و بام و طرف داخل دیوار مسجدحرام است و هرکس بفهمد که نجس شده است باید فوراً نجاست آن را برطرف کند. و احتیاط واجب آن است که طرف بیرون دیوار مسجد را هم نجس نکنند,واگر نجس شود نجاستش را برطرف نمایند, مگر آن که واقف آن را جزء مسجدقرار نداده باشد.
مسأله901ـ اگر نتواند مسجد را تطهیر نماید, یا کمک لازم داشته باشد وپیدا نکند, تطهیر مسجد بر او واجب نیست , ولى اگر بى احترامى به مسجد باشدبنابر احتیاط واجب , باید به کسى که مى تواند تطهیر کند اطلاع دهد.
مسأله902ـ اگر جایى از مسجد نجس شود که تطهیر آن بدون کندن یاخراب کردن ممکن نیست باید آنجا را بکنند, یا اگر خرابى زیاد لازم نمى آیدخراب نمایند, و هزینهء پرکردن چاله و تعمیر خرابى برکسى است که مسجد را نجس کرده است و بر اشخاصى که براى تطهیر مسجد جایى از آن را کندند, یاقسمتى از آن را خراب نمودند, پرکردن جایى که کنده اند, و ساختن جایى که خراب کرده اند واجب نیست . ولى اگر آن کس که نجس کرده بکند یا خراب کنددر صورت امکان باید پرکند و تعمیر نماید.
مسأله903ـ اگر مسجدى را غصب کنند و به جاى آن خانه و مانند آن بسازند, که دیگر به آن مسجد نگویند بازهم بنابراحتیاط واجب نجس کردن آن حرام و تطهیر آن واجب است .
مسأله904ـ نجس کردن حرم امامان ـ علیهم السلام ـ حرام است . و اگریکى از آنها نجس شود, چنانچه نجس ماندن آن بى احترامى باشد تطهیر آن واجب است بلکه احتیاط واجب آن است که بى احترامى هم نباشد آن را تطهیرکنند.
مسأله905ـ اگر حصیر مسجد نجس شود, بنابر احتیاط واجب باید آن راآب بکشند ولى چنانچه بواسطهء آب کشیدن , خراب مى شود و بریدن جاى نجس بهتر است , باید آنرا ببرند و اگر کسى که نجس کرده ببرد باید خودش اصلاح کند.
مسأله906ـ بردن عین نجس مانند خون در مسجد اگر بى احترامى به مسجد باشد حرام است , وهمچنین بردن چیزى که نجس شده , در صورتى که بى احترامى به مسجدباشد حرام است .
مسأله907ـ اگر مسجد را براى روضه خوانى چادر بزنند و فرش کنند وسیاهى بکوبند و اسباب چاى در آن ببرند, در صورتى که این کارها به مسجدضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشود اشکال ندارد.
مسأله908ـ بنابر احتیاط واجب مسجد را به طلا نباید زینت نمایند وهمچنین نباید صورت چیزهایى که مثل انسان و حیوان روح دارد در مسجد نقش کنند. و نقاشى چیزهایى که روح ندارد, مثل گل و بوته مکروه است .
مسأله909ـ اگر مسجد خراب هم شود نمى توانند آن را بفروشند یا داخل ملک و جاده نمایند.
مسأله910ـ فروختن در و پنجره و چیزهاى دیگر مسجد حرام است و اگرمسجد خراب شود, باید اینها را صرف تعمیر همان مسجد کنند. و چنانچه به درد آن مسجد نخورد, باید در مسجد دیگر مصرف شود, ولى اگر به درد مسجدهاى دیگر هم نخورد, مى توانند آن را بفروشند و پول آن را اگر ممکن است صرف تعمیر همان مسجد وگرنه صرف تعمیر مسجد دیگر نمایند.
مسأله911ـ ساختن مسجد و تعمیر مسجدى که نزدیک به خرابى مى باشدمستحب است و اگر مسجد طورى خراب شود که تعمیر آن ممکن نباشد,مى توانند آن را خراب کنند و دوباره بسازند بلکه مى توانند مسجدى را که خراب نشده , براى احتیاج مردم خراب کنند و بزرگتر بسازند.
مسأله912ـ تمیز کردن مسجد و روشن کردن چراغ آن مستحب است , وکسى که مى خواهد مسجد برود, مستحب است خود را خوشبو کند و لباس پاکیزه و قیمتى بپوشد, و ته کفش خود را وارسى کند که نجاستى به آن نباشد, و موقع داخل شدن به مسجد, اول پاى راست و موقع بیرون آمدن , اول پاى چپ رابگذارد, و همچنین مستحب است از همه زودتر به مسجد آید و از همه دیرتر ازمسجد بیرون رود.
مسأله913ـ وقتى انسان وارد مسجد مى شود, مستحب است دو رکعت نماز به قصد تحیت و احترام مسجد بخواند, و اگر نماز واجب یا مستحب دیگرى هم بخواند کافى است .
مسأله914ـ خوابیدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد و صحبت کردن راجع به کارهاى دنیا و مشغول صنعت شدن و خواندن شعرى که نصیحت و مانندآن نباشد مکروه است . و نیز مکروه است آب دهان و بینى و اخلاط سینه را درمسجد بیندازد و گمشده اى را طلب کند و صداى خود را بلند کند ولى بلند کردن صدا براى اذان مانعى ندارد.
مسأله915ـ راه دادن بچه و دیوانه به مسجد مکروه است و کسى که پیازو سیر و مانند اینها خورده که بوى دهانش مردم را اذیت مى کند مکروه است به مسجد برود.

 

اذان و اقـامـه



اذان و اقـامـه

مسأله916ـ براى مرد و زن مستحب است پیش از نمازهاى یومیه اذان واقامه بگویند ولى پیش از نماز عید فطر و قربان مستحب است سه مرتبه بگویند:اَلصَّلاة و در نمازهاى واجب دیگر سه مرتبه اَلصَّلاة را به قصد رجاء بگوید.
مسأله917ـ مستحب است در روز اولى که بچه به دنیا مى آید یا پیش ازآن که بند نافش بیفتد, در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگویند.
مسأله918ـ اذان هیجده جمله است : اَللّهُ اَکْبَرُ چهار مرتبه اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّاللّهُ اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه ُ, حَىَّ عَلَى الصَّلوةِ حَىَّ عَلَى الْفِلاح ِ, حَىَّ عَلى خَیْرِالْعَمَل ِ, اَللّهُ اَکْبَرُ, لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ هریک دومرتبه , و اقامه هفده جمله است یعنى دومرتبه اَللّهُ اَکْبَرُ از اول اذان و یکمرتبه لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ از آخر آن کم مى شود و بعداز گفتن حَىَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَلِ باید دومرتبه قَدْ قامَتِ الصَّلوةُ اضافه نمود.
مسأله919ـ اَشْهَدُ اَنَّ عَلِیّاً وَلِىُّ اللّهِ جزء اذان و اقامه نیست ولى خوبست بعد از اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه ِ, به قصد قربت گفته شود.



ترجمه اذان و اقامه

اَللّهُ اَکْبَرُ یعنى خداى تعالى بزرگتر از آن است که او را وصف کنند. اَشْهَدُ اَن ْلا اِلهَ اِلاَّ اَللّهُ یعنى شهادت مى دهم که غیر خدایى که یکتا وبى همتا است خداى دیگرى سزاوار پرستش نیست اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهُ یعنى شهادت مى دهم که حضرت محمدبن عَبْداللّه (ص) پیغمبر و فرستادهء خدا است . اَشْهَدُ اَنَّ عَلِیّاًامیرُالمؤمنین وَلِىَّ اللّهِ یعنى شهادت مى دهم که حضرت على علیه الصّلاة والسّلام امیر المؤمنین و ولّى خدا بر همهء خلق است .
حَىَّ عَلَى الصَّلوة یعنى بشتاب براى نماز. حَىَّ عَلَى الْفَلاح یعنى بشتاب براى رستگارى . حَىَّ عَلى خَیْرِ الْعَمَلِ یعنى بشتاب براى بهترین کارها که نماز است . قَدْقامَتِ الصّلوة یعنى به تحقیق نماز برپاشد. لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ یعنى خدایى سزاوارپرستش نیست مگر خدایى که یکتا و بى همتا است .
مسأله920ـ بین جمله هاى اذان و اقامه باید خیلى فاصله نشود و اگر بین آنها بیشتر از معمول فاصله بیندازد, باید دوباره آن را ازسر بگیرد.
مسأله921ـ اگر در اذان و اقامه صدا را در گلو بیندازد چنانچه غنا شود,یعنى به طور آوازه خوانى که در مجالس لهو و بازیگرى معمول است اذان واقامه را بگوید, حرام است و اگر غنا نشود مکروه مى باشد.
مسأله922ـ درپنج نماز اذان ساقط مى شود:

اول : نـماز عصر روز جمعه .
دوّم : نماز عصر روز عرفه که روز نهم ذى حجه است .
سوم : نماز عشاء شب عید قربان , براى کسى که در مشعر الحرام باشد.
چهارم : نمازعصر وعشاء زن مستحاضه .
پنجم : نمازعصر و عشاى کسى که نمى تواند ازبیرون آمدن بول و غائطخوددارى کند و در این پنج نماز در صورتى اذان ساقط مى شود که بانماز قبلى فاصله نشود یا فاصلهء کمى بین آنهاباشد, ولى فاصله شدن نافله و تعقیب ضرر ندارد.
مسأله923ـ اگر براى نماز جماعتى اذان و اقامه گفته باشند, کسى که باآن جماعت نماز مى خواند, نباید براى نماز خود اذان و اقامه بگوید.
مسأله924ـ اگر براى خواندن نماز جماعت به مسجد رود و ببیند جماعت تمام شده تا وقتى که صفها به هم نخورده و جمعیت متفرق نشده , نمى تواند براى نماز خود اذان و اقامه بگوید در صورتى که براى جماعت اذان و اقامه گفته شده باشد.
مسأله925ـ در جایى که عده اى مشغول نماز جماعتند, یا نماز آنان تازه تمام شده و صفها به هم نخورده است , اگر انسان بخواهد فرادى یا با جماعت دیگرى که برپا مى شود نماز بخواند, با سه شرط اذان و اقامه از او ساقط مى شود:

اوّل : آن که براى آن نماز, اذان و اقامه گفته باشند.
دوّم : آن که نماز جماعت باطل نباشد.
سوّم : آن که نماز او و نماز جماعت در یک مکان باشد, پس اگر نمازجماعت , داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند,مستحب است اذان و اقامه بگوید.
مسأله926ـ اگر در شرط دوم از شرطهایى که درمسأله پیش گفته شده شک کند, یعنى شک کند که نماز جماعت صحیح بوده یا نه , اذان و اقامه از اوساقط است ولى اگر در یکى از دو شرط دیگر شک کند مستحب است اذان واقامه بگوید.
مسأله927ـ کسى که اذان و اقامهء دیگرى را مى شنود مستحب است هرقسمتى را که مى شنود بگوید ولى در حکایت اقامه که از دیگرى بشنود از حَى َّعَلَى الصَّلوة تا حَىَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَلِ را به امید ثواب بگوید.
مسأله928ـ کسى که اذان و اقامهء دیگرى را شنیده , چه با او گفته باشد یانه , در صورتى که بین آن اذان و اقامه و نمازى که مى خواهد بخواند زیاد فاصله نشده باشد, مى تواند براى نماز خود اذان و اقامه نگوید.
مسأله929ـ اگر مرد اذان زن را با قصد لذّت بشنود, اذان از او ساقط نمى شود بلکه اگر قصد لذت هم نداشته باشد ساقط شدن اذان اشکال دارد.
مسأله930ـ اذان و اقامه نماز جماعت را باید مرد بگوید, ولى در جماعت زنان اگر زن اذان و اقامه بگوید کافى است .
مسأله931ـ اقامه باید بعد از اذان گفته شود و اگر قبل از اذان بگویندصحیح نیست .
مسأله932ـ اگر کلمات اذان و اقامه را بدون ترتیب بگوید, مثلاً حى على الفلاح را پیش از حى على الصّلوة بگوید باید از جایى که ترتیب به هم خورده ,دوباره بگوید.
مسأله933ـ باید بین اذان و اقامه فاصله ندهد و اگر بین آنها بقدرى فاصله دهد که اذانى را که گفته اذان این اقامه حساب نشود مستحب است دوباره اذان و اقامه را بگوید و نیز اگر بین اذان و اقامه و نماز بقدرى فاصله دهد که اذان و اقامهء آن نماز حساب نشود, مستحب است دوباره براى آن نماز, اذان واقامه بگوید.
مسأله934ـ اذان و اقامه باید به عربى صحیح گفته شود, پس اگر به عربى غلط بگوید, یا به جاى حرفى حرف دیگر بگوید, یا مثلاً ترجمهء آنها رابه فارسى بگوید صحیح نیست .
مسأله935ـ اذان و اقامه باید بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و اگرعمداً یا از روى فراموشى پیش از وقت بگوید باطل است .
مسأله936ـ اگر پیش از گفتن اقامه شک کند که اذان گفته یانه باید اذان را بگوید, ولى اگر مشغول اقامه شود و شک کند که اذان گفته یانه , گفتن اذان لازم نیست .
مسأله937ـ اگر در بین اذان یا اقامه پیش از آن که قسمتى را بگوید شک کند که قسمت پیش از آن را گفته یا نه , باید قسمتى را که در گفتن آن شک کرده بگوید, ولى اگر درحال گفتن قسمتى از اذان یا اقامه شک کند که آنچه پیش ازآن است گفته یانه , گفتن آن لازم نیست .
مسأله938ـ مستحب است انسان در موقع گفتن اذان , رو به قبله بایستد وبا وضو یا غسل باشد و دستها را به گوش بگذارد و صدا را بلند نماید و بکشد وبین جمله هاى اذان کمى فاصله دهد و بین آنها حرف نزند.
مسأله939ـ مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهسته تر بگوید و جمله هاى آن را به هم نچسباند, ولى به اندازه اى که بین جمله هاى اذان فاصله مى دهد, بین جمله هاى اقامه فاصله ندهد.
مسأله940ـ مستحب است بین اذان و اقامه یک قدم بردارد, یا قدرى بنشیند یا سجده کند یا ذکر بگوید یا دعا بخواند یا قدرى ساکت باشد یا حرفى بزند یا دو رکعت نماز بخواند ولى حرف زدن بین اذان و اقامهء نماز صبح مستحب نیست ولى نماز خواندن بین اذان و اقامهء نماز مغرب را به امید ثواب بیاورد.
مسأله941ـ مستحب است کسى را که براى گفتن اذان معین مى کنند,عادل و وقت شناس و صدایش بلند باشد و اذان را در جاى بلند بگوید.

 

واجبات نماز



 

 

واجبات نماز یازده چیز است :اول : نیت , دوّم : قیام یعنى (ایستادن ), سوّم : تَکْبِیرَةُ اْلاِحْراِم یعنى گفتن اللّه اکبر در اول نماز, چهارم : رکوع , پنجم : سجود, ششم : قرائت , هفتم :ذکر, هشتم : تشهد, نهم : سلام , دهم : ترتیب , یازدهم : موالات یعنى پى درپى بودن اجزاء نماز.
مسأله942ـ بعضى از واجبات نماز رکن است , یعنى اگر انسان آنها را به جا نیاورد, یا در نماز اضافه کند عمداً باشد یا اشتباهاً, نماز باطل مى شود. وبعضى دیگر رکن نیست , یعنى اگر عمداً کم یا زیاد شود, نماز باطل مى شود وچنانچه اشتباهاً کم یا زیاد گردد نماز باطل نمى شود, و رکن نماز پنج چیز است :

اول : نیت .
دوم : تکبیرة الاحرام .
سوم : قیام درموقع گفتن تکبیرة الاحرام و قیام متصل به رکوع , یعنى ایستادن پیش از رکوع .
چهارم : رکوع .
پنجم : دو سجده .



نیّــت

مسأله943ـ انسان باید نماز را به نیت قربت , یعنى براى انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد, و لازم نیست نیت را از قلب خود بگذراند یا مثلاً به زبان بگوید که چهار رکعت نماز ظهر مى خوانم قربةً الى الله .
مسأله944ـ اگر درنماز ظهر یا در نماز عصر نیت کند که چهار رکعت نمازمى خوانم و معین نکند, ظهر است یا عصر, نماز او باطل است . و نیز کسى که مثلاًقضاى نماز ظهر بر او واجب است , اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا یانماز ظهر را بخواند, باید نمازى را که مى خواند, در نیت معین کند.
مسأله945ـ انسان باید از اول تا آخر نماز به نیت خود باقى باشد, پس اگر در بین نماز بطورى غافل شود که اگر بپرسند چه مى کنى , نداند چه بگوید,نمازش باطل است .
مسأله946ـ انسان باید فقط براى انجام امر خداوند عالم نماز بخواند,پس کسى که ریا کند یعنى براى نشان دادن به مردم نماز بخواند, نمازش باطل است خواه فقط براى مردم باشد, یا خدا و مردم هر دو را درنظر بگیرد.
مسأله947ـ اگر قسمتى از نماز را هم براى غیر خدا به جا آورد, نمازباطل است , چه آن قسمت , واجب باشد مثل حمد و سوره , چه مستحب باشدمانند قنوت , بلکه اگر تمام نماز را براى خدا به جا آورد ولى براى نشان دادن به مردم درجاى مخصوصى مثل مسجد, یا در وقت مخصوصى مثل اول وقت , یا به طرز مخصوصى , مثلاً باجماعت نماز بخواند, نمازش باطل است .



تکبیرة الاحرام

مسأله948ـ گفتن اللّه اکبر در اول هر نماز واجب و رکن است و بایدحروف <الله >و حروف <اکبر>و دو کلمه <الله و اکبر>را پشت سرهم بگوید و نیزباید این دو کلمه به عربى صحیح گفته شود واگربه عربى غلط بگوید, یا مثلاًترجمهء آن را به فارسى بگوید صحیح نیست .
مسأله949ـ احتیاط واجب آن است که تکبیرة الاحرام نماز را به چیزى که پیش از آن مى خواند, مثلاً به اقامه یا به دعایى که پیش از تکبیر مى خواند نچسباند.
مسأله950ـ اگر انسان بخواهد <اللّه اکبر>را به چیزى که بعد از آن مى خواند مثلاً به <بسم الله الرحمن الرحیم >بچسباند باید <ر>اکبر را پیش بدهد.
مسأله951ـ موقع گفتن تکبیرة الاحرام , باید بدن آرام باشد و اگر عمداً درحالى که بدنش حرکت دارد, تکبیرة الاحرام را بگوید باطل است , و چنانچه سهواًحرکت کند بنابر احتیاط واجب باید اول , عملى که نماز را باطل مى کند انجام دهدو دوباره تکبیربگوید.
مسأله952ـ تکبیر و حمد و سوره و ذکر و دعا را باید طورى بخواند که خودش بشنود و اگر بواسطهء سنگینى یا کرى گوش یا سر و صداى زیاد نمى شنود,باید طورى بگوید که اگر مانعى نباشد بشنود.
مسأله953ـ کسى که لال است یا زبان او مرضى دارد که نمى تواند <الله اکبر>را درست بگوید, باید به هر طور که مى تواند بگوید و اگر هیچ نمى تواندبگوید باید در قلب خود بگذراند و براى تکبیر اشاره کند و زبانش را هم اگرمى تواند حرکت دهد.
مسأله954ـ مستحب است بعد از تکبیرة الاحرام بگوید: <یا مُحْسِنُ قَدْاَتَاکَ الْمُسىَءِ وَقَدْ اَمَرتَ الْمُحْسِنَ اَنْ یَتَجَاوَزَ عَنِ الْمُسِىَءِ اَنْتَ الْمُحْسِنُ وَ اَنَاالْمُسِى َءِبِحَق ِّمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صل َّعَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ تَجاوَزْ عَنْ قَبیحِ مَاتَعْلَمُ مِنّى >;یعنى اى خدایى که به بندگان احسان مى کنى بندهء گنهکاربه درخانهء تو آمده و تو امر کرده اى که نیکوکار از گنهکار بگذرد, تونیکوکارى ومن گناهکاربه حق محمد وآل محمد9رحمت خودرا بر محمد وآل محمد بفرست و از بدیهایى که مى دانى از من سرزده بگذر.
مسأله955ـ مستحب است موقع گفتن تکبیر اول نماز, و تکبیرهاى بین نماز, دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد.
مسأله956ـ اگر شک کند که تکبیرة الاحرام را گفته یا نه , چنانچه مشغول خواندن چیزى شده , به شک خود اعتنا نکند و اگر چیزى نخوانده , باید تکبیر رابگوید.
مسأله957ـ اگر بعد از گفتن تکبیرة الاحرام شک کند که آن را صحیح گفته یا نه باید به شک خود اعتنا نکند.



قیـام (ایستـادن )

مسأله958ـ قیام در موقع گفتن تکبیرة الاحرام و قیام پیش از رکوع که آن را قیام متصل به رکوع مى گویند رکن است , ولى قیام در موقع خواندن حمد وسوره و قیام بعد از رکوع رکن نیست و اگر کسى آنرا از روى فراموشى ترک کند,نمازش صحیح است .
مسأله959ـ واجب است پیش از گفتن تکبیر و بعد از آن مقدارى بایستدتایقین کند که در حال ایستادن تکبیر گفته است .
مسأله960ـ اگر رکوع را فراموش کند و بعد از حمد و سوره بنشیند ویادش بیاید که رکوع نکرده , باید بایستد و به رکوع رود و اگر بدون این که بایستد, به حال خمیدگى به رکوع برگردد, چون قیام متصل به رکوع را به جانیاورد, نماز او باطل است .
مسأله961ـ موقعى که ایستاده است , باید بدن راحرکت ندهد و به طرفى خم نشود و به جایى تکیه نکند ولى اگر از روى ناچارى باشد, یا درحال خم شدن براى رکوع پاها راحرکت دهد اشکال ندارد.
مسأله962ـ اگر موقعى که ایستاده , از روى فراموشى بدن را حرکت دهد,یا به طرفى خم شود, یا به جایى تکیه کند, اشکال ندارد ولى در قیام موقع گفتن تکبیرة الاحرام و قیام متصل به رکوع اگر از روى فراموشى هم باشد, بنابراحتیاط واجب , باید نماز را تمام کند و دوباره بخواند.
مسأله963ـ باید در موقع ایستادن , هردو پا روى زمین باشد, ولى لازم نیست سنگینى بدن روى هردو پا باشد و اگر روى یک پا هم باشد اشکال ندارد.
مسأله964ـ کسى که مى تواند درست بایستد, اگر پاها را خیلى گشادبگذارد که به حال ایستادن معمولى نباشد نمازش باطل است .
مسأله965ـ موقعى که انسان در نماز مى خواهد کمى جلو یا عقب رود, یاکمى بدن را به طرف راست یاچپ حرکت دهد, باید چیزى نگوید ولى بِحَوْلِ اللّه ِوَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُدُ را باید درحال برخاستن بگوید و در موقع گفتن ذکرهاى واجب هم بدن باید بى حرکت باشد بلکه احتیاط واجب آن است که در موقع گفتن ذکرهاى مستحبى نماز, باید بدنش آرام باشد.
مسأله966ـ اگر درحال حرکت بدن ذکر بگوید, مثلاً موقع رفتن به رکوع یا رفتن به سجده تکبیر بگوید, چنانچه آن را به قصد ذکرى که در نماز دستورداده اند بگوید, باید نماز را دوباره بخواند و اگر به این قصد نگوید, بلکه بخواهدذکرى گفته باشد نماز صحیح است .
مسأله967ـ حرکت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد, اشکال ندارد, اگرچه احتیاط مستحب آن است که آنها راهم حرکت ندهد.
مسأله968ـ اگر موقع خواندن حمد و سوره , یا خواندن تسبیحات بى اختیار بقدرى حرکت کند که از حال آرام بودن خارج شود, احتیاط واجب آن است که بعد از آرام گرفتن بدن , آنچه را در حال حرکت خوانده دوباره بخواند.
مسأله969ـ اگر در بین نماز از ایستادن عاجز شود باید بنشیند و اگر ازنشستن هم عاجز شود باید بخوابد ولى تا بدنش آرام نگرفته باید چیزى نخواند.
مسأله970ـ تا انسان مى تواند ایستاده نماز بخواند, نباید بنشیند مثلاًکسى که در موقع ایستادن , بدنش حرکت مى کند یا مجبور است به چیزى تکیه دهد, یا بدنش را کج کند, یا خم شود یا پاها را بیشتر از معمول گشاد بگذارد, بایدبه هرطور که مى تواند ایستاده نماز بخواند ولى اگر به هیچ قسم حتى مثل حال رکوع هم نتواند بایستد, باید راست بنشیند و نشسته نماز بخواند.
مسأله971ـ تا انسان مى تواند بنشیند نباید خوابیده نماز بخواند و اگرنتواند راست بنشیند, باید هرطور که مى تواند بنشیند و اگر به هیچ قسم نمى تواند بنشیند, باید بطورى که در احکام قبله گفته شد, به پهلوى راست بخوابد و اگر نمى تواند, به پهلوى چپ و اگر آن هم ممکن نیست به پشت بخوابد,بطورى که کف پاهاى او رو به قبله باشد.
مسأله972ـ کسى که نشسته نماز مى خواند, اگر بعد از خواندن حمد وسوره بتواند بایستد, و رکوع را ایستاده به جا آورد, باید بایستد و از حال ایستاده به رکوع رود و اگر نتواند, باید رکوع را هم نشسته به جا آورد.
مسأله973ـ کسى که خوابیده نماز مى خواند, اگر دربین نماز بتواندبنشیند, باید مقدارى را که مى تواند, نشسته بخواند. و نیز اگر مى تواند بایستد,باید مقدارى را که مى تواند, ایستاده بخواند, ولى تا بدنش آرام نگرفته بایدچیزى نخواند.
مسأله974ـ کسى که نشسته نماز مى خواند اگر در بین نماز بتواند بایستدباید مقدارى را که مى تواند, ایستاده بخواند ولى تابدنش آرام نگرفته باید چیزى نخواند.
مسأله975ـ کسى که مى تواند بایستد اگر بترسد که به واسطهء ایستادن مریض شود یا ضررى به اوبرسد, مى تواند نشسته نماز بخواند و اگر از نشستن هم بترسد, مى تواند خوابیده نماز بخواند.
مسأله976ـ اگر انسان احتمال بدهد که تاآخر وقت بتواند ایستاده نمازبخواند مى تواند اول وقت نماز بخواند اگر چه احتیاط آن است که نماز را تأخیر بیندازد.
مسأله977ـ مستحب است درحال ایستادن , بدن را راست نگهدارد,شانه ها را پایین بیندازد, دستها را روى رانها بگذارد, انگشتها را به هم بچسباند,جاى سجده را نگاه کند, سنگینى بدن را بطور مساوى روى دو پا بیندازد, باخضوع و خشوع باشد, پاها را پس و پیش نگذارد, اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز, تا یک وجب فاصله دهد, و اگر زن است پاها را به هم بچسباند.



قـرائـت

مسأله978ـ در رکعت اول و دوم نمازهاى واجب یومیه , انسان باید اول حمد و بعد از آن یک سورهء تمام بخواند.
مسأله979ـ اگر وقت نماز تنگ باشد, یا انسان ناچار شود که سوره رانخواند, مثلاً بترسد که اگر سوره را بخواند, دزد یا درنده , یا چیز دیگرى به اوصدمه بزند, نباید سوره را بخواند و اگر در کارى عجله داشته باشد مى تواندسوره را نخواند.
مسأله980ـ اگر عمداً سوره را پیش از حمد بخواند نمازش باطل است واگر اشتباهاً سوره پیش از حمد بخواند و در بین آن یادش بیاید, باید سوره را رهاکند و بعد از خواندن حمد سوره را از اول بخواند.
مسأله981ـ اگر حمد و سوره یا یکى از آنها را فراموش کند و بعد ازرسیدن به رکوع بفهمد نمازش صحیح است .
مسأله982ـ اگر پیش از آن که براى رکوع خم شود, بفهمد که حمد و سوره را نخوانده باید بخواند. و اگر بفهمد سوره را نخوانده , باید فقط سوره را بخواندولى اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده , باید اول حمد و بعد از آن دوباره سوره رابخواند, و نیز اگر خم شود و پیش از آن که به رکوع برسد, بفهمد حمد و سوره , یاسورهء تنها, یا حمد تنها را نخوانده , باید بایستد و به همین دستور عمل نماید.
مسأله983ـ اگر در نماز یکى از چهار سوره اى را که آیهء سجده دارد و در مسأله355گفته شد, عمداً بخواند نمازش باطل است .
مسأله 984ـ اگر اشتباهاً مشغول خواندن سوره اى شود که سجدهء واجب دارد, چنانچه پیش از رسیدن به آیهء سجده بفهمد, باید آن سوره را رها کند وسورهء دیگر بخواند و اگر بعد از خواندن آیهء سجده بفهمد باید در بین نماز بااشاره , سجدهء آن را به جا آورد و به همان سوره که خوانده اکتفا نماید.
مسأله985ـ اگر در نماز آیهء سجده را بشنود و به اشاره سجده کند نمازش صحیح است .
مسأله986ـ در نماز مستحبى خواندن سوره لازم نیست , اگرچه آن نمازبواسطهء نذر کردن واجب شده باشد, ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل نماز وحشت که سوره مخصوصى دارد, اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار کرده باشد, باید همان سوره را بخواند.
مسأله987ـ درنماز جمعه و در نماز ظهر روز جمعه مستحب است دررکعت اول بعد ازحمد, سوره جمعه و در رکعت دوم بعد از حمد, سورهء منافقین بخواند و اگر مشغول یکى از اینها شود, بنابراحتیاط واجب نمى تواند آن را رهاکند و سورهء دیگر بخواند.
مسأله988ـ اگر بعد از حمد مشغول خواندن سورهء قل هو اللّه احد یا سوره ءقل یا ایها الکافرون شود, نمى تواند آن را رها کند و سورهء دیگر بخواند ولى درنماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه اگر از روى فراموشى به جاى سورهء جمعه ومنافقین , یکى از این دو سوره را بخواند, تا به نصف نرسیده , مى تواند آن را رهاکند و سورهء جمعه و منافقین را بخواند.
مسأله989ـ اگر در نماز جمعه یا نماز ظهر روز جمعه عمداً سورهء قل هواللّه احد یا سورهء قل یا ایها الکافرون بخواند, اگرچه به نصف نرسیده باشدبنابراحتیاط واجب نمى تواند رها کند و سورهء جمعه و منافقین رابخواند.
مسأله990ـ اگر در نماز, غیر سورهء قل هو اللّه احد و قل یا ایها الکافرون سورهء دیگرى بخواند, تا به نصف نرسیده مى تواند رها کند و سوره دیگر بخواند.
مسأله991ـ اگر مقدارى از سوره را فراموش کند یا از روى ناچارى , مثلاًبواسطهء تنگى وقت یا جهت دیگر نشود آن را تمام نماید مى تواند آن سوره رارها کند و سورهء دیگر بخواند, اگر چه ازنصف گذشته باشد یا سوره اى را که مى خوانده قل هو اللّه احد, یا قل یا ایها الکافرون باشد.
مسأله992ـ بر مرد واجب است حمد و سورهء نماز صبح و مغرب و عشا رابلند بخواند و برمرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخوانند.
مسأله993ـ مرد باید در نماز صبح و مغرب و عشا مواظب باشد که تمام کلمات حمد و سوره حتى حرف آخر آنها را بلند بخواند.
مسأله994ـ زن مى تواند حمد و سورهء نماز صبح و مغرب و عشا را بلند یاآهسته بخواند, ولى اگر نامحرم صدایش را بشنود بنابراحتیاط واجب باید آهسته بخواند.
مسأله995ـ اگر در جایى که باید نماز را بلند خواند عمداً آهسته بخواند,یا در جایى که باید آهسته خواند عمداً بلند بخواند, نمازش باطل است ولى اگراز روى فراموشى یا ندانستن مسأله باشد صحیح است و اگر در بین خواندن حمدو سوره هم بفهمد اشتباه کرده , لازم نیست مقدارى را که خوانده دوباره بخواند.
مسأله996ـ اگر کسى در خواندن حمد و سوره بیشتر از معمول صدایش را بلند کند, مثل آن که آنها را با فریاد بخواند, نمازش باطل است .
مسأله997ـ انسان باید نماز را یاد بگیرد که غلط نخواند و کسى که به هیچ قسم نمى تواند صحیح آن را یاد بگیرد باید هرطور که مى تواند بخواند واحتیاط مستحب آن است که نماز را به جماعت به جا آورد.
مسأله998ـ کسى که حمد و سوره و چیزهاى دیگر نماز را بخوبى نمى داند و مى تواند یاد بگیرد, چنانچه وقت نماز وسعت دارد, باید یاد بگیرد واگر وقت تنگ است , بنابر احتیاط واجب در صورتى که ممکن باشد, بایدنمازش را به جماعت بخواند.
مسأله999ـ احتیاط واجب آن است که براى یاد دادن واجبات نماز مزدنگیرند ولى براى مستحبات آن اشکال ندارد.
مسأله1000ـ اگر یکى از کلمات حمد یا سوره را نداند, یا عمداً آن رانگوید یا به جاى حرفى حرف دیگر بگوید, مثلاً به جاى (ض ) (ظ) بگوید یا جایى که باید بدون زیر و زبر خوانده شود, زیر و زبر بدهد, یا تشدید را نگوید نماز اوباطل است .
مسأله1001ـ اگر انسان کلمه اى را صحیح بداند و در نماز همان طوربخواند و بعد بفهمد غلط خوانده لازم نیست دوباره نماز را بخواند و یا اگر وقت گذشته قضا نماید.
مسأله1002ـ اگر زیر و زبر کلمه اى را نداند باید یاد بگیرد ولى اگرکلمه اى را که وقف کردن آخر آن جایز است همیشه وقف کند یاد گرفتن زیر و زبرآن لازم نیست و نیز اگر نداند مثلاً کلمه اى به (س ) است یا به (ص ) باید یادبگیرد و چنانچه دو جور یا بیشتر بخواند, مثل آن که در <اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم >, مستقیم را یک مرتبه با سین و یک مرتبه با صاد بخواند نمازش باطل است مگر آن که هر دو جور قرائت شده باشد و به امید رسیدن به واقع بخواند.
مسأله1003ـ اگر در کلمه اى واو باشد و حرف قبل از واو در آن کلمه پیش داشته باشد و حرف بعد از واو در آن کلمه همزه (ء) باشد مثل کلمهء سوءبهتر است آن واو را, مدّ بدهد یعنى آن را بکشد و همچنین اگر در کلمه اى الف باشد و حرف قبل از الف در آن کلمه زبر داشته باشد و حرف بعد از الف در آن کلمه همزه باشد مثل جاء بهتر است الف آن را بکشد و نیز اگر در کلمه اى (ى )باشد و حرف پیش از (ى ) در آن کلمه زیر داشته باشد و حرف بعد از (ى ) در آن کلمه همزه باشد مثل (جى ء) بهتر آن است (ى ) را با مدّ بخواند و اگر بعد از این واو و الف و (ى ) به جاى همزه (ء) حرفى باشد که ساکن است یعنى زیر و زبر وپیش ندارد باز هم بهتر آن است این سه حرف را با مدّ بخواند, مثلاً دروَلاالضّالِّین که بعد از الف حرف لام ساکن است , بهتر آن است الف آن را با مدّبخواند.
مسأله1004ـ احتیاط مستحب آن است که درنماز, وقف به حرکت ووصل به سکون ننماید و معنى وقف به حرکت آن است که زیر یا زبر یا پیش آخرکلمه اى را بگوید و بین آن کلمه و کلمهء بعدش فاصله دهد. مثلاً بگوید الرحمن الرحیم و میم الرحیم را زیر بدهد و بعد قدرى فاصله دهد و بگوید مالک یوم الدین , ومعنى وصل به سکون آن است که زیر یا زبر یا پیش کلمه اى را نگوید وآن کلمه را به کلمهء بعد بچسباند مثل آن که بگوید الرحمن الرحیم ومیم الرحیم رازیر ندهد و فوراً مالک یوم الدین را بگوید.
مسأله1005ـ در رکعت سوم و چهارم نماز مى تواند فقط یک حمدبخواند یا سه مرتبه تسبیحات اربعه بگوید یعنى سه مرتبه بگوید سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اَکْبَرُ و اگر یک مرتبه هم تسبیحات اربعه بگویدکافى است و مى تواند در یک رکعت حمد و در رکعت دیگر تسبیحات بگوید وبهتر است در هر دو رکعت تسبیحات بخواند.
مسأله1006ـ در تنگى وقت باید تسبیحات اربعه را یک مرتبه بگوید.
مسأله1007ـ بر مرد و زن واجب است که در رکعت سوم و چهارم نماز,حمد یا تسبیحات را آهسته بخوانند.
مسأله1008ـ اگر در رکعت سوم و چهارم حمد بخواند, بنابر احتیاطواجب باید بسم اللّه آن را هم آهسته بگوید.
مسأله1009ـ کسى که نمى تواند تسبیحات را یاد بگیرد یا درست بخواند, باید در رکعت سوم و چهارم حمد بخواند.
مسأله1010ـ اگر در دو رکعت اول نماز به خیال این که دو رکعت آخراست تسبیحات بگوید, چنانچه پیش از رکوع بفهمد, باید حمد و سوره را بخواندو اگر در رکوع یا بعد از رکوع بفهمد, نمازش صحیح است .
مسأله1011ـ اگر در دو رکعت آخر نماز به خیال این که در دو رکعت اول است حمد بخواند, یا در دو رکعت اول نماز با این که گمان مى کرده در دو رکعت آخر است حمد بخواند, چه پیش از رکوع بفهمد چه بعد از آن نمازش صحیح است .
مسأله1012ـ اگر در رکعت سوم یا چهارم مى خواست حمد بخواندتسبیحات به زبانش آمد, یا مى خواست تسبیحات بخواند حمد به زبانش آمدباید آن را رها کند و دوباره حمد یا تسبیحات را بخواند. ولى اگر عادتش خواندن چیزى بوده که به زبانش آمده , و در خزانه قلبش آن را قصد داشته مى تواند همان را تمام کند و نمازش صحیح است .
مسأله1013ـ کسى که عادت دارد در رکعت سوم و چهارم تسبیحات بخواند اگر بدون قصد مشغول خواندن حمد شود باید آن را رها کند و دوباره حمد یا تسبیحات را بخواند.
مسأله1014ـ در رکعت سوم و چهارم مستحب است بعداز تسبیحات استغفار کند, مثلاً بگوید: اَسْتَغْفِرُ اللّهَ ربَىّ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ یا بگوید اَللَّهُمَّ اغْفِرْلِى , واگر به گمان آن که حمد یا تسبیحات را گفته مشغول گفتن استغفار شود و شک کند که حمد یا تسبیحات را خوانده یا نه , باید به شک خود اعتنا ننماید ولى اگرنمازگزار پیش از خم شدن براى رکوع در حالى که مشغول گفتن استغفار نیست ,شک کند که حمد یا تسبیحات را خوانده یا نه , باید حمد یا تسبیحات را بخواند.
مسأله1015ـ اگر در رکوع رکعت سوم یا چهارم یا در حال رفتن به رکوع شک کند که حمد یا تسبیحات را خوانده یانه , باید به شک خود اعتنا نکند.
مسأله1016ـ هرگاه شک کند که آیه یا کلمه اى را درست گفته یا نه اگر به چیزى که بعد از آن است مشغول نشده , باید آن آیه یا کلمه را بطور صحیح بگوید و اگر به چیزى که بعد ازآن است مشغول شده , چنانچه آن چیز رکن باشدمثل آن که در رکوع شک کند که فلان کلمه از سوره را درست گفته یا نه , باید به شک خود اعتنا نکند, و اگر رکن نباشد, مثلاً موقع گفتن <اللّه الصمد>شک کندکه <قل هو اللّهُ احد>را درست گفته یا نه , باز هم مى تواند به شک خود اعتنانکند, ولى اگر احتیاطاً آن آیه یا کلمه را بطور صحیح بگوید اشکال ندارد, و اگرچند مرتبه هم شک کند, مى تواند چند بار بگوید اما اگر به وسواس برسد و بازهم بگوید, بنابراحتیاط واجب باید نمازش را دوباره بخواند.
مسأله1017ـ مستحب است در رکعت اول , پیش از خواندن حمد بگویداَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ و در رکعت اول و دوم نماز ظهر و عصر <بسم اللّه >را بلند بگوید و حمد و سوره را شمرده بخواند و در آخر هرآیه وقف کندیعنى آن را به آیهء بعد نچسباند, و در حال خواندن حمد و سوره به معناى آیه توجه داشته باشد. اگر نماز را به جماعت مى خواند, بعد از تمام شدن حمد امام , واگر فرادى مى خواند, بعد از آن که حمد خودش تمام شد بگوید الحمدللّه رب العالمین . بعد از خواندن سورهء قل هو اللّه احد, یک , یا دو یا سه مرتبه کَذَلِکَ اللّه ُربّى یا سه مرتبه کَذَلِکَ اللّهُ رَبُّنا بگوید, بعد از خواندن سوره کمى صبر کند بعدتکبیر پیش از رکوع را بگوید یا قنوت را بخواند.
مسأله1018ـ مستحب است در تمام نمازها در رکعت اول , سوره اناانزلناه و در رکعت دوم , سورهء قل هو اللّه احد را بخواند.
مسأله1019ـ مکروه است انسان در تمام نمازهاى یک شبانه روز سوره ءقل هو اللّه احد را نخواند.
مسأله1020ـ خواندن سورهء قل هو اللّه احد به یک نفس مکروه است .
مسأله1021ـ سوره اى را که در رکعت اول خوانده مکروه است در رکعت دوم بخواند ولى اگر سورهء قل هو اللّه احد را در هردو رکعت بخواند مکروه نیست .



رکــوع

مسأله1022ـ در هر رکعت بعد از قرائت باید به اندازه اى خم شود که بتواند دست را به زانو بگذارد و این عمل را رکوع مى گویند.
مسأله1023ـ اگر به اندازهء رکوع خم شود, ولى دستها را به زانو نگذارداشکال ندارد.
مسأله1024ـ هرگاه رکوع را بطور غیرمعمول به جا آورد, مثلاً به چپ یاراست خم شود, اگر چه دستهاى او به زانو برسد, صحیح نیست .
مسأله1025ـ خم شدن باید به قصد رکوع باشد, پس اگر به قصد کار دیگرمثلاً براى کشتن جانور خم شود, نمى تواند آن را رکوع حساب کند بلکه بایدبایستد دوباره براى رکوع خم شود و بواسطهء این عمل , رکن زیاد نشده و نمازباطل نمى شود.
مسأله1026ـ کسى که دست یا زانوى او با دست و زانوى دیگران فرق دارد, مثلاً دستش خیلى بلند است که اگر کمى خم شود به زانو مى رسد یا زانوى او پایین تر از مردم دیگر است که باید خیلى خم شود تا دستش به زانو برسد, بایدبه اندازهء معمول خم شود.
مسأله1027ـ کسى که نشسته رکوع مى کند, باید بقدرى خم شود که صورتش مقابل زانوها برسد و بهتر است به قدرى خم شود که صورت نزدیک جاى سجده برسد.
مسأله1028ـ انسان هر ذکرى در رکوع بگوید کافى است ولى احتیاطواجب آن است که به قدر سه مرتبه سُبْحانَ اللّهِ یا یک مرتبه سُبْحانَ رَبّـِىَ الْعَظِیم ِوَ بِحَمْدِهِ کمتر نباشد.
مسأله1029ـ ذکر رکوع باید دنبال هم و به عربى صحیح گفته شود ومستحب است آن را سه یا پنج یا هفت مرتبه بلکه بیشتر بگویند.
مسأله1030ـ در رکوع باید به مقدار ذکر واجب , بدن آرام باشد و در ذکرمستحب هم اگر آن را به قصد ذکرى که براى رکوع دستور داده اند بگویدبنابراحتیاط واجب , آرام بودن بدن لازم است .
مسأله1031ـ اگر موقعى که ذکر واجب رکوع را مى گوید, بى اختیار بقدرى حرکت کند که از حال آرام بودن بدن خارج شود باید بعد از آرام گرفتن بدن , بنابراحتیاط واجب دوباره ذکر را بگوید, ولى اگر کمى حرکت کند که ازحال آرام بودن بدن خارج نشود, یا انگشتان را حرکت دهد اشکال ندارد.
مسأله1032ـ اگر پیش از آن که به مقدار رکوع خم شود و بدن آرام گیردعمداً ذکر رکوع را بگوید, نمازش باطل است .
مسأله1033ـ اگر پیش از تمام شدن ذکر واجب , عمداً سر از رکوع برداردنمازش باطل است و اگر سهواً سربردارد, چنانچه پیش از آن که از حال رکوع خارج شود, یادش بیاید که ذکر رکوع را تمام نکرده باید در حال آرامى بدن دوباره ذکر را بگوید و اگر بعد از آن که ازحال رکوع خارج شد, یادش بیاید نمازاو صحیح است .
مسأله1034ـ اگر نتواند به مقدار ذکر در رکوع بماند, در صورتى که بتواند پیش از آن که از حد رکوع بیرون رود ذکر را بگوید, باید در آن حال تمام کند و اگر نتواند در حال برخاستن ذکر را به قصد رجاء بگوید.
مسأله1035ـ اگر بواسطهء مرض و مانند آن در رکوع آرام نگیرد نمازصحیح است ولى باید پیش از آن که ازحال رکوع خارج شود, ذکر واجب یعنى سبحان ربى العظیم و بحمده یا سه مرتبه سبحان اللّه را بگوید.
مسأله1036ـ هرگاه نتواند به اندازهء رکوع خم شود, باید به چیزى تکیه دهد و رکوع کند و اگر موقعى هم که تکیه داده نتواند بطور معمول رکوع کند بایدبه هر اندازه مى تواند, خم شود و اگر هیچ نتواند خم شود باید موقع رکوع بنشیندو نشسته رکوع کند و احتیاط مستحب آن است که نماز دیگرى هم بخواند و براى رکوع آن با سر اشاره نماید.
مسأله1037ـ کسى که مى تواند ایستاده نماز بخواند اگر در حال ایستاده یا نشسته نتواند رکوع کند, باید ایستاده نماز بخواند و براى رکوع با سر اشاره کند و اگر نتواند اشاره کند, باید به نیت رکوع چشم ها را هم بگذارد و ذکر آن رابگوید و به نیت برخاستن از رکوع , چشمها را باز کند و اگر از این هم عاجز است باید در قلب , نیت رکوع کند و ذکر آن را بگوید.
مسأله1038ـ کسى که نمى تواند ایستاده یا نشسته رکوع کند و براى رکوع فقط مى تواند در حالى که نشسته است کمى خم شود یا در حالى که ایستاده است با سر اشاره کند, باید ایستاده نماز بخواند و براى رکوع با سر اشاره نماید واحتیاط مستحب آن است که نماز دیگرى هم بخواند و موقع رکوع آن بنشیند وهر قدر مى تواند براى رکوع خم شود.
مسأله1039ـ اگر بعد از رسیدن به حد رکوع و آرام گرفتن بدن سر برداردو دو مرتبه به قصد رکوع به اندازهء رکوع خم شود, نمازش باطل است , و نیز اگربعد از آن که به اندازه رکوع خم شد و بدنش آرام گرفت , به قصد رکوع بقدرى خم شود که از اندازهء رکوع بگذرد و دوباره به رکوع برگردد, بنابراحتیاط واجب نمازش باطل است و بهتر آن است که نماز را تمام کند و از سر بخواند.
مسأله1040ـ بعد از تمام شدن ذکر رکوع , باید راست بایستد و بعد از آن که بدن آرام گرفت به سجده رود و اگر عمداً پیش از ایستادن , یا پیش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نمازش باطل است .
مسأله1041ـ اگر رکوع را فراموش کند و پیش از آن که به سجده برسد,یادش بیاید, باید بایستد بعد به رکوع رود و چنانچه به حالت خمیدگى به رکوع برگردد, نمازش باطل است .
مسأله1042ـ اگر بعد از آن که پیشانى به زمین برسد, یادش بیاید که رکوع نکرده بنابر احتیاط واجب باید بایستد و رکوع را به جا آورد و نماز را تمام کند و دوباره بخواند.
مسأله1043ـ مستحب است پیش از رفتن به رکوع درحالى که راست ایستاده تکبیر بگوید و در رکوع زانوها را به عقب دهد و پشت را صاف نگهداردو گردن را بکشد و مساوى پشت نگهدارد و بین دو قدم را نگاه کند و پیش ازذکر یا بعد از آن صلوات بفرستد و بعد از آن که از رکوع برخاست و راست ایستاد, در حال آرامى بدن بگوید سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِدَه ُ.
مسأله1044ـ مستحب است در رکوع زنها دست را از زانو بالاتربگذارند و زانوها را به عقب ندهند.



سـجـود

مسأله1045ـ نمازگزار باید در هر رکعت از نمازهاى واجب و مستحب ,بعد از رکوع دو سجده کند و سجده آن است که پیشانى و کف دو دست و سر دوزانو و سر دو انگشت بزرگ پاها را برزمین بگذارد.
مسأله1046ـ دو سجده روى هم یک رکن است که اگر کسى در نمازواجب عمداً یا از روى فراموشى هر دو را ترک کند, یا دو سجدهء دیگر به آنهااضافه نماید, نمازش باطل است .
مسأله1047ـ اگر عمداً یک سجده کم یا زیاد کند, نماز باطل مى شود واگر سهواً یک سجده کم کند حکم آن بعداً گفته خواهد شد.
مسأله1048ـ اگر پیشانى را عمداً یا سهواً به زمین نگذارد, سجده نکرده است . اگر چه جاهاى دیگر به زمین برسد ولى اگر پیشانى را به زمین بگذارد وسهواً جاهاى دیگر را به زمین نرساند, یا سهواً ذکر نگوید سجده صحیح است .
مسأله1049ـ در سجده هر ذکرى بگوید کافى است ولى احتیاط واجب آن است که مقدار ذکر از سه مرتبه سبحان اللّه یا یک مرتبه سُبْحانَ رَبَّى اْلاَعْلى وَبِحَمْدِهِ کمتر نباشد و مستحب است سُبْحانَ ربَّى اْلاَعْلى وَ بِحَمْدِهِ را سه یا پنج یاهفت مرتبه بگوید.
مسأله1050ـ در سجود باید به مقدار ذکر واجب , بدن آرام باشد و موقع گفتن ذکر مستحب هم , اگر آن را به قصد ذکرى که براى سجده دستور داده اندبگوید, آرام بودن بدن لازم است .
مسأله1051ـ اگر پیش از آنکه پیشانى به زمین برسد و بدن آرام بگیردعمداً ذکر سجده را بگوید یا پیش از تمام شدن ذکر عمداً سر از سجده بردارد,نماز باطل است .
مسأله1052ـ اگر پیش از آن که پیشانى به زمین برسد و بدن آرام گیرد,سهواً ذکر سجده را بگوید و پیش از آن که سر از سجده بردارد, بفهمد اشتباه کرده باید دوباره در حال آرام بودن , ذکر را بگوید.
مسأله1053ـ اگر بعد از آن که سر از سجده برداشت , بفهمد که پیش ازآرام گرفتن بدن , ذکر را گفته یا پیش از آن که ذکر سجده تمام شود سربرداشته نمازش صحیح است .
مسأله1054ـ اگر موقعى که ذکر سجده را مى گوید, یکى از هفت عضو راعمداً از زمین بردارد, نماز باطل مى شود ولى موقعى که مشغول گفتن ذکرنیست , اگر غیر پیشانى جاهاى دیگر را از زمین بردارد و دوباره بگذارد اشکال ندارد.
مسأله1055ـ اگر پیش از تمام شدن ذکر سجده سهواً پیشانى را از زمین بردارد نمى تواند دوباره به زمین بگذارد و باید آن را یک سجده حساب کند,ولى اگر جاهاى دیگر را سهواً از زمین بردارد, باید دو مرتبه به زمین بگذارد وذکر را بگوید.
مسأله1056ـ بعد از تمام شدن ذکر سجدهء اول باید بنشیند تا بدن آرام گیرد و دوباره به سجده رود.
مسأله1057ـ جاى پیشانى نمازگزار باید از جاهاى زانوهایش پست تر وبلندتر از چهار انگشت بسته نباشد, بلکه احتیاط واجب آن است که جاى پیشانى او از جاى انگشتانش پست تر و بلندتر از چهار انگشت بسته نباشد.
مسأله1058ـ در زمین سراشیب که سراشیبى آن درست معلوم نیست احتیاط واجب آن است که جاى پیشانى نمازگزار از جاى انگشتهاى پا و سرزانوهاى او بیش از چهار انگشت بسته بلندتر نباشد.
مسأله1059ـ اگر پیشانى را سهواً به چیزى بگذارد که از جاى انگشتهاى پا و سر زانوهاى او بلندتر از چهار انگشت بسته است , چنانچه بلندى آن بقدرى است که نمى گویند در حال سجده است , مى تواند سر رابردارد و به چیزى که بلندى آن به اندازه چهار انگشت بسته یا کمتر است بگذارد و مى تواند سر را برروى آن , که به اندازهء چهار انگشت یا کمتر است بکشد, و اگر بلندى آن بقدرى است که مى گویند در حال سجده است احتیاط واجب آن است که پیشانى را ازروى آن به روى چیزى که بلندى آن به اندازهء چهار انگشت بسته یا کمتر است بکشد, و اگر کشیدن پیشانى ممکن نیست , بنابراحتیاط واجب باید پیشانى رابلند کند و بر موضعى که بلندى زایدى ندارد بگذارد و نماز را تمام کند و دوباره بخواند.
مسأله1060ـ باید بین پیشانى و آنچه برآن سجده مى کند چیزى نباشد پس اگر مهر بقدرى چرک باشد که پیشانى به خود مهر نرسد, سجده باطل است ولى اگر مثلاً رنگ مهر تغییر کرده باشد اشکال ندارد.
مسأله1061ـ در سجده باید کف دست را بر زمین بگذارد ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد, و اگر پشت دست ممکن نباشد, باید مچ دست را بگذارد, و چنانچه آن را هم نتواند, باید تا آرنج هر جا که مى تواند برزمین بگذارد و اگر آن هم ممکن نیست , گذاشتن بازو کافى است .
مسأله1062ـ در سجده بنابر احتیاط واجب باید سر دو انگشت بزرگ پاها را به زمین بگذارد, و اگر انگشتهاى دیگر پا, یا روى پا را به زمین بگذارد,یا بواسطهء بلندبودن ناخن , سر شست به زمین نرسد نمازش باطل است .
مسأله1063ـ کسى که مقدارى از شست پایش بریده , باید بقیهء آن را به زمین بگذارد, و اگر هیچ انگشت ندارد, باید هر مقدارى از پا باقى مانده به زمین بگذارد.
مسأله1064ـ اگر بطور غیر معمول سجده کند, مثلاً سینه و شکم را به زمین بچسباند, بنابراحتیاط مستحب باید نماز را دوباره بخواند, ولى اگر پاها رادراز کند, اگرچه هفت عضوى که گفته شد به زمین برسد, بنابراحتیاط واجب ,باید نماز را دوباره بخواند.
مسأله1065ـ مهر یا چیز دیگرى که برآن سجده مى کند, باید پاک باشد,ولى اگر مثلاً مهر را روى فرش نجس بگذارد, یا یک طرف مهر نجس باشد وپیشانى را به طرف پاک آن بگذارد اشکال ندارد.
مسأله1066ـ اگر در پیشانى دمل و مانند آن باشد, چنانچه ممکن است باید با جاى سالم پیشانى سجده کند, و اگر ممکن نیست باید زمین را گود کند ودمل را در گودال و جاى سالم را بمقدارى که براى سجده کافى باشد بر زمین بگذارد.
مسأله1067ـ اگر دمل یا زخم تمام پیشانى را گرفته باشد باید به یکى ازدو طرف پیشانى سجده کند و اگر ممکن نیست به چانه و اگر به چانه هم ممکن نیست باید به هرجاى از صورت که ممکن است سجده کند و اگر به هیچ جاى ازصورت ممکن نیست باید با جلو سر سجده نماید.
مسأله1068ـ کسى که نمى تواند پیشانى را به زمین برساند باید بقدرى که مى تواند خم شود و مهر یا چیز دیگرى را که سجده برآن صحیح است روى چیز بلندى گذاشته و طورى پیشانى را برآن بگذارد که بگویند سجده کرده است ,ولى باید کف دستها و زانوها و انگشتان پا را بطور معمول به زمین بگذارد.
مسأله1069ـ کسى که هیچ نمى تواند خم شود باید براى سجده بنشیند وبا سر اشاره کند و اگر نتواند باید با چشمها اشاره نماید و در هر دو صورت احتیاط واجب آن است که اگر مى تواند بقدرى مهر را بلند کند که پیشانى را برآن بگذارد و اگر نمى تواند احتیاط مستحب آن است که مهر را بلند کند و به پیشانى بگذارد, و اگر با سر یا چشمها هم نمى تواند اشاره کند, باید در قلب نیت سجده کند, و بنابراحتیاط واجب با دست و مانند آن براى سجده اشاره نماید.
مسأله1070ـ کسى که نمى تواند بنشیند, باید ایستاده نیت سجده کند وچنانچه مى تواند, براى سجده با سر اشاره کند و اگر نمى تواند, با چشمها اشاره نماید و اگر این را هم نمى تواند, در قلب نیت سجده کند, و بنابراحتیاط واجب بادست و مانند آن براى سجده اشاره نماید.
مسأله1071ـ اگر پیشانى بى اختیار از جاى سجده بلند شود, چنانچه ممکن باشد باید نگذارد دوباره به جاى سجده برسد, و این یک سجده حساب مى شود, چه ذکر سجده را گفته باشد یا نه و اگر نتواند سر را نگهدارد و بى اختیاردوباره به جاى سجده برسد روى هم یک سجده حساب مى شود و اگر ذکر نگفته باشد باید بگوید.
مسأله1072ـ جایى که انسان باید تقیه کند مى تواند بر فرش و مانند آن سجده نماید و لازم نیست براى نماز به جاى دیگر برود.
مسأله1073ـ اگر روى چیزى که بدن روى آن آرام نمى گیرد سجده کندباطل است ولى روى تشک پَر, یا چیز دیگرى که بعد از سر گذاشتن و مقدارى پائین رفتن آرام مى گیرد سجده کند اشکال ندارد.
مسأله1074ـ اگر انسان ناچار شود که در زمین گل نماز بخواندبنابراحتیاط واجب باید در حالى که ایستاده است , براى سجده با سر اشاره کند وتشهد را ایستاده بخواند.
مسأله1075ـ در رکعت اول و رکعت سومى که تشهد ندارد, مثل رکعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا اگر بعد از سجدهء دوم بدون آنکه مقدارى بنشیندبراى رکعت بعد برخیزد نمازش صحیح است ولى بنابر احتیاط واجب باید بعد ازسجدهء دوم قدرى بى حرکت بنشیند و بعد برخیزد.



چیزهایى که سجده برآنها صحیح است

مسألهء 1076ـ باید بر زمین و چیزهاى غیر خوراکى که از زمین مى روید,مانند چوب و برگ درخت سجده کرد و سجده بر چیزهاى خوراکى و پوشاکى صحیح نیست و نیز سجده کردن بر چیزهاى معدنى مانند طلا و نقره و عقیق وفیروزه باطل است اما سجده کردن بر سنگهاى معدنى مانند سنگ مرمر وسنگهاى سیاه اشکال ندارد.
مسألهء 1077ـ احتیاط واجب آن است که بر برگ درخت مو, اگر تازه باشدسجده نکنند.
مسألهء 1078ـ سجده بر چیزهایى که از زمین مى روید و خوراک حیوان است مثل علف و کاه صحیح است .
مسألهء 1079ـ سجده بر گلهایى که خوراکى نیستند, صحیح است ولى سجده بر دواهاى خوراکى که از زمین مى روید, مانند گل بنفشه و گل گاوزبان صحیح نیست .
مسألهء 1080ـ سجده بر گیاهى که خوردن آن در بعضى از شهرها معمول است و در شهرهاى دیگر معمول نیست و نیز سجده بر میوه نارس صحیح نیست .
مسألهء 1081ـ سجده بر سنگ آهک و سنگ گچ صحیح است بلکه به گچ و آهک پخته و آجر و کوزه گلى و مانند آن هم مى شود سجده کرد.
مسألهء 1082ـ اگر کاغذ را از چیزى که سجده بر آن صحیح است مثلاً از کاه ساخته باشند مى شود بر آن سجده کرد و سجده بر کاغذى که از پنبه و مانند آن ساخته شده اشکال ندارد.
مسألهء 1083ـ براى سجده بهتر از هر چیز تربت حضرت سیدالشهداءـعلیه السلام ـ مى باشد, بعد از آن خاک , بعد از خاک سنگ و بعد از سنگ گیاه است .
مسألهء 1084ـ اگر چیزى که سجده بر آن صحیح است ندارد, یا اگر داردبواسطهء سرما یا گرماى زیاد و مانند اینها نمى تواند بر آن سجده کند, باید به لباسش اگر از کتان یا پنبه است , سجده کند و اگر از چیز دیگر است بر همان چیزسجده کند و اگر آن هم نیست باید بر پشت دست و چنانچه آن هم ممکن نباشد به چیز معدنى مانند انگشتر عقیق سجده نماید.
مسألهء 1085ـ سجده بر گل و خاک سستى که پیشانى روى آن آرام نمى گیرد اگر بعد از آن که مقدارى فرو رفت آرام بگیرد اشکال ندارد.
مسألهء 1086ـ اگر در سجده اول , مهر به پیشانى بچسبد و بدون این که مهر را بردارد دوباره به سجـده رود اشکال دارد. بلکه نماز باطل است و بایداعاده کند.
مسألهء 1087ـ اگر در بین نماز چیزى که بر آن سجده مى کند گم شود وچیزى که سجده بر آن صحیح است نداشته باشد چنانچه وقت وسعت دارد, بایدنماز را بشکند و اگر وقت تنگ است باید به لباسش اگر از پنبه یا کتان است سجده کند و اگر از چیز دیگرى است بر همان چیز و اگر آن هم ممکن نیست برپشت دست , و اگر آن هم نمى شود به چیز معدنى مانند انگشتر عقیق سجده نماید.
مسألهء 1088ـ هر گاه در حال سجده بفهمد پیشانى را بر چیزى گذاشته که سجده بر آن باطل است , اگر ممکن باشد, باید پیشانى را از روى آن به روى چیزى که سجده بر آن صحیح است بکشد و اگر وقت تنگ است , به دستورى که در مسأله پیش گفته شد عمل کند.
مسألهء 1089ـ اگر بعد از سجده بفهمد پیشانى را روى چیزى گذاشته که سجده بر آن باطل است , اشکال ندارد.
مسألهء 1090ـ سجده کردن براى غیر خداوند متعال حرام مى باشد و بعضى از مردم عوام که مقابل قبر امامان ـعلیهم السلام ـ پیشانى را به زمین مى گذارند,اگر براى شکر خداوند متعال باشد, اشکال ندارد و گرنه حرام است .



مستحبات و مکروهات سجده

مسألهء 1091ـ در سجده چند چیز مستحب است :
1ـ کسى که ایستاده نماز مى خواند بعد از آن که سر از رکوع برداشت وکاملاً ایستاد و کسى که نشسته نماز مى خواند, بعد ازآن که کاملاًنشست , براى رفتن به سجده تکبیربگوید.
2ـ موقعى که مرد مى خواهد به سجده برود, اول دستها را و زن اول زانوهارا به زمین بگذارد.
3ـ بینى را به مهر یا چیزى که سجده بر آن صحیح است بگذارد.
4ـ در حال سجده انگشتان دست را به هم بچسباند و برابر گوش بگذارد,بطورى که سر آنها رو به قبله باشد.
5ـ در سجده دعا کند و از خدا حاجت بخواهد و این دعا را بخواند:
یا خَیْرَ الْمَسؤُولین وَ یا خَیْرَ الْمُعْطِینَ اُرْزُقْنِى وَ اَرْزُقْ عَیالى مِنْ فَضْلِکَ فَاِنَّک َذُوالفَضْلِ الْعَظیم ِ. یعنى اى بهترین کسى که از او سؤال مى کنند و اى بهترین عطاکنندگان , روزى بده به من و عیال من از فضل خودت , پس بدرستى که تو داراى فضل بزرگى .
6ـ بعد از سجده بر ران چپ بنشیند و روى پاى راست را بر کف پاى چپ بگذارد.
7ـ بعد از هر سجده وقتى نشست و بدنش آرام گرفت تکبیر بگوید.
8ـ بعد از سجدهء اول بدنش که آرام گرفت اَسْتَغْفِرُاللَهَ رَبّىِ وَ اَتُوبُ اِلَیْه ِبگوید.
9ـ سجده را طول بدهد و در موقع نشستن دستها را روى رانها بگذارد.
10ـ براى رفتن به سجدهء دوم , در حال آرامى بدن (الله اکبر) بگوید.
11ـ در سجده ها صلوات بفرستد و اگر آن را به قصد ذکرى که در سجده هادستور داده اند بگوید اشکال ندارد.
12ـ در موقع بلند شدن , دستها را بعد از زانوها از زمین بردارد.
13ـ مردها آرنجها و شکم را به زمین نچسبانند و بازوها را از پهلو جدانگاه دارند و زنها آرنجها و شکم را بر زمین بگذارند و اعضاى بدن را به یکدیگر بچسبانند. و مستحبات دیگر سجده در کتابهاى مفصل گفته شده است .
مسألهء 1092ـ قرآن خواندن درسجده مکروه است . ونیز مکروه است براى برطرف کردن گرد وغبار, جاى سجده را فوت کند. واگر دراثرفوت کردن , دوحرف ازدهان بیرون آید, نماز باطل است و غیر اینها مکروهات دیگرى هم درکتابهاى مفصل گفته شده است .



سجده واجب قرآن

مسألهء 1093ـ در هریک از چهار سورهء والنّجم , اقراء, الم تنزیل و حم سجده یک آیهء سجده است , که اگر انسان بخواند یا گوش به آن دهد, بعد از تمام شده آن آیه , باید فوراً سجده کند و اگر فراموش کرد, هر وقت یادش آمد بایدسجده نماید.
مسألهء 1094ـ اگر انسان موقعى که آیهء سجده را مى خواند, از دیگرى هم بشنود چنانچه گوش داده دو سجده نماید و اگر به گوشش خورده یک سجده کافى است .
مسألهء 1095ـ در غیر نماز اگر در حال سجده آیهء سجده را بخواند یا به آن گوش بدهد باید سر از سجده بردارد و دوباره سجده کند.
مسألهء 1096ـ اگر آیهء سجده را از کسى که قصد خواندن قرآن ندارد,بشنود, یا از مثل گرامافون آیه سجده را بشنود لازم نیست سجده نماید, ولى اگراز آلتى که صداى خود انسان را مى رساند بشنود واجب است سجده کند.
مسألهء 1097ـ در سجدهء واجب قرآن نمى شود بر چیزهاى خوراکى وپوشاکى سجده کرد, ولى سایر شرایط سجده را که در نماز است لازم نیست مراعات کنند.
مسألهء 1098ـ در سجده واجب قرآن باید طورى عمل کند که بگویندسجده کرد.
مسألهء 1099ـ هر گاه در سجدهء واجب قرآن پیشانى را به قصد سجده به زمین بگذارد, اگر چه ذکر نگوید کافى است و گفتن ذکر, مستحب است و بهتراست بگوید:

<لااِلَه َاِلاَّاللهُ حَقّا حَقّا لاَاِلَه َاِلاّاللهُ اِیماناً وَ تَصْدِیقاً لاَاِلَه َاِلاَّاللهُ عُبُودِیَّةً وَ رِقّاًسَجَدْتُ لَکَ یا رَبَّ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لاَ مُسْتَنْکِفاً وَ لاَ مُسْتَکْبِراً بَلْ اَنَا عَبْدٌ ذَلِیل ٌضَعِیفٌ خَائِفٌ مُسْتَجِیرٌ>

تَـشَـهُّـد

مسألهء 1100ـ در رکعت دوم تمام نمازهاى واجب و رکعت سوم نمازمغرب و رکعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا باید انسان بعد از سجده دوم بنشیند و در حال آرام بودن بدن تشهد بخواند یعنى بگوید: <اَشْهَدُ اَنْ لااِلَه َاِلاَّاللّه ُوَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل ِمُحَمَّدٍ>.
مسألهء 1101ـ کلمات تشهد باید به عربى صحیح و بطورى که معمول است پشت سر هم گفته شود.
مسألهء 1102ـ اگر تشهد را فراموش کند و بایستد و پیش از رکوع یادش بیاید که تشهد را نخوانده , باید بنشیند و تشهد را بخواند و دوباره بایستد وآنچه باید در آن رکعت خوانده شود بخواند و نماز را تمام کند و اگر در رکوع یابعد از آن یادش بیاید, باید نماز را تمام کند و بعد از سلام نماز, تشهد را قضاکند, و بنابر احتیاط واجب براى تشهد فراموش شده دو سجده سهو به جا آورد.
مسألهء 1103ـ مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشیند و روى پاى راست را به کف پاى چپ بگذارد و پیش از تشهد بگوید: اَلْحَمْدُلِلّهِ یا بگوید:بِسْمِ اللهِ وَ بِاللّهِ وَ اَلْحَمْدُلِلَّهِ وَ خَیْرُاْلاَسْماء لِلّهِ ونیز مستحب است دستهارا بر رانهابگذارد وانگشتها رابه یکدیگر بچسباند و به دامان خود نگاه کند و بعد از تمام شدن تشهد بگوید وَتَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَه ُ.
مسألهء 1104ـ مستحب است زنها در وقت خواندن تشهد, رانها را به هم بچسبانند.



سـلام نـماز

مسألهء 1105ـ بعد از تشهد رکعت آخر نماز مستحب است در حالى که نشسته و بدن آرام است بگوید: <اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُاللهِ وَ بَرَکاتُهُ وبعد از آن باید بگوید: اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ و احوط استحبابى آن است که وَرَحْمَةُاللهِ وَبَرَکاتُهُ را اضافه نماید, یا بگوید, اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلَى عِبادِالله الصّالِحِین َ>.
مسألهء 1106ـ اگر سلام نماز را فراموش کند و موقعى یادش بیاید که صورت نماز به هم نخورده و کارى هم که عمدى و سهوى آن نماز را باطل مى کند مثل پشت به قبله کردن انجام نداده , باید سلام را بگوید و نمازش صحیح است .
مسألهء 1107ـ اگر سلام نماز را فراموش کند و موقعى یادش بیاید که صورت نماز به هم خورده است , چنانچه پیش از آن که صورت نماز به هم بخوردکارى که عمدى و سهوى آن نماز را باطل مى کند, مثل پشت به قبله کردن انجام نداده باشد نمازش صحیح است , و اگر پیش از آن که صورت نماز به هم بخورد,کارى که عمدى و سهوى آن نماز را باطل مى کند انجام داده باشد بنابر احتیاطنمازش باطل است , گر چه صحیح بودن آن خالى از قوّت نیست .



تـرتیـب

مسألهء 1108ـ اگر عمداً ترتیب نماز را به هم بزند, مثلاً سوره را پیش ازحمد بخواند, یا سجود را پیش از رکوع به جا آورد, نماز باطل مى شود.
مسألهء 1109ـ اگر رکنى از نماز را فراموش کند و رکن بعد از آن را به جاآورد, مثلاً پیش از آن که رکوع کند دو سجده نماید, نماز باطل است .
مسألهء 1110ـ اگر رکنى را فراموش کند و چیزى را که بعد از آن است ورکن نیست به جا آورد, مثلاً پیش از آن که دو سجده کند تشهد بخواند, باید رکن را به جا آورد و آنچه را اشتباهاً پیش از آن خوانده دوباره بخواند.
مسألهء 1111ـ اگر چیزى را که رکن نیست فراموش کند و رکن بعد از آن را به جا آورد, مثلاً حمد را فراموش کند و مشغول رکوع شود, نمازش صحیح است .
مسألهء 1112ـ اگر چیزى را که رکن نیست فراموش کند و چیزى را که بعد از آن است و آن هم رکن نیست به جا آورد, مثلاً حمد را فراموش کند و سوره رابخواند چنانچه مشغول رکن بعد شده باشد, مثلاً در رکوع یادش بیاید که حمد رانخوانده , باید بگذرد و نماز او صحیح است , و اگر مشغول رکن بعد نشده باشد,باید آنچه را فراموش کرده به جا آورد و بعد از آن , چیزى را که اشتباهاً جلوتر خوانده دوباره بخواند.
مسألهء 1113ـ اگر سجدهء اول را به خیال این که سجدهء دوم است , یا سجده ءدوم را به خیال این که سجدهء اول است به جا آورد, نماز صحیح است و سجده ءاول او سجدهء اول و سجدهء دوم او سجدهء دوم حساب مى شود.



مُـوالات

مسألهء 1114ـ انسان باید نماز را با موالات بخواند, یعنى کارهاى نمازمانند رکوع و سجود و تشهد را پشت سر هم به جا آورد و چیزهایى را که در نمازمى خواند بطورى که معمول است پشت سر هم بخواند و اگر بقدرى بین آنهافاصله بیندازد که نگویند نماز مى خواند نمازش باطل است .
مسألهء 1115ـ اگر در نماز سهواً بین حرفها یا کلمات فاصله بیندازد وفاصله بقدرى نباشد که صورت نماز از بین برود چنانچه مشغول رکن بعد نشده باشد, باید آن حرفها یا کلمات را بطور معمول بخواند و اگر مشغول رکن بعد شده باشد, نمازش صحیح است .
مسألهء 1116ـ طول دادن رکوع و سجـود و خواندن سوره هـاى بزرگ ,موالات را به هـم نمى زند.



قُـنــوت

مسألهء 1117ـ در تمام نمازهاى واجب و مستحب پیش از رکوع رکعت دوم , مستحب است قنوت بخواند, و در نماز وتر با آن که یک رکعت مى باشد,خواندن قنوت پیش از رکوع مستحب است , و نماز جمعه در هر رکعت یک قنوت دارد و نماز آیات پنج قنوت و نماز عید فطر و قربان در رکعت اول پنج قنوت ودر رکعت دوّم چهار قنوت دارد.
مسألهء 1118ـ اگر بخواهد قنوت بخواند به احتیاط واجب باید دستها رابلند کند و مستحب است دستها را تا مقابل صورت بلند نماید و کف دستها را روبه آسمان قرار دهد, و به قصد رجاء, انگشتان دستها را به جز ابهام به هم بچسباند و هر دو کف دستها را پهلوى هم متصل به هم قرار دهد و نگاهش هنگام قنوت به کف دستهایش باشد.
مسألهء 1119ـ در قنوت هر ذکرى بگوید, اگر چه یک سُبْحان الله باشد,کافى است و بهتر است بگوید:
لااِلَه َاِلاَّاللهُ الْحَلِیمُ الْکَرِیمُ لاَاِلَه َاِلاَّاللهُ الْعَلِىُّ الْعَظِیْمُ سُبْحانَ اللهِ رَبِّ السَّموات ِالسَّبْعِ وَ رَبِّ الاْءرَضِینَ السَّبعِ وَ مافِیهِنَّ وَ ما بَیْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظیم ِوَالْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمِین َ.
مسألهء 1120ـ مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند, ولى براى کسى که نماز را به جماعت مى خواند, اگر امام جماعت صداى او را بشنود, بلندخواندن قنوت مستحب نیست .
مسألهء 1121ـ اگر عمداً قنوت نخواند قضا ندارد و اگر فراموش کند وپیش از آن که به اندازهء رکوع خم شود یادش بیاید, مستحب است بایستد وبخواند, و اگر در رکوع یادش بیاید, مستحب است بعد از رکوع قضا کند و اگر درسجده یادش بیاید, مستحب است بعد از سلام نماز, قضا نماید.

         تـرجمهء نـمـاز

 

 


1ـ ترجمهء سورهء حمد

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم …………………


که به آنان نعمت دادى که آنان پیغمبران و جانشینان پیغمبران هستند.; <نه به راه کسانى که غضب کرده اى برایشان و نه آن کسانى که گمراهند.>



2ـ ترجمهء سورهء قل هوالله احد

بِسْم ِاللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم , …………………


3ـ ترجمه ذکر رکوع و سجود و ذکرهایى که بعد از آنها مستحب است
<سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِه ِ>…………………


4ـ ترجمهء قنوت
<لااِلهَ اِلاّاللهُ اْلحَلِیمُ اْلکَرِیم >…………………


5ـ ترجمهء تسبیحات اربعه

<سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ للهِِ وَلا اِلهَ اِلاَّاللهُ وَالله ُاَکْبَر>

6ـ ترجمهء تشهد و سلام
<الْحَمْدُ للهِِ اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاشَرِیکَ لَه >…………………

         تعقیب نماز



 

تعقیب نماز

مسألهء 1122ـ مستحب است انسان بعد از نماز مقدارى مشغول تعقیب یعنى خواندن ذکر و دعا و قرآن شود. و بهتر است پیش از آن که از جاى خودحرکت کند و وضو و غسل و تیمم او باطل شود, رو به قبله تعقیب را بخواند ولازم نیست تعقیب به عربى باشد, ولى بهتر است چیزهایى را که در کتابهاى دعادستور داده اند بخواند, و از تعقیب هایى که خیلى سفارش شده است , تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها است که باید به این ترتیب گفته شود: 34مرتبه اَلله ُاَکْبر, بعد 33مرتبه الْحَمْدُ لله ِِ, بعد از آن 33مرتبه سُبْحانَ اللهِ و مى شود سُبْحانَ الله را پیش از الْحَمْدُ للهِِ گفت ولى بهتر است بعد از اَلْحَمْدُ للهِِ گفته شود.
مسألهء 1123ـ مستحب است بعد از نماز, سجدهء شکر نماید و همین قدرکه پیشانى را به قصد شکر بر زمین بگذارد کافى است , ولى بهتراست صد مرتبه یا سه مرتبه یا یک مرتبه , شُکْراً لِلّهِ یا شُکْراً یا عَفْواً بگوید و نیز مستحب است هر وقت نعمتى به انسان مى رسد یا بلایى از او دور مى شود سجدهء شکر به جاآورد.



صلوات بر پیغمبر

مسألهء 1124ـ هر وقت انسان اسم مبارک حضرت رسول صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وآلِهِ وَسَلَّم مانند محمد و احمد, یا لقب و کنیهء آن جناب را مثل مصطفى وابوالقاسم بگوید یا بشنود, اگر چه در نماز باشد, مستحب است صلوات بفرستد.
مسألهء 1125ـ موقع نوشتن اسم مبارک حضرت رسول صلّى الله علیه و آله و سلم مستحب است صلوات را هم بنویسد و نیز بهتر است هر وقت آن حضرت رایاد مى کند صلوات بفرستد.

 

مُبْطِلات نماز




مسألهء 1126ـ دوازده چیز نماز را باطل مى کند و آنها را مبطلات مى گویند:



اوّل : آن که در بین نماز یکى از شرطهاى آن از بین برود, مثلاً در بین نماز بفهمد مکانش غصبى است .

دوم : آن که در بین نماز عمداً یا سهواً یا از روى ناچارى , چیزى که وضو یا غسل را باطل مى کند پیش آید, مثلاً بول از او بیرون آید, ولى کسى که نمى تواند از بیرون آمدن بول و غایط خوددارى کند, اگر دربین نماز بول یا غایط از او خارج شود چنانچه به دستورى که در احکام وضو گفته شد رفتار نماید نمازش باطل نمى شود, و نیز اگر در بین نمازاز زن مستحاضه خون خارج شود, در صورتى که به دستور استحاضه رفتار کرده باشد, نمازش صحیح است .
مسألهء 1127ـ کسى که بى اختیار خوابش برده , اگر نداند که در بین نمازخوابش برده یا بعد از آن , بنابر احتیاط واجب باید نمازش را دوباره بخواند, ولى اگر تمام شدن نماز را بداند و شک کند که خواب در بین نماز بوده یا بعد, نمازش صحیح است .
مسألهء 1128ـ اگر بداند به اختیار خودش خوابیده و شک کند که بعد ازنماز بوده , یا در بین نماز یادش رفته که مشغول نماز است و خوابیده نمازش صحیح است .
مسألهء 1129ـ اگر در حال سجده از خواب بیدار شود و شک کند که درسجده آخر نماز است , یا در سجده شکر, باید آن نماز را دوباره بخواند.



سوم : از مبطلات نمازآن است که مثل بعض کسانى که شیعه نیستند دستهارا رویهم بگذارد.

مسألهء 1130ـ هر گاه براى ادب دستها را روى هم بگذارد, اگر چه مثل آنها نباشد, بنابر احتیاط واجب باید نماز را دوباره بخواند, ولى اگر از روى فراموشى یا ناچارى یا براى کار دیگر مثل خاراندن دست و مانند آن , دستها راروى هم بگذارد اشکال ندارد.



چهارم : از مبطلات نماز آن است که بعد از خواندن حمد, آمین بگویدولى اگر اشتباهاً یا از روى تقیه بگوید, نمازش باطل نمى شود.
پنجم : از مبطلات نماز آن است که عمداً یا از روى فراموشى پشت به قبله کند, یا به طرف راست یا چپ قبله برگردد, بلکه اگر عمداً بقدرى برگردد که نگویند رو به قبله است , اگر چه به طرف راست یا چپ نرسد,نمازش باطل است .

مسألهء 1131ـ اگر عمداً همه صورت را به طرف راست یا چپ قبله برگرداند نمازش باطل است بلکه اگر سهواً هم صورت را به این مقدار بگردانداحتیاط واجب آن است که نماز را دوباره بخواند و لازم نیست که نماز اول راتمام نماید, ولى اگر سر را کمى بگرداند عمداً باشد یا اشتباهاً نمازش باطل نمى شود.



ششم : از مبطلات نماز آن است که عمداً کلمه اى بگوید که از آن کلمه قصد معنى کند اگر چه معنى هم نداشته باشد و یک حرف هم باشد بلکه اگر قصد هم نکند بنابر احتیاط واجب باید نماز را دوباره بخواند درصورتى که دو حرف یا بیشتر باشد, ولى اگر سهواً بگوید نماز باطل نمى شود.

مسألهء 1132ـ اگر کلمه اى بگوید که یک حرف دارد, چنانچه آن کلمه معنى داشته باشد مثل <ق >که در زبان عرب به معناى این است که نگهدارى کن , چنانچه معنى آن را بداند و قصد آن را نماید, نمازش باطل مى شود, بلکه اگرقصد معناى آن را نکند ولى ملتفت معناى آن باشد احتیاط واجب آن است که نماز را دوباره بخواند.
مسألهء 1133ـ سرفه کردن و آروغ زدن و آه کشیدن در نماز اشکال ندارد, ولى گفتن آخ و آه و مانند اینها که دو حرف است , اگر عمدى باشد نماز راباطل مى کند.
مسألهء 1134ـ اگر کلمه اى را به قصد ذکر بگوید مثلاً به قصد ذکر بگوید:<الله اکبر> و درموقع گفتن آن , صدا را بلند کند که چیزى را به دیگرى بفهمانداشکال ندارد ولى چنانچه به قصد این که چیزى به کسى بفهماند بگوید, اگر چه قصد ذکر هم داشته باشد, نماز باطل مى شود.
مسألهء 1135ـ خواندن قرآن در نماز, غیر از چهار سوره اى که سجده ءواجب دارد و دراحکام جنابت گفته شد و نیز دعا کردن در نماز اشکال ندارداگرچه به فارسى یا زبان دیگرباشد.
مسألهء 1136ـ اگر چیزى از حمد و سوره و ذکرهاى نماز را عمداً یااحتیاطاً چند مرتبه بگوید اشکال ندارد.
مسألهء 1137ـ در حال نماز, انسان نباید به دیگرى سلام کند و اگر دیگرى به او سلام کند, باید طورى جواب دهد که سلام مقدم باشد مثلاً بگوید: <اَلسَّلام ُعَلَیْکُم ْ>یا <سَلامٌ عَلَیْکُم ْ>و نباید <عَلَیْکُمُ السَّلام ْ>بگوید.
مسألهء 1138ـ انسان باید جواب سلام را چه در نماز یا در غیر نماز فوراًبگوید, و اگر عمداً یا از روى فراموشى جواب سلام را بقدرى طول دهد, که اگرجواب بگوید جواب آن سلام حساب نشود, چنانچه در نماز باشد نباید جواب بدهد و اگر در نماز نباشد, جواب دادن واجب نیست .
مسألهء 1139ـ باید جواب سلام را طورى بگوید که سلام کننده بشنود,ولى اگر سلام کننده کر باشد, چنانچه انسان بطور معمول جواب او را بدهد کافى است .
مسألهء 1140ـ نمازگزار جواب سلام را به قصد جواب بگوید نه به قصددعا.
مسألهء 1141ـ اگر زن یا مرد نامحرم یا بچه ممیز, یعنى بچه اى که خوب وبد را مى فهمد به نمازگزار سلام کند, نمازگزار باید جواب او را بدهد.
مسألهء 1142ـ اگرنمازگزار جواب سلام راندهد معصیت کرده ولى نمازش صحیح است .
مسألهء 1143ـ اگر کسى به نمازگزار غلط سلام کند, بطورى که سلام حساب نشود, جواب او واجب نیست .
مسألهء 1144ـ جواب سلام کسى که از روى مسخره یا شوخى سلام مى کند واجب نیست , و احتیاط واجب آن است که در جواب سلام مرد و زن غیرمسلمان بگوید <سلام >یا فقط <علیک >.
مسألهء 1145ـ اگر کسى به عده اى سلام کند, جواب سلام او بر همهء آنان واجب است , ولى اگر یکى از آنان جواب دهد کافى است .
مسألهء 1146ـ اگر کسى به عده اى سلام کند و کسى که سلام کننده قصدسلام دادن به او را نداشته , جواب دهد, باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است .
مسألهء 1147ـ اگر به عده اى سلام کند و کسى که بین آنها مشغول نمازاست شک کند که سلام کننده قصد سلام کردن به او را هم داشته یا نه , نبایدجواب بدهد, و همچنین است اگر بداند قصد او را هم داشته ولى دیگرى جواب سلام را بدهد. اما اگر بداند که قصد او را هم داشته و دیگرى جواب ندهد, بایدجواب او را بگوید.
مسألهء 1148ـ سلام کردن مستحب است و خیلى سفارش شده است که سواره به پیاده و ایستاده به نشسته و کوچکتر به بزرگتر سلام کند.
مسألهء 1149ـ اگر دو نفر با هم به یکدیگر سلام کنند, بر هر یک واجب است جواب سلام دیگرى را بدهد.
مسألهء 1150ـ در غیر نماز, مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگوید مثلاً اگر کسى گفت سَلامٌ عَلَیکُم در جواب بگوید سَلامٌ عَلَیکُمْ وَ رَحْمَةُ الله ِ.



هفتم : از مبطلات نماز خنده با صدا و عمدى است و چنانچه سهواً هم باصدا بخندد یا لبخند بزند نمازش باطل نمى شود.

مسألهء 1151ـ اگر براى جلوگیرى از صداى خنده حالش تغییر کند, مثلاًرنگش سرخ شود, چنانچه از صورت نمازگزار بیرون رود, باید نمازش رادوباره بخواند.



هشتم : از مبطلات نماز آن است که براى کار دنیا عمداً با صدا گریه کند,ولى اگر براى کار دنیا بى صدا گریه کند اشکال ندارد ولى اگر از ترس خدا یا براى آخرت گریه کند, آهسته باشد یا بلند, اشکال ندارد, بلکه ازبهترین اعمال است .
نهم : از مبطلات نماز کارى است که صورت نماز را به هم بزند مثل دست زدن و به هوا پریدن و مانند اینها, کم باشد یا زیاد, عمداً باشد یا از روى فراموشى . ولى کارى که صورت نماز را به هم نزند مثل اشاره کردن به دست اشکال ندارد.

مسألهء 1152ـ اگر در بین نماز به قدرى ساکت بماند که نگویند نمازمى خواند نمازش باطل مى شود.
مسألهء 1153ـ اگر در بین نماز کارى انجام دهد یا مدتى ساکت شود وشک کند که نماز به هم خورده یا نه , نمازش صحیح است .



دهم : از مبطلات نماز, خوردن و آشامیدن است اگر در نماز طورى بخورد و بیاشامد که نگویند نماز مى خواند.

مسألهء 1154ـ احتیاط واجب آن است که در نماز هیچ چیز نخورد ونیاشامد چه موالات نماز به هم بخورد یا نخورد و چه بگویند نماز مى خواند یانگویند.
مسألهء 1155ـ اگر در بین نماز, غذایى را که لاى دندانها مانده فرو ببرد,نمازش باطل نمى شود. و اگر قند یا شکر و مانند اینها در دهان مانده باشد و درحال نماز کم کم آب شود و فرو رود نمازش اشکال پیدا مى کند.



یازدهم : از مبطلات نماز شک در رکعتهاى نماز دو رکعتى یا سه رکعتى یا در دو رکعت اول نمازهاى چهار رکعتى است .
دوازدهم : از مبطلات نماز آن است که رکن نماز را عمداً یا سهواً کم یازیاد کند, یا چیزى را که رکن نیست عمداً کم یا زیاد نماید.

مسألهء 1156ـ اگر بعد از نماز شک کند که در بین نماز کارى که نماز راباطل مى کند انجام داده یا نه , نمازش صحیح است .



چیزهایى که در نماز مکروه است

مسألهء 1157ـ مکروه است در نماز صورت را کمى به طرف راست یا چپ بگرداند و چشمها را, هم بگذارد, یا به طرف راست و چپ بگرداند و با ریش ودست خود بازى کند و انگشتها را داخل هم نماید و آب دهان بیندازد و به خطقرآن یا کتاب یا خط انگشترى نگاه کند و نیز مکروه است موقع خواندن حمد وسوره و گفتن ذکر, براى شنیدن حرف کسى ساکت شود, بلکه هر کارى که خضوع و خشوع را از بین ببرد مکروه مى باشد.
مسألهء 1158ـ موقعى که انسان خوابش مى آید و نیز موقع خوددارى کردن از بول و غایط, مکروه است نماز بخواند. و همچنین پوشیدن جوراب تنگ که پا را فشار دهد در نماز مکروه مى باشد, و غیر از اینها مکروهات دیگرى هم در کتابهاى مفصل گفته شده است .



مواردى که مى شود نماز واجب را شکست

مسألهء 1159ـ شکستن نماز واجب از روى اختیار حرام است , ولى براى حفظ مال و جلوگیرى از ضرر مالى یا بدنى مانعى ندارد.
مسألهء 1160ـ اگر حفظ جان خود انسان یا کسى که حفظ جان او واجب است یا حفظ مالى که نگهدارى آن واجب مى باشد, بدون شکستن نماز ممکن نباشد باید نماز را بشکند ولى شکستن نماز براى مالى که اهمیت ندارد مکروه است .
مسألهء 1161ـ اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد و طلبکار طلب خودرا از او مطالبه کند, چنانچه بتواند در بین نماز طلب او را بدهد, باید در همان حال بپردازد و اگر بدون شکستن نماز, دادن طلب او ممکن نیست باید نماز را بشکند و طلب او رابدهد, بعد نماز را بخواند.
مسألهء 1162ـ اگر در بین نماز بفهمد که مسجد نجس است , چنانچه وقت تنگ باشد, باید نماز را تمام کند, و اگر وقت وسعت دارد و تطهیر مسجد نماز رابه هم نمى زند باید در بین نماز تطهیر کند, بعد بقیهء نماز را بخواند و اگر نماز رابه هم مى زند, باید نماز را بشکند و مسجد را تطهیر نماید بعد نماز را بخواند.
مسألهء 1163ـ کسى که باید نماز را بشکند, اگر نماز را تمام کند معصیت کرده , ولى نماز او صحیح است اگر چه احتیاط مستحب آن است که دوباره بخواند.
مسألهء 1164ـ اگر پیش ازآن که به اندازهء رکوع خم شود, یادش بیایدکه اذان یااقامه را فراموش کرده , چنانچه وقت نماز وسعت دارد, مستحب است براى گفتن آنها نماز رابشکند.

 

شکیّات



 

شکیات نماز 23 قسم است : هشت قسم آن شکهایى است که نماز را باطل مى کند و به شش قسم آن نباید اعتنا کرد و نُه قسم دیگر آن صحیح است .



شکهاى باطل

مسألهء 1165ـ شکهایى که نماز را باطل مى کند از این قرار است :
اول : شک درشمارهء رکعتهاى نماز دو رکعتى مثل نماز صبح ونمازمسافر, ولى شک در شمارهء رکعتهاى نماز مستحب دو رکعتى وبعضى ازنمازهاى احتیاط نماز راباطل نمى کند.
دوم : شک در شماره رکعتهاى نماز سه رکعتى .
سوم : آن که در نماز چهار رکعتى شک کند که یک رکعت خوانده یابیشتر.
چهارم : آنکه در نماز چهار رکعتى پیش از تمام شدن سجده دوم , شک کندکه دو رکعت خوانده یا بیشتر (تفصیل این مسأله در صورت چهارم مسأله 1199مراجعه شود.)
پنجم : شک بین دو و پنج یا دو و بیشتر از پنج .
ششم : شک بین سه و شش یا سه و بیشتر از شش .
هفتم : شک در رکعتهاى نماز که نداند چند رکعت خوانده است .
هشتم : شک بین چهار و شش یا چهار و بیشتر از شش , چه پیش از تمام شدن سجدهء دوم باشد یا بعد از آن . ولى اگر بعد از سجدهء دوم شک بین چهار و شش یا چهار و بیشتر از شش براى او پیش آید احتیاط مستحب آن است که بنابر چهار بگذارد و نماز را تمام کند و بعد از نماز دوسجدهء سهو به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند.
مسألهء 1166ـ اگر یکى از شکهاى باطل کننده براى انسان پیش آید,نمى تواند نماز را به هم بزند, ولى اگر بقدرى فکر کند که شک پا برجا شود به هم زدن نماز مانعى ندارد.



شکهایى که نباید به آنها اعتنا کرد

مسأله 1167ـ شکهایى که نباید به آنها اعتنا کرد از این قرار است :
اوّل : شک در چیزى که محل به جا آوردن آن , گذشته است , مثل آن که در رکوع شک کند که حمد را خوانده یا نه .
دوّم : شک بعد از سلام نماز.
سوّم : شک بعد از گذشتن وقت نماز.
چهارم : شک کثیرالشک یعنى کسى که زیاد شک مى کند.
پنجم : شک امام در شمارهء رکعتهاى نماز در صورتى که مأموم شماره ءآنها را بداند و همچنین شک مأموم در صورتى که امام شمارهء رکعتهاى نماز را بداند.
ششم : شک در نماز مستحبى .



1ـ شک در چیزى که محل آن گذشته است

مسألهء 1168ـ اگر در بین نماز شک کند که یکى از کارهاى واجب آن راانجام داده یا نه , مثلاً شک کند که حمد خوانده یا نه , چنانچه مشغول کارى که باید بعد از آن انجام دهد نشده , باید آنچه را که در انجام آن شک کرده به جاآورد, و اگر مشغول کارى که باید بعد از آن انجام دهد شده به شک خود اعتنانکند.
مسألهء 1169ـ اگر در بین خواندن آیه اى شک کند که آیهء پیش را خوانده یا نه یا وقتى آخر آیه را مى خواند شک کند که اول آن را خوانده یا نه , باید به شک خود اعتنا نکند.
مسألهء 1170ـ اگر بعد از رکوع یا سجود شک کند که کارهاى واجب آن مانند ذکر و آرام بودن بدن را انجام داده یا نه , باید به شک خود اعتنا نکند.
مسألهء 1171ـ اگر در حالى که به سجده مى رود شک کند که رکوع کرده یانه , یا شک کند که بعد از رکوع ایستاده یا نه , به شک خود اعتنا نکند.
مسألهء 1172ـ اگر در حال برخاستن شک کند که تشهد را به جا آورده یانه , باید اعتنا نکند ولى اگر شک کند که سجده را به جا آورده یا نه , باید برگرددو به جا آورد.
مسألهء 1173ـ کسى که نشسته یا خوابیده نماز مى خواند, اگر موقعى که حمد یا تسبیحات مى خواند, شک کند که سجده یا تشهد را به جا آورده یا نه ,باید به شک خود اعتنا نکند و اگر پیش از آن که مشغول حمد یا تسبیحات شود,شک کند که سجده یا تشهد را به جا آورده یا نه , باید به جا آورد.
مسألهء 1174ـ اگر شک کند که یکى از رکنهاى نماز را به جا آورده یا نه ,چنانچه مشغول کارى که بعد از آن است نشده , باید آن را به جا آورد, مثلاً اگرپیش از خواندن تشهد شک کند که دو سجده را به جا آورده یا نه , باید به جاآورد و چنانچه بعد یادش بیاید که آن رکن را به جا آورده بوده , چون رکن زیادشده نمازش باطل است .
مسألهء 1175ـ اگر شک کند عملى را که رکن نیست به جا آورده یا نه چنانچه مشغول کارى که بعد از آن است نشده , باید آن را به جا آورد, مثلاً اگرپیش از خواندن سوره شک کند که حمد را خوانده یا نه , باید حمد را بخواند و اگربعد از انجام آن یادش بیاید که آن را به جا آورده بوده چون رکن زیاد نشده نمازصحیح است .
مسألهء 1176ـ اگر شک کند که رکنى را به جا آورده یا نه , چنانچه مشغول تشهد است اگر شک کند که دو سجده را به جا آورده یا نه , باید به شک خوداعتنا نکند و اگر یادش بیاید که آن رکن را به جا نیاورده , در صورتى که مشغول رکن بعد نشده , باید آن را به جا آورد و اگر مشغول رکن بعد شده نمازش باطل است , مثلاً اگر پیش از رکوع رکعت بعد یادش بیاید که دو سجده را بجا نیاورده ,باید به جا آورد و اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید نمازش باطل است .
مسألهء 1177ـ اگر شک کند عملى را که رکن نیست به جا آورده یا نه چنانچه مشغول کارى که بعد از آن است شده , باید به شک خود اعتنا نکند, مثلاًموقعى که مشغول خواندن سوره است , اگر شک کند که حمد را خوانده یا نه , بایدبه شک خود اعتنا نکند, و اگر بعد یادش بیاید که آن را به جا نیاورده در صورتى که مشغول رکن بعد نشده , باید به جا آورد و اگر مشغول رکن بعد شده نمازش صحیح است . بنابراین اگر مثلاً در قنوت یادش بیاید که حمد را نخوانده , بایدبخواند و اگر در رکوع یادش بیاید نماز او صحیح است .
مسأله 1178ـ اگر شک کند که سلام نماز را گفته یا نه , یا شک کند درست گفته یا نه , چنانچه مشغول تعقیب نماز یا مشغول نماز دیگر شده , یا بواسطهء انجام کارى که نماز را به هم مى زند, از حال نمازگزار بیرون رفته , باید به شک خوداعتنا نکند و اگر پیش از اینها شک کند, باید سلام را بگوید. اما اگر در صحیح گفتن سلام شک کند در هر صورت باید به شک خود اعتنا ننماید چه مشغول کاردیگر شده باشد یا نه .



2ـ شک بعد از سلام

مسألهء 1179ـ اگر بعد از سلام نماز شک کند که نمازش صحیح بوده یا نه ,مثلاً شک کند رکوع کرده یا نه , یا بعد از سلام نماز چهار رکعتى شک کند که چهار رکعت خوانده یا پنج رکعت به شک خود اعتنا نکند, ولى اگر هر دو طرف شک او باطل باشد, مثلاً بعد از سلام نماز چهار رکعتى شک کند که سه رکعت خوانده یا پنج رکعت , نمازش باطل است



3ـ شک بعد از وقت

مسألهء 1180ـ اگر بعد از گذشتن وقت نماز شک کند که نماز خوانده یا نه ,یا گمان کند که نخوانده , خواندن آن لازم نیست , ولى اگر پیش ازگذشتن وقت ,شک کندکه نمازخوانده یا نه , یا گمان کندکه نخوانده , باید آن نمازرا بخواندبلکه اگرگمان کندکه خوانده , باید آن رابه جا آورد.
مسألهء 1181ـ اگر بعد از گذشتن وقت شک کند که نماز را درست خوانده یا نه به شک خود اعتنا نکند.
مسألهء 1182ـ اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار رکعت نماز خوانده ولى نداند به نیت ظهر خوانده یا به نیت عصر, باید چهار رکعت نمازقضا به نیت نمازى که بر او واجب است بخواند.
مسألهء 1183ـ اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشا, بداند یک نمازخوانده ولى نداند سه رکعتى خوانده یا چهار رکعتى , باید قضاى نماز مغرب وعشا را بخواند.



4ـ کَثِیرُ الشَّـک (کسى که زیاد شک مى کند)

مسألهء 1184ـ اگر کسى در یک نماز سه مرتبه شک کند, یا در سه نمازپشت سر هم مثلاً در نماز صبح و ظهر و عصر شک کند, کثیرالشک است وچنانچه زیاد شک کردن او از غضب یا ترس یا پریشانى حواس نباشد, به شک خود اعتنا نکند.
مسألهء 1185ـ کثیرالشک اگر در به جا آوردن چیزى شک کند, چنانچه به جا آوردن آن نماز را باطل نمى کند, باید بنا بگذارد که آن را به جا آورده , مثلاًاگر شک کند که رکوع کرده یا نه , باید بنا بگذارد که رکوع کرده است , و اگر به جاآوردن آن نماز را باطل مى کند باید بنا بگذارد که آن را انجام نداده مثلاً اگرشک کند که یک رکوع کرده یا بیشتر چون زیاد شدن رکوع نماز را باطل مى کندباید بنا بگذارد که بیشتر از یک رکوع نکرده است .
مسألهء 1186ـ کسى که در یک چیز نماز زیاد شک مى کند, چنانچه درچیزهاى دیگر نماز شک کند باید به دستور آن عمل نماید, مثلاً کسى که زیادشک مى کند سجده کرده یا نه اگر در به جا آوردن رکوع شک کند باید به دستورآن رفتار نماید یعنى اگر ایستاده رکوع را به جا آورد و اگر به سجده رفته , اعتنانکند.
مسألهء 1187ـ کسى که در نماز مخصوصى مثلاً در نماز ظهر زیاد شک مى کند اگر در نماز دیگر مثلاً در نماز عصر شک کند, باید به دستور شک رفتارنماید.
مسألهء 1188ـ کسى که وقتى در جاى مخصوصى نماز مى خواند زیادشک مى کند, اگر در غیر آنجا نماز بخواند و شکى براى او پیش آید به دستورشک عمل نماید.
مسألهء 1189ـ اگرانسان شک کندکه کثیرالشک شده یانه , باید به دستور شک عمل نماید. و کثیرالشک تا وقتى یقین نکندکه به حال معمولى مردم برگشته باید به شک خود اعتنا نکند.
مسألهء 1190ـ کسى که زیاد شک مى کند, اگر شک کند رکنى را به جاآورده یا نه , و اعتنا نکند بعد یادش بیاید که آن را به جا نیاورده , چنانچه مشغول رکن بعد نشده , باید آن را به جا آورد, و اگر مشغول رکن بعد شده نمازش باطل است , مثلاً اگر شک کند رکوع کرده یا نه و اعتنا نکند, چنانچه پیش از سجده یادش بیاید که رکوع نکرده , باید رکوع کند واگر در سجده یادش بیاید, نمازش باطل است .
مسألهء 1191ـ کسى که زیاد شک مى کند, اگر شک کند چیزى را که رکن نیست به جا آورده یا نه و اعتنا نکند و بعد یادش بیاید که آن را بجا نیاورده ,چنانچه از محل به جا آوردن آن نگذشته باید آن را به جا آورد, و اگر از محل آن گذشته نمازش صحیح است , مثلاً اگر شک کند که حمد خوانده یا نه و اعتنا نکند,چنانچه در قنوت یادش بیاید که حمد نخوانده , باید بخواند و اگر در رکوع یادش بیاید نماز او صحیح است .



5ـ شک امام و مأموم

 مسألهء 1192ـ اگر امام جماعت در شمارهء رکعتهاى نماز شک کند مثلاًشک کند که سه رکعت خوانده یا چهار رکعت , چنانچه مأموم یقین یا گمان داشته باشد که چهار رکعت خوانده و به امام بفهماند که چهار رکعت خوانده است , امام باید نماز را تمام کند و خواندن نماز احتیاط لازم نیست و نیز اگر امام یقین یاگمان داشته باشد که چند رکعت خوانده است و مأموم در شمارهء رکعتهاى نمازشک کند, باید به شک خود اعتنا ننماید.



6ـ شک در نماز مستحبى

مسألهء 1193ـ اگر در شماره رکعتهاى نماز مستحبى شک کند, چنانچه طرف بیشتر شک , نماز را باطل مى کند, باید بنا را بر کمتر بگذارد مثلاً اگر درنافلهء صبح شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت , باید بنا بگذارد که دو رکعت خوانده است و اگر طرف بیشتر شک , نماز را باطل نمى کند, مثلاً شک کندکه دو رکعت خوانده یا یک رکعت به هر طرف شک عمل کند, نمازش صحیح است .
مسألهء 1194ـ کم شدن رکن , نافله را باطل مى کند بنابراحتیاط واجب ,ولى زیاد شدن رکن , آن را باطل نمى کند, پس اگر یکى از کارهاى نافله رافراموش کند و موقعى یادش بیاید که مشغول رکن بعد از آن شده باید آن کار راانجام دهد و دوباره آن رکن را به جا آورد مثلاً اگر در بین رکوع یادش بیاید که سوره را نخوانده , باید برگردد و سوره را بخواند و دوباره به رکوع رود.
مسألهء 1195ـ اگر در یکى از کارهاى نافله شک کند, خواه رکن باشد یاغیر رکن , چنانچه محل آن نگذشته , باید به جا آورد و اگر محل آن گذشته , به شک خود اعتنا نکند.
مسألهء 1196ـ اگر در نماز مستحبى دو رکعتى , گمانش به سه رکعت یابیشتر برود یا گمانش به دو رکعت یا کمتر برود باید به همان گمان عمل کند, مگرآنکه موجب بطلان باشد که در این صورت گمان حکم شک را دارد مثلاً اگرگمانش به یک رکعت مى رود احتیاطاً باید یک رکعت دیگر بخواند.
مسألهء 1197ـ اگر در نماز نافله کارى کند که براى آن سجدهء سهو واجب مى شود, یا یک سجده یا تشهد را فراموش نماید, لازم نیست بعد از نماز, سجده ءسهو یا قضاى سجده و تشهد را به جا آورد.
مسألهء 1198ـ اگر شک کند که نماز مستحبى را خوانده یا نه , چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طیّار وقت معین نداشته باشد, بنا بگذارد که نخوانده است . وهمچنین است اگر مثل نافلهء یومیه وقت معین داشته باشد و پیش از گذشتن وقت شک کند که آن را به جا آورده یا نه , ولى اگر بعد از گذشتن وقت شک کند که خوانده است یا نه , به شک خود اعتنا نکند.



شکهاى صحیح

مسألهء 1199ـ در نُه صورت اگر در شمارهء رکعتهاى نماز چهار رکعتى شک کند, باید فکر نماید, پس اگر یقین یا گمان به یک طرف شک پیدا کرد همان طرف را بگیرد و نماز را تمام کند وگرنه به دستورهایى که گفته مى شود عمل نماید و آن نُه صورت از این قرار است :



اوّل : آن که بعد از سر برداشتن از سجده دوّم شک کند دو رکعت خوانده یا سه رکعت , که باید بنا بگذارد سه رکعت خوانده و یک رکعت دیگربخواند و نماز را تمام کند و بعد از نماز یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته به دستورى که بعداً گفته مى شود به جا آورد.

دوّم : شک بین دو و چهار بعد از سر برداشتن از سجدهء دوّم , که باید بنابگذارد چهار رکعت خوانده و نماز را تمام کند و بعد از نماز دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند.
سوّم : شک بین دو و سه و چهار بعد از سر برداشتن از سجدهء دوّم , که باید بنابر چهار بگذارد و بعد از نماز دو رکعت نماز احتیاط ایستاده وبعد دو رکعت نشسته به جا آورد, ولى اگر بعد از سجدهء اول یا پیش ازسر برداشتن از سجدهء دوّم یکى از این سه شک برایش پیش آیدمى تواند نماز را رها کند و دوباره بخواند.
چهارم : شک بین چهار و پنج بعد از سر برداشتن از سجدهء دوّم , که بایدبنابر چهار بگذارد و نماز را تمام کند و بعد از نماز دو سجدهء سهو به جاآورد ولى اگر بعد از سجدهء اول , یا پیش از سر برداشتن از سجدهء دوّم ,این شک , براى او پیش آید, بنابر احتیاط استحبابى به دستورى که گفته شد عمل کند اگر چه نمازش باطل است و باید دوباره بخواند.
پنجم : شک بین سه و چهار, که در هر جاى نماز باشد, باید بنابر چهاربگذارد و نماز را تمام کند و بعد از نماز یک رکعت نماز احتیاطایستاده یا دو رکعت نشسته به جا آورد.
ششم : شک بین چهار و پنج در حال ایستاده که باید بنشیند و تشهدبخواند و نماز را سلام دهد و یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دورکعت نشسته به جا آورد.
هفتم : شک بین سه و پنج در حال ایستاده که باید بنشیند و تشهد بخواندو نماز را سلام دهد و دو رکعت نماز احتیاط ایستاده به جا آورد.
هشتم : شک بین سه و چهار و پنج در حال ایستاده , که باید بنشیند وتشهد بخواند و بعد از سلام نماز دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و بعددو رکعت نشسته به جا آورد.
نهم : شک بین پنج و شش در حال ایستاده که باید بنشیند و تشهدبخواند و نماز را سلام دهد و دو سجدهء سهو به جا آورد.
مسألهء 1200ـ اگر یکى از شکهاى صحیح براى انسان پیش آید نباید نمازرا بشکند و چنانچه نماز را بشکند معصیت کرده است , پس اگر پیش از انجام کارى که نماز را باطل مى کند مثل رو گرداندن از قبله , نماز را از سر گیرد نمازدوّمش هم باطل است . و اگر بعد از انجام کارى که نماز را باطل مى کند, مشغول نماز شود نماز دوّمش صحیح است .
مسألهء 1201ـ اگر یکى از شکهایى که نماز احتیاط براى آنها واجب است در نماز پیش آید, چنانچه انسان نماز را تمام کند و بدون خواندن نماز احتیاطنماز را از سر بگیرد معصیت کرده است . پس اگر پیش از انجام کارى که نماز راباطل مى کند نماز را از سر گرفته , نماز دوّمش هم باطل است و اگر بعد از انجام کارى که نماز را باطل مى کند, مشغول نماز شده نماز دوّمش صحیح است .
مسألهء 1202ـ وقتى یکى از شکهاى صحیح براى انسان پیش آید چنان که گفته شد, باید فکر کند ولى اگر چیزهایى که بواسطهء آنها ممکن است یقین یاگمان به یک طرف شک پیدا شود, از بین نمى رود, چنانچه کمى بعد فکر کنداشکال ندارد, مثلاً اگر در سجده شک کند مى تواند تا بعد از سجده , فکر کردن راتأخیر بیندازد.
مسألهء 1203ـ اگر اول گمانش به یک طرف بیشتر باشد, بعد دو طرف درنظر او مساوى شود, باید به دستور شک عمل نماید. و اگر اول دو طرف در نظراو مساوى باشد و به طرفى که وظیفهء اوست بنا بگذارد, بعد گمانش به طرف دیگر برود, باید همان طرف را بگیرد و نماز را تمام کند.
مسألهء 1204ـ کسى که نمى داند گمانش به یک طرف بیشتر است یا هر دوطرف در نظر او مساوى است باید احتیاط کند و در هر مورد احتیاط, بطورمخصوصى است که در کتابهاى مفصل گفته شده است .
مسألهء 1205ـ اگر بعد از نماز بداند که در بین نماز حال تردیدى داشته که مثلاً دو رکعت خوانده یا سه رکعت و بنا را بر سه گذاشته ولى نداند که گمانش به خواندن سه رکعت بوده یا هر دو طرف در نظر او مساوى بوده باید نماز احتیاطرا بخواند.
مسألهء 1206ـ اگر موقعى که تشهد مى خواند, یا بعد از ایستادن شک کندکه دو سجده را به جا آورده یا نه و در همان موقع یکى از شکهایى که اگر بعد ازتمام شدن دو سجده اتفاق بیفتد صحیح مى باشد, براى او پیش آید مثلاً شک کندکه دو رکعت خوانده یا سه رکعت , به احتیاط واجب باید به دستور آن شک عمل کند و نمازش را هم دوباره بخواند.
مسألهء 1207ـ اگر پیش از آن که مشغول تشهد شود, یا در رکعتهایى که تشهد ندارد پیش از ایستادن , شک کند که دو سجده را به جا آورده یا نه , و درهمان موقع یکى از شکهایى که بعد از تمام شدن دو سجده صحیح است , برایش پیش آید نمازش باطل است .
مسألهء 1208ـ اگر موقعى که ایستاده بین سه و چهار یا بین سه و چهار وپنج شک کند و یادش بیاید که دو سجده , یا یک سجده از رکعت پیش به جانیاورده نمازش باطل است .
مسألهء 1209ـ اگر شک او از بین برود و شک دیگرى برایش پیش آید,مثلاً اول شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت , بعد شک کند که سه رکعت خوانده یا چهار رکعت , باید به دستور شک دوّم عمل نماید.
مسألهء 1210ـ اگر بعد از نماز شک کند که در نماز مثلاً بین دو و چهارشک کرده , یا بین سه و چهار, احتیاط واجب آن است که به دستور هر دو عمل کند و نماز را هم دوباره بخواند.
مسألهء 1211ـ اگر بعد از نماز بفهمد که در نماز شکى براى او پیش آمده ولى نداند از شکهاى باطل بوده یا از شکهاى صحیح و اگر از شکهاى صحیح بوده کدام قسم آن بوده است بنابر احتیاط واجب باید به دستور شکهایى که صحیح بوده و احتمال مى داده عمل کند و نماز را هم دوباره بخواند.
مسألهء 1212ـ کسى که نشسته نماز مى خواند اگر شکى کندکه باید براى آن یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یادو رکعت نشسته بخواند, باید دو رکعت نشسته به جاآورد. واگر شکى کند که باید براى آن دو رکعت نماز احتیاطایستاده بخواند, باید دو رکعت نشسته به جا آورد.
مسألهء 1213ـ کسى که ایستاده نماز مى خواند, اگر موقع خواندن نمازاحتیاط از ایستادن عاجز شود, باید مثل کسى که نماز را نشسته مى خواند و حکم آن در مسألهء پیش گفته شد, نماز احتیاط را به جا آورد.
مسألهء 1214ـ کسى که نشسته نماز مى خواند, اگر موقع خواندن نمازاحتیاط بتواند بایستد باید به وظیفهء کسى که نماز را ایستاده مى خواند عمل کند.



نماز احتیاط

مسألهء 1215ـ کسى که نماز احتیاط بر او واجب است بعد از سلام نمازباید فوراً نیت نماز احتیاط کند و تکبیر بگوید و حمد را بخواند و به رکوع رود ودو سجده نماید پس اگر یک رکعت نماز احتیاط بر او واجب است , بعد از دوسجده تشهد بخواند و سلام دهد و اگر دو رکعت نماز احتیاط بر او واجب است بعد از دو سجده , یک رکعت دیگر مثل رکعت اول به جا آورد و بعد از تشهد سلام دهد.
مسألهء 1216ـ نماز احتیاط سوره و قنوت ندارد, و باید نیت آن را به زبان نیاورند و احتیاط واجب آن است که سورهء حمد و بسم الله آن را هم آهسته بگویند.
مسألهء 1217ـ اگر پیش از خواندن نماز احتیاط بفهمد, نمازى که خوانده درست بوده , لازم نیست نماز احتیاط را بخواند. و اگر در بین نماز احتیاطبفهمد, لازم نیست آن را تمام نماید.
مسألهء 1218ـ اگر پیش از خواندن نماز احتیاط بفهمد که رکعتهاى نمازش کم بوده , چنانچه کارى که نماز را باطل مى کند انجام نداده , باید آنچه از نمازنخوانده بخواند و براى سلام بى جا دو سجده سهو بنماید. و اگر کارى که نماز راباطل مى کند, انجام داده , مثلاً پشت به قبله کرده , باید نماز را دوباره به جا آورد.
مسألهء 1219ـ اگر بعد از نماز احتیاط بفهمد کسرى نمازش به مقدار نمازاحتیاط بوده , مثلاً در شک بین سه و چهار, یک رکعت نماز احتیاط بخواند بعدبفهمد نماز را سه رکعت خوانده , نمازش صحیح است .
مسألهء 1220ـ اگر بعد از خواندن نماز احتیاط بفهمد کسرى نماز کمتر ازنماز احتیاط بوده , مثلاً در شک بین دو و چهار, دو رکعت نماز احتیاط بخواندبعد بفهمد نماز را سه رکعت خوانده باید کسرى نماز را به نماز متصل نموده ونماز را هم دوباره بخواند.
مسألهء 1221ـ اگر بعد از خواندن نماز احتیاط بفهمد کسرى نماز بیشتر ازنماز احتیاط بوده مثلاً در شک بین سه و چهار یک رکعت نماز احتیاط بخواند,بعد بفهمد نماز را دو رکعت خوانده , چنانچه بعد از نماز احتیاط کارى که نماز راباطل مى کند انجام داده , مثلاً پشت به قبله کرده , باید نماز را دوباره بخواند و اگرکارى که نماز را باطل مى کند انجام نداده باید دو رکعت کسرى نمازش را به جاآورد و نماز را هم دوباره بخواند.
مسألهء 1222ـ اگر بین دو و سه و چهار شک کند و بعد از خواندن دورکعت نماز احتیاط ایستاده , یادش بیاید که نماز را دو رکعت خوانده لازم نیست دو رکعت نماز احتیاط نشسته را بخواند.
مسألهء 1223ـ اگر بین سه و چهار شک کند و موقعى که دو رکعت نمازاحتیاط نشسته یا یک رکعت ایستاده را مى خواند, یادش بیاید که نماز را سه رکعت خوانده باید نماز احتیاط را تمام کند و نمازش صحیح است .
مسألهء 1224ـ اگر بین دو و سه و چها رشک کند و موقعى که دو رکعت نماز احتیاط ایستاده را مى خواند پیش از رکوع رکعت دوّم یادش بیاید که نمازرا سه رکعت خوانده , بایدبنشیند و نماز احتیاط را یک رکعتى تمام کند و بنابراحتیاط مستحب نماز را دوباره بخواند.
مسألهء 1225ـ اگر در بین نماز احتیاط بفهمد کسرى نمازش بیشتر یا کمتراز نماز احتیاط بوده , چنانچه نتواند نماز احتیاط را مطابق کسرى نمازش تمام کند, باید آن را رها کند و کسرى نماز را به جا آورد و بنابر احتیاط واجب , نمازرا دوباره بخواند, مثلاً در شک بین سه و چهار اگر موقعى که دو رکعت نمازاحتیاط نشسته را مى خواند, یادش بیاید که نماز را دو رکعت خوانده , چون نمى تواند دو رکعت نشسته را به جاى دو رکعت ایستاده حساب کند, به احتیاطواجب باید نماز احتیاط نشسته را رها کند و دو رکعت کسرى نمازش را بخواندو نماز را هم دوباره به جا آورد.
مسألهء 1226ـ اگر شک کند نماز احتیاطى را که بر او واجب بوده به جاآورده یا نه , چنانچه وقت نماز گذشته به شک خود اعتنا نکند, و اگر وقت دارد,در صورتى که مشغول کار دیگرى نشده و از جاى نماز برنخاسته و کارى هم مثل رو گرداندن از قبله که نماز را باطل مى کند انجام نداده باید نماز احتیاط رابخواند و اگر مشغول کار دیگرى شده یا کارى که نماز را باطل مى کند به جاآورده , یا بین نماز و شک او زیاد طول کشیده , احتیاط استحبابى آن است که نماز احتیاط را به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند اگرچه مى تواند بنابرانجام نماز احتیاط گزارد و بر همان اکتفا نماید.
مسألهء 1227ـ اگر در نماز احتیاط, رکنى را زیاد کند, یا مثلاً به جاى یک رکعت دو رکعت بخواند, نماز احتیاط باطل مى شود بنابر احتیاط واجب , و بایددوباره نماز احتیاط واصل نماز را بخواند.
مسألهء 1228ـ موقعى که مشغول نماز احتیاط است اگر در یکى از کارهاى آن شک کند, چنانچه محل آن نگذشته , باید به جا آورد و اگر محلش گذشته ,باید به شک خود اعتنا نکند, مثلاً اگر شک کند که حمد خوانده یا نه , چنانچه به رکوع نرفته باید بخواند, و اگر به رکوع رفته باید به شک خود اعتنا نکند.
مسألهء 1229ـ اگر در شمارهء رکعتهاى نماز احتیاط شک کند, باید بنا را بربیشتر بگذارد ولى چنانچه طرف بیشتر شک نماز را باطل مى کند, بنا را بر کمتربگذارد و احتیاط مستحب آن است که نماز احتیاط را دوباره بخواند و بعد از آن اصل نماز را اعاده نماید.
مسألهء 1230ـ اگر در نماز احتیاط چیزى که رکن نیست سهواً کم یا زیادشود, سجدهء سهو ندارد.
مسألهء 1231ـ اگر بعد از سلام نماز احتیاط شک کند که یکى از اجزاء یاشرایط آن را به جا آورده یا نه , به شک خود اعتنا نکند.
مسألهء 1232ـ اگر در نماز احتیاط, تشهد یا یک سجده را فراموش کند,احتیاط آن است که بعد از سلام آن را قضا نماید, اگر چه واجب نیست .
مسألهء 1233ـ اگر نماز احتیاط و قضاى یک سجده یا قضاى یک تشهد یادو سجدهء سهو بر او واجب شود, باید اول نماز احتیاط را به جا آورد.
مسألهء 1234ـ حکم گمان در رکعتهاى نماز حکم یقین است , مثلاً اگر درنماز چهار رکعتى انسان گمان دارد که نماز را چهار رکعت خوانده نباید نمازاحتیاط بخواند, ولى اگر در غیر رکعتها گمان پیدا کند باید به احتیاط عمل نمایدو دستور در هر موردى طور مخصوصى است که در کتابهاى مفصل گفته شده است .
مسألهء 1235ـ حکم شک و سهو و گمان در نمازهاى واجب یومیه ونمازهاى واجب دیگر فرق ندارد, مثلاً اگر در نماز آیات شک کند که یک رکعت خوانده یا دو رکعت , چون شک او در نماز دو رکعتى است , نمازش باطل مى شود.



سجدهء سهو

مسألهء 1236ـ براى سه چیز بعد از سلام نماز, انسان باید دو سجدهء سهوبه دستورى که بعداً گفته مى شود به جا آورد:



اوّل : آن که در بین نماز, سهواً حرف بزند.

دوّم : آن که یک سجده را فراموش کند.
سوّم : آن که در نماز چهار رکعتى بعد از سجدهء دوّم شک کند که چهاررکعت خوانده یا پنج رکعت و در دو مورد هم احتیاط واجب آن است که سجدهء سهو بنماید اوّل : در جایى که نباید نماز را سلام دهد مثلاً دررکعت اول سهواً سلام بدهد, دوّم : آن که تشهد را فراموش کند.
مسألهء 1237ـ اگر انسان اشتباهاً یا به خیال این که نمازش تمام شده حرف بزند باید دو سجده سهو به جا آورد.
مسألهء 1238ـ براى حرفى که از آه کشیدن و سرفه پیدا مى شود, سجده ءسهو واجب نیست , ولى اگر مثلاً سهواً آخ یا آه بگوید, باید سجدهء سهو نماید.
مسألهء 1239ـ اگر چیزى را که غلط خوانده دوباره بطور صحیح بخواند براى دوباره خواندن آن سجدهء سهو واجب نیست .
مسألهء 1240ـ اگر در نماز سهواً مدتى حرف بزند و تمام آنها یک مرتبه حساب شود, دو سجدهء سهو بعد از سلام نماز کافى است .
مسألهء 1241ـ اگر سهواً تسبیحات اربعه را نگوید یا بیشتر یا کمتر از سه مرتبه بگوید , احتیاط مستحب آن است که بعد از نماز دو سجدهء سهو به جاآورد.
مسألهء 1242ـ اگردر جایى که نباید سلام نماز رابگوید سهواًبگوید:<السَّلامُ عَلَیْناوَعَلى عِبادِ اللهِ الصّالِحِین > یا بگوید: <السَّلامُ عَلَیکُمْ وَ رَحْمَةُاللهِ وَبَرَکاتُه >باید دو سجدهء سهو بنماید, ولى اگر اشتباهاً مقدارى از این دو سلام رابگوید, یابگوید <السَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّها النَّبِىُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُه ُ>احتیاط مستحب آن است که دو سجدهء سهو به جا آورد.
مسألهء 1243ـ اگر در جایى که نباید سلام دهد اشتباهاً هر سه سلام رابگوید دو سجدهء سهو کافى است .
مسألهء 1244ـ اگر یک سجده یا تشهد را فراموش کند و پیش از رکوع رکعت بعد یادش بیاید, باید برگردد و به جا آورد.
مسألهء 1245ـ اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید که یک سجده یاتشهد را از رکعت پیش فراموش کرده , باید بعد از سلام نماز, سجده یا تشهد راقضا نماید و بعد از آن دو سجدهء سهو بجا آورد.
مسألهء 1246ـ اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمداً به جا نیاورد,معصیت کرده و واجب است هر چه زودتر آن را انجام دهد و چنانچه سهواً به جانیاورد, هر وقت یادش آمد باید فوراً انجام دهد و لازم نیست نماز را دوباره بخواند.
مسألهء 1247ـ اگرشک داردکه سجدهء سهو براو واجب شده یانه لازم نیست به جاآورد.
مسألهء 1248ـ کسى که شک دارد مثلاً دو سجدهء سهو بر او واجب شده یاچهارتا, اگر دو سجده بنماید کافى است .
مسألهء 1249ـ اگر بداند یکى از دو سجدهء سهو را به جا نیاورده باید دو سجدهء سهو به جا آورد و اگر بداند سهواً سه سجده کرده , باید دوباره دو سجده ءسهو بنماید.



دستور سجدهء سهـو

مسألهء 1250ـ دستور سجدهء سهو این است که بعد از سلام نماز فوراً نیت سجدهء سهو کند و پیشانى را به چیزى که سجده بر آن صحیح است بگذارد وبگوید:
بِسْم ِاللهِ وَ بِاللهِ وَ صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ یا بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍو آلِ مُحَمَّدٍ ولى بهتر است بگوید: بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیُّهَا النَّبِىُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُه بعد باید بنشیند و دوباره به سجده رود و یکى از ذکرهایى راکه گفته شد بگوید و بنشیند و بعد از خواندن تشهد سلام دهد.



قضاى سجده و تشهد فراموش شده

مسألهء 1251ـ سجده و تشهدى را که انسان فراموش کرده و بعد از نمازقضاى آن را به جا مى آورد, باید تمام شرایط نماز: مانند پاک بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن و شرطهاى دیگر را داشته باشد.
مسألهء 1252ـ اگر سجده یا تشهد را چند دفعه فراموش کند, مثلاً یک سجده از رکعت اول و یک سجده از رکعت دوّم فراموش نماید, باید بعد از نماز,قضاى هر دو را با سجده هاى سهوى که براى آنها لازم است به جاآورد, و لازم نیست معین کندکه قضاى کدام یک آنهااست .
مسألهء 1253ـ اگریک سجده وتشهد را فراموش کند, احتیاط واجب آن است که هر کدام را اول فراموش کرده , اول قضا نماید. و اگر نداند کدام اول فراموش شده , باید احتیاطاً یک سجده و تشهد و بعد یک سجدهء دیگر به جاآورد, یا یک تشهد و یک سجده و بعد یک تشهد دیگر به جا آورد تا یقین کندسجده و تشهد را به ترتیبى که فراموش کرده قضا نموده است .
مسألهء 1254ـ اگر به خیال این که اول سجده را فرامش کرده , اول قضاى آن را به جا آورد و بعد از خواندن تشهد یادش بیاید که اول تشهد را فراموش کرده احتیاط واجب آن است که دوباره سجده را قضا نماید. و نیز اگر به خیال این که اول تشهد را فراموش کرده اول قضاى آن را به جا آورد, و بعد از سجده یادش بیاید که اول سجده را فراموش کرده , بنابر احتیاط واجب باید دوباره تشهد را بخواند.
مسألهء 1255ـ اگر بین سلام نماز و قضاى سجده یا تشهد کارى کند که اگرعمداً یا سهواً در نماز اتفاق بیفتد نماز باطل مى شود, مثلاً پشت به قبله نماید,باید قضاى سجده و تشهد را به جا آورد و نمازش صحیح است .
مسألهء 1256ـ اگربعدازسلام نماز یادش بیایدکه یک سجده ازرکعت آخررافراموش کرده , باید قضاى سجده اى را که فراموش کرده به جا آورد و بعد از آن دو سجدهء سهو به جا آورد چه کارى که نماز را باطل مى کند کرده باشد یا نه . واگر تشهد رکعت آخر را فراموش کرده باشد, باید قضاى تشهد را به جا آورد وبعد از آن دو سجدهء سهو به جا آورد.
مسألهء 1257ـ اگر بین سلام نماز و قضاى سجده یا تشهد کارى کند که براى آن سجدهء سهو واجب مى شود, مثل آن که سهواً حرف بزند, باید سجده یاتشهد را قضاکند.
مسألهء 1258ـ اگرنداندکه سجده رافراموش کرده یاتشهد را, به احتیاطواجب باید هردو را قضا نماید و هرکدام را اول به جا آورد اشکال ندارد, و بایدیک بار سجده سهو نیز به جاآورد.
مسألهء 1259ـ اگر شک دارد که سجده یا تشهد را فراموش کرده یانه واجب نیست قضانماید.
مسألهء 1260ـ اگر بداند سجده یا تشهد را فراموش کرده و شک کند که پیش از رکوع رکعت بعد به جا آورده یا نه , احتیاط واجب آن است که آن را قضانماید.
مسألهء 1261ـ کسى که باید سجده یا تشهد را قضا نماید, اگر براى کاردیگرى هم سجده سهو بر او واجب شود, باید بعد از نماز سجده یا تشهد را قضا نماید, بعد سجدهء سهو را به جا آورد.
مسألهء 1262ـ اگر شک دارد که بعد از نماز, قضاى سجده یا تشهد فراموش شده را به جا آورده یا نه , چنانچه وقت نماز نگذشته , باید سجده یاتشهد را قضا نماید, و اگر وقت نماز هم گذشته , بنابر احتیاط واجب باید سجده یاتشهد را قضا نماید.



کم و زیاد کردن اجزاء و شرایط نماز

مسألهء 1263ـ هر گاه چیزى از واجبات نماز را عمداً کم یا زیاد کند, اگرچه یک حرف آن باشد, نماز باطل است .
مسألهء 1264ـ اگر بواسطهء ندانستن مسأله , چیزى از اجزاء نماز را کم یازیاد کند اگر آن جزء رکن نباشد نمازش صحیح است اگر جاهل قاصر باشد, والابه احتیاط واجب , نماز باطل است .
مسألهء 1265ـ اگر در بین نماز بفهمد وضو یا غسلش باطل بوده یا بدون وضو یا غسل مشغول نماز شده , باید نماز را به هم بزند و دوباره با وضو یا غسل بخواند, و اگر بعد از نماز بفهمد باید دوباره نماز را با وضو یا غسل به جا آورد واگر وقت گذشته قضا نماید.
مسألهء 1266ـ اگر بعد از رسیدن به رکوع یادش بیاید که دو سجده ازرکعت پیش فراموش کرده , نمازش باطل است . و اگر پیش از رسیدن به رکوع یادش بیاید, باید برگردد و دو سجده را به جا آورد و برخیزد و حمد و سوره یاتسبیحات را بخواند و نماز را تمام کند.
مسألهء 1267ـ اگر پیش از گفتن <السَّلامُ عَلَینا>و <السَّلامُ عَلَیکُم ْ>یادش بیاید که دو سجدهء رکعت آخر را به جا نیاورده , باید دو سجده را به جا آورد ودوباره تشهد بخواند و نمازرا سلام دهد.
مسألهء 1268ـ اگر پیش از سلام نماز یادش بیاید که یک رکعت یا بیشتر,از آخر نماز نخوانده , باید مقدارى را که فراموش کرده به جا آورد.
مسألهء 1269ـ اگر بعد از سلام نماز یادش بیاید که یک رکعت یا بیشتر ازآخر نماز را نخوانده , چنانچه کارى انجام داده که اگر در نماز عمداً یا سهواً اتفاق بیفتد نماز را باطل مى کند, مثلاً پشت به قبله کرده نمازش باطل است , و اگرکارى که عمدى و سهوى آن نماز را باطل مى کند انجام نداده باید فوراً مقدارى که فراموش کرده به جا آورد.
مسألهء 1270ـ هر گاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد که اگر در نمازعمداً یا سهواً اتفاق بیفتد نماز را باطل مى کند, مثلاً پشت به قبله نماید و بعدیادش بیاید که دو سجدهء آخررا به جا نیاورده نمازش باطل است , ولى اگر پیش از انجام کارى که نماز را باطل مى کند, یادش بیاید باید برگردد و دو سجده اى راکه فراموش کرده به جا آورد و تشهد وسلام را دوباره بعد از آن بگوید و دوسجده سهو براى سلامى که اول گفته به جا آورد ونمازش صحیح است و احتیاطمستحب آن است که اصل نماز را بعد از آن اعاده نماید.
مسألهء 1271ـ اگر بفهمد نماز را پیش از وقت خوانده , یا پشت به قبله یا به طرف راست یا به طرف چپ قبله به جا آورده , باید دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نماید.

 

نماز مسافر


 

مسافر باید نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط, شکسته به جا آورد یعنى دو رکعت بخواند:



شرط اوّل : آن که سفر او کمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد.

مسألهء 1272ـ کسى که رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است , اگر رفتن اوکمتر از چهار فرسخ نباشد, باید نماز را شکسته بخواند. بنابراین اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ باشد باید نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1273ـ اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشد باید نماز را شکسته بخواند چه همان روز و شب بخواهد برگردد یا غیر آن روز و شب .
مسألهء 1274ـ اگر سفر مختصرى از هشت فرسخ کمتر باشد, یا انسان نداندکه سفر او هشت فرسخ است یا نه , نباید نماز را شکسته بخواند و چنانچه شک کند که سفر او هشت فرسخ است یا نه , در صورتى که تحقیق کردن برایش مشقت دارد, باید نمازش را تمام بخواند و اگر مشقت ندارد بنابر احتیاط واجب بایدتحقیق کند که اگر دو عادل بگویند, یا بین مردم معروف باشد که سفر او هشت فرسخ است نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1275ـ اگر یک عادل خبر دهد که سفر انسان هشت فرسخ است بنابر احتیاط واجب باید نماز را هم شکسته و هم تمام بخواند و روزه بگیرد وقضاى آن را هم به جا آورد.
مسألهء 1276ـ کسى که یقین دارد سفر او هشت فرسخ است , اگر نمازراشکسته بخواند و بعد بفهمدکه هشت فرسخ نبوده , باید آن را چهار رکعتى به جاآورد واگر وقت گذشته قضا نماید.
مسألهء 1277ـ کسى که یقین دارد سفرش هشت فرسخ نیست , یا شک دارد که هشت فرسخ هست یا نه , چنانچه در بین راه بفهمد که سفر او هشت فرسخ بوده , اگر چه کمى از راه باقى باشد, باید نماز را شکسته بخواند و اگر بعد از تمام خواندن نماز, فهمید سفرش هشت فرسخ بوده , بنابر اقوى باید نماز را دوباره شکسته اعاده نماید و در صورتى که وقت گذشته باشد باید بنابر احتیاط واجب نماز را دوباره قضا نماید.
مسألهء 1278ـ اگر بین دو محلى که فاصله آنها کمتر از چهار فرسخ است ,چند مرتبه رفت و آمد کند, اگر چه روى هم رفته هشت فرسخ شود, باید نماز راتمام بخواند.
مسألهء 1279ـ اگر محلى دو راه داشته باشد, یک راه آن کمتر از هشت فرسخ و راه دیگر آن هشت فرسخ یا بیشتر باشد, چنانچه انسان از راهى که هشت فرسخ است به آن جا برود, باید نماز را شکسته بخواند و اگر از راهى که هشت فرسخ نیست برود, باید تمام بخواند.
مسألهء 1280ـ اگر شهر دیوار دارد, باید ابتداى هشت فرسخ را از دیوارشهر حساب کند, و اگر دیوار ندارد باید از خانه هاى آخر شهر حساب نماید.



شرط دوّم : آن که از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد, پس اگر به جایى که کمتر از هشت فرسخ است مسافرت کند و بعد از رسیدن به آن جاقصد کند جایى برود که با مقدارى که آمده هشت فرسخ شود, چون از اول قصدهشت فرسخ را نداشته , باید نماز را تمام بخواند. ولى اگر بخواهد از آن جا هشت فرسخ برود یا چهار فرسخ برود و به وطنش یا به جایى که مى خواهد ده روزبماند برگردد باید نماز را شکسته بخواند.

مسألهء 1281ـ کسى که نمى داند سفرش چند فرسخ است , مثلاً براى پیداکردن گمشده اى مسافرت مى کند و نمى داند که چه مقدار باید برود تا آن را پیداکند, باید نماز را تمام بخواند. ولى در برگشتن , چنانچه تا وطنش یا جایى که مى خواهد ده روز در آن جا بماند, هشت فرسخ یا بیشتر باشد, باید نماز راشکسته بخواند. و نیز اگر در بین رفتن قصد کند که چهار فرسخ برود و برگردد,چنانچه رفتن و برگشتن هشت فرسخ شود, باید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1282ـ مسافر در صورتى باید نماز را شکسته بخواند که تصمیم داشته باشد هشت فرسخ برود, پس کسى که از شهر بیرون مى رود و مثلاً قصدش این است که اگر رفیق پیدا کند, سفر هشت فرسخى برود چنانچه اطمینان دارد که رفیق پیدا مى کند, باید نماز را شکسته بخواند و اگر اطمینان ندارد, باید تمام بخواند.
مسألهء 1283ـ کسى که قصد هشت فرسخ دارد, اگر چه در هر روز مقدارکمى راه برود وقتى به جایى برسد که دیوار شهر را نبیند و اذان آن را نشنود بایدنماز را شکسته بخواند. ولى اگر در هر روز مقدار خیلى کمى راه برود که نگویندمسافر است , باید نمازش را تمام بخواند و احتیاط مستحب آن است که هم شکسته و هم تمام بخواند.
مسألهء 1284ـ کسى که در سفر به اختیار دیگرى است , مانند نوکرى که باآقاى خود مسافرت مى کند چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است , باید نماز راشکسته بخواند.
مسألهء 1285ـ کسى که در سفر به اختیار دیگرى است , اگر بداند یا گمان داشته باشد که پیش از رسیدن به چهار فرسخ از او جدا مى شود, باید نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1286ـ کسى که در سفر به اختیار دیگرى است , اگر شک دارد که پیش از رسیدن به چهار فرسخ از او جدا مى شود یا نه , باید نماز را شکسته بخواند. و نیز اگر شک او از این جهت است که احتمال مى دهد مانعى براى سفر اوپیش آید, چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا نباشد باید نمازش را شکسته بخواند.



شرط سوّم : آن که در بین راه از قصد خود برنگردد, پس اگر پیش از رسیدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد یا مردد شود, باید نماز را تمام بخواند.

مسألهء 1287ـ اگر بعد از رسیدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود,چنانچه تصمیم داشته باشد که همانجا بماند یا بعد از ده روز برگردد, یا دربرگشتن و ماندن مردد باشد, باید نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1288ـ اگر بعد از رسیدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شودو تصمیم داشته باشد که برگردد باید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1289ـ اگر براى رفتن به محلى حرکت کند و بعد از رفتن مقدارى از راه بخواهد جاى دیگرى برود, چنانچه از محل اولى که حرکت کرده تا جایى که مى خواهد برود, هشت فرسخ باشد, باید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1290ـ اگر پیش از آن که به هشت فرسخ برسد, مردد شود که بقیه ءراه را برود یا نه , و در موقعى که مردد است راه نرود و بعد تصمیم بگیرد که بقیه راه را برود, باید تا آخر مسافرت نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1291ـ اگر پیش از آن که به هشت فرسخ برسد, مردد شود که بقیه ءراه را برود یا نه و در موقعى که مردد است مقدارى راه برود و بعد تصمیم بگیردکه هشت فرسخ دیگر برود, یا چهار فرسخ برود و برگردد تا آخر مسافرت باید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1292ـ اگر پیش از آن که به هشت فرسخ برسد, مردد شود که بقیه ءراه را برود یا نه , و در موقعى که مردد است مقدارى راه برود و بعد تصمیم بگیردکه بقیهء راه را برود چنانچه باقیماندهء سفر او هشت فرسخ باشد یا چهار فرسخ باشد ولى بخواهد برود و برگردد, باید نماز را شکسته بخواند. ولى اگر راهى که پیش از مردد شدن و راهى که بعد از آن مى رود روى هم هشت فرسخ باشد, بنابراحتیاط واجب نماز را هم شکسته و هم تمام بخواند, اگرچه جمع واجب نیست ونماز شکسته است .



شرط چهارم : آن که نخواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطن خودبگذرد, یا ده روز یا بیشتر در جایى بماند پس کسى که مى خواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد, یا ده روز در محلى بماند, باید نماز را تمام بخواند.

مسألهء 1293ـ کسى که نمى داند پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش مى گذرد یا نه , یا ده روز در محلى مى ماند یا نه , باید نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1294ـ کسى که مى خواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ ازوطنش بگذرد, یا ده روز در محلى بماند, و نیز کسى که مردد است که از وطنش بگذرد, یا ده روز در محلى بماند, اگر از ماندن ده روز یا گذشتن از وطن منصرف شود, باز هم باید نماز را تمام بخواند. ولى اگر باقیماندهء راه هشت فرسخ باشد, یا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و برگردد باید نماز را شکسته بخواند.



شرط پنجم : آن که براى کار حرام سفر نکند و اگر براى کار حرامى ماننددزدى سفر کند, باید نماز را تمام بخواند. و همچنین است اگر خود سفر حرام باشد, مثل آن که براى او ضرر داشته باشد, یا زن بدون اجازهء شوهر سفرى برودکه بر او واجب نباشد ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد, باید نماز را شکسته بخوانند.

مسألهء 1295ـ سفرى که اسباب اذیت پدر و مادر باشد حرام است و انسان باید در آن سفر نماز را تمام بخواند و روزه هم بگیرد.
مسألهء 1296ـ کسى که سفر او حرام نیست و براى کار حرام هم سفرنمى کند, اگر چه در سفر, معصیتى انجام دهد, مثلاً غیبت کند یا شراب بخورد,باید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1297ـ اگر مخصوصاً براى آن که کار واجبى را ترک کند مسافرت نماید نمازش تمام است , پس کسى که بدهکار است , اگر بتواند بدهى خود رابدهد و طلبکار هم مطالبه کند, چنانچه در سفر نتواند بدهى خود را بدهد ومخصوصاً براى فرار از دادن قرض مسافرت نماید باید نماز را تمام بخواند ولى اگر مخصوصاً براى ترک واجب مسافرت نکند, باید نماز را شکسته بخواند واحتیاط مستحب آن است که هم شکسته و هم تمام بخواند.
مسألهء 1298ـ اگر سفر او سفر حرام نباشد ولى حیوان سوارى یا مرکب دیگرى که سوار است غصبى باشد, نمازش شکسته است ولى اگر در زمین غصبى مسافرت کند بنابر احتیاط واجب باید نماز را هم شکسته و هم تمام بخواند.
مسألهء 1299ـ کسى که با ظالم مسافرت مى کند اگر ناچار نباشد ومسافرت او کمک به ظالم باشد, باید نماز را تمام بخواند و اگر ناچار باشد یامثلاً براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت کند, نمازش شکسته است .
مسألهء 1300ـ اگر به قصد تفریح و گردش مسافرت کند حرام نیست و باید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1301ـ اگر براى لهو و خوش گذرانى به شکار رود, نمازش تمام است و چنانچه براى تهیه معاش به شکار رود, نمازش شکسته است و اگر براى کسب و زیاد کردن مال برود, احتیاط واجب آن است که نماز را هم شکسته و هم تمام بخواند, ولى باید روزه نگیرد.
مسألهء 1302ـ کسى که براى معصیت سفر کرده , موقعى که از سفر برمى گردد اگر توبه کرده , باید نماز را شکسته بخواند. و اگر توبه نکرده , و چیزى هم که بازگشت را از جزئیت سفر معصیت خارج کند حادث نشده باشد باید تمام بخواند و احتیاط مستحب آن است که هم شکسته و هم تمام بخواند.
مسألهء 1303ـ کسى که سفر او سفر معصیت است , اگر در بین راه از قصدمعصیت برگردد, چنانچه باقیماندهء راه هشت فرسخ باشد یا چهار فرسخ باشد وبخواهد برود و برگردد باید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1304ـ کسى که براى معصیت سفر نکرده , اگر در بین راه قصد کندکه بقیهء راه را براى معصیت برود, باید نماز را تمام بخواند ولى نمازهایى راکه شکسته خوانده صحیح است .



شرط ششم : آن که از صحرانشینهایى نباشد که در بیابانها گردش مى کنند وهر جا آب و خوراک براى خود و حشمشان پیدا کنند مى مانند و بعد از چندى به جاى دیگر مى روند, و صحرانشینها در این مسافرتها باید نماز را تمام بخوانند.

مسألهء 1305ـ اگر یکى از صحرانشینها براى پید کردن منزل و چراگاه حیواناتشان سفر کند, چنانچه سفراو هشت فرسخ باشد احتیاط واجب آن است که هم شکسته وهم تمام بخواند.
مسألهء 1306ـ اگر صحرانشین براى زیارت یا حج یا تجارت و مانند اینها مسافرت کند, باید نماز را شکسته بخواند.



شرط هفتم : آن که شغل او مسافرت نباشد, بنابر این شتردار و راننده وچوبدار و کشتیبان و مانند اینها, اگر چه براى بردن اثاثیهء منزل خود مسافرت کنند, در غیر سفر اول باید نماز را تمام بخوانند. ولى در سفر اول اگر چه طول بکشد, نمازشان شکسته است .

مسألهء 1307ـ کسى که شغلش مسافرت است اگر براى کار دیگرى مثلاًبراى زیارت یا حج مسافرت کند, باید نماز را شکسته بخواند. ولى اگر شوفراتومبیل خود را براى زیارت کرایه بدهد و در ضمن خودش هم زیارت کند, بایدنماز را تمام بخواند.
مسألهء 1308ـ حمله دار یعنى کسى که براى رساندن حاجیها به مکه مسافرت مى کند. چنانچه شغلش مسافرت باشد باید نماز را تمام بخواند. و اگرشغلش مسافرت نباشد باید را شکسته بخواند.
مسألهء 1309ـ کسى که شغل او حمله دارى است و حاجیها را از راه دور به مکه مى برد, چنانچه تمام سال یا بیشتر سال را در راه باشد, باید نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1310ـ کسى که در مقدارى از سال شغلش مسافرت است , مثل شوفرى که فقط در تابستان یا زمستان اتومبیل خود را کرایه مى دهد, باید درسفرى که مشغول به کارش هست نماز را تمام بخواند و احتیاط مستحب آن است که هم شکسته و هم تمام بخواند.
مسألهء 1311ـ راننده و دوره گردى که در دو سه فرسخى شهر رفت و آمدمى کند, چنانچه اتفاقاً سفر هشت فرسخى برود, باید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1312ـ کسى که شغلش مسافرت است اگر ده روز یا بیشتر در وطن خود بماند, چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد, چه بدون قصد بماند,باید در سفر اولى که بعد از ده روز مى رود, نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1313ـ کسى که شغلش مسافرت است , اگر در غیر وطن خود ده روز بماند در سفر اولى که بعد از ده روز مى رود, باید نماز را شکسته بخواند.چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد یا نداشته باشد.
مسألهء 1314ـ کسى که شغلش مسافرت است , اگر شک کند که در وطن خود یا جاى دیگر ده روز مانده یا نه , باید نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1315ـ کسى که در شهرها سیاحت مى کند و براى خود وطنى اختیار نکرده , باید نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1316ـ کسى که شغلش مسافرت نیست اگر مثلاً در شهرى یا دردهى جنسى که براى حمل آن مسافرتهاى پى در پى مى کند, باید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1317ـ کسى که از وطنش صرف نظر کرده و مى خواهد وطن دیگرى براى خود اختیار کند, اگر شغلش مسافرت نباشد باید در مسافرت نماز راشکسته بخواند.



شرط هشتم : آن که بحد ترخص برسد یعنى از وطنش یا جایى که قصد کرده ده روز در آن جا بماند, بقدرى دور شود که دیوار شهر را نبیند و صداى اذان آن را نشنود ولى باید در هوا غبار یا چیز دیگرى نباشد که از دیدن دیوار و شنیدن اذان جلوگیرى کند و لازم نیست بقدرى دور شود که مناره ها و گنبدها را نبیند, یادیوارها هیچ پیدا نباشد, بلکه همین قدر که دیوارها کاملاً معلوم نباشد کافى است .

مسألهء 1318ـ کسى که به سفر مى رود اگر به جایى برسد که اذان را نشنودولى دیوار شهر را ببیند, یا دیوارها را نبیند و صداى اذان را بشنود چنانچه بخواهد در آن جا نماز بخواند, بنابر احتیاط واجب باید هم شکسته و هم تمام بخواند.
مسألهء 1319ـ مسافرى که به وطنش بر مى گردد, وقتى دیوار وطن خودرا ببیند و صداى اذان آن را بشنود, باید نماز را تمام بخواند ولى مسافرى که مى خواهد ده روز در محلى بماند, وقتى دیوار آن جا را ببیند و صداى اذانش رابشنود, بنابر احتیاط واجب باید نماز را تأخیر بیندازد تا به منزل برسد, یا نماز راهم شکسته و هم تمام بخواند.
مسألهء 1320ـ هر گاه شهر در بلندى باشد که از دور دیده شود, یا بقدرى گود باشد که اگر انسان کمى دور شود دیوار آن را نبیند, کسى که از آن شهر مسافرت مى کند, وقتى به اندازه اى دور شود که اگر آن شهر در زمین هموار بود,دیوارش از آن جا دیده نمى شد, باید نماز خود را شکسته بخواند. و نیز اگر پستى و بلندى خانه ها بیشتر از معمول باشد, باید ملاحظهء معمول را بنماید.
مسألهء 1321ـ اگر از محلى مسافرت کند که خانه و دیوار ندارد وقتى به جایى برسد که اگر آن محل دیوار داشت از آن جا دیده نمى شد, باید نماز راشکسته بخواند.
مسألهء 1322ـ اگر بقدرى دور شود که نداند صدایى را که مى شنود صداى اذان است یا صداى دیگرى , باید نماز را شکسته بخواند. ولى اگر بفهمد اذان مى گویند و کلمات آن را تشخیص ندهد, باید تمام بخواند.
مسألهء 1323ـ اگر بقدرى دور شود که اذان خانه ها را نشنود ولى اذان شهر را که معمولاً در جاى بلند مى گویند بشنود, نباید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1324ـ اگر به جایى برسد که اذان شهر را که معمولاً در جاى بلندمى گویند نشنود ولى اذانى را که در جاى خیلى بلند مى گویند بشنود, باید نماز راشکسته بخواند.
مسألهء 1325ـ اگر چشم یا گوش او یا صداى اذان غیر معمولى باشد درمحلى باید نماز را شکسته بخواند که چشم متوسط دیوار خانه ها را نبیند و گوش متوسط صداى اذان معمولى را نشنود.
مسألهء 1326ـ اگر بخواهد در محلى نماز بخواند که شک دارد به حدتَرَخُصْ یعنى جایى که اذان را نشنود و دیوار را نبیند, رسیده یا نه , باید نماز راتمام بخواند. و در موقع برگشتن اگر شک کند که به حد ترخص رسیده یا نه , بایدشکسته بخواند. و چون در بعضى موارد اشکال پیدا مى کند باید یا آن جا نمازنخواند یا هم شکسته و هم تمام بخواند.
مسألهء 1327ـ مسافرى که در سفر از وطن خود عبور مى کند, وقتى به جایى برسد که دیوار وطن خود را ببیند و صداى اذان را بشنود باید نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1328ـ مسافرى که در بین مسافرت به وطنش رسیده , تا وقتى درآن جا هست باید نماز را تمام بخواند. ولى اگر بخواهد از آن جا هشت فرسخ برود, یا چهار فرسخ برود و برگردد, وقتى به جایى برسد که دیوار وطن را نبیندو صداى اذان آن را نشنود, باید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1329ـ محلى را که انسان براى اقامت و زندگى خود اختیار کرده وطن اوست , چه در آن جا به دنیا آمده و وطن پدر و مادرش باشد, یا خودش آن جا را براى زندگى اختیار کرده باشد.
مسألهء 1330ـ اگر قصد دارد در محلى که وطن اصلیش نیست مدتى بماندو بعد به جاى دیگر رود, آن جا وطن او حساب نمى شود.
مسألهء 1331ـ تا انسان قصد ماندن همیشگى در جایى که غیر وطن اصلى خودش است نداشته باشد وطن او حساب نمى شود مگر آنکه بدون قصد ماندن آنقدر بماند که مردم بگویند اینجا وطن اوست .
مسألهء 1332ـ کسى که در دو محل زندگى مى کند مثلاً شش ماه در شهرى و شش ماه در شهر دیگر مى ماند هر دو وطن اوست و اگر بیشتر از دو محل رابراى زندگى خود اختیار کرده باشد اشکال دارد و باید احتیاط مراعات شود.
مسألهء 1333ـ در غیر وطن اصلى و وطن غیر اصلى که ذکر شد در جاهاى دیگر اگر قصد اقامه نکند نمازش شکسته است چه ملکى در آنجا داشته باشد یانداشته باشد و چه در آنجا شش ماه مانده باشد یا نه .
مسألهء 1334ـ اگر به جایى برسد که وطن او بوده و از آن جا صرف نظرکرده نباید نماز را تمام بخواند, اگر چه وطن دیگرى هم براى خود اختیار نکرده باشد.
مسألهء 1335ـ مسافرى که قصد دارد, ده روز پشت سر هم در محلى بماند, یا مى داند که بدون اختیار ده روز در محلى مى ماند, در آن محل باید نمازرا تمام بخواند.
مسألهء 1336ـ مسافرى که مى خواهد ده روز در محلى بماند, لازم نیست قصد ماندن شب اول یا شب یازدهم را داشته باشد, و همین که قصد کند از اذان صبح روز اول تا غروب روز دهم بماند, باید نماز را تمام بخواند و همچنین اگرمثلاً قصدش این باشد که از ظهر روز اول تا ظهر روز یازدهم بماند, باید نماز راتمام بخواند.
مسألهء 1337ـ مسافرى که مى خواهد ده روز در محلى بماند, در صورتى باید نماز را تمام بخواند که بخواهد تمام ده روز را در یک جا بماند پس اگربخواهد مثلاً ده روز در نجف و کوفه یا در تهران و شمیران بماند باید نماز راشکسته بخواند.
مسألهء 1338ـ مسافرى که مى خواهد ده روز در محلى بماند, اگر از اول قصد داشته باشد که در بین ده روز به اطراف آن جا برود, چنانچه جایى که مى خواهد برود خطهء سور بلد اقامت یا از بساتین و مزارع و باغات اطراف آن باشد به مقدارى که رفتن به آن جا منافى با صدق اقامت در بلد نباشد باید درتمام ده روز نماز را تمام بخواند ولى چنانچه بخواهد تا کمتر از چهار فرسخ برودچنانچه در نیت او باشد که در بین ده روز فقط یک مرتبه برود و بیش از دوساعت رفتن و برگشتن را طول ندهد در همهء ده روز باید نمازش را تمام بخواند.
مسألهء 1339ـ مسافرى که تصمیم ندارد ده روز در جایى بماند مثلاًقصدش این است که اگر رفیقش بیاید, یا منزل خوبى پیدا کند, ده روز بماند, باید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1340ـ کسى که تصمیم دارد, ده روز در محلى بماند, اگر چه احتمال بدهد که براى ماندن او مانعى برسد, در صورتى که مردم به احتمال اواعتنایى نکنند باید نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1341ـ اگر مسافر بداند که مثلاً ده روز یا بیشتر به آخر ماه مانده وقصد کند که تا آخر ماه در جایى بماند, باید نماز را تمام بخواند ولى اگر نداند تاآخر ماه چقدر مانده و قصد کند که تا آخر ماه بماند باید نماز را شکسته بخوانداگر چه از موقعى که قصد کرده تا آخر ماه ده روز یا بیشتر باشد.
مسألهء 1342ـ اگر مسافر قصد کند ده روز در محلى بماند, چنانچه پیش ازخواندن یک نماز چهار رکعتى از ماندن منصرف شود, یا مردد شود که در آن جابماند یا به جاى دیگر برود, باید نماز را شکسته بخواند و اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتى از ماندن منصرف شود, یا مردد شود تا وقتى در آن جا هست ,باید نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1343ـ مسافرى که قصد کرده ده روز در محلى بماند, اگر روزه بگیرد و بعد از ظهر از ماندن در آن جا منصرف شود, چنانچه یک نماز چهاررکعتى خوانده باشد, روزه اش صحیح است و تا وقتى در آن جا هست بایدنمازهاى خود را تمام بخواند و اگر یک نماز چهار رکعتى نخوانده باشد روزهء آن روزش صحیح است , اما نمازهاى خود را باید شکسته بخواند و روزهاى بعد هم نمى تواند روز بگیرد.
مسألهء 1344ـ مسافرى که قصد کرده ده روز در محلى بماند, اگر از ماندن منصرف شود و شک کند پیش از آن که از قصد ماندن برگردد, یک نماز چهاررکعتى خوانده یا نه , باید نمازهاى خود را شکسته بخواند.
مسألهء 1345ـ اگر مسافر به نیت این که نماز را شکسته بخواند, مشغول نماز شود و در بین نماز تصمیم بگیرد که ده روز یا بیشتر بماند, باید نماز راچهار رکعتى تمام نماید.
مسألهء 1346ـ مسافرى که قصد کرده ده روز در جایى بماند, اگر در بین نماز چهار رکعتى از قصد خود برگردد, چنانچه مشغول رکعت سوّم نشده , بایدنماز را دو رکعتى تمام نماید و بقیه نمازهاى خود را شکسته بخواند. و اگرمشغول رکعت سوّم شده نمازش باطل است , و تا وقتى در آن جا هست باید نمازرا شکسته بخواند اگر چه داخل در رکوع رکعت سوّم شده باشد.
مسألهء 1347ـ مسافرى که قصد کرده ده روز در محلى بماند, اگر بیشتر ازده روز در آن جا بماند, تا وقتى مسافرت نکرده , باید نمازش را تمام بخواند ولازم نیست دوباره قصد ماندن ده روز کند.
مسألهء 1348ـ مسافرى که قصد کرده ده روز در محلى بماند, باید روزه ءواجب را بگیرد و مى تواند روزهء مستحبى را هم به جا آورد و نماز جمعه و نافله ءظهر و عصر و عشا را هم بخواند.
مسألهء 1349ـ مسافرى که قصد کرده ده روز در جایى بماند اگر بعد ازخواندن یک نماز چهار رکعتى بخواهد به جایى که کمتر از چهار فرسخ است برودو برگردد به محل اقامهء خود باید نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1350ـ مسافرى که قصد کرده ده روز در جایى بماند, اگر بعد ازخواندن یک نماز چهار رکعتى بخواهد به جاى دیگرى که کمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آن جا بماند, باید در رفتن و در جایى که قصد ماندن ده روز کرده , نمازهاى خود را تمام بخواند. ولى اگر جایى که مى خواهد برود هشت فرسخ یا بیشتر باشد باید موقع رفتن نمازهاى خود را شکسته بخواند و چنانچه در آن جا قصد ماندن ده روز کرد نمازش را تمام بخواند.
مسألهء 1351ـ مسافرى که قصد کرده ده روز در محلى بماند اگر بعد ازخواندن یک نماز چهار رکعتى بخواهد به جایى که کمتر از چهار فرسخ است برود, چنانچه مردد باشد که به محل اولش برگردد یا نه , یا به کلى از برگشتن به آن جا غافل باشد, یا بخواهد برگردد ولى مردد باشد که ده روز در آن جا بماند یانه , یا آن که از ده روز ماندن در آن جا و مسافرت از آن جا غافل باشد, باید ازوقتى که مى رود تا برمى گردد و بعد از برگشتن , نمازهاى خود را تمام بخواند.
مسألهء 1352ـ اگر به خیال این که رفقایش مى خواهند ده روز در محلى بمانند, قصد کند که ده روز در آن جا بماند و بعد از خواندن یک نماز چهاررکعتى بفهمد که آنها قصد نکرده اند, اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود, تامدتى که در آن جا هست , باید نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1353ـ اگر مسافر بعد از رسیدن به هشت فرسخ سى روز در محلى بماند و در تمام سى روز در رفتن و ماندن مردد باشد, بعد از گذشتن سى روزاگر چه مقدار کمى در آن جا بماند, باید نماز را تمام بخواند ولى اگر پیش ازرسیدن به هشت فرسخ در رفتن بقیه راه مردد شود, از وقتى که مردد مى شود,باید نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1354ـ مسافرى که مى خواهد نه روز یا کمتر در محلى بماند اگربعد از آن که نه روز یا کمتر در آن جا ماند, بخواهد دوباره نه روز دیگر یا کمتربماند همین طور تا سى روز, روز سى و یکم باید نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1355ـ مسافرى که سى روز مردد بوده , در صورتى باید نماز راتمام بخواند که سى روز را در یک جا بماند, پس اگر مقدارى از آن را در جایى ومقدارى را در جاى دیگر بماند, بعد از سى روز هم باید نماز را شکسته بخواند.

         مسائل متفرقه



 

مسألهء 1356ـ مسافر مى تواند در مسجدالحرام و مسجد پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم و مسجد کوفه نمازش را تمام بخواند ولى اگر بخواهد در جایى که اول جزء این مساجد نبوده و بعد به این مساجد اضافه شده نماز بخواند,احتیاط مستحب آن است که شکسته بخواند اگر چه اقوى , صحت تمام است و نیزمسافر مى تواند در حرم و رواق حضرت سیدالشهداء علیه السلام بلکه در مسجدمتصل به حرم نماز را تمام بخواند.
مسألهء 1357ـ کسى که مى داند مسافر است و باید نماز را شکسته بخواند, اگر در غیر چهار مکانى که در مسأله پیش گفته شد عمداً تمام بخواند,نمازش باطل است و نیز اگر فراموش کند که نماز مسافر شکسته است و تمام بخواند باید نماز را دوباره بخواند و اگر بعد از وقت یادش بیاید بنابر احتیاطواجب باید قضا نماید.
مسألهء 1358ـ کسى که مى داند مسافر است و باید نماز را شکسته بخوانداگر فراموش کند و بدون توجه و بطور عادت تمام بخواند نمازش باطل است ونیز اگر حکم مسافر و سفر خود را فراموش کرده باشد در صورتى که وقت داشته باشد نمازش را دوباره بخواند بلکه اگر وقت هم گذشته باشد بنابر احتیاط واجب باید قضا نماید.
مسألهء 1359ـ مسافرى که نمى داند باید نماز را شکسته بخواند اگر تمام بخواند نمازش صحیح است .
مسألهء 1360ـ مسافرى که مى داند باید نماز را شکسته بخواند اگر بعضى از خصوصیات آن را نداند, مثلاً نداند که در سفر هشت فرسخى باید شکسته بخواند چنانچه تمام بخواند در صورتى که وقت باقى است باید نماز شکسته بخواند و اگر وقت گذشته باید شکسته قضا نماید.
مسألهء 1361ـ مسافرى که مى داند باید نماز را شکسته بخواند, اگر به گمان این که سفر او کمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند, وقتى بفهمد که سفرش هشت فرسخ بوده , نمازى را که تمام خوانده باید دوباره شکسته بخواند واگر وقت هم گذشته باید شکسته قضا نماید.
مسألهء 1362ـ اگر فراموش کند که مسافر است و نماز را تمام بخواند,چنانچه در وقت یادش بیاید, باید شکسته به جا آورد و اگر بعد از وقت یادش بیاید, قضاى آن نماز بر او واجب نیست .
مسألهء 1363ـ کسى که باید نماز را تمام بخواند, اگر شکسته به جا آورددر هر صورت نمازش باطل است .
مسألهء 1364ـ اگر مشغول نماز چهار رکعتى شود و در بین نماز یادش بیاید که مسافر است , یا ملتفت شود که سفر او هشت فرسخ است چنانچه به رکوع رکعت سوّم نرفته , باید نماز را دو رکعتى تمام کند و اگر به رکوع رکعت سوّم رفته نمازش باطل است . و در صورتى که به مقدار خواندن یک رکعت هم وقت داشته باشد, باید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1365ـ اگر مسافر بعضى از خصوصیات نماز مسافر را نداند مثلاًنداند که اگر چهار فرسخ برود و همان روز یا شب آن برگردد باید شکسته بخواندچنانچه به نیت نماز چهار رکعتى مشغول نماز شود, و پیش از رکوع رکعت سوم مسأله را بفهمد باید نماز را دو رکعتى تمام کند و اگر در رکوع ملتفت شودنمازش باطل است و در صورتى که به مقدار یک رکعت از وقت هم مانده باشدباید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1366ـ مسافرى که باید نماز را تمام بخواند اگر بواسطهء ندانستن مسأله به نیت نماز دو رکعتى مشغول نماز شود و در بین نماز مسأله را بفهمد,باید نماز را چهار رکعتى تمام کند, و احتیاط مستحب آن است که بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار رکعتى بخواند.
مسألهء 1367ـ مسافرى که نماز نخوانده , اگر پیش از تمام شدن وقت به وطنش برسد, یا به جایى برسد که مى خواهد ده روز در آن جا بماند, باید نماز راتمام بخواند و کسى که مسافر نیست , اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت کند, در سفر باید نماز را شکسته بخواند.
مسألهء 1368ـ اگر از مسافرى که باید نماز را شکسته بخواند نماز ظهر یاعصر یا عشا قضا شود, باید آن را دو رکعتى قضا نماید اگر چه در غیر سفر بخواهدقضاى آن را به جا آورد. و اگر از کسى که مسافر نیست یکى از این سه نماز قضا شود, باید چهار رکعتى قضا نماید اگر چه در سفر بخواهد آن را قضا نماید.
مسألهء 1369ـ مستحب است مسافر بعد از هر نمازى که شکسته مى خواندسى مرتبه بگوید <سُبْحان َاللهُ وَ الْحَمْدُ للهِِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَ اللهُ اَکْبَر>. و در تعقیب نماز ظهر و عصر و عشا بیشتر سفارش شده است . بلکه بهتر است در تعقیب این سه نماز شصت مرتبه بگوید.

 

نماز قضا



 

مسألهء 1370ـ کسى که نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده بایدقضاى آن را به جا آورد, اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده یا بواسطهء مستى نماز نخوانده باشد, ولى نمازهاى یومیه اى را که زن در حال حیض یا نفاس نخواند, قضا ندارد.
مسألهء 1371ـ اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى که خوانده باطل بوده ,باید قضاى آن را بخواند.
مسألهء 1372ـ کسى که نماز قضا دارد, باید در خواندن آن کوتاهى نکندولى واجب نیست فوراً آن را به جا آورد.
مسألهء 1373ـ کسى که نماز قضا دارد مى تواند نماز مستحبى بخواند.
مسألهء 1374ـ اگر انسان احتمال دهد که نماز قضایى دارد یا نمازهایى راکه خوانده صحیح نبوده , مستحب است احتیاطاً قضاى آن را به جا آورد.
مسألهء 1375ـ قضاى نمازهاى یومیه لازم نیست به ترتیب خوانده شودمثلاً کسى که یک روز نماز عصر و روز بعد نماز ظهر را نخوانده , لازم نیست اول نماز عصر و بعد از آن نماز ظهر را قضا نماید.
مسألهء 1376ـ اگر بخواهد قضاى چند نماز غیر یومیه مانند نماز آیات رابخواند یا مثلاً بخواهد قضاى یک نماز یومیه و چند نماز غیر یومیه را بخواند,لازم نیست آنها را به ترتیب به جا آورد.
مسألهء 1377ـ اگر کسى نداند که نمازهایى که از او قضا شده کدام یک جلوتر بوده لازم نیست بطورى بخواند که ترتیب حاصل شود و هر یک رامى تواند مقدم بدارد.
مسألهء 1378ـ اگر کسى که نمازهایى از او قضا شده مى داند کدام یک جلوتر قضا شده احتیاط مستحب آن است که به ترتیب قضا کند. و آنچه اول قضاشده اول بخواند و دوّمى را بعد و همین طور.
مسألهء 1379ـ اگر براى میتى مى خواهند نماز قضا بدهند و مى دانند آن میت ترتیب قضا شدن را مى دانسته باز لازم نیست طورى قضا را به جا بیاورندکه ترتیب حاصل شود.
مسألهء 1380ـ اگر براى میتى که در مسأله پیش گفته شد بخواهند چند نفررا اجیر کنند که نماز بخوانند لازم نیست براى آنها وقت مرتب معین کنند که با هم شروع نکنند در عمل .
مسألهء 1381ـ اگر بدانند که میت ترتیب قضا شدن را نمى دانسته یا ندانندکه مى دانسته لازم نیست به ترتیب براى او قضا به جا بیاورند.
مسألهء 1382ـ در مسأله پیش اگر بخواهند چند نفر را براى به جا آوردن نماز میت اجیر کنند لازم نیست وقت معین کنند و مى توانند همه با هم شروع به قضا کنند.
مسألهء 1383ـ کسى که چند نماز از او قضا شده و شماره آنها را نمى داندمثلاً نمى داند چهار تا بوده یا پنج تا, چنانچه مقدار کمتر را بخواند کافى است وهمچنین اگر شمارهء آنها را مى دانسته و فراموش کرده اگر مقدار کمتر را بخواندکفایت مى کند.
مسألهء 1384ـ کسى که نماز قضا از همین روز یا روزهاى پیش داردمى تواند قبل از خواندن نمازى که قضا شده نماز ادایى را بخواند و لازم نیست نماز قضا را جلو بیندازد.
مسألهء 1385ـ کسى که مى داند یک نماز چهار رکعتى نخوانده و نمى داندنماز ظهر است یا عصر است یا عشاء اگر یک نماز چهار رکعتى بخواند به نیت قضاى نمازى که نخوانده کافى است .
مسألهء 1386ـ اگر از روزهاى گذشته نمازهاى قضا دارد و یک نماز یابیشتر هم از همان روز از او قضا شده , اگر چه لازم نیست نمازهاى قضا را, پیش از نماز ادا بخواند حتى اگرچه وقت داشته باشد و ترتیب بین نمازهاى قضا را هم لبداند, ولى احتیاط استحبابى آن است که نمازهاى قضا, مخصوصاً نماز قضاى همان روز را پیش از نماز ادا بخواند.
مسألهء 1387ـ تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز قضاهاى خودعاجز باشد, دیگرى نمى تواند نمازهاى او را قضا نماید.
مسألهء 1388ـ نماز قضا را با جماعت مى شود خواند, چه نماز امام جماعت ادا باشد یا قضا و لازم نیست هر دو یک نماز را بخوانند مثلاً اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر یا عصر امام بخواند اشکال ندارد.
مسألهء 1389ـ مستحب است بچهء ممیز یعنى بچه اى که خوب و بد رامى فهمد به نماز خواندن و عبادتهاى دیگر عادت دهند, بلکه مستحب است او رابه قضاى نمازها هم وادار نمایند.

 

نماز قضاى پدر که بر پسر بزرگتر واجب است


 

مسألهء 1390ـ اگر پدر نماز و روزهء خود را به جا نیاورده باشد, چنانچه ازروى نافرمانى ترک نکرده و مى توانسته قضا کند, بر پسر بزرگتر واجب است که بعد از مرگش به جا آورد, یا براى او اجیر بگیرد. بلکه اگر از روى نافرمانى هم ترک کرده باشد واجب است به همینطور عمل کند و نیز روزه اى را که در سفرنگرفته , اگر چه نمى توانسته قضا کند, واجب است که پسر بزرگتر قضا نماید, یابراى او اجیر بگیرد.
مسألهء 1391ـ اگر پسر بزرگتر شک دارد که پدر نماز و روزهء قضا داشته یا نه , چیزى بر او واجب نیست .
مسألهء 1392ـ اگر پسر بزرگتر بداند که پدرش نماز قضا داشته و شک کندکه به جا آورده یا نه , بنابر احتیاط واجب باید قضا نماید.
مسألهء 1393ـ اگر معلوم نباشد که پسر بزرگتر کدام است , قضاى نماز وروزهء پدر بر هیچ کدام از پسرها واجب نیست . ولى احتیاط مستحب آن است که نماز و روزهء او را بین خودشان قسمت کنند, یا براى انجام آن قرعه بزنند.
مسألهء 1394ـ اگر میت وصیت کرده باشد که براى نماز و روزهء او اجیربگیرند بعد از آن که اجیر, نماز و روزهء او را بطور صحیح به جا آورد بر پسربزرگتر چیزى واجب نیست .
مسألهء 1395ـ اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز پدر را بخواند, باید به تکلیف خود عمل کند, مثلاً قضاى نماز صبح و مغرب و عشا را باید بلند بخواند.
مسألهء 1396ـ کسى که خودش نماز و روزهء قضا دارد, اگر نماز و روزه ءپدر هم بر او واجب شود, هر کدام را اول به جا آورد صحیح است .
مسألهء 1397ـ اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر, نابالغ یا دیوانه باشد وقتى که بالغ شد یا عاقل گردید, باید نماز و روزهء پدر را قضا نماید و چنانچه پیش ازبالغ شدن یا عاقل شدن بمیرد, بر پسر دوّم چیزى واجب نیست .
مسألهء 1398ـ اگر پسر بزرگتر پیش از آن که نماز و روزهء پدر را قضا کندبمیرد, بر پسر دوّم چیزى واجب نیست .

 

نماز جماعت



 

مسألهء 1399ـ مستحب است نمازهاى واجب خصوصاً نمازهاى یومیه رابه جماعت بخوانند و در نماز صبح و مغرب و عشا, خصوصاً براى همسایهء مسجدو کسى که صداى اذان مسجد را مى شنود بیشتر سفارش شده است .
مسألهء 1400ـ در روایتى وارد شده است که اگر یک نفر به امام جماعت اقتدا کند, هر رکعت از نماز آنان ثواب صد و پنجاه نماز دارد و اگر دو نفر اقتداکنند هر رکعتى ثواب ششصد نماز دارد و هر چه بیشتر شوند, ثواب نمازشان بیشتر مى شود تا به ده نفر برسند و عدهء آنان که از ده گذشت , اگر تمام آسمانهاکاغذ و دریاها مرکب و درختها قلم و جن و انس و ملائکه نویسنده شوند,نمى توانند ثواب یک رکعت آن را بنویسند.
مسألهء 1401ـ حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بى اعتنایى جایزنیست و سزاوار نیست که انسان بدون عذر نماز جماعت را ترک کند.
مسألهء 1402ـ مستحب است انسان صبر کند که نماز را به جماعت بخواندو نماز جماعت از نماز اول وقت که فرادى یعنى تنها خوانده شود بهتر است . ونیز نماز جماعتى را که مختصر بخوانند از نماز فرادى که آن را طول بدهند بهترمى باشد.
مسألهء 1403ـ وقتى که جماعت بر پا مى شود, مستحب است کسى که نمازش را فرادى خوانده دوباره با جماعت بخواند. و اگر بعد بفهمد که نمازاولش باطل بوده , نماز دوّم او کافى است .
مسألهء 1404ـ اگر امام یا مأموم بخواهد نمازى را که به جماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند در صورتى که جماعت دوّم و اشخاص آن غیر از اول باشد اشکال ندارد.
مسألهء 1405ـ کسى که در نماز وسواس دارد و فقط در صورتى که نمازرا با جماعت بخواند از وسواس راحت مى شود, باید نماز را با جماعت بخواند.
مسألهء 1406ـ اگر پدر یا مادر به فرزند خود امر کند که نماز را به جماعت بخواند, چون اطاعت پدر و مادر واجب است بنابر احتیاط واجب باید نماز را به جماعت بخواند, و قصد استحباب نماید.
مسألهء 1407ـ احتیاط واجب آن است که نماز عید فطر و قربان را درزمان غیبت امام علیه السلام با جماعت نخوانند ولى به قصد رجاء مانع ندارد ونمازهاى مستحبى را هم نمى شود به جماعت خواند, مگر نماز استسقاء که براى آمدن باران مى خوانند.
مسألهء 1408ـ موقعى که امام جماعت نماز یومیه مى خواند, هر کدام ازنمازهاى یومیه را مى شود به او اقتدا کرد ولى اگر نماز یومیه اش را احتیاطاًدوباره مى خواند فقط در صورتى که مأموم احتیاطش با امام یکى باشد مى تواندبه او اقتدا کند.
مسألهء 1409ـ اگر امام جماعت قضاى نماز یومیهء خود را مى خواندمى شود به او اقتدا کرد, ولى اگر نمازش را احتیاطاً قضا مى کند, یا قضاى احتیاطى نماز کس دیگر را مى خواند, اگر چه براى آن پول نگرفته باشد, اقتداى به او اشکال دارد ولى اگر انسان بداند که از آن کس که براى او قضا مى خواندنماز فوت شده که در این صورت اقتداى به او اشکال ندارد.
مسألهء 1410ـ اگر انسان نداند نمازى را که امام مى خواند نماز واجب یومیه است یا نماز مستحب نمى تواند به او اقتدا کند.
مسألهء 1411ـ اگر امام در محراب باشد و کسى پشت سر او اقتدا نکرده باشد کسانى که دو طرف محراب ایستاده اند و بواسطهء دیوار محراب امام رانمى بینند نمى توانند اقتدا کنند, بلکه اگر کسى هم پشت سر امام اقتدا کرده باشد,اقتدا کردن کسانى که دو طرف او ایستاده اند و بواسطهء دیوار محراب امام رانمى بینند اشکال دارد بلکه باطل است .
مسألهء 1412ـ اگر به واسطهء درازى صف اول , کسانى که دو طرف صف ایستاده اند امام را نبینند مى توانند اقتدا کنند. و نیز اگر بواسطهء درازى یکى ازصفهاى دیگر کسانى که دو طرف آن ایستاده اند, صف جلوى خود را نبینندمى توانند اقتدا نمایند.
مسألهء 1413ـ اگر صفهاى جماعت تا درب مسجد برسد, کسى که مقابل درب پشت صف ایستاده نمازش صحیح است و نیز نماز کسانى که پشت سر اواقتدا مى کنند صحیح مى باشد, ولى نماز کسانى که دو طرف او ایستاده اند وصف جلو را نمى بینند اشکال دارد بلکه باطل است .
مسألهء 1414ـ کسى که پشت ستون ایستاده , اگر از طرف راست یا چپ بواسطهء مأموم دیگر به امام متصل نباشد, نمى تواند اقتدا کند بلکه اگر از دوطرف هم متصل باشد ولى از صف جلو حتى یک نفر را هم نبیند جماعت اوصحیح نیست .
مسألهء 1415ـ جاى ایستادن امام باید از جاى مأموم بلندتر نباشد ولى اگرمکان امام مقدار خیلى کمى بلندتر باشد اشکال ندارد, و نیز اگر زمین سراشیب باشد و امام در طرفى که بلندتر است بایستد در صورتى که سراشیبى آن زیادنباشد و طورى باشد که به آن , زمین مسطح بگویند مانعى ندارد.
مسألهء 1416ـ اگر جاى مأموم بلندتر از جاى امام باشد در صورتى که بلندى به مقدار متعارف زمان قدیم باشد مثل آنکه امام در صحن مسجد و مأموم در پشت بام بایستد اشکال ندارد ولى اگر مثل ساختمانهاى چند طبقهء این زمان باشد جماعت اشکال دارد.
مسألهء 1417ـ اگر بین کسانى که در یک صف ایستاده اند بچهء ممیز یعنى بچه اى که خوب و بد را مى فهمد فاصله شود, چنانچه ندانند نماز او باطل است مى توانند اقتدا کنند.
مسألهء 1418ـ بعد از تکبیر امام اگر صف جلو آمادهء نماز و تکبیر گفتن آنان نزدیک باشد کسى که در صف بعد ایستاده , مى تواند تکبیر بگوید ولى احتیاط مستحب آن است که صبر کند تا تکبیر صف جلو تمام شود.
مسألهء 1419ـ اگر بداند نماز یک صف از صفهاى جلو باطل است , درصفهاى بعد نمى تواند اقتدا کند, ولى اگر نداند نماز آنان صحیح است یا نه ,مى تواند اقتدا نماید.
مسألهء 1420ـ هر گاه بداند نماز امام باطل است مثلاً بداند امام وضوندارد, اگر چه خود امام ملتفت نباشد, نمى تواند به او اقتدا کند.
مسألهء 1421ـ اگر مأموم بعد از نماز بفهمد که امام عادل نبوده یا کافربوده , یا به جهتى نمازش باطل بوده , مثلاً بى وضو نماز خوانده , نمازش صحیح است .
مسألهء 1422ـ اگر در بین نماز شک کند که اقتدا کرده یا نه , چنانچه درحالى باشد که وظیفه مأموم است مثلاً به حمد و سورهء امام گوش مى دهد بایدنماز را به جماعت تمام کند و اگر مشغول کارى باشد که هم وظیفهء امام و هم وظیفه مأموم است مثلاً در رکوع یا سجده باشد, باید نماز را به نیت فرادى تمام نماید.
مسألهء 1423ـ انسان در بین نماز جماعت مى تواند نیت فرادى کند.
مسألهء 1424ـ اگر مأموم بواسطهء عذرى بعد از حمد و سورهء امام نیت فرادى کند لازم نیست حمد و سوره را بخواند, ولى اگر پیش از تمام شدن حمد وسوره نیت فرادى نماید, باید مقدارى را که امام نخوانده بخواند.
مسألهء 1425ـ اگر در بین نماز جماعت نیت فرادى نماید, بنابر احتیاطواجب نباید دوباره نیت جماعت کند. ولى اگر مردد شود که نیت فرادى کند یا نه و بعد تصمیم بگیرد نماز را با جماعت تمام کند, نمازش صحیح است .
مسألهء 1426ـ اگر شک کند که نیت فرادى کرده یا نه , باید بنا بگذارد که نیت فرادى نکرده است .
مسألهء 1427ـ اگر موقعى که امام در رکوع است اقتدا کند و به رکوع امام برسد, اگر چه ذکر امام تمام شده باشد, نمازش بطور جماعت صحیح است و یک رکعت حساب مى شود. اما اگر به مقدار رکوع خم شود و به رکوع امام نرسدنمازش بطور فرادى صحیح مى باشد و باید آن را تمام نماید.
مسألهء 1428ـ اگر موقعى که امام در رکوع است اقتدا کند و به مقداررکوع خم شود و شک کند که به رکوع امام رسیده یا نه , نمازش صحیح است وفرادى مى شود.
مسألهء 1429ـ اگر موقعى که امام در رکوع است اقتدا کند و پیش از آن که به اندازهء رکوع خم شود, امام سر از رکوع بردارد, مى تواند نیت فرادى کند یاصبر کند تا امام براى رکعت بعد برخیزد و آن را رکعت اول نماز خود حساب کند.ولى اگر برخاستن امام بقدرى طول بکشد که نگویند این شخص نماز جماعت مى خواند, باید نیت فرادى نماید.
مسألهء 1430ـ اگر اول نماز یا بین حمد و سوره اقتدا کند و پیش از آن که به رکوع رود, امام سر از رکوع بر دارد نماز او بطور جماعت صحیح است و بایدرکوع کند و خود را به امام برساند.
مسألهء 1431ـ اگر موقعى برسد که امام مشغول خواندن تشهد آخر نمازاست چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد, باید بعداز نیت و گفتن تکبیرةالاحرام بنشیند و تشهد را با امام بخواند ولى سلام را نگوید و صبر کند تاامام سلام نماز را بدهد, بعد بایستد و بدون آن که دوباره نیت کند وتکبیربگوید, حمد وسوره رابخواند وآن را رکعت اول نماز خود حساب کند.
مسألهء 1432ـ مأموم نباید جلوتر از امام بایستد و اگر مساوى او هم بایستد اشکال دارد و به احتیاط واجب باید کمى عقب تر از امام بایستد, اگر چه قد او بلندتر از امام باشد که در رکوع و سجود سرش جلوتر از امام باشد.
مسألهء 1433ـ در نماز جماعت باید بین مأموم و امام پرده و مانند آن که پشت آن دیده نمى شود فاصله نباشد و همچنین است بین انسان و مأموم دیگرى که انسان بواسطهء او به امام متصل شده است , ولى اگر امام مرد و مأموم زن باشدچنانچه بین آن زن و امام یا بین آن زن و مأموم دیگرى که مرد است و زن بواسطهء او به امام متصل شده است پرده و مانند آن باشد اشکال ندارد.
مسألهء 1434ـ اگر بعد از شروع به نماز بین مأموم و امام , یا بین مأموم و کسى که مأموم بواسطهء او متصل به امام است , پرده یا چیز دیگرى که پشت آن رانمى توان دید فاصله شود, نمازش فرادى مى شود و صحیح است .
مسألهء 1435ـ اگر بین جاى سجده مأموم و جاى ایستادن امام بقدرگشادى بین دو قدم فاصله باشد اشکال ندارد, و نیز اگر بین انسان بواسطه ءمأمومى که جلوى او ایستاده و انسان به وسیله او به امام متصل است به همین مقدار فاصله باشد نمازش اشکال ندارد, و احتیاطمستحب آن است که جاى سجدهء مأموم با جاى کسى که جلوى او ایستاده , هیچ فاصله نداشته باشد.
مسألهء 1436ـ اگر مأموم بواسطهء کسى که طرف راست یا چپ او اقتداکرده به امام متصل باشد و از جلو به امام متصل نباشد, چنانچه به اندازه گشادى بین دو قدم هم فاصله داشته باشند نمازش صحیح است .
مسألهء 1437ـ اگر در نماز, بین مأموم و امام یا بین مأموم و کسى که مأموم بواسطهء او به امام متصل است بیشتراز یک قدم بزرگ فاصله پیدا شودنمازش فرادى مى شود و صحیح است .
مسألهء 1438ـ اگر نماز همه کسانى که در صف جلو هستند تمام شود یاهمه نیت فرادى نمایند, اگر فاصله به اندازه یک قدم بزرگ نباشد نماز صف بعدبطور جماعت صحیح و اگر بیشتر از این مقدار باشد فرادى مى شود و صحیح است .
مسألهء 1439ـ اگر در رکعت دوّم اقتدا کند, قنوت و تشهد را با امام مى خواند و احتیاط آن است که موقع خواندن تشهد انگشتان دست و سینهء پا رابه زمین بگذارد و زانوها را بلند کند, و باید بعد از تشهد با امام برخیزد و حمد وسوره را بخواند, و اگر براى سوره وقت ندارد, حمد را تمام کند و در رکوع یاسجده خود را به امام برساند, یا نیت فرادى کند و نمازش صحیح است , ولى اگردر سجده به امام برسد, بهتراست که احتیاطاً نماز را دوباره بخواند.
مسألهء 1440ـ اگر موقعى که امام در رکعت دوّم نماز چهار رکعتى است اقتدا کند, باید در رکعت دوّم نمازش که رکعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشیند و تشهد را به مقدار واجب بخواند و برخیزد, و چنانچه براى گفتن سه مرتبه تسبیحات وقت ندارد, یک مرتبه بگوید و در رکوع یا سجده , خود را به امام برساند.
مسألهء 1441ـ اگر امام در رکعت سوم یا چهارم باشد و مأموم بداند که اگراقتدا کند و حمد را بخواند به رکوع امام نمى رسد, بنابر احتیاط واجب باید صبرکند تا امام به رکوع رود, بعد اقتدا نماید.
مسألهء 1442ـ اگر در رکعت سوم یا چهارم امام اقتدا کند, باید حمد وسوره را بخواند و اگر براى سوره وقت ندارد, باید حمد را تمام کند و در رکوع یاسجده خود را به امام برساند, ولى اگر در سجده به امام برسد, بهتر است که احتیاطاً نماز را دوباره بخواند.
مسألهء 1443ـ کسى که مى داند اگر سوره را بخواند در رکوع به امام نمى رسد, باید سوره را نخواند ولى اگر خواند نمازش صحیح است .
مسألهء 1444ـ کسى که اطمینان داردکه اگر سوره را شروع کند یاتمام نماید به رکوع امام مى رسد, احتیاط واجب آن است که سوره را شروع کند یااگر شروع کرده تمام نماید.
مسألهء 1445ـ کسى که یقین دارد, اگر سوره را بخواند به رکوع امام مى رسد, چنانچه سوره را بخواند و به رکوع نرسد نمازش صحیح است .
مسألهء 1446ـ اگرامام ایستاده باشد و مأموم نداند که در کدام رکعت است مى تواند اقتدا کند, ولى باید حمد و سوره را به قصد قربت بخواند و اگر چه بعدبفهمد که امام در رکعت اول یا دوّم بوده , نمازش صحیح است .
مسألهء 1447ـ اگر به خیال این که امام در رکعت اول یا دوّم است حمد وسوره نخواند و بعد از رکوع بفهمد که در رکعت سوم یا چهارم بوده نمازش صحیح است . ولى اگر پیش از رکوع بفهمد, باید حمد و سوره را بخواند و اگروقت ندارد, فقط حمد را بخواند و در رکوع یا سجده خود را به امام برساند.
مسألهء 1448ـ اگر به خیال این که امام در رکعت سوم یا چهارم است حمد وسوره بخواند وپیش ازرکوع یابعد ازآن بفهمدکه دررکعت اول یادوّم بوده ,نمازش صحیح است .
مسألهء 1449ـ اگر موقعى که مشغول نماز مستحبى است جماعت برپاشود, چنانچه اطمینان ندارد که اگر نماز را تمام کند به جماعت برسد, مستحب است که نماز را رها کند و مشغول نماز جماعت شود. بلکه اگر اطمینان نداشته باشد که به رکعت اول برسد مستحب است به همین دستور رفتار نماید.
مسألهء 1450ـ اگر موقعى که مشغول نماز سه رکعتى یا چهار رکعتى است جماعت برپاشود, چنانچه به رکوع رکعت سوم نرفته و اطمینان ندارد که اگرنماز را تمام کند به جماعت برسد, مستحب است به نیت نماز مستحبى نماز را دورکعتى تمام کند و خود را به جماعت برساند.
مسألهء 1451ـ اگر نماز امام تمام شود و مأموم مشغول تشهد یا سلام اول باشد, لازم نیست نیت فرادى کند.
مسألهء 1452ـ کسى که یک رکعت از امام عقب مانده وقتى امام تشهدرکعت آخر را مى خواند, مى تواند برخیزد و نماز را تمام کند و یا انگشتان دست ,و سینهء پا را به زمین بگذارد و زانوها را بلند نگهدارد و صبر کند تا امام سلام نماز را بگوید و بعد برخیزد.



شرایط امام جماعت

مسألهء 1453ـ امام جماعت باید بالغ و عاقل و شیعهء دوازده امامى و عادل و حلال زاده باشد و نماز را بطور صحیح بخواند و نیز اگر مأموم مرد است امام اوهم باید مرد باشد و اقتدا کردن بچه ممیز که خوب و بد را مى فهمد به بچهء ممیزدیگر جایز نیست و احتیاط واجب آن است که امام زن نیز مرد باشد.
مسألهء 1454ـ امامى را که عادل مى دانسته , اگر شک کند به عدالت خودباقى است یا نه , مى تواند به او اقتدا نماید.
مسألهء 1455ـ کسى که ایستاده نماز مى خواند, نمى تواند به کسى که نشسته یا خوابیده نماز مى خواند اقتدا کند. و کسى که نشسته نماز مى خواندنمى تواند به کسى که خوابیده نماز مى خواند اقتدا نماید.
مسألهء 1456ـ کسى که نشسته نماز مى خواند, مى تواند به کسى که نشسته نماز مى خواند اقتدا کند و همچنین کسى که خوابیده است مى تواند به کسى که نشسته نماز مى خواند اقتدا کند ولى کسى که نشسته نماز مى خواندنمى تواند به کسى که خوابیده نماز مى خواند, اقتدا نماید.
مسألهء 1457ـ اگر امام جماعت بواسطهء عذرى با تیمم یا با وضوى جبیره اى نماز بخواند, مى شود به او اقتدا کرد ولى اگر بواسطهء عذرى با لباس نجس نماز مى خواند بنابر احتیاط واجب نباید به او اقتدا کرد.
مسألهء 1458ـ اگر امام مرضى دارد که نمى تواند از بیرون آمدن بول وغائط خوددارى کند, بنابر احتیاط واجب نمى شود به او اقتدا کرد.
مسألهء 1459ـ بنابر احتیاط واجب کسى که مرض خوره یا پیسى دارد نباید امام جماعت شود.



احکام جماعت

مسألهء 1460ـ موقعى که مأموم نیت مى کند, باید امام رامعین نماید. ولى دانستن اسم او لازم نیست , مثلاً اگر نیت کند اقتدا مى کنم به امام حاضر, نمازش صحیح است .
مسألهء 1461ـ مأموم باید غیر از حمد و سوره همه چیز نماز را خودش بخواند, ولى اگر رکعت اول یا دوّم او و رکعت سوم یا چهارم امام باشد, باید حمدو سوره را بخواند.
مسألهء 1462ـ اگر مأموم در رکعت اول و دوّم نماز صبح و مغرب و عشاصداى حمد و سورهء امام را بشنود, اگر چه کلمات را تشخیص ندهد, باید حمد وسوره را نخواند و اگر صداى امام را نشنود, مستحب است حمد و سوره بخواندولى باید آهسته بخواند و چنانچه سهواً بلند بخواند اشکال ندارد.
مسألهء 1463ـ اگر مأموم بعضى از کلمات حمد و سورهء امام را بشنود,احتیاط واجب آن است که حمد و سوره را نخواند.
مسألهء 1464ـ اگر مأموم سهواً حمد و سوره بخواند, یا خیال کند صدایى را که مى شنود صداى امام نیست و حمد و سوره بخواند وبعد بفهمد صداى امام بوده , نمازش صحیح است .
مسألهء 1465ـ اگر شک کند که صداى امام را مى شنود یا نه , یا صدایى بشنود و نداند صداى امام است یا صداى کس دیگر, مى تواند حمد و سوره بخواند.
مسألهء 1466ـ مأموم باید در رکعت اول و دوّم نماز ظهر و عصر حمد وسوره نخواند و مستحب است به جاى آن ذکر بگوید.
مسألهء 1467ـ مأموم نباید تکبیره ءالاحرام را پیش از امام بگوید بلکه احتیاط واجب آن است که تا تکبیر امام تمام نشده تکبیر نگوید.
مسألهء 1468ـ اگر مأموم پیش از امام عمداً هم سلام دهد نمازش صحیح است .
مسألهء 1469ـ اگر مأموم غیر از تکبیره ءالاحرام و سلام چیزهاى دیگر نمازرا پیش از امام بگوید اشکال ندارد. ولى اگر آنها را بشنود, یا بداند امام چه وقت مى گوید, احتیاط مستحب آن است که پیش از امام نگوید.
مسألهء 1470ـ مأموم باید غیر از آنچه در نماز خوانده مى شود, کارهاى دیگر آن مانند رکوع و سجود را با امام یا کمى بعد از امام به جا آورد. و اگر عمداًپیش از امام یا مدتى بعد از امام انجام دهد, معصیت کرده ولى نمازش صحیح است امّا اگر در دو رکن پشت سر هم از امام جلو یا عقب بیفتد بنابر احتیاط واجب باید نماز را تمام کند و دوباره بخواند اگر چه بعید نیست نمازش صحیح باشد وفرادى نماید.
مسألهء 1471ـ اگر سهواً پیش از امام سر از رکوع بردارد, چنانچه امام دررکوع باشد, باید به رکوع برگردد و با امام سر بردارد و در این صورت زیاد شدن رکوع که رکن است نماز را باطل نمى کند ولى اگر به رکوع برگردد و پیش از آن که به رکوع برسد, امام سر بردارد نمازش باطل است .
مسألهء 1472ـ اگر اشتباهاً سر بردارد و ببیند امام در سجده است باید به سجده بر گردد وچنانچه در هر دو سجده این اتفاق بیفتد براى زیاد شدن دوسجده که رکن است نماز باطل نمى شود.
مسألهء 1473ـ کسى که اشتباهاً پیش از امام سر از سجده برداشته هر گاه به سجده برگردد, و هنوز به سجده نرسیده امام سر بردارد, نمازش صحیح است ولى اگر در هر دو سجده این اتفاق بیفتد, نماز باطل است .
مسألهء 1474ـ اگر اشتباهاً سر از رکوع یا سجده بردارد و سهواً یا به خیال این که به امام نمى رسد, به رکوع یا سجده نرود, نمازش صحیح است .
مسألهء 1475ـ اگر سر از سجده بردارد و ببیند امام در سجده است چنانچه به خیال این که سجدهء اول امام است , به قصد این که با امام سجده کند به سجده رود و بفهمد سجدهء دوّم امام بوده , باید بنابر احتیاط نماز را تمام کند و از سربخواند. و اگر به خیال این که سجدهء دوّم امام است به سجده رود و بفهمد سجده ءاول امام بوده , احتیاط آن است که نماز را فرادى تمام نماید اگر چه مى تواندمتابعت امام را بکند و به سجده رود و نماز را تمام کند.
مسألهء 1476ـ اگر سهواً پیش از امام به رکوع رود و طورى باشد که اگرسر بردارد به مقدارى از قرائت امام مى رسد, چنانچه سر بردارد و با امام به رکوع رود نمازش صحیح است .
مسألهء 1477ـ اگر سهواً پیش از امام به رکوع رود و طورى باشد که اگربرگردد به چیزى از قرائت امام نمى رسد, واجب است سر بردارد و با امام نماز راتمام کند و نمازش صحیح است اگر چه احوط استحبابى در این صورت اعاده نماز است , و اگر سر بر ندارد تا امام برسد نمازش صحیح است .
مسألهء 1478ـ اگر پیش از امام به سجده رود, واجب است که سر بردارد وبا امام به سجده رود و نمازش صحیح است اگر چه احتیاط استحبابى در این صورت اعاده نماز است . و اگر بر نداشت نمازش صحیح است .
مسألهء 1479ـ اگر امام در رکعتى که قنوت ندارد اشتباهاً قنوت بخواند, یادر رکعتى که تشهد ندارد اشتباهاً مشغول خواندن تشهد شود مأموم نباید قنوت و تشهد را بخواند ولى نمى تواند پیش از امام به رکوع رود, یا پیش از ایستادن امام بایستد بلکه باید صبر کند تا قنوت و تشهد امام تمام شود و بقیه نماز را با اوبخواند.



چیزهایى که در نماز جماعت مستحب است

مسألهء 1480ـ اگر مأموم یک مرد باشد, مستحب است طرف راست امام بایستد و اگر یک زن باشد, مستحب است در طرف راست امام طورى بایستد که جاى سجده اش مساوى زانو یا قدم امام باشد و اگر یک مرد و یک زن یا یک مرد و چند زن باشند مستحب است مرد طرف راست امام و باقى پشت سر امام بایستند و اگر چند مرد یا چند زن باشند مستحب است پشت سر امام بایستند واگر چند مرد و چند زن باشند مستحب است مردها عقب امام و زنها پشت مردها بایستند.
مسألهء 1481ـ اگر امام و مأموم هر دو زن باشند احتیاط آن است که امام کمى جلوتر بایستند.
مسألهء 1482ـ مستحب است امام در وسط صف بایستد و اهل علم و کمال و تقوى در صف اول بایستند.
مسألهء 1483ـ مستحب است صفهاى جماعت منظم باشد و بین کسانى که در یک صف ایستاده اند فاصله نباشد و شانهء آنان ردیف یکدیگر باشد.
مسألهء 1484ـ مستحب است بعد از گفتن <قَدْ قَامَتِ الصَّلاَةُ>مأمومین برخیزند.
مسألهء 1485ـ مستحب است امام جماعت حال مأمومى را که از دیگران ضعیف تر است رعایت کند و عجله نکند تا افراد ضعیف به او برسند و نیزمستحب است قنوت و رکوع و سجود را طول ندهد, مگر بداند همهء کسانى که به او اقتدا کرده اند مایلند.
مسألهء 1486ـ مستحب است امام جماعت درحمد و سوره وذکرهایى که بلند مى خواند صداى خود را بقدرى بلند کند که دیگران بشنوند, ولى باید بیش از اندازه صدا را بلند نکند.
مسألهء 1487ـ اگر امام در رکوع بفهمد کسى تازه رسیده و مى خواهد اقتداکند مستحب است رکوع را دو برابر همیشه طول بدهد و بعد برخیزد, اگر چه بفهمد کس دیگرى هم براى اقتدا وارد شده است .



چیزهایى که در نماز جماعت مکروه است

مسألهء 1488ـ اگر در صفهاى جماعت جا باشد, مکروه است انسان تنهابایستد.
مسألهء 1489ـ مکروه است ماموم ذکرهاى نماز را طورى بگوید که امام بشنود.
مسألهء 1490ـ مسافرى که نماز ظهر و عصر و عشا را دو رکعت مى خواندمکروه است در این نمازها به کسى که مسافر نیست اقتدا کند و کسى که مسافرنیست مکروه است در این نمازها به مسافر اقتدا نماید.

 

نماز آیات



 

 

مسألهء 1491ـ نماز آیات که دستور آن بعداً گفته خواهد شد بواسطه ء چهار چیز واجب مى شود: اوّل : گرفتن خورشید, دوّم : گرفتن ماه , اگر چه مقدار کمى از آنها گرفته شود و کسى هم از آن نترسد. سوّم : زلزله اگر چه کسى هم نترسد.چهارم : رعد و برق و بادهاى سیاه و سرخ و مانند اینها در صورتى که بیشتر مردم بترسند که بنابر احتیاط واجب باید براى اینها هم نماز آیات بخوانند.
مسألهء 1492ـ اگر از چیزهایى که نماز آیات براى آنها واجب است بیشتراز یکى اتفاق بیفتد, انسان باید براى هریک از آنها یک نماز آیات بخواند, مثلاًاگر خورشید بگیرد و زلزله هم بشود, باید دو نماز آیات بخواند.
مسألهء 1493ـ کسى که چند نماز آیات بر او واجب است , اگر همهء آنهابراى یک چیز بر او واجب شده باشد, مثلاً سه مرتبه خورشید گرفته و نماز آنهارا نخوانده است موقعى که قضاى آنها رامى خواند, لازم نیست معین کند که براى کدام دفعهء آنها باشد و همچنین است اگر چند نماز براى رعد و برق و بادهاى سیاه و سرخ و مانند اینها بر او واجب شده باشد ولى اگر براى آفتاب گرفتن و ماه گرفتن و زلزله , یا براى دوتاى اینها نمازهایى بر او واجب شده باشد بنابر احتیاطواجب , باید موقع نیت , معین کند, نماز آیاتى را که مى خواند براى کدام یک آنهااست .
مسألهء 1494ـ چیزهایى که نمازآیات براى آنها واجب است , در هر شهرى اتفاق بیفتد, فقط مردم همان شهر باید نماز آیات بخوانند و بر مردم جاهاى دیگرواجب نیست , ولى اگر مکان آنها بقدرى نزدیک باشد که با آن شهر یکى حساب شود, نماز آیات بر آنها هم واجب است .
مسألهء 1495ـ از وقتى که خورشید یا ماه شروع به گرفتن مى کند انسان باید نماز آیات را بخواند و بنابر احتیاط واجب , باید بقدرى تأخیر نیندازد که شروع به باز شدن کند.
مسألهء 1496ـ اگر خواندن نماز آیات را بقدرى تأخیر بیندازد که آفتاب یاماه شروع به باز شدن کند, باید نیت ادا و قضا نکند ولى اگر بعد از باز شدن تمام آن , نماز بخواند باید نیت قضا نماید.
مسألهء 1497ـ اگر مدت گرفتن خورشید یا ماه بیشتر از خواندن یک رکعت باشد ولى انسان نماز را نخواند, تا به اندازهء خواندن یک رکعت به آخروقت آن مانده باشد باید نیت ادا کند بلکه اگر مدت گرفتن آنها به اندازهء خواندن یک رکعت هم باشد بنابر احتیاط واجب باید نماز آیات را بخواند و ادا است .
مسألهء 1498ـ موقعى که زلزله و رعد و برق و مانند اینها اتفاق مى افتد,انسان باید فوراً نماز آیات را بخواند و اگر نخواند معصیت کرده و تا آخر عمر براو واجب است و هر وقت بخواند ادا است .
مسألهء 1499ـ اگر بعد از باز شدن آفتاب یا ماه بفهمد که تمام آن گرفته بوده , باید قضاى نماز آیات را بخواند. ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نیست .
مسألهء 1500ـ اگر عده اى بگویند که خورشید یا ماه گرفته است چنانچه انسان از گفتهء آنان یقین پیدا نکند و نماز آیات نخواند و بعد معلوم شود راست گفته اند, در صورتى که تمام خورشید یا ماه گرفته باشد باید نماز آیات رابخواند. و اگر دو نفر که عادل بودن آنان معلوم نیست بگویند خورشید یا ماه گرفته , بعد معلوم شود که عادل بوده اند باید نماز آیات را بخواند بلکه اگر معلوم شود که مقدارى از آن گرفته احتیاط واجب آن است که نماز آیات را بخواند.
مسألهء 1501ـ اگر انسان به گفتهء کسانى که از روى قاعدهء علمى وقت گرفتن خورشید و ماه را مى دانند, اطمینان پیدا کند که خورشید یا ماه گرفته , بنابراحتیاط واجب باید نماز آیات را بخواند و نیز اگر بگویند فلان وقت خورشید یاماه مى گیرد و فلان مقدار طول مى کشد وانسان به گفتهء آنان اطمینان پیدا کند,بنابر احتیاط واجب باید به حرف آنان عمل نماید, مثلاًاگر بگویند آفتاب فلان ساعت شروع به باز شدن مى کند احتیاطاً باید نماز را تا آن وقت تأخیر نیندازد.
مسألهء 1502ـ اگر بفهمد نماز آیاتى که خوانده باطل بوده , باید دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نماید.
مسألهء 1503ـ اگر در وقت نماز یومیه نماز آیات هم بر انسان واجب شود,چنانچه براى هر دو نماز وقت دارد, هر کدام را اول بخواند اشکال ندارد. و اگروقت یکى از آن دو تنگ باشد, باید اول آن را بخواند و اگر وقت هر دو تنگ باشد, باید اول نماز یومیه را بخواند.
مسألهء 1504ـ اگر در بین نماز یومیه بفهمد که وقت نماز آیات تنگ است , چنانچه وقت نماز یومیه هم تنگ باشد, باید آن را تمام کند بعد نماز آیات را بخواند. و اگر وقت نماز یومیه تنگ نباشد, باید آن را بشکند و اول نمازآیات , بعد نماز یومیه را به جا آورد.
مسألهء 1505ـ اگر در بین نماز آیات بفهمد که وقت نماز یومیه تنگ است , باید نماز آیات را رها کند و مشغول نماز یومیه شود و بعد از آن که نماز راتمام کرد پیش از انجام کارى که نماز را بهم بزند, بقیهء نماز آیات را از همان جاکه رها کرده بخواند.
مسألهء 1506ـ اگر در حال حیض یا نفاس زن , آفتاب یا ماه بگیرد و تا آخرمدتى که خورشید یا ماه باز مى شوند در حال حیض یا نفاس باشد نماز آیات براو واجب نیست و قضا هم ندارند.



دستور نماز آیات

مسألهء 1507ـ نماز آیات دو رکعت است و در هر رکعت پنج رکوع دارد ودستور آن این است که انسان بعد از نیت , تکبیر بگوید و یک حمد و یک سوره ءتمام بخواند, و به رکوع رود و سر از رکوع بردارد, دوباره یک حمد و یک سوره بخواند باز به رکوع رود تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از رکوع پنجم دو سجده نماید و برخیزد و رکعت دوّم را هم مثل رکعت اول به جا آورد و تشهد بخواند و سلام دهد.
مسألهء 1508ـ در نماز آیات ممکن است انسان بعد از نیت و تکبیر و خواندن حمد, آیه هاى یک سوره را پنچ قسمت کند و یک آیه یا بیشتر از آن رابخواند و به رکوع رود و سر بردارد و بدون این که حمد بخواند, قسمت دوّم ازهمان سوره را بخواند و به رکوع رود و همین طور تا پیش از رکوع پنجم سوره راتمام نماید, مثلاً به قصد سورهء قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد, بِسْم ِاللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم بگوید و به رکوع رود, بعد بایستد و بگوید: قُل هُوَ اللهُ اَحَدٌ دوباره به رکوع رود و بعد ازرکوع بایستد و بگوید: اَللهُ الصَّمَدُ باز به رکوع رود, و بایستد و بگوید: لَمْ یَلِدْ وَلَم ْیُولَدْ و برود به رکوع باز هم سر بردارد و بگوید: وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ و بعد از آن به رکوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن , دو سجده کند و رکعت دوّم را هم مثل رکعت اول به جا آورد و بعد از سجدهء دوّم تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.
مسألهء 1509ـ اگر در یک رکعت از نماز آیات , پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در رکعت دیگر یک حمد بخواند و سوره را پنج قسمت کند مانعى ندارد.
مسألهء 1510ـ چیزهایى که در نماز یومیه واجب و مستحب است در نمازآیات هم واجب و مستحب مى باشد ولى در نماز آیات مستحب است به جاى اذان و اقامه سه مرتبه به قصد امید ثواب , بگویند الصَّلاة.
مسألهء 1511ـ مستحب است بعد از رکوع پنجم و دهم بگوید: سَمِعَ اللهُ لِمَن ْحَمِدَه و نیزپیش از هر رکوع و بعد از آن تکبیر بگوید ولى بعد از رکوع پنجم ودهم گفتن تکبیر مستحب نیست .
مسألهء 1512ـ مستحب است پیش از رکوع دوّم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند و اگر فقط یک قنوت پیش از رکوع دهم بخواند کافى است .
مسألهء 1513ـ اگر در نماز آیات شک کند که چند رکعت خوانده و فکرش به جایى نرسد نماز باطل است .
مسألهء 1514ـ اگر شک کند که در رکوع آخر رکعت اول است یا در رکوع اول رکعت دوّم , و فکرش به جایى نرسد, نماز باطل است . ولى اگر مثلاً شک کندکه چهار رکوع کرده یا پنج رکوع , چنانچه براى رفتن به سجده خم نشده , بایدرکوعى را که شک دارد به جا آورده یا نه , به جا آورد. و اگر براى رفتن به سجده خم شده , باید به شک خود اعتنا نکند.
مسألهء 1515ـ هر یک از رکوع هاى نماز آیات رکن است که اگر عمداً یااشتباهاً کم یا زیاد شود نماز باطل است .



نماز عید فطر و قربان

مسألهء 1516ـ نماز عید فطر و قربان در زمان حضور امام علیه السلام واجب است و باید به جماعت خوانده شود و در زمان ما که امام علیه السلام غایب است , مستحب مى باشد و احتیاط واجب آن است که آن را به جماعت نخوانند ولى به قصد رجاء مانع ندارد چنانچه ولى فقیه یا مأذون از طرف اواقامه جماعت نماید اشکال ندارد.
مسألهء 1517ـ وقت نماز عید فطر و قربان از اول آفتاب روز عید است تاظهر.
مسألهء 1518ـ مستحب است نماز عید قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند و در عید فطر مستحب است , بعد از بلند شدن آفتاب افطار کنند و زکات فطره را هم بدهند بعد نماز عید را بخوانند.
مسألهء 1519ـ نماز عید فطر و قربان دو رکعت است که در رکعت اول بعداز خواندن حمد و سوره , باید پنج تکبیر بگوید, و بعد از هر تکبیر یک قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم تکبیر دیگرى بگوید و به رکوع رود و دو سجده به جا آورد و برخیزد و در رکعت دوّم چهار تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیر قنوت بخواند و تکبیر پنجم را بگوید و به رکوع رود و بعد از رکوع دو سجده کند وتشهد بخواند و نماز را سلام دهد.
مسألهء 1520ـ در قنوت نماز عید فطر و قربان هر دعا و ذکرى بخوانندکافى است ولى بهتر است این دعا رابه قصد امید ثواب بخوانند:
<اَللّهمَّ اَهْلَ الْکِبْرِیاءِ وَالْعَظَمَةِ وَاَهْلَ الْجُودِوَالْجَبَروتِ و اهْلَ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ وَ اَهْلَ التَّقوى وَ الْمَغْفِرَةِ اَسْألُکَ بِحَقِّ هذَا الْیَومِ الَّذِى جَعَلْتَه ُلِلْمُسلِمینَ عیداً و لِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ذُخْراً وَ شَرَفَاً وَ کَرامَةً وَمَزیداً اَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تُدخِلَنِى فى کُلِّ خَیْرٍ اَدْخَلْت فیهِ مَحَمَّدٍاً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تُخْرِجَنِى مِنْ کُلِّ سُوءٍ اَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ اَلّلهُمَّ اِنّى اَسْألُکَ خَیْرَ ما سَألَکَ بهِ عِبادُک َالصَّالِحُونَ وَ اَعُوذُبِکَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ عِبادُکَ الْمُخْلَصُون َ>.
مسألهء 1521ـ مستحب است در نماز عید فطر و قربان قرائت را بلند بخوانند.
مسألهء 1522ـ نماز عید سورهء مخصوصى ندارد ولى بهتر است که دررکعت اول آن سورهء شمس (سورهء 91 و در رکعت دوّم سورهء غاشیه (سوره 88 را بخوانند یا در رکعت اول سورهء سبح اسم (سورهء 87 و در رکعت دوّم سورهء شمس را بخوانند.
مسألهء 1523ـ مستحب است روز عید فطر قبل از نماز عید, به خرما افطارکند و در عید قربان از گوشت قربانى بعد از نماز قدرى بخورد.
مسألهء 1524ـ مستحب است پیش از نماز عید غسل کند و دعاهایى که پیش از نماز و بعد از آن در کتابهاى دعا ذکر شده و به امید ثواب بخواند.
مسألهء 1525ـ مستحب است در نماز عید بر زمین سجده کنند و در حال گفتن تکبیرها دستها را بلند کنند و نماز را بلند بخوانند.
مسألهء 1526ـ بعد از نماز مغرب و عشاى شب عید فطر و بعد از نمازصبح و ظهر و عصر روز عید و نیز بعد از نماز عید فطر مستحب است این تکبیرهارا بگوید: اَللهُ اَکْبَرُ اَللهُ اَکْبَرُ لااِلهَ اِلاَّ اللهُ وَ اللهُ اَکْبَرُ اَللهُ اَکْبَرُ وَلِلّهِ الْحَمْدُ اَللهُ اَکْبَرُ عَلى ما هَدانا.
مسألهء 1527ـ مستحب است انسان در عید قربان بعد از ده نماز که اول آنها نماز ظهر روز عید و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تکبیرهایى راکه در مسألهء پیش گفته شد بگوید و بعد از آن بگوید: اَللهُ اَکْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِن ْبَهِیمَةِ الاْءَنْعامِ وَ الْحَمْدُلِلَّهِ عَلى ما اَبْلانا ولى اگر عید قربان را در منى باشد,مستحب است بعد از پانزده نماز که اول آنها نماز ظهر روز عید و آخر آنها نمازصبح روز سیزدهم ذى حجه است , این تکبیرها را بگوید.
مسألهء 1528ـ کراهت دارد نماز عید را زیر سقف بخواند.
مسألهء 1529ـ اگر شک کند در تکبیرهاى نماز و قنوت هاى آن , اگر ازمحل آن تجاوز نکرده است بنابر اقل بگذارد و اگر بعد معلوم شود که گفته بوده اشکال ندارد.
مسألهء 1530ـ اگر قرائت یا تکبیرات یا قنوت ها را فراموش کند و به جانیاورد نمازش صحیح است .
مسألهء 1531ـ اگر رکوع یا دو سجده یا تکبیرةالاحرام را فراموش کندنمازش باطل مى شود.
مسألهء 1532ـ اگر در نماز عید یک سجده یا تشهد را فراموش کند احتیاطمستحب آن است که بعد از نماز آن را رجاءً به جا آورد. و اگر کارى کند که براى آن سجدهء سهو در نمازهاى یومیه لازم است احتیاط مستحب آن است که بعد ازنماز رجاءً دو سجدهء سهو براى آن بنماید.

 

اجیر گرفتن براى نماز



 

مسألهء 1533ـ بعد از مرگ انسان , مى شود براى نماز و عبادتهاى دیگر اوکه در زندگى به جا نیاورده , دیگرى را اجیر کنند یعنى به او مزد دهند که آنهارابه جا آورد. و اگر کسى بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحیح است .
مسألهء 1534ـ انسان مى تواند براى بعضى از کارهاى مستحبى مثل زیارت قبر پیغمبر و امامان علیهم السلام , از طرف زندگان اجیر شود, و نیزمى تواند کار مستحبى را انجام دهد و ثواب آن را براى مردگان یا زندگان هدیه نماید.
مسألهء 1535ـ کسى که براى نماز قضاى میت اجیر شده , باید یا مجتهدباشد یا مسائل نماز را از روى تقلید صحیح بداند.
مسألهء 1536ـ اجیر باید موقع نیت , میت را معین نماید. و لازم نیست اسم او را بداند. پس اگر نیت کند از طرف کسى نماز مى خوانم که براى او اجیر شده ام کافى است .
مسألهء 1537ـ اجیر باید خود را به جاى میت فرض کند و عبادتهاى او راقضا نماید و اگر عملى را انجام دهد و ثواب آن را براى او هدیه کند کافى نیست .
مسألهء 1538ـ باید کسى را اجیر کنند که اطمینان داشته باشند که نماز را به صورت صحیح مى خواند.
مسألهء 1539ـ کسى که دیگرى را براى نمازهاى میت اجیر کرده اگر بفهمدکه عمل را به جا نیاورده , یا باطل انجام داده , باید دوباره اجیر بگیرد.
مسألهء 1540ـ هر گاه شک کند که اجیر عمل را انجام داده یا نه اگر چه بگوید انجام داده ام , باید دوباره اجیر بگیرد. ولى اگر شک کند که عمل او صحیح بوده یا نه , گرفتن اجیر لازم نیست .
مسألهء 1541ـ کسى را که عذرى دارد و مثلاً نشسته نماز مى خواندنمى شود براى نمازهاى میت اجیر کرد, بلکه بنابر احتیاط واجب باید کسى را هم که با تیمم یا جبیره نماز مى خواند اجیر نکنند.
مسألهء 1542ـ مرد براى زن و زن براى مرد مى تواند اجیر شود و در بلندخواندن و آهسته خواندن نماز باید بتکلیف خود عمل نماید.
مسألهء 1543ـ لازم نیست قضاى نمازهاى میت به ترتیب خوانده شود, اگرچه بدانند که میت ترتیب نمازهاى خود را مى دانسته .
مسألهء 1544ـ اگر با اجیر شرط کنند که عمل را بطور مخصوصى انجام دهد, باید همان طور به جا آورد. و اگر با او شرط نکنند, باید در آن عمل به تکلیف خود رفتار نماید, و احتیاط مستحب آن است که از وظیفهء خودش و میت هر کدام که به احتیاط نزدیکتر است به آن عمل کند مثلاً اگر وظیفهء میت گفتن سه مرتبه تسبیحات اربعه بوده و تکلیف او یک مرتبه است , سه مرتبه بگوید.
مسألهء 1545ـ اگر با اجیر شرط نکنند که نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند, باید مقدارى از مستحبات نماز را که معمول است به جا آورد.
مسألهء 1546ـ اگر میت ترتیب نمازهایى را که قضا شده مى دانسته وانسان بخواهد براى آن نمازها اجیر بگیرد لازم نیست براى هر کدام آنها وقتى رامعین نماید.
مسألهء 1547ـ اگر کسى اجیر شود که مثلاً در مدت یک سال نمازهاى میت را بخواند و پیش از تمام شدن سال بمیرد, باید براى نمازهایى که مى دانندبه جا نیاورده دیگرى را اجیر نمایند بلکه براى نمازهایى هم که احتمال مى دهند به جا نیاورده باید بنابر احتیاط واجب اجیر بگیرند.
مسألهء 1548ـ کسى را که براى نمازهاى میت اجیر کرده اند, اگر پیش ازتمام کردن نمازها بمیرد و اجرت همهء آنها را گرفته باشد, چنانچه شرط کرده باشند که تمام نمازها را خودش بخواند, باید اجرت مقدارى را که نخوانده از مال او به ولّى میت بدهند, مثلاً اگر نصف آنها را نخواند, باید نصف پولى را که گرفته از مال او به ولّى میت بدهند, و اگر شرط نکرده باشند, باید ورثه اش از مال اواجیر بگیرند, امّا اگر مال نداشته باشد بر ورثهء او چیزى واجب نیست .
مسألهء 1549ـ اگر اجیر پیش از تمام کردن نمازهاى میت بمیرد و خودش هم نماز قضا داشته باشد, باید از مال او براى نمازهایى که اجیر بوده دیگرى رااجیر نمایند و اگر چیزى زیاد آمد, در صورتى که وصیت کرده باشد و ورثه اجازه بدهند براى تمام نمازهاى او اجیر بگیرند, و اگر اجازه ندهند ثلث آن را به مصرف نماز خودش برسانند.

 

احکام و مسائل و شرائط روزه



 


روزه آن است که انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تامغرب از چیزهایى که روزه راباطل مى کند و شرح آنها بعداً گفته مى شودخوددارى نماید.



نیّت

مسألهء 1550ـ لازم نیست انسان نیت روزه را از قلب خود بگذراند یا مثلاًبگوید فردا را روزه مى گیرم , بلکه همین قدر که براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب کارى که روزه را باطل مى کند انجام ندهد کافى است , وبراى آن که یقین کند تمام این مدت را روزه بوده , باید مقدارى پیش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب از انجام کارى که روزه راباطل مى کندخوددارى نماید.
مسألهء 1551ـ انسان مى تواند در هرشب از ماه رمضان براى روزهء فرداى آن نیت کند, و بهتر است که شب اول ماه هم نیت روزهء همه ماه را بنماید.
مسألهء 1552ـ از اوّل شب ماه رمضان تا اذان صبح هر وقت نیت روزه ءفردا بکند اشکال ندارد.
مسألهء 1553ـ وقت نیت روزهء مستحبى از اول شب است تا موقعى که به اندازهء نیت کردن به مغرب وقت مانده باشد که اگر تا این وقت کارى که روزه راباطل مى کند انجام نداده باشد و نیت روزهء مستحبى کند روزهء او صحیح است .
مسألهء 1554ـ کسى که پیش از اذان صبح بدون نیت روزه خوابیده است ,اگر پیش از ظهر بیدار شود و نیت کند, روزهء او صحیح است چه روزهء او واجب باشد چه مستحب . و اگر بعد از ظهر بیدار شود, نمى تواند نیت روزهء واجب نماید.
مسألهء 1555ـ اگر بخواهد غیر روزهء رمضان روزهء دیگرى بگیرد باید آن را معین نماید, مثلاً نیت کند که روزهء قضا یا روزهء نذر مى گیرم . ولى در ماه رمضان لازم نیست نیت کند که روزهء ماه رمضان مى گیرم , بلکه اگر نداند ماه رمضان است یا فراموش نماید, و روزهء دیگرى را نیت کند روزهء ماه رمضان حساب مى شود.
مسألهء 1556ـ اگر بداند ماه رمضان است و عمداً نیت روزهء غیر رمضان کند, نه روزهء رمضان حساب مى شود و نه روزه اى که قصد کرده است .
مسألهء 1557ـ اگر مثلاً به نیت روز اول ماه روزه بگیرد, بعد بفهمد دوّم یاسوم بوده , روزهء او صحیح است .
مسألهء 1558ـ اگر پیش از اذان صبح نیت کند و بیهوش شود و در بین روزبه هوش آید, بنابر احتیاط واجب باید روزهء آن روز را تمام نماید واگر تمام نکردقضاى آن رابه جاآورد.
مسألهء 1559ـ اگر پیش از اذان صبح نیت کند و مست شود و در بین روزبه هوش آید احتیاط واجب آن است که روزهء آن روز را تمام کند و قضاى آن راهم به جا آورد.
مسألهء 1560ـ اگر پیش از اذان صبح نیت کند و بخوابد و بعد از مغرب بیدار شود, روزه اش صحیح است .
مسألهء 1561ـ اگر نداند یا فراموش کند که ماه رمضان است و پیش از ظهرملتفت شود, چنانچه کارى که روزه را باطل مى کند انجام نداده باشد, باید نیت کند و روزهء او صحیح است و اگر کارى که روزه را باطل مى کند انجام داده باشد,یا بعد از ظهر ملتفت شود که ماه رمضان است روزهء او باطل مى باشد, ولى باید تامغرب کارى که روزه را باطل مى کند انجام ندهد و بعد از رمضان هم آن روزه راقضا نماید.
مسألهء 1562ـ اگر بچه پیش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود باید روزه بگیرد و اگر بعداز اذان بالغ شود, روزهء آن روز بر او واجب نیست .
مسألهء 1563ـ کسى که براى به جا آوردن روزهء میتى اجیر شده , اگر روزه ءمستحبى بگیرد اشکال ندارد, ولى کسى که روزهء قضا یا روزهء واجب دیگرى دارد, نمى تواند روزهء مستحبى بگیرد, و چنانچه فراموش کند و روزهء مستحب بگیرد, در صورتى که پیش از ظهر یادش بیاید, روزهء مستحبى او بهم مى خورد ومى تواند نیت خود را به روزهء واجب برگرداند, و اگر بعد از ظهر ملتفت شود,روزهء او باطل است و اگر بعد از مغرب یادش بیاید, روزه اش صحیح است گرچه بى اشکال نیست .
مسألهء 1564ـ اگر غیر از روزهء ماه رمضان روزهء معین دیگرى بر انسان واجب باشد مثلاً نذر کرده باشد که روز معینى را روزه بگیرد, چنانچه عمداً تااذان صبح نیت نکند, روزه اش باطل است , و اگر نداند که روزهء آن روز بر اوواجب است یا فراموش کند و پیش از ظهر یادش بیاید چنانچه کارى که روزه راباطل مى کند, انجام نداده باشد و نیت کند روزهء او صحیح وگرنه باطل مى باشد.
مسألهء 1565ـ اگر براى روزهء واجب غیر معینى مثل روزهء کفاره عمداً تانزدیک ظهر نیت نکند اشکال ندارد, بلکه اگر پیش از نیت تصمیم داشته باشد که روزه نگیرد, یا تردید داشته باشد که بگیرد یا نه , چنانچه کارى که روزه را باطل مى کند انجام نداده باشد و پیش از ظهر نیت کند, روزهء او صحیح است .
مسألهء 1566ـ اگر در ماه رمضان , پیش ازظهرکافر مسلمان شود و از اذان صبح تاآن وقت کارى که روزه راباطل مى کند انجام نداده باشد نمى تواند روزه بگیرد وقضا هم ندارد.
مسألهء 1567ـ اگر مریض پیش از ظهر ماه رمضان خوب شود و از اذان صبح تا آن وقت کارى که روزه را باطل مى کند انجام نداده باشد, باید نیت روزه کند, و آن روز را روزه بگیرد و چنانچه بعد از ظهر خوب شود, روزهء آن روز براو واجب نیست .
مسألهء 1568ـ روزى راکه انسان شک دارد آخر شعبان است یااول رمضان , واجب نیست روزه بگیرد, واگر بخواهد روزه بگیرد نمى تواند نیت روزهء رمضان کند ولى اگر نیت روزهء قضاومانندآن بنماید وچنانچه بعد معلوم شودرمضان بوده , ازرمضان حساب مى شود.
مسألهء 1569ـ اگر روزى را که شک دارد آخر شعبان است یا اول رمضان به نیت روزهء قضا یا روزهء مستحبى و مانند آن روزه بگیرد و در بین روز بفهمد که ماه رمضان است , باید نیت روزهء رمضان کند.
مسألهء 1570ـ اگر در روزهء واجب معینى مثل روزهء رمضان از نیت روزه گرفتن برگردد روزه اش باطل است , ولى چنانچه نیت کند که چیزى را که روزه راباطل مى کند به جا آورد در صورتى که آن را انجام ندهد روزه اش باطل نمى شود.
مسألهء 1571ـ در روزهء مستحب و روزهء واجبى که وقت آن معین نیست مثل روزهء کفاره , اگر قصد کند کارى که روزه را باطل مى کند انجام دهد, یا مردّدشود که به جا آورد یا نه , چنانچه به جا نیاورد و پیش از ظهر دوباره نیت روزه کند, روزهء او صحیح است .

 

چیزهایى که روزه را باطل مى کند



 


مسألهء 1572ـ نُه چیز روزه را باطل مى کند:
اوّل : خوردن و آشامیدن . دوّم : جماع . سوّم : استمناء, و استمناء آن است که انسان با خود کارى کند که منى از او بیرون آید. چهارم : دروغ بستن به خدا و پیغمبر و جانشینان پیغمبر علهیم السلام . پنجم : رساندن غبارغلیظ به حلق . ششم : فروبردن تمام سر در آب . هفتم : باقیماندن برجنابت وحیض و نفاس تا اذان صبح . هشتم : اماله کردن با چیزهاى روان .نهم : قى کردن , و احکام اینها در مسائل آینده گفته مى شود.



1ـ خوردن و آشامیدن

مسألهء 1573ـ اگر روزه دار عمداً چیزى بخورد یا بیاشامد, روزهء او باطل مى شود, چه خوردن و آشامیدن آن چیز معمول باشد مثل نان و آب , چه معمول نباشد مثل خاک و شیرهء درخت , و چه کم باشد یا زیاد, حتى اگر مسواک را ازدهان بیرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد روزهء او باطل مى شود مگر آن که رطوبت مسواک در آب دهان به طورى از بین برود که رطوبت خارج به آن گفته نشود.
مسألهء 1574ـ اگر موقعى که مشغول غذاخوردن است بفهمد صبح شده باید لقمه را از دهان بیرون آورد و چنانچه عمداً فروبرد روزه اش باطل است وبه دستورى که بعداً گفته خواهد شد کفاره هم بر او واجب مى شود.
مسألهء 1575ـ اگر روزه دار سهواً چیزى بخورد یا بیاشامد, روزه اش باطل نمى شود.
مسألهء 1576ـ احتیاط واجب آن است که روزه دار از استعمال آمپولى که به جاى غذا به کار مى رود خوددارى کند, ولى تزریق آمپولى که عضو را بى حس مى کند یا به جاى دوا استعمال مى شود اشکال ندارد.
مسألهء 1577ـ اگر روزه دار چیزى را که لاى دندان مانده است عمداً فروببرد, روزه اش باطل مى شود.
مسألهء 1578ـ کسى که مى خواهد روزه بگیرد, لازم نیست پیش از اذان دندانهایش را خلال کند, ولى اگر بداند غذایى که لاى دندان مانده در روز فرومى رود چنانچه خلال نکند و چیزى از آن فرو رود, روزه اش باطل مى شود بلکه اگر فرو هم نرود بنا بر احتیاط واجب باید قضاى آن روز را بگیرد.
مسألهء 1579ـ فرو بردن آب دهان , اگرچه بواسطهء خیال کردن ترشى ومانند آن در دهان جمع شده باشد, روزه را باطل نمى کند.
مسألهء 1580ـ فروبردن اخلاط سر و سینه , تا به فضاى دهان نرسیده اشکال ندارد, ولى اگر داخل فضاى دهان شود, احتیاط واجب آن است که آن رافرو نبرد.
مسألهء 1581ـ اگر روزه دار بقدرى تشنه شود که بترسد از تشنگى بمیردمى تواند به اندازه اى که از مردن نجات پیدا کند آب بیاشامد ولى روزهء او باطل مى شود, و اگر ماه رمضان باشد, باید در بقیهء روز از به جا آوردن کارى که روزه را باطل مى کند خوددارى نماید.
مسألهء 1582ـ جویدن غذا براى بچه یا پرنده و چشیدن غذا و مانند اینهاکه معمولاً به حلق نمى رسد, اگر چه اتفاقاً به حلق برسد, روزه را باطل نمى کند,ولى اگر انسان از اول بداند که به حلق مى رسد چنانچه فرو رود, روزه اش باطل مى شود و باید قضاى آن را بگیرد و کفاره هم بر او واجب است .
مسألهء 1583ـ انسان نمى تواند براى ضعف , روزه را بخورد, ولى اگر ضعف او بقدرى است که معمولاً نمى شود آن را تحمل کرد, خوردن روزه اشکال ندارد.



2ـ جِماع

مسألهء 1584ـ جماع روزه را باطل مى کند, اگرچه فقط به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بیرون نیاید.
مسألهء 1585ـ اگر کمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بیرون نیاید,روزه باطل نمى شود ولى کسى که آلتش را بریده اند اگر کمتر از ختنه گاه را هم داخل کند روزه اش باطل مى شود.
مسألهء 1586ـ اگر شک کند که به اندازهء ختنه گاه داخل شده یانه , روزهء اوصحیح است و کسى هم که آلتش را بریده اند اگر شک کند که دخول شده یانه ,روزهء او صحیح است .
مسألهء 1587ـ اگر فراموش کند که روزه است و جماع نماید, یا او را به جماع مجبور نمایند, به طورى که از اختیار او خارج باشد, روزهء او باطل نمى شود, ولى چنانچه در بین جماع یادش بیاید, یا دیگر مجبور نباشد, باید فوراًاز حال جماع خارج شود, و اگر خارج نشود, روزهء او باطل است .



3ـ استمناء

مسألهء 1588ـ اگر روزه دار استمناء کند یعنى با خود کارى کند که منى ازاو بیرون آید, روزه اش باطل مى شود.
مسألهء 1589ـ اگر بى اختیار منى از او بیرون آید, روزه اش باطل نیست .ولى اگر کارى کند که بى اختیار منى از او بیرون آید, روزه اش باطل مى شود.
مسألهء 1590ـ هرگاه روزه دار بداند که اگر در روز بخوابد محتلم مى شودیعنى در خواب منى از او بیرون مى آید, مى تواند در روز بخوابد و چنانچه بخوابد و محتلم هم بشود روزه اش صحیح است .
مسألهء 1591ـ اگر روزه دار در حال بیرون آمدن منى از خواب بیدار شود,واجب نیست از بیرون آمدن آن جلوگیرى کند. مسألهء 1592ـ روزه دارى که محتلم شده , مى تواند بول کند و به دستورى که در مسأله 72گفته شد, استبراء نماید, ولى اگر بداند بواسطهء بول یا استبراءکردن باقیماندهء منى از مجرى بیرون مى آید در صورتى که غسل کرده باشد نمى تواند استبراء کند.
مسألهء 1593ـ روزه دارى که محتلم شده اگر بداند منى در مجرى مانده ودر صورتى که پیش از غسل بول نکند بعد از غسل منى از او بیرون مى آید,بنابراحتیاط واجب باید پیش از غسل بول کند.
مسألهء 1594ـ اگر به قصد بیرون آمدن منى کارى بکند در صورتى که منى از او بیرون نیاید روزه اش باطل نمى شود.
مسألهء 1595ـ اگر روزه دار بدون قصد بیرون آمدن منى با کسى بازى وشوخى کند در صورتى که عادت نداشته باشد که بعد از بازى و شوخى منى از اوخارج شود اگر چه اتفاقاً منى بیرون آید روزهء او صحیح است . ولى اگر شوخى راادامه دهد تا آن جا که نزدیک است منى خارج شود و خوددارى نکند تا خارج گردد روزه اش باطل است .



4ـ دروغ بستن به خدا و پیغمبر

مسألهء 1596ـ اگر روزه دار به گفتن یا به نوشتن یا به اشاره و مانند اینهابه خدا و پیغمبر و جانشینان آن حضرت عمداً نسبت دروغ بدهد اگر چه فوراًبگوید دروغ گفتم یا توبه کند, روزهء او باطل است و احتیاط واجب آن است که حضرت زهرا سلام اللّه علیها و سایر پیغمبران و جانشینان آنان هم در این حکم فرقى ندارند.
مسألهء 1597ـ اگر بخواهد خبرى را که نمى داند راست است یا دروغ نقل کند, بنابراحتیاط واجب باید از کسى که آن خبر را گفته , یا از کتابى که آن خبر درآن نوشته شده نقل نماید لکن اگر خودش هم خبر بدهد روزه اش باطل نمى شود.
مسألهء 1598ـ اگر چیزى را به اعتقاد این که راست است از قول خدا یاپیغمبر نقل کند و بعد بفهمد دروغ بوده , روزه اش باطل نمى شود.
مسألهء 1599ـ اگر بداند دروغ بستن به خدا و پیغمبر روزه را باطل مى کند و چیزى را که مى داند دروغ است به آنان نسبت دهد و بعداً بفهمد آنچه را که گفته راست بوده , روزه اش صحیح است .
مسألهء 1600ـ اگر دروغى را که دیگرى ساخته عمداً به خدا و پیغمبر وجانشینان پیغمبر نسبت دهد روزه اش باطل مى شود ولى اگر از قول کسى که آن دروغ را ساخته نقل کند اشکال ندارد.
مسألهء 1601ـ اگر از روزه دار بپرسند که آیا پیغمبر صلّى اللّه علیه وآله وسلم چنین مطلبى فرموده اند و او جایى که در جواب باید بگوید نه , عمداًبگوید بلى , یا جایى که باید بگوید بلى عمداً بگوید نه , روزه اش باطل مى شود.
مسألهء 1602ـ اگر از قول خدا یا پیغمبر حرف راستى را بگوید بعد بگویددروغ گفتم یا در شب دروغى را به آنان نسبت دهد و فرداى آن روز که روزه مى باشد بگوید آنچه دیشب گفتم راست است , روزه اش باطل مى شود.



5ـ رساندن غبار غلیظ به حلق

مسألهء 1603ـ رساندن غبار غلیظ به حلق روزه را باطل مى کند, چه غبارچیزى باشد که خوردن آن حلال است مثل آرد, یا غبار چیزى باشد که خوردن آن حرام است .
مسألهء 1604ـ اگر بواسطهء باد غبار غلیظى پیدا شود و انسان با این که متوجه است , مواظبت نکند و به حلق برسد, روزه اش باطل مى شود.
مسألهء 1605ـ احتیاط واجب آن است که روزه دار دود سیگار و تنباکو ومانند اینها را هم به حلق نرساند ولى بخار غلیظ روزه را باطل نمى کند مگر اینکه در دهان به صورت آب درآید و فرو دهد.
مسألهء 1606ـ اگر مواظبت نکند و غبار یا بخار یا دود و مانند اینها داخل حلق شود, چنانچه یقین داشته که به حلق نمى رسد روزه اش صحیح است .
مسألهء 1607ـ اگر فراموش کند که روزه است و مواظبت نکند, یابى اختیار غبار و مانند آن به حلق او برسد روزه اش باطل نمى شود و چنانچه ممکن است باید آن را بیرون آورد.



6ـ فروبردن سر در آب

مسألهء 1608ـ اگر روزه دار عمداً تمام سر را در آب فرو برد, اگر چه باقى بدن او از آب بیرون باشد, باید قضاى آن روزه را بگیرد. ولى اگر تمام بدن راآب بگیرد و مقدارى از سر بیرون باشد, روزه باطل نمى شود.
مسألهء 1609ـ اگر نصف سر را یک دفعه و نصف دیگر آن را دفعهء دیگر درآب فرو برد, روزه اش باطل نمى شود.
مسألهء 1610ـ اگر شک کند که تمام سر زیرآب رفته یانه , روزه اش صحیح است .
مسألهء 1611ـ اگر تمام سر زیر آب برود ولى مقدارى از موها بیرون بماندروزه باطل مى شود.
مسألهء 1612ـ احتیاط واجب آن است که سر را در گلاب فرو نبرد ولى درآبهاى مضاف دیگر و در چیزهاى دیگر که روان است اشکال ندارد.
مسألهء 1613ـ اگر روزه دار بى اختیار در آب بیفتد و تمام سر او را آب بگیرد, یا فراموش کند که روزه است و سر در آب فرو برد, روزهء او باطل نمى شود.
مسألهء 1614ـ اگر عادتاً با افتادن در آب سرش زیر آب مى رود, چنانچه باتوجه به این مطلب خود را در آب بیندازد و سرش زیر آب برود روزه اش باطل مى شود.
مسألهء 1615ـ اگر فراموش کند که روزه است و سر را در آب فرو برد, یادیگرى به زور سر او را در آب فرو برد, چنانچه در زیر آب یادش بیاید که روزه است , یا آن کس دست خود را بردارد, باید فوراً سر را بیرون آورد, و چنانچه بیرون نیاورد, روزه اش باطل مى شود.
مسألهء 1616ـ اگر فراموش کند که روزه است و به نیت غسل سر را درآب فرو برد, روزه و غسل او صحیح است .
مسألهء 1617ـ اگر بداند که روزه است و عمداً براى غسل سر را در آب فرو برد, چنانچه روزهء او, روزهء واجبى باشد که مثل روزهء کفاره وقت معینى ندارد, غسل صحیح و روزه باطل مى باشد, ولى اگر واجب معین باشد, اگر به فرو بردن سر در آب , قصد غسل کند, روزهء او باطل است , و بنابراحتیاط واجب ,غسل او هم باطل است مگر آن که در زیر آب , یا در حال خارج شدن از آب نیت غسل کند که در این صورت غسل او صحیح است و اما اگر روزهء ماه رمضان باشد, هم غسل و هم روزه باطل است مگر آنکه در همان زیر آب توبه نماید ودر حال خارج شدن از آب نیت غسل کند که در این صورت غسل او صحیح است .
مسألهء 1618ـ اگر براى آن که کسى را از غرق شدن نجات دهد سر را درآب فرو برد, اگر چه نجات دادن او واجب باشد, روزه اش باطل مى شود.



7ـ باقى ماندن بر جنابت و حیض و نفاس تا اذان صبح

مسألهء 1619ـ اگر جنب عمداً تا اذان صبح غسل نکند, یا اگر وظیفهء اوتیمم است عمداً تیمم ننماید, روزه اش باطل است .
مسألهء 1620ـ اگر در روزهء واجبى که مثل روزهء ماه رمضان وقت آن معین است تا اذان صبح غسل نکند و تیمم هم ننماید روزه اش صحیح است .
مسألهء 1621ـ کسى که جنب است و مى خواهد روزهء واجبى بگیرد که مثل روزهء رمضان وقت آن معین است , چنانچه عمداً غسل نکند تا وقت تنگ شود,مى تواند با تیمم روزه بگیرد و صحیح است .
مسألهء 1622ـ اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش کند و بعد از یک روز یادش بیاید, باید روزهء آن روز را قضا نماید و اگر بعد از چند روز یادش بیاید, باید روزهء هر چند روزى را که یقین دارد جنب بوده قضا نماید مثلاً اگرنمى داند سه روز جنب بوده یا چهار روز, باید روزهء سه روز را قضا کند.
مسألهء 1623ـ کسى که در شب ماه رمضان براى هیچ کدام از غسل و تیمم وقت ندارد, اگر خود را جنب کند, روزه اش باطل است و قضا و کفاره بر اوواجب مى شود, ولى اگر براى تیمم وقت دارد, چنانچه خود را جنب کند, با تیمم روزهء او صحیح است ولى گناهکار است .
مسألهء 1624ـ اگر گمان کند که به اندازهء غسل وقت دارد و خود را جنب کند و بعد بفهمد وقت تنگ بوده چنانچه تیمم کند روزه اش صحیح است .
مسألهء 1625ـ کسى که در شب ماه رمضان جنب است و مى داند که اگربخوابد تا صبح بیدار نمى شود, نباید بخوابد و چنانچه بخوابد و تا صبح بیدارنشود, روزه اش باطل است و قضا و کفاره بر او واجب مى شود.
مسألهء 1626ـ هرگاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بیدار شود اگراحتمال بدهد که اگر دوباره بخوابد بیدار مى شود براى غسل , مى تواند بخوابد.
مسألهء 1627ـ کسى که در شب ماه رمضان جنب است و مى داند یا احتمال مى دهد که اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار مى شود, چنانچه تصمیم داشته باشد که بعد از بیدار شدن غسل کند و با این تصمیم بخوابد و تا اذان خواب بماندروزه اش صحیح است .
مسألهء 1628ـ کسى که در شب ماه رمضان جنب است و مى داند یا احتمال مى دهد که اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار مى شود, چنانچه غفلت داشته باشدکه بعد از بیدارشدن باید غسل کند, در صورتى که بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند روزه اش صحیح است .
مسألهء 1629ـ کسى که در شب ماه رمضان جنب است ومى داند یا احتمال مى دهدکه اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار مى شود, چنانچه نخواهد بعد ازبیدار شدن غسل کند, یا تردید داشته باشدکه غسل کند یا نه , در صورتى که بخوابد و بیدار نشود, روزه اش باطل است .
مسألهء 1630ـ اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بیدار شود و بداند یااحتمال دهد که اگر دوباره بخوابد پیش از اذان صبح بیدار مى شود و تصمیم هم داشته باشد که بعد از بیدارشدن غسل کند, چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بیدار نشود, باید روزهء آن روز را قضا کند و همچنین است اگر از خواب دوّم بیدار شود و براى مرتبهء سوم بخوابد, و کفاره بر او واجب نمى شود.
مسألهء 1631ـ خوابى را که در آن محتلم شده نباید خواب اول حساب کردبلکه اگر از آن خواب بیدار شود و دوباره بخوابد خواب اول حساب مى شود.
مسألهء 1632ـ اگر روزه دار در روز محتلم شود, واجب نیست فوراً غسل کند.
مسألهء 1633ـ هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بیدار شود و ببیند محتلم شده , اگر چه بداند پیش از اذان محتلم شده , روزهء او صحیح است .
مسألهء 1634ـ کسى که مى خواهد قضاى روزهء رمضان را بگیرد, هرگاه تااذان صبح جنب بماند, اگر چه از روى عمد نباشد روزهء او باطل است .
مسألهء 1635ـ کسى که مى خواهد قضاى روزهء رمضان را بگیرد اگر بعد ازاذان صبح بیدار شود و ببیند محتلم شده و بداند پیش از اذان محتلم شده است ,چنانچه وقت قضاى روزه تنگ است مثلاً پنج روز روزهء قضاى رمضان دارد وپنج روز هم به رمضان مانده است بعد از رمضان عوض آن را به جا آورد و اگروقت قضاى روزه تنگ نیست باید روز دیگر روزه بگیرد, و در هر صورت این روز را لازم نیست روزه بگیرد.
مسألهء 1636ـ اگر در روزهء واجبى غیر روزهء رمضان و قضاى آن تا اذان صبح جنب بماند, روزه اش صحیح است چه وقت آن معین باشد وچه نباشد.
مسألهء 1637ـ اگر زن پیش از اذان صبح از حیض یا نفاس پاک شود وعمداً غسل نکند, یا اگر وظیفهء او تیمم است عمداً تیمم نکند روزه اش باطل است .
مسألهء 1638ـ اگر زن پیش از اذان صبح از حیض یا نفاس پاک شود وبراى غسل وقت نداشته باشد, چنانچه بخواهد روزهء ماه رمضان یا قضاى آن بگیرد باید تیمم نماید و روزه اش صحیح است , و اگر بخواهد روزهء مستحب یاروزهء واجب مثل روزهء کفاره و روزهء نذرى بگیرد اگر چه بدون تیمم هم روزه اش صحیح است ولى احتیاط مستحب آن است که تیمم کند.
مسألهء 1639ـ اگر زن نزدیک اذان صبح از حیض یا نفاس پاک شود وبراى هیچ کدام از غسل و تیمم وقت نداشته باشد, یا بعد از اذان بفهمد که پیش ازاذان پاک شده , روزهء او صحیح است ولى اگر در وسعت وقت قضاى رمضان راگرفته باشد صحیح بودن آن اشکال دارد.
مسألهء 1640ـ اگر زن بعد از اذان صبح از خون حیض یا نفاس پاک شود, یادر بین روز خون حیض یا نفاس ببیند اگر چه نزدیک مغرب باشد, روزهء او باطل است .
مسألهء 1641ـ اگر زن غسل حیض یا نفاس را فراموش کند و بعد از یک روز یا چند روز یادش بیاید, روزه هایى که گرفته صحیح است .
مسألهء 1642ـ اگر زن پیش از اذان صبح در ماه رمضان از حیض یا نفاس پاک شود و در غسل کردن کوتاهى کند و تا اذان غسل نکند و در تنگى وقت تیمم هم نکند, روزه اش باطل است . ولى چنانچه کوتاهى نکند مثلاً منتظر باشدکه حمام زنانه شود, اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نکند, در صورتى که تیمم کند روزهء او صحیح است .
مسألهء 1643ـ اگر زنى که در حال استحاضه است , غسل هاى خود را به تفضیلى که در احکام استحاضه (در مسأله 417به بعد گفته شد) به جا آورد,روزهء او صحیح است .
مسألهء 1644ـ کسى که مس میت کرده یعنى جایى از بدن خود را به بدن میت رسانده , مى تواند بدون غسل مس میت روزه بگیرد, و اگر در حال روزه هم میت را مس نماید, روزهء او باطل نمى شود.



8ـ اِمـاله کردن

مسألهء 1645ـ اماله کردن با چیز روان اگر چه از روى ناچارى و براى معالجه باشد روزه را باطل مى کند, ولى استعمال شیاف هایى که براى معالجه است اشکال ندارد, و احتیاط واجب آن است که از استعمال شیاف هایى که براى کیف کردن است مثل شیاف تریاک یا براى تغذیه از این مجرى است خوددارى نمایند.



9ـ قِـىْ کردن

مسألهء 1646ـ هرگاه روزه دار عمداً قى کند, اگرچه بواسطهء مرض و مانندآن ناچار باشد, روزه اش باطل مى شود ولى اگر سهواً یا بى اختیار قى کند اشکال ندارد.
مسألهء 1647ـ اگر در شب چیزى بخورد که مى داند بواسطهء خوردن آن ,در روز بى اختیار قى مى کند, احتیاط واجب آن است که روزهء آن روز را قضانماید.
مسألهء 1648ـ اگر روزه دار بتواند از قى کردن خوددارى کند چنانچه براى او ضرر و مشقت نداشته باشد, باید خوددارى نماید.
مسألهء 1649ـ اگر مگس درگلوى روزه دار برود, چنانچه بقدرى پایین رود که به فروبردن آن خوردن نمى گویند لازم نیست آن رابیرون آورد و روزهء اوصحیح است , واگربه این مقدار پایین نرود باید آن را بیرون آورد اگرچه موجب شود که قى کند و روزه اش باطل شود, وچنانچه فرو برد روزه اش باطل مى شود,وبنابراحتیاط واجب باید کفارهء جمع بدهد.
مسألهء 1650ـ اگر سهواً چیزى را فرو ببرد و پیش از رسیدن به شکم یادش بیاید که روزه است , چنانچه بقدرى پایین رفته باشد که آن را داخل شکم کندخوردن نمى گویند لازم نیست آن را بیرون آورد و روزهء او صحیح است .
مسألهء 1651ـ اگر یقین داشته باشد که بواسطهء آروغ زدن , چیزى از گلوبیرون مى آید نباید عمداً آروغ بزند ولى اگر یقین نداشته باشد اشکال ندارد.
مسألهء 1652ـ اگر آروغ بزند و بدون اختیار چیزى در گلو یا دهانش بیاید,باید آن را بیرون بریزد و اگر بى اختیار فرو رود, روزه اش صحیح است .



احکام چیزهایى که روزه را باطل مى کند

مسألهء 1653ـ اگرانسان عمداًوازروى اختیارکارى که روزه راباطل مى کندانجام دهد روزهء او باطل مى شود, و چنانچه از روى عمدنباشد اشکال ندارد, ولى جنب اگر بخوابد و به تفصیلى که در مسأله 1630گفته شد تا اذان صبح غسل نکند روزهء او باطل است .
مسألهء 1654ـ اگر روزه دار سهواً یکى از کارهایى که روزه را باطل مى کند انجام دهد وبه خیال این که روزه اش باطل شده عمداً دوباره یکى از آنهارا به جا آورد, روزهء او باطل مى شود.
مسألهء 1655ـ اگر چیزى به زور در گلوى روزه دار بریزند, یا سر او را به زور در آب فرو برند, روزهء او باطل نمى شود. ولى اگر مجبورش کنند که روزه ءخود را باطل کند مثلاً به او بگویند اگر غذانخورى ضرر مالى یا جانى به تومى زنیم و خودش براى جلوگیرى از ضرر چیزى بخورد, روزهء او باطل مى شود.
مسألهء 1656ـ روزه دار نباید جایى برود که مى داند چیزى در گلویش مى ریزند یا مجبورش مى کنند که خودش روزهء خود را باطل کند, امّا اگر قصدرفتن کند و نرود یا بعد از رفتن چیزى به خوردش ندهند روزهء او صحیح است  وچنانچه از روى ناچارى کارى که روزه را باطل مى کند انجام دهد روزهء او باطل مى شود, ولى اگر چیزى در گلویش بریزند باطل شدن روزهء او محل اشکال است .

          آنچه براى روزه دار مکروه است



 

مسألهء 1657ـ چند چیز براى روزه دار مکروه است و از آن جمله است :
دوا ریختن به چشم و سرمه کشیدن در صورتى که مزه یا بوى آن به حلق برسد, انجام دادن هرکارى که مانند خون گرفتن و حمام رفتن باعث ضعف مى شود, انفیه کشیدن اگر نداند که به حلق مى رسد و اگر بداند به حلق مى رسدجایز نیست , بوکردن گیاههاى معطر, نشستن زن در آب , استعمال شیاف , ترکردن لباسى که در بدن است , کشیدن دندان و هرکارى که بواسطهء آن از دهان خون بیاید, مسواک کردن به چوب تر, و نیز مکروه است انسان بدون قصد بیرون آمدن منى زن خود را ببوسد, یا کارى کند که شهوت خود را به حرکت آورد, واگر به قصد بیرون آمدن منى باشد در صورتى که منى بیرون آید روزهء او باطل مى شود.

         جاهایى که قضا و کَفّاره واجب است



 

مسألهء 1658ـ اگر در روزهء رمضان عمداً قى کند یا در شب جنب شود و به تفصیلى که در مسألهء 1630گفته شد سه مرتبه بیدار شود و بخوابد و تا اذان صبح بیدار نشود فقط باید قضاى آن روز را بگیرد و چنانچه عمداً اماله کند یاسر زیر آب ببرد بنابراحتیاط واجب باید کفاره هم بدهد ولى اگر کار دیگرى که روزه را باطل مى کند عمداً انجام دهد در صورتى که مى دانسته آن کار روزه راباطل مى کند قضا و کفاره بر او واجب مى شود.
مسألهء 1659ـ اگر بواسطهء ندانستن مسأله کارى انجام دهد که روزه راباطل مى کند, چنانچه مى توانسته مسأله را یاد بگیرد بنابر احتیاط واجب کفاره براو واجب مى شود و اگر نمى توانسته مسأله را یاد بگیرد یا اصلاً ملتفت مسأله نبوده یا یقین داشته که فلان چیز روزه را باطل نمى کند, کفاره بر او واجب نیست .

 

کَـفّـارهء روزه



 

مسألهء 1660ـ کسى که کفارهء روزهء رمضان بر او واجب است , باید یک بنده آزاد کند یا به دستورى که در مسألهء بعد گفته مى شود دو ماه روزه بگیرد, یاشصت فقیر را سیر کند یا به هرکدام یک مُد که تقریباً ده سیر است طعام یعنى گندم یا جو و مانند اینها بدهد, و چنانچه اینها برایش ممکن نباشد هرچند مد که مى تواند به فقرا طعام بدهد و اگر نتواند طعام بدهد باید استغفار کند, اگرچه مثلاًیک مرتبه بگوید <اَسْتَغْفِرُالله >و احتیاط واجب در فرض اخیر آن است که هروقت بتواند, کفاره را بدهد.
مسألهء 1661ـ کسى که مى خواهد دو ماه کفارهء روزهء رمضان را بگیرد,باید سى و یک روز آن را پى در پى بگیرد و اگر بقیهء آن پى درپى نباشد اشکال ندارد.
مسألهء 1662ـ کسى که مى خواهد دو ماه کفارهء روزهء رمضان را بگیرد,نباید موقعى شروع کند که در بین سى و یک روز, روزى باشد که مانند عیدقربان , روزهء آن حرام است .
مسألهء 1663ـ کسى که باید پى درپى روزه بگیرد, اگر در بین آن بدون عذر یک روز روزه نگیرد, یا وقتى شروع کند که در بین آن به روزى برسد که روزهء آن واجب است , مثلاً به روزى برسد که نذر کرده آن روز را روزه بگیرد,باید روزه ها را از سر بگیرد.
مسألهء 1664ـ اگر در بین روزهایى که باید پى درپى روزه بگیرد عذرى مثل حیض یا نفاس , یا سفرى که در رفتن آن مجبور است , براى او پیش آید, بعداز برطرف شدن عذر واجب نیست روزه ها را از سر بگیرد بلکه بقیه را بعد ازبرطرف شدن عذر به جا مى آورد.
مسألهء 1665ـ اگر به چیز حرامى روزهء خود را باطل کند, چه آن چیز اصلاًحرام باشد مثل شراب و زنا, یا به جهتى حرام شده باشد, مثل نزدیکى کردن باعیال خود در حال حیض , بنابر احتیاط واجب کفارهء جمع بر او واجب مى شودیعنى باید یک بنده آزاد کند و دو ماه روزه بگیرد و شصت فقیر را سیر کند, یا به هرکدام آنها یک مد که تقریباً ده سیر است گندم یا جو یا نان و مانند اینها بدهد. وچنانچه هرسه برایش ممکن نباشد, هر کدام آنها که ممکن است باید انجام دهد.
مسألهء 1666ـ اگر روزه دار دروغى را به خدا و پیغمبر صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَ سَلَّم نسبت دهد, کفارهء جمع که تفصیل آن در مسألهء پیش گفته شد بنابراحتیاط بر او واجب مى شود.
مسألهء 1667ـ اگر روزه دار در یک روز ماه رمضان چند مرتبه جماع کند,یک کفاره بر او واجب است . ولى اگر جماع او حرام باشد یک کفارهء جمع واجب مى شود.
مسألهء 1668ـ اگر روزه دار در یک روز ماه رمضان چند مرتبه غیر جماع کار دیگرى که روزه را باطل مى کند انجام دهد, براى همهء آنها یک کفاره کافى است .
مسألهء 1669ـ اگر روزه دار جماع حرام کند و بعد با حلال خود جماع نمایدیک کفاره جمع کافى است .
مسألهء 1670ـ اگر روزه دار کارى که حلال است و روزه را باطل مى کند,انجام دهد مثلاً آب بیاشامد و بعد کار دیگرى که حرام است و روزه را باطل مى کند انجام دهد, مثلاً غذاى حرامى بخورد, یک کفاره کافى است .
مسألهء 1671ـ اگر روزه دار آروغ بزند و چیزى در دهانش بیاید, چنانچه عمداً آن را فرو ببرد, روزه اش باطل است . و باید قضاى آن را بگیرد و کفاره هم بر او واجب مى شود, و اگر خوردن آن چیز حرام باشد, مثلاً موقع آروغ زدن ,خون یا غذایى که از صورت غذا بودن خارج شده , به دهان او بیاید و عمداً آن رافرو برد, باید قضاى آن روزه را بگیرد و بنابر احتیاط کفارهء جمع هم بر او واجب مى شود.
مسألهء 1672ـ اگر نذر کند که روز معینى را روزه بگیرد, چنانچه در آن روز عمداً روزهء خود را باطل کند, باید یک بنده آزاد نماید یا دو ماه پى درپى روزه بگیرد یا به شصت فقیر طعام دهد.
مسألهء 1673ـ اگر به گفتهء کسى که مى گوید مغرب شده افطار کند و بعدبفهمد مغرب نبوده است , قضا و کفاره بر او واجب مى شود. ولى اگر خبردهنده عادل بوده فقط قضاى آن روز واجب است .
مسألهء 1674ـ کسى که عمداً روزهء خود را باطل کرده , اگر بعد از ظهرمسافرت کند, یا پیش از ظهر براى فرار از کفاره سفر نماید, کفاره از او ساقطنمى شود بلکه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پیش آمد کند, بنابر احتیاط کفاره بر او واجب است .
مسألهء 1675ـ اگر عمداً روزهء خود را باطل کند, و بعد عذرى مانند حیض یا نفاس یا مرض براى او پیدا شود, کفاره بر او واجب نیست .
مسألهء 1676ـ اگر یقین کند که روز اول ماه رمضان است و عمداً روزه ءخود را باطل کند بعد معلوم شود که آخر شعبان بوده کفاره بر او واجب نیست .
مسألهء 1677ـ اگر انسان شک کند که آخر رمضان است یا اول شوال وعمداً روزهء خود را باطل کند, بعد معلوم شود اول شوال بوده کفاره بر او واجب نیست .
مسألهء 1678ـ اگر روزه دار در ماه رمضان با زن خود که روزه دار است جِماع کند, چنانچه زن را مجبور کرده باشد, کفارهء روزهء خودش و روزهء زن راباید بدهد, و اگر زن به جماع راضى بوده , بر هرکدام یک کفاره واجب مى شود.
مسألهء 1679ـ اگر زنى شوهر روزه دار خود را مجبور کند که جماع نماید,یا کار دیگرى که روزه را باطل مى کند انجام دهد, واجب نیست کفارهء روزه ءشوهر را بدهد.
مسألهء 1680ـ اگر روزه دار در ماه رمضان , با زن خود که روزه دار است جماع کند, چنانچه بطورى زن را مجبور کرده باشد که از خود اختیارى نداشته باشد و در بین جماع زن راضى شود, باید مرد دو کفاره و زن یک کفاره بدهد واگر با اراده و اختیار عمل را انجام دهد اگرچه مجبورش کرده باشد مرد باید کفاره ءخودش و زن را بدهد.
مسألهء 1681ـ اگر روزه دار در ماه رمضان با زن روزه دار خود که خواب است جماع نماید, یک کفاره بر او واجب مى شود و روزهء زن صحیح است وکفاره هم براو واجب نیست .
مسألهء 1682ـ اگر مرد زن خود را مجبور کند که غیرجماع کار دیگرى که روزه را باطل مى کند به جا آورد, کفارهء زن را نباید بدهد و بر خود زن هم کفاره واجب نیست .
مسألهء 1683ـ کسى که بواسطهء مسافرت یامرض روزه نمى گیرد,نمى تواند زن روزه دار خود را مجبور به جماع کند, ولى اگر او را مجبور نمایدبنابر احتیاط باید کفاره اش را بدهد.
مسألهء 1684ـ انسان نباید در به جا آوردن کفاره کوتاهى کند, ولى لازم نیست فوراً آن را انجام دهد.
مسألهء 1685ـ اگر کفاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را به جانیاورد, چیزى بر آن اضافه نمى شود.
مسألهء 1686ـ کسى که باید براى کفارهء یک روز شصت فقیر را طعام بدهد, اگر به شصت فقیر دسترسى دارد, نباید به هرکدام از آنها بیشتر از یک مدکه تقریباً ده سیر است طعام بدهد, یا یک فقیر را بیشتر از یک مرتبه سیر نماید,ولى چنانچه انسان اطمینان داشته باشد که فقیر طعام را به عیالات خود مى دهد یابه آنها مى خوراند مى تواند براى هریک از عیالات فقیر اگرچه صغیر باشند یک مد به آن فقیر بدهد.
مسألهء 1687ـ کسى که قضاى روزهء رمضان را گرفته , اگر بعدازظهر عمداًکارى که روزه را باطل مى کند انجام دهد, باید به ده فقیر هرکدام یک مد که تقریباً ده سیر است طعام بدهد و اگر نمى تواند بنابراحتیاط واجب باید سه روزپى درپى روزه بگیرد.

 

جاهایى که فقط قضاى روزه واجب است



 

مسألهء 1688ـ در چند صورت فقط قضاى روزه بر انسان واجب است وکفاره واجب نیست :

اوّل : آن که روزه دار در روز ماه رمضان عمداً قى کند.
دوّم : آن که در شب ماه رمضان جنب باشد و به تفصیلى که در مسأله 1630گفته شد تا اذان صبح از خواب سوم بیدار نشود.
سوّم : عملى که روزه را باطل مى کند به جا نیاورد ولى نیت روزه نکند,یا ریا کند, یا قصد کند که روزه نباشد.
چهارم : آن که در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش کند و با حال جنابت یک روز یا چند روز روزه بگیرد.
پنجم : آن که در ماه رمضان بدون این که تحقیق کند صبح شده یا نه ,کارى که روزه را باطل مى کند انجام دهد, بعد معلوم شود صبح بوده , ونیز اگر بعد از تحقیق با این که گمان دارد صبح شده , کارى که روزه راباطل مى کند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده قضاى آن روزه بر اوواجب است , ولى اگر بعد از تحقیق گمان یا یقین کند که صبح نشده وچیزى بخورد و بعد معلوم شود صبح بوده قضا واجب نیست بلکه اگر بعداز تحقیق شک کند که صبح شده یا نه و کارى که روزه را باطل مى کندانجام دهد, بعد معلوم شود صبح بوده , قضا واجب نیست .
ششم : آن که کسى بگوید صبح نشده و انسان به گفتهء او کارى که روزه را باطل مى کند انجام دهد, بعد معلوم شود صبح بوده است .
هفتم : آن که کسى بگوید صبح شده و انسان به گفتهء او یقین نکند, یاخیال کند شوخى مى کند و کارى که روزه را باطل مى کند انجام دهد,بعد معلوم شود صبح بوده است .
هشتم : آن که به گفتهء کس دیگرکه عادل باشد افطارکنند, بعد معلوم شودمغرب نبوده است .
نهم : آن که در هواى صاف بواسطهء تاریکى یقین کند که مغرب شده وافطار کند بعد معلوم شود مغرب نبوده است , ولى اگر در هواى ابر به گمان این که مغرب شده افطار کند, بعد معلوم شود مغرب نبوده , قضالازم نیست .
دهم : آن که براى خنک شدن , یا بى جهت مضمضه کند یعنى آب دردهان بگرداند و بى اختیار فرو رود, ولى اگر فراموش کند که روزه است و آب را فرو دهد, یا براى وضو مضمضه کند و بى اختیار فرو رود, قضا بر او واجب نیست .
مسألهء 1689ـ اگر غیر آب چیز دیگرى را در دهان ببرد و بى اختیار فرورود یا آب داخل بینى کند و بى اختیار فرو رود, قضا بر او واجب نیست .
مسألهء 1690ـ مضمضه زیاد براى روزه دار مکروه است و اگر بعد ازمضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد, بهتر است سه مرتبه آب دهان را بیرون بریزد.
مسألهء 1691ـ اگر انسان بداند که به واسطهء مضمضه بى اختیار, یا از روى فراموشى آب وارد گلویش مى شود, نباید مضمضه کند.
مسألهء 1692ـ اگر در ماه رمضان , بعد از تحقیق یقین کند که صبح نشده وکارى که روزه را باطل مى کند انجام دهد, بعد معلوم شود صبح بوده قضا لازم نیست .
مسألهء 1693ـ اگر انسان شک کندکه مغرب شده یانه , نمى تواند افطارکند, ولى اگر شک کند که صبح شده یا نه , پیش از تحقیق هم مى تواند کارى که روزه را باطل مى کند انجام دهد.

 

احکام روزهء قضا



 

مسألهء 1694ـ اگر دیوانه عاقل شود, واجب نیست روزه هاى وقتى را که دیوانه بوده قضا نماید.
مسألهء 1695ـ اگر کافر مسلمان شود, واجب نیست روزه هاى وقتى را که کافر بوده قضا نماید. ولى اگر مسلمانى کافر شود و دوباره مسلمان گرددروزه هاى وقتى را که کافر بوده باید قضا نماید.
مسألهء 1696ـ روزه اى که از انسان بواسطهء مستى فوت شده , باید قضانماید, اگر چه چیزى را که بواسطهء آن مست شده , براى معالجه خورده باشد,بلکه اگر نیت روزه کرده و مست شده و در حال مستى روزه را ادامه داده تا ازمستى خارج شده باشد بنابر احتیاط واجب باید روزهء آن روز را تمام کند و بعداًقضا نماید.
مسألهء 1697ـ اگر براى عذرى چند روز روزه نگیرد و بعد شک کند که چه وقت عذر او برطرف شده مى تواند مقدار کمتر را که احتمال مى دهد روزه نگرفته قضا نماید, مثلاً کسى که پیش از ماه رمضان مسافرت کرده و نمى داندپنجم رمضان از سفر برگشته یا ششم , مى تواند پنج روز روزه بگیرد و نیز کسى هم که نمى داند چه وقت عذر برایش پیدا شده , مى تواند مقدار کمتر را قضا نماید,مثلاً اگر در آخرهاى ماه رمضان مسافرت کند و بعد از رمضان برگردد و نداند که بیست و پنجم رمضان مسافرت کرده , یا بیست و ششم , مى تواند مقدار کمتریعنى پنج روز را قضا کند.
مسألهء 1698ـ اگر از چند ماه رمضان روزهء قضا داشته باشد, قضاى هرکدام را که اول بگیرد مانعى ندارد. ولى اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد,مثلاً پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم به رمضان مانده باشد باید اول , قضاى رمضان آخر را بگیرد.
مسألهء 1699ـ اگر قضاى روزهء چند رمضان بر او واجب باشد و در نیت معین نکند روزه اى را که مى گیرد قضاى کدام رمضان است , قضاى سال اول حساب مى شود.
مسألهء 1700ـ کسى که قضاى روزهء رمضان را گرفته , اگر وقت قضاى روزه او تنگ نباشد مى تواند پیش از ظهر روزهء خود را باطل نماید.
مسألهء 1701ـ اگر قضاى روزهء ماه رمضان شخص دیگرى را گرفته باشد,احتیاط واجب آن است که بعد از ظهر روزه را باطل نکند.
مسألهء 1702ـ اگر بواسطهء مرض , یا حیض , یا نفاس , روزهء رمضان رانگیرد و پیش از تمام شدن رمضان بمیرد, لازم نیست روزه هایى را که نگرفته براى او قضا کنند, اگر چه مستحب است .
مسألهء 1703ـ اگر بواسطهء مرضى روزهء رمضان را نگیرد و مرض او تارمضان سال بعد طول بکشد قضاى روزه هایى را که نگرفته بر او واجب نیست ,و باید براى هر روز یک مد که تقریباً ده سیر است طعام یعنى گندم یا جو و ماننداینها به فقیر بدهد, ولى اگر بواسطهء عذر دیگرى مثلاً براى مسافرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقى بماند, روزه هایى را که نگرفته بایدقضا کند و احتیاط مستحب آن است که براى هر روز یک مد طعام هم به فقیر بدهد.>
مسألهء 1704ـ اگر بواسطهء مرضى روزهء رمضان را نگیرد و بعد از رمضان مرض او برطرف شود ولى عذر دیگرى پیدا کند که نتواند تا رمضان بعد قضاى روزه را بگیرد باید روزه هایى را که نگرفته قضا نماید و نیز اگر در ماه رمضان غیر مرض عذر دیگرى داشته باشد و بعد از رمضان آن عذر برطرف شود و تارمضان سال بعد بواسطهء مرض نتواند روزه بگیرد روزه هایى را که نگرفته باید قضا کند.
مسألهء 1705ـ اگر در ماه رمضان بواسطهء عذرى روزه نگیرد و بعد ازرمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان آینده عمداً قضاى روزه را نگیرد بایدروزه را قضا کند و براى هر روز یک مد گندم یا جو و مانند اینها هم به فقیربدهد.
مسألهء 1706ـ اگر در قضاى روزه کوتاهى کند تا وقت تنگ شود و درتنگى وقت عذرى پیدا کند, باید قضا را بگیرد و براى هر روز یک مد گنـدم یاجو و ماننـد اینها به فقیـر بدهد بلکه اگر موقعى که عذر دارد تصمیم داشته باشدکه بعد از برطرف شدن عذر روزه هاى خود را قضـا کند و پیش از آن که قضانمایـد در تنگى وقت عذر پیدا کند باید قضـاى آن را بگیرد, و احتیـاط واجب آن است که براى هـر روز هم یک مد غذا به فقیر بدهـد.
مسألهء 1707ـ اگر مرض انسان چند سال طول بکشد, بعد از آن که خوب شد اگر تا رمضان آینده به مقدار قضا وقت داشته باشد باید قضاى رمضان آخر رابگیرد و براى هر روزاز سالهاى پیش یک مد که تقریباً ده سیر است , طعام یعنى گندم یا جو و مانند اینها به فقیربدهد.
مسألهء 1708ـ کسى که باید براى هر روز یک مد طعام به فقیر بدهدمى تواند کفارهء چند روز را به یک فقیر بدهد.
مسألهء 1709ـ اگر قضاى روزهء رمضان را چند سال تأخیر بیندازد باید قضارا بگیرد و براى هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد.
مسألهء 1710ـ اگر روزهء رمضان را عمداً نگیرد, باید قضاى آن را به جاآورد و براى هر روز دو ماه روزه بگیرد یا به شصت فقیر طعام بدهـد, یا یک بنده آزاد کنـد, و چنانچـه تا رمضان آینده قضاى آن روزه را به جا نیـاورد براى هر روز نیز دادن یک مد طعـام لازم است .
مسألهء 1711ـ اگر روزهء رمضان را عمداً نگیرد و در روز کارى که روزه را باطل مى کند انجام دهد, مثلاً چند مرتبه جماع کند یک کفاره کافى است .
مسألهء 1712ـ بعد از مرگ پدر پسر بزرگتر باید قضاى نماز و روزهء او رابه تفصیلى که در مسأله 1390گفته شد به جا آورد ولى قضاى روزهء مادر, برپسر واجب نیست .
مسألهء 1713ـ اگر پدر غیر از روزهء رمضان , روزهء واجب دیگرى را مانندروزهء نذر نگرفته باشد باید پسر بزرگتر قضا نماید.

 

 

احکام روزهء مسافر


 

مسألهء 1714ـ مسافرى که باید نمازهاى چهار رکعتى را در سفر دو رکعت بخواند, نباید روزه بگیرد و مسافرى که نمازش را تمام مى خواند مثل کسى شغلش مسافرت یا سفر او سفر معصیت است , باید در سفر روزه بگیرد.
مسألهء 1715ـ مسافرت در ماه رمضان اشکال ندارد. ولى اگر براى فراراز روزه باشد مکروه است .
مسألهء 1716ـ اگر غیر روزهء رمضان روزهء معین دیگرى بر انسان واجب باشد بنابر احتیاط واجب نباید در آن روز مسافرت کند. و اگر در سفر باشد بایدقصد کند که ده روز در جائى بماند و آن روز را روزه بگیرد ولى اگر نذر کرده باشد روز معیّنى را روزه بگیرد مى تواند در آن روز مسافرت نماید.
مسألهء 1717ـ اگر نذر کند روزه بگیرد و روز آن را معین نکند, نمى تواندآن را در سفر به جا آورد ولى چنانچه نذر کند که روز معینى را در سفر روزه بگیرد باید آن را در سفر به جا آورد. و نیز اگر نذر کند روز معینى را چه مسافرباشد یا نباشد, روزه بگیرد باید آن روز را اگر چه مسافر باشد روزه بگیرد.
مسألهء 1718ـ مسافر مى تواند براى خواستن حاجت سه روز در مدینه ءطیبه روزهء مستحبى بگیرد.
مسألهء 1719ـ کسى که نمى داند روزهء مسافر باطل است اگر در سفر روزه بگیرد و در بین روز مسأله را بفهمد روزه اش باطل مى شود. و اگر تا مغرب نفهمد روزه اش صحیح است .
مسألهء 1720ـ اگر فراموش کند که مسافر است , یا فراموش کند که روزه ءمسافر باطل مى باشد و در سفر روزه بگیرد روزهء او باطل است .
مسألهء 1721ـ اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نماید, باید روزهء خود راتمام کند و اگر پیش از ظهر مسافرت کند, وقتى به حد ترخص برسد یعنى به جایى برسد که دیوار شهر را نبیند و صداى اذان آن را نشنود, باید روزهء خود راباطل کند و اگر پیش از آن روزه را باطل کند, بنابر احتیاط کفاره نیز بر او واجب است .
مسألهء 1722ـ اگر مسافر پیش از ظهر به وطنش برسد, یا به جایى برسدکه مى خواهد ده روز در آن جا بماند, چنانچه کارى که روزه را باطل مى کندانجام نداده , باید آن روز را روزه بگیرد و اگر انجام داده , روزهء آن روز بر اوواجب نیست .
مسألهء 1723ـ اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد, یا به جایى برسد که مى خواهد ده روز در آن جا بماند, نباید آن روز را روزه بگیرد.
مسألهء 1724ـ مسافر و کسى که از روزه گرفتن عذر دارد, مکروه است در روز ماه رمضان جماع نماید و در خوردن و آشامیدن کاملاً خود را سیر کند.



کسانى که روزه بر آنها واجب نیست

مسألهء 1725ـ کسى که بواسطهء پیرى نمى تواند روزه بگیرد, یا براى اومشقت دارد, روزه بر او واجب نیست . ولى در صورت دوّم باید براى هر روزیک مد که تقریباً ده سیر است گندم یا جو و مانند اینها به فقیر بدهد.
مسألهء 1726ـ کسى که بواسطهء پیرى روزه نگرفته , اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگیرد, بنابر احتیاط واجب باید قضاى روزه هایى را که نگرفته به جاآورد.
مسألهء 1727ـ اگر انسان مرضى دارد که زیاد تشنه مى شود و نمى تواندتشنگى را تحمل کند, یا براى او مشقت دارد, روزه بر او واجب نیست . ولى در صورت دوّم باید براى هر روز یک مد گندم یا جو و مانند اینها به فقیر بدهد. واحتیاط واجب آن است که بیشتر از مقدارى که ناچار است آب نیاشامد و چنانچه بعد بتواند روزه بگیرد, بنابر احتیاط واجب باید روزه هایى را که نگرفته قضانماید.
مسألهء 1728ـ زنى که زاییدن او نزدیک است و روزه براى حملش ضرردارد روزه بر او واجب نیست . و باید براى هر روز یک مد طعام یعنى گندم یا جوو مانند اینها به فقیر بدهد, و نیز اگر روزه براى خودش ضرر دارد, روزه بر اوواجب نیست و بنابر احتیاط واجب باید براى هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد.و در هر دو صورت روزه هایى را که نگرفته باید قضا نماید.
مسألهء 1729ـ زنى که بچه شیر مى دهد و شیر او کم است چه مادر بچه , یادایه او باشد, یا بى اجرت شیر دهد, اگر روزه براى بچه اى که شیر مى دهد ضرردارد روزه بر او واجب نیست . و باید براى هر روز یک مد طعام یعنى گندم یا جوو مانند اینها به فقیر بدهد, و نیز اگر براى خودش ضرر دارد, روزه بر او واجب نیست , و بنابر احتیاط واجب باید براى هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد. و درهر دو صورت روزه هایى را که نگرفته باید قضا نماید, ولى اگر کسى پیدا شودکه بى اجرت بچه را شیر دهد, یا براى شیر دادن بچه از پدر یا مادر بچه یا از کس دیگر که اجرت او را بدهد اجرت بگیرد, احتیاط واجب آن است که بچه را به اوبدهد و روزه بگیرد.

 

راه ثابت شدن اوّل ماه


 

مسألهء 1730ـ اول ماه به پنج چیز ثابت مى شود:

اوّل : آن که خود انسان ماه را ببیند.
دوّم : عده اى که از گفتهء آنان یقین پیدا مى شود, بگویند ماه را دیده ایم وهمچنین است هر چیزى که بواسطهء آن یقین پیدا شود.
سوّم : دو مرد عادل بگویند که در شب ماه را دیده ایم ولى اگر صفت ماه را برخلاف یکدیگر بگویند, یا شهادتشان خلاف واقع باشد مثل این که بگویند داخل دایرهء ماه طرف افق بود, اوّل ماه ثابت نمى شود. اما اگر درتشخیص بعض خصوصیات اختلاف داشته باشند مثل آن که یکى بگویدماه بلند بود و دیگرى بگوید نبود, به گفتهء آنان اول ماه ثابت مى شود.
چهارم : سى روز از اول ماه شعبان بگذرد که بواسطهء آن , اول ماه رمضان ثابت مى شود و سى روز از اول رمضان بگذرد که بواسطهء آن ,اول ماه شوال ثابت مى شود.
پنجم : حاکم شرع حکم کند که اول ماه است .
مسألهء 1731ـ اگر حاکم شرع حکم کند که اول ماه است کسى هم که تقلیداو را نمى کند باید به حکم او عمل نماید ولى کسى که مى داند حاکم شرع اشتباه کرده نمى تواند به حکم او عمل نماید.
مسألهء 1732ـ اول ماه با پیشگویى منجمین ثابت نمى شود. ولى اگر انسان از گفتهء آنان یقین پیدا کند, باید به آن عمل نماید.
مسألهء 1733ـ بلند بودن ماه یا دیر غروب کردن آن , دلیل نمى شود که شب پیش , شب اول ماه بوده است .
مسألهء 1734ـ اگر اول ماه رمضان براى کسى ثابت نشود و روزه نگیرد,چنانچه دو مرد عادل بگویند که شب پیش ماه را دیده ایم , باید روزهء آن روز را راقضا نماید.
مسألهء 1735ـ اگر در شهرى اول ماه ثابت شود, براى مردم شهر دیگرفایده ندارد, مگر آن دو شهر با هم نزدیک باشند, یا انسان بداند که افق آنها یکى است .
مسألهء 1736ـ اول ماه به تلگراف ثابت نمى شود مگر دو شهرى که ازیکى به دیگرى تلگراف کرده اند نزدیک یا هم افق باشند و انسان بداند تلگراف از روى حکم حاکم شرع یا شهادت دو مرد عادل بوده است .
مسألهء 1737ـ روزى را که انسان نمى داند آخر رمضان است یا اول شوال , باید روزه بگیرد. ولى اگر پیش از مغرب بفهمد که اول شوال است بایدافطار کند.
مسألهء 1738ـ اگر زندانى نتواند به ماه رمضان یقین کند, باید به گمان عمل نماید. و اگر آن هم ممکن نباشد, هر ماهى را که روزه بگیرد صحیح است و بنابر احتیاط واجب باید بعد از گذشتن یازده ماه از ماهى که روزه گرفته , دوباره یک ماه روزه بگیرد ولى اگر بعد گمان پیدا کرد باید به آن عمل نماید.

 

روزه هاى حرام و مکروه



مسألهء 1739ـ روزهء عید فطر و قربان حرام است , و نیز روزى را که انسان نمى داند آخر شعبان است , یا اول رمضان , اگر به نیت اول رمضان روزه بگیردحرام مى باشد.
مسألهء 1740ـ اگر زن بواسطهء گرفتن روزهء مستحبى حق شوهرش از بین برود و همچنین اگر شوهر او را از گرفتن روزه مستحبى جلوگیرى کند, بنابراحتیاط واجب باید خوددارى کند.
مسألهء 1741ـ روزهء مستحبى اولاد اگر اسباب اذیت پدر و مادر یا جدشود جایز نیست بلکه اگر اسباب اذیت آنان نشود ولى او را از گرفتن روزه ءمستحبى جلوگیرى کنند احتیاط واجب آن است که روزه نگیرد.
مسألهء 1742ـ اگر پسر بدون اجازهء پدر روزهء مستحبى بگیرد, و در بین روز پدر او را نهى کند, باید افطار نماید.
مسألهء 1743ـ کسى که مى داند روزه براى او ضرر ندارد, اگر چه دکتربگوید ضرر دارد, باید روزه بگیرد و کسى که یقین یا گمان دارد که روزه برایش ضرر دارد اگر چه دکتر بگوید ضرر ندارد, باید روزه نگیرد, و اگر روزه بگیردصحیح نیست مگر آنکه به قصد قربت بگیرد و بعد معلوم شود ضرر نداشته .
مسألهء 1744ـ اگر انسان احتمال بدهد که روزه برایش ضرر دارد و از آن احتمال , ترس براى او پیدا شود چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد نبایدروزه بگیرد, و اگر روزه بگیرد صحیح نیست مگر آنکه به قصد قربت گرفته باشدو بعد معلوم شود ضرر نداشته .
مسألهء 1745ـ کسى که عقیده اش این است که روزه براى او ضرر ندارد,اگر روزه بگیرد و بعد از مغرب بفهمد روزه براى او ضرر داشته , باید قضاى آن را به جا آورد.
مسألهء 1746ـ غیر از روزه هایى که گفته شد, روزه هاى حرام دیگرى هم هست که در کتابهاى مفصل گفته شده است .
مسألهء 1747ـ روزهء روز عاشورا, و روزى که انسان شک دارد روز عرفه است یا عید قربان , مکروه است .

         روزه هاى مستحب


 

مسألهء 1748ـ روزهء تمام روزهاى سال , غیر از روزه هاى حرام و مکروه که گفته شد مستحب است . و براى بعضى از روزها بیشتر سفارش شده است که از آن جمله است :
1ـ پنجشنبهء اول و پنجشنبهء آخر هر ماه و چهارشنبهء اولى که بعد از روزدهم ماه است . و اگر کسى اینها را به جا نیاورد, مستحب است قضا نماید وچنانچه اصلاً نتواند روزه بگیرد, مستحب است براى هر روز یک مد طعام یا126نخود نقره به فقیر بدهد.
2ـ سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه
3ـ تمام ماه رجب و شعبان و بعضى از این دو ماه اگر چه یک روز باشد.
4ـ روز عید نوروز, روز بیست و پنجم و بیست و نهم ذى قعده , روز اول تا روز نهم ذى حجه (روز عرفه ), ولى اگر بواسطهء ضعف روزه نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند, روزهء آن روز مکروه است , عید سعید غدیر (18ذى حجه ),روز اول و سوم محرم , میلاد مسعود پیغمبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلم (17بیع الاول ), روز مبعث حضرت رسول اکرم صلّى الله علیه و آله (27رجب ), واگر کسى روزهء مستحبى بگیرد واجب نیست آن را به آخر رساند, بلکه اگر برادرمؤمنش او را به غذا دعوت کند, مستحب است دعوت او را قبول کند, و در بین روز افطار نماید.

         مواردى که مستحب است انسان از کارهایى که روزه را باطل مى کند خوددارى نماید




مسألهء 1749ـ براى شش نفر مستحب است در ماه رمضان اگر چه روزه نیستند از کارى که روزه را باطل مى کند خوددارى نمایند:
اوّل : مسافرى که در سفر, کارى که روزه را باطل مى کند انجام داده باشد و پیش از ظهر به وطنش یا به جایى که مى خواهد ده روز بماندبرسد.
دوّم : مسافرى که بعد از ظهر به وطنش یا به جایى که مى خواهد ده روزدر آن جا بماند برسد.
سوم ـ مریضى که پیش از ظهر خوب شود و کارى که روزه را باطل مى کند, انجام داده باشد.
چهارم ـ مریضى که بعد از ظهر خوب شود.
پنجم ـ زنى که در بین روز از خون حیض یا نفاس پاک شود.
ششم ـ کافرى که در روز ماه رمضان مسلمان شود.
مسألهء 1750ـ مستحب است روزه دار نماز مغرب و عشا را پیش از افطارکردن بخواند. ولى اگر کسى منتظر او است یا میل زیادى به غذا دارد که نمى تواند با حضور قلب نماز بخواند, بهتر است اول افطار کند ولى بقدرى که ممکن است نماز را در وقت فضیلت آن به جا آورد.

 

احکام منفعت کسب، معدن، گنج
 

 

 

مسألهء 1751ـ در هفت چیز خمس واجب مى شود:
اوّل : منفعت کسب . دوّم : معدن . سوّم : گنج . چهارم : مال حلال مخلوط به حرام . پنجم : جواهرى که بواسطهء غواصى یعنى فرو رفتن در دریا به دست مى آید. ششم : غنیمت جنگ . هفتم : زمینى که کافر ذمى ازمسلمان بخرد.
و احکام اینها مفصلاً گفته خواهد شد.



1ـ منفعت کسب

مسألهء 1752ـ هرگاه انسان از تجارت یا صنعت , یا کسبهاى دیگر مالى به دست آورد, اگرچه مثلاً نماز و روزه میتى را به جا آورد و از اجرت آن , مالى تهیه کند, چنانچه از مخارج سال خود او و عیالاتش زیاد بیاید, باید خمس یعنى پنج یک آن را به دستورى که بعداً گفته مى شود بدهد.
مسألهء 1753ـ اگر از غیر کسب مالى به دست آورد, مثلاً چیزى به اوببخشند واجب نیست خمس آن را بدهد, اگر چه احتیاط مستحب آن است که اگراز مخارج سالش زیاد بیاید, خمس آن را هم بدهد.
مسألهء 1754ـ مهرى را که زن مى گیرد خمس ندارد. و همچنین است ارثى که به انسان مى رسد. ولى اگر مثلاً با کسى خویشاوندى دورى داشته باشدو نداند چنین خویشى دارد, احتیاط مستحب آن است خمس ارثى راکه از اومى برد, اگر از مخارج سالش زیاد بیاید بدهد.
مسألهء 1755ـ اگر مالى به ارث به او برسد و بداند کسى که این مال از اوبه ارث رسیده خمس آن را نداده , باید خمس آن را بدهد, و نیز اگر در خود آن مال خمس نباشد ولى انسان بداند کسى که آن مال از او به ارث رسیده , خمس بدهکار است , باید خمس را از مال او بدهد.
مسألهء 1756ـ اگر بواسطهء قناعت کردن چیزى از مخارج سال انسان زیادبیاید, باید خمس آن را بدهد.
مسألهء 1757ـ کسى که دیگرى مخارج او را مى دهد, باید خمس تمام مالى را که به دست مى آورد بدهد. ولى اگر مقدارى از آن را خرج زیارت ومانند آن کرده باشد فقط باید خمس باقى مانده را بدهد.
مسألهء 1758ـ اگر ملکى را بر افراد معینى مثلاً بر اولاد خود وقف نماید,چنانچه در آن ملک زراعت و درختکارى کنند و از آن چیزى به دست آورند واز مخارج سال آنان زیاد بیاید, باید خمس آن را بدهند.
مسألهء 1759ـ اگر مالى را که فقیر بابت خمس و زکات و صدقهء مستحبى گرفته از مخارج سالش زیاد بیاید, واجب نیست خمس آن را بدهد. ولى اگر ازمالى که به او داده اند منفعتى ببرد مثلاً از درختى که بابت خمس به او داده اندمیوه اى به دست آورد چنانچه درخت را براى منفعت بردن و کسب نگهداشته باشد, باید خمس مقدارى که از مخارج سالش زیاد مى آید بدهد.
مسألهء 1760ـ اگر با عین پول خمس نداده جنسى را بخرد یعنى به فروشنده بگوید این جنس رابه این پول مى خرم یا دروقت خریدن قصدش این باشدکه ازپول خمس نداده عوض آن را بدهد, چنانچه حاکم شرع معاملهء پنج یک آن را اجازه بدهد, معاملهء آن مقدار صحیح است . و انسان باید پنج یک جنسى راکه خریده به حاکم شرع بدهد و اگر اجازه ندهد, معاملهء آن مقدار باطل است . پس اگر پولى را که فروشنده گرفته از بین نرفته حاکم شرع خمس همان پول رامى گیرد و اگر از بین رفته عوض خمس را از فروشنده یا خریدار مطالبه مى کند.
مسألهء 1761ـ اگر جنسى را بخرد و بعد از معامله قیمت آن را از پول خمس نداده بدهد, و در وقت خریدن هم قصدش این نباشد که از پول خمس نداده عوض را بدهد, معامله اى که کرده صحیح است . ولى چون از پولى که خمس در آن است به فروشنده داده به مقدار پنج یک آن پول به او مدیون مى باشد. و پولى را که به فروشنده داده اگر از بین نرفته حاکم شرع پنج یک همان را مى گیرد, و اگر از بین رفته عوض آن را از خریدار یا فروشنده مطالبه مى کند.
مسألهء 1762ـ اگر مالى را که خمس آن داده نشده بخرد چنانچه حاکم شرع معاملهء پنج یک آن را اجازه ندهد معاملهء آن مقدار باطل است و حاکم شرع مى تواند پنج یک آن مال را بگیرد. و اگر اجازه بدهد معامله صحیح است وخریدار باید مقدار پنج یک پول آن را به حاکم شرع بدهد, و اگر به فروشنده داده مى تواند از او پس بگیرد.
مسألهء 1763ـ اگر چیزى را که خمس آن داده نشده به کسى ببخشند پنج یک آن چیز مال او نمى شود.
مسألهء 1764ـ اگر از کافر یا کسى که به دادن خمس عقیده ندارد, مالى به دست انسان آید, واجب نیست خمس آن را بدهد.
مسألهء 1765ـ تاجر و کاسب و صنعتگر و مانند اینها از وقتى که شروع به کاسبى مى کنند یک سال که بگذرد, باید خمس آنچه را که از خرج سالشان زیادمى آید بدهند, و کسى که شغلش کاسبى نیست , اگر اتفاقاً معامله اى کند و منفعتى ببرد, بعد از آن که یک سال از موقعى که فایده برده بگذرد, باید خمس مقدارى را که از خرج سالش زیاد آمده بدهد.
مسألهء 1766ـ انسان مى تواند در بین سال هر وقت منفعتى به دستش آیدخمس آن را بدهد, و جایز است دادن خمس را تا آخر سال تأخیر بیندازد و اگربراى دادن خمس , سال شمسى قرار دهد, مانعى ندارد.
مسألهء 1767ـ کسى که مانند تاجر و کاسب باید براى دادن خمس , سال قرار دهد, اگر منفعتى به دست آورد و در بین سال بمیرد, باید مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت کسر کنند و خمس باقى مانده را بدهند.
مسألهء 1768ـ اگر قیمت جنسى که براى تجارت خریده بالا رود و آن رانفروشد و در بین سال قیمتش پایین آید, خمس مقدارى که بالا رفته بر او واجب نیست .
مسألهء 1769ـ اگر قیمت جنسى را که براى تجارت خریده بالا رود و به امید این که قیمت آن بالاتر رود, تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد و قیمتش پایین آید خمس مقدارى را که بالا رفته بنابر احتیاط واجب باید بدهد بلکه اگربه اندازه اى نگه داشته که تجار معمولاً براى گران شدن جنس آن را نگه مى دارند, خمس مقدارى که بالا رفته باید بدهد.
مسألهء 1770ـ اگر غیر مال التجاره مالى داشته باشد که خمسش را داده یاخمس ندارد مثلاً به او بخشیده اند, چنانچه قیمتش بالا رود, اگرچه آن را بفروشدمقدارى که بر قیمتش اضافه شده خمس ندارد. ولى اگر درختى که خریده نموّ کندو بزرگ شود و یا گوسفندى که خریده چاق شود, در صورتى که مقصود او ازنگهدارى آنها این بوده که از زیادتى عین آن سود ببرد, باید خمس آنچه زیادشده بدهد.
مسألهء 1771ـ اگر باغى احداث کند براى آن که بعد از بالا رفتن قیمتش بفروشد, باید خمس میوه و نمو درختها و زیادى قیمت باغ را بدهد ولى اگرقصدش این باشد که از میوهء آن استفاده کند, فقط باید خمس میوه را بدهد.
مسألهء 1772ـ اگر درخت بید و چنار و مانند اینها را بکارد, سالى که موقع فروش آنها است اگر چه آنها را نفروشد, باید خمس آنها را بدهد ولى اگر مثلاً ازشاخه هاى آن که معمولاً هر سال مى بُرند, استفاده اى ببرد و بتنهایى یا با منفعتهاى دیگر کسبش ازمخارج سال او زیاد بیاید, در آخر هر سال باید خمس آن را بدهد.
مسألهء 1773ـ کسى که چند رشته کسب دارد مثلاً اجارهء ملک مى گیرد وخرید و فروش و زراعت هم مى کند, چنانچه در هر رشته کسبى که دارد سرمایه ودخل و خرج و حساب صندوق جداگانه دارد, باید منافع همان رشته را حساب کند و خمس آن را بدهد, و اگر در آن رشته ضرر کند از رشتهء دیگر جبران نمى شود, و اگر رشته هاى مختلف , در دخل و خرج و حساب صندوق , یکى باشندباید همه را آخر سال یک جا حساب کند و اگر نفع داشت خمس آن را بدهد.
مسألهء 1774ـ خرجهایى را که انسان براى به دست آوردن فایده مى کند,از فایده کسر مى شود و خمس ندارد.
مسألهء 1775ـ آنچه از منافع کسب در بین سال به مصرف خوراک وپوشاک و اثاثیه و خرید منزل و عروسى و جهیزیهء دختر و زیارت و مانند اینهامى رساند, در صورتى که از شأن او زیاد نباشد و زیاده روى هم نکرده باشد,خمس ندارد.
مسألهء 1776ـ مالى را که انسان به مصرف نذر و کفاره مى رساند, جزء مخارج سالیانه است , و نیز مالى را که به کسى مى بخشد یا جایزه مى دهد درصورتى که از شأن او زیاد نباشد, از مخارج سالیانه حساب مى شود.
مسألهء 1777ـ اگر انسان نتواند یک جا جهیزیهء دختر را تهیه کند و مجبورباشد که هر سال مقدارى از آن را تهیه نماید یا در شهرى باشد که معمولاً هرسال مقدارى از جهیزیهء دختر را تهیه مى کنند, بطورى که تهیه نکردن آن عیب است چنانچه در بین سال از منافع آن سال جهیزیه بخرد, خمس ندارد.
مسألهء 1778ـ مالى را که خرج سفر حج و زیارتهاى دیگر مى کند اگر مانندمرکب سوارى باشد که عین آن باقى است و از منفعت آن استفاده شده از مخارج سالى حساب مى شود که در آن سال شروع به مسافرت کرده , اگر چه سفر او تامقدارى از سال بعد طول بکشد. ولى اگر مثل خوراکیها از بین رفته باشد بایدخمس مقدارى را که در سال بعد واقع شده بدهد.
مسألهء 1779ـ کسى که از کسب و تجارت فایده اى برده , اگر مال دیگرى هم دارد که خمس آن واجب نیست , مى تواند مخارج سال خود را فقط از فایده کسب حساب کند.
مسألهء 1780ـ اگر از منفعت کسب آذوقه اى که براى مصرف سالش خریده , در آخر سال زیاد بیاید, باید خمس آن را بدهد. و چنانچه بخواهد قیمت آن رابدهد در صورتى که قیمتش از وقتى که خریده زیاد شده باشد باید قیمت آخر سال را حساب کند.
مسألهء 1781ـ اگر از منفعت کسب پیش از دادن خمس , اثاثیه اى براى منزل بخرد, چنانچه در بین سال احتیاجش از آن برطرف شود, واجب است که خمس آن را بدهد. و هم چنین است زیور آلات زنانه , اگر در بین سال وقت زینت کردن زنها به آنها بگذرد.
مسألهء 1782ـ اگر در یک سال منفعتى نبرد, نمى تواند مخارج آن سال رااز منفعتى که در سال بعد مى برد کسر نماید.
مسألهء 1783ـ اگر در اول سال منفعتى نبرد و از سرمایه خرج کند, و پیش از تمام شدن سال منفعتى به دستش آید, مى تواند مقدارى را که از سرمایه برداشته از منافع کسر کند.
مسألهء 1784ـ اگرمقدارى از سرمایه از بین برود و از باقى ماندهء آن منافعى ببرد که از خرج سالش زیاد بیاید, مى تواند مقدارى را که از سرمایه کم شده , بردارد.
مسألهء 1785ـ اگر غیر از سرمایه چیز دیگرى از مالهاى او از بین برود,نمى تواند از منفعتى که به دستش مى آید آن چیز را تهیه کند ولى اگر در همان سال به آن چیز احتیاج داشته باشد, مى تواند در بین سال از منافع کسب آن راتهیه نماید.
مسألهء 1786ـ اگر در اول سال براى مخارج خود قرض کند و پیش از تمام شدن سال منفعتى ببرد, مى تواند مقدار قرض خود را از آن منفعت کسر نماید.
مسألهء 1787ـ اگر در تمام سال منفعتى نبرد و براى مخارج خود قرض کندمى تواند از منافع سالهاى بعد قرض خود را ادا نماید.
مسألهء 1788ـ اگر براى زیاد کردن مال یا خریدن ملکى که به آن احتیاج ندارد قرض کند نمى تواند از منافع کسب آن قرض را بدهد ولى اگر مالى را که قرض کرده و چیزى را که از قرض خریده از بین برود و ناچار شود که قرض خودرا بدهد, مى تواند از منافع کسب , قرض را ادا نماید.
مسألهء 1789ـ بنابر احتیاط واجب باید خمس مال حلال مخلوط به حرام را از عین همان مال بدهد. ولى خمس هاى دیگر را مى تواند از همان چیز بدهد یابه مقدار قیمت خمس که بدهکار است پول بدهد.
مسألهء 1790ـ تا خمس مال را ندهد نمى تواند در آن مال تصرف کند اگرچه قصد دادن خمس را داشته باشد.
مسألهء 1791ـ کسى که خمس بدهکار است نمى تواند آن را به ذمه بگیردیعنى خود را بدهکار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرف کند و چنانچه تصرف کند و آن مال تلف شود, باید خمس آن را بدهد.
مسألهء 1792ـ کسى که خمس بدهکار است , اگر با حاکم شرع مصالحه کند, مى تواند در تمام مال تصرف نماید و بعد از مصالحه منافعى که از آن به دست مى آید مال خود او است .
مسألهء 1793ـ کسى که با دیگرى شریک است , اگر خمس منافع خود رابدهد و شریک او ندهد و در سال بعد از مالى که خمسش را نداده براى سرمایه ءشرکت بگذارد هیچ کدام نمى توانند در آن تصرف کنند.
مسألهء 1794ـ اگر بچه صغیر سرمایه اى داشته باشد و از آن منافعى به دست آید بنابراحتیاط واجب بعد از آن که بالغ شد, باید خمس آن را بدهد.
مسألهء 1795ـ انسان نمى تواند در مالى که یقین دارد خمسش را نداده اندتصرف کند, ولى در مالى که شک دارد خمس آن را داده اند یا نه مى تواندتصرف نماید.
مسألهء 1796ـ کسى که از اول تکلیف خمس نداده , اگر ملکى بخرد وقیمت آن بالا رود, چنانچه آن ملک را براى آن نخریده که قیمتش بالا رود وبفروشد مثلاً زمینى را براى زراعت خریده است اگر پول خمس نداده را به فروشنده داده و به او گفته این ملک را به این پول مى خرم , در صورتى که حاکم شرع معاملهء پنج یک آن را اجازه بدهد, خریدار باید خمس مقدارى که آن ملک ارزش دارد بدهد, و همچنین است بنابراحتیاط واجب اگر چیزى را که خریده ازاول قصد داشته که پول خمس نداده را عوض آن بدهد.
مسألهء 1797ـ کسى که از اول تکلیف , خمس نداده اگر از منافع کسب چیزى که به آن احتیاج ندارد خریده و یک سال از خرید آن گذشته باید خمس آن را بدهد و اگر اثاث خانه و چیزهاى دیگرى که به آنها احتیاج دارد مطابق شأن خود خریده پس اگر بداند در بین سالى که در آن سال فایده برده آنها را خریده لازم نیست خمس آنها را بدهد, و اگر نداند که در بین سال خریده یا بعد از تمام شدن سال بنابر احتیاط واجب باید با حاکم شرع مصالحه کند.



2ـ معــدن

مسألهء 1798ـ اگر از معدن طلا, نقره , سرب , مس , آهن , نفت , ذغال سنگ ,فیروزه , عقیق , زاج , نمک و معدنهاى دیگر, چیزى به دست آورد در صورتى که به مقدار نصاب باشد, باید خمس آن را بدهد.
مسألهء 1799ـ نصاب معدن بنابراحتیاط 105مثقال معمولى نقره یا 15مثقال معمولى طلاست , یعنى اگر قیمت چیزى را که از معدن بیرون آورده بعد از کم کردن مخارجى که براى آن کرده به 105مثقال نقره یا 15مثقال طلابرسد, بنابر احتیاط واجب باید خمس آن را بدهد.
مسألهء 1800ـ استفاده اى که از معدن برده , اگر قیمت آن به 105مثقال نقره یا 15ثقال طلا نرسد, خمس آن در صورتى لازم است که به تنهایى یا بامنفعت هاى دیگر کسب او از مخارج سالش زیاد بیاید.
مسألهء 1801ـ گچ و آهک و گل سرشور و گِل سرخ , بنابر احتیاط واجب ازمعدن محسوب است و خمس دارد.
مسألهء 1802ـ کسى که از معدن چیزى به دست مى آورد, باید خمس آن رابدهد چه معدن روى زمین باشد, یا زیر آن, در زمینى باشد که ملک است , یا درجایى باشد که مالک ندارد.
مسألهء 1803ـ اگر نداند چیزى را که از معدن بیرون آورده به 105مثقال نقره یا 15مثقال طلا مى رسد یا نه , بنابر احتیاط واجب باید به وزن کردن یا ازراه دیگر, قیمت آن را معلوم کند.
مسألهء 1804ـ اگر چند نفر چیزى از معدن بیرون آورند, چنانچه بعد ازکم کردن مخارجى که براى آن کرده اند, اگر سهم هرکدام آنها به 105مثقال نقره یا 15مثقال طلا برسد, باید خمس آن را بدهند.
مسألهء 1805ـ اگر معدنى را که در ملک دیگرى است بیرون آورد, آنچه از آن به دست مى آید, مال صاحب ملک است و چون صاحب ملک براى بیرون آوردن آن خرجى نکرده , باید خمس تمام آنچه را که از معدن بیرون آمده بدهد.



3ـ گنــج

مسألهء 1806ـ گنج مالى است که در زمین یا درخت یا کوه یا دیوار پنهان باشد و کسى آن را پیدا کند و طورى باشد که به آن , گنج بگویند.
مسألهء 1807ـ اگر انسان در زمینى که ملک کسى نیست گنجى پیدا کند,مال خود او است و باید خمس آن را بدهد.
مسألهء 1808ـ نصاب گنج 105مثقال نقره یا 15مثقال طلا است , یعنى اگر قیمت چیزى را که از گنج به دست مى آورد, بعداز کم کردن مخارجى که براى آن کرده به 105مثقال نقره یا 15 مثقال طلا برسد, باید خمس آن را بدهد.
مسألهء 1809ـ اگر در زمینى که از دیگرى خریده گنجى پیدا کند و بداندمال کسانى که قبلاً مالک آن زمین بوده اند نیست , مال خود او مى شود و بایدخمس آن را بدهد ولى اگر احتمال دهد که مال یکى از آنان است , باید به اواطلاع دهد و چنانچه معلوم شود مال او نیست , باید به کسى که پیش از او مالک زمین بوده اطلاع دهد و به همین ترتیب به تمام کسانى که پیش از او مالک زمین بوده اند خبر دهد, و اگر معلوم شود مال هیچ یک آنان نیست مال خود او مى شودو باید خمس آن را بدهد.
مسألهء 1810ـ اگر در ظرفهاى متعددى که در یکجا دفن شده مالى پیداکند که قیمت آنها روى هم 105مثقال نقره یا 15مثقال طلا باشد, باید خمس آن را بدهد ولى چنانچه در چند جا گنج پیدا کند, هرکدام آنها که قیمتش به این مقداربرسد, خمس آن واجب است و گنجى که قیمت آن به این مقدار نرسیده خمس ندارد.
مسألهء 1811ـ اگر دو نفر گنجى پیدا کنند که قیمت سهم هر یک آنان به 105مثقال نقره یا 15مثقال طلا برسد, باید خمس آن را بدهند.
مسألهء 1812ـ اگر کسى حیوانى را بخرد و در شکم آن مالى پیدا کندچنانچه احتمال دهد که مال فروشنده است , بنابراحتیاط واجب باید به او خبردهد, و اگر معلوم شود مال او نیست , باید به ترتیب , صاحبان قبلى آن را خبر کند,و چنانچه معلوم شود که مال هیچ یک آنان نیست , اگر چه قیمت آن 105مثقال نقره یا 15مثقال طلا نباشد, بنابر احتیاط واجب باید خمس آن را بدهد.

 

4ـ مال حلال مخلوط به حرام


 

 

مسألهء 1813ـ اگر مال حلال با مال حرام بطورى مخلوط شود که انسان نتواند آنها را از یکدیگر تشخیص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن , هیچ کدام معلوم نباشد, باید خمس تمام مال را بدهد و بعد از دادن خمس , بقیهء مال حلال مى شود.
مسألهء 1814ـ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند ولى صاحب آن را نشناسد, باید آن مقدار را به نیت صاحبش صدقه بدهدو احتیاط واجب آن است که از حاکم شرع هم اذن بگیرد.
مسألهء 1815ـ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام رانداند ولى صاحبش را بشناسد, باید یکدیگر را راضى نمایند و چنانچه صاحب مال راضى نشود, در صورتى که انسان بداند چیز معینى مال او است و شک کندکه بیشتر از آن هم مال او هست یا نه , باید چیزى را که یقین دارد مال او است به او بدهد, و احتیاط مستحب آن است مقدار بیشترى را که احتمال مى دهد مال اواست به او بدهد.
مسألهء 1816ـ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمدکه مقدار حرام بیشتر از خمس بوده , چنانچه مقدار زیادى معلوم باشد,بنابراحتیاط واجب مقدارى را که مى داند از خمس بیشتر بوده , از طرف صاحب آن صدقه بدهد.
مسألهء 1817ـ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد, یا مالى که صاحبش را نمى شناسد به نیت او صدقه بدهد, بعد از آنکه صاحبش پیدا شد,بنابراحتیاط واجب باید به مقدار مالش به او بدهد.
مسألهء 1818ـ اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند که صاحب آن از چند نفر معین بیرون نیست ولى نتواندبفهمد کیست , به احتیاط واجب باید از تمام آنان تحصیل رضایت نماید, و اگرممکن نگردید باید قرعه بیندازند و به نام هرکس افتاد مال را به او بدهند.

 

5ـ جواهرى که به واسطهء فرو رفتن در دریا به دست مى آید

 

 

مسألهء 1819ـ اگر بواسطهء غوّاصى یعنى فرو رفتن در دریا لؤلؤ و مرجان یا جواهر دیگرى که با فرورفتن در دریا بیرون مى آید بیرون آورند, روییدنى باشد, یا معدنى , چنانچه بعد از کم کردن مخارجى که براى بیرون آوردن آن کرده اند, قیمت آن به 18نخود طلا برسد, باید خمس آن را بدهند, چه در یک دفعه آن را از دریا بیرون آورده باشند یا در چند دفعه , آنچه بیرون آمده از یک جنس باشد یا از چند جنس , ولى اگر چند نفر آن را بیرون آورده باشند هرکدام آنان که قیمت سهمش به 18نخود طلا برسد فقط او باید خمس بدهد.
مسألهء 1820ـ اگر بدون فرو رفتن در دریا به وسیلهء اسبابى جواهر بیرون آورد و بعد از کم کردن مخارجى که براى آن کرده قیمت آن به 18نخود طلابرسد بنابر احتیاط خمس آن واجب است . ولى اگر از روى آب دریا یا از کناردریا جواهر بگیرد, در صورتى باید خمس آن را بدهدکه این کار شغلش باشد وازمخارج سالش به تنهایى یا بامنفعت هاى دیگر زیاد بیاید.
مسألهء 1821ـ خمس ماهى و حیوانات دیگرى که انسان بدون فرو رفتن در دریا مى گیرد در صورتى واجب است که براى کسب بگیرد و به تنهایى یا بامنفعتهاى دیگر کسب او از مخارج سالش زیادتر باشد.
مسألهء 1822ـ اگر انسان بدون قصد این که چیزى از دریا بیرون آورد دردریا فرو رود و اتفاقاً جواهرى به دستش آید در صورتى که قصد کند که آن چیزملکش باشد باید خمس آن را بدهد.
مسألهء 1823ـ اگر انسان در دریا فرو رود و حیوانى را بیرون آورد و درشکم آن جواهرى پیدا کند که قیمتش هیجده نخود طلا یا بیشتر باشد چنانچه آن حیوان مانند صدف باشد که نوعاً در شکمش جواهر است , باید خمس آن رابدهد, و اگر اتفاقاً جواهر بلعیده باشد احتیاط آن است که حکم گنج را در آن جارى کنند.
مسألهء 1824ـ اگر در رودخانه هاى بزرگ مانند دجله و فرات فرو رود وجواهرى بیرون آورد, چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل مى آید, باید خمس آن را بدهد.
مسألهء 1825ـ اگر در آب فرو رود و مقدارى عنبر بیرون آورد که قیمت آن 18نخود طلا یا بیشتر باشد, باید خمس آن را بدهد. و چنانچه از روى آب یااز کنار دریا به دست آورد, اگر قیمت آن به مقدار 18نخود طلا هم نرسد درصورتى که این کار کسبش باشد و به تنهایى یا با منفعتهاى دیگر او از مخارج سالش زیاد بیاید باید خمس آن را بدهد.
مسألهء 1826ـ کسى که کسبش غواصى یا بیرون آوردن معدن است اگرخمس آنها را بدهد و چیزى از مخارج سالش زیاد بیاید, لازم نیست دوباره خمس آن را بدهد.
مسألهء 1827ـ اگر بچه اى معدنى را بیرون آورد, یا مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد, یا گنجى پیدا کند, یا بواسطهء فرو رفتن در دریا جواهرى بیرون آورد, ولّى او باید خمس آنها را بدهد.

          6ـ غنیمت


 

 

مسألهء 1828ـ اگر مسلمانان به امر امام علیه السلام با کفّار جنگ کنند وچیزهایى در جنگ به دست آورند, به آنها غنیمت گفته مى شود و مخارجى را که براى غنیمت کرده اند, مانند مخارج نگهدارى و حمل و نقل آن و نیز مقدارى راکه امام علیه السلام صلاح مى داند به مصرفى برساند و چیزهایى که مخصوص به امام است باید از غنیمت کنار بگذارند, و خمس بقیهء آن را بدهند.

 

7ـ زمینى که کافر ذِمّى از مسلمان بخرد


 

 

مسألهء 1829ـ اگر کافر ذمى زمینى را از مسلمان بخرد, باید خمس آن رااز همان زمین بدهد. و اگر پول آن را هم بدهد اشکال ندارد, ولى اگر غیر از پول چیز دیگر بدهد باید به اذن حاکم شرع باشد, و نیز اگر خانه و دکان و مانند اینها رااز مسلمان بخرد, چنانچه زمین آن را جداگانه قیمت کنند و بفروشند باید خمس زمین آن را بدهد. و اگر خانه و دکان را روى هم بفروشند و زمین به تبع آن منتقل شود خمس زمین واجب نیست . و در دادن این خمس قصد قربت لازم نیست , بلکه حاکم شرع هم که خمس را از او مى گیرد لازم نیست قصد قربت نماید.
مسألهء 1830ـ اگر کافر ذمى زمینى را که از مسلمان خریده به مسلمان دیگرى هم بفروشد, باید خمس آنرا بدهد, و نیز اگر بمیرد و مسلمانى آن زمین رااز او ارث ببرد, باید خمس آن را از همان زمین , یا از مال دیگرش بدهند.
مسألهء 1831ـ اگر کافر ذمى موقع خرید زمین شرط کند که خمس ندهد, یاشرط کند که فروشنده خمس آن را بدهد, شرط او صحیح نیست و باید خمس را بدهد, ولى اگر شرط کند که فروشنده مقدار خمس را از طرف او به صاحبان خمس بدهد اشکال ندارد.
مسألهء 1832ـ اگر مسلمان زمینى را به غیر خرید و فروش , ملک کافر کندو عوض آن را بگیرد, مثلاً به او صلح نماید, بنابر احتیاط واجب در ضمن عقد باکافر ذمّى شرط کند که خمس آن را بدهد.
مسألهء 1833ـ اگر کافر ذمى صغیر باشد و ولّى او برایش زمینى بخرداحتیاط واجب آن است که تا بالغ نشود خمس زمین را از او نگیرند.

 

مصرف خمس

مسألهء 1834ـ  خمس را باید دو قسمت کنند : یک قسمت آن سهم سادات است، که امر آن با حاکم است و باید آن را به مجتهد جامع الشرایط تسلیم کنند و یا با اذن او به سید فقیر یا سید یتیم یا به سیدى که در سفر درمانده شده بدهند و نصف دیگر آن سهم امام علیه یا به مصرفى که او اجازه مى‏دهد برسانند، ولى اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدى که از او تقلید نمى‏کند بدهد در صورتى به او اذن داده مى‏شود که بداند آن مجتهد و مجتهدى که از او تقلید مى‏کند، سهم امام را به یک طور مصرف مى‏کنند.

مسألهء 1835ـ  سید یتیمى که به او خمس مى‏دهند، باید فقیر باشد ولى به سیدى که در سفر درمانده شده اگر در وطنش فقیر هم نباشد مى‏شود خمس داد.

مسألهء 1836ـ  به سیدى که در سفر درمانده شده، اگر سفر او سفر معصیت باشد نباید خمس بدهند.

مسألهء 1837ـ  به سیدى که عادل نیست مى‏شود خمس داد، ولى به سیدى که دوازده امامى نیست، نباید خمس بدهند.

مسألهء 1838ـ  به سیدى که معصیت کار است، اگر خمس دادن کمک به معصیت او باشد نمى‏شود خمس داد و به سیدى هم که آشکارا معصیت مى‏کند، اگر چه دادن خمس کمک به معصیت او نباشد، بنابر احتیاط واجب نباید خمس بدهند.

مسألهء 1839ـ  اگر کسى بگوید سیدم نمى‏شود به او خمس داد مگر آنکه دو نفر عادل، سید بودن او را تصدیق کنند یا در بین مردم به طورى معروف باشد که انسان یقین یا اطمینان پیدا کند که سید است.

مسألهء 1840ـ  به کسى که در شهر خودش مشهور باشد سید است، اگر چه انسان به سید بودن او یقین نداشته باشد، مى‏شود خمس داد.

مسألهء 1841ـ  کسى که زنش سیده است بنابر احتیاط واجب نباید به او خمس بدهد که به مصرف مخارج خودش برساند، ولى اگر مخارج دیگرى دارد که به آن محتاج است و بر شوهرش واجب نیست، جایز است‏شوهر از بابت‏خمس به زن بدهد که به مصرف آن مخارج برسد.

مسألهء 1842ـ  اگر مخارج سیدى که زوجه انسان نیست بر انسان واجب باشد بنابر احتیاط واجب نمى‏تواند از خمس، خوراک و پوشاک او را بدهد ولى اگر مقدارى خمس ملک او کند که به مصرف دیگرى - غیر مخارج خودش که بر خمس دهنده واجب است - برساند، مانعى ندارد.

مسألهء 1843ـ

مسألهء 1844ـ  احتیاط واجب آن است که بیشتر از مخارج یک سال به یک سید فقیر خمس ندهند.

مسألهء 1845ـ اگر در شهر انسان سید مستحقى نباشد و احتمال هم ندهد که پیدا شود، یا نگهدارى خمس تا پیدا شدن مستحق ممکن نباشد، باید خمس را به شهر دیگرى ببرد و به مستحق برساند و احتیاط آن است که مخارج بردن آن را از خمس برندارد و اگر خمس از بین برود، چنانچه در نگهدارى آن کوتاهى کرده باید عوض آن را بدهد و اگر کوتاهى نکرده چیزى بر او واجب نیست.

مسألهء 1846ـ  هرگاه در شهر خودش مستحقى نباشد ولى احتمال دهد که پیدا شود اگرچه نگهدارى خمس تا پیدا شدن مستحق ممکن باشد مى‏تواند خمس را به شهر دیگرى ببرد و چنانچه در نگهدارى آن کوتاهى نکند و تلف شود، نباید چیزى بدهد ولى نمى‏تواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد.

مسألهء 1847ـ  اگر در شهر خودش مستحق پیدا شود، باز هم مى‏تواند خمس را به شهر دیگر ببرد و به مستحق برساند، ولى مخارج بردن آن را باید از خودش بدهد و در صورتى که خمس از بین برود، اگر چه در نگهدارى آن کوتاهى نکرده باشد ضامن است.

مسألهء 1848ـ  اگر با اذن حاکم شرع خمس را به شهر دیگر ببرد و از بین برود لازم نیست دوباره خمس بدهد و همچنین است اگر به کسى بدهد که از طرف حاکم شرع وکیل بوده که خمس را بگیرد و از آن شهر به شهر دیگر ببرد.

مسألهء 1849ـ  اگر خمس را از خود مال ندهد و از جنس دیگر بدهد، به احتیاط واجب باید از حاکم شرع اجازه بگیرد و باید به قیمت واقعى آن جنس حساب کند، و چنانچه گرانتر از یمت‏حساب کند، اگر چه مستحق به آن قیمت راضى شده باشد باید مقدارى را که زیاد حساب کرده بدهد.

مسألهء 1850ـ  کسى که از مستحق طلبکار است و مى‏خواهد طلب خود را بابت‏خمس حساب کند، بنابر احتیاط واجب باید خمس را به او بدهد و بعد مستحق بابت بدهى خود به او برگرداند. ولى اگر با اذن حاکم شرع باشد این احتیاط لازم نیست.

مسألهء 1851 مستحق نمى‏تواند خمس را بگیرد و به مالک ببخشد، ولى کسى که مقدار زیادى خمس بدهکار است و فقیر شده و امید چیز دار شدنش هم نمى‏رود و مى‏خواهد مدیون اهل خمس نباشد، اگر مستحق راضى شود که خمس را از او بگیرد و به‏او ببخشد، اشکال ندارد.

مسألهء 1852ـ  اگر خمس را با حاکم شرع یا وکیل او یا با سید، دست گردان کند و بخواهد در سال بعد بپردازد نمى‏تواند از منافع آن سال کسر نماید، پس اگر مثلا هزار تومان دست گردان کرده و از منافع سال بعد دو هزار تومان بیشتر از مخارجش داشته باشد، باید خمس دو هزار تومان را بدهد، و هزار تومانى را که بابت‏خمس بدهکار است از بقیه بپردازد.

احکام زکات



 

 

مسألهء 1853ـ زکاتِ نُه چیز واجب است :

اوّل : گندم . دوّم : جو. سوّم : خرما. چهارم : کشمش . پنجم : طلا. ششم :نقره . هفتم : شتر. هشتم : گاو. نهم : گوسفند.
و اگر کسى مالک یکى از این نُه چیز باشد, با شرایطى که بعداً گفته مى شودباید مقدارى که معین شده به یکى از مصرفهایى که دستور داده اند برساند.
مسألهء 1854ـ سُلْت که دانه اى است به نرمى گندم و خاصیت جو داردزکات ندارد, ولى عَلْس که مثل گندم است و خوراک مردمان صنعا مى باشد,زکاتش بنابر احتیاط واجب باید داده شود.



شرایط واجب شدن زکات

مسألهء 1855ـ زکات در صورتى واجب مى شود که مال به مقدار نصاب که بعداً گفته مى شود برسد و مالک آن , بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف کند.
مسألهء 1856ـ بعد از آن که انسان دوازده ماه مالک گاو و گوسفند و شترو طلا و نقره بود باید زکات آن را بدهد. ولى از اول ماه دوازدهم نمى تواندطورى در مال تصرف کند که مال از بین برود و اگر تصرف کند ضامن است وچنانچه در ماه دوازدهم بدون اختیار او بعضى از شرطهاى زکات از بین برود زکات بر او واجب نیست .
مسألهء 1857ـ اگر مالک گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در بین سال بالغ شود, زکات بر او واجب نیست .
مسألهء 1858ـ زکات گندم و جو وقتى واجب مى شود که به آنها گندم وجو گفته شود, وزکات کشمش بنابر احتیاط وقتى واجب مى شود که غوره است و موقعى هم که خرما قدرى خشک شد که به او تمر مى گویند زکات آن واجب مى شود. ولى وقت دادن زکات در گندم و جو موقع خرمن شدن و جدا کردن کاه آنها و در خرما و کشمش موقعى است که خشک شده باشند.
مسألهء 1859ـ اگر موقع واجب شدن زکات گندم و جو و کشمش و خرماکه در مسألهء پیش گفته شد, صاحب آنها بالغ باشد, باید زکات آنها را بدهد.
مسألهء 1860ـ اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در تمام سال دیوانه باشد, زکات بر او واجب نیست . ولى اگر در مقدارى از سال دیوانه باشدو در آخر سال عاقل گردد چنانچه دیوانگى او بقدرى کم باشد که مردم بگویند درتمام سال عاقل بوده بنابر احتیاط زکات بر او واجب است .
مسألهء 1861ـ اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در مقدارى ازسال مست یا بیهوش شود, زکات از او ساقط نمى شود. و همچنین است اگر موقع واجب شدن زکات گندم و جو و خرما و کشمش مست یا بیهوش باشد.
مسألهء 1862ـ مالى را که از انسان غصب کرده اند و نمى تواند در آن تصرف کند زکات ندارد. و نیز اگر زراعتى را از او غصب کنند و موقعى که زکات آن واجب مى شود, در دست غصب کننده باشد, موقعى که به صاحبش بر مى گرددزکات ندارد.
مسألهء 1863ـ اگر طلا و نقره یا چیز دیگرى را که زکات آن واجب است قرض کند و یک سال نزد او بماند, باید زکات آن را بدهد و بر کسى که قرض داده چیزى واجب نیست .

 

زکات گندم و جو و خرما و کشمش



 

 

مسألهء 1864ـ زکات گندم و جو و خرما و کشمش وقتى واجب مى شود که به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها 288من تبریز و 45مثقال کم است که 847207کیلو گرم مى شود.
مسألهء 1865ـ اگر پیش از دادن زکات از انگور بعد از کشمش شدن , وخرما بعد از تمر شدن , و جو و گندم بعد از صدق اسم , که زکات آنها واجب شده ,خود و عیالاتش بخورند, یا مثلاً به فقیر بدهد, باید زکات مقدارى را که مصرف کرده بدهد.
مسألهء 1866ـ اگر بعد از آن که زکات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد مالک آن بمیرد, باید مقدار زکات را از مال او بدهند. ولى اگر پیش از واجب شدن زکات بمیرد, هر یک از ورثه که سهم او به اندازهء نصاب است , باید زکات سهم خود را بدهد.
مسألهء 1867ـ کسى که از طرف حاکم شرع مأمور جمع آورى زکات است ,موقع خرمن که گندم و جو را از کاه جدا مى کنند و بعد از خشک شدن خرما وانگور, مى تواند زکات را مطالبه کند. و اگر مالک ندهد و چیزى که زکات آن واجب شده , از بین برود باید عوض آن را بدهد.
مسألهء 1868ـ اگر بعد از مالک شدن درخت خرما و انگور یا زراعت گندم و جو زکات آنها واجب شود, باید زکات آن را بدهد.
مسألهء 1869ـ اگر بعد از آن که زکات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد, زراعت و درخت را بفروشد, باید زکات آنها را بدهد.
مسألهء 1870ـ اگر انسان گندم یا جو یا خرما یا کشمش را بخرد و بداند که فروشنده زکات آن را داده , یا شک کند که داده یا نه , چیزى بر او واجب نیست . واگر بداند که زکات آن را نداده , چنانچه حاکم شرع معاملهء مقدارى را که باید ازبابت زکات داده شود, اجازه ندهد معاملهء آن مقدار باطل است . و حاکم شرع مى تواند مقدار زکات را از خریدار بگیرد, و اگر معاملهء مقدار زکات را اجازه دهد, معامله صحیح است . و خریدار باید قیمت آن مقدار را به حاکم شرع بدهد, ودر صورتى که قیمت آن مقدار را به فروشنده داده باشد, مى تواند از او پس بگیرد.
مسألهء 1871ـ اگر وزن گندم و جو و خرما و کشمش موقعى که تر است به 288من و 45مثقال کم برسد و بعد از خشک شدن کمتر از این مقدار شود,زکات آن واجب نیست .
مسألهء 1872ـ اگر گندم و جو و خرما را پیش از خشک شدن مصرف کنداگر چه خشک آنها به اندازهء نصاب باشد, زکات آنها واجب نیست ولى اگراحتیاطاً زکات آنها را بدهد خیلى پسندیده است .
مسألهء 1873ـ خرمایى که تازهء آن را مى خورند و اگر بماند خیلى کم مى شود چنانچه مقدارى باشد که خشک آن به 288من و 45مثقال کم برسد,زکات آن واجب است .
مسألهء 1874ـ گندم و جو و خرما و کشمشى که زکات آنها را داده اگر چندسال هم نزد او بماند زکات ندارد.
مسألهء 1875ـ اگر گندم و جو و خرما و انگور, هم از آب باران مشروب شود, و هم از آب دلو و مانند آن استفاده کند, چنانچه طورى باشد که بگویند بادلو آبیارى شده نه باران , زکات آن بیست یک است , و اگر بگویند با آب باران آبیارى شده , زکات آن ده یک است .
مسألهء 1876ـ اگر گندم و جو و خرما و انگور, هم از آب باران مشروب شود و هم از آب دلو و مانند آن استفاده کند, چنانچه طورى باشد که بگویندآبیارى با دلو و مانند آن غلبه داشته , زکات آن بیست یک است ; و اگر بگویندآبیارى با آب نهر و باران غلبه داشته زکات آن ده یک است بلکه اگر نگویند آب باران و نهر غلبه داشته ولى آبیارى با آب باران و نهر بیشتر از آب دلو و مانندآن باشد, بنابر احتیاط, زکات آن ده یک مى باشد.
مسألهء 1877ـ اگر شک کند که آبیارى با آب باران شده یا آبیارى به دلو,بیست یک بر او واجب مى شود.
مسألهء 1878ـ اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران و نهر مشروب شود و به آب دلو و مانند آن محتاج نباشد ولى با آب دلو هم آبیارى شود, و آب دلو به زیاد شدن محصول کمک نکند زکات آن ده یک است , و اگر با دلو و مانندآن آبیارى شود و به آب نهر و باران محتاج نباشد ولى با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها به زیاد شدن محصول کمک نکنند, زکات آن بیست یک است .
مسألهء 1879ـ اگر زراعتى را با دلو و مانند آن آبیارى کنند و در زمینى که پهلوى آن است زراعتى کنند که از رطوبت آن زمین استفاده نماید و محتاج به آبیارى نشود زکات زراعتى که با دلو آبیارى شده , بیست یک و زکات زراعتى که پهلوى آن است , ده یک مى باشد.
مسألهء 1880ـ مخارجى را که براى گندم و جو و خرما و انگور کرده است حتى مقدارى از قیمت اسباب و لباس را که بواسطهء زراعت کم شده , مى تواند ازحاصل کسر کند. و چنانچه پیش از کم کردن اینها به 288من و 45مثقال کم برسد, باید زکات باقى مانده آن را بدهد.
مسألهء 1881ـ قیمت وقتى که تخم را براى زراعت پاشیده مى تواند جزءمخارج حساب نماید.
مسألهء 1882ـ اگر زمین و اسباب زراعت یا یکى از این دو, ملک خود اوباشد, نباید کرایهء آنها را جزء مخارج حساب کند, و نیز براى کارهایى که خودش کرده یا دیگرى بى اجرت انجام داده , چیزى از حاصل کسر نمى شود.
مسألهء 1883ـ اگر درخت انگور یا خرما را بخرد, قیمت آن جزء مخارج نیست ولى اگر خرما یا انگور را پیش از چیدن بخرد, پولى را که براى آن داده جزء مخارج حساب مى شود.
مسألهء 1884ـ اگر زمینى را بخرد و در آن زمین گندم یا جو بکارد, پولى را که براى خرید زمین داده جزء مخارج حساب نمى شود, ولى اگر زراعت رابخرد, پولى را که براى خرید آن داده مى تواند جزء مخارج حساب نماید و ازحاصل کم کند, امّا باید قیمت کاهى را که از آن به دست مى آید, از پولى که براى خرید زراعت داده کسر نماید مثلاً اگر زراعتى را پانصد تومان بخرد و قیمت کاه آن صد تومان باشد, فقط چهار صد تومان آن را مى تواند جزء مخارج حساب نماید.
مسألهء 1885ـ کسى که بدون گاو و چیزهاى دیگر که براى زراعت لازم است مى تواند زراعت کند, اگر اینها را بخرد, نباید پولى راکه براى خرید اینهاداده جزء مخارج حساب نماید.
مسألهء 1886ـ کسى که بدون گاو و چیزهاى دیگرى که براى زراعت لازم است نمى تواند زراعت کند, اگر آنها را بخرد و بواسطهء زراعت بکلى از بین بروند, مى تواند تمام قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید و اگر مقدارى ازقیمت آنها کم شود مى تواند آن مقدار را جزء مخارج حساب کند ولى اگر بعد اززراعت چیزى از قیمتشان کم نشود, نباید چیزى از قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید.
مسألهء 1887ـ اگر در یک زمین جو و گندم و چیزى مثل برنج و لوبیا که زکات آن واجب نیست بکارد, خرجهایى که براى هر کدام آنها کرده فقط پاى همان حساب مى شود, ولى اگر براى هر دو مخارجى کرده باید به هر دو, قسمت نماید, مثلاً اگر هر دو به یک اندازه بوده , مى تواند نصف مخارج را از جنسى که زکات دارد کسر نماید.
مسألهء 1888ـ اگر براى سال اول عملى مانند شخم زدن انجام دهد اگر چه براى سالهاى بعد هم فایده داشته باشد باید مخارج آن را از سال اول کسر کند,ولى اگر براى چند سال عمل کند باید بین آنها تقسیم نماید.
مسألهء 1889ـ اگر انسان در چند شهر که فصل آنها با یکدیگر اختلاف دارد و زراعت و میوهء آنها در یک وقت به دست نمى آید گندم یا جو یا خرما یاانگور داشته باشد و همهء آنها محصول یک سال حساب شود, چنانچه چیزى که اول مى رسد به اندازهء نصاب یعنى 288من و 45مثقال کم باشد, باید زکات آن را موقعى که مى رسد بدهد, و زکات بقیه را هر وقت به دست مى آید ادا نماید, واگر آنچه اول مى رسد به اندازهء نصاب نباشد صبر مى کند تا بقیهء آن برسد. پس اگر روى هم به مقدار نصاب شود, زکات آن واجب است , و اگر به مقدار نصاب نشود, زکات آن واجب نیست .
مسألهء 1890ـ اگر درخت خرما یا انگور در یک سال دو مرتبه میوه دهد,چنانچه روى هم به مقدار نصاب باشد, بنابر احتیاط زکات آن واجب است .
مسألهء 1891ـ اگر مقدارى خرما یا انگور تازه دارد که خشک آن به اندزه ءنصاب مى شود, چنانچه به قصد زکات از تازهء آن بقدرى به مستحق بدهد که اگرخشک شود به اندازهء زکاتى باشد که بر او واجب است اشکال ندارد.
مسألهء 1892ـ اگر زکات خرماى خشک یا کشمش بر او واجب باشدنمى تواند زکات آن را خرماى تازه یا انگور بدهد و نیز اگر زکات خرماى تازه یاانگور بر او واجب باشد, نمى تواند زکات آن را خرماى خشک یا کشمش بدهد.امّا اگر یکى از اینها یا چیز دیگرى رابه قصد قیمت زکات بدهد مانعى ندارد.
مسألهء 1893ـ کسى که بدهکار است و مالى هم دارد که زکات آن واجب شده اگر بمیرد, باید اول تمام زکات را از مالى که زکات آن واجب شده بدهند,بعد قرض او را ادا نمایند.
مسألهء 1894ـ کسى که بدهکار است و گندم یا جو یا خرما یا انگور هم دارد, اگر بمیرد و پیش از آن که زکات اینها واجب شود, ورثه قرض او را از مال دیگر بدهند, هر کدام که سهمشان به 288من و 45مثقال کم برسد, باید زکات بدهد, و اگر پیش از آنکه زکات اینها واجب شود, قرض او را ندهند چنانچه مال میت فقط به اندازهء بدهى او باشد واجب نیست زکات اینها را بدهند, و اگر مال میت بیشتر از بدهى او باشد, در صورتى که بدهى او بقدرى است که اگربخواهند ادا نمایند باید مقدارى از گندم و جو و خرما و انگور را هم به طلبکاربدهند, آنچه را به طلبکار مى دهند زکات ندارد و بقیه مال ورثه است و هر کدام آنان که سهمش به اندزهء نصاب شود, باید زکات آن را بدهد.
مسألهء 1895ـ اگر گندم و جو و خرما و کشمشى که زکات آنها واجب شده خوب و بد دارد باید زکات هر کدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد و یا زکات همه را از خوب و بد بدهد و به احتیاط واجب زکات همه را از بد نمى تواندبدهد.

 

نصاب طـلا و نـقره زکات شتر و گاو و گوسفند



 

نصاب طـلا

مسألهء 1896ـ طلا دو نصاب دارد:
نصاب اوّل : آن بیست مثقال شرعى است که هر مثقال آن 18نخوداست , پس وقتى طلا به بیست مثقال شرعى که پانزده مثقال معمولى است برسد, اگر شرایط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد انسان بایدچهل یک آن را که نه نخود مى شود از بابت زکات بدهد و اگر به این مقدار نرسد زکات آن واجب نیست و نصاب دوّم : آن چهار مثقال شرعى است که سه مثقال معمول مى شود یعنى اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود, باید زکات تمام 18مثقال را از قرار چهل یک بدهدو اگر کمتر از سه مثقال اضافه شود, فقط باید زکات 15مثقال آن رابدهد, و زیادى آن زکات ندارد, و همچنین است هر چه بالا رود, یعنى اگر سه مثقال اضافه شود, باید زکات تمام آنها را بدهد و اگر کمتراضافه شود, مقدارى که اضافه شده زکات ندارد.



نصاب نـقره

مسألهء 1897ـ نقره دو نصاب دارد:
نصاب اوّل : آن 105مثقال معمولى است که اگر نقره به 105مثقال برسد و شرایط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد انسان باید چهل یک آن را که 2مثقال و 15نخود است از بابت زکات بدهد و اگر به این مقدار نرسد زکات آن واجب نیست . و نصاب دوّم : آن 21مثقال است یعنى اگر 21مثقال , 105مثقال اضافه شود, باید زکات تمام 126ثقال را بطورى که گفته شد بدهد و اگر کمتر از 21مثقال اضافه شود,فقط باید زکات 105مثقال آن را بدهد و زیادى آن زکات ندارد وهمچنین است هر چه بالا رود, یعنى اگر 21مثقال اضافه شود, بایدزکات تمام آنها را بدهد, و اگر کمتر اضافه شود مقدارى که اضافه شده و کمتر از 21مثقال است زکات ندارد. بنابر این اگر انسان چهل یک هرچه طلا و نقره دارد بدهد, زکاتى را که بر او واجب بوده داده و گاهى هم بیشتر از مقدار واجب داده است مثلاً کسى که 110مثقال نقره دارد, اگرچهل یک آن را بدهد, زکات 105مثقال آن را که واجب بوده داده ومقدارى هم براى 5مثقال آن داده که واجب نبوده است .
مسألهء 1898ـ کسى که طلا یا نقرهء او به اندازهء نصاب است اگرچه زکات آن را داده باشد تا وقتى از نصاب اول کم نشده همه ساله باید زکات آن را بدهد.
مسألهء 1899ـ زکات طلا و نقره در صورتى واجب مى شود که آنرا سکه زده باشند و معاملهء با آن رواج باشد و اگر سکهء آن از بین هم رفته باشد بایدزکات آنرا بدهند.
مسألهء 1900ـ طلا و نقره سکه دارى که زنها براى زینت به کار مى برند,زکات ندارد اگر چه رواج باشد.
مسألهء 1901ـ کسى که طلا و نقره دارد اگر هیچ کدام آنها به اندازهء نصاب اول نباشد, مثلاً 104مثقال نقره و 14مثقال طلا داشته باشد زکات بر او واجب نیست .
مسألهء 1902ـ چنانکه سابقاً گفته شد زکات طلا و نقره در صورتى واجب مى شود که انسان یازده ماه مالک مقدار نصاب باشد و اگر در بین یازده ماه , طلاو نقرهء او از نصاب اول کمتر شود, زکات بر او واجب نیست .
مسألهء 1903ـ اگر در بین یازده ماه طلا و نقره اى را که دارد با طلا یا نقره یا چیز دیگر عوض نماید یا آنها را آب کند, زکات بر او واجب نیست . ولى اگربراى فرار از دادن زکات این کارها را بکند, احتیاط مستحب آن است که زکات را بدهد.
مسألهء 1904ـ اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب کند, باید زکات آنها را بدهد, و چنانچه بواسطهء آب کردن , وزن یا قیمت آنها کم شود, بایدزکاتى را که پیش از آب کردن بر او واجب بوده بدهد.
مسألهء 1905ـ اگر طلا و نقره اى که دارد خوب و بد داشته باشد, مى تواندزکات هر کدام از خوب و بد را از خود آن بدهد ولى بهتر است زکات همهء آنها رااز طلا و نقرهء خوب بدهد.
مسألهء 1906ـ طلا و نقره اى که بیشتر از اندازهء معمولى فلز دیگر دارد, اگرخالص آن به اندازهء نصاب که مقدار آن گفته شد برسد, انسان باید زکات آن رابدهد, و چنانچه شک دارد که خالص آن به اندازهء نصاب است یا نه زکات آن واجب نیست .
مسألهء 1907ـ اگر طلا و نقره اى که دارد به مقدار معمول فلز دیگر با آن مخلوط باشد, نمى تواند زکات آن را از طلا و نقره اى بدهد که بیشتر از معمول ,فلز دیگر دارد ولى اگر بقدرى بدهد که یقین کند طلا و نقرهء خالصى که در آن هست , به اندازهء زکاتى مى باشد که بر او واجب است , اشکال ندارد.



زکات شتر و گاو و گوسفند

مسألهء 1908ـ زکات شتر و گاو و گوسفند غیر از شرطهایى که گفته شد دوشرط دیگر دارد:
اوّل : آن که حیوان در تمام سال بیکار باشد و اگر در تمام سال یکى دوروز کار کرده باشد, زکات آن واجب است .
دوّم : آنکه در تمام سال از علف بیابان بچرد, پس اگر تمام سال یامقدارى از آن را از علف چیده شده یا از زراعتى که ملک مالک یاملک کس دیگر است بچرد زکات ندارد. ولى اگر در تمام سال یک روزیا دو روز از علف مالک بخورد بنابر احتیاط زکات آن واجب مى باشد.بلکه خالى از قوت نیست .
مسألهء 1909ـ اگر انسان براى شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهى را که کسى نکاشته بخرد, یا اجاره کند, یا براى چراندن در آن باج بدهد, باید زکات رابدهد.نصـاب شتـر
مسألهء 1910ـ شتر دوازده نصاب دارد: اوّل : پنج شتر و زکات آن یک گوسفند است و تا شمارهء شتر به این مقدار نرسد زکات ندارد. دوّم : ده شتر و زکات آن دو گوسفند است .سوّم : پانزده شتر و زکات آن سه گوسفند است . چهارم : بیست شتر وزکات آن چهار گوسفند است . پنجم : بیست و پنج شتر و زکات آن پنج گوسفند است . ششم : بیست و شش شتر و زکات آن یک شتر است که داخل سال دوّم : شده باشد. هفتم : سى و شش شتر و زکات آن یک شتراست که داخل سال سوم شده باشد. هشتم : چهل و شش شتر و زکات آن یک شتر است که داخل سال چهارم شده باشد. نهم : شصت و یک شتر وزکات آن یک شتر است که داخل سال پنجم شده باشد. دهم : هفتاد وشش شتر و زکات آن دو شتر است که داخل سال سوم شده باشد.یازدهم : نود ویک شتر وزکات آن دوشتراست که داخل سال چهارم شده باشد. دوازدهم : صد و بیست و یک شتر و بالاتر از آن است که باید یا چهل تا چهل تا حساب کند و براى هر چهل تا یک شترى بدهد که داخل سال سوم شده باشد, یا پنجاه تا پنجاه تا حساب کند و براى هرپنجاه تا یک شترى بدهد که داخل سال چهارم شده باشد ویا با چهل وپنجاه حساب کند. ولى درهر صورت باید طورى حساب کند که چیزى باقى نماند, یا اگر چیزى باقى مى ماند, از نه تا بیشتر نباشد, مثلاً اگر140شتر دارد, باید براى صدتا, دو شترى که داخل سال چهارم شده وبراى چهل تایک شتر ماده اى که داخل ِسال سوم شده باشد بدهد ( شتر زکات باید ماده باشد).
مسألهء 1911ـ زکات مابین دو نصاب واجب نیست پس اگر شماره ءشترهایى که دارد از نصاب اول که پنج تا است بگذرد تا نصاب دوّم که ده تا است نرسیده فقط باید زکات پنج تاى آن را بدهد و همچنین است در نصابهاى بعد.



نِصاب گــاو

مسألهء 1912ـ گاو دو نصاب دارد: نصاب اوّل : آن سى تا است که وقتى شمارهء گاو به سى رسید, اگر شرایطى را که گفته شد داشته باشد, انسان باید یک گوساله اى که داخل سال دوّم شده از بابت زکات بدهد. و نصاب دوّم : آن چهل است و زکات آن یک گوساله ماده اى است که داخل سال سوم شده باشد و زکات مابین سى و چهل واجب نیست مثلاً کسى که سى و نه گاو دارد, فقط باید زکات سى تاى آنها را بدهد, و نیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد تا به شصت نرسیده , فقط باید زکات چهل تاى آن را بدهد و بعد از آنکه به شصت رسید,چون دو برابر نصاب اول را دارد, باید دو گوساله اى که داخل سال دوّم شده بدهد و همچنین هر چه بالا رود, باید سى تا سى تا حساب کند یا چهل تا چهل تا یابا سى و چهل حساب نماید و زکات آنرا به دستورى که گفته شده بدهد, ولى بایدطورى حساب کند که چیزى باقى نماند, یا اگر چیزى باقى مى ماند از نُه تا بیشترنباشد مثلاً اگر هفتاد گاو دارد, باید به حساب سى و چهل حساب کند و براى سى تاى آن زکات سى تا و براى چهل تاى آن زکاتِ چهل تا را بدهد, چون اگر به حساب سى تا حساب کند, ده تا زکات نداده مى ماند



نصـاب گـوسفند

مسألهء 1913ـ گوسفند پنج نصاب دارد: اوّل : چهل , و زکات آن یک گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسدزکات ندارد.دوّم : صد و بیست و یک , و زکات آن دو گوسفند است .سوّم : دویست و یک , و زکات آن سه گوسفند است .چهارم : سیصد و یک , و زکات آن بنابر احتیاط واجب , چهار گوسفنداست .پنجم : چهارصد و بالاتر از آن است , که باید آنها را صدتا صدتا حساب کند و براى هر صدتاى آنها یک گوسفند بدهد. و لازم نیست زکات رااز خود گوسفندها بدهد, بلکه اگر گوسفند دیگرى بدهد, یا مطابق قیمت گوسفند, پول بدهد کافى است ولى اگر بخواهد جنس دیگر بدهد درصورتى بى اشکال است که براى فقرا بهتر باشد, اگر چه لازم نیست .
مسألهء 1914ـ زکات مابین دو نصاب واجب نیست , پس اگر شماره گوسفندهاى کسى از نصاب اول که چهل است بیشتر باشد تا به نصاب دوّم که صد و بیست و یک است نرسیده , فقط باید زکات چهل تاى آن رابدهد وزیادى آن زکات ندارد وهمچنین است درنصابهای بعد.
مسألهء 1915ـ زکات شتر و گاو و گوسفندى که به مقدار نصاب برسدواجب است , چه همهء آنها نر باشند یا ماده , یا بعضى نر باشند و بعضى ماده .
مسألهء 1916ـ در زکات , گاو و گاومیش یک جنس حساب مى شود و شترعربى و غیر عربى یک جنس است , و همچنین بز و میش و شیشک در زکات باهم فرق ندارند.
مسألهء 1917ـ اگر گوسفند براى زکات بدهد, باید اقلاً داخل سال دوّم شده باشد, و اگر بز بدهد باید داخل سال سوم شده باشد.
مسألهء 1918ـ گوسفندى را که بابت زکات مى دهد, اگر قیمتش مختصرى از گوسفندهاى دیگر او کمتر باشد اشکال ندارد. ولى بهتر است گوسفندى را که قیمت آن از تمام گوسفندهایش بیشتر است بدهد, و همچنین است در گاو و شتر.
مسألهء 1919ـ اگر چند نفر با هم شریک باشند هرکدام آنان که سهمش به نصاب اول رسیده , باید زکات بدهد و بر کسى که سهم او کمتر از نصاب اول است زکات واجب نیست .
مسألهء 1920ـ اگر یک نفر در چند جا گاو یا شتر یا گوسفند داشته باشد وروى هم به اندازهء نصاب باشند, باید زکات آنها را بدهد.
مسألهء 1921ـ اگر گاو و گوسفند و شترى که دارد مریض و معیوب هم باشند, باید زکات آنها را بدهد.
مسألهء 1922ـ اگر گاو و گوسفند و شترى که دارد همه مریض یا معیوب یاپیر باشند, مى تواند زکات را از خود آنها بدهد. ولى اگر همه سالم و بى عیب وجوان باشند نمى تواند زکات آنها را مریض , یا معیوب , یا پیر بدهد. بلکه اگربعضى از آنها سالم و بعضى مریض و دسته اى معیوب و دستهء دیگر بى عیب , ومقدارى پیر و مقدارى جوان باشند, احتیاط واجب آن است که براى زکات آنهاسالم و بى عیب و جوان بدهد.
مسألهء 1923ـ اگر پیش از تمام شدن ماه یازدهم گاو و گوسفند و شترى راکه دارد با چیز دیگر عوض کند, یا نصابى را که دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نماید, مثلاً چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند دیگر بگیرد, زکات براو واجب نیست .
مسألهء 1924ـ کسى که باید زکات گاو و گوسفند و شتر را بدهد, اگرزکات آنها را از مال دیگرش بدهد, تا وقتى شمارهء آنها از نصاب کم نشده , همه ساله باید زکات را بدهد و اگر از خود آنها بدهد و از نصاب اول کمتر شوند,زکات بر او واجب نیست مثلاً کسى که چهل گوسفند دارد, اگر از مال دیگرش زکات آنها را بدهد تا وقتى که گوسفندهاى او از چهل کم نشده , همه ساله بایدیک گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد تا وقتى به چهل نرسیده , زکات بر اوواجب نیست .

 

مصرف زکات و مستحقین زکات



 

مسألهء 1925ـ انسان مى تواند زکات را در هشت مورد مصرف کند:
اوّل : فقیر, و آن کسى است که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد و کسى که صنعت یا ملک یا سرمایه اى دارد که مى تواند مخارج سال خود را بگذراند فقیرنیست .
دوّم : مسکین , و آن کسى است که از فقیر سخت تر مى گذراند.
سوّم : کسى که از طرف امام علیه السلام یا نائب امام مأمور است که زکات راجمع و نگهدارى نماید و به حساب آن رسیدگى کند و آن را به امام علیه السلام یا نائب امام یا فقرا برساند.
چهارم : کافرهایى که اگر زکات به آنان بدهند به دین اسلام مایل مى شوند, یا درجنگ به مسلمانان کمک مى کنند.
پنجم : خریدارى بنده ها و آزاد کردن آنان .
ششم : بدهکارى که نمى تواند قرض خود را بدهد.
هفتم : سبیل الله , یعنى کارى که مانند ساختن مسجد منفعت عمومى دینى دارد, یامثل ساختن پل و اصلاح راه که نفعش به عموم مسلمانان مى رسد و آنچه براى اسلام نفع داشته باشد به هر نحو که باشد.
هشتم : ابن السبیل , یعنى مسافرى که در سفر درمانده شده و احکام اینها درمسائل آینده گفته خواهد شد.
مسألهء 1926ـ احتیاط واجب آن است که فقیر و مسکین بیشتر از مخارج سال خود و عیالاتش را از زکات نگیرد و اگر مقدارى پول یا جنس دارد, فقط به اندازهء کسرى مخارج یک سالش زکات بگیرد.
مسألهء 1927ـ کسى که مخارج سالش را داشته اگر مقدارى از آن رامصرف کند و بعد شک کند که آنچه باقى مانده به اندازهء مخارج سال او هست یانه , نمى تواند زکات بگیرد.
مسألهء 1928ـ صنعتگر یا مالک یا تاجرى که در آمد او از مخارج سالش کمتر است , مى تواند براى کسرى مخارجش زکات بگیرد. و لازم نیست ابزار کاریا ملک یا سرمایهء خود را به مصرف مخارج برساند.
مسألهء 1929ـ فقیرى که خرج سال خود و عیالاتش را ندارد, اگر خانه اى دارد که ملک اوست و در آن نشسته , یا مال سوارى دارد, چنانچه بدون اینهانتواند زندگى کند, اگر چه براى حفط آبرویش باشد, مى تواند زکات بگیرد وهمچنین است اثاث خانه و ظرف و لباس تابستانى و زمستانى و چیزهایى که به آنها احتیاج دارد. و فقیرى که اینها را ندارد, اگر به اینها احتیاج داشته باشد,مى تواند از زکات خریدارى نماید.
مسألهء 1930ـ فقیرى که یاد گرفتن صنعت براى او مشکل نیست , بنابراحتیاط واجب باید یاد بگیرد و با گرفتن زکات زندگى نکند, ولى تا وقتى مشغول یاد گرفتن است , مى تواند زکات بگیرد.
مسألهء 1931ـ به کسى که قبلاً فقیر بوده و مى گوید فقیرم , اگر چه انسان ازگفتهء او اطمینان پیدا نکند, مى شود زکات داد.
مسألهء 1932ـ کسى که مى گوید فقیرم و قبلاً فقیر نبوده , یا معلوم نیست فقیر بوده یا نه , اگر از ظاهر حالش گمان پیدا شود که فقیر است مى شود به اوزکات داد.
مسألهء 1933ـ کسى که باید زکات بدهد, اگر از فقیرى طلبکار باشد,مى تواند طلبى را که از او دارد, بابت زکات حساب کند.
مسألهء 1934ـ اگر فقیر بدهکار بمیرد, و ترکه اى که وافى به بدهیش باشدنداشته باشد, انسان مى تواند طلبى را که از او دارد بابت زکات حساب کند.
مسألهء 1935ـ چیزى را که انسان بابت زکات به فقیر مى دهد لازم نیست به او بگوید که زکات است بلکه اگر فقیر خجالت بکشد, مستحب است بطورى که دروغ نشود به اسم پیشکش بدهد ولى باید قصد زکات نماید.
مسألهء 1936ـ اگر به خیال این که کسى فقیر است به او زکات بدهد, بعدبفهمد فقیر نبوده , یا از روى ندانستن مسأله به کسى که مى داند فقیر نیست زکات بدهد, چنانچه چیزى را که به او داده باقى باشد, باید از او بگیرد و به مستحق بدهد, و اگر از بین رفته باشد, پس اگر کسى که آن چیز را گرفته مى دانسته یا احتمال مى داده که زکات است , انسان باید عوض آن را از او بگیردو به مستحق بدهد, ولى اگر به غیر عنوان زکات داده نمى تواند چیزى از او بگیرد و باید از مال خودش زکات را به مستحق بدهد, و در همه صور مى تواند از مال خودش زکات را بدهد و از کسى که گرفته مطالبه نکند.
مسألهء 1937ـ کسى که بدهکار است و نمى تواند بدهى خود را بدهد اگرچه مخارج سال خود را داشته باشد, مى تواند براى دادن قرض خود زکات بگیردولى باید مالى را که قرض کرده در معصیت خرج نکرده باشد یا اگر در معصیت خرج کرده از آن معصیت توبه کرده باشد, که در این صورت از سهم فقرا مى شودبه او داد.
مسألهء 1938ـ اگر به کسى که بدهکار است و نمى تواند بدهى خود رابدهد زکات بدهد, بعد بفهمد قرض را در معصیت مصرف کرده , چنانچه آن بدهکار فقیر باشد, مى تواند آنچه را به او داده بابت زکات حساب کند ولى اگرچیزى را که گرفته در شرابخوارى یا به طور آشکارا در معصیت صرف کرده و ازمعصیت خود توبه نکرده بنابر احتیاط واجب باید چیزى را که به او داده بابت زکات حساب نکند.
مسألهء 1939ـ کسى که بدهکار است و نمى تواند بدهى خود را بدهد اگرچه فقیر نباشد, انسان مى تواند طلبى را که از او دارد, بابت زکات حساب کند.
مسألهء 1940ـ مسافرى که خرجى او تمام شده , یا مرکبش از کار افتاده ,چنانچه سفر او سفر معصیت نباشد و نتواند با قرض کردن یا فروختن چیزى خودرا به مقصد برساند, اگر چه در وطن خود فقیر نباشد, مى تواند زکات بگیرد. ولى اگر بتواند در جاى دیگر با قرض کردن یا فروختن چیزى مخارج سفر خود رافراهم کند, فقط به مقدارى که به آنجا برسد, مى تواند زکات بگیرد.
مسألهء 1941ـ مسافرى که در سفر درمانده شده و زکات گرفته بعد ازآنکه به وطنش رسید, اگر چیزى از زکات زیاد آمده باشد, در صورتى که بدون مشقت نتواند بقیه را به صاحب مال یا نائب او برساند باید آن را به حاکم شرع بدهد و بگوید آن چیز زکات است .



شرایط کسانى که مستحق زکاتند

مسألهء 1942ـ کسى که زکات مى گیرد باید شیعهء دوازده امامى باشد, واگر از راه شرعى شیعه بودن کسى ثابت شود و به او زکات بدهد, و زکات تلف شود بعد معلوم شود شیعه نبوده , لازم نیست دوباره زکات بدهد.
مسألهء 1943ـ اگر طفل یا دیوانه اى از شیعه فقیر باشد, انسان مى تواند به ولىّ او زکات بدهد, به قصد این که آنچه را مى دهد ملک طفل یا دیوانه باشد.
مسألهء 1944ـ اگر به ولىّ طفل و دیوانه دسترسى ندارد, مى تواند خودش یا به وسیلهء یک نفر امین زکات را به مصرف طفل یا دیوانه برساند و باید موقعى که زکات به مصرف آنان مى رسد نیت زکات کنند.
مسألهء 1945ـ به فقیرى که گدایى مى کند, مى شود زکات داد, ولى به کسى که زکات را در معصیت مصرف مى کند نمى شود زکات داد.
مسألهء 1946ـ به کسى که معصیت کبیره را آشکارا به جا مى آورد,احتیاط واجب آن است که زکات ندهند.
مسألهء 1947ـ به کسى که بدهکار است و نمى تواند بدهى خود را بدهداگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد, مى شود زکات داد. ولى اگر زن براى خرجى خودش قرض کرده باشد شوهر نمى تواند بدهى او را از زکات بدهد بلکه اگر کس دیگرى هم که مخارج او بر انسان واجب است براى خرجى خود قرض کند احتیاط واجب آن است که بدهى او را از زکات ندهد.
مسألهء 1948ـ انسان نمى تواند مخارج کسانى را که مثل اولاد, خرجشان بر او واجب است از زکات بدهد, ولى دیگران مى توانند به آنان زکات بدهند.
مسألهء 1949ـ اگر انسان زکات به پسرش بدهد که خرج زن و نوکر وکلفت خود نماید اشکال ندارد.
مسألهء 1950ـ اگر پسر به کتابهاى علمى دینى احتیاج داشته باشد پدرمى تواند براى خریدن آنها به او زکات بدهد.
مسألهء 1951ـ پدر مى تواند به پسرش زکات بدهد که براى خود زن بگیردپسر هم مى تواند براى آنکه پدرش زن بگیرد زکات خود را به او بدهد.
مسألهء 1952ـ به زنى که شوهرش مخارج او را مى دهد, یا خرجى نمى دهد, ولى زن او را به دادن خرجى مجبور کند, نمى شود زکات داد.
مسألهء 1953ـ زنى که صیغه شده اگر فقیر باشد, شوهرش و دیگران مى توانند به او زکات بدهند. ولى اگر شوهرش در ضمن عقد شرط کند که مخارج او را بدهد, یا به جهت دیگرى دادن مخارجش بر او واجب باشد, درصورتى که بتواند مخارج آن زن را بدهد یا زن بتواند او را مجبور کند, نمى شودبه آن زن زکات داد.
مسألهء 1954ـ زن مى تواند به شوهر فقیر خود زکات بدهد, اگر چه شوهرزکات را صرف مخارج خود آن زن نماید.
مسألهء 1955ـ سیّد نمى تواند از غیر سیّد زکات بگیرد, ولى اگر خمس وسایر وجوهات کفایت مخارج او را نکند و از گرفتن زکات ناچار باشد, مى توانداز غیر سید زکات بگیرد. ولى احتیاط واجب آن است که اگر ممکن باشد فقط به مقدارى که براى مخارج روزانه اش ناچار است بگیرد.
مسألهء 1956ـ به کسى که معلوم نیست سیّد است یا نه , مى شود زکات داد.

          نیّت زکـات



 

مسألهء 1957ـ انسان باید زکات را به قصد قربت یعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد و در نیت معین کند که آنچه را مى دهد زکات مال است , یازکات فطره . ولى اگر مثلاً زکات گندم و جو بر او واجب باشد, لازم نیست معین کند چیزى را که مى دهد زکات گندم است یا زکات جو.
مسألهء 1958ـ کسى که زکات چند مال بر او واجب شده , اگر مقدارى زکات بدهد و نیت هیچ کدام آنها را نکند, چنانچه چیزى را که داده هم جنس یکى از آنها باشد, زکات همان جنس حساب مى شود و اگر هم جنس هیچ کدام آنهانباشد, به همهء آنها قسمت مى شود, پس کسى که زکات چهل گوسفند و زکات پانزده مثقال طلا بر او واجب است , اگر مثلاً یک گوسفند از بابت زکات بدهد ونیّت هیچ کدام آنها را نکند, زکات گوسفند حساب مى شود, ولى اگر مقدارى نقره بدهد به زکاتى که براى گوسفند و طلا بدهکار است تقسیم مى شود.
مسألهء 1959ـ اگر کسى را وکیل کند که زکات مال او را بدهد چنانچه وکیل وقتى که زکات را به فقیر مى دهد, از طرف مالک نیت زکات کند کافى است .
مسألهء 1960ـ اگر مالک یا وکیل او بدون قصد قربت زکات را به فقیربدهد و پیش از آن که مال از بین برود, خود مالک , نیت زکات کند, زکات حساب مى شود.

         مسائل متفرقهء زکات
 

مسألهء 1961ـ موقعى که گندم و جو را از کاه جدا مى کنند و موقع خشک شدن خرما و انگور, انسان باید زکات را به فقیر بدهد یا از مال خود جدا کند. وزکات طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه دوازدهم باید به فقیر بدهد, یا از مال خود جدا نماید. ولى بعد از جدا کردن اگر منتظر فقیر معینى باشد, یا بخواهد به فقیرى بدهد که از جهتى برترى دارد, مى تواند زکات را به انتظار او ولو تا چند ماه نگهدارد.
مسألهء 1962ـ بعد از جدا کردن زکات لازم نیست فوراً آن را به مستحق بدهد ولى اگر به کسى که مى شود زکات داد دسترسى دارد احتیاط مستحب آن است که دادن زکات را تأخیر نیندازد.
مسألهء 1963ـ کسى که مى تواند زکات را به مستحق برساند اگر ندهد وبواسطهء کوتاهى او از بین برود باید عوض آن را بدهد.
مسألهء 1964ـ کسى که مى تواند زکات را به مستحق برساند, اگر زکات راندهد, و بدون آنکه در نگهدارى آن کوتاهى کند از بین برود, چنانچه دادن زکات را بقدرى تأخیر انداخته که نمى گویند فوراً داده است , باید عوض آن رابدهد و اگر به این مقدار تأخیر نینداخته مثلاً دو سه ساعت تأخیر انداخته و درهمان دو سه ساعت تلف شده در صورتى که مستحق حاضر نبوده , چیزى بر اوواجب نیست و اگر مستحق حاضر بوده , بنابر احتیاط واجب باید عوض آن رابدهد.
مسألهء 1965ـ اگر زکات را از خود مال کنار بگذارد, مى تواند در بقیهء آن تصرف کند و اگر از مال دیگرش کنار بگذارد, مى تواند در تمام مال تصرف نماید.
مسألهء 1966ـ انسان نمى تواند زکاتى را که کنار گذاشته براى خود برداردو چیز دیگرى به جاى آن بگذارد.
مسألهء 1967ـ اگر از زکاتى که کنار گذاشته منفعتى ببرد مثلاً گوسفندى که براى زکات گذاشته برّه بیاورد, مال فقیر است .
مسألهء 1968ـ اگر موقعى که زکات را کنار مى گذارد مستحقى حاضرباشد, بهتر است زکات را به او بدهد, مگر کسى را در نظر داشته باشد که دادن زکات به او از جهتى بهتر باشد.
مسألهء 1969ـ اگر با عین مالى که براى زکات کنار گذاشته براى خودش تجارت کند صحیح نیست , و اگر با اجازهء حاکم شرع براى مصلحت زکات تجارت کند, تجارت صحیح و نفعش مال زکات است .
مسألهء 1970ـ اگر پیش از آنکه زکات بر او واجب شود, چیزى بابت زکات به فقیر بدهد, زکات حساب نمى شود و بعد از آن که زکات بر او واجب شد, اگر چیزى را که به فقیر داده از بین نرفته باشد و آن فقیر هم به فقر خود باقى باشد مى تواند چیزى را که به او داده بابت زکات حساب کند.
مسألهء 1971ـ فقیرى که مى داند زکات بر انسان واجب نشده , اگر چیزى بابت زکات بگیرد و پیش او تلف شود ضامن است پس موقعى که زکات بر انسان واجب مى شود, اگر آن فقیر به فقر خود باقى باشد, مى تواند عوض چیزى را که به او داده بابت زکات حساب کند.
مسألهء 1972ـ فقیرى که نمى داند زکات برانسان واجب نشده , اگر چیزى بابت زکات بگیرد و پیش او تلف شود, ضامن نیست و انسان نمى تواند عوض آن را بابت زکات حساب کند.
مسألهء 1973ـ مستحب است زکات گاو و گوسفند و شتر را به فقیرهاى آبرومند بدهد و در دادن زکات , خویشان خود رابر دیگران , و اهل علم و کمال رابر غیر آنان و کسانى را که اهل سؤال نیستند بر اهل سؤال مقدم بدارد. ولى اگردادن زکات به فقیرى از جهت دیگرى بهتر باشد, مستحب است زکات را به او بدهد.
مسألهء 1974ـ بهتر است زکات را آشکار و صدقهء مستحبى را مخفى بدهند.
مسألهء 1975ـ اگر در شهر کسى که مى خواهد زکات بدهد مستحقى نباشدو نتواند زکات را به مصرف دیگرى هم که براى آن معین شده برساند, چنانچه امید نداشته باشد که بعداً مستحق پیدا کند باید زکات را به شهر دیگر ببرد و به مصرف زکات برساند, ولى مخارج بردن به آن شهر به عهدهء خود اوست , و اگرزکات تلف شود ضامن نیست .
مسألهء 1976ـ اگر در شهر خودش مستحق پیدا شود, مى تواند زکات را به شهر دیگر ببرد. ولى مخارج بردن به آن شهر را باید از خودش بدهد و اگر زکات تلف شود ضامن است , مگر آنکه با اجازهء حاکم شرع برده باشد.
مسألهء 1977ـ اجرت وزن کردن , پیمانه نمودن گندم و جو و کشمش وخرمایى را که براى زکات مى دهد با خود اوست .
مسألهء 1978ـ کسى که دو مثقال و 15نخود نقره یا بیشتر از بابت زکات بدهکار است مى تواند کمتر از دو مثقال و 15نخود نقره هم به یک فقیر بدهد, ونیز اگر غیر نقره چیز دیگرى مثل گندم و جو بدهکار باشد و قیمت آن به دو مثقال و 15نخود نقره هم برسد مى تواند به یک فقیر کمتر از آن بدهد.
مسألهء 1979ـ مکروه است انسان از مستحق درخواست کند که زکاتى راکه از او گرفته به او بفروشد, ولى اگر مستحق بخواهد چیزى را که گرفته بفروشدبعد از آنکه به قیمت رساند, کسى که زکات را به او داده در خریدن آن بردیگران مقدم است .
مسألهء 1980ـ اگر شک کند زکاتى را که بر او واجب بوده داده یا نه , بایدزکات را بدهد, هر چند شک او براى زکات سالهاى پیش باشد.
مسألهء 1981ـ فقیر نمى تواند زکات را به کمتر از مقدار آن صلح کند یاچیزى را گرانتر از قیمت آن بابت زکات قبول نماید, یا زکات را از مالک بگیرد وبه او ببخشد. ولى کسى که زکات زیادى بدهکار است و فقیر شده و نمى تواندزکات را بدهد و امید هم ندارد که دارا شود, چنانچه بخواهد توبه کند, فقیر مى تواند زکات را از او بگیرد و به او ببخشد.
مسألهء 1982ـ انسان مى تواند از زکات , قرآن یا کتاب دینى یا کتاب دعابخرد و وقف نماید, اگر چه بر اولاد خود و بر کسانى وقف کند که خرج آنان بر اوواجب است . و نیز مى تواند تولیت وقف را براى خود یا اولاد خود قرار دهد.
مسألهء 1983ـ انسان نمى تواند از زکات ملک بخرد و بر اولاد خود یا برکسانى که مخارج آنان بر او واجب است وقف نماید که عایدى آن را به مصرف مخارج خود برسانند.
مسألهء 1984ـ فقیر مى تواند براى رفتن به حج و زیارت و مانند اینهازکات بگیرد, ولى اگر به مقدار خرج سالش زکات گرفته باشد, براى زیارت ومانند آن نمى تواند زکات بگیرد.
مسألهء 1985ـ اگر مالک فقیرى را وکیل کند که زکات مال او را بدهدچنانچه آن فقیر احتمال دهد که قصد مالک این بوده که خود آن فقیر از زکات برندارد نمى تواند چیزى از آن را براى خودش بردارد, و اگر یقین داشته باشد که قصد مالک این نبوده , براى خودش هم مى تواند بردارد.
مسألهء 1986ـ اگر فقیر شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره را بابت زکات بگیرد, چنانچه شرطهایى که براى واجب شدن زکات گفته شد در آنها جمع شودباید زکات آنها را بدهد.
مسألهء 1987ـ اگر دو نفر در مالى که زکات آن واجب شده با هم شریک باشند و یکى از آنان زکات قسمت خود را بدهد و بعد مال را تقسیم کنند, چنانچه بداند شریکش زکات سهم خود را نداده , تصرف او در سهم خودش هم اشکال دارد.
مسألهء 1988ـ کسى که خمس یا زکات بدهکار است و کفاره و نذر ومانند اینها هم بر او واجب است و قرض هم دارد, چنانچه نتواند همهء آنها را بدهداگر مالى که خمس یا زکات آن واجب شده , از بین نرفته باشد, باید خمس وزکات را بدهد و اگر از بین رفته باشد, مى تواند خمس یا زکات را بدهد, یا کفاره و نذر و قرض و مانند اینها را ادا نماید.
مسألهء 1989ـ کسى که خمس یا زکات بدهکار است و نذر و مانند اینها هم بر او واجب است و قرض هم دارد, اگر بمیرد و مال او براى همهء آنها کافى نباشد چنانچه مالى که خمس و زکات آن واجب شده از بین نرفته باشد, بایدخمس یا زکات را بدهند و بقیهء مال او را به چیزهاى دیگرى که بر او واجب است قسمت کنند و اگر مالى که خمس و زکات آن واجب شده از بین رفته باشد, بایدمال او را به خمس و زکات و قرض و نذر و مانند اینها قسمت نمایند, مثلاً اگرچهل تومان خمس بر او واجب است و بیست تومان به کسى بدهکار است و همه ءمال او سى تومان است , باید بیست تومان بابت خمس و ده تومان به دین اوبدهند.
مسألهء 1990ـ کسى که مشغول تحصیل علم است و اگر تحصیل نکندمى تواند براى معاش خود کسب کند, چنانچه تحصیل آن علم , واجب یا مستحب باشد مى شود به او زکات داد و اگر تحصیل آن علم واجب یا مستحب نباشد,زکات دادن به او اشکال دارد.

 

زکات فطره و مصرف آن



 

زکات فطره

مسألهء 1991ـ کسى که موقع غروب شب عید فطر بالغ و عاقل و هشیاراست و فقیر و بندهء کس دیگر نیست , باید براى خودش و کسانى که نان خور اوهستند, هر نفرى یک صاع که تقریباً سه کیلو است گندم یا جو یا خرما یا کشمش یابرنج یا ذرت و مانند اینها به مستحق بدهد و اگر پول یکى از اینها را هم بدهدکافى است .
مسألهء 1992ـ کسى که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد و کسبى هم ندارد که بتواند مخارج سال خود و عیالاتش را بگذراند فقیر است و دادن زکات فطره بر او واجب نیست .
مسألهء 1993ـ انسان باید فطرهء کسانى را که در غروب شب عید فطر نان خور او حساب مى شوند بدهد; کوچک باشند یا بزرگ , مسلمان باشند یا کافر,دادن خرج آنان بر او واجب باشد یا نه , در شهر خود او باشند یا در شهر دیگر.
مسألهء 1994ـ اگر کسى را که نان خور او است و در شهر دیگر است وکیل کند که از مال او فطرهء خود را بدهد, چنانچه اطمینان داشته باشد که فطره را,مى دهد, لازم نیست خودش فطرهء او را بدهد.
مسألهء 1995ـ فطرهء مهمانى که پیش از غروب شب عید فطر با رضایت صاحبخانه وارد شده و نان خور او حساب مى شود بر او واجب است .
مسألهء 1996ـ فطرهء مهمانى که پیش از غروب شب عید فطر بدون رضایت صاحبخانه وارد مى شود و مدتى نزد او مى ماند واجب است , و همچنین است فطرهء کسى که انسان را مجبور کرده اند که خرجى او را بدهد.
مسألهء 1997ـ فطرهء مهمانى که بعد از غروب شب عید فطر وارد مى شود,بر صاحبخانه واجب نیست , اگر چه پیش از غروب او را دعوت کرده باشد و در خانهء او هم افطار کند.
مسألهء 1998ـ اگر کسى موقع غروب شب عید فطر دیوانه یا بیهوش باشد,زکات فطره بر او واجب نیست .
مسألهء 1999ـ اگر پیش از غروب بچه بالغ شود, یا دیوانه عاقل گردد, یافقیر غنى شود, در صورتى که شرایط واجب شدن فطره را دارا باشد, باید زکات فطره را بدهد.
مسألهء 2000ـ کسى که موقع غروب شب عید فطر, زکات فطره بر اوواجب نیست , اگر تا پیش از ظهر روز عید شرطهاى واجب شدن فطره در او پیداشود, مستحب است زکات فطره را بدهد.
مسألهء 2001ـ کافرى که بعد از غروب شب عید فطر مسلمان شده فطره براو واجب نیست . ولى مسلمانى که شیعه نبوده , اگر بعد از دیدن ماه شیعه شود,باید زکات فطره را بدهد.
مسألهء 2002ـ کسى که فقط به اندازهء یک صاع که تقریباً سه کیلو است گندم و مانند آن دارد, مستحب است زکات فطره را بدهد, و چنانچه عیالاتى داشته باشد و بخواهد فطرهء آنها را هم بدهد مى تواند به قصد فطره , آن یک صاع را به یکى از عیالاتش بدهد و او هم به همین قصد به دیگرى بدهد, و همچنین تابه نفر آخر برسد, و بهتر است نفر آخر چیزى را که مى گیرد به کسى بدهد که ازخودشان نباشد. و اگر یکى از آنها صغیر باشد, احتیاط آن است که او را در دوردادن زکات فطره داخل نکنند, و چنانچه ولىّ صغیر از طرف او قبول نماید بایدآن زکات فطره را به مصرف صغیر برساند, نه این که از طرف او به دیگرى بدهد.
مسألهء 2003ـ اگر بعد از غروب شب عید فطر بچه دار شود, یا کسى نان خور او حساب شود, واجب نیست فطرهء او را بدهد. اگر چه مستحب است فطره ءکسانى را که بعد از غروب تا پیش از ظهر روز عید نان خور او حساب مى شوندبدهد.
مسألهء 2004ـ اگر انسان نان خور کسى باشد و پیش از غروب نان خورکس دیگر شود, فطرهء او بر کسى که نان خور او شده واجب است مثلاً اگر دخترپیش از غروب به خانهء شوهر رود, شوهرش باید فطرهء او را بدهد.
مسألهء 2005ـ کسى که دیگرى باید فطرهء او را بدهد واجب نیست فطره ءخود را بدهد.
مسألهء 2006ـ اگر فطرهء انسان بر کسى واجب باشد و او فطره را ندهد, برخود انسان واجب نمى شود.
مسألهء 2007ـ اگر کسى که فطرهء او بر دیگرى واجب است خودش فطره رابدهد, از کسى که فطره بر او واجب شده ساقط نمى شود.
مسألهء 2008ـ زنى که شوهرش مخارج او را نمى دهد, چنانچه نان خورکس دیگر باشد, فطره اش بر آن کس واجب است . و اگر نان خور کس دیگرنیست , در صورتى که فقیر نباشد, باید فطرهء خود را بدهد.
مسألهء 2009ـ کسى که سیّد نیست نمى تواند به سیّد فطره بدهد حتى اگرسیّدى نان خور او باشد, نمى تواند فطرهء او را به سیّد دیگر بدهد.
مسألهء 2010ـ فطرهء طفلى که از مادر یا دایه شیر مى خورد, بر کسى است که مخارج مادر یا دایه را مى دهد. ولى اگر مادر یا دایه مخارج خود را از مال طفل بر مى دارد فطرهء طفل بر کسى واجب نیست .
مسألهء 2011ـ انسان اگر چه مخارج عیالاتش را از مال حرام بدهد, بایدفطرهء آنان را از مال حلال بدهد.
مسألهء 2012ـ اگر انسان کسى را اجیر نماید و شرط کند که مخارج او رابدهد در صورتى که به شرط خود عمل کند و نان خور او حساب شود باید فطره ءاو را هم بدهد ولى چنانچه شرط کند که مقدار مخارج او را بدهد و مثلاً پولى براى مخارجش بدهد, دادن فطرهء او واجب نیست .
مسألهء 2013ـ اگر کسى بعد از غروب شب عید فطر بمیرد, باید فطرهء او وعیالاتش را از مال او بدهند, ولى اگر پیش از غروب بمیرد, واجب نیست فطره ءاو و عیالاتش را از مال او بدهند.



مصرف زکات فطره

مسألهء 2014ـ اگر زکات فطره را به یکى از هشت مصرفى که سابقاً براى زکات مال گفته شد برسانند کافى است . ولى احتیاط مستحب آن است که فقط به فقراى شیعه بدهد.
مسألهء 2015ـ اگر طفل شیعه اى فقیر باشد, انسان مى تواند فطره را به مصرف او برساند, یا بواسطهء دادن به ولىّ طفل , ملک طفل نماید.
مسألهء 2016ـ فقیرى که فطره به او مى دهند, لازم نیست عادل باشد ولى احتیاط واجب آن است که به شرابخوار و کسى که آشکارا معصیت کبیره مى کندفطره ندهند.
مسألهء 2017ـ به کسى که فطره را در معصیت کبیره مصرف مى کند نبایدفطره بدهند.
مسألهء 2018ـ احتیاط واجب آن است که به یک فقیر بیشتر از مخارج سالش و کمتر از یک صاع که تقریباً سه کیلو است فطره ندهند.
مسألهء 2019ـ اگر از جنسى که قیمتش دو برابر قیمت معمولى آن است مثلاً از گندمى که قیمت آن دو برابر قیمت گندم معمولى است , نصف صاع که معناى آن در مسألهء پیش گفته شد بدهد کافى نیست . و اگر آن رابه قصد قیمت فطره هم بدهد کفایت نمى کند.
مسألهء 2020ـ انسان نمى تواند نصف صاع را از یک جنس مثلاً گندم ونصف دیگر آن را از جنس دیگر مثلاً جو بدهد. و اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد اشکال دارد, بلکه کافى نیست .
مسألهء 2021ـ مستحب است در دادن زکات فطره , خویشان فقیر خود را بردیگران مقدم دارد و بعد همسایگان فقیر را, بعد اهل علم فقیر را, ولى اگر دیگران از جهتى برترى داشته باشند, مستحب است آنها را مقدم بدارد.
مسألهء 2022ـ اگر انسان به خیال این که کسى فقیر است به او فطره بدهدو بعد بفهمد فقیر نبوده چنانچه مالى را که به او داده از بین نرفته باشد, مى تواندپس بگیرد و به مستحق بدهد و اگر نتواند بگیرد باید از مال خودش فطره را بدهدو اگر از بین رفته باشد, در صورتى که گیرندهء فطره مى دانسته یا احتمال مى داده آنچه را گرفته فطره است , باید عوض آن را بدهد والاّ, دادن عوض بر او واجب نیست و انسان باید دوباره فطره را بدهد.
مسألهء 2023ـ اگر کسى بگوید فقیرم , نمى شود به او فطره داد, مگر آن که اطمینان پیدا کند یا از ظاهر حالش گمان پیدا شود که فقیر است یا انسان بداند که قبلاً فقیر بوده است .



مسائل متفرقه زکات فطره

مسألهء 2024ـ انسان باید زکات فطره را به قصد قربت یعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد و موقعى که آنرا مى دهد, نیت دادن فطره نماید.
مسألهء 2025ـ اگر پیش از ماه رمضان فطره را بدهد صحیح نیست واحتیاط واجب آن است که در ماه رمضان هم فطره را ندهد. ولى اگر پیش ازرمضان یا درماه رمضان به فقیر قرض بدهد وبعد از آن که فطره بر او واجب شد,طلب خود را بابت فطره حساب کند مانعى ندارد.
مسألهء 2026ـ گندم یا چیز دیگرى را که براى فطره مى دهد, باید به جنس دیگر یا خاک مخلوط نباشد, یا اگر مخلوط است چیزى که مخلوط شده بقدرى کم باشد که قابل اعتنا نباشد و اگر بیش از این مقدار باشد در صورتى صحیح است که خالص آن به یک صاع برسد ولى اگر مثلاً یک صاع گندم به چندین من خاک مخلوط باشد که خالص کردن آن خرج یا کار بیشتر از متعارف دارد, دادن آن کافى نیست .
مسألهء 2027ـ اگر فطره را از چیز معیوب بدهد کافى نیست .
مسألهء 2028ـ کسى که فطرهء چند نفر را مى دهد, لازم نیست همه را ازیک جنس بدهد و اگر مثلاً فطرهء بعضى را گندم و فطره بعض دیگر را جو بدهد کافى است .
مسألهء 2029ـ کسى که نماز عید فطر مى خواند, بنابر احتیاط واجب بایدفطره را پیش از نماز عید بدهد, ولى اگر نماز عید نمى خواند, مى تواند دادن فطره را تا ظهر تأخیر بیندازد.
مسألهء 2030ـ اگر به نیت فطره مقدارى از مال خود را کنار بگذارد و تاظهر روز عید به مستحق ندهد, احتیاط واجب آن است که هر وقت آنرا مى دهدنیت فطره نماید.
مسألهء 2031ـ اگر موقعى که دادن زکات فطره واجب است , فطره را ندهدو کنار هم نگذارد, احتیاط واجب آن است که بعداً بدون اینکه نیت ادا و قضا کندفطره را بدهد.
مسألهء 2032ـ اگر فطره را کنار بگذارد, نمى تواند آن را براى خودش بردارد و مالى دیگر را براى فطره بگذارد.
مسألهء 2033ـ اگر انسان مالى داشته باشد که قیمتش از فطره بیشتر است ,چنانچه فطره راندهد و نیت کند که مقدارى از آن مال براى فطره باشد اشکال دارد.
مسألهء 2034ـ اگر مالى را که براى فطره کنار گذاشته از بین برود, چنانچه دسترس به فقیر داشته و دادن فطره را تأخیر انداخته , باید عوض آنرا بدهد و اگردسترس به فقیر نداشته ضامن نیست , مگر آنکه در نگهدارى آن کوتاهى کرده باشد.
مسألهء 2035ـ در صورتى که زکات فطره را از مال خود جدا کرده باشد,اگر در محل خودش مستحق پیدا شود, احتیاط واجب آن است که فطره را به جاى دیگر نبرد, و اگر به جاى دیگر ببرد و تلف شود, باید عوض آن را بدهد.

 

احـکام حـج ّ
 

مسألهء 2036ـ حج : زیارت کردن خانهء خدا و انجام اعمالى است که دستورداده اند در آنجا به جا آورده شود و در تمام عمر بر کسى که این شرایط را داراباشد, یک مرتبه واجب مى شود:
اوّل : آن که بالغ باشد. دوّم : آن که عاقل وآزاد باشد. سوّم : بواسطه ءرفتن به حج مجبور نشودکه کار حرامى راکه اهمیتش در شرع ازحج بیشتراست انجام دهد, یا عمل واجبى راکه از حج مهمتر است ترک نماید. چهارم : آن که مستطیع باشد.
و مستطیع بودن به چند چیز است : اوّل : آنکه توشهء راه و چیزهایى را که بر حسب حالش در سفر به آن محتاج است و در کتابهاى مفصل گفته شده دارا باشد, و نیز مرکب سوارى یا مالى که بتواند آنها را تهیه کندداشته باشد. دوّم : سلامت مزاج و توانایى آن را داشته باشد که بتواندمکه رود و حج را به جا آورد. سوّم : در راه مانعى از رفتن نباشد و اگرراه بسته باشد, یا انسان بترسد که در راه جان یا عرض او از بین برود. یامال او را ببرند, حج بر او واجب نیست ولى اگر از راه دیگرى بتواندبرود, اگر چه دورتر باشد در صورتى که مشقت زیاد نداشته باشد وخیلى غیر متعارف نباشد, باید از آن راه برود. چهارم : به قدر به جاآوردن اعمال حج وقت داشته باشد. پنجم : مخارج کسانى را که خرجى آنان بر او واجب است مثل زن و بچه و مخارج کسانى را که مردم خرجى دادن به آنها را لازم مى دانند داشته باشد. ششم : بعد از برگشتن ,کسب یا زراعت , یا عایدى ملک , یا راه دیگرى براى معاش خود داشته باشد که مجبور نشود به زحمت زندگى کند.
مسألهء 2037ـ کسى که بدون خانهء ملکى رفع احتیاجش نمى شود, وقتى حج بر او واجب است که پول خانه را هم داشته باشد.
مسألهء 2038ـ زنى که مى تواند مکه برود, اگر بعد از برگشتن از خودش مال نداشته باشد و شوهرش هم مثلاً فقیر باشد و خرجى او را ندهد و ناچار شودکه به سختى زندگى کند, حج بر او واجب نیست .
مسألهء 2039ـ اگر کسى توشهء راه و مرکب سوارى نداشته باشد و دیگرى به او بگوید حج برو, من خرج تو و عیالات تو را در موقعى که در سفر حج هستى مى دهم در صورتى که اطمینان داشته باشد که خرج او را مى دهد حج بر او واجب مى شود.
مسألهء 2040ـ اگر خرجى رفتن و برگشتن و خرجى عیالات کسى را درمدتى که مکه مى رود و بر مى گردد به او ببخشند و با او شرط کنند که حج کند,اگر چه قرض داشته باشد و در موقع برگشتن هم مالى که بتواند با آن زندگى کندنداشته باشد باید قبول نماید و حج بر او واجب مى شود.
مسألهء 2041ـ اگر مخارج رفتن و برگشتن و مخارج عیالات کسى را درمدتى که مکه مى رود و بر مى گردد به او بدهند و بگویند حج برو ولى ملک اونکنند, در صورتى که اطمینان داشته باشد که از او پس نمى گیرند, حج بر اوواجب مى شود.
مسألهء 2042ـ اگر مقدارى مال که براى حج کافى است به کسى بدهند و بااو شرط کنند که در راه مکه خدمت کسى که مال را داده بنماید, حج بر او واجب نمى شود.
مسألهء 2043ـ اگر مقدارى مال به کسى بدهند و حج بر او واجب شود,چنانچه حج نماید, هر چند بعداً مالى از خود پیدا کند, دیگر حج بر او واجب نیست .
مسألهء 2044ـ اگر براى تجارت مثلاً تا جده برود و مالى به دست آورد که اگر بخواهد از آنجا به مکه رود مستطیع باشد, باید حج کند و در صورتى که حج نماید, اگر چه بعداً مالى پیدا کند که بتواند از وطن خود به مکه رود, دیگر حج براو واجب نیست .
مسألهء 2045ـ اگر انسان اجیر شود که از طرف کسى دیگر حج کند,چنانچه خودش نتواند برود و بخواهد دیگرى را از طرف خودش بفرستد, باید ازکسى که او را اجیر کرده اجازه بگیرد.
مسألهء 2046ـ اگر کسى مستطیع شود و مکه نرود و فقیر شود, باید اگر چه به زحمت باشد بعداً حج کند, و اگر به هیچ قسم نتواند حج برود, چنانچه کسى اورا براى حج اجیر کند, باید به مکه رود و حج کسى را که براى او اجیر شده به جاآورد و تا سال بعد در مکه بماند و براى خود حج نماید. ولى اگر ممکن باشد که اجیر شود و اجرت را نقد بگیرد و کسى که او را اجیر کرده راضى شود که حج اودر سال بعد به جا آورده شود, باید سال اول براى خود و سال بعد براى کسى که اجیر شده حج نماید.
مسألهء 2047ـ اگر در سال اولى که مستطیع شده به مکه رود و در وقت معینى که دستور داده اند به عرفات و مشعرالحرام نرسد چنانچه درسالهاى بعدمستطیع نباشد حج براو واجب نیست . ولى اگر از سالهاى پیش مستطیع بوده ونرفته اگر چه به زحمت باشد باید حج کند.
مسألهء 2048ـ اگر در سال اولى که مستطیع شده حج نکند و بعد بواسطه ءپیرى یا مرض وناتوانى نتواند حج نماید وناامید باشد ازاینکه بعداً خودش حج کند, باید دیگرى را از طرف خود بفرستد, بلکه اگر درسال اولى که به قدر رفتن حج مال پیداکرده , بواسطهء پیرى یا مرض یاناتوانى نتواند حج کند, احتیاطمستحب آن است کسى را ازطرف خود بفرستدکه حج نماید.
مسألهء 2049ـ کسى که از طرف دیگرى براى حج اجیر شده , باید طواف نساء را از طرف او یا به نیّت مافى الذّمّه به جا آورد و اگر به جا نیاورد, زن بر آن اجیر حرام مى شود.
مسألهء 2050ـ اگر طواف نساء را درست به جا نیاورد یا فراموش کند,چنانچه در بین راه یا بعد از مراجعت به وطن , یادش بیاید, باید در صورت امکان دوباره برگردد و آن را انجام دهد و در صورت عدم تمکن از بازگشت خودش ,دیگرى را براى انجام آن نائب بگیرد تا زن بر او حلال باشد.

 

احکام مستحبات خرید و فروش و معاملآت مکروه و باطل
 

چیزهایى که در خرید و فروش مستحب است
مسألهء 2051ـ یاد گرفتن احکام معاملات به قدرى که مورد احتیاج است لازم است , و مستحب است فروشنده بین مشتریها در قیمت جنس فرق نگذارد ودر قیمت جنس سخت گیرى نکند, و کسى که با او معامله کرده اگر پشیمان شود واز او تقاضا کند که معامله را به هم بزند بپذیرد.
مسألهء 2052ـ اگرانسان نداند معامله اى که کرده صحیح است یاباطل ,نمى تواند در مالى که گرفته تصرف نماید ولى چنانچه در موقع معامله , احکام آن را مى دانسته و بعد از معامله شک کند, تصرف او اشکال ندارد ومعامله صحیح است , بلکه اگردرهنگام معامله هم نمى دانسته حکم به صحت خالى از وجه نیست هرچند رعایت احتیاط سزاوار مى باشد.
مسألهء 2053ـ کسى که مال ندارد و مخارجى بر او واجب است مثل خرج زن و بچه , باید کسب کند و براى کارهاى مستحب مانند وسعت دادن به عیالات و دستگیرى از فقرا کسب کردن مستحب است .



معاملات مکروه

مسألهء 2054ـ عمدهء معاملات مکروه از این قرار است : اوّل : بنده فروشى .دوّم : قصابى . سوّم : کفن فروشى . چهارم : معاملهء با مردمان پست . پنجم : معامله بین اذان صبح و اول آفتاب . ششم : آن که کار خود را خرید و فروش گندم و جو ومانند اینها قرار دهد. هفتم : آن که براى خریدن جنسى که دیگرى مى خواهد بخردداخل معامله او شود.



معاملات باطل

مسألهء 2055ـ در چند مورد معامله باطل است : اوّل : خرید و فروش عین نجس مثل بول و غائط و مسکرات , بنابر اقوى در بعضى و بنابر احتیاط واجب در بعضى . دوّم : خرید و فروش مال غصبى مگر آن که صاحبش معامله را اجازه کند. سوّم : خرید و فروش چیزهایى که مال نیست . چهارم : معاملهء چیزى که منافع معمولى آن حرام باشد; مثل آلات قمار و موسیقى . پنجم : معامله اى که در آن رباباشد. و حرام است غش در معامله یعنى فروختن جنسى که با چیز دیگر مخلوطاست , در صورتى که آن چیز معلوم نباشد و فروشنده هم به خریدار نگوید, مثل فروختن روغنى که آن را با پیه مخلوط کرده است و این عمل را غش مى گویند,از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلم منقول است که فرمود: از ما نیست کسى که در معاملهء با مسلمانان غش کند یا به آنان ضرر بزند یا تقلب و حیله نماید و هرکه با برادر مسلمان خود غش کند, خداوند برکت روزى او را مى برد وراه معاش او را مى بندد و او را به خودش واگذار مى کند. مسألهء 2056ـ فروختن چیز پاکى که نجس شده و آب کشیدن آن ممکن است اشکال ندارد, ولى اگر مشترى بخواهد آن چیز را بخورد باید فروشنده نجس بودن آن را به اوبگوید.
مسألهء 2057ـ اگر چیز پاکى مانند روغن و نفت که آب کشیدن آن ممکن نیست نجس شود, چنانچه مثلاً روغن نجس را براى خوردن به خریدار بدهندمعامله باطل و عمل حرام است و اگر براى کارى بخواهند که شرط آن پاک بودن نیست مثلاً بخواهند نفت نجس را بسوزانند, فروش آن اشکال ندارد.
مسألهء 2058ـ باید دوایى را که مثل شراب , عین آن نجس است معامله نکنند, ولى معامله دوایى که عینش نجس نیست اگر به آن احتیاج داشته باشنداشکال ندارد.
مسألهء 2059ـ خرید و فروش روغن و دواهاى روان و عطرهایى که ازممالک غیراسلامى مى آورند اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشکال ندارد,ولى روغنى را که از حیوان بعد از جان دادن آن مى گیرند, چنانچه در شهر کفار از دست کافر بگیرند و از حیوانى باشد که اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى کند, نجس است و معاملهء آن باطل مى باشد, بلکه اگر در شهر مسلمانان هم ازدست کافر بگیرند معاملهء آن باطل است . مگر آنکه بدانند که آن کافر ازمسلمانان خریده است .
مسألهء 2060ـ اگر روباه را به غیر دستورى که در شرع معین شده کشته باشند, یا خودش مرده باشد, خرید و فروش پوست آن حرام و معاملهء آن باطل است .
مسألهء 2061ـ خرید و فروش گوشت و پیه و چرمى که از ممالک غیراسلامى مى آورند, یا از دست کافر گرفته مى شود باطل است ولى اگر انسان بداند که آنها از حیوانى است که به دستور شرع کشته شده خرید و فروش آنهااشکال ندارد.
مسألهء 2062ـ خرید و فروش گوشت و پیه و چرمى که از دست مسلمان گرفته شود اشکال ندارد, ولى اگر انسان بداند که آن مسلمان آن را از دست کافرگرفته و تحقیق نکرده که از حیوانى است که به دستور شرع کشته شده یا نه ,خریدن آن حرام و معاملهء آن باطل است .
مسألهء 2063ـ خرید و فروش مسکرات حرام و معاملهء آنها باطل است .
مسألهء 2064ـ فروختن مال غصبى باطل است , و فروشنده باید پولى را که از خریدار گرفته به او برگرداند.
مسألهء 2065ـ اگر خریدار قصدش این باشد که پول جنس را ندهد معامله اشکال دارد.
مسألهء 2066ـ اگر خریدار بخواهد پول جنس را بعداً از حرام بدهد, و ازاوّل هم قصدش این باشد معامله اشکال دارد. و اگر از اول قصدش این نباشدمعامله صحیح است ولى باید مقدارى را که بدهکار است از مال حلال بدهد.
مسألهء 2067ـ خرید وفروش آلات لهو مثل تار وساز, حتى سازهاى کوچک حرام است .
مسألهء 2068ـ اگر چیزى را که مى شود استفادهء حلال از آن ببرند به قصداین بفروشد که آن را در حرام مصرف کنند مثلاً انگور را به این قصد بفروشد که از آن شراب تهیه نمایند, معاملهء آن حرام و باطل است .
مسألهء 2069ـ خرید و فروش مجسمه و صابون یا چیزهاى دیگرى که روى آن مجسمه دارد اشکال ندارد.
مسألهء 2070ـ خرید چیزى که از قمار, یا دزدى , یا از معاملهء باطل تهیه شده باطل و تصرف در آن مال حرام است . و اگر کسى آن را بخرد باید به صاحب اصلیش برگرداند.
مسألهء 2071ـ اگر روغنى را که با پیه مخلوط است بفروشد, چنانچه آن رامعین کند مثلاً بگوید این یک من روغن را مى فروشم , مشترى مى تواند معامله را به هم بزند, ولى اگر آنرا معین نکند بلکه یک من روغن بفروشد, بعد روغنى که پیه دارد بدهد, مشترى مى تواند آن روغن را پس بدهد و روغن خالص مطالبه نماید.
مسألهء 2072ـ اگر مقدارى از جنسى را که با وزن یا پیمانه مى فروشند به زیادتر از همان جنس بفروشد, مثلاً یک من گندم را به یک من و نیم گندم بفروشد. ربا و حرام است و گناه یک درهم ربا بزرگتر از آن است که انسان هفتادمرتبه با محرم خود زنا کند, بلکه اگر یکى از دو جنس سالم و دیگرى معیوب , یاجنس یکى خوب و جنس دیگرى بد باشد, یا با یکدیگر تفاوت قیمت داشته باشند, چنانچه بیشتر از مقدارى که مى دهد بگیرد, باز هم ربا و حرام است , پس اگر مس درست را بدهد و بیشتر از آن مس شکسته بگیرد یا برنج صدرى رابدهد و بیشتر از آن برنج گرده بگیرد یا طلاى ساخته را بدهد و بیشتر از آن طلاى نساخته بگیرد, ربا و حرام مى باشد.
مسألهء 2073ـ اگر چیزى را که اضافه مى گیرد غیر از جنسى باشد که مى فروشد, مثلاً یک من گندم به یک من گندم و یک قران پول بفروشد باز هم ربا و حرام است بلکه اگر چیزى زیادتر نگیرد ولى شرط کند که خریدار عملى براى او انجام دهد, ربا و حرام مى باشد.
مسألهء 2074ـ اگر کسى که مقدار کمتر را مى دهد چیزى علاوه کند مثلاًیک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم گندم بفروشد, اگر مقدار کمتر درقیمت مساوى با مقدار بیشتر همجنس آن باشد و کسى که مقدار کمتر را مى دهد براى خلاصى از فروش آن به زیادتر از همجنس , چیزى علاوه کند مثلاً یک من گندم اعلا و یک دستمال را به یک من و نیم گندم متوسّط بفروشد اشکال ندارد,و همچنین است اگر از هر دو طرف چیزى زیاد کنند مثلاً یک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم گندم و یک دستمال بفروشد, ولى اگر چیز علاوه براى فرار از ربا باشد مثلاً یک من گندم خوب را به یک من و نیم گندم خوب مثل آن بخواهد نسیه بفروشد و براى فرار از ربا چیزى بر یک من گندم علاوه کند جایز نیست .
مسألهء 2075ـ اگر چیزى را که مثل پارچه با متر و ذرع مى فروشند یاچیزى را که مثل گردو و تخم مرغ با شماره معامله مى کنند, بفروشد و زیادتربگیرد مثلاً ده تا تخم مرغ بدهد و یازده تا بگیرد اشکال ندارد.
مسألهء 2076ـ جنسى را که در بعضى از شهرها با وزن , یا پیمانه مى فروشند و در بعضى از شهرها با شماره معامله مى کنند اگر در شهرى که آن رابا وزن یا پیمانه مى فروشند زیادتر بگیرد ربا و حرام است و در شهر دیگر ربانیست .
مسألهء 2077ـ اگر چیزى راکه مى فروشد وعوضى راکه مى گیرد ازیک جنس نباشد زیادى گرفتن اشکال ندارد, پس اگر یک من برنج بفروشد و دو من گندم بگیرد معامله صحیح است .
مسألهء 2078ـ اگر جنسى را که مى فروشد و عوضى را که مى گیرد از یک چیز عمل آمده باشد, باید در معامله زیادى نگیرد, پس اگر یک من روغن بفروشد و در عوض آن یک من و نیم پنیر بگیرد, ربا و حرام است و احتیاطواجب آن است که اگر میوهء رسیده را با میوهء نارس معامله کند زیادى نگیرد.
مسألهء 2079ـ جو و گندم در ربا یک جنس حساب مى شود, پس اگر یک من گندم بدهد و یک من و پنج سیر جو بگیرد, ربا و حرام است . و نیز اگر مثلاً ده من جو بخرد که سر خرمن ده من گندم بدهد, چون جو را نقد گرفته و بعد از مدتى گندم را مى دهد, مثل آن است که زیادى گرفته و حرام مى باشد.
مسألهء 2080ـ اگر مسلمان از کافرى که در پناه اسلام نیست ربا بگیرداشکال ندارد و نیز پدر و فرزند و زن و شوهر مى توانند از یکدیگر ربا بگیرند.

 

شرایط فروشنده و خریـدار
 

مسألهء 2081ـ براى فروشنده و خریدار شش چیز شرط است : اوّل : آن که بالغ باشند. دوّم : آن که عاقل باشند. سوّم : آن که حاکم شرع آنان را از تصرف دراموالشان جلوگیرى نکرده باشد. چهارم : آن که قصد خرید و فروش داشته باشندپس اگر مثلاً به شوخى بگوید مال خود را فروختم , معامله باطل است . پنجم : آن که کسى آنها را مجبور نکرده باشد. ششم : آن که جنس و عوضى را که مى دهندمالک باشند یا مثل پدر و جد صغیر, اختیار مال در دست آنان باشد, و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسألهء 2082ـ معاملهء با بچهء نابالغ باطل است , اگرچه پدر یا جد آن بچه به او اجازه داده باشند که معامله کند, ولى اگر بچه ممیز باشد و چیز کم قیمتى را که معاملهء آن براى بچه ها متعارف است معامله کند اشکال ندارد, و نیز اگر طفل وسیله باشد که پول را به فروشنده بدهد و جنس را به خریدار برساند, یا جنس رابه خریدار بدهد و پول را به فروشنده برساند, ـچون واقعاً دو نفر بالغ با یکدیگرمعامله کرده اندـ معامله صحیح است , ولى باید فروشنده وخریدار یقین داشته باشندکه طفل جنس وپول رابه صاحب آن مى رساند.
مسألهء 2083ـ اگر از بچهء نابالغ چیزى بخرد, یا چیزى به او بفروشد بایدجنس یا پولى را که از او گرفته به صاحب آن بدهد, یا از صاحبش رضایت بخواهد. و اگر صاحب آن را نمى شناسد و براى شناختن او هم وسیله اى ندارد,باید چیزى را که از بچه گرفته از طرف صاحب آن مظالم بدهد ولى اگر چیزى راکه گرفته مال خود صغیر باشد باید به ولیّش برساند, و اگر او را پیدا نکرد به حاکم شرع بدهد.
مسألهء 2084ـ اگر کسى با بچه نابالغ معامله کند و جنس یا پولى که به بچه داده از بین برود نمى تواند از بچه یا ولىّ او مطالبه کند.
مسألهء 2085ـ اگر خریدار یا فروشنده را به معامله مجبور کنند چنانچه بعداز معامله راضى شود و بگوید راضى هستم , معامله صحیح است ولى احتیاطمستحب آن است که دوباره صیغهء معامله را بخوانند.
مسألهء 2086ـ اگر انسان مال کسى را بدون اجازهء او بفروشد چنانچه صاحب مال به فروش آن راضى نشود و اجازه نکند معامله باطل است .
مسألهء 2087ـ پدر و جد پدرى طفل در صورتى مى توانند مال طفل رابفروشند که براى او مفسده نداشته باشد بلکه بهتر آن است که تا مصلحت نباشدنفروشند اما وصى پدر و وصى جد پدرى و حاکم شرع فقط در صورتى مى توانند مال طفل را بفروشند که مصلحت طفل در آن باشد.
مسألهء 2088ـ اگر کسى مالى را غصب کند و بفروشد و بعد از فروش صاحب مال معامله را براى خودش اجازه دهد, معامله صحیح است و احتیاطواجب آن است که مشترى و صاحب مال در منفعتى که براى جنس و عوض آن بوده با یکدیگر مصالحه کنند.
مسألهء 2089ـ اگر کسى مالى را غصب کند و بفروشد به قصد این که پول آن , مال خودش باشد, چنانچه صاحب مال معامله را اجازه نکند معامله باطل است , و اگر براى کسى هم که مال را غصب کرده اجازه نماید صحیح بودن معامله اشکال دارد.

 

شرایط جنس و عوض آن
 

مسألهء 2090ـ جنسى که مى فروشند و چیزى که عوض آن مى گیرند پنج شرط دارد:
اوّل : آن که مقدار آن با وزن یا پیمانه یا شماره و مانند اینها معلوم باشد.
دوّم : آن که بتوانند آن را تحویل دهند, بنابراین فروختن اسبى که فرار کرده صحیح نیست , ولى اگر بنده اى را که فرار کرده با چیزى که مى تواند تحویل دهدمثلاً با یک فرش بفروشد, اگرچه آن بنده پیدا نشود, معامله صحیح است و درغیر بنده مشکل است .
سوّم : خصوصیاتى را که در جنس و عوض هست و بواسطهء آنها میل مردم به معامله فرق مى کند معین نماید.
چهارم : کسى در جنس , یا در عوض آن حقى نداشته باشد, پس مالى را که انسان پیش کسى گرو گذاشته , بدون اجازهء او نمى تواند بفروشد.
پنجم : آن که بنابر احتیاط خودِ جنس را بفروشد نه منفعت آن را اگر چه جایز بودن خالى از قوّت نیست , پس اگر مثلاً منفعت یک سالهء خانه را بفروشد صحیح است , و چنانچه خریدار به جاى پول , منفعت ملک خود را بدهد, مثلاً فرشى را ازکسى بخرد و عوض آن منفعت یک سالهء خانهء خود را به او واگذار کند اشکال ندارد, و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسألهء 2091ـ جنسى را که در شهرى با وزن یا پیمانه معامله مى کنند درآن شهر انسان باید با وزن یا پیمانه بخرد, ولى مى تواند همان جنس را در شهرى که با دیدن معامله مى کنند, با دیدن خریدارى نماید.
مسألهء 2092ـ چیزى را که با وزن خرید و فروش مى کنند با پیمانه هم مى شود معامله کرد, به این طور که اگر مثلاً مى خواهد ده من گندم بفروشد باپیمانه اى که یک من گندم مى گیرد ده پیمانه بدهد.
مسألهء 2093ـ اگر یکى از شرطهایى که گفته شد در معامله نباشد معامله باطل است ولى اگر خریدار و فروشنده راضى باشندکه درمال یکدیگرتصرف کنند تصرف آنهااشکال ندارد.
مسألهء 204ـ معاملهء چیزى را که وقف شده باطل است , ولى اگر بطورى خراب شود که نتوانند استفاده اى را که مال براى آنها وقف شده از آن ببرند, مثلاحصیر مسجد به طورى پاره شود که نتوانند روى آن نماز بخوانند, فروش آن اشکال ندارد و در صورتى که ممکن باشد باید پول آن را در همان مسجد به مصرفى برسانند که به مقصود وقف کننده نزدیکتر باشد.
مسألهء 2095ـ هرگاه بین کسانى که مال را براى آنان وقف کرده اندبطورى اختلاف پیدا شود که اگر مال وقف را نفروشند, گمان آن برود که مال یاجانى تلف شود, مى توانند آن مال را بفروشند و بین موقوف علیهم تقسیم نمایند,ولى چنانچه اختلاف با تنها فروختن و تهیه مکان دیگر برطرف مى شود, لازم است آن موقوفه , به محل دیگر تبدیل و یا با پول فروش آن محل دیگر خریده شود و به جاى مکان اول , و در همان جهت وقف اولى , وقف گردد.
مسألهء 2096ـ خرید و فروش ملکى که آن را به دیگرى اجاره داده انداشکال ندارد, ولى استفادهء آن ملک در مدت اجارهء مال مستأجر است . و اگرخریدار نداند که آن ملک را اجاره داده اند, یا به گمان این که مدت اجاره کم است ملک را خریده باشد, پس از اطلاع مى تواند معاملهء خودش را بهم بزند.

         صیغهء خرید و فروش
 

صیغهء خرید و فروش

مسألهء 2097ـ در خرید و فروش لازم نیست صیغهء عربى بخوانند, مثلاً اگرفروشنده به فارسى بگوید این مال را در عوض این پول فروختم و مشترى بگویدقبول کردم معامله صحیح است , ولى خریدار و فروشنده باید قصد انشاء داشته باشند, یعنى به گفتن این دو جمله مقصودشان خرید و فروش باشد.
مسألهء 2098ـ اگر در موقع معامله صیغه نخوانند, ولى فروشنده در مقابل مالى که از خریدار مى گیرد, مال خود را ملک او کند و او بگیرد, معامله صحیح است و هر دو مالک مى شوند.



خرید و فروش میوه ها

مسألهء 2099ـ فروش میوه اى که گل آن ریخته و دانه بسته بطورى که معمولاً دیگر از آفت گذشته باشد, پیش از چیدن صحیح است . و نیز فروختن غوره بر درخت اشکال ندارد.
مسألهء 2100ـ اگر بخواهند میوه اى را که بر درخت است , پیش از آن که گلش بریزد بفروشند, باید چیزى که داراى مالیت و قابل فروش جداگانه و ملک فروشنده باشد با آن ضمیمه نمایند.
مسألهء 2101ـ اگر خرمایى را که زرد یا سرخ شده , بر درخت بفروشنداشکال ندارد, ولى نباید عوض آن را خرما بگیرند.
مسألهء 2102ـ فروختن خیار و بادمجان و سبزیها و مانند اینها که سالى چند مرتبه چیده مى شود, در صورتى که ظاهر و نمایان شده باشد و معین کنند که مشترى در سال چند دفعه آن رابچیند اشکال ندارد.
مسألهء 2103ـ اگر خوشهء گندم و جو را بعد از آن که دانه بسته , به چیزدیگرى غیر گندم و جو بفروشند اشکال ندارد.

 

نقد و نسیه
 

مسألهء 2104ـ اگر جنسى را نقد بفروشند, خریدار و فروشنده , بعد ازمعامله مى توانند جنس و پول را از یکدیگر مطالبه نموده و تحویل بگیرند وتحویل دادن خانه و زمین و مانند اینها به این است که آن را در اختیار خریداربگذارند که بتواند در آن تصرف کند, و تحویل دادن فرش و لباس و مانند اینها به این است که آن را طورى در اختیار خریدار بگذارند که اگر بخواهد آن را به جاى دیگر ببرد فروشنده جلوگیرى نکند.
مسألهء 2105ـ در معاملهء نسیه باید مدت کاملاً معلوم باشد, پس اگرجنسى را بفروشد که سر خرمن پول آن را بگیرد, چون مدت کاملاً معین نشده معامله باطل است .
مسألهء 2106ـ اگر جنسى را نسیه بفروشد, پیش از تمام شدن مدتى که قرار گذاشته اند, نمى تواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید, ولى اگر خریداربمیرد و از خودش مال داشته باشد, فروشنده مى تواند پیش از تمام شدن مدت ,طلبى را که دارد از ورثهء او مطالبه نماید.
مسألهء 2107ـ اگر جنسى را نسیه بفروشد, بعد از تمام شدن مدتى که قرارگذاشته اند, مى تواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید, ولى اگر خریدار نتواندبپردازد, باید او را مهلت دهد.
مسألهء 2108ـ اگر به کسى که قیمت جنس را نمى داند, مقدارى نسیه بدهدو قیمت آن را به او نگوید معامله باطل است . ولى اگر به کسى که قیمت نقدى جنس را مى داند نسیه بدهد و گرانتر حساب کند, مثلاً بگوید جنسى را که به تونسیه مى دهم تومانى یک ریال از قیمتى که نقد مى فروشم گرانتر حساب مى کنم و او قبول کند اشکال ندارد.
مسألهء 2109ـ کسى که جنسى را نسیه فروخته و براى گرفتن پول آن مدتى قرار داده , اگر مثلاً بعد از گذشتن نصف مدت , مقدارى از طلب خود را کم کند و بقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد.

معاملهء سَلَف
 

مسألهء 2110ـ معاملهء سلف آن است که مشترى پول را بدهد که بعد ازمدتى جنس را تحویل بگیرد و اگر بگوید این پول را مى دهم که مثلاً بعد از شش ماه فلان جنس را بگیرم و فروشنده بگوید قبول کردم , یا فروشنده پول را بگیردو بگوید فلان جنس را فروختم که بعد از شش ماه تحویل بدهم معامله صحیح است .
مسألهء 2111ـ اگر پول طلا و نقره را سلف بفروشد و عوض آن را پول طلاو نقره بگیرد معامله باطل است . ولى اگر جنسى را سلف بفروشد و عوض آن راجنس دیگر یا پول بگیرد معامله صحیح است . و احتیاط مستحب آن است درعوض جنسى که مى فروشد پول بگیرد و جنس دیگر نگیرد.



شرایط معاملهء سَلَف

مسألهء 2112ـ معاملهء سلف شش شرط دارد:
اول : خصوصیاتى را که قیمت جنس بواسطهء آنها فرق مى کند معین نمایند.ولى دقت زیاد هم لازم نیست , همین قدر که مردم بگویند خصوصیات آن معلوم شده کافى است , پس معاملهء سلف در نان و گوشت و پوست حیوان و مانند اینهادر صورتى که نشود خصوصیاتشان را بطورى معین کنند که براى مشترى مجهول نباشد و معامله غررى باشد باطل است .
دوم : پیش ازآن که خریدار وفروشنده ازهم جدا شوند. خریدارتمام قیمت رابه فروشنده بدهد, یابه مقدار پول آن از فروشنده طلبکارباشدکه در این صورت بهتر آن است که فروشنده پول جنس را به ذمه مشترى قرار دهد, پس از آن مشترى طلبى را که از فروشنده دارد بابت پول جنسى که به ذمهء او است حساب کند و چنانچه مقدارى از قیمت آن را بدهد, اگرچه معامله به آن مقدارصحیح است ولى فروشنده مى تواند معاملهء همان مقدار را به هم بزند.
سوّم : مدت را کاملاً معین کنند, و اگر مثلاً بگوید تا اول خرمن جنسى راتحویل مى دهم چون مدت کاملاً معلوم نشده معامله باطل است .
چهارم : وقتى را براى تحویل جنس معین کنند که در آن وقت , بقدرى از آن جنس وجود داشته باشد که اطمینان داشته باشند که نایاب نخواهد بود.
پنجم : بنابر احتیاط واجب جاى تحویل جنس را معین نمایند, ولى اگر ازحرفهاى آنان جاى آن معلوم باشد لازم نیست اسم آن جا را ببرند.
ششم : وزن یا پیمانهء آن را معین کنند و جنسى را هم که معمولاً با دیدن ,معامله مى کنند اگر سلف بفروشند اشکال ندارد, ولى باید مثلِ بعضى از اقسام گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن بقدرى کم باشد که مردم به آن اهمیت ندهند.



احکام معاملهء سَلَف

مسألهء 2113ـ انسان نمى تواند جنسى راکه سلف خریده پیش ازتمام شدن مدت بفروشد و بعد از تمام شدن مدت , اگر چه آن را تحویل نگرفته باشد,فروختن آن اشکال ندارد.
مسألهء 2114ـ در معاملهء سلف اگر فروشنده جنسى را که قرارداد کرده ,بدهد, مشترى باید قبول کند. و نیز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشته بدهد یعنى همان اوصاف را با زیادتى کمال دارا باشد, مشترى باید قبول نماید و اگر این طورنباشد لازم نیست قبول کند مثل آن که بندهء جاهل خریده باشد و بایع بخواهد عالم بدهد.
مسألهء 2115ـ اگر جنسى را که فروشنده مى دهد, پست تر از جنسى باشدکه قرارداد کرده , مشترى مى تواند قبول نکند.
مسألهء 2116ـ اگر فروشنده به جاى جنسى که قرارداد کرده , جنس دیگرى بدهد, در صورتى که مشترى راضى شود اشکال ندارد.
مسألهء 2117ـ اگر جنسى را که سلف فروخته در موقعى که باید آن راتحویل دهد, نایاب شود و نتواند آن را تهیه کند, مشترى مى تواند صبر کند تاتهیه نماید یا معامله را به هم بزند و چیزى را که داده پس بگیرد.
مسألهء 2118ـ اگر جنسى را بفروشد و قرار بگذارد که بعد از مدتى تحویل دهد و پول آن را هم بعد از مدتى بگیرد, معامله باطل است .

فروش طلا و نقره , به طلا و نقره
 

مسألهء 2119ـ اگر طلا را به طلا یا نقره را به نقره بفروشد, سکه دار باشندیا بى سکه , در صورتى که وزن یکى از آنها زیادتر از دیگرى باشد معامله حرام و باطل است .
مسألهء 2120ـ اگر طلا را به نقره , یا نقره را به طلا بفروشد, معامله صحیح است و لازم نیست وزن آنها مساوى باشد.
مسألهء 2121ـ اگر طلا یا نقره را به طلا, یا نقره بفروشند, باید فروشنده وخریدار پیش از آن که از یکدیگر جدا شوند, جنس و عوض آن را به یکدیگرتحویل دهند و اگر هیچ مقدار از چیزى را که قرار گذاشته اند تحویل ندهند معامله باطل است .
مسألهء 2122ـ اگر فروشنده یا خریدار تمام چیزى را که قرار گذاشته تحویل دهد و دیگرى مقدارى از آن را تحویل دهد و از یکدیگر جدا شوند,اگرچه معامله به آن مقدار صحیح است ولى کسى که تمام مال به دست او نرسیده مى تواند معامله را به هم بزند.
مسألهء 2123ـ اگر مقدارى خاک نقرهء معدن را به همان مقدار نقرهء خالص ویا مقدارى خاک طلاى معدن را به همان مقدار طلاى خالص بفروشند, معامله باطل است . ولى فروختن خاک نقره به طلا و خاک طلا به نقره به هر صورت اشکال ندارد.

 

 

مواردى که انسان مى تواند معامله را به هم بزند
 

مسألهء 2124ـ حق به هم زدن معامله را خیار مى گویند و خریدار وفروشنده در یازده صورت مى توانند معامله را به هم بزنند:
اوّل : آن که از مجلس معامله متفرق نشده باشند و این خیار را (خیارمجلس ) مى گویند.
دوّم : آن که مغبون شده باشند. (خیار غَبْن ).
سوّم : در معامله قرارداد کنند که تا مدت معینى هر دو یا یکى از آنان بتوانندمعامله را به هم بزنند (خیار شرط).
چهارم : فروشنده یا خریدار, مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد وطورى کند که قیمت مال در نظر مردم زیاد شود (خیار تدلیس ).
پنجم : فروشنده یا خریدار شرط کند که کارى انجام دهد, یا شرط کند مالى را که مى دهد طور مخصوصى باشد, و به آن شرط عمل نکند که در این صورت دیگرى مى تواند معامله را به هم بزند (خیار تخلف شرط).
ششم : در جنس یا عوض آن عیبى باشد (خیار عیب ).
هفتم : معلوم شود مقدارى از جنسى را که فروخته اند, مال دیگرى است , که اگر صاحب آن به معامله راضى نشود, خریدار مى تواند معامله را به هم بزند یاپول آن مقدار را از فروشنده بگیرد, و نیز اگر معلوم شود مقدارى از چیزى را که خریدار عوض قرار داده , مال دیگرى است و صاحب آن راضى نشود, فروشنده مى تواند معامله را به هم بزند, یا عوض آن مقدار را از خریدار بگیرد (خیارشرکت ).
هشتم : فروشنده خصوصیات جنس معینى را که مشترى ندیده به او بگویدبعد معلوم شود طورى که گفته نبوده است . که در این صورت مشترى مى تواندمعامله را به هم بزند, و نیز اگر مشترى خصوصیات عوض معینى را که مى دهدبگوید, بعد معلوم شود طورى که گفته نبوده است , فروشنده مى تواند معامله رابه هم بزند (خیار رؤیت ).
نهم : مشترى پول جنسى را که نقد خریده تا سه روز ندهد و فروشنده هم جنس را تحویل ندهد که اگر مشترى شرط نکرده باشد که دادن پول را تأخیربیندازد و شرط تأخیر جنس هم نشده باشد فروشنده مى تواند معامله را به هم بزند ولى اگر جنسى را که خریده مثل بعضى از میوه ها باشد که اگر یک روزبماند ضایع مى شود, چنانچه تا شب پول آن را ندهد و شرط نکرده باشد که دادن پول را تأخیر بیندازد و شرط تأخیر جنس هم نشده باشد, فروشنده مى تواندمعامله را به هم بزند (خیار تأخیر).
دهم : حیوانـى را خریده باشد که خریدار تا سه روز مى تواند معامله را به هم بزند (خیارحیوان ).
یازدهم : فروشنده نتواند جنسى را که فروخته تحویل دهد, مثلاً اسبى را که فروخته فرار نماید که در این صورت مشترى مى تواند معامله را به هم بزند(خیار تعذر تسلیم ). و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسألهء 2125ـ اگر خریدار قیمت جنس را نداند, یا در موقع معامله غفلت کند و جنس را گرانتر از قیمت معمولى آن بخرد, چنانچه بقدرى گران خریده که مردم او را مغبون مى دانند و به کمى و زیادى آن اهمیت مى دهند, مى تواندمعامله را به هم بزند و نیز اگر فروشنده قیمت جنس را نداند, یا موقع معامله غفلت کند و جنس را ارزانتر از قیمت آن بفروشد در صورتى که مردم به مقدارى که ارزان فروخته اهمیت بدهند و او را مغبون بدانند, مى تواند معامله را به هم بزند.
مسألهء 2126ـ در معاملهء بیع شرط, که مثلاً خانهء هزار تومانى رابه دویست تومان مى فروشند و قرار مى گذارند که اگر فروشنده سر مدت پول رابدهد بتواند معامله را به هم بزند, در صورتى که خریدار وفروشنده قصد خریدوفروش داشته باشند معامله صحیح است .
مسألهء 2127ـ در معاملهء بیع شرط اگرچه فروشنده اطمینان داشته باشدکه هرگاه سرمدت پول را ندهد, خریدار ملک را به او مى دهد معامله صحیح است , ولى اگر سر مدت پول را ندهد, حق ندارد ملک را از خریدار مطالبه کند واگر خریدار بمیرد, نمى تواند ملک را از ورثهء او مطالبه نماید.
مسألهء 2128ـ اگر چاى اعلا را با چاى پست مخلوط کند و به اسم چاى اعلا بفروشد, مشترى مى تواند معامله را به هم بزند.
مسألهء 2129ـ اگر خریدار بفهمد مالى را که گرفته عیبى دارد مثلاً حیوانى را بخرد و بفهمد که یک چشم آن کور است , چنانچه آن عیب پیش از معامله درمال بوده و او نمى دانسته , مى تواند معامله را به هم بزند, یا فرق قیمت سالم ومعیوب آن را معین کند و به نسبت تفاوت قیمت سالم و معیوب از پولى که به فروشنده داده پس بگیرد مثلاً مالى را که به چهار تومان خریده , اگر بفهمدمعیوب است , در صورتى که قیمت سالم آن هشت تومان و قیمت معیوب آن شش تومان باشد, چون فرق قیمت سالم و معیوب یک چهارم مى باشد مى تواند یک چهارم پولى را که داده یعنى یک تومان از فروشنده بگیرد.
مسألهء 2130ـ اگر فروشنده بفهمد در عوضى که گرفته عیبى هست چنانچه آن عیب پیش از معامله در عوض بوده و او نمى دانسته مى تواند معامله را به هم بزند, یا تفاوت قیمت سالم و معیوب را به دستورى که در مسأله ءپیش گفته شدبگیرد.
مسألهء 2131ـ اگر بعد از معامله و پیش از تحویل گرفتن مال عیبى در آن پیدا شود, خریدار مى تواند معامله را به هم بزند, و نیز اگر در عوض مال بعد ازمعامله و پیش از تحویل گرفتن , عیبى پیدا شود, فروشنده مى تواند معامله را به هم بزند, ولى اگر بخواهند تفاوت قیمت بگیرند اشکال دارد.
مسألهء 2132ـ اگر بعد از معامله عیب مال را بفهمد و فوراً معامله را به هم نزند, دیگر حق بهم زدن معامله را ندارد.
مسألهء 2133ـ هرگاه بعد از خریدن جنس عیب آن را بفهمد, اگرچه فروشنده حاضر نباشد مى تواند معامله را به هم بزند.
مسألهء 2134ـ در چهار صورت اگر خریدار بفهمد مال عیبى داردنمى تواند معامله را بهم بزند, یا تفاوت قیمت بگیرد. اوّل : آن که موقع خریدن ,عیب مال را بداند. دوّم : به عیب مال راضى شود. سوّم : در وقت معامله بگوید:اگر مال عیبى داشته باشد, پس نمى دهم و تفاوت قیمت هم نمى گیرم . چهارم :فروشنده در وقت معامله بگوید: این مال را با هر عیبى که دارد مى فروشم , ولى اگر عیبى را معین کند و بگوید مال را با این عیب مى فروشم و معلوم شود عیب دیگرى هم دارد, خریدار مى تواند براى عیبى که فروشنده معین نکرده مال راپس دهد, یا تفاوت بگیرد.
مسألهء 2135ـ در سه صورت اگر خریدار بفهمد مال عیبى دارد, نمى تواندمعامله را به هم بزند, ولى مى تواند تفاوت قیمت بگیرد:
اوّل : آنکه بعد از معامله تغییرى در مال بدهد که مردم بگویند بطورى که خریدارى و تحویل داده شده باقى نمانده است .
دوّم : بعد از معامله بفهمد مال عیب دارد و فقط حق برگرداندن آن را ساقط کند.
سوّم : بعد از تحویل گرفتن مال , عیب دیگرى در آن پیدا شود. ولى اگرحیوان معیوبى را بخرد و پیش از گذشتن سه روز, عیب دیگرى پیدا کند اگرچه آن را تحویل گرفته باشد باز هم مى تواند آن را پس دهد, و نیز اگر فقط خریدار تامدتى حق به هم زدن معامله را داشته باشد و در آن مدت , مال عیب دیگرى پیداکند, اگرچه آن را تحویل گرفته باشد, مى تواند معامله را به هم بزند.
مسألهء 2136ـ اگر انسان مالى داشته باشد که خودش آن را ندیده ودیگرى خصوصیات آن را براى او گفته باشد, چنانچه او همان خصوصیات را به مشترى بگوید و آن را بفروشد و بعد از فروش بفهمد که بهتر از آن بوده مى تواند معامله را به هم بزند.

 

مسائل متفرقه
 

مسألهء 2137ـ اگر فروشنده قیمت خرید جنس را به مشترى بگوید بایدتمام چیزهایى راکه بواسطهء آنها قیمت مال کم یا زیاد مى شود بگوید اگر چه به همان قیمت یا به کمتر از آن بفروشد, مثلاً باید بگوید که نقد خریده است یا نسیه .
مسألهء 2138ـ اگر انسان جنسى را به کسى بدهد و قیمت آن را معین کندو بگوید این جنس را به این قیمت بفروش و هرچه زیادتر فروختى مال خودت باشد, هرچه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال دلال است . و نیز اگر بگوید این جنس را به این قیمت به تو فروختم و او بگوید قبول کردم یا به قصد فروختن ,جنس را به او بدهد و او هم به قصد خریدن بگیرد, هرچه زیادتراز آن قیمت بفروشد مال خود او است .
مسألهء 2139ـ اگر قصاب گوشت نر بفروشد و به جاى آن , گوشت ماده بدهد معصیت کرده است , پس اگر آن گوشت را معین کرده و گفته این گوشت نررا مى فروشم , مشترى مى تواند معامله را به هم بزند. و اگر آن را معین نکرده , درصورتى که مشترى به گوشتى که گرفته راضى نشود, قصاب باید گوشت نر به اوبدهد.
مسألهء 2140ـ اگر مشترى به بزاز بگوید پارچه اى مى خواهم که رنگ آن نرود و بزاز پارچه اى به او بفروشد که رنگ آن برود, مشترى مى تواند معامله رابه هم بزند.
مسألهء 2141ـ قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مکروه است و اگردروغ باشد حرام است .

 

احکام شـرکـت
 

مسألهء 2142ـ اگر دو نفر بخواهند با هم شرکت کنند, چنانچه قبل ازخواندن عقد شرکت یا بعد از آن هر کدام مقدارى از مال خود را با مال دیگرى بطورى مخلوط کند که از یکدیگر تشخیص داده نشود و به عربى یا به زبان دیگرصیغه شرکت را بخوانند, یا کارى کنند که معلوم باشد مى خواهند با یکدیگرشریک باشند, شرکت آنان صحیح است .
مسألهء 2143ـ اگر چند نفر در مزدى که از کار خودشان مى گیرند بایکدیگر شرکت کنند, مثل دلاکها که قرار مى گذارند هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت کنند شرکت آنان صحیح نیست .
مسألهء 2144ـ اگر دو نفر با یکدیگر شرکت کنند که هر کدام به اعتبار خودجنسى بخرد و قیمت آن را خودش بدهکار شود ولى در جنس که هر کدام خریده اند و در استفادهء آن با یکدیگر شریک باشند صحیح نیست امّا اگر هر کدام دیگرى را وکیل کند که جنس را براى او نسیه بخرد بعد هر شریکى جنس را براى خودش و شریکش بخرد که هر دو بدهکار شوند شرکت صحیح است .
مسألهء 2145ـ کسانى که به واسطهء عقد شرکت با هم شریک مى شوند,باید مکلف و عاقل باشند و از روى قصد و اختیار شرکت کنند, و نیز باید بتواننددر مال خود تصرف نمایند, پس آدم سفیهى که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف مى کند, اگر حاکم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگیرى کرده باشداگر شرکت کند صحیح نیست .
مسألهء 2146ـ اگر در عقد شرکت شرط کنند کسى که کار مى کند یا بیشتراز شریک دیگر کار مى کند بیشتر منفعت ببرد, یا شرط کنند کسى که کار نمى کند,یا کمتر کار مى کند بیشتر منفعت ببرد, باید به شرطى که کرده اند عمل نمایند.
مسألهء 2147ـ اگرقراربگذارندکه همهء استفاده رایک نفرببردصحیح نیست ولى اگر قرار بگذارندکه تمام ضرر یا بیشترآن را یکى ازآنان بدهدشرکت وقرارداد هردو صحیح است .
مسألهء 2148ـ اگر شرط نکنند که یکى از شریکها بیشتر منفعت ببردچنانچه سرمایهء آنان یک اندازه باشد منفعت و ضرر را هم به یک اندازه مى برندو اگر سرمایهء آنان یک اندازه نباشد, باید منفعت و ضرر را به نسبت سرمایه قسمت نمایند, مثلاً اگر دو نفر شرکت کنند و سرمایهء یکى از آنان دو برابر سرمایه ءدیگرى باشد سهم او از منفعت و ضرر دو برابر سهم دیگرى است چه هر دو به یک اندازه کار کنند یا یکى کمتر کار کند, یا هیچ کار نکند.
مسألهء 2149ـ اگر در عقد شرکت شرط کنند که هر دو با هم خرید و فروش نمایند, یا هر کدام به تنهایى معامله کنند, یا فقط یکى از آنان معامله کند, باید به قرارداد عمل نمایند.
مسألهء 2150ـ اگر معین نکنند که کدام یک آنان با سرمایه خرید و فروش نماید, هیچ یک آنان بدون اجازهء دیگرى نمى تواند با آن سرمایه معامله کند.
مسألهء 2151ـ شریکى که اختیار سرمایهء شرکت با او است باید به قراردادشرکت عمل کند, مثلاً اگر با او قرار گذاشته اند که نسیه بخرد یا نقد بفروشد, یاجنس را از محل مخصوصى بخرد, باید به همان قرارداد رفتار نماید و اگر با اوقرارى نگذاشته باشند, باید داد و ستدى نماید که براى شرکت ضرر نداشته باشدو معاملات را بطورى که متعارف است انجام دهد, پس اگر مثلاً معمول است که نقد بفروشد یا مال شرکت را در مسافرت همراه خود نبرد باید به همین طور عمل نماید و اگر معمول است که نسیه بدهد یا مال را به سفر ببرد مى تواند همین طور عمل کند.
مسألهء 2152ـ شریکى که با سرمایهء شرکت معامله مى کند, اگر بر خلاف قراردادى که با او کرده اند خرید و فروش کند و خسارتى براى شرکت پیش آیدضامن است , ولى اگر بعداً به قراردادى که شده معامله کند صحیح است , و نیز اگربا او قراردادى نکرده باشند و برخلاف معمول معامله کند, ضامن مى باشد امّا اگربعداً مطابق معمول معامله کند معاملهء او صحیح است .
مسألهء 2153ـ شریکى که با سرمایهء شرکت معامله مى کند اگر زیاده روى ننماید و در نگهدارى سرمایه کوتاهى نکند و اتفاقاً مقدارى از آن یا تمام آن تلف شود ضامن نیست .
مسألهء 2154ـ شریکى که با سرمایهء شرکت معامله مى کند اگر بگویدسرمایه تلف شده و پیش حاکم شرع قسم بخورد, باید حرف او را قبول کرد.
مسألهء 2155ـ اگر تمام شریکها از اجازه اى که به تصرف در مال یکدیگرداده اند برگردند, هیچ کدام نمى توانند در مال شرکت تصرف کنند, و اگر یکى ازآنان از اجازهء خود برگردد, شریکهاى دیگر حق تصرف ندارند, ولى کسى که ازاجازهء خود برگشته , مى تواند در مال شرکت تصرف کند.
مسألهء 2156ـ هر وقت یکى از شریکها تقاضا کند که سرمایهء شرکت راقسمت کنند, اگرچه شرکت مدت داشته باشد باید دیگران قبول نمایند مگر آنکه قسمت مشتمل بر رد یا مستلزم ضرر بر شریک دیگر باشد که در این صورت نمى تواند او را وادار به قبول قسمت نماید.
مسألهء 2157ـ اگر یکى از شریکها بمیرد, یا دیوانه , یا بیهوش شود یا سفیه شود و حاکم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگیرى کند شریکهاى دیگرنمى توانند در مال شرکت تصرف کنند.
مسألهء 2158ـ اگر شریک , چیزى را نسیه براى خود بخرد, نفع و ضررش مال خود او است ولى اگر براى شرکت بخرد و شریک دیگر بگوید به آن معامله راضى هستم , نفع و ضررش مال هر دوى آنان است .
مسألهء 2159ـ اگر با سرمایهء شرکت معامله اى کنند, بعد بفهمند شرکت باطل بوده چنانچه طورى باشد که اگر مى دانستند شرکت درست نیست , به تصرف در مال یکدیگر راضى بودند, معامله صحیح است و هر چه از آن معامله پیدا شود, مال همهء آنان است , و اگر این طور نباشد, در صورتى که کسانى که به تصرف دیگران راضى نبوده اند, بگویند به آن معامله راضى هستیم معامله صحیح وگرنه باطل مى باشد. و در هر صورت هر کدام آنان که براى شرکت کارى کرده است , اگر به قصد مجانى کار نکرده باشد, مى تواند مزد زحمتهاى خود را به اندازهء معمول از شریکهاى دیگر بگیرد.

 

احکام صلح
 

مسألهء 2160ـ صلح آن است که انسان با دیگرى سازش کند که مقدارى ازمال یا منفعت مال خود را ملک او کند, یا از طلب , یا حق خود بگذرد خواه دربرابر عوض باشد یا بدون عوض .
مسألهء 2161ـ دو نفرى که چیزى را به یکدیگر صلح مى کنند باید بالغ وعاقل باشند, و کسى آنها را مجبور نکرده باشد و قصد صلح داشته باشند, و حاکم شرع هم آنان را از تصرف در اموالشان جلوگیرى نکرده باشد.
مسألهء 2162ـ لازم نیست صیغهء صلح به عربى خوانده شود, بلکه با هرلفظى که بفهماند با هم صلح و سازش کرده اند صحیح است .
مسألهء 2163ـ اگرکسى گوسفندهاى خودرابه چوپان بدهدکه مثلاً یک سال نگهدارى کند و از شیر آن استفاده نماید و مقدارى روغن بدهد, چنانچه شیرگوسفند را در مقابل زحمتهاى چوپان و آن روغن صلح کند صحیح است ولى اگرگوسفند را یکساله به چوپان اجاره دهد که از شیر آن استفاده کند و در عوض ,مقدارى روغن بدهد اشکال دارد.
مسألهء 2164ـ اگر کسى بخواهد طلب یا حق خود را به دیگرى صلح کند درصورتى صحیح است که او قبول نماید.
مسألهء 2165ـ اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند و طلبکار او نداند,چنانچه طلبکار طلب خود را به کمتر از مقدارى که هست صلح کند مثلاً پنجاه تومان طلبکار باشد و طلب خود را به ده تومان صلح نماید, زیادى براى بدهکارحلال نیست مگر آن که مقدار بدهى خود را به او بگوید و او را راضى کند یاطورى باشد که اگر مقدار طلب خود را مى دانست , باز هم به آن مقدار صلح مى کرد.
مسألهء 2166ـ اگر بخواهند دو چیزى را که از یک جنس و وزن آنها معلوم است به یکدیگر صلح کنند, درصورتى صحیح است که وزن یکى بیشتر ازدیگرى نباشد, ولى اگر وزن آنها معلوم نباشد, اگر چه احتمال دهند که وزن یکى بیشتر ازدیگرى است صلح صحیح است .
مسألهء 2167ـ اگر دو نفر از یک نفر طلبکار باشند, یا دو نفر از دو نفردیگر طلبکار باشند وبخواهند طلبهاى خود را به یکدیگر صلح کنند, چنانچه طلب آنان ازیک جنس و وزن آنها یکى باشد مثلاً هر دو ده من گندم طلبکار باشند,مصالحهء آنان صحیح است , و همچنین است اگر جنس طلب آنان یکى نباشد مثلاًیکى ده من برنج و دیگرى دوازده من گندم طلبکار باشد. ولى اگر طلب آنان ازیک جنس و چیزى با شد که معمولاً با وزن یا پیمانه آن را معامله مى کنند, درصورتى که وزن یا پیمانهء آنها مساوى نباشد, مصالحهء آنان باطل است .
مسألهء 2168ـ اگر از کسى طلبى دارد که باید بعد از مدتى بگیرد چنانچه طلب خود را به مقدار کمترى صلح کند و مقصودش این باشد که از مقدارى ازطلب خود گذشت کند و بقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد.
مسألهء 2169ـ اگر دو نفر چیزى را با هم صلح کنند, با رضایت یکدیگرمى توانند صلح را به هم بزنند و نیز اگر در ضمن معامله براى هر دو یا یکى ازآنان , حق به هم زدن معامله را قرار داده باشند, کسى که آن حق را دارد مى تواندصلح را به هم بزند.
مسألهء 2170ـ تا وقتى خریدار و فروشنده از مجلس معامله متفرق نشده اند مى توانند معامله را به هم بزنند و نیز اگر مشترى حیوانى را بخرد تا سه روز حق بهم زدن معامله را دارد و همچنین اگر پول جنسى را که نقد خریده تا سه روز ندهد و جنس را تحویل نگیرد, فروشنده مى تواند معامله را به هم بزند, ولى کسى که مال را صلح مى کند در این سه صورت حق به هم زدن صلح را ندارد ودر هشت صورت دیگر که در احکام خرید و فروش گفته شد مى تواند صلح رابه هم بزند.
مسألهء 2171ـ اگر چیزى را که به صلح گرفته معیوب باشد مى تواند صلح را به هم بزند, ولى نمى تواند تفاوت قیمت صحیح و معیوب را بگیرد.
مسألهء 2172ـ هرگاه مال خود را به کسى صلح نماید و با او شرط کند که اگر بعد از مرگ وارثى نداشتم باید چیزى را که به تو صلح کردم وقف کنى و اوهم این شرط را قبول کند, باید به شرط عمل نماید

 

احکام اِجاره
 

مسألهء 2173ـ اجاره دهنده و کسى که چیزى را اجاره مى کند باید مکلف وعاقل باشند و به اختیار خودشان اجاره را انجام دهند و نیز باید در مال خود حق تصرف داشته باشند, پس سفیهى که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف مى کند چنانچه حاکم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگیرى کرده باشد اگرچیزى را اجاره کند, یا اجاره دهد صحیح نیست .
مسألهء 2174ـ انسان مى تواند از طرف دیگرى وکیل شود و مال او رااجاره دهد.
مسألهء 2175ـ اگر ولى ّ, یا قیم بچه مال او را اجاره دهد, یا خود او را اجیردیگرى نماید اشکال ندارد. و اگر مدتى از زمان بالغ شدن او را جزء مدت اجاره قرار دهد, بعد از آنکه بچه بالغ شد, مى تواند بقیهء اجاره را به هم بزند, ولى هرگاه طورى بوده که اگر مقدارى از زمان بالغ بودن بچه را جزء مدت اجاره نمى کرد,برخلاف مصلحت بچه بود, نمى تواند اجاره را به هم بزند.
مسألهء 2176ـ بچهء صغیرى را که ولىّ ندارد بدون اجازهء مجتهد نمى شوداجیر کرد, و کسى که به مجتهد دسترسى ندارد, مى تواند از یک نفر مؤمن که عادل باشد, اجازه بگیرد و او را اجیر نماید. به شرط آن که اجیر گرفتن بچه نابالغ به مصلحت او بلکه بنابر احتیاط واجب ترک آن داراى مفسده براى بچّهء نابالغ بباشد.
مسألهء 2177ـ اجاره دهنده و مستأجر لازم نیست صیغهء عربى بخوانندبلکه اگر مالک به کسى بگوید, ملک خود را به تو اجاره دادم و او بگوید قبول کردم , اجاره صحیح است . و نیز اگر حرفى نزنند و مالک به قصد این که ملک رااجاره دهد, آن را به مستأجر واگذار کند و او هم به قصد اجاره کردن بگیرد اجاره صحیح مى باشد.
مسألهء 2178ـ اگر انسان بدون صیغه خواندن بخواهد براى انجام عملى اجیر شود, همین که با رضایت طرف معامله , مشغول آن عمل شد اجاره صحیح است .
مسألهء 2179ـ کسى که نمى تواند حرف بزند اگر با اشاره بفهماند که ملک را اجاره داده یا اجاره کرده صحیح است .
مسألهء 2180ـ اگر خانه یا دکان یا اطاقى را اجاره کند و صاحب ملک با اوشرط کند که فقط خود او از آنها استفاده نماید, مستأجر نمى تواند آن را بدیگرى اجاره دهد و اگر شرط نکند مى تواند آن را به دیگرى اجاره دهد, ولى اگربخواهد به زیادتر از مقدارى که اجا ره کرده آن را اجاره دهد, باید در آن , کارى مانند تعمیر و سفیدکارى انجام داده باشد, یا به غیر جنسى که اجاره کرده آن رااجاره دهد; مثلاً اگر با پول اجاره کرده به گندم یا چیز دیگر اجاره دهد.
مسألهء 2181ـ اگر اجیر با انسان شرط کند که فقط براى خود انسان کارکند, نمى شود او را به دیگرى اجاره داد, و اگر شرط نکند, چنانچه او را به چیزى که اجرت او قرار داده اجاره دهد, باید زیادتر نگیرد و اگر به چیز دیگرى اجاره دهد, مى تواند زیادتر بگیرد.
مسألهء 2182ـ اگر غیر خانه و دکان و اطاق و اجیر, چیز دیگر ـمثلاً زمین ـرا اجاره کند و مالک با او شرط نکند که فقط خودش از آن استفاده نماید, اگر چه بیشتر از مقدارى که اجاره کرده آن را اجاره دهد اشکال ندارد.
مسألهء 2183ـ اگر خانه یا دکانى را مثلاً یکساله به صد تومان اجاره کند واز نصف آن خودش استفاده نماید, مى تواند نصف دیگر آن را به صد تومان اجاره دهد, ولى اگر بخواهد نصف آن را به زیادتر از مقدارى که اجاره کرده مثلاً به صد و بیست تومان اجاره دهد, باید در آن , کارى مانند تعمیر انجام داده باشدیا به غیر جنسى که اجاره کرده اجاره دهد.شرایط مالى که آن را اجاره مى دهند
مسألهء 2184ـ مالى را که اجاره مى دهند چند شرط دارد: اول : آن که معین باشد, پس اگر بگوید یکى از خانه هاى خود را اجاره دادم درست نیست .دوّم : مستأجر آن را ببیند, یا کسى که آن را اجاره مى دهد طورى خصوصیات آن را بگوید که کاملاً معلوم باشد. سوم : تحویل دادن آن ممکن باشد, پس اجاره دادن اسبى که فرار کرده باطل است . چهارم : آن مال بواسطهء استفاده کردن از بین نرود, پس اجاره دادن نان و میوه و خوردنى هاى دیگر صحیح نیست . پنجم :استفاده اى که مال را براى آن اجاره داده اند ممکن باشد, پس اجاره دادن زمین براى زراعت در صورتى که آب باران کفایت آن را نکند و از آب نهر هم مشروب نشود, صحیح نیست . ششم : چیزى را که اجاره مى دهد مال خود اوباشد, و اگر مال کس دیگر را اجاره دهد, در صورتى صحیح است که صاحبش رضایت دهد.
مسألهء 2185ـ اجاره دادن درخت براى آن که از میوه اش استفاده کننداشکال ندارد.
مسألهء 2186ـ زن مى تواند براى آنکه از شیرش استفاده کنند اجیر شود ولازم نیست از شوهر خود اجازه بگیرد, ولى اگر بواسطهء شیردادن , حق شوهر ازبین برود, بدون اجازهء او نمى تواند اجیر شود.شرایط استفاده اى که مال را براى آن اجاره مى دهند
مسألهء 2187ـ استفاده اى که مال را براى آن اجاره مى دهند چهار شرطدارد:اول : آن که حلال باشد, بنابر این اجاره دادن دکان براى شراب فروشى یانگهدارى شراب و کرایه دادن حیوان براى حمل و نقل شراب باطل است .دوم : پول دادن براى آن استفاده در نظر مردم بیهوده نباشد. سوم : اگر چیزى را که اجاره مى دهند چند استفاده دارد, استفاده اى را که مستأجر باید از آن ببرد معین نمایند مثلاً اگر حیوانى را که سوارى مى دهد و بارمى برد اجاره دهند, باید در موقع اجاره معین کنند که سوارى یا باربرى آن , مال مستأجر است یا همهء استفاده هاى آن .چهارم : مدت استفاده را معین نمایند و اگر مدت معلوم نباشد ولى عمل رامعین کنند مثلاً با خیاط قرار بگذارند که لباس معینى را به طور مخصوصى بدوزد کافى است .
مسألهء 2188ـ اگر ابتداى مدت اجاره را معین نکنند, ابتداى آن بعد ازخواندن صیغهء اجاره است .
مسألهء 2189ـ اگر خانه اى را مثلاً یکساله اجاره دهند و ابتداى آن را یک ماه بعد از خواندن صیغه قرار دهند اجاره صحیح است , اگر چه موقعى که صیغه مى خوانند خانه در اجارهء دیگرى باشد.
مسألهء 2190ـ اگر مدت اجاره را معلوم نکند و بگوید هر وقت در خانه شستى اجارهء آن ماهى ده تومان است اجاره صحیح نیست .
مسألهء 2191ـ اگر به مستأجر بگوید خانه را یک ماهه به ده تومان به تواجاره دادم و بقیه به همان قیمت , در ماه اول صحیح است ولى اگر بگوید هرماهى ده تومان و اول و آخر آن را معین نکند اجاره حتى براى ماه اول هم باطل است .
مسألهء 2192ـ خانه اى را که غریب و زوار در آن منزل مى کنند و معلوم نیست چقدر در آن مى مانند, اگر قرار بگذارند که مثلاً شبى یک تومان بدهند وصاحب خانه راضى شود استفاده از آن خانه اشکال ندارد ولى چون مدت اجاره را معلوم نکرده اجاره صحیح نیست و صاحبخانه هر وقت بخواهد مى تواند آنان را بیرون کند.



مسائل متفرقهء اجاره

مسألهء 2193ـ مالى را که مستأجر بابت اجاره مى دهد باید معلوم باشد.پس اگر از چیزهایى است که مثل گندم با وزن معامله مى کنند, باید وزن آن معلوم باشد و اگر از چیزهایى است که مثل تخم مرغ با شماره معامله مى کنند بایدشمارهء آن معین باشد و اگر مثل اسب و گوسفند است , باید اجاره دهنده آن راببیند, یا مستأجر خصوصیات آن را به او بگوید.
مسألهء 2194ـ اگر زمینى را براى زراعت جو, یا گندم اجاره دهد و مال الاجاره را جو یا گندم همان زمین قرار دهد اجاره صحیح نیست .
مسألهء 2195ـ کسى که چیزى را اجاره داده , تا آن چیز را تحویل ندهد,حق ندارد اجارهء آن را مطالبه کند و نیز اگر براى انجام عملى اجیر شده باشد,پیش از انجام عمل حق مطالبهء اجرت ندارد.
مسألهء 2196ـ هرگاه چیزى را که اجاره داده تحویل دهد, اگر چه مستأجرتحویل نگیرد یا تحویل بگیرد و تا آخر مدت اجاره از آن استفاده نکند, بایدمال الاجاره آن را بدهد.
مسألهء 2197ـ اگر انسان اجیر شود که در روز معینى کارى را انجام دهد ودر آن روز براى انجام آن کار حاضر شود, کسى که او را اجیر کرده اگرچه آن کاررا به او مراجعه نکند, باید اجرت او را بدهد, مثلاً اگر خیاطى را در روز معینى براى دوختن لباسى اجیر نماید و خیاط در آن روز آمادهء کار باشد, اگر چه پارچه را به او ندهد که بدوزد, باید اجرتش را بدهد چه خیاط بیکار باشد, چه براى خودش یا دیگرى کار کند.
مسألهء 2198ـ اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود که اجاره باطل بوده , مستأجر باید مال الاجاره را به مقدار معمول به صاحب ملک بدهد, مثلاً اگرخانه اى را یکساله به صد تومان اجاره کند بعد بفهمد اجاره باطل بوده , چنانچه اجارهء آن خانه معمولاً پنجاه تومان است باید پنجاه تومان را بدهد و اگر دویست تومان است , باید دویست تومان را بپردازد. و نیز اگر بعد از گذشتن مقدارى ازمدت اجاره معلوم شود که اجاره باطل بوده , باید اجارهء آن مدت را به مقدارمعمول به صاحب ملک بدهد.
مسألهء 2199ـ اگر چیزى را که اجاره کرده از بین برود, چنانچه درنگهدارى آن کوتاهى نکرده و در استفاده بردن از آن هم زیاده روى ننموده ضامن نیست . و نیز اگر مثلاً پارچه اى را که به خیاط داده از بین برود, در صورتى که خیاط زیاده روى نکرده و در نگهدارى آن هم کوتاهى نکرده باشد,نباید عوض آن را بدهد.
مسألهء 2200ـ هرگاه صنعتگر چیزى را که گرفته ضایع کند, ضامن است .
مسألهء 2201ـ اگر قصاب سر حیوانى را ببرد و آن را حرام کند چه مزدگرفته باشد, چه مجانى سر بریده باشد, باید قیمت آن را به صاحبش بدهد.
مسألهء 2202ـ اگر حیوانى را اجاره کند و معین نماید که چقدر بار بر آن بگذارد, چنانچه بیشتر از آن مقدار بار کند و آن حیوان بمیرد یا معیوب شودضامن است . و نیز اگر مقدار بار را معین نکرده باشند و بیشتر از معمول بار کند وحیوان تلف شود, یا معیوب گردد ضامن مى باشد.
مسألهء 2203ـ اگر حیوانى را براى بردن بار شکستنى اجاره دهد چنانچه آن حیوان بلغزد, یا رم کند و بار را بشکند, صاحب حیوان ضامن نیست . ولى اگربواسطهء زدن و مانند آن کارى کند که حیوان زمین بخورد و بار را بشکند ضامن است .
مسألهء 2204ـ اگر کسى بچه اى را ختنه کند و ضررى به آن بچه برسد یابیمرد چنانچه بیشتر از معمول بریده باشد ضامن است . و اگر بیشتر از معمول نبیرده باشد ضامن نیست .
مسألهء 2205ـ اگر دکتر به دست خود به مریض دوا بدهد, یا درد و دواى مریض را به او بگوید و مریض دوا را بخورد, چنانچه در معالجه خطا کند و به مریض ضررى برسد یا بمیرد, دکتر ضامن است . ولى اگر فقط بگوید فلان دوابراى فلان مرض فایده دارد و بواسطهء خوردن دوا ضررى به مریض برسد, یابمیرد دکتر ضامن نیست .
مسألهء 2206ـ هرگاه دکتر به مریض یا ولىّ او بگوید که اگر ضررى به مریض برسد ضامن نباشد, در صورتى که دقت و احتیاط خود را بکند و به مریض ضررى برسد, یا بمیرد, دکتر ضامن نیست .
مسألهء 2207ـ مستأجر و کسى که چیزى را اجاره داده , با رضایت یکدیگرمى توانند معامله را به هم بزنند و نیز اگر در اجاره شرط کنند که هر دو یا یکى ازآنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند, مى توانند مطابق قرارداد, اجاره را به هم بزنند.
مسألهء 2208ـ اگر اجاره دهنده , یا مستأجر بفهمد که مغبون شده است ,چنانچه در موقع خواندن صیغه ملتفت نباشد که مغبون است , مى تواند اجاره را به هم بزند. ولى اگر در صیغهء اجاره شرط کنند که اگر مغبون هم باشند حق به هم زدن معامله را نداشته باشند, نمى توانند اجاره را به هم بزنند.
مسألهء 2209ـ اگر چیزى را اجاره دهد و پیش از آن که تحویل دهد کسى آن را غصب نماید, مستأجر مى تواند اجاره را به هم بزند و چیزى را که به اجاره دهنده داده پس بگیرد, یا اجاره را به هم نزند و اجارهء مدتى را که در تصرف غصب کننده بوده به میزان معمول از او بگیرد, پس اگر حیوانى را یک ماهه به ده تومان اجاره نماید و کسى آن را ده روز غصب کند و اجارهء معمولى ده روز آن پانزده تومان باشد مى تواند پانزده تومان را از غصب کننده بگیرد.
مسألهء 2210ـ اگر چیزى را که اجاره کرده تحویل بگیرد, و بعد دیگرى آن را غصب کند, نمى تواند اجاره را به هم بزند و فقط حق دارد کرایهء آن چیز را به مقدار معمول از غصب کننده بگیرد.
مسألهء 2211ـ اگر پیش از آنکه مدت اجاره تمام شود, ملک را به مستأجربفرو شد اجاره به هم نمى خورد و مستأجر باید مال الاجاره را به فروشنده بدهد, وهمچنین است اگر آن را به دیگرى بفروشد.
مسألهء 2212ـ اگر پیش از ابتداى مدت اجاره , ملک بطورى خراب شودکه هیچ قابل استفاده نباشد, یا قابل استفاده اى که شرط کرده اند نباشد, اجاره باطل مى شود. و پولى که مستأجر به صاحب ملک داده به او برمى گردد, بلکه اگرطورى باشد که بتواند استفادهء مختصرى هم از آن ببرد, مى تواند اجاره را به هم بزند.
مسألهء 2213ـ اگر ملکى را اجاره کند و بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره بطورى خراب شود که هیچ قابل استفاده نباشد, یا قابل استفاده اى که شرطکرده اند نباشد, اجارهء مدتى که باقى مانده باطل مى شود و اگر استفادهء مختصرى هم بتواند از آن ببرد, مى تواند اجارهء مدت باقى مانده را به هم بزند.
مسألهء 2214ـ اگر خانه اى را که مثلاً دو اطاق دارد اجاره دهد و یک اطاق آن خراب شود, چنانچه فوراً آن را بسازد و هیچ مقدار از استفادهء آن از بین نروداجاره باطل نمى شود و مستأجر هم نمى تواند اجاره را به هم بزند, ولى اگر ساختن آن بقدرى طول بکشد که مقدارى از استفادهء مستأجر از بین برود, اجاره به آن مقدار باطل مى شود و مستأجر مى تواند اجارهء باقى مانده را به هم بزند.
مسألهء 2215ـ اگر اجاره دهنده یا مستأجر بمیرد, اجاره باطل نمى شود.ولى اگر خانه مال اجاره دهنده نباشد مثلاً دیگرى وصیت کرده باشد که تا او زنده است منفعت خانه مال او باشد, چنانچه آن خانه را اجاره دهد و پیش از تمام شدن مدت اجاره بمیرد, از وقتى که مرده اجاره باطل است .
مسألهء 2216ـ اگر صاحب کار بنّا را وکیل کند که براى او عمله بگیردچنانچه بنّا کمتر ازمقدارى که از صاحب کار مى گیرد به عمله بدهد زیادى آن براو حرام است و باید آن را به صاحب کار بدهد, ولى اگر اجیر شود که ساختمان راتمام کند و براى خود اختیار بگذارد که خودش بسازد, یا به دیگرى بدهد درصورتى که کمتر از مقدارى که اجیر شده به دیگرى بدهد زیادى آن براى اوحلال مى باشد.
مسألهء 2217ـ اگر رنگرز قرار بگذارد که مثلاً پارچه را با نیل رنگ کند,چنانچه با رنگ دیگر رنگ نماید حق ندارد چیزى بگیرد.

 

احکام جعاله



 

مسألهء 2218ـ جعاله آن است که انسان قرار بگذارد در مقابل کارى که براى او انجام مى دهند مال معینى بدهد, مثلاً بگوید هر کس گمشدهء مرا پیدا کند,ده تومان به او مى دهم و به کسى که این قرار را مى گذارد جاعل و به کسى که کار را انجام مى دهد عامل مى گویند. و فرق بین جعاله و این که کسى را براى کارى اجیر کنند, این است که در اجاره بعد از خواندن صیغه , اجیر باید عمل راانجام دهد و کسى هم که او را اجیر کرده اجرت را به او بدهکار مى شود, ولى درجعاله عامل مى تواند مشغول عمل نشود و تا عمل را انجام ندهد جاعل بدهکارنمى شود.

مسألهء 2219ـ جاعل باید بالغ و عاقل باشد و از روى قصد و اختیارقرارداد کند و شرعاً بتواند در مال خود تصرف نماید, بنابراین جعالهء آدم سفیهى که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف مى کند اگر حاکم شرع او را از عمل منع کرده باشد صحیح نیست .

مسألهء 2220ـ کارى را که جاعل مى گوید براى او انجام دهند, باید حرام نباشد, و نیز باید بى فایده نباشد که غرض عقلایى به آن تعلق نگرفته باشد, پس اگر بگوید هرکس شراب بخورد, یا در شب به جاى تاریکى برود ده تومان به اومى دهم , جعاله صحیح نیست .

مسألهء 2221ـ اگر مالى را که قرار مى گذارد بدهد معین کند مثلاً بگویدهرکس اسب مرا پیدا کند, این گندم را به او مى دهم , لازم نیست بگوید آن گندم مال کجاست و قیمت آن چیست ولى اگر مال را معین نکند مثلاً بگوید کسى که اسب مرا پیدا کند ده من گندم به او مى دهم , باید خصوصیات آن را کاملاً معین نماید

مسألهء 2222ـ اگر جاعل مزد معینى براى کار قرار ندهد, مثلاً بگوید هرکس بچه مرا پیدا کند پولى به او مى دهم و مقدار آن را معین نکند چنانچه کسى آن عمل را انجام دهد, باید مزد او را به مقدارى که کار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد.

مسألهء 2223ـ اگر عامل پیش از قرارداد, کار را انجام داده باشد یا بعد ازقرارداد, به قصد این که پول نگیرد انجام دهد, حقى به مزد ندارد.

مسألهء 2224ـ پیش از آن که عامل شروع به کار کند, جاعل و عامل مى توانند جعاله را به هم بزنند.

 

 مسألهء 2225ـ بعد از آن که عامل شروع به کار کرد, اگر جاعل بخواهدجعاله را به هم بزند اشکال ندارد. ولى باید مزد مقد
ار عملى را که انجام داده به او بدهد.

مسألهء 2226ـ عامل مى تواند عمل را ناتمام بگذارد, ولى اگر تمام نکردن عمل اسباب ضرر جاعل شود, باید آن را تمام نماید مثلاً اگر کسى بگوید هرکس چشم مرا عمل کند فلان مقدار به او مى دهم و دکتر جراحى شروع به عمل نماید,چنانچه طورى باشد که اگر عمل را تمام نکند, چشم معیوب مى شود, باید آن راتمام نماید, و در صورتى که ناتمام بگذارد, حقى به جاعل ندارد.

مسألهء 2227ـ اگر عامل کار را ناتمام بگذارد, چنانچه آن کار مثل پیداکردن اسب است که تا تمام نشود, براى جاعل فایده ندارد عامل نمى تواند چیزى مطالبه کند, و همچنین است اگر جاعل مزد را براى تمام کردن عمل قرار بگذارد.مثلاً بگوید هر کس لباس مرا بدوزد ده تومان به او مى دهم . ولى اگر مقصودش این باشد که هر مقدار از عمل که انجام گیرد براى آن مقدار مزد بدهد, جاعل بایدمزد مقدارى را که انجام شده به عامل بدهد, اگرچه احتیاط این است که به طورمصالحه یکدیگر را راضى نمایند.

 

احکام مزارعه
 

مسألهء 2228ـ مزارعه آن است که مالک با زارع به این قسم معامله کندکه زمین را در اختیار او بگذارد, تا زراعت کند و مقدارى از حاصل آن را به مالک بدهد.
مسألهء 2229ـ مزارعه چند شرط دارد: اوّل : آن که صاحب زمین به زارع بگوید زمین را به تو واگذار کردم وزارع هم بگوید قبول کردم , یا بدون این که حرفى بزنند مالک , زمین راواگذار کند براى مزارعه و زارع تحویل بگیرد.دوّم : صاحب زمین و زارع هر دو مکلف و عاقل باشند و باقصد و اختیارخود مزارعه را انجام دهند و حاکم شرع آنان را از تصرف در اموالشان جلوگیرى نکرده باشد بلکه اگر در حال بالغ شدن سفیه باشند اگرچه حاکم شرع جلوگیرى نکرده باشد نمى توانند مزارعه را انجام دهند و این حکم در همهء معاملات جارى است .سوّم : همهء حاصل زمین به یکى اختصاص داده نشود.چهارم : سهم هرکدام به طور مشاع باشد مثل نصف یا ثلث حاصل و ماننداینها و باید تعیین شده باشد, پس اگر قرار دهند حاصل یک قطعه , مال یکى و قطعهء دیگر مال دیگرى , صحیح نیست . و نیز اگر مالک بگوید دراین زمین زراعت کن و هرچه مى خواهى به من بده صحیح نیست .پنجم : مدتى را که باید زمین در اختیار زارع باشد معین کنند و بایدمدت بقدرى باشد که در آن مدت به دست آمدن حاصل ممکن باشد.ششم : زمین قابل زراعت باشد و اگر زراعت در آن ممکن نباشد امابتوانند کارى کنند که زراعت ممکن شود, مزارعه صحیح است .هفتم : اگر در محلى هستند که مثلاً یک نوع زراعت مى کنند چنانچه اسم هم نبرند همان زراعت معین مى شود, و اگر چند نوع زراعت مى کنندباید زراعتى را که مى خواهد انجام دهد معین نماید, مگر آن که معمولى داشته باشد که به همان نحو باید عمل شود.هشتم : مالک , زمین را معین کند, پس کسى که چند قطعه زمین دارد و باهم تفاوت دارند, اگر به زارع بگوید در یکى از این زمینها زراعت کن وآن را معین نکند مزارعه باطل است .نهم : خرجى را که هرکدام آنان باید بکنند معین نمایند, ولى اگر خرجى را که هر کدام باید بکنند معلوم باشد, لازم نیست آن را معین نمایند.
مسألهء 2230ـ اگر مالک با زارع قرار بگذارد که مقدارى از حاصل براى او باشد و بقیه را بین خودشان قسمت کنند, چنانچه بدانند که بعد از برداشتن آن مقدار, چیزى باقى مى ماند مزارعه صحیح است .
ً مسألهء 2231ـ اگر مدت مزارعه تمام شود و حاصل به دست نیاید, چنانچه مالک راضى شود که با اجاره یا بدون اجاره , زراعت در زمین او بماند و زارع هم راضى باشد مانعى ندارد و اگر مالک راضى نشود, مى تواند زارع را وادارکند که زراعت را بچیند و اگر براى چیدن زراعت ضررى به زارع برسد لازم نیست عوض آن را به او بدهد, ولى زارع اگرچه راضى شود که به مالک چیزى بدهد, نمى تواند مالک را مجبور کند که زراعت در زمین بماند.
مسألهء 2232ـ اگر به واسطهء پیش آمدى زراعت در زمین ممکن نباشدمثلاً آب از زمین قطع شود در صورتى که مقدارى از زراعت به دست آمده باشدحتى مثل قصیل که مى توان به حیوانات داد آن مقدار مطابق قرارداد مال هر دوى آنها است , و در بقیه , مزارعه باطل است , و اگر زارع زراعت نکند, چنانچه زمین در تصرف او بوده و مالک در آن تصرفى نداشته است , باید اجارهء آن مدت را به مقدار معمول به مالک بدهد.
مسألهء 2233ـ اگر مالک و زارع صیغه خوانده باشند, بدون رضایت یکدیگر نمى توانند مزارعه را به هم بزنند, و همچنین است اگر مالک به قصدمزارعه زمین را به کسى واگذار کند و طرف هم به همین قصد بگیرد, ولى اگر درضمن خواندن صیغهء مزارعه شرط کرده باشند که هر دو یا یکى از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند مى توانند مطابق قرارى که گذاشته اند معامله را به هم بزنند.
مسألهء 2234ـ اگر بعد از قرارداد مزارعه , مالک یا زارع بمیرد, مزارعه به هم نمى خورد و وارثشان به جاى آنان است , ولى اگر زارع بمیرد و شرط کرده باشند که خود زارع زراعت را انجام دهد, مزارعه به هم مى خورد, و چنانچه زراعت نمایان شده باشد, باید سهم او را به ورثه اش بدهند و حقوق دیگرى هم که زارع داشته , ورثهء او ارث مى برند, ولى نمى توانند مالک را مجبور کنند که زراعت در زمین باقى بماند.
مسألهء 2235ـ اگر بعد از زراعت بفهمند که مزارعه باطل بوده چنانچه تخم , مال مالک بوده حاصلى هم که به دست مى آید مال او است . و باید مزدزارع و مخارجى را که کرده و کرایهء گاو یا حیوان دیگرى را که مال زارع بوده ودر آن زمین کار کرده به او بدهد, مگر آن که بطلان مزارعه از جهت قرار دادن تمام حاصل براى مالکِ زمین باشد که در این صورت چیزى را براى عامل ,ضامن نیست . و اگرتخم مالِ زارع بوده , زراعت هم مال او است , و باید اجاره ءزمین و خرجهایى را که مالک کرده و کرایهء گاو یا حیوان دیگرى که مالِ او بوده و در آن زراعت کار کرده به او بدهد, مگر آن که بطلان مزارعه از جهت قراردادن تمام حاصل براى عامل باشد که در این صورت اجرت زمین و عوامل رابراى مالک ضامن نیست .
مسألهء 2236ـ اگر تخم , مال زارع باشد و بعد از زراعت بفهمند که مزارعه باطل بوده , چنانچه مالک و زارع راضى شوند که با اجرت یا بى اجرت زراعت در زمین بماند اشکال ندارد و اگر مالک راضى نشود پیش از رسیدن زراعت هم مى تواند زارع را وادار کند که زراعت را بچیند و زارع اگرچه راضى شود چیزى به مالک بدهد نمى تواند او را مجبور کند که زراعت در زمین بماند و نیز مالک نمى تواند زارع را مجبور کند که اجاره بدهد و زراعت را در زمین باقى بگذارد.
مسألهء 2237ـ اگر بعد از جمع کردن حاصل و تمام شدن مدّت مزارعه ریشهء زراعت در زمین بماند و سال بعد دو مرتبه حاصل دهد, چنانچه قراردادبین زارع و مالک بر اشتراکِ در زرع و اصول آن بوده حاصل سال دوّم را هم باید مثل سال اوّل قسمت کنند. ولى اگر قرارداد فقط بر اشتراک در آنچه اززراعت در سال اول حاصل مى شود بوده باشد, حاصل سال دوم متعلق به صاحب بذر خواهد بود.

 

احکام مُساقات
 

مسألهء 2238ـ اگر انسان با کسى به این قسم معامله کند که درختهاى میوه اى را که درختها یا منافع آن , مال خود او است و یا اختیار آن با او است تامدت معینى به آن کس واگذار کند که تربیت نماید و آب دهد و به مقدارى که قرار مى گذارند از میوهء آن بردارد, این معامله را مُساقات مى گویند.
مسألهء 2239ـ معاملهء مُساقات در درختهایى که مثل بید و چنار میوه نمى دهد صحیح نیست , ولى در مثل درخت حنا که از برگ آن استفاده مى کنند یادرختى که از گُل آن استفاده مى کنند اشکال ندارد.
مسألهء 2240ـ در معاملهء مساقات لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگرصاحب درخت به قصد مساقات آن را واگذار کند و کسى که کار مى کند به همین قصد تحویل بگیرد معامله صحیح است .
مسألهء 2241ـ مالک و کسى که تربیت درختها را به عهده مى گیرد, بایدمکلف و عاقل باشند و کسى آنها را مجبور نکرده باشد, و نیز باید حاکم شرع آنان را از تصرف در مال خودشان منع نکرده باشد بلکه اگر در حال بالغ شدن سفیه باشند اگرچه حاکم شرع منع نکرده باشد معاملهء ایشان صحیح نیست .
مسألهء 2242ـ مدت مساقات باید معلوم باشد و اگر اول آن را معین کنند و آخر آن را موقعى قرار دهند که میوهء آن سال به دست مى آید صحیح است .
مسألهء 2243ـ باید سهم هر کدام نصف یا ثلث حاصل و مانند اینها باشد واگر قرار بگذارند که مثلاً صد من از میوه ها مال مالک و بقیه مال کسى باشد که کار مى کند, معامله باطل است .
مسألهء 2244ـ باید قرار معاملهء مساقات را پیش از ظاهر شدن میوه بگذارند و اگر بعد از ظاهر شدن میوه و پیش از رسیدن آن قرار بگذارند, پس اگر کارى مانند آبیارى یا کار دیگر که براى زیاد شدن میوه یا خوب شدن آن لازم است باقى مانده باشد, معامله صحیح است , وگرنه اشکال دارد, اگرچه احتیاج به کارى مانند چیدن میوه و نگهدارى آن داشته باشد.
مسألهء 2245ـ معاملهء مساقات در بوتهء خربزه و خیار و مانند اینها صحیح نیست .
مسألهء 2246ـ درختى که از آب باران یا رطوبت زمین استفاده مى کند وبه آبیارى احتیاج ندارد, اگر به کارهاى دیگر مانند بیل زدن و کود دادن محتاج باشد, معاملهء مساقات در آن صحیح است , ولى چنانچه آن کارها در زیاد شدن یاخوب شدن میوه اثرى نداشته باشد معاملهء مساقات اشکال دارد.
مسألهء 2247ـ دو نفرى که مساقات کرده اند, با رضایت یکدیگر مى توانندمعامله را به هم بزنند, و نیز اگر در ضمن خواندن صیغهء مساقات شرط کنند که هردو, یا یکى از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند, مطابق قرارى که گذاشته اند, به هم زدن معامله اشکال ندارد, بلکه اگر در معامله شرطى کنند وعملى نشود, کسى که براى نفع او شرط کرده اند, مى تواند معامله را به هم بزند.
مسألهء 2248ـ اگر مالک بمیرد, معاملهء مساقات به هم نمى خورد وورثه اش به جاى او هستند.
مسألهء 2249ـ اگر کسى که تربیت درختها به او واگذار شده بمیرد چنانچه در عقد شرط نکرده باشند که خودش آنها را تربیت کند, ورثه اش به جاى اوهستند, و چنانچه خودشان عمل را انجام ندهند و اجیر هم نگیرند, حاکم شرع ازمال میت اجیر مى گیرد و حاصل را بین ورثهء میت و مالک قسمت مى کند و اگرشرط کرده باشند که خود او درختها را تربیت نماید, پس اگر قرار گذاشته اند که به دیگرى واگذار نکند, با مردن او معامله به هم مى خورد, و اگر قرار نگذاشته اندمالک مى تواند عقد را به هم بزند, یا راضى شود که ورثهء او یا کسى که آنهااجیرش مى کنند, درختها را تربیت نماید.
مسألهء 2250ـ اگر شرط کند که تمام حاصل براى مالک باشد, مساقات باطل است , و میوه مال مالک مى باشد و کسى که کار مى کند نمی تواند مطالبه ءاجرت نماید ولى اگر باطل بودن مساقات به جهت دیگر باشد, مالک باید مزد بآبیارى و کارهاى دیگر را به مقدار معمول به کسى که درختها را تربیت کرده بدهد.
مسألهء 2251ـ اگر زمینى را به دیگرى واگذار کند که در آن درخت بکاردو آنچه عمل مى آید مال هر دو باشد, معامله باطل است . پس اگر درختها مال صاحب زمین بوده , بعد از تربیت هم مال او است و باید مزد کسى که آنها راتربیت کرده بدهد, و اگر مال کسى بوده که آنها را تربیت کرده بعد از تربیت هم مال او است و مى تواند آنها را بکَند, ولى باید گودالهایى را که به واسطهء کندن درختها پیدا شده پر کند و اجارهء زمین را از روزى که درختها را کاشته به صاحب زمین بدهد. و مالک هم مى تواند او را مجبور نماید که درختها را بکند و اگربه واسطهء کَندن درخت عیبى در آن پیدا شود, باید تفاوت قیمت آن را به صاحب درخت بدهد و نمى تواند او را مجبور کند که با اجاره یا بدون اجاره درخت را درزمین باقى بگذارد.

 

کسانى که نمى توانند در مال خود تصرف کنند
 

مسألهء 2252ـ بچه اى که بالغ نشده شرعاً نمى تواند در مال خود تصرف کند و نشانهء بالغ شدن یکى از سه چیز است :
اوّل : روییدن موى درشت زیر شکم , بالاى عورت .
دوّم : بیرون آمدن منى .
سوّم : تمام شدن پانزده سال قمرى در مرد و تمام شدن نه سال قمرى در زن .
چهارم : دیدن خون حیض در زن .
مسألهء 2253ـ روییدن موى درشت در صورت و پشت لب و در سینه و زیر بغل و درشت شدن صدا و مانند اینها نشانهء بالغ شدن نیست , مگر انسان به واسطهء اینها به بالغ شدن یقین کند.
مسألهء 2254ـ دیوانه و سفیه یعنى کسى که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف مى کند اگر در حال بالغ شدن سفیه باشد یا حاکم شرع او را ازتصرف در اموالش جلوگیرى کرده باشد, نمى توانند در مال خود تصرف نمایند.
مسألهء 2255ـ کسى که گاهى عاقل و گاهى دیوانه است , تصرفى که موقع دیوانگى در مال خود مى کند صحیح نیست .
مسألهء 2256ـ انسان مى تواند در مرضى که به آن مرض از دنیا مى رود هرقدر از مال خود را به مصرف خود و عیال و مهمان و کارهایى که اسراف شمرده نمى شود برساند. و نیز اگر مال خود را به کسى ببخشد یا ارزانتر ازقیمت بفروشد یااجاره دهد صحیح است .

 

احکام وکالت
 

وکالت آن است که انسان کارى را که مى تواند در آن دخالت کند, به دیگرى واگذار نماید تا از طرف او انجام دهد, مثلاً کسى را وکیل کند که خانهء او رابفروشد یا زنى را براى او عقد نماید. پس آدم سفیهى که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف مى کند اگر حاکم شرع او را از تصرف منع کرده یا در حالى که بالغ شده سفیه بوده , نمى تواند براى فروش مال خودش کسى را وکیل نماید.
مسألهء 2257ـ در وکالت لازم نیست صیغه بخوانند, و اگر انسان به دیگرى بفهماند که او را وکیل کرده و او هم بفهماند قبول نموده , مثلاً مال خودرا به کسى بدهد که براى او بفروشد و او مال را بگیرد وکالت صحیح است .
مسألهء 2258ـ اگر انسان کسى را که در شهر دیگر است وکیل نماید و براى او وکالتنامه بفرستد و او قبول کند, اگرچه وکالت نامه بعد از مدتى برسد وکالت صحیح است .
مسألهء 2259ـ موکّل یعنى کسى که دیگرى را وکیل مى کند و نیز کسى که وکیل مى شود, باید بالغ و عاقل باشند و از روى قصد و اختیار اقدام کنند. و بچه ممیز هم اگر فقط در خواندن صیغه وکیل شده باشد و صیغه را با شرایطش بخواند صیغه اى که خوانده صحیح است .
مسألهء 2260ـ کارى را که انسان نمى تواند انجام دهد, یا شرعاً نباید انجام دهد نمى تواند براى انجام آن از طرف دیگرى وکیل شود. مثلاً کسى که در احرام حج است چون نباید صیغهء عقد زناشویى را بخواند, نمى تواند براى خواندن صیغه از طرف دیگرى وکیل شود.
مسألهء 2261ـ اگر انسان کسى را براى انجام تمام کارهاى خودش وکیل کند صحیح است , ولى اگر براى یکى از کارهاى خود وکیل نماید و آن کاررا معین نکند وکالت صحیح نیست .
مسألهء 2262ـ اگر وکیل را عزل کند یعنى از کار برکنار نماید بعد از آن که خبر به او رسید نمى تواند آن کار را انجام دهد, ولى اگر پیش از رسیدن خبر آن کار را انجام داده باشد صحیح است .
مسألهء 2263ـ وکیل مى تواند از وکالت کناره کند و اگر موکل غایب هم باشد اشکال ندارد.
مسألهء 2264ـ وکیل نمى تواند براى انجام کارى که به او واگذار شده دیگرى را وکیل نماید, ولى اگر موکل به او اجازه داده باشد که وکیل بگیرد,به هرطورى که به او دستور داده مى تواند رفتار نماید. پس اگر گفته باشد براى من وکیل بگیر, باید از طرف او وکیل بگیرد و نمى تواند کسى را از طرف خودش وکیل کند.
مسألهء 2265ـ اگر انسان با اجازهء موکل خودش کسى را از طرف او وکیل کند, نمى تواند آن وکیل را عزل نماید, و اگر وکیل اول بمیرد یا موکل اورا عزل کند وکالت دومى باطل نمى شود.
مسألهء 2266ـ اگر وکیل با اجازهء موکل , کسى را از طرف خودش وکیل کند, موکل و وکیل اول مى توانند آن وکیل را عزل کنند, و اگر وکیل اول بمیرد, یا عزل شود, وکالت دومى باطل مى شود.
مسألهء 2267ـ اگر چند نفر را براى انجام کارى وکیل کند و به آنها اجازه دهد که هرکدام به تنهایى در آن کار اقدام کنند, هر یک از آنان مى تواندآن کار را انجام دهد و چنانچه یکى از آنان بمیرد, وکالت دیگران باطل نمى شود. ولى اگر نگفته باشد که با هم یا به تنهایى وکیل است که انجام دهد و ازحرفش هم معلوم نباشد که مى توانند به تنهایى انجام دهند, یا گفته باشد که با هم انجام دهند, نمى توانند به تنهایى اقدام نمایند. و در صورتى که یکى ازآنان بمیرد, وکالت دیگران باطل مى شود, اگر با هم وکیل شده باشند.
مسألهء 2268ـ اگر وکیل یا موکل بمیرد, یا دیوانهء همیشگى شود وکالت باطل مى شود, و نیز اگر گاه گاهى دیوانه شود و یا بیهوش شود بنابر احتیاطواجب باید به معامله اى که انجام مى دهد ترتیب اثر ندهند, و نیز اگر چیزى که براى تصرف در آن وکیل شده است از بین برود مثلاً گوسفندى که براى فروش آن وکیل شده بمیرد, وکالت باطل مى شود.
مسألهء 2269ـ اگر انسان کسى را براى کارى وکیل کند و چیزى براى او قرار بگذارد, بعد از انجام آن کار, چیزى را که قرار گذاشته باید به اوبدهد.
مسألهء 2270ـ اگر وکیل در نگهدارى مالى که در اختیار او است کوتاهى نکند و غیر از تصرفى که به او اجازه داده اند, تصرف دیگرى در آن ننمایدو اتفاقاً آن مال از بین برود, نباید عوض آن را بدهد.
مسألهء 2271ـ اگر وکیل در نگهدارى مالى که در اختیار او است کوتاهى کند, یا غیر از تصرفى که به او اجازه داده اند تصرف دیگرى در آن بنمایدو آن مال از بین برود, ضامن است . پس اگر لباسى را که گفته اند بفروش , بپوشد و آن لباس تلف شود, باید عوض آن را بدهد.
مسألهء 2272ـ اگر وکیل غیر از تصرفى که به او اجازه داده اند, تصرف دیگرى در مال بکند, مثلاً لباسى را که گفته اند بفروش بپوشد و بعداً تصرفى را که به او اجازه داده اند بنماید, آن تصرف صحیح است .

 

احکام قـرض
 

قرض دادن از کارهاى مستحبى است که در آیات قرآن و اخبار راجع به آن زیاد سفارش شده است . از پیغمبر اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم روایت شده که هرکس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زیاد مى شود و ملائکه بر اورحمت مى فرستند و اگر با بدهکار خود مدارا کند, بدون حساب و به سرعت ازصراط مى گذرد و کسى که برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و ندهد, بهشت بر او حرام مى شود.
مسألهء 2273ـ در قرض لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر چیزى را به نیت قرض به کسى بدهد و او هم به همین قصد بگیرد, صحیح است ولى مقدار آن باید کاملاً معلوم باشد.
مسألهء 2274ـ اگر در قرض شرط کنند که در وقت معین آن را بپردازندپیش از رسیدن آن وقت , لازم نیست طلبکار قبول کند ولى اگر تعیین وقت فقطبراى همراهى با بدهکار باشد چنانچه پیش از آن وقت هم قرض را بدهند بایدقبول نماید.
مسألهء 2275ـ اگر در صیغهء قرض براى پرداخت آن مدتى قرار دهند,طلبکار پیش از تمام شدن آن مدت نمى تواند طلب خود را مطالبه نماید ولى اگرمدت نداشته باشد, طلبکار هر وقت بخواهد, مى تواند طلب خود را مطالبه نماید.
مسألهء 2276ـ اگر طلبکار طلب خود را مطا لبه کند, چنانچه بدهکار بتواندبدهى خود را بدهد, باید فوراً آن را بپردازد و اگر تأخیر بیندازد گناهکار است .
مسألهء 2277ـ اگر بدهکار غیر از خانه اى که در آن نشسته و اثاثیهء منزل وچیزهاى دیگرى که به آنها احتیاج دارد, چیزى نداشته باشد طلبکار نمى تواندطلب خود را از او مطالبه نماید, بلکه باید صبر کند تا بتواند بدهى خود را بدهد.
مسألهء 2278ـ کسى که بدهکار است و نمى تواند بدهى خود را بدهد اگرکاسب است باید براى پرداخت بدهى خودش کسب کند, و کسى هم که کاسب نیست چنانچه بتواند کاسبى کند, احتیاط واجب آن است که کسب کند و بدهى خود را بدهد.
مسألهء 2279ـ کسى که دسترسى به طلبکار خود ندارد, چنانچه امیدنداشته باشد که او را پیدا کند, باید با اجازهء حاکم شرع طلب او را به فقیر بدهد, وشرط نیست در فقیر که سید نباشد.
مسألهء 2280ـ اگر مال میّت بیشتر از خرج واجب کفن و دفن و بدهى اونباشد, باید مالش را به همین مصرفها برسانند و به وارث او چیزى نمى رسد.
مسألهء 2281ـ اگر کسى مقدارى پول طلا یا نقره قرض کند و قیمت آن کم شود, یا چند برابر گردد, چنانچه همان مقدار را که گرفته پس بدهد کافى است ,ولى اگر هر دو به غیر آن راضى شوند اشکال ندارد.
مسألهء 2282ـ اگر مالى را که قرض کرده از بین نرفته باشد و صاحب مال ,آن را مطالبه کند احتیاط مستحب آن است که بدهکار, همان مال را به او بدهد.
مسألهء 2283ـ اگر کسى که قرض مى دهد شرط کند که زیادتر از مقدارى که مى دهد بگیرد, مثلاً یک من گندم بدهد و شرط کند که یک من و پنج سیربگیرد یا ده تخم مرغ بدهد که یازده تا بگیرد ربا و حرام است بلکه اگر قرار بگذاردکه بدهکار, کارى براى او انجام دهد, یا چیزى را که قرض کرده با مقدارى جنس دیگر پس دهد, مثلاً شرط کند یک تومانى را که قرض کرده با یک کبریت پس دهد, ربا و حرام است . و نیز اگر با او شرط کند که چیزى را که قرض مى گیردبه طور مخصوص پس دهد, مثلاً مقدارى طلاى نساخته به او بدهد و شرط کندکه ساخته پس بگیرد, باز هم ربا و حرام مى باشد. ولى اگر بدون این که شرطکند, خود بدهکار زیادتر از آنچه قرض کرده پس بدهد اشکال ندارد بلکه مستحب است .
مسألهء 2284ـ ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و کسى که قرض ربایى گرفته اگر چه کار حرامى کرده ولى اصل قرض صحیح است و مى تواند در آن تصرف نماید.
مسألهء 2285ـ اگر گندم یا چیزى مانند آن را به طور قرض ربایى بگیرد وبا آن زراع ت کند, حاصلى که از آن به دست مى آید مالِ قرض گیرنده است .
مسألهء 2286ـ اگر لباسى را بخرد و بعداً از پولى که بابت ربا گرفته , یا ازپول حلالى که مخلوط با ربا است به صاحب لباس بدهد چنانچه موقع خریدارى قصدش بوده که از این پول بدهد پوشیدن آن لباس و نماز خواندن با آن جایزنیست , و نیز اگر پول ربایى با حلال مخلوط به حرام داشته باشد و به فروشنده بگوید که این لباس را با این پول مى خرم , پوشیدن آن لباس حرام است و اگربداند پوشیدن آن حرام است نماز هم با آن باطل مى باشد.
مسألهء 2287ـ اگر انسان مقدارى پول به تاجر بدهد که در شهر دیگر ازطرف او کمتر بگیرد, اشکال ندارد و این را صرف برات مى گویند.
مسألهء 2288ـ اگر مقدارى پول به کسى بدهد که بعد از چند روز در شهردیگر زیادتر بگیرد, مثلاً نهصد و نود تومان بدهد که بعد از ده روز در شهر دیگرهزار تومان بگیرد ربا و حرام است , ولى اگر کسى که زیادى را مى گیرد در مقابل زیادى جنس بدهد یا عملى انجام دهد اشکال ندارد.

 

احکام حواله دادن
 

مسألهء 2289ـ اگر انسان طلبکار خود را حواله بدهد که طلب خود را از دیگرى بگیرد و طلبکار قبول نماید, بعد از آن که حواله درست شد, کسى که به او حواله شده بدهکار مى شود, و دیگر طلبکار نمى تواند طلبى را که دارد از بدهکار اولى مطالبه نماید.
مسألهء 2290ـ بدهکار و طلبکار و کسى که سر او حواله شده , باید مکلّف و عاقل باشند و کسى آنها را مجبور نکرده باشد, و نیز باید سفیه نباشند,یعنى مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف نکنند. ولى اگر بعد از بالغ شدن سفیه شده باشند تا حاکم شرع آنان را از تصرف در اموالشان جلوگیرى نکرده معاملهء ایشان اشکال ندارد, و نیز اگر حاکم شرع کسى را بواسطهء ورشکستگى از تصرف در اموالش جلوگیرى کرده باشد نمى شود او را حواله بدهند که طلبش را از دیگرى بگیرد, و خودش هم نمى تواند به کسى حواله بدهد, ولى اگر سر کسى حواله بدهد که به او بدهکار نیست اشکال ندارد.
مسألهء 2291ـ اگر سر کسى حواله بدهند که بدهکار است احتیاط واجب آن است که قبول کند ولى حواله دادن سر کسى که بدهکار نیست , درصورتى صحیح است که او قبول کند و نیز اگر انسان بخواهد به کسى که جنسى بدهکار است , جنس دیگر حواله دهد, مثلاً به کسى که جو بدهکار است گندم حواله دهد, تا او قبول نکند حواله صحیح نیست.
مسألهء 2292ـ موقعى که انسان حواله مى دهد باید بدهکار باشد پس اگر بخواهد از کسى قرض کند, تا وقتى از او قرض نکرده نمى تواند او را به کسى حواله دهد که آنچه را بعداً قرض مى دهد از آن کس بگیرد.
مسألهء 2293ـ مال مورد حواله باید براى حواله دهنده و طلبکار معین باشد, یعنى مردّد نباشد پس اگر مثلاً ده من گندم و ده تومان پول به یک نفربدهکار باشد و به او بگوید یکى از دو طلب خود را از فلانى بگیر, و آن را معین نکند, حواله درست نیست .
مسألهء 2294ـ اگر بدهى واقعاً معین باشد ولى بدهکار و طلبکار در موقع حواله دادن , مقدار آن یا جنس آن را ندانند حواله صحیح است مثلاً اگرطلب کسى را در دفتر نوشته باشد و پیش از دیدن دفتر حواله بدهد و بعد دفتر را ببیند و به طلبکار مقدار طلبش را بگوید, حواله صحیح مى باشد.
مسألهء 2295ـ طلبکار مى تواند حواله را قبول نکند, اگرچه کسى که به او حواله شده فقیر نباشد و در پرداختن حواله هم کوتاهى ننماید.
مسألهء 2296ـ اگر سر کسى حواله بدهد که بدهکار نیست , چنانچه او حواله را قبول کند, پیش از پرداختن حواله نمى تواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگیرد, و اگر طلبکار طلب خود را به مقدار کمترى صلح کند, کسى که حواله را قبول کرده , همان مقدار را مى تواند از حواله دهنده مطالبه نماید.
مسألهء 2297ـ بعد از آن که حواله درست شد, حواله دهنده , و کسى که به او حواله شده , نمى توانند حواله را به هم بزنند, و هرگاه کسى که به اوحواله شده در موقع حواله فقیر نباشد یعنى غیر از چیزهایى که در دین مستثنى است مالى داشته باشد که بتواند حواله را بپردازد اگر چه بعداً فقیر شودطلبکار هم نمى تواند حواله را به هم بزند, و همچنین است اگر موقع حواله فقیر باشد و طلبکار بداند فقیر است , ولى اگر نداند فقیر است و بعد بفهمد,اگرچه در آن وقت مالدار شده باشد, طلبکار مى تواند حواله را به هم بزند و طلب خود را از حواله دهنده بگیرد.
مسألهء 2298ـ اگر بدهکار و طلبکار و کسى که به او حواله شده , یا یکى از آنان براى خود حق به هم زدن حواله را قرار دهند, مطابق قرارى که گذاشته اند, مى توانند حواله را به هم بزنند.
مسألهء 2299ـ اگر حواله دهنده خودش طلب طلبکار را بدهد ـچنانچه به خواهش کسى که به او حواله شده , داده است ـ مى تواند چیزى را که داده از او بگیرد. و اگر بدون خواهش او داده , نمى تواند چیزى را که داده از او مطالبه نماید.

 

احکام رهـن
 

مسألهء 2300ـ رهن آن است که بدهکار مقدارى از مال خود را نزد طلبکار بگذارد که اگر طلب او را ندهد طلبش را از آن مال به دست آورد.
مسألهء 2301ـ در رهن لازم نیست صیغه بخوانند و همین قدر که بدهکار مال خود را به قصد گرو, به طلبکار بدهد و طلبکار هم به همین قصد بگیرد رهن صحیح است .
مسألهء 2302ـ گرو دهنده و کسى که مال را گرو مى گیرد باید مکلّف و عاقل باشند و کسى آنها را مجبور نکرده باشد, و نیز گرو دهنده در حال بالغ شدن باید سفیه نباشد یعنى مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف نکند, بلکه اگر بواسطهء ورشکستگى یا براى آنکه بعد از بالغ شدن سفیه شده , حاکم شرع او را از تصرّف در اموالش جلوگیرى کرده باشد نمى تواند مال خود را گرو بگذارد.
مسألهء 2303ـ انسان مالى را مى تواند گرو بگذارد که شرعاً بتواند در آن تصرف کند. و اگر مال کس دیگرى را گرو بگذارد, در صورتى صحیح است که صاحب مال بگوید به گرو گذاشتن راضى هستم .
مسألهء 2304ـ چیزى را که گرو مى گذارند, باید خرید و فروش آن صحیح باشد, پس اگر شراب و مانند آن را گرو بگذارند درست نیست .
مسألهء 2305ـ استفادهء چیزى را که گرو مى گذارند, مال کسى است که آن را گرو گذاشته .
مسألهء 2306ـ طلبکار و بدهکار نمى توانند مالى را که گرو گذاشته شده , بدون اجازهء یکدیگر ملک کسى کنند, مثلاً ببخشند یا بفروشند. ولى اگریکى از آنان آن را ببخشد یا بفروشد, بعد دیگرى بگوید راضى هستم اشکال ندارد.
مسألهء 2307ـ اگر طلبکار چیزى را که گرو برداشته با اجازهء بدهکار بفروشد پول آن هم مثل خود مال گرو مى باشد.
مسألهء 2308ـ اگر موقعى که باید بدهى خود را بدهد طلبکار مطالبه کند و او ندهد, طلبکار مى تواند در صورتى که وکیل از طرف مالک باشد,مالى را که گرو برداشته بفروشد و طلب خود را بردارد و باید بقیه را به بدهکار بدهد, و چنانچه وکالت از مالک نداشته باشد, اگر به حاک م شرع دسترسى دارد, باید براى فروش آن از حاکم شرع اجازه بگیرد.
مسألهء 2309ـ اگر بدهکار غیر از خانه اى که در آن نشسته و چیزهایى که مانند اثاثیهء خانه , محل احتیاج او است , چیز دیگرى نداشته باشد. طلبکارنمى تواند طلب خود را از او مطالبه کند, ولى اگر مالى را که گرو گذاشته خانه و اثاثیه هم باشد, طلبکار مى تواند بفروشد و طلب خود را بردارد.

 

احکام ضامن شدن
 

مسألهء 2310ـ اگر انسان بخواهد ضامن شود که بدهى کسى را بدهد, ضامن شدن او در صورتى صحیح است که به هر لفظى اگرچه عربى نباشد به طلبکار بگوید که من ضامن شده ام طلب تو را بدهم و طلبکار هم رضایت خود را بفهماند, ولى راضى بودن بدهکار شرط نیست .
مسألهء 2311ـ ضامن و طلبکار باید مکلّف و عاقل باشند و کسى هم آنها را مجبور نکرده باشد و نیز باید باید در حال بالغ شدن سفیه نباشند که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف کنند, ولى اگر بعد از بالغ شدن سفیه شده باشند و حاکم شرع آنان را از تصرف جلوگیرى نکرده باش د اشکال نداردو کسى که بواسطهء ورشکستگى , حاکم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگیرى کرده بابت طلبى که دارد دیگرى نمى تواند ضامن او شود.
مسألهء 2312ـ هرگاه براى ضامن شدن خودش شرطى قرار دهد مثلاً بگوید اگر بدهکار قرض تو را نداد من مى دهم احتیاط واجب آن است که به ضامن شدن او ترتیب اثر ندهند.
مسألهء 2313ـ کسى که انسان ضامن بدهى او مى شود باید بدهکار باشد, پس اگر کسى بخواهد از دیگرى قرض کند, تا وقتى قرض نکرده انسان نمى تواند ضامن او شود.
مسألهء 2314ـ در صورتى انسان مى تواند ضامن شود که طلبکار و بدهکار و جنس بدهى همه متمیز باشد, یعنى مبهم یا مردّد نباشد, پس اگر دونفر از کسى طلبکار باشند و انسان بگوید من ضامن هستم که طلب یکى از شماها را بدهم , چون معین نکرده که طلب کدام را بدهد, ضامن شدن ا و باطل است . و نیز اگر کسى از دو نفر طلبکار باشد و انسان بگوید من ضامن هستم که بدهى یکى از آن دو نفر را به تو بدهم , چون معین نکرده که بدهى کدام رامى دهد, ضامن شدن او باطل مى باشد و همچنین اگر کسى از دیگرى مثلاً ده من گندم و ده تومان پول طلبکار باشد و ان سان بگوید من ضامن یکى از دوطلب تو هستم و معین نکند که ضامن گندم است , یا ضامن پول صحیح نیست .
مسألهء 2315ـ اگر طلبکار طلب خود را به ضامن ببخشد, ضامن نمى تواند از بدهکار چیزى بگیرد و اگر مقدارى از آن را ببخشد, نمى تواند آن مقدار را مطالبه نماید.
مسألهء 2316ـ اگر انسان ضامن شود که بدهى کسى را بدهد, نمى تواند از ضامن شدن خود برگردد.
مسألهء 2317ـ ضامن و طلبکار مى توانند شرط کنند که هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را به هم بزنند.
مسألهء 2318ـ هرگاه انسان در موقع ضامن شدن , بتواند طلب طلبکار را بدهد اگرچه بعد فقیر شود, طلبکار نمى تواند ضامن بودن او را به هم زندو طلب خود را از بدهکار اول مطالبه نماید و همچنین است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولى طلبکار بداند و به ضامن شدن ا و راضى شود.
مسألهء 2319ـ اگر انسان در موقعى که ضامن مى شود, نتواند طلب طلبکار را بدهد و طلبکار در آن وقت نداند و بعد ملتفت شود, مى تواند ضامن بودن او را به هم بزند.
مسألهء 2320ـ اگر کسى بدون اجازهء بدهکار ضامن شود که بدهى او را بدهد, نمى تواند چیزى از او بگیرد.
مسألهء 2321ـ اگر کسى با اجازهء بدهکار ضامن شود که بدهى او را بدهد, مى تواند مقدارى را که ضامن شده از او مطالبه نماید, ولى اگر به جاى جنسى که بدهکار بوده جنس دیگرى به طلبکار او بدهد, نمى تواند چیزى را که داده از او مطالبه نماید, مثلاً اگر ده من گندم بدهکا ر باشد و ضامن ده من برنج بدهد, نمى تواند برنج را از او مطالبه نماید, امّا اگر خودش راضى شود که برنج بدهد اشکال ندارد.

احکام کفالت
 

مسألهء 2322ـ کفالت آن است که انسان ضامن شود که هر وقت طلبکار بدهکار را خواست , به دست او بدهد و همچنین اگر کسى بر دیگرى حقى داشته باشد یا ادعاى حقى کند که دعواى او قابل قبول باشد چنانچه انسان ضامن شود که هر وقت صاحب حق یا مدعى طرف را خواست به دست او بدهد عملش را کفالت و به کسى که این طور ضامن مى شود کفیل مى گویند.
مسألهء 2323ـ کفالت در صورتى صحیح است که کفیل به هر لفظى اگرچه عربى نباشد به طلبکار بگوید که من ضامنم هر وقت بدهکار خود رابخواهى به دست تو بدهم و طلبکار هم قبول نماید.
مسألهء 2324ـ کفیل باید مکلّف و عاقل باشد و او را در کفالت مجبور نکرده باشند و بتواند کسى را که کفیل او شده حاضر نماید.
مسألهء 2325ـ یکى از هفت چیز, کفالت را به هم مى زند:
اوّل : کفیل بدهکار را به دست طلبکار بدهد. دوّم : طلب طلبکار داده شود, سوّم : طلبکار از طلب خود بگذرد, چهارم : بدهکار بمیرد. پنجم :طلبکار کفیل را از کفالت آزاد کند. ششم : کفیل بمیرد. هفتم : کسى که صاحب حق است بوسیلهء حواله یا طور دیگرى حق خود را به دیگری واگذار نماید.
مسألهء 2326ـ اگر کسى به زور, بدهکار را از دست طلبکار رها کند, کسى که بدهکار را رها کرده , باید او را به دست طلبکار بدهد.

احکام ودیعه (امانت )
 

مسألهء 2327ـ اگر انسان مال خود را به کسى بدهد و بگوید نزد تو امانت باشد و او هم قبول کند یا بدون این که حرفى بزنند صاحب مال بفهماندکه مال را براى نگهدارى به او مى دهد و او هم به قصد نگهدارى کردن بگیرد باید به احکام ودیعه و امانتدارى که بعداً گفته مى شود عمل نماید.
مسألهء 2328ـ امانتدار و کسى که مال را امانت مى گذارد, باید هر دو بالغ و عاقل باشند, پس اگر انسان مالى را پیش بچه یا دیوانه امانت بگذارد,یا دیوانه و بچه , مالى را پیش کسى امانت بگذارند صحیح نیست .
مسألهء 2329ـ اگر از بچه یا دیوانه چیزى را بطور امانت قبول کند, باید آن را به صاحبش بدهد, و اگر آن چیز مال خود بچه یا دیوانه است باید به ولىّ او برساند و چنانچه مال تلف شود, باید عوض آن را بدهد, ولى اگر براى این که مال از بین نرود آن را از بچه گرفته چنانچه در نگهدارى آن کوتاهى نکرده باشد ضامن نیست .
مسألهء 2330ـ کسى که نمى تواند امانت را نگهدارى نماید, بنابر احتیاط واجب باید قبول نکند, ولى اگر صاحب مال در نگهدارى آن عاجزترباشد و کسى هم که بهتر حفظ کند نباشد این احتیاط واجب نیست .
مسألهء 2331ـ اگر انسان به صاحب مال بفهماند که براى نگهدارى مال او حاضر نیست , چنانچه او مال را بگذارد و برود و این شخص مال رابرندارد و آن مال تلف شود, کسى که امانت را قبول نکرده ضامن نیست ولى احیاط مستحب آن است که اگر ممکن باشد آن را نگهدارى نماید.
مسألهء 2332ـ کسى که چیزى را امانت مى گذارد, هر وقت بخواهد مى تواند آن را پس بگیرد و کسى هم که امانت را قبول مى کند, هر وقت بخواهدمى تواند آن را به صاحبش برگرداند.
مسألهء 2333ـ اگر انسان از نگهدارى امانت منصرف شود و ودیعه را به هم بزند باید هر چه زودتر مال را به صاحب آن یا وکیل یا ولىّ صاحبش برساند, یا به آنان خبر دهد که به نگهدارى حاضر نیست , و اگر بدون عذر مال را به آنان نرساند و خبر هم ندهد چنانچه مال تلف شود, ب اید عوض آن رابدهد.
مسألهء 2334ـ کسى که امانت را قبول مى کند, اگر براى آن , جاى مناسبى ندارد, باید جاى مناسب تهیه نماید و طورى آن را نگهدارى کند که مردم نگویند در امانت خیانت کرده و در نگهدارى آن کوتاهى نموده است , و اگر در جایى که مناسب نیست بگذارد و تلف شود, باید عوض آن را بدهد.
مسألهء 2335ـ کسى که امانت را قبول مى کند, اگر در نگهدارى آن کوتاهى نکند و تعدى یعنى زیاده روى هم ننماید و اتّفاقاً آن مال تلف شود,ضامن نیست . ولى اگر به اختیار خودش آن را در جایى بگذارد که گمان مى رود ظالمى بفهمد و آن را ببرد, چنانچه تلف شود باید عوض آن را به صاحبش بدهد مگر آن که جایى محفوظتر از آن نداشته باشد و نتواند مال را به صاحبش یا به کسى که بهتر حفظ کند برساند که در این صورت ضامن نیست .
مسألهء 2336ـ اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جایى را معین کند و به کسى که امانت را قبول کرده بگوید که باید مال را در اینجا حفظ کنى و اگر احتمال هم بدهى که از بین برود نباید آن را به جاى دیگر ببرى چنانچه امانتدار احتمال دهد که در آن جا از بین برود و بداند چون آن جا در نظرصاحب مال براى حفظ بهتر بوده گفته است که نباید از آن جا بیرون ببرى مى تواند آن را به جاى دیگر ببرد, و اگر در آن جا ببرد و تلف شود ضامن نیست ولى اگر نداند به چه جهت گفته که به جاى دیگر نبر, چنانچه به جاى دیگر ببرد و تلف شود, احتیاط واجب آن است که عوض آن را بدهد.
مسألهء 2337ـ اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جایى را معین کند ولى به کسى که امانت را قبول کرده نگوید که آن را به جاى دیگر نبر,چنانچه امانتدار احتمال دهد که در آن جا از بین مى رود باید آن را به جاى دیگرى که مال در آن جا محفوظتر است ببرد, و چنانچه مال در آن جاى اوّل تلف شود ضامن است مگر آن که صاحب مال هم احتمال تلف شدن مال را در آن جا بدهد که در این صورت کسى که امانت را قبول کرده ضامن نیست .
مسألهء 2338ـ اگر صاحب مال دیوانه شود کسى که امانت را قبول کرده باید فوراً امانت را به ولىّ او برساند و یا به ولىّ او خبر دهد, و اگر بدون عذر شرعى مال را به ولىّ او ندهد و از خبر دادن هم کوتاهى کند و مال تلف شود, باید عوض آن را بدهد.
مسألهء 2339ـ اگر صاحب مال بمیرد, امانتدار باید مال را به وارث او برساند یا به وارث او خبر دهد و چنانچه مال را به وارث او ندهد و از خبردادن هم کوتاهى کند و مال تلف شود ضامن است , ولى اگر براى آن که مى خواهد بفهمد کسى که مى گوید من وارث میتم , راست مى گوید یا نه , یا میت وارث دیگرى دارد یا نه , مال را ندهد و از خبر دادن هم کوتاهى کند و مال تلف شود ضامن نیست .
مسألهء 2340ـ اگر صاحب مال بمیرد و چند وارث داشته باشد کسى که امانت را قبول کرده باید مال را به همهء ورثه بدهد یا به کسى بدهد که همه آنان گرفتن مال را به او واگذار کرده اند پس اگر بدون اجازهء دیگران تمام مال را به یکى از ورثه بدهد ضامن سهم دیگران است .
مسألهء 2341ـ اگر کسى که امانت را قبول کرده بمیرد یا دیوانه شود وارث یا ولىّ او باید هرچه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد یا امانت را به اوبرساند.
مسألهء 2342ـ اگر امانتدار نشانه هاى مرگ را در خود ببیند چنانچه ممکن است باید امانت را به صاحب آن یا وکیل او برساند و اگر ممکن نیست باید آن را به حاکم شرع بدهد و چنانچه به حاکم شرع دسترسى ندارد, در صورتى که وارث او امین است و از امانت اطلاع دارد, لازم نیست وصیت کندوگرنه باید وصیت کند و شاهد بگیرد و به وصى و شاهد, اسم صاحب مال و جنس و خصوصیّات مال و محل آن را بگوید.
مسألهء 3343ـ اگر امانتدار نشانه هاى مرگ را در خود ببیند و به وظیفه اى که در مسألهء پیش گفته شد عمل نکند, چنانچه آن امانت از بین برودباید عوضش را بدهد, اگر چه در نگهدارى آن کوتاهى نکرده باشد و مرض او خوب شود, یا بعد از مدتى پشیمان شود و وصیّت کند.

 

احکام عارِیَه
 

مسألهء 2344ـ عاریه آن است که انسان مال خود را به دیگرى بدهد که از آن استفاده کند و در عوض , چیزى هم از او نگیرد.
مسألهء 2345ـ لازم نیست در عاریه صیغه بخوانند, و اگر مثلاً لباس را به قصد عاریه به کسى بدهد و او به همین قصد بگیرد عاریه صحیح است .
مسألهء 2346ـ عاریه دادن چیز غصبى و چیزى که مال انسان است ولى منفعت آن را به دیگرى واگذار کرده مثلاً آن را اجاره داده , در صورتى صحیح است که مالک چیز غصبى یا کسى که آن چیز