کومش بلاگ
صفحات وبلاگ
نویسنده: مجید معتمدی نیا - چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠

به عقیده ی من عدالت یعنی هر چیز درست  و معتدلی که از دیدن نتیجه ی آن لذت ببریم و نشئه ی زیبایی آن ما را به آرامش برساند .

شما چی فکر میکنید؟

نویسنده: مجید معتمدی نیا - سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠

داستان موش

موشی درخانه تله موش دید، به مرغ وگوسفندو گاو خبرداد

همه گفتند:

تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد. ماری درتله افتادو زن خانه را گزید ، از مرغ برایش سوپ درست کردند ، گوسفند ر ابرای عیادت کنندگان سر بریدند؛ گاو را برای مراسم ترحیم کشتند

و تمام این مدت موش درسوراخ دیوار می نگریست و می گریست

نکته :

در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی و تنها یک گناه و آن جهل است  ( مولانا )

نویسنده: مجید معتمدی نیا - پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠

انسان مجبور نیست حقیقت را بگوید 

ولی مجبور است چیزی را که می گوید حقیقت داشته باشد 

استاد دکتر علی شریعتی

نویسنده: مجید معتمدی نیا - یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠

ایقاع یعنى کارى که نیازمند به اجراء صیغه است ولى نیاز به دو طرف ندارد و یکجانبه قابل انجام است.

ایقاعات یازده مورد است.

1.  طلاق.

2.  خلع و مبارات .

3.  ظهار.

4.  ایلاء.

5. لعان.

6. عتق.

7.  تدبیر و مکاتبه و استیلاد.

8. اقرار.

9. جعاله.

10. ایمان

11.  نذر.

نویسنده: مجید معتمدی نیا - یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠

پروردگارا!
به من آرامش بده
تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را می توانم تغییر دهم
بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم 
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند
خدایا! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بربی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بربیهودگیش، سوگوار نباشم. بگذار تا آن را من، خود انتخاب کنم، اما آن چنان که تو دوست داری

ای خداوند به علمای ما مسئولیت ، به عوام ِ ما علم ، به مومنان ما روشنائی ، به روشنفکران ِ ما ، ایمان ، به متعصبین ما فهم ، به فهمیدگان ِ ما ، تعصب ، به زنان ما  اصالت ، به اساتید ما عقیده ، به دانشجویان ما ... نیز عقیده ، به خفتگان ما بیداری ، به بیداران ما اراده ، به مبلغان ما حقیقت ، به دینداران ما ، دین !!به نویسندگان ما تعهد ، به هنرمندان ما درد ، به شاعران ما شعور ، به محققان ما هدف ، به نومیدان ما امید ، به ضعیفان ما نیرو ، به محافظه کاران ما ، گستاخی ، به نشستگان ما قیام ، به راکدان ِ ما ، تکان ، به مردگان ِ ما ، حیات ، به کوران ِ ما نگاه ، به خاموشان ما ، فریاد ، به مسلمانان ما ، قرآن !!به شیعیان ما ، علی !!به فرقه های ما وحدت ، به حسودان ما شفاء ، به خودبینان ما ، انصاف ، به فحاشان ما ادب ، به مجاهدان ما صبر ، به مردم ما ، خودآگاهی ، و به همه ی ملت ما ، همت؛ِ تصمیم ، استعداد ؛ فداکاری ؛ شایستگی ؛ِ نجات و عزت ، ببخش...

 

دکتر علی شریعتی

نویسنده: مجید معتمدی نیا - یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠

حکایت
طایفه ی دزدان عرب بر سر کوهی نشسته بودند و منفذ کاروان بسته و رعیت بلدان از مکاید ایشان مرعوب و لشکر سلطان مغلوب، بحکم آنکه ملاذی منیع از قله ی کوهی گرفته بودند و ملجاء و ماوای خود ساخته. مدبران ممالک آن طرف در دفع مضرات ایشان مشاورت همی کردند که اگر این طایفه هم برین نسق روزگاری مداومت نمایند مقاومت ممتنع گردد. 

درختی که اکنون گرفته است پای
                                           به نیــــــــروی مردی برآید ز جای
و گر همچـــنان روزگـــــاری هلی
                                           به گـــــردونش از بیخ بر نگسلی
سر چشـمه شاید گرفتن به بیل
                                          چو پر شد نشاید گذشتن به پیل

سخن بر این مقرر شد که یکی به تجسس ایشان برگماشتند و فرصت نگاه داشتند تا وقتی که بر سر قومی رانده بودند و مقام خالی مانده، تنی چند مردان واقعه دیده ی جنگ آزموده را بفرستادند تا در شعب جبل پنهان شدند. شبانگاهی که دزدان باز آمدند سفر کرده و غارت آورده، سلاح از تن بگشادند و رخت و غنیمت بنهادند، نخستین دشمنی که بر سر ایشان تاختن آوردد خواب بود. چندانکه پاسی از شب درگذشت، 

قرص خورشید در سیاهی شد
                                       یونــــس اندر دهان ماهی شد

دلاورمردان از کمین بدر جستند و دست یکان بر کتف بستند و بامدادان به درگاه ملک حاضر آوردند. همه را به کشتن اشارت فرمود. اتفاقا در آن میان جوانی بود میوه ی عنفوان شبابش نورسیده و سبزه ی گلستان عذارش نودمیده. یکی از وزرا پای تخت ملک را بوسه داد و روی شفاعت بر زمین نهاد و گفت: این پسر هنوز از باغ زندگانی برنخورده و از ریعان جوانی تمتع نیافته. توقع به کرم و اخلاق خداوندیست که به بخشیدن خون او بربنده منت نهد. ملک روی از این سخن درهم کشید و موافق رای بلندش نیامد و گفت: 

پرتــو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است
                                                   تربیت نااهل را چون گردکان برگنبد است

بهتر این است که نسل این دزدان قطع و ریشه کن شود و همه آنها را نابود کردند، چرا که شعله آتش را فرو نشاندن ولی پاره آتش رخشنده را نگه داشتن و مار افعی را کشتن و بچه او را نگه داشتن از خرد به دور است و هرگز خردمندان چنین نمی کنند: 

ابر اگــــــــر آب زندگی بارد
                                هرگز از شاخ بید بر نخوری
با فرومایه روزگــــــــار مبر
                               کز نی بوریا شکر نخــوری

وزیر، سخن شاه را طوعا و کرها پسندید و بر حسن رای ملک آفرین گفت و عرض کرد: رای شاه دام ملکه عین حقیقت است، چرا که همنشینی با آن دزدان، روح و روان این جوان را دگرگون کرده و همانند آنها نموده است. ولی امید آن را دارم که اگر او مدتی با نیکان همنشین گردد، تحت تاثیر تربیت ایشان قرار می گیرد و دارای خوی خردمندان شود، زیرا او هنوز نوجوان است و روح ظلم و تجاوز در نهاد او ریشه ندوانده است و در حدیث هم آمده: 

کل مولود یولد علی الفطره فابواه یهودانه او ینصرانه او یمجسانه. 

پسر نوح بـــــا بدان بنشست
                             خاندان نبوتش گــــــــــم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند
                             پی نیکان گرفـت و مردم شد

گروهی از درباریان نیز سخن وزیر را تاکید کردند و در مورد آن جوان شفاعت نمودند. ناچار شاه آن جوان را آزاد کرد و گفت: بخشیدم اگر چه مصلحت ندیدم. 

دانی کـــه چه گفـت زال با رستم گرد
                                               دشمن نتوان حقـــیر و بیچاره شمرد
دیدیم بسی، که آب سرچشمه خرد
                                               چون بیشتر آمد شــــــــتر و بار ببرد

فی الجمله پسر را بناز و نعمت برآوردند و استادان به تربیت همگان پسندیده آمد. باری وزیر از شمایل او در حضرات ملک شمه ای می گفت که تربیت عاقلان در او اثر کرده است و جهل قدیم از جبلت او بدر برده. ملک را تبسم آمد و گفت: 

عاقبت گرگ زاده گرگ شود
                               گرچـــه با آدمی بزرگ شود

سالی دو برین برآمد. طایفه ی اوباش محلت بدو پیوستند و عقد موافقت بستند تا به وقت فرصت وزیر و هر دو پسرش را بکشت و نعمت بی قیاس برداشت و در مغازه ی دزدان بجای پدر نشست و عاصی شد. ملک دست تحیر به دندان گزیدن گرفت و گفت: 

شمشیر نیک از آهن بد چون کند کسی؟
                                                 ناکــــــس بـه تربیت نشود ای حکیم کس
باران کــه در لطافت طبعش خلاف نیست
                                                در باغ لاله روید و در شـــــــــوره زار خس
زمین شوره سنبل بر نـــــــــــــــــــیاورد
                                                در او تخم و عمــــــــــــــل ضایع مگردان
نکویی با بدان کــــــــــــردن چنان است
                                                 که بد کردن بجای نیـــــــــــــــــــکمردان

نویسنده: مجید معتمدی نیا - یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠

تدلیس به معنای فریب دادن طرف معامله است پس هرگاه فروشنده ای در معامله وصفی موهوم یا عیبی را بپوشاند عمل او را تدلیس گویند . 

عمل تدلیس جرم محسوب گردیده و قانون گذار برای شخص خاطی محازات صرفنظر از جبران خسارت ، حبس از شش ماه تا پنج سال پیش بینی کرده است .

مواد 438 و 439 قانون مدنی مصرح بر این موضوع میباشند . 

مجید معتمدی نیا
من زرع اکسل حصد الفقر هر کسی تنبلی پیشه کند عاقبتش به فقر دچار می شود .
کدهای اضافی کاربر :






ساعت فلش



ساعت فلش